بسمه تعالی
احتمال سوم در روایت شریفهی « وَ فِی رِوَایَةٍ أُخْرَى بِأَیِّهِمَا أَخَذْتَ مِنْ بَابِ التَّسْلِیمِ وَسِعَکَ »، این بود که این روایت، اشاره باشد به بعض دیگر روایات واردهی در باب علاج که گفته میشود دلالت بر تخییر دارد. پس بنابراین، این روایت ، روایت مستقلی در قبال آن روایات نیست بلکه اشارهی به یکی از همان روایات است. این احتمال از سوی برخی بزرگان مثل مرحوم امام ره و مرحوم شیخنا الاستاد حائری ره، طرح شده است.
قهراً اگر این احتمال باشد، وزان دلالتش وزان همان روایات میشود. منتهی مرحوم حائری ره میفرمایند ما نمیدانیم که آیا این روایت، اشاره است به آن روایاتی که دلاتش تمام است و سندش ضعیف بود یا به آن روایاتی که سندش خوب بود اما دلالتش ضعیف بود؟ اینکه اشاره به کدام است معلوم نیست. بنابراین نمیتوانیم به این روایت اتکا کنیم و متّکای ما همان روایات میشود. اگر در میان آن روایات ، روایاتی پیدا کردیم که سند و دلالتش تمام بود، برای قول به تخییر، به آن أخذ میکنیم در غیر این صورت به این روایت نمیتوانیم أخذ کنیم. این مطلب مرحوم حائری ره هم مطلب درست و حقی است.
این مقدمهی ثانیه بود. نتیجهی مقدمهی ثانیه این شد که سه احتمال در این روایت میرود؛ الف- این روایت، روایتی مستقل باشد ب- تتمهی حدیث قبل باشد ج – اشارهی به بعضی روایاتی است که ادعا میشود آنها بر تخییر دلالت دارد.
و روشن شد که اگر احتمال اول صحیح باشد، یعنی این روایت، روایت مستقل باشد، در این صورت دلالت آن را قبول کردیم. البته گفتیم که دلالت آن، دارای قوّت نیست. اما میشود که کفِ دلالت را قبول کرد و مناقشات آن را جواب دادیم. و اما اگر احتمال دوم باشد- یعنی این روایت، تتمهی روایت سابق باشد- در این صورت، دلالت روایت را قبول نکردیم. زیرا بیان کردیم که روایت سابق مربوط به باب تقلید است و تخییر در باب تقلید را افاده میکند و مربوط به باب تعارض أخبار در فروع نیست. و اگر احتمال سوم باشد، در این صورت بر أخبار گذشته چیزی نمیافزاید و حساب جداگانهای پیدا نمیکند.
پس بنابراین نتیجه این میشود که از میان این سه احتمال اگر احتمال اول تمام باشد، مفید خواهد بود.
مقدمهی ثالثه این است که از میان احتمالات ثلاثه کدامیک ظاهر است و میتوانیم آن را اختیار کنیم؟
جواب این است که اما احتمال دوم- تتمهی روایت سابق باشد- را ، اگر چه شخص عظیم الشأنی مثل مرحوم سید یزدی قدس سره که عارف به الحان ائمه علیهم السلام و فقیه بسیار معتبری است، استظهار فرموده است اما قبول فرمایش ایشان در اینجا خیلی مشکل است.
مقدمهی ثالثه/جهت ادبی، نافی احتمال دوم
چون حدیث سابق این بود که « یُرْجِئُهُ حَتَّى یَلْقَى مَنْ یُخْبِرُهُ فَهُوَ فِی سَعَةٍ حَتَّى یَلْقَاه ». چگونه میشود این جملهای که در اینجا هست را بگوییم تتمه و جزء آن روایت محسوب میشود با اینکه در آن روایت، همهی ضمایر ، مغایب بود و در « ِبأَیِّهِمَا أَخَذْتَ مِنْ بَابِ التَّسْلِیمِ وَسِعَکَ» در کلمات أَخَذْتَ و وَسِعَکَ ، ضمایر حاضر به کار رفته است. این جمله، تناسبی با آن جملات موجود در آن روایت ندارد که بتوانیم بگوییم این جمله جزء همان حدیث قبل است. بنابراین به حسب ظاهر از نظر ادبی، نمیتوان گفت که این جمله، جزء حدیث قبل است.
