به نام خدا
یادآوری: بحث در مورد روایت کل ما اشرقت علیه الشمس بود که گفتیم در این روایت دو مناقشه وجود دارد. یکی مناقشه سندی و دیگری مناقشه دلالی و برای مناقشه دلالی پنچ تقریب بیان کردیم که باید یک به یک به این مناقشات جواب دهیم.
جوابهای مناقشه اول دلالی:
برای مناقشه اول وجوهی از جوابها بیان شده است که به دو طایفه تقسیم می شوند:
الف) جوابهایی که مجیب تخصیص را می پذیرد اما از تخصیص کثیر یا اکثر جواب می دهد.
ب) جوابهایی که مجیب اصلا تخصیص را نمی پذیرد.
الف) طایفه اول: وجوهی که با پذیرش تخصیص، تخصیص اکثر را پاسخ می دهند:
وجه اول: تخصیص با عنوان واحد
شیخ اعظم در نظایر مقام می فرماید این موارد کثیره ای که خارج است مثل منقولات و موارد دیگر همه اینها به عنوان واحد خارج می شود و درنتیجه تخصیص اکثر نیست زیرا تخصیص اکثر در جایی است که هر فردی جدا جدا و مستقلا خارج شود.مثلا در مورد مثال گفته شود که کل ما اشرقت علیه الشمس فقد طهر الا هذا و الا هذا و الا هذا و ... . اما اگر به این گونه گفته شود که کل ما اشرقت علیه الشمس فقد طهر الا ما یختص طهارته بغیر الشمس.در این صورت تمام منقولات و موارد دیگر خارج می شود اما با یک عنوان بنابراین تخصیص اکثر لازم نمی آید.
مرحوم شیخ در رسائل در مورد قاعده لاضرر که خروج موارد بسیاری از تحت این قاعده موجب تخصیص اکثر است به این راه جواب می دهند که اگر با عنوان واحد خارج شوند موجب تخصیص اکثر نمی شود و لو اینکه ما آن عنوان واحد را نشناسیم و این اشکالی ندارد همان طور که مرحوم آخوند در کفایه فرموده است موضوع علم اصول جامع بین مسائل است ولو اینکه ما آن جامع را نشناسیم.
پس اگر کسی در اصول این مطلب را اختیار کرد که اگر با عنوان واحد افراد اکثر یا کثیر خارج شد مستهجن نیست در این صورت این یک راه تخلص است.
وجه دوم: انواعی بودن عام
مرحوم آخوند راه شیخ را نمی پذیرند و می فرمایند مثلا اگر در باغی هزار درخت انار باشد که 999 درخت ، انار دانه قرمز باشد و یکی از آنها انار دانه سفید و شخصی بگوید اکلت کل رمانة فی هذا البستان الا ما کان احمرا. در اینجا عقلا به این گونه سخن گفتن اشکال می کنند و آن را صحیح نمی دانند.
اما ایشان راه دیگری را ارائه می دهند و می فرمایند اگر عموم عام عموم انواعی باشد در این صورت اخراج به عنوان واحد اشکال ندارد اما اگر عموم افرادی باشد یعنی گوینده آن عام ، نظر به فرد فرد داشته باشد در این صورت اخراج کثیر یا اکثر این افراد چه تک تک باشد و چه به عنوان واحد باشد در استهجان فرقی نمی کند.
مثلا اگر مولی بفرماید اکرم کل عالم و مقصودش کل نوع من العلماء باشد مانند فقها و مفسرین و رجالیون و فلاسفه و شیمیدانها و ... و بعد یک نوع از این انواع که مثلا ده نوع هستند راخارج کند در حالی که این نوع هشتصد نفر از هزار نفر را در بر میگیرد اشکالی ندارد زیرا یک نوع از ده نوع را تخصیص زده است اگر چه در واقع هشتصد نفر از هزار نفر را تخصیص زده است و این در بین عقلا اشکالی ندارد.
بر این اساس در این جا هم می توان گفت که از اینکه ثقه نقل می کند که امام فرموده است کل ما اشرقت علیه الشمس فقد طهر ، به دلالت اقتضاء ، صونا لکلام الحکیم عن الاستهجان می فهمیم که مقصود گوینده علیه السلام از این عام ، عموم افرادی بوده است و مراد ، کل منقول و غیر منقول بوده است و بعد از این عام منقولات خارج شده است. و از بین دو عنوان یا بیشتر ، یک عنوان را خارج کردن موجب تخصیص اکثر نمی شود.
