بسمه تعالی
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله تعالی علی سیدنا و نبینا أبی القاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لا سیما بقیة الله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف.
«السلام علیک یا ابا عبدالله و علی ارواح التی حلت بفنائک علیک منّا سلام الله ابداً ما بقینا و بقی اللیل و النهار و لا جعله الله آخر العهد منا لزیارتکم السلام علی الحسین و علی علی ابن الحسین و علیی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین»
«یا لیتنا کنّا معهم فنفوز فوزاً عظیماً.»
«اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد و آخر تابع له علی ذلک. اللهم العن الاصابة التی جاهدت الحسین و شایعت و بایعت و تابعت علی قتله. اللهم العنهم جمیعاً.»
بحث در این بود که آیا مَغْسَلِ میت که به واسطه ملاقات با میت متنجس شده است بالتبع پاک میشود یا نه؟ دو قول بود. قول به تبعیت به معنای عامش دارای ادلهای بود که رسیدیم به دلیل هفت و هشت.
دلیل هفتم: فرمایش مرحوم محقق حاج آقا رضا همدانی (2:58)
دلیل هفتم فرمایش محقق همدانی رضوان الله علیه است و بعضی دیگر از بزرگان که میفرمایند مدلول التزامی ادله داله بر طهارتِ میت بعد از اتمام أغسالِ ثلاثه، دلالت میکند بر طهارت آن مغسل هم. توضیح ذلک این که روایات فراوانی داریم و سیره مسلّمهی مسلمین هم بر این است که وقتی میت غسلش تمام شد، روایات میگوید دیگر کفنش کنید. نمیگوید بروید آب بکشید او را. غُسلش تمام شد، نجاست ذاتیهاش برطرف شد اما در اثر مزاوله و ملاقات با مغسل و یدِ غاسل و چه و چه این متنجس است پس حالا تطهیرش کنید و بعد کفن کنید. نه، همه روایاتِ تکفین و تغسیل را وقتی انسان نگاه کند میبیند دلالت قطعیه دارد که چنین حلقهای بین اتمام غسل و تکفین وجود ندارد. سیره همه مسلمین هم بر همین است که بعد دیگر نمیروند میت را تطهیر کنند. پس بنابراین از این ادله و از سیره به طور جزم استفاده میشود که بدن این میت پاک است. بعد ایشان میفرماید این عرفاً ملازمه دارد با این که آن مغسل و ملاصقات این میت هم که همه الان تر و خیس و به هم چسبیده و همراه هم است، آن هم پاک است. چون عرف لایتعقّل که دو چیزی که مُلْصَق به هم هستند، هر دو خیس هستند، شارع بگوید این طاهر ولی آن نجس. در عرف چنین تفکیکی معقول نیست. بنابراین اگر شارع گفت این پاک است، میفهمد آن هم دیگر پاک است. مثلاً کسی دو تا دستهایش را با هم دیگر دارد میشورد یا لباس را با دستش دارد میشورد. شارع بگوید لباس پاک شد اما دستهایت که الان این لباس همراهش هست نجس است و این را باید آب بکشی. شما این لباس را که الان مثلاً با آب قلیل شستی، این لباس پاک شد و بینداز روی بند ولی دستهایت نجس است برو آب بکش. این تفکیک یک تفکیک غیرعقلایی است، غیر عرفی است. بنابراین مَغسلِ میت، آن سدّه، آن چوب و خشبهای که روی آن میت را غُسل میدهند و همه خیس میشود و تر است و با هم است، مسلّم به حسب روایات و سیره آن میت پاک است اما این جا بگوییم شارع میگوید بله میت پاک است اما این سدّه نجس است، آن مَغسل نجس است و باید آب بکشید اگر خواستید با آن در امور مشروط الطهارة فیها استفاده کنید. عرف تعقل نمیکنند چنین مکتبی را. وقتی تعقل نمیکنند، پس قهراً به دلالت التزام آن ادله به آن ملازمه عرفیه مغروسه در ذهنشان که این ملازمه، عقلیه نیست، فلسفیه نیست، عدم این ملازمه عقلا اشکالی ندارد، برهانی بر این ملازمه ما نداریم. خب ممکن است عقلا که بگوییم آن میت پاک شده ولی آن مَغسل باقی مانده بر نجاستش. اما چون در ذهن عرف این جور ملازمهای وجود دارد و تفکیک غیرعرفی است، بنابراین از آن ادله این را میفهمند. بنابراین چون چنین ملازمهای وجود دارد و عرف این گونه میفهمد، اگر شارع قبول ندارد باید بفرماید و الا اگر نفرماید، از آن کلامی که دارد میگوید میت پاک است عرف نمیفهمد. اگر خودش قبول ندارد این مطلب را، باید تصریح کند چون عرفِ غافل و قائل به این ملازمه، آن مطلب را خواهد فهمید و آن جور عمل خواهد کرد.