مقدمهی ثالثه/ تکرار شدن مطلب، نافی احتمال دوم
مضافاً اینکه اگر کسی بگوید که « فَهُوَ فِی سَعَةٍ حَتَّى یَلْقَاه » دلالت بر تخییر بین الخبرین میکند و باز حضرت علیهالسلام بفرماید که؛ بأَیِّهِمَا أَخَذْتَ مِنْ بَابِ التَّسْلِیمِ وَسِعَکَ آنگاه در اینجا یک تکراری رخ داده است. مگر اینکه بگوییم این تکرار برای تأکید است که البته این خلاف ظاهر است.
در نتیجه این جهت دومی که بیان کردیم روی آن مذاق[1]، موجب قرینیت میشود. اما اگر کسی بگوید که معنای « فَهُوَ فِی سَعَةٍ حَتَّى یَلْقَاه » این است که به هر کدام أخذ کنید، اشکال ندارد و از ناحیهی آن دیگری در سعه هستی و نگران نباش که وقتی این یک را أخذ کردی ، شاید دیگری حق باشد. تو از جهت و ناحیهی آن که أخذ نکردی در سعه و آزادی هستی. بنابر، این معنا از روایت، اینکه این جمله، جزء حدیث قبل باشد، قابل توجیه هست. اما اگر کسی آن گونه معنا نکرد و به معنای تخییر گرفت جمله ِبأَیِّهِمَا أَخَذْتَ مِنْ بَابِ التَّسْلِیمِ وَسِعَکَ ، تکراری میشود.
مقدمهی ثالثه/ مؤیدی برای نفی احتمال دوم
مؤید دیگری برای اینکه احتمال مرحوم سید ره احتمال خلاف ظاهری است؛ همین عبارت « وَ فِی رِوَایَةٍ أُخْرَى » در کتاب کافی است. اگر این جمله (بِأَیِّهِمَا أَخَذْتَ مِنْ بَابِ التَّسْلِیمِ وَسِعَکَ )، تتمهی روایت سابق باشد، نباید گفته شود که « وَ فِی رِوَایَةٍ أُخْرَى ». چون بنابر مفروض، این جمله، روایت دیگری نیست بلکه جزء همین روایت است. بلکه باید بگوید؛ در بعضی از نقلها این زیاده وجود دارد( مع زیادة ). به ویژه اگر «روایت» را به معنای اسم مصدری بگیریم و نه به معنای مصدر. چون اگر «روایت» در عبارت کافی به معنای مصدری باشد معنا چنین میشود؛ در روایت کردن دیگری از همین روایت. ولی اگر روایت در عبارت کافی به معنای اسم مصدری باشد معنای وَ فِی رِوَایَةٍ أُخْرَى چنین میشود؛ فی حدیث اخر. و ظاهر روایت هم، معنای مصدری نیست و روایت یعنی حدیث و خبر دیگر.
بنابراین اگر نگوییم که این جمله جزء آن روایت نیست حداقل این است که احتمال مرحوم سید ره خلاف ظاهر است هم از نظر ادبی و هم از نظر عبارت « و فی روایه اخری ». نتیجه آنکه احتمال دوم، خلاف ظاهر است و کنار میرود.
اما انتفاء احتمال دوم، تردید بین احتمال اول و سوم را از بین نمیبرد. بنابراین عبارت « وَ فِی رِوَایَةٍ أُخْرَى » شاید به این معنا باشد که واقعاً در روایت دیگری است (احتمال اول) و شاید هم اشاره باشد به روایاتی که یقال بدلالتها علی التخییر (احتمال دوم). هر دو احتمال وجود دارد و ما معیِّنی برای یکی از این دو احتمال نداریم. بنابراین امر این حدیث، مردد میشود بین آنکه احرزنا دلالتش را که همان احتمال اول باشد و یا ممکن است که اشاره باشد به احادیث دیگری که ممکن است ما دلالت آنها را قبول نداشته باشیم و مرحوم کلینی ره استفادهی دلالت فرموده است و یا دلالت آنها را قبول داریم که در این صورت، امری را اضافه نمیکند.
