اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله تعالی علی سیدنا و نبینا أبی القاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لا سیما بقیة الله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف.
ادامه مطالب آیه الله سیستانی دام ظله:
فرمودند که ما سه صورت داریم آن جایی که احد المتعارضین بدواً افتایی باشد و دیگری تعلیمی باشد که در این جا فرمودند باید افتایی را مقدم داشت بر تعلیمی ولو این که تعلیمی من حیث هو هو اظهر باشد و دلالتش لفظیه وضعیه مثلاً باشد.
و اما صورت دوم که هر دو تعلیمی است. در جایی که هر دو تعلیمی است ایشان میفرماید فیقدم الاظهر علی الظاهر. ما در این موارد ملاحظه قوت ترجیح باید بکنیم. قوت دلالت باید بکنیم. البته قوت دلالت با مکتنفاتش، یعنی همان طور که قبلاً گفتیم الفاظ در دلالت بر معانی و بر مقاصد این جور نیست که فقط تابع وضع باشد، بلکه خصوصیات دیگر هم در وقت دلالت مؤثر است. باید به مجموع ما یؤثر فی قوة الدلالة در هر طرف توجه کرد و بعد محاسبه کرد تا ببینیم کدام ارجح است. قوت دلالت بیشتری دارد آن را مقدم بداریم.
حالا از باب نمونه هم میفرمایند مثلاً در جایی که احد الدلیلین عام وضعی باشد و دلیل آخر مطلق باشد. مثلاً آن جا گفته اکرم کل عالم و بعد در دلیل دیگر تعلیمی هم باشد گفته لاتکرم الفاسق یا لاتکرم العالم الفاسق یا الفاسق. ایشان میفرمایند که در این موارد که هر دو تعلیمی است، ما باید به قوت دلالت توجه کنیم. و بعید نیست گفته بشود که این جاهایی که یک واژههای کل میآورد، ادات عموم میآورد که دلالت وضعی دارد با این که میتوانست بگوید اکرم العالم اما گفته اکرم کل عالم، این مقصودش از استخدام ادات عموم لابد همین است که میخواهد ترکیز کند به این که من حواسم هست، هر فرد فرد را دارم میگویم. این جور نیست که نظر به عنوان کرده باشم. کلی را در نظر گرفته باشم، توجه به افراد نداشته باشم، نه من توجه کردم و دارم میگویم همه را، همه را اکرام بکن. این آوردن ادات داله بر تعمیم و شمول، این دلالت را اقوی میکند و مقدم میشود بر آن دیگری. این بیان را ما میگوییم نه آن بیانی که محقق خویی و بعض دیگر فرمودند که اطلاق عمومش تعلیقی است و عموم در جایی که ادات عموم باشد وضعی است، تنجیزی است، تنجیزی بر تعلیمی مقدم است. نه ما این حرف را نمیزنیم. ما میگوییم هر دو ظهوری پیدا میکنند اما ظهور عموم وضعی اظهر است، اقوی درجةً هست و الا هر دو منجَّزاً ظهوری پیدا شده. نه ظهور یکی تعلیقی است. نه در هر دو ظهور محقق شده، منعقد شده اما میگوییم این ظهور اقوی است، و مقدم میشود.
خب لابد دیگر ایشان در این جا پاسخ این سؤال را که خب به چه دلیل اقوی باید مقدم باشد. این را دیگر بحث نکردند در این جا. لابد بحثش باید برگردد به همان وجوه عدیدهای که ما در تقدیم اظهر بر ظاهر بیان کردیم که چرا اظهر بر ظاهر مقدم است. آیا ادله حجیت ظواهر مقیَّد است به این که اظهری برخلافش نباشد یا این که اظهر قرینه هست همه جا بر ذو القرینه، آیا این جوری است، آن جوری است؟ اینها را دیگر وارد نشدند این جا.
بعد این جا یک نکته مهمی است که باید به آن توجه کرد و آن این است که
و هذا الکلام بالنسبة لواقع الدلیلین. اما لو فرضنا عدم توجه بعض الرواة لمثل هذه الخصوصیات فعبروا عن المطلق الشمولی بالعالم الشمولی او انعکس فهذا الفصل خارجٌ عن محل بحثنا.
