دلیل سوم: مطهریت خل منقلب از مسکر
مناقشه اول: روایات سندا یا دلالتا تام نیستند.
بررسی روایات دال بر خمریت کل مسکر
بیان اشکال شهید صدر: فاء تفریع ناظر به حکم حرمت است
روایت دوم: روایت دوم علی بن یقطین
بحث در تعیین ما یتطهر بالانقلاب بود. به مورد سوم رسیدیم که عبارت بود از خل منقلب از کل مسکر.
دلیل سوم: مطهریت خل منقلب از مسکر
دلیل سوم عبارت بود از این که اگر چه مسکرات نامشان خمر نیست یا مشکوک است اما روایات متعدده ای داریم که دلالت دارد بر این که کل مسکر خمر. امر این روایات از دو امر خارج نیستند.
یا این که نام همه مسکرات در عرف و شرع خمر است. در این صورت ادله ای که دال بر این بود که الخمر المنقلب خلا یطهر شامل باقی مسکرات هم می شود زیرا همه آنها خمر هستند بواسطه اطلاق یا ترک استفصال در این روایات.
و اگر این فرضیه درست نباشد این روایات مسکرات را تنزیل منزله خمر می کنند یا این که بالحکومه ادراج در خمر میکنند. چه تنزیل باشد و چه حکومت، اطلاق تنزیل و حکومت اقتضاء می کند که همه احکامی که برای منزل علیه است در منزَّل هم باشد. و یکی از احکام منزل علیه این است که وقتی تبدیل به خل می شود پاک می شود. این حکم در باقی مسکرات نیز وارد می شود.یا اگر حکومت باشد آن را ادراج می کند در ادلهای که می فرمایند الخمر اذا انقلب خلا یطهر.
پس امر دائر بین امرین است یا حقیقتا لغتا شرعا و عرفا خمر شامل مسکرات می شود در نتیجه مدلول این روایات می شوند یا این که از طرف شارع تعبد و تنزیل و حکومت جعل شده است.
این حاصل فرمایش شیخ اعظم است در کتاب الطهاره و بزرگان دیگر مثل حاج آقا رضا به این تقریب استدلال کرده اند.
مناقشه اول: روایات سندا یا دلالتا تام نیستند.
شهید صدر می فرمایند[1] روایاتی که این لسان را دارند و دال بر خمریت کل مسکر هستند چند روایت بیشتر نیستند. از میان این روایات مواردی که دلالتش تام است سندش درست نیست و آن چه که سندش درست است دلالتش تام نیست. بنابراین این راه عقیم است.
پس باید برای صحت و سقم مناقشه ایشان ابتداء روایات سندا و دلالة بررسی شوند. ابتدا وجه فرمایش ایشان را توضیح دهیم و بعد بررسی کنیم.
بررسی روایات دال بر خمریت کل مسکر
حدیث اول: مُحَمَّدُ بْنُ یَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ یَقْطِینٍ عَنْ أَخِیهِ الْحُسَیْنِ عَنْ أَبِیهِ عَلِیِّ بْنِ یَقْطِینٍ عَنْ أَبِی الْحَسَنِ الْمَاضِی ع قَالَ: إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَمْ یُحَرِّمِ الْخَمْرَ لِاسْمِهَا وَ لَکِنْ حَرَّمَهَا لِعَاقِبَتِهَا فَمَا کَانَ عَاقِبَتُهُ عَاقِبَةَ الْخَمْرِ فَهُوَ خَمْر[2]
تمام راویان سند ثقه هستند. محمد بن یعقوب که روشن است. محمد بن یحیی العطار الاشعری از اجلاء و ثقات اصحاب است. احمد بن محمد یا احمد بن محمد بن عیسی اشعری قمی است و یا احمد بن محمد بن خالد برقی و هر کدام باشند از ثقات اصحاب هستند. اگر چه بعضی مناقشه نادره ای در احمد بن محمد بن عیسی اشعری کرده اند که سالیان قبل وجه مناقشه را بیان کردیم که محقق خواجویی فرموده اند ایشان ضعیف است اما این قول خلاف متسالم عند الکل است و وجهی که ایشان بیان کرده است تمام نیست. برای مطالعه بیشتر به کتاب الفوائد الرجالیه خواجویی مراجعه فرمایید.
