به نام خدا
یادآوری: بحث در این بود که آیا جفاف و یبس به یک معنا و مترادفند یا اینکه دارای دو معنای مختلف هستند.
گفتیم که مجموعا به لحاظ مراجعه به لغت و کلمات فقها مطلب به طور قطعی برای ما واضح نشد اما ترجیح با افتراق است زیرا بزرگانی از فقها که عرب زبان هستند قائل به افتراق هستند و آن را از مسلمات گرفته اند. اما چون مسئله صد در صد واضح نشد باید بنابر هر سه مسئله بررسی شود. یعنی هم بنا بر احراز اتفاق و هم احراز افتراق و هم شک در آن.
بررسی مسئله بنا بر احراز افتراق
گفتیم سه نظریه وجود دارد:
نظریه اول بنا بر افتراق
بنا بر این نظریه یبس ملاک است که سه دلیل بر ادعای خود دارند.
دلیل اول: استصحاب بود که بیان شد.
دلیل دوم دلیل عقلی بود به این بیان که نمیشود ارتکازا پذیرفت که با بقاء رطوبت و نداوت بول یا سایر نجاسات طهارت حاصل شود. بنابراین در روایت زراره که امام علیه السلام فرمودند اذا جففته الشمس فهو طاهر نمیتوان قبول کرد که ولو اینکه نداوت باقی بماند پاک است. که در جلسه قبل بیان شد و جواب این دلیل نیز بیان شد.
دلیل سوم تقیید است که مرحوم حکیم در مستمسک و مرحوم طبرسی در وسیله فرمودند که معنای جففته این است که وقتی بول اجزاء مائیه اش تبخیر شد پاک است سواء اینکه بقی نداوتی یا نه. زیرا جفاف در مقام منتهی از نظر بقاء نداوت و عدم لا بشرط است. جفاف همین است که اجزاء مائیه زوال پیدا کند سواء اینکه این زوال همراه این باشد که خشک خشک شود که به آن یابس می گویند یا نشود. پس لا بشرط است در نتیجه موثقه عمار که می فرمود ثم یبس این روایت را تقیید می کند که نتیجه همان یبس می شود و ملاک یبس می شود.
اشکال اول به دلیل سوم نظریه اول
اگر تقیید هم درست باشد دلیل نمی شود که رفع ید کنیم از معنای جفاف بلکه معنای تقیید این است که معنای آن محفوظ است اما یک قیدی می خورد مثل عالم عادل که بعد از تقیید به عادل معنای عالم بودن حفظ می شود. در اینجا هم وقتی اذا جففته تقیید شد می شود جفافی که در این حصه اش که حصه خشک خشک شدن است تحقق پیدا کند اما از نظر مبدأ به معنای خودش باقی است. توضیح اینکه گفتیم که در یبس و جفاف از نظر مبدأ اختلاف وجود دارد. زیرا در جفاف باید اجزاء مائیه باشد اما در یبس لازم نیست اجزاء مائیه باشد بلکه اگر نداوت باشد و خورشید بتابد درست است که بگوییم یَبُسَ.
اشکال دوم به دلیل سوم نظریه اول
به چه دلیل باید در اینجا تقیید شود؟ در اینجا دو شرط است و جزاء واحد مثل اذا خفی الاذان فقصر و اذا خفی الجدران فقصر. که در این جا بین عنوان تیبیس و تجفیف عموم و خصوص من وجه است موردا. همان طور که بین خفاء اذان و خفاء جدران این نسبت هست. در اینجا هم گاهی جفاف هست و تیبیس نیست مثل اینکه رطوبت مسریه داشته و خورشید تابیده است و نداوت باقی مانده است. و گاهی تیبیس هست و جفاف نیست مثل اینکه از اول رطوبت غیر مسریه بود و آفتاب تابید و خشک خشک شد. و گاهی هر دو هست مثل جایی که رطوبت مسریه بوده است و آفتاب خشک خشک کرد. در این موارد درست نیست که یکی را با دیگری تقیید کنیم بلکه طبق مسلک صحیح اخذ به هر دو شرط می کنیم و می گوییم هر کدام از اینها باشد جزاء محقق است.
نظریه دوم: ملاک جفاف است
این نظریه ، نظریه مرحوم اصفهانی در الروائع الفقیه و مرحوم امام در کتاب طهارت است و شاید می توان گفت نظریه معروف همین نظریه است.صاحب عروه و محشین عروه الا من شذ منهم ملاک را جفاف می گیرند.
دلیل این نظریه این است که ولو ما قبول کنیم که عرفا و لغتا بین جفاف و یبس افتراق وجود دارد اما ما قرینه داریم که در روایت عمار که تنها روایتی است که یبس وجود دارد مراد از یبس ، جفاف است.