وجه سوم: عدم تخصیصی اکثر در قضایای حقیقه
محقق نایینی و محقق خویی می فرمایند: در باب قضایای حقیقیه اصلا جایی برای تصور تخصیص اکثر یا کثیر نیست و تخصیص اکثر و کثیر مربوط به قضایای خارجیه است که افراد محدود دارد مثلا اگر کسی بگوید اکرم من فی الحوزه العلمیه من العلماء ، قضیه خارجیه می شود اما اگر بگوید اکرم العلماء ، قضیه حقیقیه می شود. در قضایای حقیقیه چون افراد لایتناهی است در نتیجه هر چه تخصیص بخورد باز نمیتوان گفت که اکثر افراد خارج شده است زیرا نمی توان نسبت سنجید و نسبت سنجی تنها در محدودات صحیح است و می توان گفت فلان مقدار نصف یا ثلث فلان مقدار است.
بنابراین اگر کسی در اصول در مورد تخصیص اکثر این مبنا را قائل شود در اینجا هم می تواند بواسطه آن ، این اشکال را پاسخ دهد.
ب) طایفه دوم: وجوهی که اصلا تخصیص را نمی پذیرند.
وجه اول: توقف اطلاق بر عدم قرینه منفصله
شیخ اعظم در باب اطلاق خلافا لمرحوم آخوند می فرمایند تحقق اطلاق متوقف بر این است که نه متصلا قرینه ای بر خلاف باشد و نه متصلا. و حتی اگر منفصلا قیدی وجود داشته باشد این کشف می کند که مولا از اول در مقام بیان و اطلاق نبوده است پس اطلاقی منعقد نشده است.
حال طبق مسلک شیخ در عبارت ما اشرقت علیه الشمس فقد طهر که یک اطلاق است نه عام[1] ، بواسطه قراین منفصله بعضی موارد خارج شده است. و از این خروج کشف می کنیم که اصلا در اینجا اطلاقی نبوده که بخواهد تقیید بخورد.
و اینکه بعضی از بزرگان فرموده اند که اشکال تخصیص اکثر مربوط به عمومات است نه اطلاقات ناظر به همین مبناست.
اما در مورد روایت کل ما اشرقت علیه الشمس اگر اینها را دو روایت بدانیم ، در واقع امام دو بار این مطلب را فرمودهاند و در این صورت عبارت کل ما اشرقت علیه الشمس ضرری به ما نمی زند چون می گوییم در «کل ما اشرقت علیه الشمس» اشکال وارد است به خاطر تخصیص اکثر اما در «ما اشرقت علیه الشمس» دیگر این اشکال وارد نیست.
اما اگر گفتیم که هر دو یک روایت است و متن مردد بین هر دو است باید متن هر دو را درست کنیم.
در این صورت باز راه برای درست کردن هر دو متن وجود دارد بنابر بعضی مبانی اصولیه یعنی مبنای محقق نایینی و محقق خراسانی که از ضم مبنای این دو بزرگوار با فرمایش شیخ در باب اطلاق مطلب را تکمیل می کنیم.
توضیح مطلب: محقق نایینی فرموده است: دلالت کل بر استیعاب متوقف است بر جریان مقدمات حکمت در مدخول. بنابراین اکرم کل عالم ، کل دلالت بر استیعاب مدخول خود یعنی عالم دارد پس قهرا در رتبه قبل باید مشخص کنیم که این مدخول چقدر صلاحیت دارد و این عالم مطلق است یا مهمل و نتیجه هر چه بود کل دلالت بر استیعاب آن دارد و بنابراین در باب عمومات هم ما نیاز به همان چیزی داریم که در باب مطلقات به آن نیاز داریم. با این تفاوت که در مطلقات وقتی مقدمات حکمت جاری شد به حکم عقل می فهمیم این حکم در تمام افراد جاری است اما در باب عمومات اگر چه مقدمات حکمت جاری شده است و عقل هم حکم می کند که این حکم در تمام افراد جاری است اما گوینده با آوردن کل بر همان چیزی که عقل دلالت می کند تأکید و تصریح می کند و دلالت لفظیه هم بر عموم درست می شود و یک تأکید فراوانی می شود.
مرحوم آخوند هم در بعضی کلماتشان استفاده می شود که در کل هم برای مشخص شدن مدخولش به مقدمات حکمت نیاز داریم.
