بسمه تعالی
بحث در اشکال ششم بود که فرمودهاند مفاد این عبارت این است که علی بن ابراهیم می خواهد بفرماید من روایاتی را در این تفسیر می آورم که در کتب بزرگان و اجلاء و نقاد خبر نقل شده باشد و اگر آنها نقل کردند من آن روایت را می آورم ولو این که سند روایت ضعیف باشد. گفتیم دو مقدمه برای بیان این مطلب تمهید فرمودند:
مقدمه اول:
سابقین از اصحاب خبر ثقه را حجت نمی دانستند بلکه خبر موثوق الصدور صدورا، مضمونا و جهتا حجت می دانستند. یعنی خبری که وثوق شخصی نسبت به صدور روایت از شارع داشته باشند و همچنین وثوق شخصی نسبت به این که مفاد آن، فلان مطلب است، داشته باشند و وثوق شخصی نسبت به این که برای بیان حکم واقعی گفته شده نه در مقام تقیه که جهت صدور باشد، داشته باشند.
مقدمه دوم:
از اسباب وثوق در نزد قدماء این بوده که بزرگی که اهل محاسبه است و بدون حساب روایات را نقل نمی کند که از او تعبیر به نقاد خبر شده، روایت را در کتابش آورده باشد یا در ضمن روایاتش نقل کند.
«و کان من اسباب حصول الوثوق بصدور الروایه الضعیفه سندا عند کثیر منهم هو روایتهم من قبل بعض المشایخ الثقات المعروفین بنقاد الاحادیث من غیر ردّ لها و انکار لهم لمضمونها فکانوا[1] یعتبرون ذلک وجها کافیا فی الاعتماد علیه.»
بعد ایشان سه شاهد از کلمات قدما بیان کرده اند که در جلسه قبل بیان شد.
بنابراین علی بن ابراهیم که در زمره قدماست، همین مطلب را در اینجا میخواهند بفرمایند نه این که درصدد توثیق مشایخ بلاواسطه یا تمامی روات یا راوی مباشر امام علیه السلام باشد بلکه او در این مقدمه می گوید من روایاتی را نقل کردم که مشایخ ثقات آن را نقل کرده اند و لو راویانش ضعیف باشند. همان چیزی که در نزد ما معیار است که عبارت بود از اینکه مشایخ ثقات که از آنها تعبیر به نقادحدیث، نقل کرده باشند مانند این که کسی بگوید: من هر روضه ای را می خوانم از هر منبعی نیست بلکه تنها روضه هایی را میخوانم که مرحوم محقق ابن طاووس در لهوف نقل کرده باشد یعنی یک شخص بزرگ معتمدی آن روضه را نقل کرده باشد ولو سندی که دارد ضعیف باشد ولی چون زیرا چون کسی مانند ابن طاووس آن را انتخاب کرده و نقل نموده است، معلوم می شود با اینکه دارای ضعف ظاهری در سند است، یک قرائن و شواهدی را ایشان پیدا کرده است که وثوق به صحت آن پیدا کرده است.
سوال شاگرد زید عزه: آیا علی بن ابراهیم هم از نقاد خبر به حساب می آید؟
جواب استاد دام ظله: بله ایشان هم از نقاد خبر است اگر چه برخی این مطلب را نپذیرفته اند و در کتابش مناقشه کرده اند. ولی لا نقاش در اینکه علی بن ابراهیم از نقاد و بزرگان حدیث می باشد فلذا اگر کسی این مبنایی را که به قدما نسبت داده شده است بپذیرد، نتیجه اش این می شود که تمام روایات تفسیر علی بن ابراهیم حجت است ولو راوایانش ثقه نباشند. وثاقت روات ثابت نمیشود تا اگر این راوی در جای دیگر وجود داشت بگوئیم این شخص ثقه است به استناد وجودش در رجال اسناد تفسیر علی بن ابراهیم بلکه صحت این روایات ثابت میشود.