وَ عَنْهُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ فَضَّالٍ عَنْ عَمْرِو بْنِ سَعِیدٍ عَنْ مُصَدِّقِ بْنِ صَدَقَةَ عَنْ عَمَّارٍ السَّابَاطِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع فِی حَدِیثٍ قَالَ: ... عَنِ الشَّمْسِ هَلْ تُطَهِّرُ الْأَرْضَ قَالَ إِذَا کَانَ الْمَوْضِعُ قَذِراً مِنَ الْبَوْلِ أَوْ غَیْرِ ذَلِکَ فَأَصَابَتْهُ الشَّمْسُ ثُمَّ یَبِسَ الْمَوْضِعُ فَالصَّلَاةُ عَلَى الْمَوْضِعِ جَائِزَةٌ وَ إِنْ أَصَابَتْهُ الشَّمْسُ وَ لَمْ یَیْبَسِ الْمَوْضِعُ الْقَذِرُ وَ کَانَ رَطْباً فَلَا تَجُوزُ الصَّلَاةُ عَلَیْهِ حَتَّى یَیْبَسَ وَ إِنْ کَانَتْ رِجْلُکَ رَطْبَةً أَوْ جَبْهَتُکَ رَطْبَةً أَوْ غَیْرُ ذَلِکَ مِنْکَ مَا یُصِیبُ ذَلِکَ الْمَوْضِعَ الْقَذِرَ فَلَا تُصَلِّ عَلَى ذَلِکَ الْمَوْضِعِ حَتَّى یَیْبَسَ وَ إِنْ کَانَ غَیْرُ الشَّمْسِ أَصَابَهُ حَتَّى یَبِسَ فَإِنَّهُ لَا یَجُوزُ ذَلِکَ
مقطع اول ، همان مقطعی است که برای مطهریت شمس استدلال شده است که اگر فقط همین مقطع بود و حدیث شریف دنباله نداشت ظاهر این یبس همان معنای عرفی و لغوی است که یعنی خشک خشک شود و از نظر مبدأ هم اطلاق دارد چه اجزاء مائیه باشد و چه نباشد اما وقتی به ذیل حدیث توجه می کنیم چند بار دیگر یبس تکرار شده است.در فقره بعدی ییبس در مقابل کان رطبا قرار داده شده است که یعنی وقتی رطب از بین برود که مراد وقتی است که آن رطوبتی که گفتیم از بین برود. و معنایش این نیست که خشک خشک بشود بلکه معنایش این است که آن رطوبت مسیریه نباشد.
کما این که حکم مسئله هم این را اقتضاء می کند زیرا وقتی در مکانی رطوبت مسریه از بین برود نماز خواندن اشکال ندارد ولو اینکه نداوت داشته باشد.
بنابراین هم مقابله و هم نظر به حکم مسئله نشان می دهد که مراد از ییبس این است که آن رطوبت نباشد نه اینکه خشک خشک باشد.
در فقره بعد دوباره می فرمایند حالا که ییبس شده به واسطه عوامل دیگر نماز خواند اشکال ندارد از حیث مکان اما بعد توجه می دهند که وقتی می خواهی نماز بخوانی مواظب باشد که لباس یا بدنت مرطوب نباشد و اگر مرطوب است صبر کن حتی ییبس که باز در اینجا باز به تناسب حکم و موضوع یعنی این که عامل سرایت از بین برود و این عامل سرایت وقتی از بین می رود که جاف باشد یعنی رطوبت نباشد نه این که خشک خشک شود.
بنابراین نظر امام علیه السلام در هر دو جمله این است که عامل سرایت از بین برود. که به معنای جفاف است و وقتی به معنای جفاف شد ییبس اول هم به معنای جفاف است به یکی از دوبیان:
یا بنا بر فرمایش مرحوم تبریزی که بعید است که ییبس اول به معنای دو ییبس دیگر موجود در روایت نباشد.
یا به بیانی که مرحوم امام فرموده اند به این که حتی همان ییبس اولی هم در مقابل رطوبت است. زیرا جملات بعدی در واقع مفهوم جمله اول است. همان طور که قبلا بیان شد در این جمله حضرت دو شرط قرار دادند برای جواز صلوة یعنی اذا اصابته الشمس ثم یبس. حال در جمله بعد می فرمایند اذا اصابته و آن تیبیس حاصل نشود صلوة جایز نیست. و در جمله آخر می فرمایند که وقتی تیبیس حاصل شود ولی اصابه شمس نباشد باز نماز جایز نیست. پس به دو قضیه شرطیه بعدی مفهوم قضیه شرطیه اولی را تکرار فرموده اند.(پس وقتی در این دو جمله که مفهوم جمله اول است یبس به معنای جفاف است پس در شرطیه اول اول هم به همان معنا است.)