بر این اساس کل ما اشرقت اگر بخواهد دلالت بر عموم کند باید در مدخولش که ما اشرقت باشد مقدمات حکمت جاری شود و اگر مبنای شیخ را انتخاب کردیم که مقدمات حکمت وقتی جاری می شود که نه متصلا و نه منفصلا قرینه ای برخلاف نباشد پس در تمامی مواردی که منفصلا دلیل داریم در همه این موارد اطلاق برای مدخول منعقد نشده است پس کل ما اشرقت علیه از ابتدا مواردی که مقید و مخصص وجود دارد را شامل نمی شود و این موارد داخل نیستند تا خارج شوند تا تخصیص اکثر لازم بیاید و از ابتدا ضیق فم الرکیه است.
وجه دوم: انصراف
راهی که بسیاری از فقهاء قائل به آن هستند مثل محقق همدانی و حکیم در مستمسک و مرحوم سید ابوالحسن در الروائع الفقهیه
کل ما اشرقت انصراف دارد به آن چیزهایی که خود به خود در معرض تابش خورشید هستند نه آن چیزهایی که برای علاج باید در معرض خورشید قرار بدهیم.مواردی مانند کوه و دشت و ساختمان و درختها خود به خود و به حسب طبع اولیه بدون اعمال علاج و کار خاصی در معرض تابش خورشید هستند .اما مثلا لباس و اوانی شأنش این نیست که در معرض خورشید باشد.
کل ما اشرقت یعنی کل ما اشرقت علیه الشمس بحسب طبعه لا بعلاج و انتقال.در این صورت اگر گفتیم این جمله معنای عرفیش این گونه است اصلا اطلاق شامل موارد علاج نمی شود و تخصصا خارج هستند.بنابراین طبق این بیان از تخصیص اکثر یا کثیر تخلص پیدا می شود بدون اینکه اصلا تخصیصی بپذیریم.
اشکال به وجه دوم
مرحوم امام و خویی فرموده اند این استظهار ناتمام است.زیرا کل ما اشرقت یعنی هر چیزی که خورشید به آن می تابد و قید این که بر اساس طبعه در هیچ جای عبارت نیست و اگر این گونه معنا می کنید چرا در مورد روایت کل ما یراه ماء المطر فقد طهر این گونه معنا نمی کنید که فقط شامل مواردی می شود که به حسب طبع اولیه در معرض باران است بنابراین فقط کوه و دشت و بیابان بواسطه باران پاک میشود اما مثلا اگر فرشی را زیر باران بیندازیم یا اگر بدنمان نجس شده زیر باران قرار دهیم پاک نمی شود؟
در واقع این بزرگان قرینه ای قرار نداده اند که به دلیل آن قرینه باید عبارت را این گونه معنا کرد و در نتیجه اشکال این علمین وارد است.
استاد: این اشکال وارد است و این قید وجهی ندارد
وجه سوم : قراین حافه به کلام
بعضی مخصصهای لبی در اینجا وجود دارد. البته نام مخصص بر اینها قرار دادن مسامحه است و در واقع باید گفت بعضی از امور ضروری و واضح هستند که مکتنف به کلام هستند و از اول جلوی این اطلاق را می گیرند.مثلا اگر امام علیه السلام فرمود: اکرم کل مسلم ، از اول معلوم است که شامل ساب النبی و ساب الامام نمی شود. یا مثلا اگر مولای عرفی گفت: اکرم جیرانی این شامل دشمنان او نمی شود که اینها معلوم است و قرینه لبیه است نه این که تخصیص بخورد.
در مورد مسئله هم گفته می شود این که خورشید بدنها را پاک نمی کند در زمان امام باقر و امام صادق علیهما السلام از واضحات و ضروریات دین است و همه می دانستند. و گرنه کار خیلی آسان بود مخصوصا با قلت آب در آن ازمنه و اگر یک جایی از بدنشان یا البسه شان نجس می شد آن را در مقابل خورشید قرار می دادند در حالی که هیچ کس این کار را انجام نمی داده است.بنابراین وقتی امام می فرماید که کل ما اشرقت علیه الشمس چون این موارد بالضروره واضح بوده است که خورشید اینها را پاک نمی کند از اول انعقاد اطلاق نمی شود نه این که چون انصراف دارد بما لیس محتاجا الی العلاج. پس از ابتدا نیازی نمی دیدند به این که بخواهند تخصیص بزنند و از اول شامل نبوده است بنابراین تخصیص اکثر پیش نمی آید.
بنابراین با این جوابها از اشکال تخصیص اکثر می توان تخلص پیدا کرد مخصوصا با راه اخیر که مورد اعتماد ما هم هست.
وصلی الله علی محمد وآل محمد.