یک سؤالی است این جا و آن این است که خب شما میبینید یک جا امام علیه السلام فرموده اکرم کل عالم و آن دلیل دیگر فرموده لاتکرم الفاسق. شما میگویید که با این بیان گفتید که کل عالم چون عموم وضعی دارد درجه ظهورش اقوی است بر آن مقدم میشود. خب این در جایی است که خود امام علیه السلام این جوری فرموده باشد. اما ممکن است روات که مجازند به این که نقل به معنا کنند مستفادشان را از کلام در یک قالب دیگر إخبار کنند، ممکن است امام علیه السلام آن جا هم فرموده بود اکرم العالم. و این چون مطلق شمولی فهمیده، آمده تعبیر کرده اکرم کل عالم. از اکرم العالم انسان مطلق شمولی میفهمد دیگر، نه این که یک عالمی را، أی عالم نیست. مطلق شمولی میفهمد، استغراقی میفهمد. فلذا در مقام تعبیر به جای این که بگوید اکرم العالم مفاد را در این قالب اکرم کل عالم ریخته.
پس این خصوصیات، این ویژگیها که قوت ظهور میخواهد بدهد، برای آن یک آثاری مترتب، است این وقتی درست است که ما بدانیم همین کلام امام علیه السلام است. در قرآن شریف درست است. در زیارات و خطب و اینهایی که به عین الفاظ تقید بوده که خودش را نقل بدهند، اینها درسته اما آن روایات فروعات که در آن جا نقل مضامین میشود، نقل به معنا میشود اینها معلوم نیست. این جاها معلوم نیست این طوری باشد.
ایشان میفرماید این
فهذا الفرض خارجٌ عن محل البحث لأنّ کلامنا فی العام و المطلق الصادر من المتکلم.
ما در آن جا داریم حرف میزنیم که صادر از خود متکلم است. حالا این جاها چی میشود از بحث خارج است. حالا آیا جایی این را بحث کردند یا نه من نمیدانم.
خب این یک نکتهای است که در ذهن خیلیها هم خلجان میکند که ما این دقتهایی که میکنیم جا ندارد به خاطر این که روات این طوری است.
عرض میکنم به این که تارةً ما این دقتهایی که میگوییم عرفی است، تارةً خارج از عرف است. اگر خارج از عرف است در فهم کلمات و استفاده و استخراج از کلام، خب این ممکن است بگوییم لا اعتبار له. اگر عرفی است یعنی همین روات هم میفهمند. وثاقت آنها اقتضاء میکند که اگر امام علیه السلام آن جوری فرموده است اینها هم همان طور بگویند یعنی توجه اگر داشته باشند که علی القاعده چون امر عرفی، است باید توجه داشته باشند. بله ممکن است یک وقتی گفته بشود که راوی اگر میدانست یک خاصی بعداً میآید، یک چیزی بعد میآید، این ضوابطی که شما میگویید اگر توجه به آن داشت خب بله میگفت من اگر کل بگویم معارضی پیدا کند فرق میکند با این که بگویم اکرم العالم. آن با آن، این دو تا با هم دیگر تفاوت میکند. و اگر نداند نه. جواب این است که اینها مخصوصاً مثل زراره، مثل محمد بن مسلم این بزرگان اینها توجه داشتند به شیوه ائمه علیهم السلام. ببینید خود ما وقتی میخواهیم یک حرفی را نقل بکنیم. مثلاً برادری به برادرش میخواهد بگوید بابا چه گفت؟ میگوید بابا گفت همه آنها را، همه آنها را. گفت همه کتابهایم را بیاور. همه کتابها. این جوری میگوید یعنی توجه داشته باش همه را گفته. یک وقت میگوید کتابهایم را بیاور. مسافرت است، از قم مهاجرت کرده ان شاءالله برای این که یک جایی را نورافشانی بکند و دیگر آخر نخواهد قم بماند حالا زنگ میزند به بچههایش که قم تحصیل میکنند میگوید کتابهای من را بیاورید. یک وقت میگوید همه کتابهای من را بیاور، یک وقت میگوید کتابهای من را بیاور. این دو تا مفاد حتی در عرف فرق میکند. اگر بگوید همه را بیاورید. خب میفهمند یک تأکیدی همین جور که بیان کردند یک تأکیدی است، یعنی چیزی جا نگذارید، من همه را میخواهم. نگویید حالا مثلاً وسائلش را حالا نمیفرستیم و برای خودمان فعلاً باهاش کار داریم. نه. اما اگر گفت کتابهای من را بیاورید این دو تا تعبیر حتی در عرف فرق میکند. و وثاقت روات... بله یک دقائق فلسفی عقلانی که ملاصدرا و ابن سینا و امثال آنها میفهمند. خب اینها اصلاً در ذهنشان نمیآید.
