بسمه تعالی
بحث در شرط سوم بود که استقلال شمس به تجفیف بود
سه قول وجود دارد یا دو قول و یک احتمال در مسئله وجود دارد
قول اول: اشتراط که مشهور بین فقهاء است و از عبارت ماتن علی تأمل همین قول استفاده می شود که بعدا وجه تأمل را عرض میکنیم
قول دوم : عدم اشتراط و همین مقدار که تجفیف مستند به شمس باشد کفایت می کند ولو اینکه در تجفیف غیر شمس هم دخالت داشته باشد مثل باد یا آتش. این فتوا منسوب به صاحب مدارک و فاضل نراقی در مستند و مرحوم حاج آقا رضا همدانی در مصباح الفقیه
در مدارک فرموده اند: «و لو حصل التجفیف بالشمس و الریح معا کان مطهرا»[1]
اگر این ریح را حمل بر مثال کنیم قول ثانی می شود اما اگر بگوییم موضوعیت دارد قول سوم است که تفصیل قرار داده اند
در مصباح الفقیه فرموده اند: «یکفی فی مطهریت الشمس استناد الجفاف الیها عرفا فلا یقدح مدخلیة الریح او حرارة الهواء فیه علی وجه لا ینافی الصدق العرفی (بعد ایشان روایت زراره را می آورند و بعد می فرمایند) و هو غیر بعید فان مشارکه الریح غیر مانعة عرفا من استناد الاثر الی الشمس الا ان تکون الریح شدیدة فی الغایه بحیث لایطلق علیه عرفا انه جف بالشمس[2]»
ایشان در صدر عبارت او حرارة الهواء داشت که قرینه می شود بر این که ولو در ذیل فقط نام ریح را بردند اما از باب مثال باید باشد اما در عبارت صاحب مدارک معلوم نیست که حتما از باب مثال باشد.
قول یا احتمال سوم: تفصیل بین مشارکت با ریح که لابأس و غیر ریح که فیه بأس
بنابراین خورشید با کمک باد اگر خشک کند که ظاهرا مراد از آن ، باد طبیعی است نه اینکه مثلا پنکه بگذارند اما با غیر آن اشکال دارد. این را می توان از مدارک استفاده کرد به این جهت که مثال نباشد و موضوعیت داشته باشد. عبارت صاحب عروه هم به گونه ای است که احتمالاتی در آن می آید.
و ان تجففها بالاشراق علیها بلا حجاب علیها کالغیم و نحوه و لا علی المذکورات فلو جفت بها من دون اشراقها و لو باشراقها علی ما یجاوره او لم تجف او کان الجفاف بمعونه الریح لم تطهر
اگر استفاده کنیم که مراد ایشان این است که به معونه ریح را فقط اشکال کنند در نتیجه ریح اشکال دارد و غیر آن اشکال ندارد. اما چون تفصیلی است که کسی نداده است و احتمال فقهی به حسب ادله داده نمی شود این قرینه می شود که مراد ایشان این است که وقتی در ریح اشکال می کنند بالاولویه غیر ریح اشکال دارد بنابراین ریح در کلام ایشان را نمی توان بر موضوعیت حمل کرد چون معنایش این می شود که غیر ریح اشکال ندارد که کسی این احتمال را نداده است. پس ایشان قائل به قول اول هستند یعنی اشتراط مطلقا علی رغم این که کلمه ریح در عبارت ایشان ذکر شده است.
در این مسئله اگر بخواهیم تک تک اقوال و ادله را بررسی کنیم مطلب طول می کشد بنابراین ما در بررسی مسئله این گونه بیان می کنیم.
