بسمه تعالی
بحث در اشکالاتی بود که برای استناد به تفسیر علی بن ابراهیم برای اثبات وثاقت عدهای از روات وجود دارد.
اشکال دوم این بود که این بخشی از مقدمه که شامل توثیق عام است ثابت نیست از علی بن ابراهیم باشد بلکه ممکن است از ملفِّق و جمع کننده این تفسیر یا از دیگری مانند ابوالجارود باشد.
دو راه در جواب این اشکال بیان کردیم که راه اول را نپذیرفتیم اما راه دوم را تقویت کردیم. اشکال و جوابی در اینجا باقی میماند که در ثنایای بحث مطرح و حل خواهد شد.
اشکال سوم: ظهور عطف در تغایر مشایخ و ثقات (5:00)
عبارتی که از آن توثیق عام استفاده شده چنین است:
«و نحن ذاکرون و مخبرون بما ینتهی الینا و رواه مشایخنا و ثقاتنا عن الذین فرض الله طاعتهم و اوجب ولایتهم ...»[1]
اشکال این است که ثقات به مشایخ عطف شده است و ظاهر عطف تغایر است و لو تغایر به نحو تباین کلی هم نباشد. پس می فرماید ما ذکر می کنیم اخباری را که به ما رسیده است و این اخبار را مشایخ و ثقات ما روایت کرده اند. نفرموده است: «این اخبار را مشایخِ ثقات ما روایت کرده اند.» و این که مشایخ از ثقات جدا شده نشان میدهد که ممکن است مشایخی باشند که ثقات نباشند و ثقاتی باشند که مشایخ نباشد. بله در برخی موارد هم اجتماع هر دو ممکن است. نتیجه این که از این عبارت به دست نمی آید همه روایات به واسطه ثقات نقل شده است بلکه ممکن است بعضی به واسطه مشایخ غیرثقه نقل شده باشد. همچنین بعضی را ممکن است ثقاتی نقل کرده باشند که مشایخ نیستند. کسی یک روایت را مثلا از امام صادق علیه السلام نقل کرد از مشایخ شمرده نمیشود بلکه مشایخ کسانی هستند حرفه و شغلشان نقل حدیث است.
جواب: تعاطف صفات و اتحاد موضوع (7:30)
مرحوم میرزا خلیل تهرانی که از اعاظم علماء بعد از مرحوم محقق شیخ انصاری و مرحوم محقق میرزای شیرازه بوده و در رجال تضلّع داشته، در کتاب «سبیل الهدایه فی علم الروایه و الفوائد الرجالیه» که اخیرا چاپ شده است صفحه404 عبارتی از مرحوم علامه بحرالعلوم[2] در پاسخ این اشکال نقل نموده است.
«ان عطف الثقات علی المشایخ من باب تعاطف الصفات مع اتحاد الموضوع فکانه قال مشایخنا الثقات کما لا یخفى على العارف بأسالیب الکلام.»[3]
مرحوم علامه فرمودهاند کسی که مطلع به مسالیب کلام باشد متوجه می شود که عطف در این عبارت عطف مغایر به مغایر نیست و ترجمه این عبارت در حقیقت این است که با این «واو» میخواهد همان مشایخ را تعریف نماید و در حقیقت همان مشایخ را بستاید تا دانسته شود که از هر شیخی نقل نکرده بلکه تنها از مشایخِ ثقات نقل کرده است. مانند کسی که می گوید: استادنا و سِنادنا و من الیه فی العلوم إتکاؤنا که همه این عبارات درباره یک نفر است و عطف در این عبارت از باب تعاطف صفات است و حکایت از یک نفر میکند. مرحوم علامه میخواند بفرمایند که در اینجا نیز اینگونه می باشد.
در تأیید مطلب عرض می کنیم همان طور که بعدا بیان خواهیم کرد محقق خویی می فرماید: علی بن ابراهیم درصدد اعتبار دادن به کتاب است و می خواهد بگوید روایاتِ من، روایات معتبر و قابل استناد است و قهرا به خاطر این جهت، کلمه ثقات را اضافه می کند که این روایات این گونه نیست که راویان آنها فقط مشایخ باشد بلکه مشایخی هستند که راستگو و قابل استناد هستند. پس با این قرینه که میخواهد کتاب را معتبر و قابل استناد نماید و اعتبار دادن زمانی صورت می گیرد که عطف مغایر به مغایر نباشد دانسته می شود که عطف صفتی است که موصوف آن با موصوف صفت قبل متحد است و نقطه افتراق ندارد یعنی یک جا ثقات باشد ولی مشایخ نباشد و یک جا مشایخ باشد ولی ثقات نباشد و در برخی موارد نیز اتحاد داشته باشند.
بنابراین این اشکال هم مندفع است.