سؤال: فهم استنباطی قرار شد مد نظر باشد.
جواب: فهم استنباطی بعد از آن است که کل واحد من الکلامها خودش معنایش را به فهم عرفی میفهمیم و بعد حالا روی هم رفته میخواهیم بریزیم. یعنی آن مراد نهایی.
و اما صورت ثالثه:
و اما الصورة الثالثة
این است که هر دو افتایی باشند.
فی ما لو کانت کلا الدلیلین علی مستوی الإفتاء.
در این جا ایشان میفرماید تعارض میشود. و دیگر این حرفها که یکی وضعی باشد، یکی اطلاقی باشد کارساز نیست. علی ضوء ما ذکرنا که خصایص تعلیم افتایی را گفتیم به قرائن منفصله آن جا معنا ندارد اتکاء کردن مگر تقیهای باشد، چیزی باشد. بنابراین اطلاق همان وقتی را دارد به خاطر آن امر خارجی که مقام، مقامِ افتاء است که آن وضعی دارد. فلذا دیگر در آن مواردی که هر دو افتایی باشد و با هم تعارض دارند، ناخوانی دارند، این جا جمع ندارد، تعارض میشود باید اعمال قواعد باب تعارض را بکنیم. خب این هم نظر شریف ایشان در این جا که میفرمایند:
و الظاهر أنّ جهة الإفتاء ذات قدرةٍ کبیرةٍ بحیث لا اهمیة بإزائها لکون دلالة احدهما بالوضع و دلالة الآخر بالاطلاق. و لذلک یؤدان من قبیل المتعارضین.
سؤال: آقا این تعارض ؟؟اینها ما باید حکم کلی برداشت بکنیم از آن. هر دو این افتاییها. اگر حکم کلی برداشت نکنیم ... افتایی هم اینها فرمودند نمیتوانیم به طور کلی بگوییم تعارض میکنند. این مربوط به یک واقعه بوده آن هم یک واقعه.
جواب: نه. کلی به آن جوری نمیتوانیم استفاده بکنیم. اما در مورد حکم افراد چون قاعده اشتراک داریم و میدانیم افراد حکمشان مساوی هست از این جهت مثلاً شما فرض کنید که دو نفر بودید رفتید به یک سفری یکی از شما دوستانتان دو نفری رفتید مثلاً تا فلان جا. میرود خدمت امام علیه السلام که رفت و برگشتش میشود هشت فرسخ. میرود خدمت امام علیه السلام عرض میکند آقا من یک جایی رفتم سه فرسخ رفته بودم و پنج فرسخ برگشتم مجموعش شده هشت فرسخ. حالا نماز من چطور است؟ حضرت علیه السلام فرمود مثلاً فرض کنید که قصر است. حضرت علیه السلام نفرمود که این جا ثمانیة فراسخ قصر است مطلقا، تلفیقی أو امتدادی. ولی به این مورد که این جوری سؤال کرد گفت قصر است. بعد شما خودت رفتی سؤال کردی یا یک کسی دیگر رفت همین مسأله را سؤال کرد که میدانی شرایط هم همین است و با آن فرقی نمیکرد، حضرت علیه السلام فرمودند تمام است که پس معلوم میشود نه، باید ذهابش چهار فرسخ باشد، ایابش اقلاً چهار فرسخ باشد. پس ذهاب وقتی سه فرسخ، کمتر از چهار تا باشد نمیشود. امام علیه السلام فرمود نه. خب این جا درسته امام علیه السلام حکم کلی نگفتند ولی چون دو تا مسأله از دو نفر که همه شرایط میدانید با هم متحد است، امام علیه السلام فرموده به قاعده اشتراک، حالا این جا تعارض میکند. این جا که تعارض کردند باید چه کرد؟ ایشان فرموده این جا است که باید آن مطالب استنباطی را این جا پیاده کرد ببینیم خب بگوییم لعل آن ببینیم آیا وجهی برای کتمان در یکی اینها بوده یا نبوده. آیا تقیهای بوده، نبوده. چه، اینها را حساب کنیم اگر دیدیم نه هیچ فرقی نمیکند، نه تقیهای، نه چیزی است و امثال ذلک آن وقت باید بگوییم متعارضین میشود. و الا اعمال قواعد تعارض بکنیم.