حسن بن علی بن یقین ثقه است.حسین بن علی بن یقطین هم ثقه و از اصحاب امام رضا علیه السلام می باشد. علی بن یقطین هم امرش واضح است و از ثقات است.
این روایت از روایاتی است که شهید صدر می فرمایند سندش تمام است.
در این روایت شریفه می فرمایند خداوند متعال خمر را به خاطر اسمش حرام نفرموده است بلکه به خاطر عاقبت آن _لایعقلی و لاشعوری_ حرام کرده است و بعد می فرمایند این علت حرمت است بنابراین همه مسکراتی که لاشعوری میآورند خمر هستند. وقتی همه خمر شدند بیان قبلی می آید که یا لغتا است یا حکومتا و تنزیلا
بیان اشکال شهید صدر: فاء تفریع ناظر به حکم حرمت است
شهید صدر می فرمایند فاء در «فما کان عاقبته» تفریع بر قبل است. قبل از این عبارت مسئله حرمت خمر مطرح شده است. پس هر چیزی که عاقبت خمر را دارد خمر است در جهت حرمت. و مقتضای تفریع این است که ناظر به همان حکمی باشد که در مفرع علیه گفته شده است. و غیر از این جهت را نمی توانیم استفاده کنیم مثل این که بگوییم کسی که باقی مسکرات را بنوشد حد هشتاد ضربه را دارد. یا این که حکم نجاست خمر را بر بقیه مسکرات نیز بار کنیم.
نتیجه این که مسلما مسکرات، خمر لغوی نیستند به دلیلی که بیان شد. همین روایت هم شاهد بر این مطلب است زیرا اگر خمر اسم همه مسکرات بود نیاز به بیان نداشت و در این روایت فرض شده است که نام مسکرات دیگر خمر نیست. پس خمر حتما خمر تنزیلی است. و وقتی تنزیلی شد ظاهر تفریع این است که به لحاظ حرمتی که در عبارات قبل بیان شده است تنزیل و تعبد شده است.
علاوه بر اینکه من مطلبی را به بیان ایشان اضافه می کنم که اگر هم شک داشته باشیم و مانند ایشان نتوانیم استظهار کنیم اما احتفاف بما یتحمل القرینیه باعث عدم انعقاد اطلاق می شود.
روایت دوم: روایت دوم علی بن یقطین
روایت دیگری در این باب هست که همین مضمون را دارد اما سندش تام نیست.
وَ عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ یَقْطِینٍ عَنْ یَعْقُوبَ بْنِ یَقْطِینٍ عَنْ أَخِیهِ عَلِیِّ بْنِ یَقْطِینٍ عَنْ أَبِی إِبْرَاهِیمَ ع قَالَ: إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَمْ یُحَرِّمِ الْخَمْرَ لِاسْمِهَا وَ لَکِنْ حَرَّمَهَا لِعَاقِبَتِهَا فَمَا فَعَلَ فِعْلَ الْخَمْرِ فَهُوَ خَمْرٌ[3]
این روایت از نظر شهید صدر اشکال سندی دارد به خاطر وجود سهل. زیرا ایشان توثیق و جرح هر دو را دارد و این دو با هم تعارض و تساقط پیدا می کنند .اگر چه راههایی برای وثاقت ایشان گفته شده است اما چون مفاد این روایت مانند روایت قبل است نیازی به بحث از آن نیست.
علاوه بر این که این روایت در کافی است و بنابر مبنای ما حجت است.
