به نام خدا
بحث در نظریه دوم بود که اگر قائل شدیم به اختلاف واژه یبس و جفاف اما باید ملاک را جفاف قرار دهیم چون در روایت زراره ملاک جفاف است و در موثقه عمار اگر چه ملاک یبس است اما به قرینه داخلیه در این روایت مراد از یبس ، جفاف است.
برای این مسئله که مراد از یبس جفاف است دو قرینه اقامه شد
قرینه اول دو مقدمه داشت.
مقدمه اول: جفاف مقابل رطب قرار گرفته است.
مقدمه دوم: مراد از رطب به سه دلیل رطوبت ساریه است.
اول اینکه در عرف و لغت رطب منصرف است به رطوبت ساریه و رطب با واژه رطوبت متفاوت است. رطوبت اعم است اما واژه رطب انصرافا معنایش رطوبت ساریه است. این مدعای مرحوم امام بود.
دوم شرطیه آخر در روایت است(و ان کان رجلک رطبه او جبهتک رطبه او ما یصیب ذلک الموضع فلاتصل علیه حتی ییبس) چون مقصود امام از رطب این است که سرایت نجاست نشود و قهرا رطوبت ساریه مقصودشان است چون آن عامل سرایت نجاست است نه مطلق رطب.
سوم : اصاله التاسیس و اصاله الاحترازیه در قیود قرینه است بر این که مقصود از رطب ، رطوبت ساریه باشد چون امام در شرطیه ثانیه فرمود : إِنْ أَصَابَتْهُ الشَّمْسُ وَ لَمْ یَیْبَسِ الْمَوْضِعُ الْقَذِرُ وَ کَانَ رَطْباً فَلَا تَجُوزُ الصَّلَاةُ عَلَیْهِ حَتَّى یَیْبَسَ
در اینجا کان رطبا وقتی احترازی و تأسیسی می شود که معنای رطبا را جامع نگیریم بلکه خصوص رطوبت ساریه بگیریم چون اگر به معنای جامع معنا کنیم مطلب جدیدی افاده نشده است زیرا لم ییبس یعنی خشک نشده است که دو حالت را شامل می شود اما اگر رطبا را رطوبت ساریه معنا کنیم امام علیه السلام می فرماید که لم ییبس دو صورت دارد که ممکن است فقط نداوتی باشد یا مرطوب باشد به نحو رطوبت ساریه. اما فقط حالت دوم اگر رطوبت ساریه بود لاتصل علیه حتی ییبس.
بنابراین به این سه قرینه می گوییم مقصود از یبس در روایت جفاف است.
قرینه دوم: به تناسب حکم موضوع می فهمیم که مراد از یبس در روایت جفاف است نه رطوبت که دو مقدمه دارد:
مقدمه اول: ظاهر روایت این است که امام علیه السلام از نجاست و طهارت صحبت می کنند که در کدام صورت پاک است و در کدام صورت نجس است و نماز از این جهت اشکال پیدا می کند.
مقدمه دوم: جایی که متنجس است در صورتی که رطوبت غیر ساریه دارد مضر به نماز نیست. پس امام که می فرمایند: إِنْ أَصَابَتْهُ الشَّمْسُ وَ لَمْ یَیْبَسِ الْمَوْضِعُ الْقَذِرُ وَ کَانَ رَطْباً فَلَا تَجُوزُ الصَّلَاةُ عَلَیْهِ حَتَّى یَیْبَس مراد این نیست که خشک خشک شود چون لزومی ندارد که خشک خشک شود در این مقام که حضرت در مقام بیان حکم نجاست و طهارت هستند.
در جمله بعدی هم همین طور است (إِنْ کَانَتْ رِجْلُکَ رَطْبَةً أَوْ جَبْهَتُکَ رَطْبَةً أَوْ غَیْرُ ذَلِکَ مِنْکَ مَا یُصِیبُ ذَلِکَ الْمَوْضِعَ الْقَذِرَ فَلَا تُصَلِّ عَلَى ذَلِکَ الْمَوْضِعِ حَتَّى یَیْبَسَ ) و در آنجا هم نیاز به خشک خشک شدن نیست. و ییبس در این موارد به معنای یجف است. در نتیجه در این دو موارد که به این معنا شد در جمله اول هم به همین معناست و به وحدت سیاق و این که مستبعد است که معانی مختلف باشد. و اگر هم به حد استظهار نرسد و قانع نشدیم لااقل کلام مجمل است و کنار گذاشته می شود و تنها روایت زراره باقی می ماند که ملاک را جفاف می داند.
