به نام خدا
دلیل سوم: تعلیلات مرجحیت مخالفت عامّه. 1
بیان دلیل سوم به تفکیک روایات.. 1
روایت أولی: مقبوله عمر بن حنظلۀ. 2
فهرست مناقشات استدلال به مقبوله. 4
بررسی مناقشه دوم: عدم وجود تعلیل در این فراز مقبولۀ. 5
بحث در این بود که آیا باید بر مرجحات منصوصه که بیش از دو- سه مورد نیست، اقتصار کرد یا میتوان و یا باید از آنها تعدی کرد؟ مرحوم شیخ اعظم(ره) قائل به تعدی شدند و گفتیم مقاله مرحوم سید یزدی و محقق سیستانی نیز همین است.
شیخ این مسأله را به جمهور، بلکه (شاید) اجماع نسبت دادند، و برای مدعایشان به وجوهی تمسک فرمودند. در جلسات گذشته وجه اول و دوم بیان شد. اکنون به بیان وجه سوم میپردازیم.
دلیل سوم: تعلیلات مرجحیت مخالفت عامّه
وجه سوم تعلیلات وارده در مورد یکی از مرجحات منصوصه است، و آن ترجیح به مخالفت عامه است. در باب ترجیح به مخالفت عامه تعلیلاتی ذکر شده که مقتضای آنها تعدی به سایر مرجحات و عدم اقتصار بر مرجحات منصوصه است. گفتیم این تعلیلات در ضمن هفت روایت آمده است و روایات را هم ذکر کردیم.[1]
بیان دلیل سوم به تفکیک روایات
برای اینکه بحث منظمتر باشد و حدود هر یک از روایات نیز بهتر روشن شود، در این هفت روایت به صورت مستقل بحث میکنیم.
روایت أولی: مقبوله عمر بن حنظلۀ
اولین روایت مقبوله عمر بن حنظلۀ بود: ...قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاکَ أَرَأَیْتَ إِنْ کَانَ الْفَقِیهَانِ عَرَفَا حُکْمَهُ مِنَ الْکِتَابِ وَ السُّنَّةِ وَ وَجَدْنَا أَحَدَ الْخَبَرَیْنِ مُوَافِقاً لِلْعَامَّةِ وَ الْآخَرَ مُخَالِفاً لَهُمْ بِأَیِّ الْخَبَرَیْنِ یُؤْخَذُ؟ قَالَ مَا خَالَفَ الْعَامَّةَ فَفِیهِ الرَّشَاد[2]. تقریب استدلال به این فراز روایت مبارکه به دو نحو است. قبل از بیان تقاریب مقدمۀً عرض میکنیم که این فرمایش (مَا خَالَفَ الْعَامَّةَ فَفِیهِ الرَّشَاد) قهرا نمیتواند یک قضیه دائمیه واقعیه باشد به این معنا که هرچه مخالف عامه است «َفِیهِ الرَّشَاد» است و هرچه موافق عامه است در آن رشاد نیست؛ چون این مطلب خلاف وجدان است، اینگونه نیست که هرچه مخالف عامه است صحیح باشد. خیلی از چیزهاست که مخالف عامه است و باطل است، مثل اینکه ادیان سابقه نسخ نشده است. خُب این مطلب مخالف عامه است؛ چون آنها میگویند پیامبر اسلام خاتم انبیاء است و این دین ناسخ ادیان گذشته است، و در عین حال باطل است. و هزاران مسأله که آنها حق میگویند و ما با ایشان اشتراکات زیادی داریم. بنابراین آن معنای بدویِ ابتدائیِ ظاهریِ «مَا خَالَفَ الْعَامَّةَ فَفِیهِ الرَّشَاد» قطعا مقصود نیست، و باید معنای دیگری مقصود باشد. آن معنای دیگر که محتمل است دو چیز است: یکی اینکه رشاد به معنای صواب و درستی است یا معنای خودش این است یا لازمه معنایش این است. پس آن عبارت میخواهد بفرماید: آن که مخالف عامه است، غالباً در آن صواب و رشاد هست و مطابق با واقع است. پس یک قضیه غالبیه است. در حقیقیت کأنّ یک قیدی در تقدیر دارد؛ فِیهِ الرَّشَادُ غَالِبَاً. یا اینکه مقصود از رشاد أبعدیت عن الباطل و اقربیت به حق است. مَا خَالَفَ الْعَامَّةَ فَفِیهِ الرَّشَاد یعنی ما خالف العامۀ ففیه الأبعدیۀُ عن الباطل بالنّسبۀ إلی الخبر الآخَر. یک خبر داریم مخالف عامه است و یک خبر داریم موافق عامه است، حضرت میفرماید به آن مخالف عامه اخذ کن؛ چون آن مخالف عامه نسبت به خبر دیگر أبعد از باطل و أقرب به حق است. پس به دلالت اقتضاء مقصود از رشاد یکی از این دو معناست و معنای حقیقی و ظاهری آن نمیتوند مراد باشد.
