به نام خدا
جواب اول مناقشه اول(اجماع): عدم اثبات صغرای اجماع. 1
قرینه اول: ادعای شهرت بعض توسط بعض بزرگان. 1
قرینه دوم: ضعف اجماعات سید مرتضی.. 2
قرینه سوم: علی القاعده بودن بعض اجماعات... 2
قرینه چهارم: دغدغه شهید ثانی در ادعای اجماع. 3
اشکال به جواب مناقشه: عدم خدشه اجماع منقول بواسطه ظن به خلاف... 3
جواب اشکال: مضر بودن اطمینان به خلاف و ظن به خلاف بنابریک مبنا 3
جواب دوم مناقشه اول: عدم حجیت اجماع منقول. 3
مناقشه دوم عام: اعراض مشهور. 3
جواب اول مناقشه دوم: مبنایی بودن مناقشه. 4
جواب دوم مناقشه دوم: عدم احراز صغرای اعراض.... 4
مناقشه سوم عام: ضعف سند روایات... 4
جواب اول مناقشه اول(اجماع): عدم اثبات صغرای اجماع
قرینه اول: ادعای شهرت بعض توسط بعض بزرگان
صغرای اجماع مظنون العدم است اگر نگوییم مطمئن العدم است. زیرا درست است که این بزرگان ادعای اجماع نموده اند اما در قبال اینها بزرگانی هستند که قائلند عدم اشتراط مشهور بین اصحاب است. و این به این معناست که اجماعی نیست اگر چه بیشتر علما قائل به عدم شرط هستند.
از جمله شهید ثانی در مسالک فرموده مشهور بین اصحاب این است که فرقی بین انقلاب بنفسه یا بعلاج نیست.[1]
فاضل نراقی در مستند الشیعه فرمودند مشهور بین اصحاب عدم اشتراط است و بعد می فرماید بعضی ادعای شهرت نموده اند.
همچنین در مفتاح الکرامه مرحوم سید جواد آملی به نقل از کفایه سبزواری ادعای شهرت نموده است و همچنین از مقدس اردبیلی در مجمع الفائده و البرهان. لکن می فرماید ظاهر مجمع ادعای شهرت است.
بنابراین ادعای شهرت از اساطین و بزرگان فقه نشان دهنده این است که از اقوال علما اجماع را استفاده نکرده اند. در حالی که ناظر به اقوال علما بوده اند. همان طور که اگر عده ای که در حال استهلال هستند بعضی ادعای رؤیت کنند و بعضی بگویند چیزی ندیدیم در این صورت گفته این عده باعث می شود که در رؤیت گروه دیگر نیز شک کنیم و احتمال اشتباه بدهیم.
قرینه دوم: ضعف اجماعات سید مرتضی
اجماعات سید مرتضی از قوت زیادی برخوردار نیست. زیرا ایشان در بسیاری از مسائل ادعای اجماع نموده است در حالی که واقع قضیه چنین نیست و علمای سابق و لاحق خلاف آن فتوا داده اند.
این گونه اجماعات سید به این دلیل است که این کتاب را در مقابل عامه نوشته است که برای اجماع اهمیت زیادی قائلند به گونه ای که به خاطر وجود چند نفر در سقیفه ادعای اجماع نموده اند سید مرتضی هم در مقابل ایشان و در پاسخ به آنها ادعا می کند که وقتی شما اصول دین خودتان را با چنین اجماعاتی درست می کنیم ما هم در این فروعات اجماع داریم. همان طور که شیخ طوسی در کتاب خلاف نیز به همین گونه ادعای اجماع نموده اند.
قرینه سوم: علی القاعده بودن بعض اجماعات
جهت دیگر این که بعضی از اصحاب، اجماع را تعلیل نموده اند. مانند علامه که بعد از نقل اجماع اصحاب می فرماید: به دلیل این که نجاست مترتب بر صفت خمریت است که از بین رفته است. و امکان ندارد موضوع از بین برود و حکم باقی بماند. بنابراین وقتی این دلیل را ایشان می بیند حکم می کند که هیچ عاقلی فضلا عن الفقیه نمی تواند برخلاف این فتوا بدهد پس همه قائل به این مطلب شده اند.
الخامس: الخمر إذا انقلب بنفسه طهر.و هو قول علماء الإسلام، لأنّ المقتضی للتّحریم و النّجاسة صفة الخمریّة، و قد زالت.[2]
به این گونه اجماعات در اصول اجماع علی القاعده می گویند. یعنی اجماعی که شخص آن را بر اساس تتبع اقوال تحصیل نکرده است بلکه به دلیل اینکه قاعده ای اقتضاء ما ادعی علیه الاجماع دارد و به نظر مدعی این قاعده ای است که همه باید چنین حکمی داشته باشند. بنابراین ادعای اجماع می کند.
