بسمه تعالی
بحث در دلالت دیباجه تفسیر علی بن ابراهیم بر توثیق تمامی کسانی که علی بن ابراهیم در کتاب تفسیر خود از آنها روایت نقل نموده است. گفته شد که این مساله مورد اشکالات عدیدهای واقع شده است.
اشکال پنجم:
بزرگانی فرمودهاند که این توثیق علی بن ابراهیم وجود دارد ولی مربوط به مشایخ بلاواسطه علی بن ابراهیم است نه همه افراد سند و نه راوی مباشر که مرحوم محقق خلیل تهرانی فرمودند. برای این اشکال به سه قرینه تمسک شده است:
قرینه اول:
تعبیر علی بن ابراهیم «و رواه مشایخنا و ثقاتنا» است. در کلمه «مشایخنا» که مشایخ به ضمیر متکلم مع الغیر إسناد داده شده است، بر غیر مباشر صادق نیست. دیگرانی که در طبقات قبل هستند مشایخ ایشان نیستند بلکه مشایخ همن اساتید ایشان هستند. بله اگر فرموده بود «ما رواه المشایخ» چنین استظهاری صحیح بود و اگر هم شما در این استظهار که حتما مراد از کلمه «مشایخنا»، مشایخ بلاواسطه است، تأمل داشته باشید حداقل این است که ظهور در عموم هم ندارد و در نتیجه قدر مسلم مراد از کلمه «مشایخنا»، مشایخ بلاواسطه است.
قرینه دوم: (3:18)
این قرینه دوم را برخی بعض اعلام معاصر فرمودهاند و نیز در برخی از کتب درسی مرقوم شده است و این قرینه عبارت است از این که عطف ثقاتنا بر مشایخنا دال است بر این که مراد از کلمه «مشایخنا»، مشایخ بلاواسطه است زیرا کأنّ قابل توجیه نیست که کلمه «ثقاتنا» را به ثقات طائفه معنا کنیم بلکه مراد کسانی هستند که نزد من ثقه هستند. بنابراین به قرینه عطف کلمه «ثقاتنا» بر کلمه «مشایخنا»، مراد از کلمه «مشایخنا»، مشایخ بلاواسطه خواهد بود.
«بل الظاهر کون المراد خصوص مشایخه بلاواسطه و یعرب عنه عطف «وثقاتنا» علی مشایخنا الظاهر فی الاساتذه بلاواسطه»
بعد فرموده اند این سوال هست که چرا علی بن ابراهیم فقط مشایخ بلاواسطه را توثیق کرده است؟ جوابش این است که در أعراف سابقه و بین علماء و محدثین عیب بوده است که انسان بلاواسطه از غیر ثقه نقل کند فلذا برای این که این عیب را از خودش بزداید و مورد این اتهام واقع نشود، گفته است که کسانی که من از آنها نقل می کنم ثقه هستند. بعضی شواهد بر وجود این دأب دلالت دارد. مانند:
مرحوم نجاشی در رجال خود درباره یکی از اساتیدش می فرماید: من قبلا از او نقل حدیث می کردم اما بعد دیدم اصحاب ما او را غمز و جرح می کنند و به همین دلیل از شخص او روایت نکردم مگر اینکه بین من و او واسطهای وجود داشته باشد و این کلام دلالت دارد بر اینکه از ضعیف نقل با واسطه کردن، عیب شمرده نمیشده است ولی بدون واسطه از شخص ضعیف مطلبی را نقل کردن عیب شمرده میشده است.
«و لما کان النقل عن الضعیف بلاواسطه من وجوه الضعف دون النقل عن الثقه اذا روی عن غیرها خص مشایخه بالوثاقه لیرفع عن نفسه سهم النقد و الاعتراض.»