و بما ذکرنا یتضح کیفیة تطبیق الجمع الاستنباطی و آثاره التی یتمیز بها عن الجمع العرفی.
سؤال: حاج آقا عام و خاص هم باشد همین بود.
جواب: بله دیگر گفتیم عام و خاص هم همین جور است. مثال عام و خاص بود که زدم این جا.
این فرمایش ایشان. خب جاها فرق میکند. اگر افتایی باشد عام و خاص... اگر افتایی باشد. اگر افتایی باشد عام را افتایی فرموده، خاص را هم افتایی فرموده باشد، این دیگر عام و خاص بودن هم اثر ندارد.
سؤال: این جا تقیید نمیزنیم؟
جواب: تقیید نمیزنیم. بله نمیشود. چون فرمودند در مقام افتاء نمیشود عام را گفته باشد و اتکاء کند به قرینه منفصله. گفتند از خصائص افتائی این است که بر قرائن منفصله اتکاء نمیشود.
سؤال: عام بودنش لغو بوده دیگر حاج آقا. پس چرا امام علیه السلام .... منظور عام بودن لغو است.
جواب: چرا؟
سؤال: این جا چون مثلاً برای یک کسی دیگر خاص گفته این گردش امام علیه السلام یعنی این که آیا در واقع ... برای همه نیست.
جواب: لابد اگر این جوری باشد مثلاً ممکن است آن خاص را حمل بر استحباب بکنید. یا بر کراهت بکنید. این جوری میشود بگویید. مواردش دیگر با هم فرق میکند.
خب اینها مطالب بسیاری مهمی است که در منهج استنباط قهراً خیلی تأثیر دارد، فتوا را عوض میکند و منهج فقهی خیلی متفاوت میشود.
سؤال: ببخشید محقق سیستانی در بیان اخیر از اصل فرض مسأله خارج شدند.
جواب: چرا؟
سؤال: چون ما قبل از این مقدمه گفتیم یا تعارض مستقر است یا غیرمستقر. در غیر مستقر مقدمه را گفتیم و داخل بحث شدیم. الان ایشان میگویند جایی که هر دو افتایی باشند میشود تعارض....
جواب: بله. یعنی ایها العلماء آن جایی که شما تعارض را غیرمستقر میبینید، ما به شما میگوییم این موردش دیگر مستقر است.
نظر مختار: (18:51)
حالا ما قضاوتمان این جا چیست؟ همان طور که عرض کردیم قضاوت نهایی در این جا متوقف است بر این که ما آن فرضیههای بعدی را هم ببینیم چه میشود حالش. و آنها بحثهای مهمی است.