اشکال چهارم: راوی مباشر بودن مشایخ (12:37)
مرحوم میرزا خلیل تهرانی می گوید: مراد ایشان از «مشایخنا و ثقاتنا» راوی مباشر امام است نه کل سند و نه مشایخ خودش.
تا کنون دو قول درباره این متن تفسیر علی بن ابراهیم متداول بود:
قول اول:
علی بن ابراهیم همه افراد سلسله سند را توثیق می کند. مرحوم محقق خویی قائل به این قول است و این قول را به مرحوم محقق صاحب وسائل الشیعه هم نسبت می دهند.
قول دوم:
عده ای مانند مرحوم محقق حاجی نوری قائلند که مراد علی بن ابراهیم، مشایخ بلاواسطه خودش می باشد و نسبت به بقیه که مشایخ گفته نمیشود.
مرحوم میرزا خلیل در مقابل این دو قول میگوید تنها راوی مباشر امام مقصود است و فرموده است که این صریح کلام علی بن ابراهیم است نه ظاهرش و لابد علت این سخن در نزد مرحوم میرزا خلیل این است که این مطلب از عبارت « عن الذین فرض الله علینا طاعتهم.» استفاده می شود. زیرا تنها راویان مباشر از «الذین فرض الله طاعتهم» نقل میکنند چون راویان متوسط تا علی بن ابراهیم، از امام علیه السلام نقل نمی کنند بلکه راویان متوسط سخن راویان قبل را نقل می کنند. به عبارت دیگر نقل از امام علیه السلام برای راویان متوسط و راویان متصل به علی بن ابراهیم، صحت سلب دارد یعنی من از امام علیه السلام بدون واسطه نقل نمیکنم بلکه روای از امام علیه السلام، راوی مباشر میباشد.
این فرمایش ایشان سخن جدیدی است که در کتابها طرح نشده و احتمالش نیز داده نشده است و می توان در مورد کامل الزیارات هم این سخن را قائل شد.
طبق این معنا مراد از «نا» در «مشایخنا»، علی بن ابراهیم نیست تا گفته شود مقصود مشایخ علی بن ابراهیم می باشد لذا شامل راوی مباشر با امام علیه السلام نخواهد بود بلکه مقصود از «نا» در «مشایخنا»، طائفه امامیه است. به عنوان مثال محمد بن مسلم قطعا از مشایخ امامیه است. نحن معاشر الإمامیه و أحد مشایخنا محمد ین مسلم است و نحن معاشر الإمامیه و أحد مشایخنا زراره است یعنی کسانی که روایان بدون واسطه از امام علیه السلام هستند. پس «مشایخنا و ثقاتنا» یعنی مشایخنا معاشر الشیعه و متابعی اهل البیت علیهم السلام.
علی بن ابراهیم میگوید که من روایات افراد ثقهای که بدون واسطه از امام نقل کردهاند، برای شما نقل میکنم و شاید نظر علی بن ابراهیم این بوده است که اگر چه راویان واسطه ممکن است ثقه نباشند اما چون کتابها مسلم بوده است و این واسطه ها تشریفاتی بوده اند اشکالی ایجاد نمی کند.
اگر مانند ایشان نگوئیم صریح کلام علی بن ابراهیم چنین است، حداقل چنین احتمالی داده میشود و در این صورت عبارت مجمل خواهد شد.
از شواهد این مسئله - همان طور که بزرگان فرمودهاند- این است که مرحوم شیخ طوسی در تهذیب گاهی مناقشات سندی هم وارد می کند اما هیچ جا دیده نشده مناقشات سندی ایشان مربوط به اوائل و اواسط سند باشد بلکه معمولا در مورد راوی مباشر یا قریب به او که آن روایت در کتاب او بوده است، اشکال می کند. از این جا معلوم میشود وسائط تشریفاتی بوده است و کتابها مسلم بوده است. همان گونه که در کتابهای امروزی مانند چهل حدیث امام، ایشان سندشان را تا معصوم علیه السلام ذکر کرده اند اما ذکر این وسائط تشریفاتی است زیرا این روایات مثلا در کافی وجود دارد و عدم وثاقت واسطه ها ضرری به اعتبار روایت وارد نمی کند. البته این وسائط خوب هستند و توصیه میکنم که شما از بزرگانی که اسناد دارند، اجازه نقل حدیث بگیرید زیرا قوت شریعت را ایجاب میکند که همیشه در کنار آن تواترها باز این سلسله شاگرد از استاد محفوظ بماند و اینکه برخی میگویند برخی از سخنان از عصر صفویه شروع شده باطل است به خاطر این شواهد و قرائن مانند کتابها و نقلهای افراد از افراد. برای تقویت بنیادهای شریعت تا عصر حضور حضرت علیه السلام بر ما لازم است که هر چه میتوانیم این ادله وضوح شریعت را تا عصر نبوت و عصر ائمه علیهم السلام برسانیم و اینکه گفته میشود قرآنی با همین خصوصیات قرآن موجود در روسیه وجود دارد که مربوط به سنه 61 یا 63 است خیلی مهم میباشد.
