به نام خدا
بنابرا ختلاف معنای یبس وجفاف واحرا ز این اختلاف سه مسلک هست
مسلکی که می گفت اعتبار به یبس است که بحث شد ونهایتاً پذیرفته نشد
مسلک ثانی که می گفت ملاک به جفاف است که آن هم پذیرفته نشد
مسلک سوم این است که مقتضای موثقه عمار یبس ومعتبره ی زراره جفاف است ودراینجا مصداق وصغرا برای قضیه ی اتحاد شرط وتعددجزاءاست که در این جا هردو می توانند معیار باشند واین بنابر مسلک آقای حکیم است که ما این مبنا را در قضیه ی اتحاد شرط وتعدد جزاء تقویت کردیم
بنابراین چون مسلک اول وثانی باطل شد اگر ما احراز اختلاف کردیم قهرا باید بگوییم که اگر جایی رطوبت ساریه بود همین که جفاف پیدا بشود کفایت می کند أخذاً به دلیل إذا جففته .....
اگرجایی رطوبت ساریه نبود جفاف معنا نمی دهد زیرا جفاف یعنی ذهاب اجزاء مائیه ودراینجا دلیل إذا یبس قابل تطبیق است پس وقتی خورشید به موضع نمناک تابید وخشک شد پاک می شود پس ملتزم به هردو می شویم
صورت احراز ترادف
اگر این اختلاف احراز نشد واحراز کردیم ترادف این دوواژه را کما یذهب الیه محقق خوئی وتبریزی
حالامعنای یبس وجفاف چیست : ذهاب اجزاءمائیه ولا بشرط در انتها یعنی هر چند درمنتهی خشک خشک هم نشود یا ذهاب کل اجزاء هم مائیه هم غیر مائیه
مختار محقق خوئی وتبریزی این است که معنای یبس وجفاف این است که رطوبت مائیه برود نتیجه این می شود شئ متنجس اگر درحد نداوت باشد با اشراق شمس پاک نمی شود.
اما اگر قائل به این شدیم که معنای آن دو همان معنایی است که در یبس گفته اند که درناحیه مبدأ لا بشرط باشد ودر ناحیه منتهی باید خشک خشک شود اینجا اگر شمس به ناحیه نمناک بتابد پاک می شود البته ما برای این قول قائلی نیافتیم ، البته ثابت کردیم که معنای این دو یکی باشد قول مرجوحی است وقول راجح ، قول به تفاوت است به همان وجهی که بیان کردیم.
صورت عدم احراز :
اینجا اگرقائل شدیم به این که به عمومات فوقانی می توانیم مراجعه کنیم که عمومات فوقانی به ماگفته اند که این نجس است آفتاب بتابد یا نتابد، که در اینجا تاجایی که دلیل داریم دست از عمومات می کشیم ولی درمازاد به عمومات مراجع می کنیم ،مثل جایی که رطوبت مسریه باشد وخورشید بتابد وخشک خشک شود پاک می شود ومازاد براین تحت عمومات باقی می ماند.این که مرجع ، عمومات است نظر محقق خوئی می باشد.
ولی اگر قائل شدیم که عمومات فوقانی تخصیص خورده به دلیل چون دراذهان متشرعه به خصوص درازمنه صادقین علیهما السلام ثابت شده بود که درشریعت مطهراتی وجود دارد بنابراین هروقت می شنیدند فلا ن چیز نجس است واجتناب کن از آن ،می فهمیدند که اجتناب کن إلی أن یطهرپس کلام محفوف به این قرینه لبی است و دیگر اطلاقی منعقد نمی شود وقتی که این طور شد در این طورجاه که ماشک می کنیم آیا به شمس طاهر شده یا نه قهرا تمسک به دلیل در شبهه مصداقیه دلیل می شود پس نمی توانیم تمسک به عمومات کنیم پس دست ما ازعمومات فوقانی کوتاه می شود
وقتی دست ما ازعام فوقانی کوتاه شد نوبت به استصحاب بقای نجاست می رسد مگر این که ما درجریان استصحاب درشبهات حکمیه مناقشه کنیم،
اگر دست ما از استصحاب هم کوتاه شد نوبت به قاعده طهارت می رسد
البته اگر مسلک شهید صدر وآقای تبریزی را در قاعده طهارت که شرط جریان این قاعده را مواردی می دانند که شئ مسبوق به نجاست نباشد قهرا در این موارد قاعده طهارت جاری نمی شودالبته اگر قذر باشد جاری می شود زیرا ما نمی دانیم که الان قذر است .
نتیجه این می شود که ما متوقف شویم ونه حکم به طهارت کنیم نه به نجاست
اما حق، اختلاف این دو واژه است واختلاف که داشتند می شود صغرای آن دلیلی که آوردیم ونتیجه اش کفایت هردو دلیل است وبنابراین هرکدام باشد کفایت می کند
بحث اصلی خودمان که شرط سوم بود که آیا ما درتطهیر به شمس درشرائط مطهر آیا باید رطوبت مسریه باشد یا نه، که گفتیم دوقول است
یک قول صاحب عروه وغیر واحدی ازمحشین است که فرموده اند شرط است .وقول دیگر این است که شرط نیست
در اینجا بحثهای قبلی مقدمه است برای انتخاب نظریه در این مسأله :
اگر ما فرمایش آقای حکیم را بپذیریم، شرط نیست یعنی جایی که رطوبت مسریه باشد دلیل جفاف ویبس شامل آن می شود ولی اگر رطوبت مسریه نبود دلیل یبس شامل نمی شود ولی دلیل جفاف شامل آن می شود
اگر ما فرمایش کسانی که قائل به اختلاف معنای دو واژه بودند وارجاع دادیم جفاف در روایت را به یبس در اینجا که ارجاع به چه نحوه است بالقیید یا بالاستعمال است ما به قرینه ی روایات یبس یعنی موثقه عمار می گوییم إذا جففته ایی که امام درصحیحه زراره فرمودند درمفاد یبس استعمال شده نتیجه این می شود که رطوبت ساریه نمی خواهد زیر ا گفتیم واژه ی یبس درمبدا لابشرط است
اما اگر گفتیم جفاف در مفاد خودش تحفظ می شو د فقط در ناحیه منتها تقیید می شود ، پس صدق جفاف د رناحیه مبدأ این است که باید رطوبت ساریه باشد وازاآن طرف هم باید خشک خشک شود
اگر تقیید را ازناحیه دلیل عقلی بیاوریم نه موثقه ی عمار نیز باید ازناحیه منتها تقیید شود زیرا تانداوت بول ونجاست باشد معنا ندارد بگوییم پاک شده ولی به مبدأ کار ندارد که رطوبت ساریه باشدزیرا مبدأ آن چیزی است که ماده جفاف می گوید
اما اگر یبس را به جفاف برگرداندیم:
اگر قائل به استعمال یبس درمعنای جفاف شدیم باید رطوبت مسریه باشد
ولی اگر قائل به یبس در معنای خودش است اما تقیید می خورد یبس شد طهارت حاصل نشده مگر این که جفاف حاصل شود پس در ناحیه مبدأ آزادیم .
نتیجه:
وما چون تقویت کردیم مبنای آقای حکیم را قهرا رطوبت ساریه را شرط نمی دانیم ولی از نظر احتیاط باید درمبدا قائل به رطوبت مسریه ودرناحیه منتها قائل به خشک خشک شدن متنجس شویم .
اما شرط چهارم : یشترط فی التطهیر بالشمس زوال عین النجاسة
کسی مخالف این بیان نیست که زوال عین شرط است احدی به این مطلبی که درعروه هست حاشیه نزده واز فقها هم کسی مخالف این مسأله نیست هر چند یلوح در کلام استاد که مایل اند که این شرط نیست ولی درنهایت ایشان این شرط راقبول کرده اند
اثبات این شرط به وجوه خمسه :
دلیل اول :
اجماع : این اجماع اجماعی است منقول که درکلمات بزرگان ذکر شده ولی ما به خاطر تعلیل فقها اطمینان پیدا می کنیم که مستندشان همان وجوه تالیه است پس این اجماع مطمئن المدرک است ولااقل محتمل المدرک است.
دلیل دوم :
فرمایش محقق خوئی است : درارتکاز متشرعه این است که شارع برای تخفیف عباد تسهیلاً علی العباد، برای آب که مطهر اصلی است قائم مقام هایی درست کرده مثل زمین وشمس ، چون اگرمطهر منحصر در آب باشد همه جا آب در دسترس نیست ،پس :
مقدمه اول : شمس قائم مقام آب است
مقدمه دوم : دراصل، که آب باشد زوال عین نجاست لازم است
پس درفرع که شمس باشد به طریق اولی وحتما شرائط آب را دارد
اشکال محقق تبریزی براین استدلال:
فرق است بین اصل وقائم مقام : درآب اگر زوال عین نباشدولی عامل سرایت وجود دارد زیرا با آب شستی ولی درمانحن فیه ،شمس هم متنجس را خشک کرده هم عین نجس را وعامل سرایتی وجودندارد
پس اشکالی ندارد که دراینجا قائل به عدم اشتراط شویم به خاطر عدم وجود عامل سرایت
پس این دلیل تمام نیست علاوه قائم مقامی را ازکجا آوردید بلکه ممکن است اینها در عرض هم هستند
پس این دودلیل ناتمام شد.
وصلی الله علی محمد وآل محمد.