بنابراین نتیجهی نهایی این میشود که استدلال به این روایت؛ تمام نیست.
حدیث هفتم حدیثی است که خود مرحوم کلینی رضوان الله علیه در مقدمهی کافی بیان فرمودهاند. عبارت ایشان این است:
«فَاعْلَمْ یَا أَخِی- أَرْشَدَکَ اللَّهُ- أَنَّهُ لَایَسَعُ أَحَداً تَمْیِیزُ شَیْءٍ مِمَّا اخْتَلفَتِ الرِّوَایَةُ فِیهِ عَنِ الْعُلَمَاءِ علیهم السلام بِرَأْیِهِ، إِلَّا عَلى مَا أَطْلَقَهُ[2] الْعَالِمُ علیه السلام بِقَوْلِهِ : «اعْرِضُوهَا عَلى کِتَابِ اللَّهِ، فَمَا وَافَقَ کِتَابَ اللَّهِ- عَزَّوَجَلَّ- فَخُذُوهُ، وَ مَا خَالَفَ کِتَابَ اللَّهِ فرُدُّوهُ». وَ قَوْلِهِ علیه السلام: «دَعُوا مَا وَافَقَ القَوْمَ؛ فَإِنَّ الرُّشْدَ فِی خِلَافِهِمْ». وَ قَوْلِهِ علیه السلام: «خُذُوا بِالْمُجْمَعِ عَلَیْهِ؛ فَإِنَّ الْمُجْمَعَ عَلَیْهِ لَارَیْبَ فِیهِ».
وَ نَحْنُ لَانَعْرِفُ مِنْ جَمِیعِ ذلِکَ إِلَّا أَقَلَّهُ، وَ لَا نَجِدُ شَیْئاً أَحْوَطَ وَ لَا أَوْسَعَ مِنْ رَدِّ عِلْمِ ذَلِکَ کُلِّهِ إِلَى الْعَالِمِ علیه السلام، وَ قَبُولِ مَا وَسَّعَ مِنَ الْأَمْرِ فِیهِ بِقَوْلِهِ علیه السلام: «بِأَیِّمَا أَخَذْتُمْ مِنْ بَابِ التَّسْلِیمِ وَسِعَکُمْ».[3]
نکته:
نکتهای در اینجا وجود دارد که مرحوم کلینی از ائمه علیه السلام به علما تعبیر کرده است. در حالی که در بعضی از کلمات گفتهاند که از ائمه علیه السلام به علما تعبیر نمیشود، این فرمایش، درست نیست و شاهدش همین عبارت مرحوم کلینی که متعلق به عصر ائمه علیه السلام است. چون به حسب فرمایش بحرالعلوم ره علی ما نسب الیه ، مرحوم کلینی مقداری از عصر حضرت عسگری علیه السلام را هم درک کرده است. البته در آن زمان، جوان بوده است.
در عبارت «وَ نَحْنُ لَانَعْرِفُ مِنْ جَمِیعِ ذلِکَ إِلَّا أَقَلَّهُ» همانطور که مرحوم مجلسی فرمودهاند دو احتمال میرود؛ الف- معنای عبارت فوق این است که ما مصادیق این معیارهای ثلاثه را نمیشناسیم مگر مقدار کمی از آن را. یعنی در موارد روایاتی که با هم تعارض دارند ما چگونه میتوانیم بفهمیم که این روایات، موافق کتاب هست یا نه و یا چگونه میتوانیم بفهمیم که این روایات موافق عامه هست یا نه و همچنین چگونه میتوانیم بفهمیم که کدام روایت، مجمع علیه است.
