به نام خدا
ادله قول اول(اشتراط کون الانقلاب بنفسه) 1
دلیل اول: روایت عیون اخبار الرضا (ع) 1
دلیل دوم: روایت ابوبصیر و محمد بن مسلم. 2
دلیل سوم: روایت مستدرک الوسائل.. 2
دلیل پنجم: روایت 2 باب 31 از اشربه محرمه. 3
احتمال اول: غلبه ما یعالج به. 3
احتمال دوم: غلبه خمر بر ما یعالج به. 4
مناقشات ادله قول به اشتراط... 4
مناقشه اول: مخالفت اجماع با روایات... 5
ادله قول اول(اشتراط کون الانقلاب بنفسه)
برای قول اشتراط انقلاب بنفسه لابالعلاج باشد به چند روایت می توان استدلال کرد.
دلیل اول: روایت عیون اخبار الرضا (ع)
روایت اولی: روایتی که صاحب وسائل در باب دهم از ابواب اشربه محلله ح24 نقل نموده است و سند را ارجاع به باب 54 از ابواب وضو یعنی باب اسباغ الوضوء داده است.[1]
وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ ع قَالَ: کُلُوا خَلَّ الْخَمْرِ فَإِنَّهُ یَقْتُلُ الدِّیدَانَ فِی الْبَطْنِ وَ قَالَ کُلُوا خَلَّ الْخَمْرِ مَا فَسَدَ وَ لَا تَأْکُلُوا مَا أَفْسَدْتُمُوهُ أَنْتُمْ.[2]
می فرمایند خل خمری که خود به خود فاسد شده باشد و به شکل سرکه در آمده است را استفاده کنید نه آن چه خودتان آن را فاسد کرده اید. بنابراین دلالت بر این دارد که باید بنفسه باشد و علاج به روشهای سه گانه کافی نیست.
دلیل دوم: روایت ابوبصیر و محمد بن مسلم
روایتی که صاحب وسایل در باب 31 از ابواب اشربه محرمه ح7 نقل نموده اند:
وَ عَنْهُ[3] عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ حُسَیْنٍ الْأَحْمَسِیِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ وَ أَبِی بَصِیرٍ وَ عَلِیٍّ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: سُئِلَ عَنِ الْخَمْرِ یُجْعَلُ فِیهَا الْخَلُّ فَقَالَ لَا- إِلَّامَا جَاءَ مِنْ قِبَلِ نَفْسِهِ.[4]
راوی مباشر امام دو نف ر هستند محمد بن مسلم و ابوبصیر. و از ابوبصیر هم حسین احمسی نقل می کند و هم علی بن حمزه بطائنی که قائد ابوبصیر بوده است.
در این روایت علاوه بر اینکه حضرت می فرمایند «لا» بواسطه «الا ما جاء من قبل نفسه» حصر فرمودند که به حسب ظاهر دلالت تمام است و هر سه فرض علاج را شامل می شود.
دلیل سوم: روایت مستدرک الوسائل
بعضی از اصول اربعة مأة باقی مانده است که یکی از آنها اصل حسین بن عثمان بن شریک است که در مجموعه الاصول الستة عشر چاپ شده است. این روایت در صفحه 319 این کتاب آمده استو حاجی نوری در مستدرک نقل نموده است.
کِتَابُ حُسَیْنِ بْنِ عُثْمَانَ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِی بَصِیر[5]ٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّهُ سُئِلَ عَنِ الْخَمْرِ یُجْعَلُ مِنْهُ الْخَلُّ قَالَ لَا إِلَّا مَا کَانَ مِنْ قِبَلِ نَفْسِهِ[6]
خمر از الفاظی است که هم ضمیر مذکر و هم ضمیر مونث به آن برمی گردد.ظاهر ساخته شدن انقلاب به واسطه علاج می باشد. یجعل منه به معنای یصنع منه می باشد.
