به نام خدا
قول سوم: تفصیل بین ترقیع از نجس العین و غیر آن. 4
بررسی راه اول: عدم وجود دلیل بر مطهریت عنوان انتقال. 5
بررسی راه دوم: وجود روایات خاص.... 5
طایفه اول: روایات وارده در ترقیعات صادره از معصومین.. 5
روایت اول: روایت خرائج راوندی.. 5
اشکال دوم: عدم علم به جعل نجاست شرعی عضو مبان. 5
بحث در مورد دومی بود که انتقال موجب طهارت آن است و آن انتقال دم نجس به باطن ما له نفس سائله بود.
با این استدلال که چون خون باطن پاک است بنابراین وقتی خون نجس وقتی منتقل به باطن بشود پاک می شود. این مسئله بحث شد و ادله طرفین هم مورد بررسی قرار گرفت.
ثمره بحث از مورد دوم
ممکن است کسی بگوید این بحث ثمره ای ندارد زیرا بر فرض خون منتقل شده هم نجس باشد تا وقتی که در باطن هست ملاقی آن متنجس نخواهد شد. فلذا چون ملاقات در باطن موجب سرایت نجاست نیست بنابراین وقتی اگر حتی آمپولی یا شیء خارجی دیگری هم با این خون در باطن ملاقات کرد و در هنگام بیرون آمدن متلوث نبود متنجس نشده است.
پس چون ملاقات در باطن موجب سرایت نیست این بحث فایده ای ندارد زیرا حتی اگر خون بعد از انتقال نجس هم باشد موجب سرایت نجاست نمی شود.
جواب این است که این مطلب باطل و توهم است. زیرا کسانی که قائلند نجاسات در باطن منجس نیستند نسبت به نجاسات متکونه در باطن چنین نظری دارند اما اگر دو شیء خارجی که یکی نجس و یک طاهر است در باطن با هم ملاقات کنند در این صورت همه قائلند که موجب سرایت می شود.
مثلا اگر انگشت دست راست کسی پاک و انگشت دست چپش نجس باشد اگر این دو انگشت را در حلق خود فرود کند و در آن جا دو انگشت با هم ملاقات کنند و بعد آنها را بیرون بیاورد مسلما انگشت طاهر نجس شده است زیرا دو شیء خارجی بوده اند که در داخل با هم ملاقات کردند.
بله در مواردی مانند شیشه احتقان که می گویند نجس نمی شود به این دلیل است که شیء خارجی با نجاست باطنی ملاقات کرده است.
اما در مانحن فیه فرض این است که خون در خارج بوده و به همین دلیل نجس شده بوده است و سوزن آمپول هم شیء خارجی است که در باطن با هم ملاقات می کنند.
بررسی مورد سوم: ترقیع
اگر عضو مبانی را پیوند بزنند به شخصی که اعضاء بدنش پاک است در این صورت گفته شده که انتقال این عضو بعد از دمیده شدن روح باعث طهارت می شود. ترقیع صوری دارد:
الف) گاهی عضو خود شخص پیوند به خودش زده می شود. مثل این که دست کسی بریده می شود و بعد دوباره همان را به خودش پیوند می زنند.
ب) عضو یک انسان مسلمی را به شخص دیگری پیوند می زنند.
ج) عضو یک انسان کافری را به یک مسلمی پیوند می زنند.
د) عضو نجس العین غیر انسان را پیوند به مسلمانی زده شود. مثل اینکه چشم سگ را به انسان پیوند بزنند.
اقوال در مسئله
سه قول عمده در مسئله وجوددارد:
قول اول: طهارت مطلقا
در همه صور انتقال موجب طهارت است کسانی مانند مرحوم امام در تحریر الوسیله قائل به این مسئله هستند.