زیرا بسیاری از امور، در کتاب ذکر نشده است[4]. ظواهر کتاب شریف، متعرض همهی احکام نیست و تنها بخشی از احکام را متعرض شده است و آن هم معمولاً به نحو تشریع است و اطلاق و عموم ندارد که بخواهیم از آنها برای تمییز حق و باطل روایات متعارضه در ابواب مختلفه، معیار بگیریم. برای نمونه همین روایات مختلفهای که در باب تعادل و تراجیح وجود دارد با هم تعارض دارند و امکان تعیین حق و باطل آن از ظاهر قرآن کریم وجود ندارد.
در مورد معیار دوم یعنی «ما خالف القوم» نیز مسئله همینگونه است. بلی در برخی موارد، «ما خالف القوم» را میفهمیم اما در موارد زیادی خود قوم با هم اختلاف دارند. برخی از آنها با یک روایت ما مخالف و برخی موافق آن هستند. سؤال این است که در این موارد، معیار کدام است؟ آیا معیار آن روایتی است که معاصر با صدور روایت باشد یا خیر؟ همچنین تمییز این ویژگیها مشکل است و ما از کجا بفهمیم که کدام قول عامه، در زمان صدور روایت، حاکم بوده است؟ به دست آوردن این حقایق آسان نیست.
و همچنین است معیار سوم «فان المجمع علیه لا ریب فیه». تحصیل اجماع و اینکه این روایت مورد فتوای همه هست ( اگر مقصود از مجمع علیه ، اجماع فتوایی باشد ) آسان نیست. و اگر مقصود از مجمع علیه، اجماع نقلی باشد باز هم مطلب همینطور است و ما چگونه میتوانیم به دست بیاوریم که این روایت را همه نقل کردهاند. نهایت این است که یک روایت در سه کتاب محمدون ثلاثه باشد. اما معنایش این نیست که این روایت مجمع علیه نقلی شود.
بنابراین این سه معیار که در این روایات ذکر شده است، مصادیقش و وقوف به مصادیق آنها مشکل است. فلذا میفرمایند؛ «وَ نَحْنُ لَانَعْرِفُ مِنْ جَمِیعِ ذلِکَ إِلَّا أَقَلَّهُ». این یک احتمال در معنای این عبارت است.
ب- احتمال دوم در عبارت مرحوم کلینی این است که از این سه معیار ، فقط برخی از آن را ما میشناسیم و به برخی از آنها اصلاً ما راهی برای فهم آن و تطبیق آن نداریم. مثلاً کتاب خدا بنا بر مسلک کسانی مثل بعضی اخباریها که میگویند ما از کتاب خدا سر در نمیآوریم معیاری است که ما راهی برای فهم آن نداریم.
البته احتمال دوم، احتمال بعیدی است . زیرا تنها سه ملاک، ذکر نشده است. در مورد سه معیار دیگر نمیگویند الا اقله. بنابراین ظاهراً همان احتمال اول، مقصود مرحوم کلینی است. یعنی ما از مصادیق فراوانی که هست ما مقدار کمی از آن را میتوانیم بشناسیم.
مرحوم کلینی ره سپس فرموده است: وَ لَا نَجِدُ شَیْئاً أَحْوَطَ وَ لَا أَوْسَعَ مِنْ رَدِّ عِلْمِ ذَلِکَ کُلِّهِ إِلَى الْعَالِمِ علیه السلام، وَ قَبُولِ مَا وَسَّعَ مِنَ الْأَمْرِ فِیهِ بِقَوْلِهِ علیه السلام: «بِأَیِّمَا أَخَذْتُمْ مِنْ بَابِ التَّسْلِیمِ وَسِعَکُمْ»
ما باید ردّ علم این مسائل را به اهل بیت علیهمالسلام بنماییم و هیچ چیزی احوط و اوسع از این خبر ندارند جز آنچه که خود امام علیه السلام در آن توسعه داده است به واسطهی این فرمایش امام علیهالسلام : «بِأَیِّمَا أَخَذْتُمْ مِنْ بَابِ التَّسْلِیمِ وَسِعَکُمْ».
نتیجهی کلام مرحوم کلینی ره این است که جاهایی که آن معیارها نباشد شما به این معیاری که امام علیه السلام فرموده است یعنی «بِأَیِّمَا أَخَذْتُمْ مِنْ بَابِ التَّسْلِیمِ وَسِعَکُمْ» عمل کنید.
