اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله تعالی علی سیدنا و نبینا أبی القاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لا سیما بقیة الله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف.
بحث در فرمایش محقق سیستانی دام ظله بود که فرمودند این دو منهج که منهج تعلیمی و افتایی باشد، گاهی دو روایت و دو نص تعلیمی با هم تعارض دارند و ناخوانی دارند، گاهی دو نص افتایی، گاهی یکی تعلیمی و یکی افتایی. سه حالت متصور است. در این موارد وظیفه چه هست؟ باید چه کرد؟ برای تعیین وظیفه در این سه مورد یک مبنایی ایشان دارند که گفتیم مسبقاً و توطئةٌ و تمهیداً آن مبنا را باید بررسی کنیم و متعرض بشویم و آن مبنا این بود که در جمع بین کلمات یک فرد، یک گوینده چهار فرضیه محتمل است.
فرضیه اول این بود که جمع آزاد است. بگوییم هر جوری شد، عرفی بود، نبود، بالاخره باید جمع کرد بینشان که الجمع مهما امکن أولی من الترک. خب این یک راه که فرمودند این راه دلیل نداریم و درست نیست.
فرضیه دوم این بود که آن طریق متشرعه، اصحاب ائمه علیهم السلام که متخذ از شارع هست، یک متد ویژه که خود شارع ابداع فرموده آن را باید اتباع کرد. این را هم فرمودند حرف درستی است اگر باشد اما دلیلی باز نداریم بر این که شارع و متشرعه یک طریق ویژه داشتند.
فرضیه سوم این است که بگوییم جمع عرفی. آن چه که بین عرف رایج هست در جمع بین کلمات، این جا هم همین جور است و طبق همان باید عمل کرد. چون شارع دأبش بر همین است که طبق آن چه که بین مردم هست رفتار کند. او هم من الناس است. پیامبر صلی الله علیه و آله و ائمه علیهم السلام من الناس هستند. به همان منهجی که آنها محاوراتشان را تنظیم میکنند و سامان میدهند، آنها هم همین جور هستند، چیز خاصی ندارند و لذا باید به همان شکل عمل بشود. خب این هم راه خوبی است منتها شکالش این است که کلمات شارع جوری است که ما میبینیم بر آن منهج عرفی نیست. پس میبینیم شارع بین کلامی و کلام دیگرش صد سال، دویست سال، کمتر، بیشتر، فاصله هست. عام میفرماید و خاصش هم این جور است. مطلق میفرماید و مقیِّدش همین جور است. قرینه میگوید در حالی که ذو القرینه فاصلهها دارد. در عرف چنین چیزهایی وجود ندارد. پس بنابراین آن مسلک عرفیه، آن روش عرفیه قابل تطبیق نیست در بسیاری از موارد، بله در بعضی از جاها قابل تطبیق است اما در بسیاری از موارد قابل تطبیق نیست. بنابراین آن راه هم نمیشود.
فرضیه چهارم الجمع الاستنباطی است که با استنباط، با اجتهاد، با تأمل در کلمات متفرقه شخص و مذاقهایش و امور دیگری که وجود دارد که ایشان در آخر کار میفرمایند که در این جور موارد خیلی از امور دخیل است در این که ما بدانیم شخص میخواهد چه بفرماید.
ایشان میفرمایند که:
«و یعتمد مثل هذا النحو من الجمع علی ملاحظة الأوضاع و الأجواء و المخاطبین و المعاصرین للکلام و مستوی الکلام
که مستوایش افتایی است، تعلیمی است
و خصوصیاته و نوع الحکم من أنّه ولایی أو غیره کما اوضحنا ذلک کله فی ... »
پس بنابراین با توجه به این مجموعه امور مکتنفه باید استنباط کرد، اجتهاد کرد که این گوینده چه میخواهد بگوید. این امر استنباطی است.