این آن متنی است که با اختلاف تعبیری که در آن هست سندش درست است اما دلالتش ناتمام است یا به بیان شهید صدر یا بیانی که عرض کردیم.
وَ عَنْ حُمَیْدِ بْنِ زِیَادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَمَاعَةَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْحَسَنِ الْمِیثَمِیِّ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ زَیْدِ بْنِ أَسْلَمَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ عَطَاءِ بْنِ یَسَارٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص کُلُّ مُسْکِرٍ حَرَامٌ وَ کُلُّ مُسْکِرٍ خَمْرٌ.[4]
گفته شده است که سند روایت ناتمام است اگر چه دلالتش تام است. زیرا در این روایت تفریعی وجود ندارد بلکه دو مطلب جداگانه از پیامبر (ص) نقل شده است و شاید اصلا در یک مجلس هم نبوده است. اگر دو مجلس باشد دلالتش خیلی واضح است و اگر در یک مجلس باشد چون دو کبری و دو مطلب جداگانه است و تفریع بر هم نشده است بنابراین دلالتش کامل است. اما سند مورد اشکال است.
حمید بن زیاد اگر چه واقفی است اما شیخ[5] و نجاشی[6] ایشان را توثیق کرده اند.
حسن بن محمد بن سماعه هم واقفی است اما نجاشی[7] ایشان را توثیق کرده است.
احمد بن الحسن المیثمی را نیز نجاشی توثیق فرموده است.
آن چه در مورد زید بن اسلم وجود دارد یکی فرمایش شیخ است در اصحاب امام سجاد سلام الله علیه: زید بن أسلم العدوی، مولاهم المدنی، مولى عمر بن الخطاب، تابعی، کان یجالسه کثیرا.[8]
مولی در این عبارت به معنای خادم است به قرینه بعض کلمات دیگر. کان یجالسه السجاد کثیرا. شیخ می فرماید که امام سجاد کثیرا با او می نشستند و این تعبیر در کلمات عامه هم مکرر در مکرر آمده است که امام سجاد علیه السلام با ایشان نشست و برخواست داشته است.
در تاریخ کبیر بخاری این چنین آمده است: کان علی بن الحسین [علیهما السلام] یجلس الی زید بن اسلم و یتخطی مجالس قومه. فقال له نافع بن جبیر بن مطعم تخطی مجالس قومک الی عبد[9] عمر بن خطاب فقال انما یجلس الرجل الی من ینفعه فی دینه.[10]
می گوید: امام سجاد علیه السلام از مجالس اقوام خودش می گذشت و با آنها نمی نشست اما در جلسه ایشان کثیرا مینشسته اند. و در جواب سوال کسی که از علت این کار سوال کرده بود فرمودند که مرد با کسی می نشیند که نفعی برای دینش داشته باشد. اگر این مطلب صحیح باشد لااقل دلالت بر حسن ایشان دارد. فلذاست که صاحب اتقان المقال ایشان را جزء حسانها شمرده است. و در جواب آقای خویی فرموده اند من نمی دانم به چه علت ابن داوود ایشان را جزء ممدوحین ذکر کرده است باید گفت وجهش همین است. زیرا کسی که امام سجاد علیه السلام کثیرا با او بنشیند و اگر این مطلبی که عامه مکرر نقل کرده اند[11] که حضرت چنین مطلبی در مورد او فرموده است صحیح باشد مطلب بالایی است و حضرت با انسان دروغگوی کذاب نمی نشیند و لابد انسان باتقوا و با اخلاصی بوده است که فایده دینی برای حضرت داشته است. فلذا بدین جهت می توان گفت که ایشان ثقه است.