ما یکی از فرضیههایی که داشتیم از فرضیههای هفت یا هشت گانهای که مطرح کردیم که خب سه تا را مرحوم شهید صدر مطرح کردند و چند تا را اضافه کردیم. یکی از فرضیهها این بود که ما بگوییم آقا همه منفصلات در واقع متصلات هستند. خب ما اگر این حرف را زدیم اصلاً بنیاد این حرفها همهاش کنار میرود دیگر. اگر گفتیم تمام این منفصلات کاشف هستند از این که متصل بودهاند. خب این یک فرضیه بود. خب اگر کسی این فرضیه را بگوید، تمام بنیاد این حرفها تمام میشود. همه میشوند متصل.
بنابراین اگر کسی بگوید این منفصلاتی که شما میبینید اینها کاشف هستند از وجود همینها یا مشابه اینها، یا معادل اینها متصلاً. نه خود این متصل بوده و بعد کنده شده و حالا منفصل شده. این کشف میکند که همان جایی که امام علیه السلام آن عام را فرموده آن خاص را، آن مطلق را فرموده یا آن ذو القرینه که الان قرینهای همراهش نیست فرموده و حالا شما قرینه منفصل میبینید، این کشف میشود که آنها به یک شکلی اتصال به قرینه داشتند. خب اگر ما این را گفتیم پس تمام اینها میشود متصل، متصل هم که حکمش روشن است دیگر. این حرفها را اصلاً ندارد. پس مسبقاً ما باید چه کار کنیم؟ این فرضیه را ابطال کنیم. و احوالش را بررسی کنیم ببینیم چه جوری است.
یا اگر آن فرضیه دیگر را بپذیریم که این متد شرعی است و کاری به این حرفها ندارد. اگر این را هم پذیرفتیم که باید بحث تفصیلی از آن بکنیم و اشارتاً ایشان رد کردند گفتند ما چنین سیرهای نداریم، چنین امر شرعیای نداریم ولی این بحث جامعی میطلبد که واقعاً داریم یا نداریم. پس آن را هم که یک فرضیه مثلاً پنجم هست باید بررسی بکنیم.
ما این دو تا مبحث را، این چند تا فرضیه بعد را هم مطرح کنیم، بررسی کنیم و بعد اگر دیدیم درست شد یکی از آنها که اینها خب جواب اینها داده شده است. دیگر این حرفها اصلاً جوابش داده شده. اگر آنها درست نشد آن فرضیهها ناتمام بود، خب باید برگردیم ببینیم حالا آیا آن چه که این اعلامی که کلماتشان را این جا نقل کردیم. مرحوم امام را نقل کردیم کلماتشان را در این جا، مرحوم منتقی الاصول را نقل کردیم. شیخنا الاستاد دام ظله را نقل کردیم. این محقق بزرگوار دام ظله را نقل کردیم حالا ببینیم اینها کدامش را باید بپذیریم یا نه، یا متوقف بشویم. ممکن است از جاهایی باشد که بگوییم که نمیدانیم و الله العالم.
سؤال: ...
جواب: چرا، کسی که اهل کار باشد خیلی جاها متوجه میشود. لسان روایات، سوق روایات روشن میکند. یک جاهایی مشکوک هم دارد البته ولی خیلی جاها هم روشن است که این افتایی است یا ... وقتی وارد فقه انسان میشود و روایات میشود روشن میشود و این که عرض کردم بارها و باز هم تکرار میکنم شما انس به روایات پیدا کنید. مکرر در مکرر مطالعه روایات بکنید. این باعث میشود که انسان خیلی از خصوصیاتی که همین طوری فقههای بدون مراجعه که همین طور روی تخیلات ذهنی خودش انجام میدهد تفاوت میکند. مثل صاحب جواهر، مثل صاحب حدائق اینها خصوصیاتشان همین است که به روایات و شیخ جعفر کاشف الغطاء اینها به روایات خیلی مسلط بودند. و لحن ائمه علیهم السلام، خصوصیات را متوجه میشدند. کسانی که آن جوری هستند، خیلی به اعمال قواعد کلیشهای اصولی نیاز ندارند. قرائن میبینند، شواهد میبینند با آنها میفهمند که مقصود چیست.