ایشان میفرمایند که خب این هم یک راهی است. منتها آیا این راه حجت است یا نه؟ دیروز عرض کردیم در کلام ایشان تصریح به این مطلب این بخشش نشده که تارةً این استنباط، این اجتهاد برای ما قطع میآورد، خب حجیتش ذاتی است. تارةً اطمینان میآورد و این هم که حجت است عقلائاً و شارع از اطمینان ردع نفرموده. بناء عقلاء بر عمل به اطمینان است. تارةً هیچ کدام از این دو تا ایجاد نمیشود. انسان یک حدس غیر اطمینانی میزند که مقصود این است. این جا مهم است که آیا این هم حجت است یا نه. ایشان ادعایشان این است که بناء عقلاء بر این است که یک انسانی و یک متکلمی که باید از کلمات او استفاده کرد، یک وقت یک کسی است که ما کاری به او نداریم، خب آن هیچ، اما یک آدمی است که وظیفهمان این است که حرفهایش را امتثال بکنیم، این از یک طرف. از یک طرف میدانی که این مبتلای به یک اموری است که نمیتواند حرفش را الان علی منهج العرفی الرائج بیان بکند. یک قسمت جاهایی است که نمیتواند بیان بکند. مبتلای به تقیه هست از یک طرف، مبتلای به این هست که میخواهد مردم را تربیت کند، زیر بار یک امر مهمی برود، یک مرتبه بمباران کند مردم را به احکام، اینها اصلاً فرار میکند از روز اول اگر کتاب صلات که خودش یک کتاب بزرگی است، همه اینها را میگفتی، اصلاً مردم نماز خواندن و امثال اینها را کنار میگذاشتند. حج این همه مسأله دارد، آن زکاتش این جور و آن جور. پس تدریجیت را هم باید بیان کند. خلاصه مجموعه امور این هم از یک طرف. من طرف ثالثٍ خودش گفته، خودش فرموده دقت کنید در کلمات من. ربّ حامل فقهٍ الی من هو افقه منه. رحم الله من عرف المعاریض کلامنا، دقت بکنید. در جاهای مختلف توصیه به دقت کرده که بخشی از آن روایاتی هم که مشتمل بر امر به دقت و این جور امور و این سلسله امور است، خودش فرموده، یعنی خودش هم دارد میگوید حواست جمع باشد. دقت بکن. خب وقتی که عرف یک چنین آدمی را که میخواهند اهتدی به حرفش پیدا کنند، بر خودشان لازم میدانند امتثال اوامر او را و نواهی او را. و از یک طرف میدانند او نمیتواند علی المنهج العرفی العام صحبت بکند. و از یک طرف هم خودش هم متوجه است و دارد میگوید حواستان باشد دقت بکنید، چه بکنید. اینها را هم میگوید. عرف میگویند این جا راهش چیست؟ و چه کار کنیم؟ این جا راهش تخصص است مثل همه امور تخصصی. در پزشکی همین جور است. میگویند چه کار کنیم؟ مریضها را بگذاریم بمیرند. این که نمیشود. همین جوری خودمان أجوایی هر چه به ذهنمان آمد عمل کنیم؟ این هم که درصد خطا و درصد میراندن و مردنش خیلی زیاد است. خب چه کار کنیم؟ خب یک عده بروند درس بخوانند، یک تخصصی پیدا کنند ولو آنها معصوم نمیشوند با این کار اما درصد خطاهایشان کم میشود. و اصابههای به واقعشان یک اصابه معتنابه عقلایی میشود. میگویند خیلی خب پس به این آدمها دیگر مراجعه کنید. این درک هم برای خود آن آدمها دیگر حجت است، خودش اگر مریض شد میتوناد به نظر خود عمل کند و هم برای دیگران تجویز کند. این جا میگویند یک عده باید کار بکنند در این قرائن و این شواهد و این خصوصیات دقت بکنند، توجه بکنند و ببینند ماحصل، سرجمع به ذهن آنها چه میآید ولو دیگر قطعی نباشد، ولو اطمینانی نباشد. این در حقیقت اگر دقت بکنیم یک نحو انسداد است که عقلاء در اثر انسداد بناءشان بر این میشود که این امر که لابد منه است و راه قطعی و اطمینانی هم که به آن مسدود است در بسیاری از جاهایش، خب چه بکنیم؟ از آن طرف هم ما به آن مطلب احتیاج داریم، نیاز داریم. در حقیقت این دلیل انسداد پایه این است که عقلاء به قول متخصصین در فنون مختلف گوش میکنند. و آن را حجت میدانند.