جوابهای اشکال چهارم: (23:36)
ممکن است به دو وجه جواب سخن مرحوم میرزا خلیل داده شود.
جواب اول: تحقق اعتبار کتاب به توثیق همه راویان
مرحوم محقق خویی فرموده است که علی بن ابراهیم در صدد اعتبار دادن به روایات کتاب است آن هم کتابی که قرار است برای تمامی زمانها نوشته شود. و قهرا وقتی این اعتبار دادن عملی می شود که بگوید همه این افراد را توثیق میکنم و الا این که مطلبی در زمان خودش واضح بوده فائده ای ندارد و با توجه به عبارات قبل در مقدمه، جلاء و وضوح این مطلب بیشتر میشود.
علی بن ابراهیم بعد از این که راجع به عظمت و جلالت قرآن شریف مطالبی بیان می کند و این که بین کتاب و اهل بیت علیهم السلام جدایی نیست و تبیان و توضیح قرآن به دست اهل بیت علیهم السلام است،
«فالقرآن عظیم قدره جلیل خطره بین ذکره- من تمسک به هدی و من تولى عنه ضل و زل- فأفضل ما عمل به القرآن لقول الله عز و جل لنبیه ص «وَ نَزَّلْنا عَلَیْکَ الْکِتابَ تِبْیاناً لِکُلِّ شَیْءٍ- وَ هُدىً وَ رَحْمَةً وَ بُشْرى لِلْمُسْلِمِینَ» و قال «وَ أَنْزَلْنا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَیْهِمْ» ففرض الله عز و جل على نبیه ص أن یبین للناس ما فی القرآن من الأحکام و القوانین- و الفرائض و السنن- و فرض على الناس التفقه و التعلیم- و العمل بما فیه حتى لا یسع أحدا جهله و لا یعذر فی ترکه-...»[4]
می فرماید:
«و نحن ذاکرون و مخبرون بما ینتهی الینا و رواه مشایخنا و ثقاتنا عن الذین فرض الله طاعتهم و اوجب ولایتهم.»[5]
آن چه را اهل بیت علیهم السلام تبیین کردهاند و از طریق مشایخ و ثقات به ما رسیده است، بیان می کنیم.
پس به این قرینه که در صدد این است که بفرماید آن چه را اهل بیت علیهم السلام تبیین کردهاند، ذکر کردم تا آن چه را قرآن فرموده و وظیفه آنان قرار داده است، در دسترس مردم قرار دهم و وقتی این محقق می شود که سند روایت درست باشد.
بله اگر فرموده بود که آن کتبی که این روایات را از آنها نقل میکنم، متواتر هستند و یا انتسابشان مسلم است، ذکر سند تا آن کتب تشریفاتی بود ولی ایشان اینگونه نفرموده است و اینکه در آن عصر انتساب این کتب مسلم بود چیزی است که در مرور زمان از بین میرود ولی چیزی که از بین نمیرود و میتواند سند همیشگی باشد این است که بگوید تمام افرادی که این روایات را نقل کردهاند افراد موثق هستند و روات آن عصر هم توجه به این مسئله داشته اند زیرا خیلی از مطالب مشایخ قبل از آنها از بین رفته بوده است مخصوصا در عصر مانند علی بن ابراهیم و به همین جهت میدانستند که صد سال دیگر این مواردی که برای آنان معلوم است برای آیندگان شاید معلوم نباشد ولی اگر بگوید: «ثقه»، این ماندگار خواهد بود فلذا در کتب رجالی توثیق راویان نوشته شده است و الا با خود میگفتند که همگان میدانند فلان راوی ثقه است و دیگر نیازی به نوشتن کتب رجالی نیست. اینکه کتب رجالی نوشتن برای همین بوده است که میدانستند که حال این افراد را گرچه خودشان میدانند ولی برخی دیگر و آیندگان خبر ندارند.
اینکه «و رواه مشایخنا و ثقاتنا» فرموده است اگرچه اطلاق حقیقی روایت از امام علیه السلام بر راوی مباشر است اما این که بگوییم مرحوم کلینی، مرحوم شیخ طوسی و مرحوم صدوق و دیگر محدثین بزرگ روایات ائمه علیهم السلام را برای ما نقل کردهاند، یک مجاز شایع شده است یعنی الان کلمه «رواه» هم فرد مباشر از امام علیه السلام را شامل می شود، فرد نقل کننده با واسطه از امام علیه السلام را نیز شامل میشود و از این رو درست است که بگوئیم «و رواه مشایخنا و ثقاتنا» و مقصودمان روایات با واسطه نیز باشد. وقتی آن قرینه که میخواهد روایات و کتاب معتبر باشد وجود دارد و از طرف دیگر اطلاق «رواه» بر روایان با واسط مجاز شایع میباشد، این قرینه در کنار این مجاز شایع میتواند ظهور به عبارت علی بن ابراهیم بدهد که از «رواه» همین مجاز شایع مقصود میباشد.