خب اما یک فرضیه دیگری که مطرح بود بعد از آن سه فرضیه مرحوم شهید صدر این بود که بگوییم که الجمع مهما أمکن أولی من الطرح این بود که خب جوابش روشن شد ایشان هم مطرح کردند قبلاً هم ما تفصیلاً این را بحث کردیم که این یک فرضیه نادرستی است. الجمع مهما امکن أولی من الطرح.
سؤال: کلام آقا ضیاء و آقای حائری را هم در همین قسم وعده فرمودید میگویید. ...
جواب: نه آنها هم همین حرف را زدند. همان حرفی که گفتیم که در همان فرمایش مرحوم امام آنها را آنها هم داشتند منتها گفتیم آنها در فقه فرمودند. در اصول ندیدیم از ایشان. کلامی دیگری نیست. همین مطلب را آنها در فقه فرمودند.
آیا تمام منفصلات، متصلات هستند؟ (24:45)
فرمایش مرحوم نائینی:
و اما نظریه که مهم است این نظریه که بگوییم که آقا تمام این منفصلات، متصلات هستند. کشف میشود که اینها متصلات بودند، معادل اینها، نظیر اینها، شبیه همینها به نحو اتصال بوده. این نظریه را محقق نائینی قدس سره از طرفداران مهمش هست. میگوید همین است.
در فوائد الاصول صفحه 737 ایشان در آن جا در بحث عام و خاص این مطلب را در بحث عام و خاص فرموده که همه خاصهایی که شما میبینید، عامی دارید، خاص منفصل میبینید، همه اینها آن عامها، عامهایی بوده که کنارش مخصصش بوده به یک شکلی. این را ایشان قائل هستند و حالا در مطلق و مقیِّدها هم همین جور، قرینه و ذو القرینهها هم همین جور، و همه مواردی که خلاصه یک امری منفصلی است که این دستگاهها و این حرفها زده میشود، همه اینها همین جور است.
ایشان قدس سره حاصل بیان استدلالیشان آن طوری که میشود از کلامشان استنباط کرد و استخراج کرد، چون کلام شیخ اعظم را نقل میکنند و بعد به کلام شیخ اعظم نقد وارد میکنند و بعد مطلبی میفرمایند، ما از مجموع آن چه که فرموده میخواهیم این برهان ایشان را استخراج کنیم. از مجموع فرمایشات این محقق بزرگ. حالا کلام را همان طور که چون مصب اصلی کلام ایشان در عام و خاص است ما مطالب را بر عام و خاص تطبیق میکنیم ولکن غیر آن هم همین جور است. ایشان میفرمایند وقتی یک عامی وارد میشود تبعاً لشیخ و یک خاصی بعد وارد میشود این جا سه فرضیه قابل طرح است. یکی این که ما بگوییم این خاص ناسخ آن عام است. در این بخش دارد نسخ میکند. همان طوری که ما قبلاً میگفتیم در عرف همین جور است. این یک فرضیه است.
فرضیه دوم این هست که بگوییم:
أن تکون کاشفةً عن اتصال کل عامٍ بمخصصه و قد اختفت علینا المخصصات المتصلة و وصلت الینا هذه المخصصات المنفصلة.
بگوییم این جوری است؛ هر عامی متصل بوده به مخصصش ولی متأسفانه بخشی از آن متصلات به ما نرسیده و این مخصصات، منفصلاً به دست ما رسیده. این هم فرضیه دوم.
فرضیه سوم این است که این مخصصاتی که بعداً آمده اینها واقعاً مخصِّص هستند و تأخیر بیانشان هم از وقت حاجت هم اشکال ندارد، چرا؟ چون آن عامها حکم ظاهری بودند. در ظرفی که آدم حکم واقعی را نمیداند شارع یک حکم ظاهری جعل کرده. آنها حکم ظاهری بودند و این خاصها حکم واقعی هستند. امیرالمؤمنین سلام الله علیه مثلاً فرموده اکرم کل عالم و بعد حضرت رضا علیه السلام فرمود لاتکرم الفساق من العلماء. ما میگوییم بله شارع تا زمان امام رضا علیه السلام که این کلام از امام رضا علیه السلام صادر شد یک حکم ظاهری جعل کرده بود که همه را اکرام کن حتی فاسقها را. این حکم ظاهری شرعی بود. از زمان امام رضا علیه السلام حکم واقعی بیان شد که وقتی حکم واقعی معلوم بشود حکم ظاهری سالبه به انتفاء موضوع میشود دیگر.