و عده فی اصحاب الصادق علیه السلام قائلا زید بن اسلم مولی عمر بن الخطاب المدنی العدوی فیه نظر.[12]
یعنی شیخ طوسی ایشان را در اصحاب صادق علیه السلام ایشان را نام برده و آن مطلب را راجع به او گفته است. در این جا فرموده است فیه نظر. علامه در خلاصه و بزرگان دیگری مثل صاحب قاموس الرجال ضمیر فیه نظر را به زید اسلم برگردانده اند. به این معنا که شیخ طوسی گفته است در زید بن اسلم نظر است و حال او از نظر وثاقت و عدم وثاقت معلوم نیست. اما مرحوم خویی قدس سره میفرمایند ضمیر به زید بن اسلم برنمی گردد بلکه منظور این است که در این که زید بن اسلم از اصحاب امام صادق شمرده شود نظر است فلذا در موضعی که از اصحاب امام سجاد شمرده شده بود نفرموده بود فیه نظر. این که مثلا ابن عقده او را از اصحاب امام صادق شمرده باشد فیه نظر. زیرا در این صورت عمر او بسیار طولانی می شود چون عمر بن خطاب سنه 21 هجری از دنیا رفته است و سال ولادت امام سجاد 83 ق. وسال شهادتشان سال 148 ق. می باشد. و مسلما وی در زمانی که عبد عمر بوده حداقل 20 سال را داشته است. بنابراین اگر او امام صادق علیه السلام را درک کرده باشد و نقل روایت کرده باشد مستلزم عمر طولانی است که بعید است. اگر این عبارت اجمال هم داشته باشد در نتیجه از حجیت می افتد بنابراین آن مدح کان یجالسه علیه السلام باقی می ماند و حسن او استفاده میشود.
در کلمات عامه هم عده ای او را توثیق کرده اند با عبارتی نظیر صالح و ثقه و له مجلس الفتیا و الدرس فی المدینه. بعضی گفته اند که در مجلس او 40 فقیه وجود داشتند که تواصی در امور با هم داشتند. از این جهت گفته اند که زید بن اسلم حسن و ممدوح است و اگر وثاقتش استفاده شود موثقه خواهد بود. فلذا این خبر از حیث ایشان می توان گفت که حسن است.
بارها عرض کرده ام که باید به منابع مراجعه کرد و اگر به کتب ثانوی اکتفا کنیم بسیاری از حقائق به دست نمی آید.
عبارت «کان یجالسه السجاد کثیرا» در کتاب معجم رجال الحدیث به نقل از رجال شیخ وجود دارد اما وقتی به خود رجال شیخ مراجعه می کنیم عبارت به این صورت آمده است: زید بن أسلم العدوی، مولاهم المدنی، مولى عمر بن الخطاب، تابعی، کان یجالسه کثیرا.[13] آیا ضمیر کان و یجالس در این عبارت به امام سجاد برمی گردد یا به زید بن اسلم؟ مرحوم خویی آن را به امام سجاد برگردانده اند زیرا در ذیل بابی است که شیخ طوسی رجال امام سجاد ذکر را کرده است و به این قرینه به امام سجاد برگردانده اند که از آن مدح بالایی استفاده می شود اما احتمال قوی این است که ضمیر به زید بن اسلم برگردد. مگر این که نسخه مرحوم خویی به رجال شیخ به آن صورت باشد چون روش ایشان این است که عین عبارات را نقل می فرمایند.
مامقانی هم که عبارت شیخ را نقل کرده اند به صورت کان یجالسه کثیرا نقل می کنند . بنابراین ما هیچ راهی نه برای توثیق و نه برای حسن ایشان در خاصه نداریم. زیرا تنها همین عبارت درباره ایشان وجود دارد که اگر استظهار کردیم ضمیر به زید بن اسلم برمی گردد یا محتمل شد در نتیجه کلام مجمل می شود در نتیجه توثیق یا مدح ایشان به دست نمی آید.
