به نام خدا
روایت دوم: ترقیع دست شخصی به نام افلح توسط امیرالمومنین.. 1
مناقشه دوم: عدم جزم به ابلاغ تشریع همه نجاسات... 2
روایت سوم: ترقیع دست هشام بن العلی الهمدانی توسط امیرالمؤمنین.. 3
مناقشات: ضعف سند و عدم جزم به ابلاغ تشریع. 3
جواب عام به مناقشه سندی طائفه اول: جزم به عدم جعل.. 3
طایفه دوم روایات: ترقیعات غیر معصومین.. 4
روایت اول: روایت حسین بن زراره 4
جواب مناقشه اول: اثبات وثاقت بواسطه نقل صفوان. 4
جواب دوم مناقشه اول: حجیت روایت بواسطه نقل اصحاب اجماع. 5
مناقشه دوم: احتمال پاک بودن اجزاء بدون روح کافر. 5
جواب مناقشه دوم: ظهور روایات نجاست کافر در نجاست همه اجزاء. 5
گفتیم برای مورد انتقال روایات خاصه ای وجود دارد که بر چند طائفه هستند. طائفه اولی ترقیعات صادره از ائمه علیهم السلام است. یک مورد از این روایات و استدلال و مناقشه به آن بیان شد.
روایت دوم: ترقیع دست شخصی به نام افلح توسط امیرالمومنین
ترقیعی که از امام علی علیه السلام نسبت به دست سارقی انجام شده است: بحار ج40 ص282 و جلد 41 صفحه 210
الْحَاتِمِیُّ بِإِسْنَادِهِ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ أَنَّهُ دَخَلَ أَسْوَدٌ عَلَى أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ ع وَ أَقَرَّ أَنَّهُ سَرَقَ فَسَأَلَهُ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ قَالَ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ طَهِّرْنِی فَإِنِّی سَرَقْتُ فَأَمَرَ ع بِقَطْعِ یَدِهِ فَاسْتَقْبَلَهُ ابْنُ الْکَوَّاءِ فَقَالَ مَنْ قَطَعَ یَدَکَ فَقَالَ لَیْثُ الْحِجَازِ وَ کَبْشُ الْعِرَاقِ وَ مُصَادِمُ الْأَبْطَالِ الْمُنْتَقِمُ مِنَ الْجُهَّالِ کَرِیمُ الْأَصْلِ شَرِیفُ الْفَضْلِ مُحِلُّ الْحَرَمَیْنِ وَارِثُ الْمَشْعَرَیْنِ أَبُو السِّبْطَیْنِ أَوَّلُ السَّابِقِینَ وَ آخِرُ الْوَصِیِّینَ مِنْ آلِ یَاسِینَ- الْمُؤَیَّدُ بِجَبْرَائِیلَ الْمَنْصُورُ بِمِیکَائِیلَ- الْحَبْلُ الْمَتِینُ الْمَحْفُوظُ بِجُنْدِ السَّمَاءِ أَجْمَعِینَ ذَلِکَ وَ اللَّهِ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ عَلَى رَغْمِ الرَّاغِمِینَ فِی کَلَامٍ لَهُ قَالَ ابْنُ کَوَّاءَ قَطَعَ یَدَکَ وَ تُثْنِی عَلَیْهِ قَالَ لَوْ قَطَّعَنِی إِرْباً إِرْباً مَا ازْدَدْتُ لَهُ إِلَّا حُبّاً فَدَخَلَ عَلَى أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ ع وَ أَخْبَرَهُ بِقِصَّةِ الْأَسْوَدِ فَقَالَ یَا ابْنَ کَوَّاءَ إِنَ مُحِبِّینَا لَوْ قَطَّعْنَاهُمْ إِرْباً إِرْباً مَا ازْدَادُوا لَنَا إِلَّا حُبّاً وَ إِنَّ فِی أَعْدَائِنَا مَنْ لَوْ أَلْعَقْنَاهُمُ السَّمْنَ وَ الْعَسَلَ مَا ازْدَادُوا مِنَّا إِلَّا بُغْضاً وَ قَالَ لِلْحَسَنِ ع عَلَیْکَ بِعَمِّکَ الْأَسْوَدِ فَأَحْضَرَ الْحَسَنُ ع الْأَسْوَدَ إِلَى أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ ع فَأَخَذَ یَدَهُ وَ نَصَبَهَا فِی مَوْضِعِهَا وَ تَغَطَّى بِرِدَائِهِ وَ تَکَلَّمَ بِکَلِمَاتٍ یُخْفِیهَا فَاسْتَوَتْ یَدُهُ وَ صَارَ یُقَاتِلُ بَیْنَ یَدَیْ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ ع إِلَى أَنِ اسْتُشْهِدَ بِالنَّهْرَوَانِ وَ یُقَالُ کَانَ اسْمُ هَذَا الْأَسْوَدِ أَفْلَحَ-.[1]
خلاصه داستان این است که شخصی مبتلا به سرقت می شود و او را نزد امیرالمومنین می آورند. در یک نقل هست که او را دست بسته نزد ایشان می آورند و در نقل دیگر آمده خودش خدمت امیرالمومنین رسیده و عرض کرده: طهرنی. به حسب این نقل حضرت تلاش کردند به جایی نرسد که حد لازم شود اما او سه بار اقرار کرد که در نتیجه آن، حضرت فرمودند باید قطع ید بشود. حضرت دست او را قطع می کند و او انگشتان بریده شده اش را برمی دارد و می رود. در راه به ابن الکواء برمی خورد. او می پرسد چه کسی دست تو را برید و او تعریف بسیار بلیغی از امیرالمومنین می نماید. ابن الکواء تعجب می کند و می گوید او دست تو را بریده و تو این گونه از او تعریف می کنی. او جواب می دهد: لَوْ قَطَّعَنِی إِرْباً إِرْباً مَا ازْدَدْتُ لَهُ إِلَّا حُبّاً. ابن الکواء این داستان را برای امیرالمومنین تعریف می کند. حضرت به امام حسن می فرمایند که او را حاضر کن و بعد انگشتان او را به دستش متصل می فرمایند.
این داستان اگر چه در جلد چهلم با کمی تفاوت نقل شده است اما اصل داستان یکی است.
استدلال به این روایت شریفه هم می توان نمود به این صورت که اگر این دست مقطوعه بعد از اتصال و پیوند زدن نجس بود قهرا یا حضرت این کار را نمیکردند چون با این کار شخص به زحمت می افتاد و این با محبت کردن به این شخص سازگار نیست و یا این که حداقل به او اخبار می کردند که این دست نجس است و باید مراعات کنی. مخصوصا که دست راست او بوده است. و ارشاد جاهل را گفته اند لازم است: فلیبلغ الشاهد الغائب
مناقشه اول: ضعف سند
این روایت ضعف سند دارد و سند مقبولی ندارد. بله کرامات و معجزات امیرالمومنین که حدود چهار هزار معجزه است می باشد تواتر اجمالی دارد و صدور آنها ثابت است اما ثبوت این داستان به خصوص به طوری که بتواند مستند فقهی واقع شود محل اشکال است.
مناقشه دوم: عدم جزم به ابلاغ تشریع همه نجاسات
ما نمی دانیم این قضیه در چه عصری بوده است و همان گونه در زمان پیامبر اکرم معلوم نیست تشریع همه نجاسات و طهارات ابلاغ شده باشد، در زمان امیرالمومنین هم این ابلاغ ثابت نیست.
بله در زمان ائمه بعد مثل امام باقر و صادق علیهما السلام جزم به ابلاغ داریم. اما اوائل زمان امیرالمومنین را نمی دانیم فلذا استصحاب عدم تشریع[2] هم وجود دارد تا وقتی اطمینان و قطع پیدا نکنیم.
