بسمه تعالی
یاد آوری: بحث در شرط دوم بود از شرایط مطهر.(تجفیف بالاشراق و الاصابه باید باشد.)
گفتیم به دو دلیل استدلال شده است دلیل اول این بود که خود واژه تجفیف انصراف دارد به تجفیف بالاشراق و دو بیان هم از استاد بود که بحث شد و محل اشکال بود و گفتیم تجفیف صادق است در جایی که با یک مانعی هم بتابد و خشک کند. بله در جایی که هوا گرم می شود و جیزی که در اتاقی در بسته است و خشک می شود در اینجا عرفا صادق نیست که خورشید خشک کرده است.
دلیل دوم بر اشتراط
عبارت بود از این که اطلاق را می پذیریم و این که جففته الشمس مطلق است همان طور که مرحوم تبریزی و خویی فرموده اند ولی ما مقید داریم که همان روایات کل ما اشرقت علیه الشمس است. و بواسطه این روایت تقیید می کنیم.و تعاطی در تقیید دارند.
اشکال بر دلیل دوم اشتراط
قبلا گفتیم که در اینجا تعاطی در تقیید درست نیست بلکه دو قضیه شرطیه است و جزاء متحد است و منطوق هر یک باید به مفهوم دیگری تقیید بخورد و نتیجه کفایت احد العنوانین است.هم اشراق کفایت می کند وهم جفاف
دلیل سوم بر اشتراط
بعضی به موثقه عمار تمسک کرده اند برای اشتراط تجفیف بالشمس. در این روایت سه مقطع وجود دارد که باید ببنیم کدام مقطع دلالت بر اشتراط دارد
سُئِلَ عَنِ الْمَوْضِعِ الْقَذِرِ یَکُونُ فِی الْبَیْتِ أَوْ غَیْرِهِ فَلَا تُصِیبُهُ الشَّمْسُ وَ لَکِنَّهُ قَدْ یَبِسَ الْمَوْضِعُ الْقَذِرُ قَالَ لَا یُصَلَّى عَلَیْهِ وَ أَعْلِمْ مَوْضِعَهُ حَتَّى تَغْسِلَهُ وَ عَنِ الشَّمْسِ هَلْ تُطَهِّرُ الْأَرْضَ قَالَ إِذَا کَانَ الْمَوْضِعُ قَذِراً مِنَ الْبَوْلِ أَوْ غَیْرِ ذَلِکَ فَأَصَابَتْهُ الشَّمْسُ ثُمَّ یَبِسَ الْمَوْضِعُ فَالصَّلَاةُ عَلَى الْمَوْضِعِ جَائِزَةٌ وَ إِنْ أَصَابَتْهُ الشَّمْسُ وَ لَمْ یَیْبَسِ الْمَوْضِعُ الْقَذِرُ وَ کَانَ رَطْباً فَلَا تَجُوزُ الصَّلَاةُ عَلَیْهِ حَتَّى یَیْبَسَ وَ إِنْ کَانَتْ رِجْلُکَ رَطْبَةً أَوْ جَبْهَتُکَ رَطْبَةً أَوْ غَیْرُ ذَلِکَ مِنْکَ مَا یُصِیبُ ذَلِکَ الْمَوْضِعَ الْقَذِرَ فَلَا تُصَلِّ عَلَى ذَلِکَ الْمَوْضِعِ حَتَّى یَیْبَسَ - وَ إِنْ کَانَ غَیْرُ الشَّمْسِ أَصَابَهُ حَتَّى یَبِسَ فَإِنَّهُ لَا یَجُوزُ ذَلِکَ
مقطع اول:
إِذَا کَانَ الْمَوْضِعُ قَذِراً مِنَ الْبَوْلِ أَوْ غَیْرِ ذَلِکَ فَأَصَابَتْهُ الشَّمْسُ ثُمَّ یَبِسَ الْمَوْضِعُ فَالصَّلَاةُ عَلَى الْمَوْضِعِ جَائِزَةٌ
شرطیه اول را گفتیم که فی نفسه اطلاق دارد و لکن به بیان استاد که دو قرینه اقامه کردند که اطلاق وجود ندارد و ما هم یک قرینه داخلی دیگر اقامه کردیم که اطلاق ندارد و مقید است. اما سؤال این است که مقتضای این قرینه داخلی به هر سه بیان تقیید به چیست؟
آیا یبس الموضع بالشمس است یا یبس الموضع باصابه الشمس است. اگر یبس الموضع بالشمس باشد همان تجفیف است واضافه بر آن دلالت ندارد.بله اصابه می خواهیم و یبس بالشمس هم نیاز داریم بنابراین نتیجه این می شود که اگر جایی اصابه شمس داریم اما در آن زمان اصابه خشک نشد بعد مدتی خورشید به مجاور تابید و در اثر تابش به مجاور ، آن جا هم خشک شد در اینجا هم گفتیم که تجفیف صادق است و لو در حین تجفیف اصابه نیست پس در اینجا اصابته الشمس ثم یبس صادق است پس اگر این گونه معنا شود لازم نیست که تجفیف به اصابة الشمس باشد بلکه اصابه باشد و تجفیف هم باشد کافی است.