مناقشه درمقدمه دوم قرینه اول
دلیل شما این بود که کلمه رطب انصراف عرفی به رطوبت ساریه دارد در حالی که دلیلی بر آن نیست و با مراجعه به لغت می بینیم که در مقابل یابس قرار داده شده است. اگر هم استشهاد کنیم به شهادت مثل امام ره این شهادت معارضه دارد با شهادت بعضی از علمای دیگر که بعضا در آن هم عرب وجود دارند در نتیجه راه اول ثابت نمی شود.
بلکه در روایت شاید بتوان قرینه اقامه کند که یبس به معنای لغوی خودش باشد چون اگر یبس در این روایت به معنای خودش نباشد در شرطیه دوم لازم می آید که رطبا غیر احترازی شود چون معنا به این گونه می شود که ان اصابته الشمس و لم ییبس ای لم یجف. معنای لم یجف این است که اجزاء مائیه اش وجود دارد که این همان معنای رطب است و کان رطبا قید غیر احترازی می شود. بر خلاف این که اگر لم ییبس به معنای خشک کامل نشدن باشد در این صورت چون دو حالت وجود دارد امام علیه السلام احترازا از صورتی که رطوبت مسریه ندارد می فرمایند و کان رطبا.
اگر هم گفته شود که در مواردی لم ییبس هایی که غایب قرار گرفته اند به معنای خشک خشک شدن باشد اما در لم ییبس شرطیه اول به معنای جفاف است هم خلاف ظاهر است زیرا ظاهر این است که دو شرطیه بعدی بیان مفهوم شرطیه اولی است و همان ثم یبس که در شرطیه اول هست را نفی می کند.
بنابراین این بیان که جزم پیدا کنیم رطب در روایت شریفه به معنای رطوبت ساریه است دلیلی بر آن نیست بلکه ممکن است بگوییم دلیلی بر علیه آن وجود دارد.
مناقشه در مقدمه اول قرینه اول
در مقدمه اول فرمودند که یابس در رطب قرار داده شده است و در نتیجه معنای یابس این است که رطب نباشد ، این ظهور هم واضح نیست. چون اگر در جمله ای بفرمایند که اگر جایی خیس بود باید خورشید بتابد تا خشک خشک شود و در آن صورت پاک می شود اشکالی ندارد. درست است که یبس در مقابل رطب و خیسی قرار گرفته است اما دلیل نمی شود که معنایش این باشد که فقط رطوبت ساریه نباشد ولو نداوت غیر ساریه نباشد. قرینه مقابله در موارد خاصی دلالت دارد بر اینکه غیر کلمه مقابل مقصود است مثل مواردی که در مقام حصر است. اما در همه جا چنین ظهوری ندارد.
مناقشه در قرینه دوم
قرینه دوم این بود که امام در مقام بیان طهارت و نجاست هستند و ما در باب سرایت نیاز به خشک شدن کامل نداریم. پس باید به معنای جفاف باشد در نتیجه یبس اول هم همین معنا را می دهد . مرحوم تبریزی می فرمایند که در اینجا که امام علیه السلام می فرمایند فلاتجوز الصلوة علیه حتی ییبس یعنی بایدخشک خشک شود به این دلیل است که اگر خشک خشک نباشد نماز خواندن مکروه است و همچنین صورتی که مکان خشک است اما لباسها نم دار است نماز خواندن مکروه است.
شاهد بر این کراهت معتبره علی بن جعفر است :
عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ الْحِمْیَرِیُّ فِی قُرْبِ الْإِسْنَادِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ جَدِّهِ عَلِیِّ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَخِیهِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ ع قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ رَجُلٍ مَرَّ بِمَکَانٍ قَدْ رُشَّ فِیهِ خَمْرٌ- قَدْ شَرِبَتْهُ الْأَرْضُ وَ بَقِیَ نَدَاهُ أَ یُصَلِّی فِیهِ- قَالَ إِنْ أَصَابَ مَکَاناً غَیْرَهُ فَلْیُصَلِّ فِیهِ- وَ إِنْ لَمْ یُصِبْ فَلْیُصَلِّ وَ لَا بَأْسَ. [1]
از این که امام علیه السلام فرمودند که اگر جای دیگری می توانی نماز بخوانی جای دیگری نماز بخوان نشان می دهد که کراهت دارد و در این روایت این نیست که وقت تنگ بوده است که حمل بر اضطرار شود بلکه می تواند صبر کند تا آن جا خشک شود.
علاوه بر اینکه من اضافه می کنم حتی اگر روایت بر کراهت هم نداشته باشیم چون این روایت محل کلام است و بعضی که قائل به طهارت خمر هستند مثل محقق اردبیلی یکی از ادله شان همین است. حال اگر چنین روایتی هم نداشته باشیم همین که احتمال می دهیم که در این روایت حتی ییبس به معنای خشک کامل باشد کافی است که استدلال ناتمام باشد.