ظاهر یجعل منه این است که با علاج ساخته می شود و به معنای یصنع می باشد. علاوه بر این که از جواب امام معلوم می شود که ایشان نیز از سوال سائل همین مطلب را فهمیده اند.
دلیل چهارم: روایت ابوبصیر
این روایت را صاحب وسائل در باب 31 از اشربه محرمه نقل نموده اند که هم در کافی و هم در تهذیب نقل شده است. صاحب وسائل اول از کافی نقل نموده است و بعد فرموده است شیخ هم مانند آن نقل کرده است. من روایت را از تهذیب و استبصار نقل می کنم که وجه آن بعدا مشخص خواهد شد.
عَنْهُ[7] عَنْ فَضَالَةَ بْنِ أَیُّوبَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ بُکَیْرٍ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الْخَمْرِ یُجْعَلُ خَلًّا قَالَ لَا بَأْسَ إِذَا لَمْ یُجْعَلْ فِیهَا مَا یَقْلِبُهَا[8]
حضرت شرط عدم بأس در استفاده از چنین سرکه ای را قرار ندادن چیزی در خمر که باعث قلب بشود قرار داده اند.
فرق این روایت با روایات قبل این است که اشکال به همه اقسام علاج نمی کند بلکه فقط شامل هر دو عوامل داخلی می شود.این روایت در استبصار هم به همین متن نقل شده است با این تفاوت که به جای ابوبصیر، عبید بن زراره ذکر شده است.
دلالت این روایت هم روشن است.
دلیل پنجم: روایت 2 باب 31 از اشربه محرمه
روایت دیگری را مرحوم خویی به عنوان دلیل ذکر نموده اند.
مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنِ ابْنِ بُکَیْرٍ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الْخَمْرِ یُصْنَعُ فِیهَا الشَّیْءُ حَتَّى تُحَمِّضَ قَالَ إِذَا کَانَ الَّذِی صُنِعَ فِیهَا هُوَ الْغَالِبُ عَلَى مَا صُنِعَ فِیهِ فَلَا بَأْسَ بِهِ[9]
این روایت معلق به روایت قبل است یعنی محمد
شهید ثانی در مسالک به این روایت برای عدم اشتراط استدلال نموده است. ولی مرحوم خویی برای اشتراط بنفسه استدلال به این روایت نموده اند و ندیدیم غیر از ایشان کسی این گونه استدلال کرده باشدو شاید اشتباه از مقرر باشد. در این کتاب نحوه تقریب بیان نشده است. بلکه فرموده اند روایات مقام طوایفی است و طایفه ثانیه روایاتی است که دلالت بر اشتراط بنفسه می کند و دو روایت نقل می کنند یکی از روایات قبلی و یکی هم این روایت.
فقه الحدیث روایت
احتمال اول: غلبه ما یعالج به
شیخ طوسی در استبصار ضمیر کان را به شیء بازگردانده و این گونه معنا کرده است: اگر آن شیئی که داخل در خمر شده غالب بر خمر باشد مثل این که بروی یک کیلو خمر سه کیلو خمر ریخته شود در این صورت بأسی در آن نیست. اما اگر غالب نیست اشکال دارد.
شیخ طوسی می فرمایند این روایت خلاف اجماع است زیرا همه سرکه نجس می شود و خوردنش حرام است. و غلبه داشتن مانع از عدم نجاست خل نیست.
در این صورت این روایت خلاف مدعای مرحوم خویی دلالت می کند زیرا می فرماید علاج اشکال ندارد اما شرطش غلبه است.
احتمال دوم: غلبه خمر بر ما یعالج به
مرحوم مجلسی و بسیاری از بزرگان دیگر فرموده اند ما صنع فیها خمر است و منظورامام علیه السلام این است که اگر خمر غالب باشد اشکالی در آن نیست.