این بیان محقق همدانی قدس سره هست که ایشان میفرماید این دلالت التزام وجود دارد. بنابراین مدلول روایات تکفین میت بعد الغسل بلا لزوم تطهیر و هم چنین از سیره مسلّمه متشرعیه ما این مطلب را میتوانیم به دست بیاوریم.
اشکالات دلیل هفتم: (7:59)
اشکال اول:
منتها این جا یک شبههای است. فرمایش ایشان خالی از قوت نیست ولی آن شبهه این است که یک وقت ما میگوییم آن سدّه، آن مغسل، ینغسل به آن میاه، خب آن اصلاً تبعیت نیست زیرا خودش به واسطه آن آب پاک شده. یک وقت میگویم نه، که ایشان و این بزرگان نمیخواهند بگویند که این به واسطه آن آب تطهیر شده بلکه میخواهند بگویند که وقتی آن میت پاک شد این هم بالتبع پاک است. اشکال این است که همان طور که آن مطلب استقراب دارد طهارت تبعیه هم استقراب دارد در نظر عرف. چون باب نجاسات، باب قذرات است. از بین رفتن قذارت عامل میخواهد. خب ما عامل بر یک چیزی وارد میکنیم و یک چییز را میشوریم و یک چیز دیگر هم همین جور به تبع آن پاک بشود. بدون این که آن عاملِ ازاله به این واقع بشود. خب اگر این واقعاً نجس بوده یعنی قذارتی داشته، کثیف بوده، خب باید خودش یک عاملی به او وارد بشود. یک چیزی را بشویند و یک چیز دیگر بالتبع پاک بشود مثل این میماند که بگویند گنه کرد در فلان جا کسی و زدند گردن یک کسی را در یک جای دیره. چه ربطی به هم دارد. خب این را شستند و آن یکی هم به تبع پاک بشود. این که این را بشویند و آن دیگری به تبع پاک بشود بدون این که آن عاملِ تطهیر بر آن وارد بشود، این هم خالی از غرابت نیست. غرابت دارد. فلذا مثل شیخ اعظم و امثال اینها تأمل دارند و دغدغه خاطر دارند که مرحوم شیخ أعظم در حاشیه بر نجاة العبادِ مرحوم محقق صاحب جواهر که رساله عملیه آن اعصار بوده مثل عروه و بزرگان آن اعصار بر آن حاشیه زدند، فرموده در غیر یدِ غاسل - که حالا بعداً میگوییم علت آن چیست - محل تأمل و نظر است و احتیاج به تأمل دارد. یعنی مرحوم شیخ اعظم هم فتوا دادن برای ایشان به این آسانیها نبوده حتی در رساله عملیه این جوری میفرماید. این محل تأمل است و احتیاج به تأمل و نظر دارد. حتی در این مسائل که خیلی مورد ابتلاء هست.
خب بنابراین کسی ممکن است این جوری بگوید که این هم غرابت دارد. یک وقت شما میگویید آن آب هر دو را پاک کرده یعنی انغسال است، آن دیگر تبعیت نیست. اما نه بدون این که آن آب پاک کرده باشد بگوئید چون آن پاک شد این هم دیگر پاک میشود، خب این چه حرفی است آن پاک شد این هم پاک شد. چنین مدلول التزامیای هم در امور نجاست و طهارت در عرف وجود ندارد. و لایقاس ذلک به مثلاً وقتی گفتیم در باب تبعیت ولد در اسلام از والدش. در حقیقت که میگوییم آن هم مسلمان حساب میشود آن به خاطر احترام به والد است، به خاطر تسهیل امر بر والد است که بگویند آقا تو مسلمانی ولی بچههایت کافر باشند. آن یک مصلحت آن چنینی آن جاست. آن جا یک قذارتی وجود ندارد. اما در این جاهایی که یک قذارتی وجود دارد و میگوییم واقعاً این نجس است به خصوص که در ذهن عرف نجاست سیاسی که یک منشأ فیزیکی نداشته باشد مثل باب کفار که مرحوم امام احتمالش دادند، این دور از ذهن عرف سازج هستش.