اگر از همه این ها هم بگذریم این جمله محفوف بما یحتمل القرینیه است بر معنای غیر اصاله الحقیقه خودش. اصاله الحقیقه در ییبس اقتضاء می کند که به همان معنای لغوی و عرفی باشد که مفروض این است که معنای لغوی و عرفی افتراق است. اما اصاله الحقیقه وقتی جاری می شود که کلام محفوف بما یحتمل المجازیه نباشد و این جا محفوف است. پس یا ییبس در موثقه عمار ظاهر در جفاف است به قرینه ای که بیان شد و یا لااقل مجمل است و به اجمالش از حجیت می افتد و تنها روایت زراره که جفاف به عنوان ملاک ذکر شده بود باقی می ماند.
اشکال به دلیل نظریه دوم
اگر مقصود از این یبس این باشد چرا حضرت فرمودند که فلا تصل علی ذلک الموضع حتی ییبس با این که آن مقام و مکان رطوبت مسریه ندارد یا در فقره بعدی که فرمودند و ان اصابه غیر الشمس حتی یبس فانه لا یجوز ذلک. اگر مراد در این روایت جفاف است یعنی رطوبت مسریه نداشتن است و خشک خشک شدن مقصود نباشد به چه دلیل وقتی رطوبت مسریه ندارد حضرت فرموده اند لا یجوز الصلوة علیه.
جواب اول اشکال به دلیل نظریه دوم
جواب نقضی: اگر یبس به معنای خشک خشک باشد مشکل بیشتر می شود. زیرا در هر دو صورت رطوبت مسریه وجود ندارد. بلکه در جایی که خشک خشک باشد این مشکل آکد است.
جواب دوم اشکال به دلیل نظریه دوم
جواب حلی: ممکن است دلیل این عبارت این باشد که نماز خواندن در صورتی که رطوبت مسریه نیست مکروه است تا این که یبس شود که در این صورت این کراهت هم نیست همان طور که در روایات دیگر هست که کسی سوال کرده است که جایی خمر ریخته آیا می شود نماز خواند؟ حضرت فرمودند که اگر جای دیگری می توانی پیدا کنی و نماز بخوانی آنجا نماز بخوان اما اگر جای دیگری پیدا نمی شود و این خمر به حد نداوت رسیده است لا بأس. که یعنی مکروه است.
در نتیجه این بیان مرحوم امام و اصفهانی بیان متینی است و ما دلیلی برای رفع ید از روایت اذا جففته الشمس نداریم.
نظریه سوم
نظر محقق حکیم این است که در اینجا دو شرط داریم یکی اذا جففته الشمس و دیگری اذا یبسته الشمس و نسبت بین اینها عموم و خصوص من وجه است و این مورد از موارد اذا اختلف الشرط است و اتحد الجزاء است و نتیجه این می شود که اگر جایی تجفیف حاصل شد یعنی قبلا اجزاء مائیه وجود داشت و خورشید به آن تابید و به حد تجفیف رساندش پاک است همچنین اگر جایی رطوبت مائیه وجود نداشت و خورشید تابید و خشک خشکش کرد پاک است. اما همین مورد را اگر خورشید خشک خشک نکند پاک نیست. بنابراین در اینجا به هر دو اخذ می شود.
اشکال به نظر سوم
فرمایش مرحوم آخوند بنابر آن مبنای اصولی در کمال دقت و متانت است اما اشکال در این است که بعد از آن حرفی که علمین زدند موثقه عمار دیگر برای ما شرطیه دیگری درست نمی کند زیرا یا اجمال پیدا می کند یا معنایش جفاف می شود. پس ما شرطیه دیگری نداریم. پس جواب ایشان بنابراین است که آن روایت مجمل نشود یا این که به معنای جفاف نباشد.
در اینجا اشکال مهم دیگری هم هست و آن اینکه قبول داریم در موثقه عمار یبس در مقابل رطب است اما رطب به چه معناست؟ شما می گویید رطب یعنی این که رطوبت مسریه داشته باشد. دلیلتان برای این حرف چیست؟ بلکه رطب اعم از این است که نم داشته باشد یا رطوبت مسریه. پس این نکته باقی می ماند که نه مرحوم اصفهانی توضیح داده اند ونه مرحوم تبریزی. اما امام برای دفع این شبهه نکته ای دارند که ان شاء الله فردا بیان خواهد شد.
وصلی الله علی محمد وآل محمد.