سؤال: خاص اول بیاید عام بعد بیاید.
جواب: نه. حالا خاص اگر اول باشد، ایشان میگوید آن جایی که خاص اول باشد و عام بعد میآید، این جا عرفاً از اول معلوم است که این عام علی اساس آن خاص آمده تخصیص زده میشود. چون آن که مشکله هست این است که اگر بعد وقت عمل باشد محل اشکال است و الا اگر قبل باشد و بعد عام بگویند، روشن است یعنی ما خاص را گفتیم. خاص را که گفتیم قبلاً این براساس آن است.
شیخ و آقای نائینی میفرمایند این سه فرضیه ما در موارد عامی که قبل باشد، خاصی که بعد باشد داریم.
احدها أن تکون ناسخاً لحکم العمومات، الثانیة کاشفة عن وجود الاتصالات، الثالثة این که بگوییم آن عمومات حکم ظاهری بوده نسبت به این مورد و الان حکم واقعیاش به واسطه مخصصات بیان شده.
این سه فرضیه است.
از این سه فرضیه میفرماید فرضیه اول و سوم باطل است. فیتعین الثانی.
اول چرا باطل است؟ برای این که این همه مخصصاتی که ما در شریعت داریم، مقیِّداتی که در شریعت داریم، همهی اینها موارد را حمل بر نسخ، احتمالش داده نمیشود. مکرراً حکم جعل کردند و همه آنها را نسخ کردند. حالا علاوه بر اشکالاتی که بعضی دیگر میکنند که البته ما نمیکنیم که مثلاً بگویند آقا نسخ در زمان ائمه علیهم السلام اصلاً معقول نیست، ممکن نیست. اینها البته درست نیست ایشان میفرماید. چون درست است که نسخ در زمان ائمه علیهم السلام معقول نیست ولی خب نسخش را جبرئیل آورده به پیامبر گفته، و بعد اودعه النبی صلی الله علیه و آله عند خلفائه که هر کدام در فلان زمان بگویند. اشکالی ندارد که ما بگوییم نواسخ را ائمه علیهم السلام بفرمایند. آنها قابل تصویر است ولی استبعاد و این که احتمال این که این همه احکام الهی نسخ شده باشد، این احتمالش داده نمیشود.
سؤال: بعید نیست یک وقت احتمال داده نمیشود.
جواب: یعنی به حدی بعید است که احتمالش داده نمیشود. و مطمئنیم این جور نیست.
و اما سوم، سوم هم ایشان میفرماید که در حقیقت روحش به همان اولی برمیگردد. چون ایشان میفرماید یا در همان زمان امیرالمؤمنین علیه السلام در مثال ما که گفتیم اکرم کل عالم فرموده یا این حکم واقعی آن موقع مصلحت ملزمهاش وجود داشته حتی به حسب زمان و همه خصوصیات یا نداشته. اگر مصلحت ملزمهاش وجود داشته، خب چرا حکم واقعی را نگفتند. و حکم ظاهری برخلافش جعل کردند؟ اگر نداشته خب همان نسخ است دیگر. پس حکم واقعی همان میشود و تا حالا آن جوری باید عمل میکردند. بنابراین این هم در حقیقت برمیگردد به همان مطلب اول. میفرمایند که:
بل یمکن أن یقال باستحالة الوجه الثالث، فإنّه إن کانت مصلحة الحکم الواقعی الذی یکون مفاد المخصّصات المنفصلة تامّةً
اگر این مصلحت تامه بوده آن موقع
فلا بدّ من إظهاره و التکلیف به
همان موقع میگفت. یعنی چرا گفته اکرم کل عالم آن جا باید بفرماید اکرم کل عالمٍ العادل و لاتکرم العالم الفاسق. همان موقع باید این جوری میگفت. چون فرض این است که عالم فاسق مفسده ملزمه داشته همان موقع.