مرحوم محقق خویی در معجم رجال بعد از این که نقل می کند مرحوم محقق صاحب وسائل توثیق همه روات را از این عبارت علی بن ابراهیم استفاده کرده است، می فرماید:
«أقول: إن ما استفاده- قدس سره- فی محله، فإن علی بن إبراهیم یرید بما ذکره إثبات صحة تفسیره، و أن روایاته ثابتة و صادرة من المعصومین ع، و أنها انتهت إلیه بوساطة المشایخ و الثقات من الشیعة. و على ذلک فلا موجب لتخصیص التوثیق بمشایخه الذین یروی عنهم علی بن إبراهیم بلا واسطة کما زعمه بعضهم.[6]»[7]
جواب دوم: قرینیت عبارت «ینتهی الینا» بر توثیق همه روات (35:02)
«و نحن ذاکرون و مخبرون بما ینتهی الینا و رواه مشایخنا و ثقاتنا عن الذین فرض الله طاعتهم و اوجب ولایتهم ...»[8]
علی بن ابراهیم فرموده «بما ینتهی الینا» و سوال این است که ذکر این قید به چه علت بوده است؟ مشخص است که علی بن ابراهیم آن چه را که به او رسیده است، نقل می کند پس نیازی به گفتن نبود. پس مقصود او این است که آن چه را که به این شکل به من منتقل شده است نقل میکنم یعنی ما ینتهی الینا به شکل اینکه مشایخ ثقات دارند آنها را نقل میکنند و الا معلوم است که هر کسی روایت را نقل میکند، «ما ینتهی الیه» خواهد بود و ایشان نمیخواهند توضیح واضحات بفرمایند. بنابراین میخواهند بفرمایند که از رهگذر مشایخ ثقات به من رسیده است و در جایی می توان گفت که از طریق مشایخ ثقات به من رسیده است که همه واسطه ها موثق باشند نه اینکه فقط راوی مباشر موثق باشد. وقتی میتوانم بگویم که این فرمایش امام صادق علیه السلام به وسیله ثقات به دست من رسید که تمام واسطهها ثقه باشند ولی اگر راوی مباشر ثقه باشد و تمام یا برخی از وسائط ثقه نباشند این سخن را نمیتوانم بگویم.
پس این بیان دوم دارای دو مقدمه میباشد. یکی اینکه مقصود از عبارت «بما ینتهی الینا» مجرد آنچه به دست من رسیده است نمیباشد زیرا اگر مقصود این باشد لازم به گفتن نبود چون معلوم است که آنچه به دست علی بن ابراهیم رسیده نقل مینماید پس مقصودشان این است که آنچه با این ویژگی به دست من رسیده است برای شما نقل میکنم و آن ویژگی عبارت است از اینکه به توسط مشایخ ثقات این روایات به دست من رسیده است و من اینگونه روایات را برگزیدهام که در اینجا نقل نمایم تا حجت باشد و آیه را ثابت نماید و نیز تبیینی که ائمه علیهم السلام برای آن فرمودهاند و مقدمه دوم این است که در جایی می توان گفت که از طریق مشایخ ثقات به من رسیده است که همه واسطه ها موثق باشند نه اینکه فقط راوی مباشر موثق باشد.
البته این سخنان در حد استظهار است و موجب صراحت نمیشود. اگر کسی به این ظهورات قانع شود میتواند تمسک کند و بگوید این عبارت از توثیقات عام میباشد.
[1]. تفسیر القمی، ج1، ص: 4
[2]. عبارت علامه بحرالعلوم در کتاب فواند الرجالیه چنین است: «عطف الثقات على المشایخ من باب تعاطف الأوصاف مع اتحاد الموصوف، و المعنى: مشایخنا الثقات. و لیس المراد به المشایخ غیر الثقات، و الثقات غیر المشایخ، کما لا یخفى على العارف بأسالیب الکلام.» الفوائد الرجالیة (للسید بحر العلوم)، ج1، ص: 463
[3]. سبیل الهدایه فی علم الروایه و الفوائد الرجالیه، ص 404
[4]. تفسیر القمی، ج1، ص: 4
[5]. تفسیر القمی، ج1، ص: 4
.[6] مقصود مرحوم محقق حاجی نوری میباشد.
[7]. معجم رجال الحدیث و تفصیل طبقات الرجال، ج1، ص: 49
[8]. تفسیر القمی، ج1، ص: 4