لا مانع[1] من قطع عضو میت غیر مسلم للترقیع، لکن بعده[2] یقع الإشکال فی نجاسته و کونه میتة لا تصح الصلاة فیه، و یمکن أن یقال فیما إذا حل الحیاة فیه خرج عن عضویة المیت و صار عضوا للحی فصار طاهرا حیا و صحت الصلاة فیه، و کذا لو قطع العضو من حیوان و لو کان نجس العین و رقع فصار حیا بحیاة المسلم.[3]
ایشان صورتی را بیان می کنند که عضو از میتی که مسلم نبوده جدا شده است از این عبارت ایشان استفاده می شود که در مورد مسلم هم این گونه است چون بعد از اینکه حیاة پیدا کند عضو انسان دیگر شده است. و این که تعبیر به غیر مسلم کرده اند به جهت حکم جواز ترقیع است و گرنه در این حکم تفاوتی ندارد و آن چه ایشان ملاک طهارت می داند که عبارت است از عضو حی شدن در تمام صور وجود دارد.
بعد می فرمایند حتی اگر عضو از حیوان ولو نجس العین گرفته بشود هم باز باعث طهارت است.
مرحوم خویی هم در بحث ترقیع همین را فرموده اند.
قول دوم: عدم طهارت مطلقا
قول دوم این است که ترقیع باعث طهارت نمی شود یا به نحو فتوا یا احتیاط وجوبی.
مرحوم تبریزی قائل به این قول هستند و می فرمایند: و لا بد من کونه على وجه لا یسند إلى المنتقل عنه و إلا لم یطهر و إن أضیف إلى المنتقل إلیه ایضا کالجزء المبان من حی أو میّت- کعینه أو یده- فیما رقّعت ببدن الحی فإنه محکوم بالنجاسة على الأحوط و ذلک لبقاء الإضافة الأولیة الموجبة للنجاسة.[4]
ایشان می فرمایند که جزء حی شدن کفایت برای طهارت نمی کند بلکه باید جزء قبلی به حساب نیاید. در حالی که در موارد ترقیع جزء قبلی هم حساب می شود و مجمع العنوانین است.اگر چه به آن چشم مسلم گفته می شود اما می گویند این چشم همان چشم سگ است.. همان گونه که اگر از خودش هم جدا شده باشد هنوز گفته می شود همان جزء مبان پیوند زده شده.
همچنین در احکام الترقیع فرموده اند : یجوز قطع عضو من بدن میت کافر للترقیع بباطن بدن المسلم، کما أنّه لا بأس بالترقیع کذلک[5] بعضو من أعضاء بدن حیوان نجس العین کالکلب أو غیره.[6]
در بعض عبارات دیگر ایشان نیز آمده است که اگر پیوند بزنند به صورتی که پوست روی آن به وجود می آید در این صورت نیز اشکال ندارد مانند موردی که حفره ای در بدن کسی ایجاد شده و مقداری گوشت از بدن او یا حیوانی جدا می کنند و در آن جا قرار می دهند و بعد پوست جدید بر روی آن به وجود می آید در این صورت اشکال ندارد زیرا اگر چه نجس اما چون در باطن است اشکالی ندارد.
قول سوم: تفصیل بین ترقیع از نجس العین و غیر آن
ما یلوح از عبارت شهید صدر که ایشان مواردی که از نجس العین پیوند زده شود می فرمایند معلوم نیست پاک شود اما در غیر این موارد اشکال نکرده اند.
شهید صدر می فرمایند:
إذا انتزعت عین من حیوان نجس کالکلب و رکبت فی حیوان طاهر فإنه لیس من المعلوم انها تطهر بذلک.[7]
اگر چه ایشان در این عبارت متعرض صور دیگر نشده اند اما از این که تنها در مورد ترقیع از حیوان نجس العین اشکال می کنند و در این صورت می فرمایند معلوم نیست پاک شود به دست می آید که موارد دیگر را پاک می دانند.
اگر چه وقتی عضوی چه از حیوان و چه از انسان جدا شود نجس العین می شود اما عبارت ایشان این است که از حیوان نجس العین جدا شود.
این سه تفصیل در کلمات بزرگان وجود دارد. ممکن است تفصیل دیگر هم بگوییم و آن اینکه هر جا نجاست منتقل از باب میته بودن باشد بعد از انتقال پاک می شود اما اگر از باب میته بودن نباشد بلکه مثلا از این باب که مثلا دست کلب است، در این صورت پاک نمی شود که این در اثناء استدلالات روشن تر می شود.