سؤال: ...
جواب: احترام میت این است که آن جا پاک بشود؟ خب نه برود آب بکشد.
سؤال: در آن جا چه؟
جواب: آن جا چون ممکن نبود. لغویت لازم میآمد مگر این که شما بگویید منجِّس نیست.
سؤال: مصداقی پیدا کرد پس استبعاد از بین میرود.
جواب: نه آن جا چون لایمکن. آن جا چون حکم عقل است، نه آن که حکم شرع است، نه آن که حکم عرف است. آن جا حکم عقل است بنابراین آن جا لابد منه است که شارع جعل نجاست برای آن نکند.
اشکال دوم: (15:05)
اما ما در این جا یک شبههای هم داریم نسبت به فرمایشات خود مرحوم محقق همدانی رضوان الله علیه، حالا غیر از این استغرابی که عرض کردیم.
مرحوم محقق همدانی قائل است به این که الجامد الخالی عن عین النجاسة لیس بمنجِّسٍ. ایشان میگوید چیزی که نه مایع است و نه مثل ما یرسب فیه الماء مثل البسه است، یعنی چیز جامد، مثل میز، مثل سنگ، مثل در، مثل بدن انسان، اینها اگر خالی از عین نجاست بود ولو متنجس است اما منجِّس نیست. این نظر ایشان است و بعضی از فقهای معاصر هم دام ظله ظاهراً تقویت کردند این را و قائل به این مسلک باشند. حالا فتوایشان بر این در همه جا هست یا در برخی موارد نمیدانیم ولی در بعضی کلماتشان ایشان هم این مسلک را تقویت فرموده و فتوا داده. خب قبلاً هم ما عرض میکردیم که بعید نیست این مسلک که بگوییم الجامد الخالی من عین النجاسة لیس بمنجسٍ. خب اگر ما این را گفتیم، مَغسل دیگر همین است. مَغسل جامد خالی از عین نجاست است.
سؤال: ...
جواب: نه، بدن میت که پاک شد در اثر غسلش. آیا این بدن میت که در اثر غُسلش پاک شد، به واسطه ملاقات با سدّه با مَغسل و امثال این نجس میشود؟ بنابر این مسلک نه نجس نمیشود.
سؤال: ...
جواب: میت عین نجاست است. بعد که غسلش دادند، حالا او پاک است. این مَغسل میشود جامد خالی از عین نجاست. در عین نجس که ایشان این حرف را نزده. عینِ نجس منجِّس است اما متنجسی که خالی از عین نجاست باشد این لاینجِّس.
سؤال: ولو مرطوب باشد؟
جواب: ولو مرطوب باشد. و شرایط چیز هم باشد. ایشان میگوید منجِّس نیست و این یک فتوایی است که خیلی کار را در خیلی جاها در باب نجاسات و سرایت نجاسات آسان میکند.
خب بنابراین اگر ما این فتوا را توجه بکنیم، یک اشکالی به آن سیره که دلیل دوم بود میشود که لعل این که نمیرفتند آب بکشند و اجتناب نمیکردند، بر اثر این بوده که بین اصحاب ائمه علیهم السلام و متشرعه آن زمان همین فتوا آن موقع واضح بوده که الجامد الخالی عن عین النجاسة لاینجِّس.
سؤال: ...
جواب: لغو نیست این نجس آثاری دارد با خودش و اگر خوردنی است نمیتوانید بخورید. چون اکلِ نجس حرام است. مَسْجَد باید پاک باشد و نمیتواند سجدگاه شما باشد یا مَحالّ ثلاث غیر از مَسْجَد مستحب است که پاک باشد مثلاً. این آثار دارد.
سؤال: ...
جواب: نه نه. ما الان سر آن آب صحبت نمیکنیم. آن آبها مسلّم پاک است. بعد از این که غسل تمام شد آن آبها هم پاکه. آنها غسالهی غسل میت است. غسالهی غسل میتی که جدا شده و رفته در فاضلاب آنها نجس اما غسالههایی که با خود میت است مثل لباسی است که شما شستید و آن را چلاندید و حالا ما بقی آن آبها که باز در خود لباس است، دیگر پاک است ولو آن هم آب است که اگر خیلی فشار بدهی باز ممکن است آب از آن خارج بشود قطراتی بیاید. ما یتخلف فی الثوب بعد از این که به اندازه معتاد انسان جدا کرد، ما یتخلف فیه پاکه ولو یک فتوای خیلی خیلی نادری هم وجود دارد که نه آنها هم نجس است و باید بیندازید تا تبخیر بشود و وقتی تبخیر شد دیگر کار تمام است اما این خیلی فتوای نادری است و دیگر آقایان قائلند به این که پاک است مثل دم مختلق در ذبیحه که بعد از این که به طور معتاد دم خارج شد، ما بقی فی الذبیحه دیگر پاک است. این جا هم آن ما بقی آب در روی بدن میت و بر روی مَغسل و امثال اینها دیگر پاک است. حساب آب جدا است.
