بسمه تعالی
بحث در ادله ای بود که دلالت می کند بر اشتراط استقلال شمس به تجفیف
دلیل عمده این اشتراط صحیحه زراره بود که اذا جففته الشمس فصل علیه فهو طاهر
و بزرگان فرمودند که اسناد یک فعل به یک فاعل ظهور دارد در استقلال فاعل بنابراین اذا جففته الشمس استقلال استفاده می شود و در نتیجه به مفهوم شرط یا تحدید دلالت دارد بر این که هر جا چنین تجفیفی نبود پاک نمی شود
در کلام بزرگان در توضیح این مطلب عباراتی بودکه به نظر می آید خلط شده است مانند تنقیح که به نظر می آید دارای تشویش است.
ما سه مطلب داریم که در فقه کارآیی دارد
اول این که ظهور فعل در مباشرت است یا اعم است از تسبیب و مباشرت عند عدم القرینه. مثلا این که بر پسر بزرگ انجام قضاء پدرش واجب است مراد فقط بالمباشره است یا بالتسبیب هم اشکال ندارد. که معمولا بزرگان قائلند به اینکه ظهور در اعم دارد.
دوم: فعلی که به فاعلی نسبت داده می شود آیا ظهور دارد در اینکه فاعل شریکی ندارد و مستقل در انجام است یا اعم؟ در این جا بزرگان فرموده اند که ظهور در استقلال دارد مثل بنی الامیر المدینه که ظهور دارد در این که شریکی در این کار ندارد. و شریک غیر از مددکار و کمک کار است. مقصود از شریک کسی است که آن فعل همان طور که به فاعل نسبت داده می شود به او هم نسبت داده شود.مثلا کسی که می خواهد لباس بپوشد و کسی کمکش می کند در اینجا نمی توان این فعل لباس پوشیدن را به آن کمک کار هم اسناد داد.
سوم: آیا اسناد یک فعل به یک فاعل ظهور دارد در این که فاعل متفرد است یا اینکه ممکن است متفرد نباشد یعنی شبیه آن کار از دیگری هم سر زده باشد. مثلا در بنی الامیر المدینه مقصود این است که امیر دیگری مدینه دیگری را بنا نکرده است یا این که اعم است و نفی نمی کند
حال فرق نمی کند که این فاعل این فعل را بالمباشره انجام داده است یا بالتسبیب.
پس سه چیز است یکی اینکه شریک دارد یا نه و اینکه متفرد است یا نه و اینکه بالتسبیب است یا نه.
قهرا مطلب دوم که آیا شریک دارد یا ندارد این در افعالی جای بحث است که می تواند از بیش از یک فاعل سر بزند.یعنی فعلی که یک مصداق واحد آن بتواند از بیش از یک نفر سر بزند مثل قتل.اما بعضی فعلها هست که نمی شود از دو نفر سر بزند مثل مجیء زید که یک آمدن خاص شخصی و جزئی حقیقی ممکن نیست که از دو نفر صادر شود.اما همین قتل خاص جزئی حقیقی را ممکن است دو نفر انجام دهند مثلا دو نفر با هم چاقویی را در قلب کسی واردمی کنند. یا یک اکل و یک مجیء را نمی شود بیش از یک نفر انجام دهد.
یا فعلی مانند «رمی» را می توان به فاعلهای طولی نسبت داد و همچنین دو نفر با هم انجام دهند. اما نمی توان گفت و ما اکلت اذ اکلت و لکن الله اکل و یا ما جئت اذا جئت و لکن الله جاء
همچنین در مطلب سوم که آیا اسناد یک فعل به یک فاعل ظهور در تفرد دارد یا نه در جایی است که فعل قابلیت تکرر از فاعلهای مختلف را داشته باشد و الا این بحث معنا ندارد.
حال در تنقیح این گونه می فرماید:
در مقام توضیح استدلال به صحیحه زراره: فرموده است این دلالت می کند که نباید در کنار شمس چیز دیگری باعث خشک شدن شود
إن قوله علیه السّلام فی صحیحة زرارة: إذا جففته الشمس فصل علیه فهو طاهر یقتضی بظاهره لزوم استناد التجفیف الى الشمس باستقلالها، و ذلک لان الجفاف عن رطوبة لا یعقل فیه التعدد و التکرار، لأنه أی الجفاف عرض غیر قابل للتعدد عن رطوبة واحدة.[1]
ایشان این مطلب را برای استقلال آورده است به این معنا که شریکی ندارد در حالی که سراغ تکرار و عدم تکرار رفته اند که مربوط به مسئله سوم در حالی که آن جه به درد این مطلب می خورد دوم است.قتل زید هم قابل تکرار نیست اما این سوال هست که آیا به تنهایی انجام داده است یا شریکی.