جواب اشکال ششم: (10:10)
کلام ایشان را باید در دو مقام بررسی کنیم:
مقام اول این که دو مقدمه را نقد و بررسی نمائیم و مقام دوم اینکه بعد از فرض ثبوت دو مقدمه، بررسی کنیم که آیا این دو مقدمه می تواند قرینه ای بر اینگونه معنا کردن کلام علی بن ابراهیم باشد یا نه.
مقام اول:
بررسی مقدمه اول:
در حقیقت مقدمه اول ایشان مشتمل بر دو ادعاست. یک ادعای نفیی مبنی بر این که قدما مجرد خبر ثقه را حجت نمی دانستند و یک ادعای اثباتی که ایشان خبر موثوق الصدور و موثوق الجهه و موثوق المضمون را حجت می دانستند.
اما ادعای نفیی یعنی عدم حجیت خبر ثقه، نه تنها ثابت نیست بلکه خلاف آن ثابت است و بحث آن در حجیت خبر واحد میباشد. مرحوم شیخ طوسی از قدماست و ادعای اجماع با آن بیانات بر حجیت خبر ثقه می کند. اگر چه سید مرتضی هم ادعای اجماع بر عدم حجیت خبر ثقه کرده که یکی از بحثهای مهم در باب خبر واحد جمع بین این دو اجماع متناقض است با این که هر دو در یک عصر و استاد و شاگرد بوده اند ولی در هر صورت شخصیتی مانند مرحوم شیخ طوسی چنین سخنی را فرموده است. مرحوم محقق در معارج که عبارات آنان را مرحوم صاحب معالم در بحث حجیت خبر واحد نقل کرده است ادعای اجماع کردهاند و از کلمات اصحاب حجیت خبر واحد نقل میکنند. بله پاره ای از اصحاب بوده اند که خبر واحد را حجت نمی دانستند اما این که بگوییم مسلک قدمای اصحاب این بوده که مجرد خبر ثقه را حجت نمی دانستند، صحیح نیست و بنای عقلا بر حجیت خبر ثقه است و شارع از آن ردع نکرده است و سیره متشرعه و سیره روات نیز بر عمل به خبر ثقه بوده است. بله ممکن است شخصی نیز خبر ثقه را حجت نداند ولی اینگونه نیست که به صورت قاطع بگوئیم که قدماء مجرد خبر ثقه را حجت نمیدانستند و بحث حجیت خبر واحد متکفل بحث از این مسئله است.
اما ادعای اثباتی که فرمودند خبر موثوق صدورا جهتا مضمونا حجت میدانستند، درست است کما این که بزرگان معاصر نیز حجت می دانند. اینگونه نیست که فقط خبر ثقه حجت باشد و خبر موثوق حجت نباشد بلکه هم خبر ثقه و هم خبر موثوق حجت هستند. بله افراد نادری از فقها و اصولیون در حجیت اطمینان مناقشه کرده اند و فرموده اند که برای حجیت خبر ثقه دلیل داریم ولی برای حجیت اطمینان دلیلی نداریم. از بعض تعلیقه های مرحوم محقق آقا ضیاء بر عروه استفاده می شود که در حجیت اطمینان مناقشه دارند یا سید محمد سعید حکیم دام ظله در کتاب المحکم یا کتاب الکافی که دو کتاب اصولی ایشان است، بحثی با عنوان حجیت اطمینان مطرح نموده اند که آیا از اصالت عدم حجیت ظنون، اطمینان خارج شده است یا نه و ظاهرا -علی ماببالی- حجیت آن را نمی پذیرند و ما در مباحث حجیت این مباحث را مطرح کردیم و از آن سخنان جواب دادیم.
خبر ثقهای که اطمینان برخلاف آن داریم حجت نیست ولی خبر ثقهای که اطمینان برخلاف آن نداریم بلکه آقایانم فرمودهاند که اگر ظن برخلاف داشته باشیم باز خبر ثقه حجت است.