حالا حساب مَغسل را داریم میکنیم. خب ممکن است این جوری گفته بشود که اگر آن فتوا یک فتوای متداولی بوده، یک نظر مشهوری در آن زمان بوده که بین اصحاب ائمه روشن بوده که بله جامد خالی عن عین النجاسة منجِّس نیست، خب وقتی که این جور بود، برای آنها یک دلالت التزامیهای محقق نمیشود چون استبعاد نیست. خب میگویم آن میت که دیگر نجس نیست و پاک شد و این مغسل هم که منجِّس نیست. مغسل نجسِ غیر منجِّس است. خب اشکالی ندارد.
بنابراین فرمایش محقق همدانی قدس سره ولو خالی از قوت نیست و یکی از بهترین بیاناتی است که این فقیه متضلع اما این اشکال را دارد. واقعاً مرحوم حاج آقا رضا از فقهای خیلی متضلع است و حتماً باید مراجعه به کلمات ایشان بفرمایید. مصباح الفقیه ایشان خیلی در فقاهت دادن به انسان مؤثر هست. بسیار کتاب خوبی است.
سؤال: ...
جواب: نه این بیان ایشان این است که طهارت را ثابت میکند. چرا؟ چون نمیپذیرد که یکی پاک باشد و یکی دیگر پاک نباشد. اما اشکال ما این بود که گفتیم چون میت پاک شد مغسل هم دیگر پاک میشود بدون این که عاملی قذارت مغسل را از بین برده باشد، این هم غرابت دارد و از آن طرف هم آن حرف الجامد الخالی من عین النجاسة غیر منجِّس را هم داریم و وقتی این دو تا مطلب را به هم ضمیمه بکنیم، جزم به آن ملازمه عرفیه پیدا نمیکنیم.
سؤال: استاد ببخشید مگر مغسل حتماً باید جامد باشد؟
جواب: معمولاً این چنینی است. حالا فعلاً مغسل جامد است مثل سدّه یا زمین یا سنگ یا چیزی. بله روی تشک اگر بیایند غسل بدهند این بحث نمیآید.
سؤال: آن هم جامده دیگر.
جواب: نه، چون یرسب فیه الماء هست.
دلیل هشتم: استصحاب عدم جعل نجاست (24:46)
دلیل هشتم استصحاب عدم جعل نجاست است. به این بیان که بالاخره ما بعد از عملیة الغسل شک داریم این مغسل پاک است یا نجس است؟ غایت چیزی که میخواست اثبات نجاست این مغسل را بکند دو امر است، همان طور که دیروز گفتیم.
یکی اطلاقات ادلهای که میگفت «ما لاقی المیت یتنجس» و این مغسل ما لاقی المیت است پس باید تنجس داشته باشد. اطلاق دارد سواءٌ این که میت را غسل بدهی، غسل ندهی، غسل تمام شده باشد، تمام نشده باشد. اطلاقش همه احوال و اطوار را میگیرد. پس آن اطلاقات میگوید این مغسل نجس است. از این اطلاق هم صرفنظر بکنیم. باز استصحاب بقاء نجاست وجود دارد. مدرک برای این که این محل نجس است این دو امر است.
هر دوی این دو امر تمام نیست. اما الاول لما ذکرنا که آن ادله یک مقیِّد لبّی دارند. ما لاقی المیت یتنجس ما لم یطهَّر بمطهِّرٍ. چون اینها تنجسشان ذاتی که نیست بلکه تنجس عرضی است. و تنجسهای عرضی قهراً مغیّا است به این که یک مزیلی نیاید، یک مطهِّری وارد نشود. هم در عرف این چنینی است و هم در شرع این چنینی است. خب پس بنابراین وقتی این طور شد تمسک به آن ادله برای نجاستِ مغسل بعد از این که ما احتمال میدهیم تبعیت در این جا مطهِّر باشد شرعاً، تمسک به دلیل در شبهه مصداقیه خود دلیل است.