پس این روایتی است که ایشان در ذیل ذکر فرمودهاند یعنی؛ بِقَوْلِهِ علیه السلام: «بِأَیِّمَا أَخَذْتُمْ مِنْ بَابِ التَّسْلِیمِ وَسِعَکُمْ».
شیخنا الاستاد دامظله فرمودهاند که این روایت در حدّ یک روایت صحیحهی تام السند و تام الدلاله بر این مطلب ( تخییر عند تعارض الأخبار فی باب الفروع) است. فلذا ایشان استناداً به همین روایت و دو روایت دیگر، قائل به اصاله التخییر در تعارض الأخبار بعد فقد المرجحات، هستند.
چند مناقشه به این استدلال وجود دارد و بررسی کنیم آیا این مناقشات قابل جواب هستند؟
مناقشهای است که از خود مرحوم مجلسی ره در ذیل این حدیث استفاده میشود و برخی مانند مرحوم شیخنا الحائری و برخی بزرگان دیگر، احتمال آن را دادهاند.
مناقشه این است که این روایت، معلوم نیست یک روایت مستقلی باشد بلکه این روایت، اشاره است به برخی روایات دیگری که همین مضمون را دارند. فلذا مرحوم مجلسی ره فرموده است؛ اما سند هذ الخبر یأتی فی مبحث اختلاف الحدیث. خوب روشن است که ایشان این روایت را اشارهی به آن احادیثی که بعداً در باب اختلاف الحدیث ذکر خواهد کرد گرفته است. فلذا میفرماید که بحث سندی آن در آن جا خواهد آمد. بنابراین ایشان استظهار فرموده که این روایت، اشاره به همان روایات است.
برخی بزرگان دیگر مثل شیخنا الاستاد فرمودهاند که احتمال دارد این روایت، مستقل باشد و احتمال هم دارد که یکی از همان روایات باشد. بنابراین جزم به اینکه این روایت، روایت مستقلی هست پیدا نمیکنیم.
به نظر ما شاهد خوبی هم برای این احتمال وجود دارد و آن است که همهی معیارهایی که ایشان ذکر کردهاند، اشاره بود به همان روایتی که در جای دیگر آمده است. مثلاً معیار «فان المجمع علیه لا ریب فیه» اشاره است به بعضی روایات مثل مقبوله عمر بن حنظله ... و همینطور.
پس ممکن است گفته شود که ما جزم به اینکه این جمله، یک روایت مستقله باشد پیدا نمیکنیم. این اشکال اول بود.
اشکال دوم این است ما فرض میکنیم این جمله، روایت مستقلی است اما موردش برای ما معلوم نیست. یعنی معلوم نیست که امام علیهالسلام در چه موردی فرمودهاند؛ «بِأَیِّمَا أَخَذْتُمْ» ؟ آیا منطبق علیه «بِأَیِّمَا أَخَذْتُمْ» چیست؟ آیا مقصود، الروایتین الواردتین فی الفروع میباشد؟ که اگر این باشد برای استدلال در مقام، نافع است. یا آیا مقصود، الروایتین الواردتین فی الاصول او المعارف میباشد؟ یا آیا مقصود، الروایتین الواردتین فی التقلید میباشد.(به این معنی که سائل از حضرت علیهالسلام سؤال میکند که اگر دو رجل در فتوا با هم اختلاف داشتند چه باید کرد؟)
به عبارت دیگر؛ معلوم نیست آیا روایت در مورد تقلید است یا در مورد تعارض أخبار است و اگر در مورد تعارض أخبار است آیا در مورد تعارض أخبار فروع است و یا در مورد تعارض أخبار اصول و عقائد است و یا اعم است؟ محتملاتی وجود دارد و معیِّنی هم وجود ندارد بنابراین استدلال، عقیم است.