قرینه سوم: (7:31)
علی بن ابراهیم از بعض امهات المومنین حدیث نقل کرده است در حالی که معلوم است به اینها نمی شود اعتماد کرد. آدرس داده نشده که علی بن ابراهیم در کجا از امهات المومنین حدیث نقل فرموده است و بنده نیز با مقدار تتبعی که انجام دادم به دست نیاوردم و احتیاج به تتبع بیشتری دارد. این سخن قرینه است که علی بن ابراهیم به دنبال توثیق همه رجال سند روایات نیست و الا باید آن بعص امهات المومنین را نیز توثیق نموده باشد در حالی که گمان نمیرود که ایشان بخواهند وی را توثیق کنند. مانند:
«فَإِنَّهُ حَدَّثَنِی أَبِی عَنِ السَّکُونِیِّ عَنْ مَالِکِ بْنِ مُغِیرَةَ عَنْ حَمَّادِ بْنِ سَلَمَةَ عَنْ جُذْعَانَ عَنْ سَعِیدِ بْنِ الْمُسَیَّبِ عَنْ عَائِشَةَ أَنَّهَا قَالَتْ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ ص یَقُولُ مَا مِنْ غَرِیمٍ ذَهَبَ بِغَرِیمِهِ إِلَى وَالٍ مِنْ وُلَاةِ الْمُسْلِمِینَ وَ اسْتَبَانَ لِلْوَالِی عُسْرَتُهُ- إِلَّا بَرِئَ هَذَا الْمُعْسِرُ مِنْ دَیْنِهِ وَ صَارَ دَیْنُهُ عَلَى وَالِی الْمُسْلِمِینَ فِیمَا فِی یَدَیْهِ مِنْ أَمْوَالِ الْمُسْلِمِینَ، قَالَ ع وَ مَنْ کَانَ لَهُ عَلَى رَجُلٍ مَالٌ- أَخَذَهُ وَ لَمْ یُنْفِقْهُ فِی إِسْرَافٍ أَوْ فِی مَعْصِیَةٍ- فَعَسَرَ عَلَیْهِ أَنْ یَقْضِیَهُ- فَعَلَى مَنْ لَهُ الْمَالُ أَنْ یُنْظِرَهُ- حَتَّى یَرْزُقَهُ اللَّهُ فَیَقْضِیَه.»[1]
جواب اشکال پنجم:
بررسی قرینه اول: (10:41)
قبلا جواب دادیم که «مشایخنا و ثقاتنا» مانند «اصحابنا» است که مثلا در فقه گفته میشود: «ذهب الیه إصحابنا» و این عبارت استفاده اجماع میشود زیرا مقصود از این کلمه، اصحاب امامیه میباشد و در اینجا نیز که گفته میشود: «مشایخنا و ثقاتنا»، مقصود مشایخ و ثقات امامیه است. مراد از «نا» شخص خودش نیست که از باب تعظیم به خود «نا» فرموده باشد زیرا این خلاف ظاهر امر است که «تزکیه المرء نفسه قبیحه» که این عبارت را امیر المومنین علیه السلام در جایی فرمودند که قبیح است من از خودم تعریف کنم و وقتی که امیر المومنین علیه السلام چنین می فرمایند چه رسد به اینکه یک آدم دیگر بخواهد از خود تعریف نماید مگر اینکه در جایی جهت شریعت بر آن متوقف باشد و در مانحن فیه علی بن ابراهیم به جای فرمودن «مشایخی»، بفرماید: «مشایخنا» و مقصود مشایخ خود باشد خلاف ظاهر است و ظاهر این است که مقصود مشایخ و ثقات طائفه امامیه میباشد.
اما قرینه مهمه ای که مرحوم محقق خویی اقامه کردند این بود که علی بن ابراهیم درصدد این است که بگوید کتابش معتبر است و من احادیث معتبر را ذیل آیات آوردم که خداوند متعال دستور به تبیین آیات به اهل بیت علیهم السلام داده است و ما موظفیم به تفاسیر آیات طبق رهنمودهای آنان مراجعه نمائیم، این نشان می دهد که ایشان خواستهاند بفرمایند این روایات ذکر شده در ذیل آیات معتبر است و این اعتبار به این است که تمام افراد واقع شده در سند معتبر باشند نه فقط مشایخ ایشان و این یک قرینه مهمهای است که این سخنان باعث نمیشود دست از این قرینه برداریم و این کلمه «نا» با این قرینه مهمه قابل جمع است به این صورت که علی بن ابراهیم میخواهد تفسیرش معتبر باشد و بدین جهت مقصود از «مشایخنا و ثقاتنا»، مشایخ و ثقات طائفه امامیه میباشد.