استصحاب بقاء نجاست هم جاری نمیشود چون محکومِ استصحاب عدم حجعل نجاست است. شما میخواهید استصحاب بکنید بقاء نجاست را. بگویید قبل از پایان یافتن غسل نجاست بود و با پایان یافتن غسل نجاست مرتفع شد یا نشد؟ استصحاب بقاء نجاست میکنید. خب ما هم میگوییم که وقتی شارع نه برای آن مقطع که مقطع قبل الاتمام الغسل باشد و نه برای این مقطع که مقطع بعد اتمام غسل باشد، جعل نجاست نکرده بود. برای مقطع قبل از پایان غسل میدانیم جعل نجاست کرده به حسب ادله. برای مقطع بعد آیا جعل کرده یا نه از اول جعلش ضیق بوده؟ میگوییم خب این احکام حادثند پس یک وقتی جعل نشده بود و حالا استصحاب میکنیم عدم جعل نجاست را برای این مقطع. این همان استصحاب عدم جعلی است که مرحوم محقق خویی همه جا به جان استصحاب بقاء مجعول میاندازند و میگویند استصحاب در شبهات حکمیه جاری نمیشود. خب ایشان میگویند تعارض میشود و تساقط میکنند لذا استصحاب جاری نمیشود در شبهات حکمیه اما این قائل که تلمیذ محقق ایشان باشد مرحوم آقای تبریزی قدس سره، ایشان میگویند نه این دو تا درسته به جا هم میافتند اما چون استصحاب عدم جعل، حاکم است بر استصحاب بقاء مجعول چون شک ما در این که آیا این نجس است یا نه، منشأش این است که آن جعل را شارع کرده یا نه. اگر جعل معلوم باشد که ما شکی نداریم پس استصحاب سببی و مسببی است. بنابراین استصحاب عدم جعل مقدم میشود چون حاکم است و تعارضی نیست. خب بنابراین علی مسلک مثل ایشان میگوییم آقا شک داریم بالاخره این نجس است یا نه؟ استصحاب عدم جعل نجاست میکنیم.
خب إن قلت که این مثبت است چون شما میخواهید طهارت مغسل را اثبات بکنید. شما میروید استصحاب میکنید عدم جعل نجاست را پس نتیجه میگیریم طهارت مغسل را.
جواب این إن قلت هم طبق نظر خود آن استاد قدس سره این است که ایشان میفرماید ما آن که در شرع داریم یک چیز است که نجاست باشد. طهارت است یعنی نجس نیست، نه این که یک چیز دیگری است. طهارت عبارةٌ أخری از عدم نجاست است. آن که شارع جعل میکند نجاست است. اگر نکرد میگوییم پاک است و دیگه پاکی مجعول شرع نیست. شارع پاکی را جعل نمیکند.
سؤال: ...
جواب: بله این آن جور خفی نیست.
ولی ایشان که قائل است به این جهت، خب پس استصحاب میکنیم عدم جعل نجاست و نتیجه میشود که خب نجس نیست. پس بنابراین همان مطلوب که طهارت باشد که طهارت چیزی جز آن عدم نجاست نیست حاصل است.
این دلیل خیلی دلیل خوبی است اگر بماسد. چرا؟ چون در همه آن ده موردی که گفتیم با این میشود حلش کرد. در همه آنها ما شک میکنیم به نحو شبهه حکمیه. پس استصحاب عدم جعل نجاست را جاری میکنیم.
اشکالات دلیل هشتم: (31:28)
حالا این دلیل تمام است یا تمام نیست؟
اشکال اول: اشکال مبنائی
خب اولاً این توقف دارد بر این که ما بگوییم طهارت همان عدم نجاست است، نه ضدان مجعولان شرعیان. خب کسانی که مبنایشان این است که نجاست مجعول شرعی است و طهارت هم یک امر وجودی است. طهارت صفا است، نورانیت است، مصفائیت است. یک امر وجودی است. نجاست هم یک امر وجودی است. نجاست کدورت و قذارت و اینها است. پس هر دو امران وجودیان هستند. شما آن را نفی کنید و بعد اثبات این امر وجودی کنید، این مثبت است.
سؤال: ...
جواب: آن هم همین طوره در مثبت بودن فرق نمیکند. اصلاً اگر ضدان لا ثالث نبودند اثبات نمیکرد حتی به نحو اصل مثبت. چون ضدان لا ثالث لهما هست اثبات میخواهد بکند به نحو اصل مثبت.
