به نام خدا
بحث در این بود که آیا واژه جفاف و یبس مترادف هستند یا مترادف نیستند. گفتیم دو نظر در مقام هست و عده ای از اجلاء قائل به ترادف و عده ای قائل به عدم ترادف هستند.
در جلسه قبل بیان شد که مراجعه به عرف نمی تواند برای ما تمییز حاصل کند. چون عده ای قائل به ترادف و عده ای به عدم آن هستد اگر چه شاید بتوان گفت که قول به افتراق قوی تر است زیرا از فقهای عرب کسی را ندیدم که قائل به ترادف باشد.
اما از لحاظ لغت هر دو جور در کلام لغویون آمده است. از کلام بعض لغویون استفاده می شود که این دو کلمه مترادف هستند و از کلام بعضی استفاده می شود که افتراق دارند مثلا در لسان العرب و البته موارد دیگری هم هست تجفجف الثوب: اذا ابتل ثم جف فیه نداء فان یبس کل الیبس قیل قد قف. یا تجفجف : جف و فیه بعض النداوة.
دلیل سوم قول دوم
کلمه جف در قرآن نیامده است اما یابس آمده است مانند آیه شریفه «و لارطب و لایابس الا فی کتاب مبین» و یا آیه شریفه «تضرب لهم فی البحر یبسا»
ممکن است بگویمم که از قرآن استفاده می شود که در کلمه یابس این نیس که حتما باید خشک خشک باشد و همان مفهوم جفاف در یابس هست . زیرا در آیه ولا رطب و لایابس الا فی کتاب مبین ظاهر جمله حصر است یعنی همه چیز در کتاب مبین هست و اگر در اینجا یابس به معنای جفاف نباشد این آیه شامل چیزهای جاف نمی شود زیرا جافها داخل در رطب نیستند و مفروض بود که تحت یابس ها هم نیستند. پس معلوم می شود که یابس به معنای جاف است یعنی لا بشرط از این که نداوت داشته باشد یا نه.
اشکال به دلیل سوم
این استدلال مفید نیست زیرا این قرینه عقلی باعث شده که بفهمیم کلمه یابس در این آیه اطلاق شده بر یک معنای اعم و در معنای لغوی خودش که قائلین به افتراق قائل به آن هستند استعمال نشده است. و در اصول بیان شده اس که بواسطه استعمال و اطلاق نمی توان معنای عرفی را به دست آورد. و قائلین به افتراق نیز قائلند به این که ممکن است در بعض موارد این دو جای یکدیگر استعمال شوند.
بررسی استعمال رطب و یابس در روایات
از روایات هم چیزی به دست نمی آید که به طور کامل بفهمیم.
مثلا در تهذیب ج1 ص 276 آمده است: عن ابی عبدالله قال اذا مس ثوبک کلب فان کان یابسا فانزهه و ان کان رطبا فاغسله
این جمله ارشاد است به این که در چه صورتی لباس متنجس می شود و در چه صورتی لباسی که مماس با کلب شده است منتجس نمی شود صورتی که مرطوب باشد حضرت فرمود فاغلسه که هم ارشاد دارد به نجاست کلب و هم منجسیت کلب و هم به تنجس لباس و هم به راه تطهیر آن. اما در مقابل آن صورتی که لباس متنجس نمی شود را حضرت ملاکش را یابس بودن قرار داند در صورتی که می دانیم یابس بودن به معنای خشک خشک بودن در عدم تنجس لزومی ندارد بلکه باید رطوبت مسریه نداشته باشد ولو این که نم داشته باشد پس یابس به معنای جاف است.
اشکال به دلیل چهارم:
امثال این روایات هم همان اشکال وارد به دلالت آیات را دارا می باشد به این که این موارد از قرینه فهمیده می شود که امام علیه السلام از یابس و یبس اراده معنای حقیقی خودشان را ننموده اند.
بنابراین برای ما راه تشخیص ترادف یا افتراق این دو واژه مسدود است اگر چه عرض کردیم به خاطر شهادت بزرگانی مانند مرحوم حکیم و صاحب جواهر و مرحوم طبرسی می توانیم بفهمیم که معنای این دو واژه با یکدیگر متفاوتند.
پس افتراق اولی است به قبول از ترادف اگر چه تعین آن مورد تردید و اشکال است.
پس مسئله را باید از سه منظر بررسی کنیم هم از این منظر که ترادف داشته باشند و هم بنا بر اینکه افتراق و هم از این منظر که شک داشته باشیم.
فرضیه اول: تغایر مفهومی دو واژه هم در مبدأ و هم در منتها
در جاف باید مبدأش اجزاء مائیه داشته باشد اما در متنها لا به شرط است
در یبس در مبدأ اوسع است یعنی ولو اجزاء مائیه نباشد اشکالی ندارد اما در متنهی اضیق است و باید حتما اجزاء مائیه و رطوبت اصلا نباشد.
با توجه به این مطلب و با توجه به این که در یک روایت تجفیف الشمس مطهر قرار داده شده است و در یک روایت تیبیس الشمس ملاک است سه نظریه در مقام وجود دارد:
نظریه اول: صاحب جواهر و مرحوم طبرسی در وسیله المعاد و بعض بزرگان فرموده اند که ملاک تیبیس است.