پس اگر از این مقدمه اول میخواستید استفاده نمائید که اصلا قدماء خبر ثقه را حجت نمیدانستند تا علی بن ابراهیم درصدد این بر آید که بفرماید روایت اسناد من از ثقات میباشند بلکه در مقام این است که بفرماید روایات من از جهت صدور و جهت و مضمون موثوق است، جواب این است که این سخن ناتمام است زیرا قدماء مجرد خبر ثقه را حجت میدانند چنانچه خبر موثوق صدورا مضمونا جهتا را نیز حجت میدانند فلذا دأب اکثر فقهاء و اصولیون بر این بوده که اطمینان را حجت میدانستند.
بررسی مقدمه دوم: (16:46)
فرمودند از اسباب وثوق نزد قدماء این بوده است که یکی از نقاد خبر روایت را نقل کند.
این که بخواهیم این سخن را اسناد به همه قدماء و سابقین بدهیم بدون دلیل است. بله ممکن است بعضی این گونه بوده اند و این هم مخصوص سابقین نیست بلکه بعض لاحقین و معاصرین هم چنین قائلند. مرحوم محقق شیخ استاد حائری در وجه حجیت قول رجالیون که وجوه مختلفی بیان و مورد اشکال و پاسخ قرار گرفته است، می فرمودند: وقتی مرحوم شیخ طوسی می گوید: فلان شخص ثقه است برای من اطمینان شخصی حاصل می شود و اطمینان حجت می شود. نه از باب شهادت یا اخبار تا بگوئید این شهادت و اخبار حدسی است زیرا فاصله مرحوم شیخ طوسی تا روات حدود 500 سال است و از باب انسداد صغیر هم نمیباشد که برخی قائل هستند و از باب انسداد کبیر هم نیست که برخی قائلند بلکه از این باب است که بنده از قول ایشان اطمینان شخصی پیدا میکنم و این راه اشکالی ندارد و ممکن است بزرگانی از کلام ایشان اطمینان شخصی پیدا میکردند زیرا به ایشان یا مثل ایشان اعتماد زیادی داشتند و آن مطرح شود و نه از باب انسداد صغیر یا انسداد کبیر.
مرحوم محقق خویی و مرحوم محقق شیخ استاد قاروبی مطلبی را نقل می فرمودند که با هم نیز مقداری تفاوت داشت و آن مطلب این بود که مرحوم محقق نایینی می فرمودند: اگر شش نفر از فقها اتفاق بر مسئله ای داشته باشند من یقین پیدا می کنم که حکم خدا همین است. زیرا اینها از یک طرف کمال تقوی و ورعی که دارند و باعث میشود بدون دلیل به خداوند متعال چیزی را نسبت ندهند و از طرف دیگر نهایت فقاهت و تضلع و دقتی که دارا هستند باعث می شود من یقین به حکم خدا پیدا کنم و آن شش نفر عبارتند از: محققان یعنی صاحب شرایع و محقق کرکی، شهیدان یعنی شهید اول و شهید ثانی، شیخ انصاری و میرزای شیرازی.
پس بزرگانی چه در قدیم و چه در لاحق و چه در معاصر بوده و هستند که از نقل بزرگی اطمینان به صدور مضمون جهت روایت پیدا میکردند و چیز غریبی نیست چنانچه از احوالات مرحوم صدوق بر می آید که در مورد خصوص ابن ولید چنین نظری داشته است که هر کسی را ایشان صحیح میداند من نیز او را صحیح میدانم با این که مرحوم صدوق مشایخ زیادی داشته است ولی نسبت به یک استاد خود اینگونه اطمینانی دارد.
بنابراین اثبات این که دأب همه قدما بر این بوده ممکن نیست. بزرگانی مانند مرحوم شیخ مفید، مرحوم شیخ طوسی، مرحوم سید مرتضی، مرحوم والد شیخ صدوق، مرحوم ابن عقیل، مرحوم ابن براج، مرحوم ابن حمزه، مرحوم ابن ادریس در کجا چنین مطلبی فرموده اند؟ شما نسبت به چند نفر چنین مطلبی را یافتهاید که برخی از اواخر اواخر هستند مانند مرحوم محقق سید بن طاووس. این سخن در عبارات برخی است که در زمان گذشته بودهاند و الان نیز برخی هستند که چنین سخنی میفرمایند.