جواب اشکال به قرینه دوم
در روایت آمده است که فَلَا تَجُوزُ الصَّلَاةُ عَلَیْهِ حَتَّى یَیْبَسَ. در این جا چند زمان وجود دارد. اول زمانی که هنوز مرطوب است زمان دوم زمانی است که رطوبت ساریه ندارد اما نداوت دارد و زمان سوم زمانی است که خشک خشک می شود.
حال در این روایت امام علیه السلام می فرمایند در دو زمان اول لاتجوز الصلوة علیه. اگر معنای لاتجوز کراهت باشد با زمان اول نمی سازد چون در آن زمان کراهت ندارد بلکه عدم جواز و بطلان است. در نتیجه اگر در زمان اول به معنای عدم جواز باشد و در زمان دوم به معنای کراهت باشد استعمال لفظ در اکثر از معنا می شود. هم به معنای حرمت تکلیفی ویا بطلان و هم به معنای کراهت. که اگر به معنای بطلان باشد ارشاد است که در این صورت استعمال لفظ در حکم تکلیفی کراهت شده است و هم بطلان. حال اگر کسی مثل مرحوم آخوند استعمال لفظ در اکثر از معنا را مستحیل می داند اصلا قابل اراده نیست. و کسی هم که قائل است مستحیل نیست کما هو الحق اما خلاف ظاهر است و قرینه می خواهد و در اینجا قرینه وجود ندارد.
اگر گفته شود که اینجا استعمال لفظ در اکثر از معنا نیست بلکه اختلاف در دواعی است و الا موضوع له و مستعمل فیه در تمام این موارد در اوامر و نواهی یک چیز است همان طور که مرحوم آخوند فرمودند که مستعمل فیه و موضوع له هیئت امر ، نسبت بعثیه است که این گاهی به داعی ارشاد بیان می شود و گاهی به داعی تکلیف و گاهی تعجیز و گاهی تهدید و موارد دیگر. و امکان دارد که یک لفظی که در معنایی استعمال می شود دواعی مختلف داشته باشد و این استعمال لفظ در اکثر از معنا نیست و درست است.
اما جواب این است که اگر چه این حرف درست است اما اشکالش این است که خلاف ظاهر است و قرینه می خواهد و همان طور که در مقدمه اول بود ظاهر این است که امام علیه السلام امام در مقام بیان احکام تکلیفیه کراهت و استحباب و غیره نیستند بلکه در مقام بیان مطهریت شمس و صحت و بطلان نماز هستند و یا لااقل قدر متیقن این است و برای مازاد آن قرینه ای نداریم.
پس یا استظهار می کنیم که اما در مقام طهارت و نجاست و ارشاد است و یا اینکه بگوییم مازاد بر این احراز نشده است اگر چه نفی هم نمی کنیم که البته اگر به این گونه گفتیم روایت مجمل می شود از این جهت که معنای یبس در اینجا چیست. که باز به همان نتیجه می رسیم که می خواستیم روایت عمار ضرری به روایت زراره نزند.
فتحصل
استظهار این که یبس در روایت عمار به معنای جفاف است به قرینه اول محل اشکال است. به قرینه دوم علاوه بر اشکال استاد (اگر چه به آن پاسخ دادیم) اشکال دیگری وجود دارد که با شرطیه دوم سازگار نیست و کان رطبا یک مطلب تکراری می شود.
اما بهر حال احتمال این که مراد از یبس ، معنای لغوی آن باشد بیشتر است و این روایت دلالت می کند که باید خشک خشک شود. و شاید دلیل این که خشک شدن کامل شرط شده است از باب احتیاط است. چون مخصوصا در فصل گرما معمولا انسان عرق می کند و به همین دلیل می فرمایند که بگذار خشک خشک شود که تا زمانی که عرق عرق کنی و منجس شوی نمازت را خوانده باشی اما اگر خشک خشک نشود زودتر امکان دارد که در معرض نجاست قرار بگیری به همین دلیل صبر کن که کاملا خشک شود.
اما دو فرضیه دیگر وجود دارد یکی این که مترادف باشند که در این صورت مشکلی وجود ندارد اما کلام در این است که در این صورت به کدام معناست که ترجیح دادیم معنای جفاف را. اما اگر شک کردیم باید به یبس مراجعه کنیم چون مادامی که کاملا خشک نشود شک داریم و استصحاب بقاء نجاست وجود دارد.
وصلی الله علی محمد وآل محمد.