بسیاری از اجماعاتی که این بزرگان ادعا کرده اند بر همین اساس است و شاهد آن وجود تعلیل است. و علامه در هر دو موضع چه در جایی که اعای اجماع علمای اسلام در بنفسه را دارد و چه در موضعی که ادعای اجماع علمای امامیه در انقلاب بالعلاج را دارد تعلیل برای حکم می آورد.
قرینه چهارم: دغدغه شهید ثانی در ادعای اجماع
اما شهید ثانی اولا ابتدا ادعای شهرت نموده اند و در شرح لمعه اگر چه فرموده اند «و لا اعلم خلافا» اما در همان جا هم دغدغه دارند.
بنابراین ظن یا اطمینان به خلاف اجماع داریم.
اشکال به جواب مناقشه: عدم خدشه اجماع منقول بواسطه ظن به خلاف
ان قلت: ظن به خلاف یا اطمینان به خلاف مضر به تحصیل اجماع است ولی اجماع ادعایی در مانحن فیه منقول است که مانند خبر واحد است. همان گونه که اگر ظن به خلاف خبر واحد داشته باشیم حجت است در این جا نیز که علما نقل اجماع و بالملازمه نقل قول امام می کنند ظن به خلاف مانع نیست.
جواب اشکال: مضر بودن اطمینان به خلاف و ظن به خلاف بنابریک مبنا
اگر در خبر واحد قائل شدیم به این که ظن به خلاف مضر است در این صورت اگر ظن به خلاف خبرواحدی که از معصوم نقل شده داشته باشیم حجیت نیست فضلا از اجماع منقول.
و اگر اطمینان به خلاف داشته باشیم همه قائل به عدم حجیت هستند چه برسد به اجماع منقول.
حتی خبر صحیح اعلایی هم با وجود اطمینان به خلاف حجت نیست.
جواب دوم مناقشه اول: عدم حجیت اجماع منقول
علاوه بر این که در علم اصول بیان شده که اجماع منقول به حسب کبری هم مورد قبول نیست.
مناقشه دوم عام: اعراض مشهور
این روایات مورد اعراض مشهور است. شبهه ای نیست که فتوای مشهور این است که فرقی بین انقلاب بنفسه و بعلاج نیست. واین مورد آن مقال معروفی است که کل ما ازداد صحتا ازداد بعدا. به این معنا که اگر روایتی علی رغم صحت سند به گونه ای است که کسی به آن عمل نکرده است نشان دهنده این است که لابد فقها اشکالی در آن می دیده اند که عمل نکرده اند.
جواب اول مناقشه دوم: مبنایی بودن مناقشه
اگر چه بزرگانی مرحوم بروجردی قائل به جابریت عمل اصحاب و کاسریت اعراض آنان هستند و این مبنا در بین فقهای قم بیشتر مورد توجه بوده است. اما بزرگانی مثل مرحوم خویی و در بین علمای اعصار اخیره نجف اشرف که تحت سیطره علمی مرحوم خویی بوده اند جابریت و کاسریت عمل و اعراض اصحاب را نمی پذیرند. و عده ای هم قائل به تفصیل هستند و عمل را جابر نمی دانند اما اعراض را کاسر می دانند.
جواب دوم مناقشه دوم: عدم احراز صغرای اعراض
صغرای اعراض در اینجا محرز نیست. به خاطر نکته ای که بارها محقق خوانساری در جامع المدارک به آن توجه داده است. اگر چه محقق خوانساری اعراض را کاسر و مضر می داند اما در غیر واحدی از موارد فرموده است که اعراض محرز نیست به دلیل این که در باب روایات مختلف وجود دارد و ممکن است علما از باب ترجیح روایات دیگر بر این روایت به حسب موازین فنی به روایت عمل نکرده اند نه این که اعراض کرده باشند.
در مانحن فیه سه یا چهار طایفه وجود دارد. در قبال طایفه ای که دال بر اشتراط انقلاب فی نفسه است روایاتی وجود دارد که انقلاب به واسطه علاج را مطهر می دانند و این روایات با هم تعارض دارند. بنابراین ممکن است مشهور که قائل به عدم اشتراط شده اند از باب ترجیح روایات طرف مقابل باشد یا از باب تخییر که از احکام تعارض است مقدم نموده اند و یا از باب جمع دلالی بین روایات باشد. فلذا صاحب شرایع و شیخ طوسی و مرحوم خویی انقلاب مع العلاج را مکروه دانسته اند.