بررسی قرینه دوم: (14:42)
برخی از اعلام در کتاب درسی عطف «ثقاتنا» را نشانه مشایخ بلاواسطه گرفته اند در حالی که بعض دیگر عطف «ثقاتنا» را نشانه این گرفته اند که مراد مشایخ طائفه است نه مشایخ خودش است و در اینجا دو برداشت متناقض با هم وجود دارد و چون نفر دوم عرب است و قبلا گفته شد که برداشت فقهای عرب از جمل و عبارات مهم است زیرا آن ذوف فهم عربی را دارند.
شاید نظر این کسی که به این قرینه استناد کرده این باشد که چون «ثقاتنا» اگر به معنای ثقه طائفه امامیه باشد یعنی باید اجماع بر وثاقتشان باشد و در کجا افرادی که در سند واقع شدهاند اجماع بر وثاقت آنها میباشد و حداکثر این است که علی بن ابراهیم آنان را ثقه بداند. پس اگر «ثقاتنا» به معنای ثقات در نزد طائفه امامیه باشد خلاف واقع خواهد بود زیرا افراد واقع شده در سند اینگونه نیستند که ثقه در نزد طائفه باشند زیرا کسی که در نزد طائفه ثقه باشد وثاقش مانند «نار علی المنار» است یعنی واضح است و مانند محمد بن مسلم میباشد و اینها در این حد نیستند. پس این قرینه میشود که مقصود از «ثقاتنا»، این است که اینان در نزد من ثقه هستند نه در نزد طائفه امامیه.
اما جواب این مطلب هم این است که اگر علی بن ابراهیم آنها را ثقه می داند ثقه طائفه می شود یعنی از باب اینکه اینان توسط عدهای از رجالیون و بزرگان گذشته توثیق شده باشند کفایت میکند که گفته شود این شخص از ثقات طائفه میباشد.
ثقات طائفه دو معنا دارد. یکی این که همه طائفه موثِّق او هستند و او را توثیق می کنند. این معنا خیلی بعید است و معنای دوم این است که ولو به شهادت یک نفر وثاقت کسی نزد طائفه ثابت شود ولو خودشان نظر خاصی ندارند اما به جهت وجود حجت که همان شهادت آن شخص باشد، قائل به وثاقت آن کس هستند. اگر کسی را مرحوم شیخ طوسی و مرحوم نجاشی توثیق کرده باشد صحیح است گفته شود که این شخص از ثقاتنا است یعنی از ثقات طائفه می باشد نه اینکه همه طائفه او را توثیق کردهاند اما چون این شخص از طائفه است و ثقه نیز می باشد درست است که گفته شد از ثقات طائفه می باشد. هم مشایخ طائفه است چون برای عدهای استاد بوده است و همه پیش وی تلمذ نکردهاند تا مشایخ همه طائفه بوده باشد بلکه همین مقدار که عدهای در نزد او تلمذ کردهاند مصحِّح این است که گفته شود از مشایخ طائفه می باشد و همین مقدار که این شخص از طائفه ما میباشد و وثاقت وی نیز ثابت است درست است که گفته شود «من ثقات طائفه» و در مورد «اصحابنا» نیز سخن چنین است ولی در مقاماتی که قرینه وجود دارد مقصود تمام اصحاب است و آن قرینه این است که چون اجماع فائده دارد و میتواند دلیل واقع شود مقصود از اصحابنا تمام امامیه می باشد.
بررسی قرینه سوم: (21:15)
قرینه سوم قوی است.
جواب اول:
اگر تعداد زیاد بود مشکل زا می شد اما یکی یا دو مورد است که این مقدار ضرری نمی زند.
جواب دوم:
مسلّم است که اینها مشمول عبارت نیستند زیرا اینها نه مشایخ طائفه هستند و نه ثقات طائفه. پس اینها تخصصا خارج از عبارت «مشایخنا و ثقاتنا» هستند. مثلا در جای از ابوبکر سخنی را به نفع شیعه نقل نماید باز این شخص هم شامل عبارت نمی شود زیرا «مشایخنا و ثقاتنا» نیستند مخصوصا که یک مورد است که آن را هم باید ملاحظه کرد. و اینکه از اینان نقل کرده است شاید از این باب بوده است که «الفضل ما شهدت به اعدائه».