روایت سوم: ترقیع دست هشام بن العلی الهمدانی توسط امیرالمؤمنین
وَ أُبِینَ إِحْدَى یَدَیْ هِشَامِ بْنِ عَدِیٍّ الْهَمْدَانِیِّ فِی حَرْبِ صِفِّینَ فَأَخَذَ عَلِیٌّ ع یَدَهُ وَ قَرَأَ شَیْئاً وَ أَلْصَقَهَا فَقَالَ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ مَا قَرَأْتَ قَالَ فَاتِحَةَ الْکِتَابِ قَالَ فَاتِحَةَ الْکِتَابِ کَأَنَّهُ اسْتَقَلَّهَا فَانْفَصَلَتْ یَدُهُ نِصْفَیْنِ فَتَرَکَهُ عَلِیٌّ ع وَ مَضَى.[3]
حضرت ابتدا دست هشام را ترقیع فرمودند اما وقتی هشام اهمیت سوره مبارکه فاتحه را –که حضرت ترقیع را بواسطه آن انجام می دهند- کوچک می شمارد دستش جدا می شود.
مناقشات: ضعف سند و عدم جزم به ابلاغ تشریع
دو اشکال قبلی هم در اینجا وارد می شود. البته مناقشه دوم باید بررسی شود شاید در بررسی به این نتیجه برسیم که در زمان امیرالمومنین هم احکام این نجاسات مسلم بوده است. و این مناقشه را به عنوان یک شبهه مطرح کردیم نه یک اشکال اساسی.
یک روایت دیگری هم در ذهنم هست -اگر چه آن را پیدا نکردم- به این گونه که دست کسی را از «زند» قطع کردند و یکی از معصومین آن را ترقیع فرمودند. اما در این روایت این اشکال وجود دارد که در باب سرقت، دست باید از مفصلهای آخر انگشتها باید قطع شود و ابهام و کف را برای نماز باقی می گذارند.
جواب عام به مناقشه سندی طائفه اول: جزم به عدم جعل
ممکن است کسی این گونه پاسخ دهد که از نقل سه یا چهار روایت در یک موضوع برای انسان جزم حاصل می شود که همه اینها نمی تواند دروغ باشد.
اگر برای کسی این گونه اطمینانی حاصل شود که همه این روایات نمی توان جعل و کذب باشد از نظر سندی اشکال برطرف می شود.
طایفه دوم روایات: ترقیعات غیر معصومین
روایت اول: روایت حسین بن زراره
صاحب وسائل در باب33 از ابواب اطعمه محرمه حدیث 12 می فرمایند:
وَ بِإِسْنَادِهِ[4] عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ یَحْیَى عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ زُرَارَةَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع فِی حَدِیثٍ قَالَ: سَأَلَهُ أَبِی عَنِ الْإِنْفَحَةِ تَکُونُ فِی بَطْنِ الْعَنَاقِ أَوِ الْجَدْیِ وَ هُوَ مَیِّتٌ قَالَ لَا بَأْسَ بِهِ قَالَ وَ سَأَلَهُ أَبِی وَ أَنَا حَاضِرٌ عَنِ الرَّجُلِ یَسْقُطُ سِنُّهُ فَیَأْخُذُ سِنَّ إِنْسَانٍ مَیِّتٍ فَیَجْعَلُهُ مَکَانَهُ فَقَالَ لَا[5]
از این روایت احکامی استفاده می شود. یکی این که خود عملیات ترقیع اشکالی ندارد. از نظر بحث ما نیز به دو مقدمه مفید خواهد بود:
مقدمه اول: امام علیه السلام استفصال نفرمودند که انسان میت مسلم بوده است یا کافر. چون اگر از مسلم بود باشد دندان مسلم پاک است ولو این که قبل از غسل دادن بودن باشد زیرا ممکن است بگوییم اجزاء لاتحله الحیاة مسلم پاک است و دندان از اجزائی که لاتحله الحیاة. اما اگر از کافر باشد علما تصریح کرده اند که اجزاء لاتحله الحیاة کافر نجس است حتی مانند مو و دندان و ... . کافر بشراشر اجزائش نجس است.