سؤال: فرقش با انسداد چه میشود؟
جواب: حکمت است ولی بناء عقلاء است. در انسدادی که ما در اصول داریم میگوییم خودمان باید برسیم به کجا؟ کشف کنیم شارع حجت قرار داده یا به نحو حکومت بگوییم عقل در این صورت میگوید که شما باید امتثال ظنی بکنید. این جا این است که نه، بناء عقلاء الان بر این است. سیره عقلاء است. اما این سیره عقلاء از کجا نشأت گرفته؟ از این درک عقلاء که میگویند در این موارد چارهای بهتر از این نیست دیگر که ما بیاییم بگوییم که این جور جمعهای استنباطی حجت است. منتها باز این جمع از چه کسی حجت است؟ هر کسی بنشیند برای خودش این جمع را بکند؟ نه. کسی که رفته باشد کار کرده باشد و مبادی آن را تحصیل کرده باشد، به دست آورده باشد، این جهات مختلف را توجه داشته باشد. و هر کس در این توجه و تحصیل مبادی و توجه به خصوصیات و مکتنفات و قرائن و ... اموری که دخیل است، ماهرتر است او متبع است که این همان تقلید اعلم است. اگر آن حرفش با دیگری که آن قدرت را ندارد معارضه کرد، به حرف آن دیگری گوش نمیکنند. بنابراین، این خودش یک سیرةٌ عقلائیه است. و ممکن است نتیجه این الجمع الاستنباطی گاهی متفاوت بشود با الجمع العرفی یعنی میگویند اگر این آدم این جوری نبود ما این جوری جمع میکردیم بین حرفهایش را. ما میگفتیم این دومی ناسخ اولی است. اما حالا که این آدم این جوری هست با توجه به اینها، نه، این را ناسخ قرار نمیدهیم بلکه قرینه بر مرادش قرار میدهیم که از اول این مقصودش بوده ولو این که صد سال فاصله شده. ولو صد سال فاصله شده اما این جوری است. خب این هم ایشان میفرماید المنهج الاستنباطی باید اسمش را گذاشت.
توجه میفرمایید که همان طوری که ایشان بیان فرمود این متوقف است بر این که ما انکار قبلیها را بپذیریم. یعنی بگوییم امر شرعی این جا وجود ندارد. و الا اگر امر شرعی وجود دارد یعنی خودش آمده گفته و عقلاء در صورتی که خود شخص منهجی را معین کرده باشد، مثلا میگوید شما این جوری کار کنید، دیگر نمیآیند این حرفها را بزنند. یعنی به این مظنه. اجتهاد در مقابل نص نمیکنند. میگویند خود گوینده این جوری گفته.
پس بنابراین، این که تعیّن پیدا کند راه چهارم، این است که آن المتشرعیه را نداشته باشیم و هم چنین این را قبول کرده باشیم آن راه عرفی متدارج و متعارف قابل تطبیق نیست که این دومی قابل تصدیق است که این نیست در همه جاها، این فاصلهها بین عام و خاص و مطلق و مقید، اینها عرفیت ندارد اما متشرعیه هست یا نیست آن یک مقداری کار میخواهد که ان شاء الله بعد به آن میپردازیم. خب این فرمایش ایشان است.
پس بنابراین منهج ایشان الجمع الاستنباطی است. در کجا؟ آن در آن جاهایی که آن الجمع العرفی وجود ندارد. باید محدودهاش معلوم باشد. آن جایی که آن جمع عرفی دیگر قابل تطبیق نیست. آن جا بله الجمع الاستنباطی راهکار مسأله است.
سؤال: قبول کردید این فرمایش را؟
جواب: گفتم مبنی بر آن است که حالا آن چیز را ببینیم میپذیریم یا خیر.
سؤال: عام و خاص را هم از همین قبیل میدانند؟
جواب: حالا عرض میکنم.
سؤال: یک کم ایشان پیاز داغش را زیاد میکنند. به نظر میآید در بسیاری از این مسائل با وثاقت راوی منافات دارد. شرط خواه مکان، ظرف خاصی اینها را علی القاعده باید بگویند. متوجه است که امام علیه السلام در این شرایط، این را گفت این یک معنای خاصی دارد. راوی بیاید آن شرایط را بیندازد و آن حرف را بگوید این نوعاً با وثاقت.... برخی قرائنی را که ایشان احتمال میدهد اقلاً با وثاقت راوی میشود رفعش کرد.
جواب: نه راوی در این موارد میآید چکار میکند. گاهی خیلی راویها هم حواسشان به این الجمع استنباطی الان نیست. آن که در زمان امام صادق علیه السلام بوده یا آن اوائل امر بوده نمیداند مقیِّدی را امام رضا علیه السلام میفرماید. حالا برای ما روشن شده که این که نیست. آن اصلاً نمیداند که مقیِّدی بعد از این هست یا نیست.