این اشکال همانطور که عرض کردیم به دلیل شهادت خود شیخ کلینی ره قابل جواب است. چون ایشان شهادت میدهد که مورد این خبر همین خبرین متعارضین است. فلذا ایشان فرموده دو خبری که مختلف فیه هستند (مِمَّا اخْتَلفَتِ الرِّوَایَةُ فِیهِ عَنِ الْعُلَمَاءِ) ابتدائاً آن معیارها را به کار ببرید. یعنی ابتدائاً معیارهای موافقت کتاب، مخالفت با عامه ، مجمع علیه بودن را به کار ببرید. سپس فرموده اگر این معیارها نبود به این فرمایش امام علیهالسلام عمل کنید. پس معلوم میشود که ایشان شهادت میدهد که فرمایش «بِأَیِّمَا أَخَذْتُمْ» در مورد اختلاف حدیث است و نه در مورد تقلید و امثال آن. البته عبارت ایشان نشان میدهد که مورد این فرمایش، اعم از احادیث اصول و فروع است. چون این تقریباً دو جلد این کتاب، مربوط به اصول و 5 جلد آن مربوط به فروع و روضه هم مربوط به اخلاقیات و امور مختلفه... است. و در ابتدای کتاب برای همهی اینها معیار تعیین میکند. چه روایات اصول و چه غیر آن. میفرماید اگر در این روایات اختلاف شد چنین کاری بکنید. بنابراین اشکال دوم به شهادت مرحوم کلینی ره مندفع است.
اشکال سوم بر استدلال به این حدیث این است که فرضنا که این روایت یک روایت مستقله است. اما این روایت مرسل است. زیرا مرحوم کلینی ره سند را ذکر نکرده است. پس حجت نیست.
این اشکال، اشکال معروفی است و قهراً طبق مبانی معروف باید بگوییم وارد است. اما نکتهای که هست این است که این روایت از آن قِسم مرسلاتی است که برخی بزرگان میگویند حجت است. چون خود مرحوم کلینی ره به طور جزم نسبت داده است. (بِقَوْلِهِ علیهالسلام )
بارها گفتیم که مرحوم امام ره و مرحوم شیخ بهایی ره در تعالیق خود بر من لایحضره الفقیه، و مرحوم آقای خویی ره در بعضی کلماتشان میفرمایند؛ وقتی محدثی به طور جزم مطلبی را نقل کند و بگوید قال رسول الله ص یا قال الصادق علیه السلام و مانند آن، این روایت، حجت است. البته بزرگان، در بیان وجه حجیت این نوع از مرسلات، اختلاف دارند. مرحوم امام ره میفرمایند که وقتی میگوید قال الصادق علیهالسلام معلوم میشود که یقین و جزم پیدا کرده است و الا میگفت رُوی. و الّا اگر جزم پیدا نکرده بود ، حرام بود که بگوید قال الصادق علیهالسلام. چون قول به غیر علم ، حرام است. بنابراین این موارد حجت میشود.
ما قبلاً این وجه را بحث کردیم و گفتیم که این وجه مشکل دارد. زیرا اگر چه قبول داریم که ایشان قطع پیدا کرده است اما مگر قطع دیگران برای ما حجت است. اصلاً حتی اگر بگوید اقطع ان قال رسول الله صلیاللهعلیهوآله ، قطع دیگرا ن برای ما حجت نیست مگر اینکه از قطع دیگران برای ما قطع و یا اطمینان حاصل شود. مانند مرحوم آقای حائری قدسسره که از ایشان نقل شده؛ وقتی شیخ بگوید که فلانی ثقه است من اطمینان پیدا میکنم . و ایشان دلیل حجیت قول رجالیون را همین قرار داده است که وقتی نجاشی وشیخ بگوید که فلانی ثقه است من اطمینان شخصی پیدا میکنم و اطمینان شخصی هم حجت است. که البته این یک خوش بینی بالایی است و احتمال خطای آنها در نظر ایشان بسیار ضعیف بوده است فلذا برای ایشان اطمینان پیدا میشده است. اما برای کسانی که اطمینان برای آنها حاصل نمیشود این طریق، مفید نیست.