مقدمه دوم: اجزاء ما لاتحله الحیاة کافر نجس است.
توجه به این دو مقدمه دلالت دارد که حتی اگر این شخص دندان میتی را به جای دندان خودش کاشته باشد هیچ عیبی ندارد و هیچ عیبی نداشتن ممکن نیست مگر این که ترقیع موجب پاک شدن شده باشد. زیرا امام علیه السلام هم استفصال در مورد دندان جلو یا عقب بودن نکرده اند. چون ممکن است کسی بگوید اگر دندان در عقب دهان باشد اشکال ندارد. اگر چه علما فرموده اند که فرقی بین دندان جلو و عقب وجود ندارد اما دندانهای جلو قطعا حکم عضو ظاهر را دارد بنابراین وقتی آب یا غذا می خورد با آن ملاقات می کند و نجس می شود. و این با «لابأس» سازگار نیست.
مناقشه اول: اشکال سندی
حسین بن زراره در کتب رجال نه مدح دارد و نه قدح و حالش مجهول است.
جواب مناقشه اول: اثبات وثاقت بواسطه نقل صفوان
این اشکال بنا بر بعض مبانی قابل جواب است. بنابر مبنای کسانی که نقل صفوان بن یحیی را نشانه وثاقت می دانند اشکال برطرف می شود. زیرا در این روایت سند تا صفوان به یحیی تمام است بنابراین به همین سند ثابت می شود که صفوان بن یحیی از حسین بن زراره نقل حدیث کرده است.
این راه، راه معتمدی است و علی الاقوی گفتیم تمام است.
جواب دوم مناقشه اول: حجیت روایت بواسطه نقل اصحاب اجماع
بنابر مسلک صاحب جواهر و حاجی نوری و بعض اساتید[6] نیز اشکال برطرف می شود. ایشان می فرمایند: هر گاه سند مشتمل بر اصحاب اجماع بود و سند تا اصحاب اجماع تمام بود به افراد بعد از ایشان توجه نمی شود. و صفوان هم از اصحاب اجماع است. بنابراین ولو وثاقت حسین بن زراره اثبات نشود ولکن روایت حجت خواهد بود زیرا اجمعت العصابه علی تصحیح ما یصح عن جماعة که یکی از این جماعت صفوان بن یحیی است.
مناقشه دوم: احتمال پاک بودن اجزاء بدون روح کافر
مقدمه دوم یعنی نجس بودن اجزاء ما لاتحله الحیاة کافر معلوم نیست. بلکه ممکن است مانند کلب و خنزیر باشد. همان گونه که اجزاء بدون روح این حیوانات پاک است ممکن است اجزاء کافر هم پاک باشد و همین روایت می تواند شاهد بر همین مطلب باشد یعنی ممکن است کسی بتواند به همین روایت برای این مطلب استدلال کند.
جواب مناقشه دوم: ظهور روایات نجاست کافر در نجاست همه اجزاء
ظاهرا نزد علما مسلم است که هر انسان کافری فرقی بین اجزائش وجود ندارد و همه نجس است برخلاف حیوانات نجس العین دیگر. زیرا در مورد این حیوانات نص خاص بر طهارت اجزاء ما لاتحله الحیاة مثل مو و دندان وجود دارد برخلاف کافر. و وقتی گفته می شود کافر نجس است یعنی همه اجزائش نجس است. فلذا این مناقشه صحیح نیست.
بنابراین استدلال به این روایت خالی از قوت نیست. و این روایت طهارت جزء ترقیع شده مبان از دیگری را نیز ثابت می کند.
وصلی الله علی محمد وآل محمد.