سؤال: نه منظور شواهد بود یا ظرف خاصی ...
جواب: آن شواهد هم خیلیهایش گفتنی نیست. یعنی باید ما توجه بکنیم. یعنی ممکن است آنها در آن عصر که میزیستهاند توجه به این چیزها نداشتند یک جو عامی است خبر ندارند. مثل این که الان گفته میشود آقا بعضی لعنها را نکنید. جو خاصی است الان ولی چهل سال پیش که ما بچه بودیم، پنجاه سال پیش که قم خالص بود، آن حرفها نبود. حالا اوضاع عوض شده ارتباطات یک جوری شده که یک حرفی یک جا گفته میشود و بعد در عالم منتشر میشود. میگوید آقا این چیزها را باید بهش توجه بکنید. امام علیه السلام در کجا فرموده، به چه کسی فرموده. آن مجلس چه جور بوده، آن جو آن زمان، زمان کدام از خلفاء بوده. کدام از این طواغیت، آنها وضعشان چه جور بوده. اشتغالات دیگر داشتند اصلاً حواسشان به حوزهها و اینها نبوده یا نه، بیکار بودند حسابی تحت نظر داشتند. همه این چیزها را باید توجه کنید. بعد کدام فقه عامه آن جاها رائج بوده. و امثال اینها را باید توجه بکنید. این آدمی که دارد سؤال میکند، کجایی بوده، عراقی بوده، فلان بوده. آیا وقتی عراقی باشد ادبیات عراقی مثلاً با حجازیهایی در جاهایی فرق میکند. همه اینها را ایشان میگوید باید توجه بکنیم. آن کلیاتِ کتاب و سنت، آن امور اساسی و زیربنایی اسلام، آنها را باید به آن توجه بکنیم که از آنها نمیخواهند تخلف بکنند ائمه علیهم السلام. عدالت اسلام، چه و چه اینها را باید توجه بکنیم و بعد ببینیم حالا این حکم چه میشود. این میشود الجمع الاستنباطی.
سؤال: حاج آقا علم آور هم هست یا این که ...
جواب: گفتیم دیگر سه جور است. یا علم میآورد، یا اطمینان میآورد، گفتیم آن جا که خوبه. این حرف مهمش همان جایی است که علم و اطمینان نمیآورد. آن وقت آن را به چه درست میکند ایشان؟ به همین سیره عقلاء. این سیره عقلاء این جا را میخواهد درست کند که عقلاء در این ظرفی که این سه خصوصیت است. ما باید به حرف آن آقا گوش کنیم، این از یک طرف است. از یک طرف دیگر خودش هم گفته من این جوری حرف میزنم و دقت کنید در کلمات من. از یک طرف واقعیت امر این است که میبینیم این جوری است که او نمیتواند، او گرفتار است در صدد هدایت ما است، این حرفهایش را به ما برساند اما در لفافهها، در گرفتاری که دارد. این سه تا را وقتی با هم عقلاء جمع میکنند، همین عقلاء خب یحکمون به چه؟ میگویند جمع استنباطی درست است ولو یقین برای ما نمیآورد.
سؤال: این استدلال اعم از مدعا است. در صورتی که تعارض هم نباشد باید همین متد را برود.
جواب: نه چون وقتی ...
سؤال: چون مخاطبش خاص بوده، در شرایطی بوده، اینها همهاش در خطابی که معارضه ندارد اینها هست. لذا در خطابی که معارضه ندارد همین ...
جواب: گاهی این طور است بله. اینها را دیگر، این فتانت و مهارت فقاهت را میطلبد که این چیزها را خوب توجه داشته باشد. این است که پنجاه یا شصت سال کار میخواهد.
سؤال: حاج آقا سیره عقلاء ... در آن جاها هم که متخصص میخواهد نظر بدهد باید نظر اطمینان و قطعی بدهد و الا خود متخصص هم برایش حدسی و ظنی باشد نمیپذیرند یعنی میگویند آقا ما درسته نمیفهمیم ولی در واقع کلام آن وقتی برای ما حجت است که خودش اطمینان یا قطع داشته باشد به استنباطی که به دست آورده است و الا خودش هم حدس میزند مطابق با واقع بودنش را یا نبودنش را نمیفهمد، چطور برای اینها حجت میشود.