بنابراین اگر چه مشهور طبق این روایات فتوا نداده اند اما اعراض هم ثابت نیست.
مناقشه سوم عام: ضعف سند روایات
محقق همدانی در مصباح الفقیه می فرمایند: همه این روایات ضعیف السند هستند.
این کلام ایشان مهم و تعجب آور است زیرا بعض روایات به حسب ظاهر هیچ اشکال سندی ندارد و ایشان با این که سختگیر در سند نیستند این گونه فرموده اند پس باید روایات بررسی شود.
بررسی سندی روایت اول
روایت اول روایت عیون اخبار الرضا بود: وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ ع قَالَ: کُلُوا خَلَّ الْخَمْرِ فَإِنَّهُ یَقْتُلُ الدِّیدَانَ فِی الْبَطْنِ وَ قَالَ کُلُوا خَلَّ الْخَمْرِ مَا فَسَدَ وَ لَا تَأْکُلُوا مَا أَفْسَدْتُمُوهُ أَنْتُمْ.[3]
گفتیم صاحب وسائل سند این روایت را ارجاع داده اند به سند روایت در باب اسباغ الوضوء.
من سند آن روایت را از کتاب عیون اخبارالرضا نقل می کنم که همین سند را صاحب وسائل نقل کرده است.
سه سند مجزا در سند این روایت وجود دارد:
- حَدَّثَنَا أَبُو الْحَسَنِ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیِّ بْنِ الشَّاهِ الْفَقِیهُ الْمَرْوَزِیُ بِمَرْوَرُودَ فِیدَارِهِ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو بَکْرِ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ النَّیْسَابُورِیُّ [4]قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو الْقَاسِمِ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ عَامِرِ بْنِ سُلَیْمَانَ الطَّائِیُ بِالْبَصْرَةِ قَالَ حَدَّثَنَا أَبِی فِی سَنَةِ سِتِّینَ وَ مِائَتَیْنِ قَالَ حَدَّثَنِی عَلِیُّ بْنُ مُوسَى الرِّضَا ع سَنَةَ أَرْبَعٍ وَ تِسْعِینَ وَ مِائَةٍ
- وَ حَدَّثَنَا أَبُو مَنْصُورٍ أَحْمَدُ بْنُ إِبْرَاهِیمَ بْنِ بَکْرٍ الْخُورِیُّ بِنَیْسَابُورَ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو إِسْحَاقَ إِبْرَاهِیمُ بْنُ هَارُونَ بْنِ مُحَمَّدٍ الْخُورِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ زِیَادٍ الْفَقِیهُ الْخُورِیُ بِنَیْسَابُورَ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْهَرَوِیُّ الشَّیْبَانِیُّ عَنِ الرِّضَا عَلِیِّ بْنِ مُوسَى علهیما السلام
- وَ حَدَّثَنِی أَبُو عَبْدِ اللَّهِ الْحُسَیْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْأُشْنَانِیُّ الرَّازِیُّ الْعَدْلُ بِبَلْخٍ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ مَهْرَوَیْهِ الْقَزْوِینِیُّ عَنْ دَاوُدَ بْنِ سُلَیْمَانَ الْفَرَّاءِ عَنْ عَلِیِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا ع قَالَ حَدَّثَنِی أَبِی مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ قَالَ حَدَّثَنِی أَبِی جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ قَالَ حَدَّثَنِی أَبِی مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ قَالَ حَدَّثَنِی أَبِی عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ قَالَ حَدَّثَنِی أَبِی الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیٍّ قَالَ حَدَّثَنِی أَبِی عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ ع عَنْ رَسُولِ اللَّهِ ص قَالَ أَرْبَعَةٌ أَنَا لَهُمْ شَفِیعٌ یَوْمَ الْقِیَامَةِ الْمُکْرِمُ لِذُرِّیَّتِی وَ الْقَاضِی لَهُمْ حَوَائِجَهُمْ وَ السَّاعِی لَهُمْ فِی أُمُورِهِمْ عِنْدَ مَا اضْطُرُّوا إِلَیْهِ وَ الْمُحِبُّ لَهُمْ بِقَلْبِهِ وَ لِسَانِهِ.[5]
شیخ صدوق این روایت را به سه سند کاملا مختلف نقل می کند که حتی یک ما به الاشتراک در میان آنها نیست. اما هیچ کدام از افرادی که دراین سه سند وجود دارند توثیق نشده اند فلذا مرحوم همدانی می فرماید سند ضعیف است.