در مورد عبارات اهل سنت در مورد زید بن اسلم نیز گفته شده است که آنها امر را تقلیب کرده اند و گرنه امام سجاد شأنشان بالاتر از این است و مگر ایشان چه خصوصیتی داشته است که امام سجاد بفرماید من استفاده دینی از او می برم با وجود این که اصحاب بزرگی وجود داشته اند که چنین تعبیری در مورد آنها نفرموده اند اما در مورد زید بن اسلم که عامی هم بوده است حضرت بفرمایند من منفعت دینی می برم؟ مشخص است که شبهه وضع و جعل در این عبارات وجود دارد.
و این که حضرت ایشان را زیاد به مجالسشان راه می داده اند دلالت بر مدحی ندارد زیرا امام سجاد از جهت سیاسی تحت فشار زیادی بودند و چون او خادم عمر بوده ممکن بود اگر او را راه نمی دادند شبهه مخالفت با خلیفه ایجاد شود.
علاوه بر این که در کلمات خود عامه مانند عبدالله بن عمر آمده است: لابأس به الا این که تفسیر به رأی می کرد. بعضی گفته ان که کثیرا تفسیر به رأی می کرد. بعضی گفته اند صالح اما فی حفظه شیء. یعنی اهل سنت هم در ضابطیت او که شرط راوی است این مطلب را آورده اند.
پس در زید بن اسلم دلیل بر وثاقت نداریم اگر نگوییم دلیل بر عدم وثاقت داریم.
در مورد پسر ایشان یعنی عبدالرحمن بن زید بن اسلم هم هیچ مطلبی وارد نشده است.
عطاء بن یسار هم مجهول فی الرجال و هیچ توثیق یا جرحی در مورد ایشان وجود ندارد.
پس این روایت سندش این گونه مشکلات را دارد و دلالتش این چنین است.
اما علی رغم این مطالب دو راه برای تصحیح سند وجوددارد که بیان خواهدشد.
وصلی الله علی محمد وآل محمد.
[1] بحوث فی شرح عروة الوثقی، ج3، ص366 : حیث ان التنزیل هنا فرع على الحرمة، فلا إطلاق فیه یقتضی ثبوت غیر الحرمة من الآثار.
[2] . وسائل الشیعه، ج25، باب 19 از ابواب اشربه محرمه، حدیث یک – الکافی(ط الاسلامیه)، ج6، ص412، حدیث2
[3] . وسائل الشیعه، ج25، باب 19 از ابواب اشربه محرمه، حدیث 2 – الکافی(ط الاسلامیه)، ج6، ص412، حدیث یک
[4] وسائل الشیعه، ج25، باب 15 از ابواب اشربه محرمه، حدیث 5 – الکافی(ط الاسلامیه)، ج6، ص408، حدیث 3 – التهذیب، ج9، ص111
[5] حمید بن زیاد من أهل نینوى قریة إلى جانب الحائر على ساکنه السلام ثقة کثیر التصانیف روى الأصول أکثرها. فهرست الطوسی، ص155، رقم 238
[6] حمید بن زیاد بن حماد: بن حماد بن زیاد هوار الدهقان أبو القاسم کوفی سکن سورا و انتقل إلى نینوى قریة على العلقمی إلى جنب الحائر على صاحبه السلام کان ثقة واقفا وجها فیهم. رجال النجاشی، باب الحاء، ص132، رقم 339
[7] الحسن بن محمد بن سماعة: أبو محمد الکندی الصیرفی من شیوخ الواقفة کثیر الحدیث فقیه ثقة و کان یعاند فی الوقف و یتعصب. رجال النجاشی، باب الحاء، ص40، رقم 84
[8] رجال الطوسی، ص: 114 رقم 1130
[9] به قرینه این کلمه گفتیم که مولی به معنای عبد است.
[10] التاریخ الکبیر للبخاری ج3 ص387
[11] در تنقیح المقال مامقانی مصادر عامه ذکر شده است.
[12] معجم رجال الحدیث و تفصیل طبقات الرجال، ج8، ص: 346
[13] رجال الطوسی، ص: 114