من گمان می کنم که مقرر اشتباه کرده است.فلذا این تشویش در فقه الشیعه وجود ندارد.
بعد در ادامه می فرمایند:
و إذا أسند مثله إلى شیء فظاهره أنه مستند إلیه بالاستقلال لانه لو کان مستندا إلى شیئین أو أکثر کالشمس و النار و نحوهما لم یصح إسناده إلى أحدهما لأنه مستند الى المجموع على الفرض و لا یعقل فیه التعدد، فإذا استند الى شیء واحد کما فی الخبر حیث أسند فیه الى الشمس فحسب کان ظاهرا فی الاستناد بالاستقلال، و لیست الیبوسة کأکل زید و نحوه مما لا ظهور له فی نفی صدور الفعل عن غیره لوضوح أن قولنا: أکل زید لا ظهور له فی عدم صدور الأکل من عمرو- مثلا.[2]
ایشان یک تعلیلی قبل از مدعا داشت و در اینجا تعلیل بعد از مدعا که در این جا هم خلط فرموده است. می فرماید که یبوست مانند اکل نیست. در اکل زید ظهور ندارد که بکر نخورده است اما جففته الشمس ظهور دارد که شریک ندارد. و این خلط است زیرا آن چه که اکل زید نفی نمی کند این است که دیگری مثل آن را انجام داده است این در جففته الشمس هم هست که ممکن است چیز دیگری چیز دیگر را خشک کرده باشد.مثلا آتش چیز دیگری را خشک کرده باشد.
بعد می فرماید: و السر فیه أن الأکل- فی نفسه- أمر قابل للتعدد و التکرار فیمکن أن یستند الى زید کما یستند الى عمرو لتعدده و هذا بخلاف الجفاف و الیبس، لان الشیء الواحد لا یجف- عن رطوبة واحدة- مرتین، فعلى ذلک یعتبر فی الطهارة بالشمس استناد الجفاف الى الشمس بالاستقلال فمع استناده إلیها و الى غیرها لم یحکم بالطهارة[3]
در اینجا هم محاسبه درست نیست زیرا اکل هم نسبت به یک مأکول و یک آکل نمی شود از بیشتر از یک فاعل سر بزند و اگر نسبت به یک نظیر و شبیه مقایسه می شود از هر دو می تواند سر بزند
این تشویش هم در تنقیح است و هم در شرح عروه آقای حائری و هم در مستمسک. اما اصل حرف این بزرگان که هر وقتی فعلی که قابلیت دارد از بیش از یک فاعل سر بزند مثل قتل عند الاسناد به یک فاعل ظهور عرفی اطلاقی دارد(نه وضعی همان طور که مرحوم تبریزی می فرماید.) در این که فاعل دیگری نبوده است والا ذکر می شد. همان طور که در قضیه شرطیه می گوییم اذا جاء زید و اکرمه دلالت دارد بر اینکه مجیء زید علت تامه اکرام است. والا با چیز دیگری عطف میشد.
بنابراین این مطلب تمام است اگر چه این بزرگانی مانند حاج آقا رضا و فاضل نراقی (هر دو فاضل هم پدر و هم پسر ، پسر در مستند و پدر را هم ایشان نقل می کند در لوامع) فرموده اند که ظهور ندارد. و جففته یعنی از خورشید صادر شده است اما اعم است از این که چیز دیگری هم در کنارش بوده است یا نه
طایفه دوم :
دلایلی که می گوید استقلال لازم نیست
اول موثقه عمار : به این دلیل که فرمودند ... فاصابته الشمس ثم یبس فالصلوه ...
که ثم یبس اطلاق دارد که به شمس وحدها او بالشمس مع غیرها او بغیر الشمس
روایت دوم: روایت معتبره زراره و حکیم
قلنا لابی عبدالله السطح یصیبه البول او یبال علیه ... ان کان تصیبه الشمس و الریح و کان جافا فلابأس به
در اینجا فرمودندکه اگر هم شمس و هم ریح اصابه بکند که اطلاق دارد که هر دو باعث خشک شدن شود یا یکی باعث خشک شدن شود.بنابراین این روایت هم دلالت دارد بر این که استقلال لازم نیست.
از اینجا معلوم می شود که قول سوم می فرماید که تنها شراکت ریح با شمس اشکال ندارد به این دلیل است که می فرماید د راین روایت که ریح ذکر شده است از باب مثال نیست و نمی توان الغاء خصوصیت کرد و یا بواسطه اینکه قول به فصل نداریم بگوییم شامل همه چیز می شود زیرا اصلا این فروع مطرح نبوده است.
اشکال:
آیا موثقه عمار و روایت زراره و ابن حکیم مقتضی دارد یا نه و اگر مقتضی دارد راه جمع چگونه است را باید بحث کنیم پس باید در دو مقام بحث شود.