اما راهی که عرض کردیم این است در این موارد که شخصی میگوید قال الصادق علیهالسلام، خودش راوی وناقل از امام علیهالسلام میشود. و خودش خبری میدهد که محتمل الحس و الحدس است. و خبر محتمل الحس و الحدس به حسب سیرهی عقلاییه حجت است. لذا گفتیم اگر دیدن ناس را نگاه کنید وقتی علما بالای منبر میفرمایند که امام صادق علیهالسلام چنین فرموده است، مردم میپذیرند. نمیگویند بین شما و امام صادق علیهالسلام چندین قرن فاصله هست به چه دلیل این مطلب را ادعا میکنید. بلکه میگویند آقایان علما راههایی دارند. همین که احتمال میدهند که راههایی وجود داشته باشد این نقل را میپذیرند. به خلاف جایی که کسی که از علما نباشد و در حوزه های علمیه نبوده و انسان بی اطلاعی باشد، اگر بگوید قال الصادق علیهالسلام، این نقل را نمیپذیرند. زیرا آن احتمال حس در آن، نیش قولی است.
فلذا مرحوم آقای خویی قدسسره أخبار شیخ و نجاشی و رجالیون را به همین دلیل تصحیح کرده است. اگر چه فاصلهی رجالیین با کسانی که آنها را تعدیل میکنند، چندین قرن است. مثلاً شیخ طوسی اصحاب امیر المومنین علیه السلام را توثیق میکند در حالیکه چند قرن بین آنها فاصله است اما از آنها میپذیریم زیرا خبر آنها محتمل الحس والحدس است. خبر رجالیون، به بیاناتی که در محل خود، به تفصیل ذکر کردهایم محتمل الحس والحدس است. چون کتابهای رجالیه متوفره بوده و سینه به سینه مطالب نقل میشده است فلذا احتمال حسیت متوفره میشود.
در اینجا هم مسئله همینطور است. اتفاقاً اینجا برخورد کردم به اینکه شیخنا الاستاد دامظله در اینجا همین مطلب را میفرماید. البته نه به این تفصیل. ایشان میفرماید آقایان راههایی دارند
اینجا از آنجاهایی است که مرحوم کلینی ره اسناد جزمی داده است و این با جایی که بگوید رُوی فرق دارد. البته ایشان دلیل اینکه چرا اسناد جزمی حجت است را بیان نفرمودهاند. پس ایشان هم به افرادی که به قائل به این مقاله هستند اضافه میشود.
بنابراین وقتی در اینجا مرحوم کلینی میفرمایند بِقَوْلِهِ علیهالسلام و اسناد جزمی میهد پس این نقل، حجت میشود.
نتیجهگیری بحث در مورد روایت هفتم
اشکال اول وجود دارد که احتمال دارد که این اشاره به یکی از همان روایات قبل باشد و ایشان آن سند را درست میدانسته است و دلالت را هم درست میدانسته لذا میفرماید که بِقَوْلِهِ علیهالسلام . و ما این احتمال را در اینجا نمیتوانیم دفع کنیم. به شهادت اینکه در سیاق بقیهی روایاتی است که آنها معلوم است از روایاتی که در آینده میآید – روایات علاج و إعمال مرجحات- برداشت کرده است. فلذاست که سند را اگر چه بخواهیم به اینگونه که گذشت درست کنیم ولی این احتمال در اینجا که این، روایت دیگری غیر از آن روایات نیست، دفعش مشکل است. فلذاست که در نهایت امر، استدلال به این کلام مرحوم کلینی ره در دیباجه مشکل است. بحث این روایت هم تمام شد.
وصلی الله علی محمد وآل محمد.
[1] . اگر کسی بگوید که « فَهُوَ فِی سَعَةٍ حَتَّى یَلْقَاه » دلالت بر تخییر بین الخبرین میکند
[2]. ایشان میفرماید؛ این معیار را که خود ائمه علیهما السلام معین کردهاند را إعمال کند
[3]. الکافی (ط - دارالحدیث)، ج1، ص: 17؛ وسائل الشیعة، ج27، ص: 112
[4]. یعنی به حسب ظاهر کتاب، ذکر نشده است اگر چه در بطون کتاب بنابر آنچه در روایات آمده همهی امور ذکر شده است. منتهی ما به آن بطون راه نداریم.