اما اگر مفاد این باشد که ثم یبس باصابة الشمس در این صورت تقیید می کند اما دلیلی بر این مفاد نیست.
پس نتیجه این می شود که آن چه مفاد موثقه عمار است مازاد بر آن چه که از روایت زراره استفاده می شود از نظر تجفیف نیست.بله از نظر شرط اصابة یک امر بیشتری دارد.
مقطع دوم
إِنْ أَصَابَتْهُ الشَّمْسُ وَ لَمْ یَیْبَسِ الْمَوْضِعُ الْقَذِرُ وَ کَانَ رَطْباً فَلَا تَجُوزُ الصَّلَاةُ عَلَیْهِ حَتَّى یَیْبَسَ وَ إِنْ کَانَتْ رِجْلُکَ رَطْبَةً أَوْ جَبْهَتُکَ رَطْبَةً أَوْ غَیْرُ ذَلِکَ مِنْکَ مَا یُصِیبُ ذَلِکَ الْمَوْضِعَ الْقَذِرَ فَلَا تُصَلِّ عَلَى ذَلِکَ الْمَوْضِعِ حَتَّى یَیْبَسَ
در مورد این مقطع توضیحات دادیم و گفتیم که شرطیه بعدی (یعنی وَ إِنْ کَانَتْ رِجْلُکَ رَطْبَةً أَوْ جَبْهَتُکَ ... ) یا به کل ما سبق می خورد که درست نیست زیرا معنایش این می شود که خورشید مطهر نیست در حالی که فرض در این روایت این بود که خورشید مطهر است.
یا این که به شرطیه دوم بخورد ( و ان اصابته الشمس و لم ییبس الموضع القذر ...) که خودش دو احتمال داشت اول این که قید مغیی باشد یعنی و لم ییبس الموضع که این معنا ندارد زیرا فرض این است که مکان مرطوب است و چه نیازی است مقید شود که رجلت مرطوب نباشد. بنابراین وقتی آن دو احتمال از بین رفت این قید به غایت مربوط می شود.
پس می فهمیم که یبوست بعد الاصابه موجب پاکی نشده است که این همه فروض را می گیرد که چه با خورشید خشک شده باشد و چه بدون خورشید. صورتی که با خورشید و اصابه بود خارج می شود و صورتی که با اصابه نباشد باقی می ماند که این باعث شد صدر را تقیید کنیم که فرمود ثم یبس الموضع مقصود ثم یبس بالشمس است نه به غیر شمس. و به همین تقیید می کنیم جففت را و آن هم تقیید می شود به این که اصابه لازم است زیرا این روایت می فرماید اگر اصابه بود و لکن به غیر شمس خشک شد فایده ندارد.
حال در اینجا همین مورد شک و تردید است.که در این جمله اخیره که می خواهیم با آن تقیید کنیم آن را یا بقیه روایات را خیلی واضح نیست. این مقدار هست که بله می دانیم اگر به غیر شمس باشد نجاستش باقی است و اگر رجل و جبهه مرطوب است نباید نماز خواند اما جفاف باید با شمس باشد یا اصابه شمس باشد معلوم نیست و مجمل است و قرینه ای نداریم که آن را روشن کند مگر اینکه بگوییم انصراف دارد و الا چیزی از این روایت بر نمی آید. تنها چیزی که از این روایت به دست می آید این است که جایی که اصابه هست و یبوست به شمس فی الجمله هم هست حال یا بالشمس یا باصابتها در این صورت طهارت هست اما این که کدام معینا است از این روایت در نمی آید که بخواهیم تقیید کنیم سایر روایات را.
بنابراین این دو مقطع روایت که در کلمات اعلام استناد شده است برای تقیید مفید مقنع برای ما نیست.که اگر جایی تجفیف بود و اصابه هم بود اما تجفیف بالاصابه نبود این روایت دلالت ندارد که این حالت پاک نمی شود.این روایت فقط دلالت دارد بر این که باید تجفیف باشد و اصابه هم باشد.