دلیل فرمایش امام این است که اگر سرکه غالب باشد علم به انقلاب خمر به خل پیدا نمی کنیم زیرا به دلیل غلبه سرکه خمر تحت الشعاع سرکه واقع می شود. اما اگر خمر غالب باشد می توانیم تشخیص دهیم که خمر تبدیل شده است یا نه.
در این صورت اشکال شیخ طوسی برطرف می شود. مرحوم مجلسی فرموده است شاید شیخ طوسی به دلیل تأنیث ضمیر «فیها» این گونه معنا نموده اند اما امر در ضمیر هیّن است و زیاد مهم نیست.
در نتیجه روایت عند المحدثین و الفقها به دو گونه معنا شد و در هر دو معنا فرض بر این است که علاج انجام می شود که خلاف فرمایش مرحوم خویی می شود. نهایت توجیهی که برای کلام مرحوم خویی در فقه الشیعه می توان کرد این است که وقتی خمر غالب باشد موجب استهلاک خل در خمر می شود و در نتیجه گویا اساسا سرکه ای وجود ندارد بنابراین در واقع بنفسه تبدیل به سرکه شده است.
اما این توجیه نیز صحیح نیست زیرا که کسانی که قائل به این شرط هستند حتی از این صورت نیز احتراز کرده اند و فرموده اند نه تنها چیزی که مستهلک می شود را نباید اضافه نمود بلکه حتی در مواردی که چیزی را داخل می کنند و قبل از انقلاب خارج می نمایند نیز اشکال کرده اند «و ما افسدتموه انتم»[10] در این مورد نیز صادق است زیرا بالاخره آن چیزی که مستهلک می شود در این انقلاب نقش دارد و گرنه اساسا وارد نمی کردند. و همچنین دراین مورد «من قبل نفسه»[11]
و حتی چیزی که قبل از انقلاب وارد کنیم و بعد از آن خارج کنیم نیز نباید باشد.
بنابراین باید گفت این روایت اصلا از روایات باب نیست.
مناقشات ادله قول به اشتراط
در قبال این روایت وجوه متعدده ای بیان شده است. که به دو دسته تقسیم می شوند.
دسته اول: جوابهای عام که برای پاسخ به همه روایات نافع هستند.
دسته دوم: جوابهای خاص به هر روایت.
مناقشات عامه
مناقشه اول: مخالفت اجماع با روایات
روایات مخالف اجماع هستند بنابراین یا از حجیت می افتد یا نیاز به تأویل دارند مانند استحباب و کراهت.
بزرگانی ادعای اجماع نموده اند مانند:
- سید مرتضی در انتصار
فاضل نراقی در مستند و مرحوم شفتی در رساله العصیریه از ایشان نقل کرده اند.
عند الإمامیة: إذا انقلبت الخمر خلا بنفسها أو بفعل آدمی إذا طرح فیها ما تنقلب به إلى الخل حلت. و خالف الشافعی و مالک فی ذلک.[12]
این عبارت شامل دو صورت را می گیرد و به اولویت شامل جایی که چیزی داخل نشود نیز می شود.
در ادامه می فرمایند: دلیلنا: بعد الإجماع المتردد. این مطلب از سید مرتضی در آن عصر می فرماید این اجماع مکرر در کلمات است یعنی من فقط مدعی اجماع نیستم بلکه فقهای بسیاری نیز ادعای اجماع کرده اند.
- علامه در منتهی
الخامس: الخمر إذا انقلب بنفسه طهر.
و هو قول علماء الإسلام، لأنّ المقتضی للتّحریم و النّجاسة صفة الخمریّة، و قد زالت. و أمّا إذا طرح فیها شیء طاهر فانقلب خلّا طهر عند علمائنا خلافا للشافعی.[13]
بنابراین در صورتی که بذاته انقلاب حاصل شود طاهر است نزد علماء اسلام و در صورتی که بواسطه چنین علاجی انقلاب حاصل شود نزد علمای شیعه طاهر است.