اما جواب بنده به ایشان این است که سه سند کاملا مجزا و غیر مربوط از شهرهای مختلف با متن واحد برای انسان اطمینان و جزم حاصل می کند که مجعول نیست.
به خصوص که وقتی به رجال مراجعه می کنیم در مورد احمد بن عامر بن سلیمان الطائی در سند اول، وقتی نجاشی نام او را ذکر می کند سند ش را تا جد نوزدهم یا بیستمش ذکر می کند.[6] و در مورد یکی از اجدادش یعنی عامر می گوید از کسانی است که در کربلا به شهادت رسیده است. و در مورد یکی دیگر می فرماید که در رکاب امیرالمؤمنین علیه السلام در جنگ صفین به شهادت رسیده است.
یعنی ایشان مشرف است به این که دو نفر از اجدادش در رکاب امیرالمومنین و سید الشهداء علیهما السلام به شهادت رسیده اند.
و می فرماید که ایشان نسخه ای از حضرت رضا علیه السلام دارد که من خدمت استادم خواندم و نسخه حسنی است. و این نشان می دهد که ایشان کسی است که صحبتهای امام رضا را در نسخه ای داشته است.
پس اگر چه ما توثیق خاصی برای ایشان نداریم اما مجموعه این امور؛ اینکه اهتمام خاص به ایشان داشته اند که حتی تا جد بیستم ایشان را ذکر کرده اند. و این که سند با الفاظ خاص و ویژه مکرر نقل شده است برای ما اطمینان حاصل می کند.
[1] المشهور بین الأصحاب جواز علاج الخمر بما یحمضها و یقلبها إلى الخلّیة من الأجسام الطاهرة، سواء کان ما عولج به عینا قائمة أم لا (مسالک الأفهام إلى تنقیح شرائع الإسلام، ج12، ص: 101)
[2] منتهى المطلب فی تحقیق المذهب، ج3، ص: 219
[3] عیون أخبار الرضا علیه السلام، ج2، ص: 40
[4] صاحب وسائل به این گونه نقل نموده است: حدثنا محمد بن عبدالله النیسابوری. و ظاهرا ابوبکر را کنیه ایشان فرض نموده است و تنها اسم او را ذکر نموده است.
[5] همه ذریه رسول خدا (ص) ولو با واسطه مشمول این حدیث شریف هستند. اما قدر مسلم این روایت امروز حضرت بقیة الله ارواحنا فداه می باشد. کسی که مکرم آن بزرگوار وقاضی حوائج ایشان و ساعی در امور ایشان باشد و محب ایشان با قلب و لسانش باشد این بشارت برای او وجود دارد که مورد شفاعت رسول الله قرار گیرد. ان شاء الله خداوند متعال توفیق عنایت فرماید که در کارهای حوزوی و سایر امور کمک کار حضرت باشیم.
[6] أحمد بن عامر بن سلیمان بن صالح بن وهب بن عامر- و هو الذی قتل مع الحسین بن علی علیهما السلام بکربلاء- ابن حسان بن شریح بن سعد بن حارثة بن لام بن عمرو بن طریف بن عمرو بن ثمامة بن ذهل بن جدعان بن سعد بن فطرة بن طیء، و یکنى أحمد بن عامر أبا الجعد. قال عبد الله ابنه- فیما أجازنا الحسن بن أحمد بن إبراهیم: حدثنا أبی قال: حدثنا عبد الله قال-: ولد أبی سنة سبع و خمسین و مائة، و لقی الرضا علیه السلام سنة أربع و تسعین و مائة، و مات الرضا علیه السلام بطوس سنة اثنتین و مائتین یوم الثلثاء لثمان عشرة خلون من جمادى الأولى. و شاهدت أبا الحسن و أبا محمد علیهما السلام، و کان أبی مؤذنهما. و مات علی بن محمد [علیه السلام] سنة أربع و أربعین و مائتین، و مات الحسن [علیه السلام] سنة ستین و مائتین یوم الجمعة لثلاث عشرة خلت من المحرم، و صلى علیه المعتمد أبو عیسى بن المتوکل. رفع إلی هذه النسخة نسخة عبد الله بن أحمد بن عامر الطائی أبو الحسن أحمد بن محمد بن موسى الجندی شیخنا رحمه الله، قرأتها علیه حدثکم أبو الفضل عبد الله بن أحمد بن عامر قال: حدثنا أبی قال: حدثنا الرضا علی بن موسى علیه السلام. و النسخة حسنة.( رجال النجاشی، ص: 100)