جواب: ببینید فرض این است که حتی برای آن مستنبط تارةً برای او یقین آورده، تارةً برای او اطمینان آورده. خب برای دیگران نقل میکند. آن دیگران هم تارةً از قطع او یقطعون، از اطمینان او یطمئنون و تارةً نه. مسلّم آن جایی که برای او اطمینان حاصل شده باشد یا قطع حاصل شده باشد، برای دیگران حجت است. اگر برای آنها قطع حاصل شد از گفته او مثل این که بعضیها مرید بعضیها این قدر هستند که یک حرفی که میزنند، میپذیرند. یعنی علم برایشان حاصل میشود. یا اطمینان برایشان حاصل میشود. آقای حائری قدس سره من خودم از او نشنیدم ولی دوستانمان میگفتند ایشان میگفت شیخ طوسی که میگوید فلانٌ ثقةٌ، من اطمینان پیدا میکنم. دلیل حجیت قول رجالیون چیست؟ ایشان میگفت ما اطمینان پیدا میکنیم. خب یک کسی به شیخ طوسی، به نجاشی این قدر عقیده دارد که میگوید آن که میگوید ثقةٌ، من اطمینان برایم پیدا میشود. خیلی خب. اگر اطمینان هم پیدا نشود. خب آن مثل مراجعه به پزشک است یا به مرجع تقلید مراجعه میکند. انسان از حرف مرجع تقلید اطمینان پیدا میکند؟ نه، یا یقین پیدا میکند. ولی حجت است. حتی ظن به خلافش هم داشته باشد، حجت است. اما آن جایی که برای خود آن مستنبِط نه قطع است و نه اطمینان ولی یک روش عقلایی است. میگویند چارهای جز این نیست الان. همین استنباط ظنی ایشان میخواهد بگوید حجت است. عقلاء میگویند برای او حجت است. برای من یراجع الیه هم حجت است.
سؤال: استاد دلیل حجت ...
جواب: بناء عقلاء است. و عدم ردع.
سؤال: تحقق سیره در این مورد سوم واقعاً مشکوک است. در این مورد سومی، ما واقعاً قطع به تحقق این سیره نداریم. یعنی آن جاهایی که خود آن اهل فن هم گاهاً نمیدانند ... رفتند ...
جواب: این پزشکها که نسخه مینویسند و میدهند همهشان یقین دارند، اطمینان دارند؟
سؤال: ... حداقل.
جواب: آدم اگر خودش برود یک مقدار بخواند میفهمد که نه آنها هم روی حدس و گمان و ظن است. میبینی چارهای جز این نیست. میدانیم آنها هم همین جور هستند. خب عقلاء ولی چه میگویند؟ میگویند ما باید وقتی به پزشک مراجعه کنیم که پزشک قسم حضرت عباس بخورد. بگوید به حضرت عباس این درد را من این جور تشخیص دادم، به حضرت عباس دوایش هم همین است. یا اطمینان دارم. این جور است؟ این جور نیست. خب اگر این باشد، قلّ موردی که آدم بتواند این احرازها را داشته باشد. فلذا چون عقلاء میبینند اگر بخواهند این قدر کار را سخت بگیرند کارها زمین میماند، حل نمیشود، مفسدهاش بیشتر است. مفسده این که آن جا سختگیری بکنیم بیشتر است. بسیاری از مفاسد دامنگیر میشود و بسیاری از مصالح فوت میشود. این است که روش عقلایی این است که این گونه عمل کنیم.
سؤال: استاد این که میفرماید دلیل حجیت این جمع استنباطی، سیره عقلاء است این همان عقل است که از منابع اربعه است برای استنباط احکام شرعی؟
جواب: نه سیره عقلاء یعنی یک روش عملی عقلاء است منتها این روشی است که علت ایجادش در بین عقلاء چه شده؟ یک محاسبه عقلایی شده.
سؤال: خب نمیتوانیم بگوییم عقل است؟ چرا بگوییم سیره عقلاء. چون عقل این حکم را میکند که بالاخره شخص لازم است که به متخصص رجوع بکند. این عقل هم که منظور عقل متخصص است که باید این دو تا را با هم جمع کند و یک نتیجهگیری بکند. اصلاً نیازی به سیره عقلاء نیست.