تحقیق مسئله:
سه نوع دلیل در این مسئله وجود دارد:
اول: ادله که استدلال می شود به آنها برای اشتراط
دوم: ادله ای که استدلال شده است به آنها بر عدم اشتراط
سوم: ادله که استدلال شده است برای تفصیل
در هر کدام از اینها باید بحث کنیم که آیا مقتضی بر ما یدعی تمام است یا نه. اگر مقتضی تمام شد باید بررسی شود که جمع بین این ادله چگونه است
طایفه اول: ما یستدل بها علی الاشتراط
اذا جففته الشمس فصل علیه فهو طاهر
دو تقریب برای استدلال به این روایت وجوددارد قبل از آن یک مقدمه
مقدمه: هر وقت فعلی رابه یک فاعلی نسبت می دهند وقتی آن فعل یک فعل شخصب باشد و واحد بالشخص باشد ظهور دارد که آن فاعل آن کار را مستقلا و بدون مشارکت انجام داده است مثل قتل زید عمرا که ظاهر در آن است که خودش بدون مشارکت دیگری انجام داده است. یا اکل زید الطعام. بله اگر آن فعل یک فعلی باشد که واحد بالنوع است در آن جا این ظهور نیست مثلا در جاء زید معنایش این نیست که عمر نیامده است و فقط زید آمده است
و به عبارت دیگر هر وقت یک فعل خارجی شخصی متحقق شود در صورتی که این فعل به اشتراک انچام شده باشد استناد آن فعل به بعض فاعلین دون بعض درست نیست مثلا اگر دو نفر عمر را کشتند باید گفت قتل زید و بکر عمرا
تقریب اول
با این مقدمه می گوییم در این روایت گفته شده است که اذا جففته الشمس فقد طهر این جفاف یک امر شخصی خارجی است و نسبت داده شده است به شمس و ظاهرش این است که خود شمس به تنهایی و بدون مشارکت دیگری جفاف را انحام داده است و اگر بگوییم جمله شرطیه مفهوم دارد معنایش این است که اگر جفاف بواسطه شمس نبود فلا یطهر که شامل جایی است که غیر شمس هم خشک کرده باشد
اگر هم قائل به مفهوم شرط نباشیم مفهوم تحدید در این جا وجود دارد که حضرت می خواهند حدود و ثغور مسئله را برای زراره بیان کنند.
تقریب دوم: مستمسک
للاصل مع عدم الدلیل علی الطهاره حینئذ
یعنی این روایت مفهوم ندارد ولی در چه صورت دلالت بر طهارت دارد در صورت تجفیف استقلالی و در مورد غیر آن ساکت است بنابراین در این موارد تجفیف غیر استقلالی به خاطر اصل که شاید مراد استصحاب باشد نجاست وجود دارد. پس منطوق نمی گوید که پاک است و مفهوم هم نمی گوید نجس است چون مفهوم ندارد و به نحو شبهه حکمیه شک داریم که استصحاب می گوید نجس است.
پس نتیجه اشتراط از این بیان فهمیده می شود نه این که بگوییم یک شرط شرعی از این بیان استفاده می شود.
و ممکن است مراد محقق حکیم اصل لفظی باشد نه اصل عملی و مرادشان تمسک به اطلاقاتی است که در مورد نجاست سطح وجود دارد که اگر بولی با چیزی برخورد کرد نجس است سواء این که خورشید مستقلا یا غیر مستقلا آن را خشک کند و سواء این که اصلا خورشید آن را خشک کند یا نه و ... که مستقلا با این دلیل خارج می شود و بقیه باقی می ماند تحت این عمومات.
اشکال در طایفه اول
هر دو تقریب متوقف بر آن مقدمه بود که اسناد فعل به یک فاعلی در صورتی که واحد شخصی باشد دلالت دارد بر عدم مشارک
محقق حکیم می فرماید: ان ظاهر نسبه الکلامیه فی قوله علیه السلام اذا جفتته الشمس الاستقلال لا ما یعم الاشتراک ....
آقای خویی هم همین را می فرمایند. در مثال کشتن زید چون کشتن جزیی خارجی است وقتی به زید نسبت دادیم دلالت دارد بر این که دیگری مشارکت نداشته است. در عرف هم همین گونه است.
مرحوم خویی می فرمایند: در ص271 ج5 فقه الشیعه اذا جففته الشمس ... لا بغیرها و لا مع غیرها لظهور استناد فعل الی شیء استقلاله به و تفرده به ...
تنقیح مبانی العروه ج3 ص
مرحوم استاد اصل مطلب را از ایشان قبول کرده اند اما می فرمایند قتل زید و جاء زید فرقی با هم ندارد و در هر دو استقلال فهمیده می شود بنابراین بیان ایشان مطلب را تأکید می کند نه این که اشکال به مطلب باشد.و آثار این اختلاف در موارد دیگر پیدا می شود نه در این بحث