بر اساس همین دو معنا دو تقریب در اینجا انجام شده که خروجیهایش مقداری با هم متفاوت است. شیخ تارۀً بر اساس معنای اول به این شکل تقریب فرمودهاند: حضرت میفرماید مَا خَالَفَ الْعَامَّةَ فَفِیهِ الرَّشَاد غالباً. قهرا هرچه که غالبا در آن رشاد بود همراه با یک أماره صدق و صواب خواهد بود. خود اینکه غالبا چیزهایی که مخالف عامه است درست نیز هست، یک اماره بر صدق و درستی است، مثل اینکه غالبا مردم فلان استان به زبان فارسی صحبت میکنند اماره است بر اینکه اگر گفتند کسی اهل فلان استان است بگوییم پس زبانش فارسی است. همین غلبه یک زبان در یک جمعی اماره است بر اینکه این آقا هم همینطور است، و حال آنکه ممکن است اینگونه نباشد؛ اهل آنجا هست، ولی زبانش متفاوت است. بنابراین قطعی نیست ولی به هرحال اماره هست. پس این تعلیلی که حضرت فرمودهاند مقدمات مَطویّه دارد. یک مقدمه این است که مَا خَالَفَ الْعَامَّةَ فَفِیهِ الرَّشَاد غَالِبَاً فیکونُ لَه أمارۀٌ غالبیۀٌ علی الحقّ. این تعلیل قهرا تعلیل به صغری است و تعلیل به صغری احتیاج به یک کبرای مطویّ دارد؛ چون قیاس(=برهان) نیاز به ضمّ صغری و کبری دارد. کبری این است که وَ کُلُّ مَا فیهِ أمارَۀٌ علی الحقّ یَجِِب ترجیحُه علی مُخالِفِه. حضرت میفرماید به روایتی که مخالف عامه است اخذ کن چون در آن رشاد هست و هرچه در آن رشاد باشد همراه با یک اماره صدق است، و هر خبری که همراه با اماره صدق شد یَجِب الأخذُ به فَیَجبُ الأخذُ بهذَا. بنابراین طبق این تقریب دو مقدمه مطویّ در روایت وجود دارد. و این تعلیل یک تعلیل عقلائی است، عقلاء هم این کار را میکنند. اگر نظر دو متخصص با هم اختلاف داشت اما یکی از ایشان از همراهی اماره بر صدق برخوردار بود که در دیگری نبود، ولو آن اماره قطع آور نباشد و فقط کاشفیت نوعیه دارد، این باعث میشود که بگویند حرف متخصص اول را مقدم بدارید. اینجا نیز شارع بر همین اساس مشی فرموده است. طبق این تقریب نتیجه این میشود که هرگاه دو خبر متعارض شدند و یکی از آنها امارهای بر صدق داشت، ولو آن اماره جزء مرجحات منصوصه نباشد، باید ذوالأمارۀ را مقدم کنیم. مثلا دو خبر هست که معارضه دارند و یکی از آنان با با تجربههای تاریخی سازگارتر است، و این اماره(تجربه) نیز معمولا جواب داده و به نتیجه رسیده است، همین باعث ترجیح آن میشود.[3]
تقریب دوم شیخ(ره) نیز بر همین وزان است وقتی رشد را به معنای أبعدیت از واقع گرفتیم. اینجا دیگر دو مقدمه لازم نیست، بلکه فقط یک کبرای مطویّ دارد: به ما خالف العامه اخذ کن چون ما خالف العامه ابعد عن الباطل است و کُلّ مَا یَکُونُ أبعدَ عَن البَاطِلِ یَجبُ الأخذُ به، البته نه مطلقا، بلکه در باب تعارض. بنابراین نتیجه این میشود که هرگاه مزیتی در خبری باشد