اشکال ششم: (24:42)
بر مذاق محقق سیستانی دام ظله می توان اشکال کرد. آقازاده ایشان که مرد متتبع و دانشمندی است چندین کتاب دارند که کتابهای ایشان ملاحقی دارد و در آن ملاحق بحثهای مبنای را بیان کرده اند. والد بزرگوارشان درباره کامل الزیارات مبنائی را دارند و آقازاده همان سخن را در تفسیر علی بن ابراهیم می فرماید که دارای دو مقدمه است:
مقدمه اول:
دأب قدمای اصحاب این بوده است که خبر موثوق الصدور را حجت می دانستند نه خبر ثقه را که مبنای خود محقق سیستانی دام ظله چنین است. خبر ثقه حجت نیست بلکه خبر موثوق الصدور حجت است ولو راوی آن خبر ثقه نباشد. به جهت قرائنی خبر موثوق به صدور باشد.
مقدمه دوم:
از اسباب وثوق به صدور نزد آنها این بوده است که ولو راوی خبر ضعیف باشد اما نقاد خبر، آن روایت را در کتابشان ذکر کرده باشند. مقصود از نقاد خبر بزرگان و مشایخی است که برجستگی دارند و به آنان نقاد الاخبار اطلاق میشود.
از جمله شواهد این مطلب قول مرحوم صدوق در کتاب عیون اخبار الرضا علیه السلام است که در ذیل بعض روایات که آن روایت را از محمد بن عبدالله مسعمی است می فرماید:
«قال مصنف هذا الکتاب رضی الله عنه کان شیخنا محمد بن الحسن بن أحمد بن الولید رضی الله عنه سیّئ الرأی فی محمد بن عبد الله المسمعی راوی هذا الحدیث و إنما أخرجت هذا الخبر فی هذا الکتاب لأنه کان فی کتاب الرحمة و قد قرأته علیه فلم ینکره و رواه لی.»[2]
احتمالا نویسنده کتاب الرحمه، خود احمد بن حسن بن ولید است که مرحوم صدوق این کتاب را نزد استاد قرائت می کرده است.
ایشان میفرماید که این روایت ولو راوی آن مسمعی است و خود محمد بن حسن بن ولید نسبت به وی سیئ الرای بود ولی چون در این کتاب درج شده بود و ایشان نیز برای من روایت نمود و آن را انکار نکرد، من اعتماد به این حدیث پیدا کردم و آن را در کتابم ذکر میکنم.
از کلام مرحوم صدوق استفاده می شود که یکی از اسباب وثوق برای ایشان این است که بعض نقاد خبر مثل ابن ولید ره خبر را با این که ضعف سند دارد در کتابش بیاورد و آن را انکار نکند و روایت نماید.
شاهد دوم: کلام ابن قولویه ره در کامل الزیارت است. ایشان فرموده:
«و قد علمنا أنا لا نحیط بجمیع ما روی عنهم فی هذا المعنى و لا فی غیره لکن ما وقع لنا من جهة الثقات من أصحابنا رحمهم الله برحمته و لا أخرجت فیه حدیثا روی عن الشذاذ من الرجال یؤثر ذلک عنهم عن المذکورین غیر المعروفین بالروایة المشهورین بالحدیث و العلم.»[3]
ابن قولویه فرموده می دانیم که ما احاطه نداریم بر تمامی آن چه از ائمه در باب زیارات و غیر زیارات نقل شده است. لکن آن مقداری که به دست ما رسیده از جهت ثقات از اصحابمان و حدیثی که از شذاذ از رجال نقل می شود در این کتاب نیاورده ام. آن شذاذ از رجالی که معروف به روایت و مشهور به علم و حدیث نبوده اند.
ایشان می فرماید که این معنای کلام ابن قولویه ره این است:
«و معناه کما تنبه له سیدی الاستاد الوالد مد ظله هو انه لایورد احادیث الشذاذ من الرجال اذا کان الراوی لها من غیر المعروفین بالحدیث و العلم و اما مع روایتها من قبل بعض هولاء فلایجد مانعا من ایرادها.»[4]
معنای آن چه از ابن قولویه ره خواندیم این است که احادیث شذاذ از رجال را نقل نمی کند اگر راوی آن آدم معروفی نباشد اما اگر شخص معروفی مانند مرحوم کلینی آن سخن شذاذ از الرجال را نقل کرد در این صورت اشکال ندارد و آن را نقل می کند.