مقطع سوم
سُئِلَ عَنِ الْمَوْضِعِ الْقَذِرِ یَکُونُ فِی الْبَیْتِ أَوْ غَیْرِهِ فَلَا تُصِیبُهُ الشَّمْسُ وَ لَکِنَّهُ قَدْ یَبِسَ الْمَوْضِعُ الْقَذِرُ قَالَ لَا یُصَلَّى عَلَیْهِ وَ أَعْلِمْ مَوْضِعَهُ حَتَّى تَغْسِلَهُ
این مقطع به حکم ترک استفصال که امام سوال نفرمودند که یبس الموضع القذر به چه چیزی خشک شده است؟ به غیر شمس مثل ریح و آتش خشک شده است یا به شمس بوده است.(درست است که اصابه نبوده است ولی ممکن است بواسطه حرارت خورشید خشک شده باشد.) پس این مقطع دلالت دارد بر این که تجفیف اگر همراه با اصابه نباشد پاک کننده نیست.
اشکال به مقطع سوم
این مقطع یک فایده دارد و آن اینکه دلیل این که باید صحیحه زراره را به اصابه تقیید کنیم را مشخص می کند زیرا در این جا فرضی که تجفیف هست و اصابه نیست را می فرماید پاک نیست.
اما از این روایت در نمی آید که تجفیف باید بالاصابه باشد زیرا در این فرض تجفیف بوده و اصابه نبوده است اما در جایی که اصابه هست اما تجفیف بالاصابه نیست حکمش از این جا به دست نمی آید
فتحصل مما ذکرنا:
بنابراین در روایت نداریم که تجفیف باید بالاصابه باشد بلکه از روایات استفاده می شود که تجفیف و اصابه باید باشد بله فرد اعلی این است که تجفیف بالاصابه باشد.
اگر کسی بخواهد از اجماع استفاده کند درست نیست زیرا این فرع در کلام بسیاری نبوده است و اگر کسی اجماع منقول را بخواهد بگوید اولا حجت نیست و ثانیا در این جا اگر اجماعی باشد و مطمئنیم که اجتهادی است. و دراثر همین جمع کردن هاست و ممکن است غفلتی از یک نکته باشد. البته من یادم نمی آید کسی در این مسئله تمسک به اجماع کرده باشد.
بله ممکن است بگوییم شهرت وجود دارد و شهرت هم فی نقسه می دانیم که حجت نیست.
پس آن چه حجت بر آن قائم است این است که ما اصابه می خواهیم و تجفیف به شمس هم می خواهیم اما التجفیف بالاصابه را دلیلی را نداریم.
لکن استبداد به رأی با این که معظم فقها فتوا به این داده اند که تجفیف بالاصابه باید باشد ما را منع می کند از این که به این عمل کنیم و در هرجا باید به مقتضای احتیاط عمل کرد. که بارها گفته ایم مثلا اگر در این جا بگوییم علی الاحوط پاک نمی کند درست نیست بلکه در اینجا باید گفت مقتضای احتیاط مراعات شود.
یعنی اگر جایی مثلا به این نحو خشک شد که اصابه و تجفیف بود ولی تجفیف بالاصابه نبود در این موارد از خودش و ملاقی آن اجتناب باید کرد اما اگر مثلا خواستیم تیمم کنیم می توانیم به آن تیمم کنیم.بنابراین اگر در جایی بود که حتما باید تیمم کرد نمی توانیم بگوییم آن جا که خورشید نتابیده است نجس است و این موضع هم که تجفیف بالاصابه نبوده است هم نجس است پس مخیر هستیم بر هر کدام خواستم تیمم کنم.بلکه در این موارد باید حتما به این موضع تیمم کرد که خورشید تابیده است زیرا دلیل و حجیت بر طهارت داریم.
شرط سوم مطهریت شمس
در تجفیف ، خورشید باید مستقل باشد و شمس به ضمیمه امر آخر موجب تجفیف نشود.
بنابراین اگر هم باد می آید و هم خورشید می تابد و باعث خشک شدن می شود یا مثلا پشت بام زیرش آتش روشت است و هم خورشید می تابد و باعث خشک شدن می شود در این صورت پاک نمی شود.
در این شرط سه قول وجود دارد:
قول اول: اشتراط
قول دوم: عدم اشتراط مطلقا
قول سوم: تفصیل بین ریح و غیر ریح. ضم شمس با ریح اشکال ندارد اما با غیر ریح اشکال دارد.مثلا با آتش یا گرمی هوا یا باد مصنوعی مثل پنکه اشکال دارد. البته ظاهرا مفروض مفصلین است که این در جایی است که ریح به قدری شدید نباشد که اصلا مستند به خورشید نشود.بلکه هر دو با هم تأثیر داشته باشند.
وصلی الله علی محمد وآل محمد.