نظر دوم: مختار ابوالحسن اصفهانی و صاحب عروه و قریب به اتفاق محشین عروه این است که باید تجفیف ملاک است.
نظر سوم: مرحوم حکیم قائل به این است که احدالامرین کفایت می کند.
دلیل اول نظریه اول
استصحاب با یبس سازگار است نه با جفاف. چون اگر جفاف حاصل شد و یبس حاصل شد شک می کنیم که طهارت حاصل شده است یا نه و در نتیجه اسصحاب بقاء نجاست داریم و این استصحاب وقتی پایان می پذیرد که یبس حاصل شود.
اشکال دلیل اول
این نظریه در صورتی درست است که نظریات دیگر درست نباشد و کار به اصل برسد.
علاوه بر این که اجراء این اصل در شبهه حکمیه است و کسی که قائل به جریان استصحاب در شبهات حکمیه نیست این راه را نمی تواند بپیماید.
دلیل دوم نظریه اول
قرینه عقلیه وجود دارد که مراد از جفاف در صحیحه زراره باید یبوست باشد. و آن این است که ممکن نیست که جفاف بول با بقاء نداوت باعث طهارت باشد زیرا عین نجاست وجود دارد. درست است که منجس نیست اما طاهر هم نیست.
مرحوم امام فرموده اند که با این قرینه عقلیه معلوم می شود که مقصود امام علیه السلام از اذا جففته تیبیس است مرحوم حکیم هم در مستمسک همین مطلب را فرموده اند.
اشکال اول به دلیل دوم
همان طور که مرحوم امام فرمودند و از عبارت مرحوم حکیم هم استفاده می شود این قرینه عقلیه را اگر هم قبول کنیم اما کشف نمی کند از این که جففته در این روایت در معنای یبسته استعمال شده است بلکه نهایت این قرینه این است که تجفیف را تقیید می کند اما معنای تجفیف باقی است. زیرا تجفیف هم از ناحیه متنها خصوصیت دارد و هم از ناحیه مبدأ. خصوصیت از ناحیه مبدأ این است که باید اجزاء مائیه باشد و از ناحیه منتهی خصوصیتش این است که لابشرط است از این که نداوت از بین رفته باشد یا نه.
حال در این روایت امام علیه السلام فرمودند اذا جففته یعنی جفاف نیاز است اما از ناحیه متنهی که لابشرط است را این قرینه تقیید می کند. پس این قرینه اقتضاء نمی کند که تجفیف در تیبیس استعمال شده است.
امام رضوان الله تعالی علیه فرموده است:
أنّ فی صحیحة زرارة التی هی الأصل فی المسألة، علّق الحکم على التجفیف، و هو لا یصدق علی ما ذکر، و لا یلزم منه کفایة حصول الجفاف مع بقاء رطوبة غیر ساریة فی التطهیر؛ للقرینة العقلیة علی أنّ المراد حصول الجفاف إلی حدّ الیبوسة، فلا بدّ من حفظ مفهوم «الجفاف» غیر الصادق علی حصول الیبس من النداوة غیر الساریة، و التقیید بانتهائه إلى حدّ الیبوسة. [1]
پس این که مرحوم حکیم در مستمسک یا خودشان به عنوان احتمالی بیان می کنند یا از کسی نقل می کنند به این که اگر چه معنای این دو با هم افتراق دارند اما با این قرینه عقلیه می فهمیم که امام در اینجا به یک معنا استعمال کرده اند درست نیست.
اشکال دوم دلیل دوم
علاوه بر این که چه اشکال دارد که اگر خورشید تابید و جفاف حاصل شد به گونه ای که اجزاء مائیه از بین رفت ، شارع حکم کند که خباثت آن نجس از بین رفته است؟ این محذوری ندارد. همان طور که شواهدی بر آن داریم مثلا کسانی که غساله را متنجس می دانند اما غساله باقیه را پاک می دانند. در این جا هم همان استبعاد وجود دارد که چگونه این متنجس وقتی بعد از فشردن لباس باقی می ماند پاک می باشد.
یا در خون متخلف در ذبیحه که می گویند اگر به اندازه متعارف خارج شد بقیه پاک است اما اگر به اندازه متداول خارج نشد همه خونهای باقی مانده نجس است مخصوصا بر مبنای کسانی که می گویند خون چه داخل بدن و چه خارج بدن نجس است. در اینجا هم استبعاد وجود دارد اما شارع فرموده است که پاک است.
پس محذوری ندارد که مرحوم حکیم فرموده است امتناع دارد یا مرحوم امام فرموده است که عقلا نمی شود و اگر دلیل دلالت کند مشکلی ندارد.
بنابراین دلیل دوم یک اشکال مبنایی دارد به این که کسی ممکن است بگوید چنین قرینه عقلیه ای وجود ندارد و اشکال بنایی این که اگر هم بپذیریم مقتضای این قرینه عقلیه این نیست که جفاف در تجفیف استعمال شده است بلکه فقط تقییدی برای جفاف درست می شود.
وصلی الله علی محمد وآل محمد.