که او را نسبت به طرف مقابلش ابعد از باطل بکند، مثلا یک خبر از 6 ناحیه احتمال خلاف واقع دارد و دیگری از 5 ناحیه، باید آن را مقدم کنیم، ولو اینکه اماره بر صدق نداشته باشد. و همین جا فرق تقریب اول و دوم مشخص میشود. مثلا دو روایت تعارض دارند و روایت الف دو واسطه تا امامعلیهالسلام دارد و روایت ب پنج واسطه دارد. خُب، دو واسطه احتمال خطا و سهوش کمتر است، پس نسبت به آن أبعد عن الباطل میشود، هرچند ممکن است همین هم باطل باشد. شیخ میفرماید انصاف این است که این دومی از روایات استفاده میشود.[4] بعضی روایات دیگر که در ادامه خواهیم گفت نیز شاهد بر آن است مثلا حضرتعلیهالسلام فرموده: هر کلامی که شبیه حرفهای ماست حق است و هر چیزی شبیه حرفهای ما نیست باطل است. شبیه بودن چه مزیتی درست میکند؟ ابعدیت عن الباطل درست میکند. آنجا هم که حضرت فرموده بگیر چون شباهت ابعدیت از باطل درست میکند. بخلاف خبری که اصلا شبیه نیست بلکه شبیه حرفهای دیگران است. این دو تقریبی که شیخ اعظم(ره) بیان فرموده است.
از این دو تقریب روشن شد اینکه در کلمات بعض معاصرین دامظلّه دیده میشود که اینجا خیلی تند برخورد کردهاند و گفتهاند: نمیتوانیم از مرجحات منصوصه تعدی کنیم چون أفهامنا لایصل الی ملاکات الاحکام، این برخورد تمام نیست؛ چون شیخ(ره) دارد استظهار میکند، میگوید امامعلیهالسلام تعلیل فرموده و طبق قواعد محاوره این مطلب از آن استظهار میشود. ما که نمیخواهیم بگوییم خودمان فهمیدیم. بلکه با توجه به بیاناتی که آوردیم مدلولِ روایت مقبوله این است.
فهرست مناقشات استدلال به مقبوله
مجموع جوابهایی که از این استدلال داده شده چهار یا پنج جواب است. جواب اول ضعف سند است. جواب دوم این است که این عبارت (مَا خَالَفَ الْعَامَّةَ فَفِیهِ الرَّشَاد) تعلیل نیست، حکم است؛ حکمی است که شارع بیان میکند نه علت است و نه حکمت، تا بتوان بر اساس آن تعدی کرد. اشکال سوم این است که این حکمت است، نه علت، فلا یدور مداره الحکم. اشکال چهارم این است که ولو علت باشد، لا یَنفعُ للمدّعَی. اینها مطالب مهمی است که باید بررسی شود.
چون بارها بحث سند مقبوله را مطرح کردیم، دیگر معطل آن نمیشویم. محقق خوئی(ره) فرموده مقبوله عمر بن حنظلۀ ضعف سند دارد. به خاطر اینکه عمر بن حنظله توثیق ندارد. خَرَجنا از جواب این مسأله که این روایت در کافی شریف است و طبق مبنای ما یَکفی در حجیت و اعتبار روایت. علاوه براینکه توثیق عمر بن حنظلۀ را نیز از باب اینکه مرویٌ عنه مشایخ ثلاث است، اثبات کردیم.[5] و یؤیِّد ذلک اینکه این مقبولۀ، علیها رِحی بابُ القضاء، بلکه بعض احکامی که مشهور اصحاب به آن فتوا دادهاند، هیچ مدرکی غیر از مقبوله ندارد. اینها تأیید میکند که این روایت مورد قبول و عمل اصحاب است.