همچنین مقدمه مرحوم شیخ صدوق در اول من لایحضره الفقیه که فرموده اند دأب من دأب مصنفین نیست که هر خبری را نقل کنم بلکه در این کتاب آن هم این کتاب خاص، تنها روایاتی را که بین من و خدا حجت باشد و حکم به صحت آن کرده ام و بر طبق آن فتوی دادهام نقل کنم، پرده از این بر می دارد که دأب قدما بر این مطلب نبوده است.
بنابراین این سخن نه تنها دلیلی ندارد بلکه بر خلاف آن ظن یا اطمینان وجود دارد اگر ادعای قطع نکنیم.
مقام دوم: (23:04)
سه احتمال در برداشت ایشان از عبارت علی بن ابراهیم وجود دارد:
احتمال اول:
اگر چه عبارت علی بن ابراهیم فی نفسها ظهور در توثیق کل یا توثیق مشایخ بلاواسطه دارد اما به این قرینه سدّ ظهور می شود و طبق این قرینه ظهور بدوی منقلب به ظهور ثانوی می شود.
احتمال دوم:
عبارت بنفسها مردد و مجمل بین توثیق و این معنای ما دارد و ظهور فی نفسها در هیچ کدام ندارد ولی ما به این قرینه تعین مینمائیم که ظهور در معنای دوم دارد و به اصطلاح، این قرینه بنابر احتمال اول قرینه صارفه از معنای اول است و بنابر احتمال دوم قرینه معینه است یعنی فی نفسها عبارت دو احتمال دارد و ما با این قرینه آن احتمال را معین میکنیم.
احتمال سوم:
کلام از ابتدا ظهور در معنای دوم دارد و این قرینه، قرینه معاضده است نه صارفه و نه معینه یعنی این قرینه این معنا را تاکید مینماید.
بررسی احتمالات سه گانه:
از احتمال آخرشروع میکنیم.
عبارت علی بن ابراهیم چنین است:
«و نحن ذاکرون و مخبرون بما ینتهی الینا و رواه مشایخنا و ثقاتنا عن الذین فرض الله طاعتهم و اوجب ولایتهم و لا یقبل عمل إلا بهم و هم الذین وصفهم الله تبارک و تعالی و فرض سؤالهم و الأخذ منهم ...»[2]
بررسی احتمال سوم:
عبارت «و نحن ذاکرون و مخبرون بما ینتهی الینا و رواه مشایخنا و ثقاتنا عن الذین فرض الله طاعتهم» آیا ظهور بدوی نی نفسها در این معنا دارد که ما روایاتی را نقل میکنیم که مشایخ بزرگ و ثقات بزرگ که نقاد خبر باشند نه هر شیخ و ثقهای، آن روایت را ذکر کرده باشند؟ اگر واقعا چنین ظهور بدوی داشت چگونه هیچ یک از بزرگان متوجه این ظهور واضح نشده است تا زمان حاضر که شما فرمودهاید؟ بله در عبارات مرحوم ابن قولویه که در جلسه قبل خوانده شد، این مطلب وجود دارد که ممکن است کسی اینگونه که فرمودید معنا نماید اما عبارت علی بن ابراهیم ظهور در چنین معنایی ندارد بلکه میفرماید: آنچه مشایخ و ثقات ما روایت کرده باشند و ظاهر این است که مشایخ و ثقات از ائمه علیهم السلام روایت کردهاند. پس یا ظهور در راوی مباشر یا در همه روات دارد.