و إن لم تکن تامّة و لو بحسب مقتضیات الزمان حیث یکون للزمان دخل فی ملاک الحکم
بگوییم نه، زمان هم دخالت در ملاک حکم دارد. زمان امیرالمؤمنین علیه السلام اکرام فساق مفسده نداشته. اول اسلام بوده و اگر علمای فاسق را اکرام نمیکردی سرو صدا در میآوردند، اسلام را نمیگذاشتند اصلاً جان بگیرد. گفتند نه آن مفسده ملزمه نداشته اما دیگر زمان امام رضا علیه السلام که تثبیت شده اسلام، مفسده ملزمه دارد. اگر این جور است...
فلایمکن ثبوت الحکم الواقعی حتی یکون مفاد العام حکماً ظاهریاً
این جا دیگر حکم واقعی ما نمیتوانستیم داشته باشیم تا این حکم ظاهری باشد. چون حکم ظاهری در ضوء حکم واقعی است. عند الشک در حکم واقعی است. حکم واقعی وجود دارد، حکم در ظاهری در ظرفِ شک به آن جهت میشود. اگر حکم واقعی اصلاً نیست، حکم ظاهری معنا ندارد.
و لا محالة یکون الخاصّ ناسخاً لا مخصّصاً، ففی الحقیقة الاحتمال الثالث یرجع إلى الاحتمال الأوّل و هو النسخ، و قد عرفت أنّه لا یمکن الالتزام به، فلا أقرب من الاحتمال الثانی.
که ما بگوییم اینها همه قرائن متصله داشته به دست ما نرسیده، منفصلاتش به دست ما رسیده. خب این نظریه محقق نائینی که اگر گفته بشود خیلی مهم است این. تمام این معطلیها و این دردسرها همه جمع میشود. چون میشود همه قرائن متصله هر جا منفصل دیدیم معلوم میشود متصل بوده، متصل که بود که خب حکمش روشن است دیگر. اصلاً ظهوری منعقد نمیشده برای عموم و اطلاق.
سؤال: ... حصرش حصر عقلی است؟
جواب: بیانی بر این که عقلی است فعلاً نفرمودند. تا ببینیم شما میتوانید عقلیاش بکنید.
سؤال: اگر نباشد نمیتوانند بگویند چون آن دو تا نیست پس این یکی ... شاید یک احتمال دیگر باشد ...
جواب: فعلاً این طوری است بیان ایشان حالا تا ببینیم.
سؤال: ... سائلی که سؤال میکند ما یقین پیدا میکنیم که آن بنده خدا جاهل به این قرینه بود که الان...
جواب: او جاهل بوده بله. کی جاهل بوده؟ یعنی آن کی؟
سؤال: آن شخصی که سؤال میکند بعد هم امام علیه السلام برایش مطلق میگوید یا عام میگوید او قرینهای که ما میگوییم مخفی شده برای ما یقین داریم که آن بنده خدا هم نفهمیده. در حالی که در حال سؤال کردن بودن و نیازش هم بوده.
جواب: خب بله حالا این درسته. یک جاهایی هست همین طور است که میفرمایید. این فعلاً فرمایش محقق نائینی است. در این فرمایش شیخ اعظم یک اشکال مهم دارند که آقای نائینی از آن جواب داده. یک دو سه تا اشکال دیگر هم وجود دارد باید اینها را بررسی کنیم اگر این مسأله درست بشود خب زیربنایی است. تمام آن حرفها کنار میرود اصلاً حرف چیز دیگری میشود، راه چیز دیگری میشود فلذا خیلی مسأله مسأله مهمی است ان شاءالله شنبه. امروز هم دیگر غفلت کردیم ولادت باسعادت زینب کبری سلام الله علیها را عالمه غیر معلمه را خدمت حضرت بقیة الله الاعظم و همه شیعیان و موالیان آن بزرگواران و حضرت معصومه علیها السلام و شما عزیزان تبریک عرض میکنیم.
و صلی الله علی محمد و آل محمد.