در صفحه 221 فرموده اند: و لو نقلها من الشّمس إلى الظّلّ أو بالعکس حتّى تخلّل، طهر عندنا قولا واحدا و للشّافعیّ وجهان: أحدهما: الطّهارة، للانقلاب. و الثّانی: النّجاسة
این صورت علاج بواسطه عوامل خارجی است که می فرمایند نزد شیعه اشکال ندارد بنابراین نزد شیعه علاج به هر سه صورت اجماعا اشکال ندارد.
- فاضل مقداد در التنقیح الرائع
فاضل مقداد که از فقهای متتبع و مدقق هستند در التنقیح الرائع جلد4 صفحه61 می فرمایند:
(الاولى) لا خلاف بین الفقهاء أن الخمر إذا انقلبت لذاتها خلا تطهر و یحل تناوله، و لذلک ورد فی الحدیث: خیر خلکم خل خمرکم. (الثانیة) لو کان ذلک الانقلاب بعلاج أجمع أصحابنا على حله، و به قال أبو حنیفة خلافا للشافعی و مالک
- شهید ثانی
شهید ثانی در عبارتی که در جلسه قبل از ایشان خواندیم فرموده بودند: لا أعلم لأصحابنا خلافا فی ذلک فی الجملة و إن اختلفوا فی بعض أفراده و لو لا ذلک لأمکن استفادة عدم طهارته بالعلاج من بعض النصوص کما یقوله بعض العامة[14]
- صاحب جواهر
صاحب جواهر هم در جواب شهید ثانی که توقف در چنین انقلابی نموده بودند می فرماید مسبوق وملحوق به اجماع است.
بل و المحکی عن الرضا (علیه السلام) فی فقهه و السرائر من خبر أبی بصیر المشتملین على علاجه بالملح أو غیره.
فیجب حمل النصوص السابقة على الکراهة، کما صرح بها بعضهم، بل حکیت علیه الشهرة، لقصورها عن المعارضة من وجوه، بل لا قائل بمضمونها کما فی شرح الأستاذ للمفاتیح سوى ما عن الشهید من التوقف فی أصل العلاج بالأجسام، و هو مسبوق بالإجماع و ملحوق به.[15]
نقل اجماع به قول مرحوم امام مستفیض است.
حاصل مناقشه اول این است که روایات چهار یا پنج گانه مخالف اجماع است پس باید دست از آنها برداشت.
[1] چون سند مفصل است صاحب وسائل برای اجتناب از تکرار یک بار در باب اسباغ الوضو ذکر کرده است و در موارد دیگر ارجاع به آن می دهند زیرا در عیون اخبار الرضا بیش از صد روایت به این سند نقل شده است.
[2] عیون أخبار الرضا علیه السلام، ج2، ص: 40
[3] ضمیر عنه به حسین بن سعید که در حدیث پنجم باب نامش آمده برمی گردد. یعنی شیخ طوسی به اسنادش حسین بن سعید
[4] وسائل الشیعة، ج25، ص: 371
[5] در روایت قبل ابابصیر و محمد بن مسلم راوی مباشر از امام بودند اما در این روایت محمد بن مسلم از ابوبصیر نقل نموده است با این که متن هر دو روایت یکی است.
[6] مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج2، ص: 607
[7] ضمیر عنه به حسین بن سعید برمی گردد.
[8] تهذیب الأحکام، ج9، ص: 117
[9] وسائل باب 31 از اشربه محرمه ح2
[10] اشاره به روایت اول
[11] اشاره به روایت دوم
[12] الانتصار فی انفرادات الإمامیة، ص: 422
[13] منتهی المطلب ج3 ص219
[14] الروضة البهیة فی شرح اللمعة الدمشقیة (المحشى - سلطان العلماء)، ج2، ص: 290
[15] جواهر الکلام فی شرح شرائع الإسلام، ج6، ص: 286