ادله قول اول
قبلا گفتیم[8] که برای پاک شدن شیء نجس بواسطه انتقال هفت راه وجود دارد
بررسی راه اول: عدم وجود دلیل بر مطهریت عنوان انتقال
راه اول را قبلا گفتیم منتفی است زیرا در ادله عنوان الانتقال مطهر وجود ندارد.
بررسی راه دوم: وجود روایات خاص
راه دوم که روایت خاص و ویژه باشد در مانحن فیه وجود دارد. این ادله دو یا سه طائفه از روایات هستند.
طایفه اول: روایات وارده در ترقیعات صادره از معصومین
روایاتی که دلالت بر اینکه معصومین علیهم السلام عضو جدا شده ای را به شخصی پیوند زده اند.
روایت اول: روایت خرائج راوندی
در بحار از خرائج راوندی چنین نقل شده:
الخرائج و الجرائح رُوِیَ أَنَّ مُعَاذَ بْنَ عَفْرَاءَ جَاءَ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ ص یَحْمِلُ یَدَهُ وَ کَانَتْ قَدْ قَطَعَهَا أَبُو جَهْلٍ فَبَصَقَ[9] ص عَلَیْهَا وَ أَلْصَقَهَا فَلَصِقَتْ.[10]
طبق این نقل حضرت جزء مبان من الحی را پیوند زده اند و نفرمودند این عضو نجس است و برای وضو اشکال دارد. اطلاق مقامی و عدم تنبیه حضرت بر نجاست دلالت بر طهارت دارد. زیرا مقام، مقامی است که باید تنبیه بفرمایند و اگر هم فرمایشی فرمودند بودند علی القاعده باید نقل می شد.
استدلال به این روایت این اشکال را دارد که مرسل است و سندتمام نیست. اگر چه مجموع معجزات پیامبر تواتر اجمالی دارد اما برای استدلال به تک تک معجزات به سند تام نیاز است.
اشکال دوم: عدم علم به جعل نجاست شرعی عضو مبان
اشکال دیگر فرمایشی است که فقها در ذیل آیه شریفه «انما المشرکون نجس[11]» فرموده اند به این بیان که معلوم نیست در آن ازمنه جعل نجاست شرعیه شده باشد زیرا احکام شرع تدریجی است بنابراین معلوم نیست در زمان رسول خدا اساسا عضو مبان من الحی نجس بوده باشد.
بنابراین عدم فرمایش حضرت شاید به این دلیل بوده که هنوز نجس نبوده است و معلوم نیست این شخص تا ابلاغ احکام زنده بماند و اگر زنده باشد بعدا حکم را می فهمد. بنابراین وجهی برای این که حضرت شرعا ملزم به بیان حکم آن باشند وجود ندارد.
وصلی الله علی محمد وآل محمد.
[1] ترقیع مسائل مختلفی دارد از جمله: ترقیع جایز است یا نه. آیا پول گرفتن در برابر آن صحیح است یا نه. آیا جدا کردن موجب دیه می شود یا نه و مانند آن. در اینجا تنها از جهت مطهریت آن بحث می کنیم. و بحث از جهات دیگر باید در محل خودش باشد فلذا مرحوم امام در این جا از جهات دیگر نیز بحث نموده اند.
[2] بعد از ترقیع
[3] تحریر الوسیلة، ج2، ص: 624
[4] منهاج الصالحین (للتبریزی)، ج1، ص: 130
[5] یعنی در باطن
[6] منهاج الصالحین (للتبریزی)، ج1، ص: 441
[7] الفتاوى الواضحة وفقا لمذهب أهل البیت علیهم السلام، ص: 342
[8] جلسه 83 مورخ 9/12/91
[9] آب دهان مبارک را بر دست جدا شده قرار دادند و آن را چسباندند.
[10] بحارالانوار ج18 ص10 ح20
[11] توبه/28