بررسی مناقشه دوم: عدم وجود تعلیل در این فراز مقبولۀ
محقق خوئی(ره) این اشکال را در تمامی ادوار چهارگانه درس خارج اصول شان، مطرح کردهاند.[6] ایشان فرموده این در این فراز روایت (مَا خَالَفَ الْعَامَّةَ فَفِیهِ الرَّشَاد) تعلیلی در کار نیست و یک حکم است. فِیهِ الرَّشَاد کنایه از وجوب اخذ است. کانّ امامعلیهالسلام فرموده مَا خَالَفَ الْعَامَّةَ یَجِبُ الأخذُ بِه. آیا میتوان از این حکم تعدی کرد؟ خیر، قیاس است. بنابراین تعجب است از شیخ اعظم(ره) که به تعلیلی که در روایت مقبوله هست، تمسک کرده، اصلا تعلیلی وجود ندارد.
از این فرمایش به دو صورت میتوان تخلص جست. راه و بیان اول این است که بله، در کافی شریف همین طور است مَا خَالَفَ الْعَامَّةَ فَفِیهِ الرَّشَاد. اما در نقل من لا یحضره الفقیه به این صورت است بِأَیِّ الْخَبَرَیْنِ یُؤْخَذُ؟ قَالَ بِمَا یُخَالِفُ الْعَامَّةَ فَإِنَّ فِیهِ الرَّشَاد[7]. در نقل شیخ در تهذیب هم اینگونه است قَالَ بِمَا خَالَفَ الْعَامَّةَ فَإِنَّ فِیهِ الرَّشَادَ[8]. و در نقل طبرسی در احتجاج که اوائل قرن پنج است و تقریبا هم عصر شیخ طوسی است[9]، نیز به حسب نقل مستدرک این عبارت آمده قَالَ یُنْظَرُ إِلَى مَا هُمْ إِلَیْهِ یَمِیلُونَ فَإِنَّ مَا خَالَفَ الْعَامَّةَ فَفِیهِ الرَّشَاد[10]. پس نقل کلینی(ره) اینگونه است مَا خَالَفَ الْعَامَّةَ فَفِیهِ الرَّشَاد، اما نقل این سه بزرگوار صدوق و شیخ و طبرسی به نحو تعلیل است. در اینجا میتوان گفت با توجه به اتفاق این سه نفر، در نقل کلینی سهوی واقع شده است. اتفاق این ثلاثه موجب اطمینان صحت نقل اینها و وقوع سهو در نقل کافی میشود.
جواب دوم این که نقل کلینی مجمل است و نقل آن سه نفر مبین است و ما از باب حمل مجمل بر مبین از نقل کلینی به واسطه آن سه نقل رفع اجمال میکنیم. توضیح مطلب اینکه طبق نقل کلینی قدس سره دو احتمال در این روایت هست؛ چون الان قرائت و سماع از بین رفته و ما نمیدانیم نحوه تکلم امامعلیهالسلام چگونه بوده است. قهرا لحن ایشان کاملا مشخص میکرده که تعلیل مراد است یا حکم. ولی الآن برای ما مشخص نیست. کلام کلینی(ره) مردد است، بین اینکه حضرت ابتدا مأخوذ را بیان کرده و سپس تعلیل نمودهاند و اینکه فقط مأخوذ را به صورت حکم بیان کردهاند. ولی نقل آن سه بزرگوار مبیّن است که امام ابتدا مأخوذ را فرموده و سپس تعلیل فرموده، پس نقل مبین مشخص میکند در کلام کلینی نیز احتمال اول مراد است که مطابق نقل آنان است و اجمال از بین میرود. پس اینکه محقق خوئی(ره) فرموده مَا خَالَفَ الْعَامَّةَ فَفِیهِ الرَّشَاد حتما معنای حکمی را بیان میکند و تعلیل مقصود نیست، تمام نیست. حتی اگر آن سه نقل نبود، باز هم احتمال تعلیل وجود داشت، هرچند احتمال حکم اظهر بود، ولی نص و تصریح نبود. بنابراین از اشکال دوم نیز به این شکل میتوان پاسخ داد. البته بعد از محقق خوئی(ره) معمول اصحاب این اشکال را پذیرفتهاند و ظاهرا به کتب دیگر مثل تهذیب و ... مراجعه نکردهاند، ولی پاسخ آن از بیانات گذشته مشخص شد.