یا کسانی که میگویند که طهارت مجعول است و نجاست یعنی عدم الطهاره. عکس این حرف مرحوم حاج شیخ جواد تبریزی است. نجس است یعنی نورانیت ندارد، یعنی صفا ندارد، نه این که طهارت مجعول نباشد. آن که مجعول است طهارت است و آن که مجعول نیست نجاست است. نجاست عبارةٌ أخری این است که آن طهارت را ندارد. خب اگر آن را هم گفتیم، باز این اشکال پیدا میکند چون مسبوق به عدم جعل طهارت است و با استصحاب کردن آن خب نتیجه برعکس میشود. یعنی طهارت جعل نشده است.
این اشکال اول. یعنی اشکال نیست بلکه کلٌ علی مبناه. اگر کسی مبنای استاد را داشته باشد خب اشکال نیست و میتواند قائل بشود اما کسی که این مبنا را قبول ندارد نمیتواند پس اشکال بنایی نیست بلکه اشکال مبنایی است. توجه به این است که باید هر کسی طبق مبنایی که تقبُّل کرده مشی کند.
اشکال دوم: (33:41)
اشکال دیگر این است که خیلی خب این جا ما ممکن است بگوییم با این استصحاب، موضوع تنقیح میشود برای ادله داله بر نجاست و تمسک به دلیل در شبهه مصداقیه دلیل نیست. به این بیان که خب آن قیدش چه بود؟ «کل ما لاقی المیت یتنجس ما لم یطهَّر». الان ما شک داریم این طهّر ام لا. خب استصحاب میکنیم میگوییم قبل از پایان یافتن این امور که لم یطهَّر و حالا هم لم یطهَّر. پس یک جزء را بالوجدان احراز میکنیم که عبارت است از این که این مکان لاقی المیت. و یک جزء را به تعبد اثبات میکنیم و در شرع این هست. ما یک جزء را بالوجدان و یک جزء را بالتعبد احراز میکنیم و موضوع بار میشود. شارع گفته «یجوز صلات خلف رجل العادل». این زید کان عادلاً سابقاً و الان شک داریم به عدالت باقی است یا باقی نیست. یک جزءِ موضوع رجل است که خب این را بالوجدان میدانیم. عادل هست یا نیست؟ استصحاب بقاء عدالت میکنیم. موضوعِ دلیل یجوز الاقتداء درست میشود. یک جزء بالوجدان احراز شده که هذا الرجل است. عادل بود را به اصل میگویی عادل است پس میشود الرجل العادل. موضوع محقق پس حکم هم مترتب بر آن میشود. در این جا هم «کل ما لاقی المیت یتنجس ما لم یتطهر». این که این مغسل لاقی المیت بالوجدان محرَز است و لم یطهر بالاصل محرَز است. پس بنابراین موضوع برای آن دلیل تمام میشود و میگوییم هذا نجسٌ.
این بیان آیا جواب آن فرمایش میشود. البته این فرمایش را ما حسب مذاق استاد ساختیم نه این که در کلام ایشان هست. چون چنین مذاقی دارد در این جا میشود دلیلی بتراشیم طبق نظر ایشان. از این جهت گفتیم و الا این در کلمات استاد نیست.
خب این جا اشکالش این است که این ما لم یطهر شبههی موضوعیه که نیست بلکه شبهه حکمیه است. اگر کسی در شبهات حکمیه استصحاب را جاری ندانست، نمیتواند با این اصل، تنقیحِ موضوع بکند. بله کسی که در شبهات حکمیه استصحاب را جاری میداند، میتواند تنقیح موضوع بنماید.
و چون ما قبلاً تقویت میکردیم در بحث، جریان استصحاب در شبهات حکمیه را، بنابراین اشکال از نظر مبنایی این میشود که ما این جا اصلِ منقِّح موضوع داریم پس موضوع برای ادله نجاست تکمیل میشود به ضم وجدان و اصل و میگوییم این نجس است.
بنابراین از این راه نمیتوانیم اثبات طهارت این مغسل را بکنیم.
دلیل نهم: قاعده طهارت (37:08)
آخرین دلیل که قاعده طهارت است با این بیاناتی که گفتیم روشن میشود که زمینه برای قاعده طهارت هم این جا وجود دارد. ان شاء الله شنبه.
و صلی الله علی محمد و آل محمد.