پس میفرمایند که من سخن شذاذ را نقل نمیکنم مگر اینکه این سخن شذاذ را معروفین و مشهورین از علم حدیث نقل کرده باشند.
شاهد سوم:
مرحوم محقق ابن طاووس در مقدمه کتاب فلاح السائل میفرماید:
«و ربما یکون عذری أیضا فیما أرویه عن بعض من یطعن علیه أننی أجد من أعتمد علیه من ثقات أصحابنا الذین أسندت إلیهم عنه أو إلیه عنهم قد رووا ذلک عنه و لم یستثنوا تلک الروایة و لا طعنوا علیها و لا ترکوا روایتها فأقبلها منهم و أجوز أن یکون قد عرفوا صحة الروایة المذکورة بطریقة أخرى[5] محققة مشکورة أو رأوا عمل الطائفة علیها فاعتمدوا علیها أو یکون الراوی المطعون على عقیدته ثقة فی حدیثه و أمانته.»[6]
می فرماید عذر من در این که از بعض کسانی که طعن در مورد آنها وجود دارد روایت می کنم این است که ثقات اصحاب ما که حدیث به آنها نسبت داده می شود این مطلب را از همان راوی که مطعون است روایت کرده اند و آنها این روایت را از کتب استثناء نکرده اند و طعنی به آن وارد نکرده اند. این گونه موارد را من از آنها می پذیرم با اینکه راوی مطعون است زیرا آنها این روایت را استثناء نکردهاند و در همان کتابها درج کردهاند و من این احتمال را به جا می دانم که آنها صحت این روایت را علی رغم این که راوی آن مطعون است از طریق دیگری به دست آورده اند. یا این که دیده اند طائفه به آن عمل می کند معلوم می شود طائفه صحت این مطلب را به دست آورده اند. یا این که ممکن است راوی مطعون در مذهب باشد اما در راستگویی و امانت مطعون نباشد.
از این قرائن و شواهد استفاده کرده اند که سیره قدما اصحاب و دِیدن سابقین ما، که یکی از آنها علی بن ابراهیم باشد، بر این بوده است که خبر ثقه را حجت نمی دانستند بلکه خبر موثوق الصدور را حجت می دانستند و ثانیا برای وثوق به صدور وجود روایت در یکی از کتابهای درست باشد و یا مشایخ و ثقات مهم آن را نقل نمایند، برای استیثاق به آن روایت کافی بوده است.
با روشن شدن این مقدمه میفرمایند که این عبارت علی بن ابراهیم نیز همین معنا می باشد یعنی علی بن ابراهیم هم می فرماید: روایاتی را برای شما نقل کردهامد که آن روایات را مشایخ و ثقات ما که به تعبیر ایشان نقاد خبر باشند، نقل کرده باشند که دراین صورت با اعتبار کتاب هم سازگار است. این بیان میگوید که علی بن ابراهیم خواسته است بگوید که همه روایات من درست است و به آن اعتماد کنید زیرا این روایات در کتب نقاد خبر وجود داشته و میدانید که وقتی روایتی در کتب نقاد خبر وجود داشته باشد ولو رواتش ضعیف باشند اما قابل استیثاق و اعتماد میباشد. بنابراین این روایات قابل اعتماد هستند بدون اینکه بخواهد روات را توثیق نماید و حتی مشایخ بدون واسطه را نیز نخواسته توثیق نماید.
بررسی این اشکال که اشکال مهمی است برای فردا.
[1]. تفسیر القمی، ج1، ص: 94
[2]. عیون أخبار الرضا علیه السلام، ج2، ص: 22
[3]. کامل الزیارات، النص، ص: 4
[4]. که این همان معنای پنجمی است که گفتیم محقق سیستانی از عبارت کامل الزیارات برداشت کرده اند.
[5]. این مطلب تأیید می کند آن چه ما قبلا می گفتیم که کافی راههای دیگری برای صحت روایت به غیر از رواة دارد.
[6]. فلاح السائل و نجاح المسائل، ص: 9