اما بیان دیگری هم هست که هم در اینجا میتوان مطرح کرد و هم ذیل مطالب بعدی، که سیأتی.
وصلی الله علی محمد وآل محمد.
[1] . البته قبلا حضرت استاد شبزندهداردامظلّه 12روایت را استقصاء نمودند. برای آگاهی از فهرست این روایات ر.ک: جلسه 103 و 104 سال تحصیلی گذشته؛ مورّخ 28/1/92 و 31/1/92 و برای آگاهی از مباحث کلی آن روایات ر.ک: جلسات 126-128؛ مورّخ 6/3 تا 8/3/92
[2] . الکافی(ط اسلامیه)، ج1، ص68
[3] . و منها: تعلیلهم علیهم السّلام لتقدیم الخبر المخالف للعامّة ب: «أنّ الحقّ و الرشد فی خلافهم»، و «أنّ ما وافقهم فیه التقیّة»؛ فإنّ هذه کلّها قضایا غالبیّة لا دائمیّة، فیدلّ- بحکم التعلیل- على وجوب ترجیح کلّ ما کان معه أمارة الحقّ و الرشد، و ترک ما فیه مظنّة خلاف الحقّ و الصواب. فرائد الأصول(ط مجمع الفکر)، ج4، ص77
[4] . بل الإنصاف: أنّ مقتضى هذا التعلیل کسابقه وجوب الترجیح بما هو أبعد عن الباطل من الآخر، و إن لم یکن علیه أمارة المطابقة، کما یدلّ علیه قوله علیه السّلام: «ما جاءکم عنّا من حدیثین مختلفین[4]، فقسهما على کتاب اللّه و أحادیثنا، فإن أشبهها فهو حقّ، و إن لم یشبهها فهو باطل»[4]؛ فإنّه لا توجیه لهاتین القضیّتین إلّا ما ذکرنا: من إرادة الأبعدیّة عن الباطل و الأقربیّة إلیه. همان، ص78
[5] . برای تفصیل بیشتر ر.ک: جلسات 79-82 سال تحصیلی گذشته؛ مورّخ 2/12 تا 7/12/91
[6] . أما المقبولة فالمذکور فیها هکذا «ما خالف العامة ففیه الرشاد» و لیس مشتملا على التعلیل لیتعدى بعمومه. دراسات(مقرّر: شاهرودی)، ج4، ص406. قال: ما خالف العامّة ففیه الرشاد» و معلوم أنّه جواب و لیس تعلیلا حتّى یؤخذ بعمومه. غایۀ المأمول(مقرّر: جواهری)، ج2، ص793. لکنه لیس بعنوان التعلیل، بل بعنوان الحکم حیث قال علیه السلام: «ما خالف العامة ففیه الرشاد» أی یجب الأخذ به، فلا تعلیل فیه حتى یؤخذ بعمومه. مصباح الاصول(مقرّر: بهسودی- سرور)، ج2، ص422. فی المقبولة قوله: «ما خالف العامّة ففیه الرشاد» و هو بنفسه جواب عن السؤال لا أنّه علّة للجواب- کما فی المرفوعة- حتى یتعدّى منه إلى غیره. الهدایة فی الأصول(مقرّر: صافی)، ج4، ص359
[7] . من لایحضره الفقیه، ج3، ص11
[8] . تهذیب الاحکام(ت خرسان)، ج6، ص302
[9] . حضرت استاد شبزندهدار دامظلّه بارها این مطلب را فرمودهاند، ولی ظاهرا صاحب احتجاج از علمای قرن ششم و متوفای 548 ه.ق است، بنابراین معاصر شیخ طوسی نیست.
[10] . مستدرک الوسائل، ج17، ص303 و الاحتجاج(للطبرسی)، ج2، ص356