بررسی احتمال دوم:
بر فرض که دو مقدمه را بپذیریم و عبارت مردد باشد باز این قرینه مسئله را تعیین نمی کند زیرا همان طور که بزرگان فرمودند و در معالم هم وجود دارد، یکی از اسباب وثوق به خبر وثاقت نقله و روات آن است یعنی یکی از اسباب بلکه بهترین اسباب وثوق این است که اشخاص روایت کننده افراد متحرز از کذب و امانتدار باشند. این راه بالاتر است برای وثوق یا اینکه روات آدمهای ضعیفی باشند ولی نقاد خبر آن روایت را نقل کرده باشند؟ اگر این راه دوم را قبول کنیم ولی راه اول نیز از وسائل استیثاق است مثلا مرحوم شیخ مفید از بزرگ دیگری و ایشان از بزرگ دیگری و بعد ایشان از محمد بن مسلم از امام صادق علیه السلام روایتی را نقل نماید وقتی انسان این سلسله سند را میبیند که تمام از اجلاء هستند آیا از وسائل استیثاق نخواهد بود؟ چون یکی از وسائل استیثاق همین است که روات یک حدیث آدم ثقه و متحرز از کذب و امانتدار باشند، دیگر عیب ندارد که علی بن ابراهیم این وسیله استیثاق را در اینجا بیان بفرماید نه آن وسیله دیگر را. ما دو وسیله استیثاق داریم. یکی اینکه ولو روات ضعیف هستند ولی چون نقاد خبر آن روایت را ذکر و نقل کرده است جبران آن ضعفها را مینماید و ما اطمینان پیدا میکنیم و دوم اینکه تمام روات روایت از ثقات باشند و عبارت محتمل است که بیان سبب اول را بکند و یا بیان سبب دوم را بکند و به چه وجه بگوئیم که بیان سبب اول را مینماید
اساسا دلیل این که اصحاب رو به نوشتن رجال آوردند و تا زمان مرحوم شیخ طوسی حداقل صد کتاب رجالی نوشته شده است که مرحوم حاج آقا بزرگ تهرانی در کتاب مضفی الرجال آنها را جمع آوردی کرده است، این بوده که این راه سبب استیثاق میشود و هم بنابر این که مجرد خبر ثقه حجت است و از این رو اهتمام به نوشتن حال روات داشتند.
بررسی احتمال اول:
اگر مراد ایشان این است که اگر چه ظهور در توثیق تمام روات که فرمایش مرحوم محقق خوئی است، دارد اما این معنا ظهور بدوی است و به این قرینه ظهور را منقلب به ظهور در معنای مورد نظر می کنیم، پاسخ می دهیم اگر عبارت ظهور در توثیق دارد، این چه قرینه می شود بر این که از آن ظهور برگردیم به سمت معنای مورد نظر شما؟ ممکن است این مولف از کسانی باشد که موافق با حجیت مجرد خبر ثقه است. این که شما استقراء کردید و فهمیدید دأب قدماء معمولا این گونه بوده است، نتیجه گرفتید که علی بن ابراهیم هم همین نظر را دارد و این عمل شما در واقع از مصادیق «الظن یلحق شیء بالاعم الاغلب» خواهد بود. چون معمولا فقهاء و اصولیین آن زمان نظرشان این بوده است علی بن ابراهیم را هم به آنان ملحق میکنیم با اینکه علی بن ابراهیم عبارتی میفرماید که ظهور اولی آن غیر از معنای مورد نظر ایشان است. ایشان با این عبارت خواسته بفرماید که من مانند قوم نیستم که بگویم مجرد خبر ثقه حجت نمی باشد بلکه مجرد خبر ثقه را حجت میدانم و کتاب خود را نیز بر این اساس نوشتهام.
بنابراین ما به این بیانی که این محقق بزرگوار فرمودند نمی توانیم قانع شویم و قرینه ای که اقامه کردند اولا از پایبست اشکال دارد و ثانیا اگر هم فی نفسه صحیح باشد نمی تواند قرینه باشد.
اشکال هفتم: (39:00)
عبارت علی بن ابراهیم دلالت بر حصر ندارد بله روایاتی را که روات سندش ثقه هستند، نقل کرده است اما از غیر ثقات هم روایت نقل نموده است.