جواب: اگر بخواهیم به عقل مراجعه کنیم میگوید نه، فعلاً تا میتوانی احتیاط بکن و وقتی کارد به استخوان رسید این کار را بکن. عقل که نمیآید به ما صاف بگوید. ولی عقلاء اوسع کردند کار را. احتیاط دیگر نمیکنند. اوسع کردند کار را و این در مرئی و منظر شارع هم هست و حرفی نزده، بلکه قبول کرده، بلکه تشجیع کرده. بلکه امضاء فرموده. به ابان بن تغلب فرموده که بنشین در مسجد فتوا بده، به ذکریا بن آدم به حسب نقلهایی که شده فرمودند بشین و فتوی بده و آنها هم غیر از این کاری نمیتوانستند بکنند. پس هم امضاء کرده، هم ردع نفرمود، هم ترغیب فرموده.
سؤال: عذر میخواهم در استفاده از این روش آن سه تا حالت فرق ندارد. هر دو افتائی باشد یا هر دو ...
جواب: اینها مقدمه بود و حالا وارد آن میخواهیم بشویم. این تمهیدی بود که پس حالا ما درآن سه حالت باید چه کار کنیم؟ باید الجمع الاستنباطی را مد نظر قرار بدهیم. ببینیم مقتضای الجمع الاستنباطی چه میشود. حالا برویم سر آن سه حالت.
خب گفتیم سه حالت است؛ هر دو تعلیمی، هر دو افتایی، یکی تعلیمی یکی افتایی.
ایشان ابتدائاً شروع میفرمایند از آن: الصورة الأولی ما اذا اختلفا فی المستوی کما اذا کان احد الدلیلین علی مستوی التعلیم و الاخر علی مستوی الافتاء.
این را صورت اول قرار دادند. در این جا ایشان میفرماید که خب طبق آن حرفهایی که ما زدیم در مناهج تعلیمی و افتایی و خصائص منهج تعلیمی و منهج افتایی را بیان کردیم، این جا روشن است که باید چه را مقدم بداریم؟ افتایی را باید مقدم بداریم. چرا؟ حتی اگر آن تعلیمی از نظر الفاظ، از نظر دلالت من حیث هو هو وقتی به آن نظر بکنیم، در منهج عرفی اگر نظر بکنیم آن اقوی باشد. مثلاً به نحو تعلیم فرموده در روایات تعلیمیه فرموده اکرم کل عالمٍ بِأکْتَعِهِم، تأکید هم آورده. هم کل آورده، هم تأکید کرده. این را در تعلیمی گفته. بعد در افتایی فرموده لاتکرم الفاسق که یک اطلاق است، تأکید هم ندارد، ادات عموم هم ندارد. خب ما اگر این جا بخواهیم طبق منهج عرفی حساب بکنیم، آن جا چه میگویند؟ خیلی از فقهاء الان چه فرمودند؟ یا اصولیین چه فرمودند؟ فرمودند آن عمومش وضعی است، آن اقوی است، آن مقدم میشود، لاتکرم الفساق معنایش این است که مکروه است. آقای خویی صریحاً چه فرموده، فرموده آن عمومش وضعی است، این اطلاق است. اصلاً نمیگذارد بر این اطلاق منعقد بشود. چون این لاتکرم الفاسق تعلیقی است بر این که قرینه برخلاف نباشد. آن تنجیزی است و احتیاج به مقدمات حکمت ندارد، آن کل دارد. پس آن میماسد و برای این اطلاق درست نمیشود. ایشان میفرماید نه این جا چون آن تعلیمی است و این افتایی است. افتایی گفتیم به قرینه منفصله نمیشود اتکاء کرد. در منهج افتایی قبیح است، کتمان است که به قرینه منفصله آن هم منفصلهای خیلی دور. پس ولو این اطلاق است، اما چون افتایی است و محکوم به قواعد افتاء هست، این قوتش میشود مضاعف و چندین برابر آن. ولو آن وضعی باشد. از این جهت این که لاتکرم الفاسق که فرموده یا العالم الفاسق هر کدامش باشد، چه نسبتش عام و خاص من وجه بشود چه مطلق بشود. میگوید العالم الفاسق مطلق بشود، یا بگوید الفاسق که به عموم و خصوص من وجه بشود. علی ایحالٍ این چون افتایی است، مقدم میشود بر آن. آن الجمع الاستنباطی به ما این جا این جوری میگوید. میگوید باید این جوری توجه کنیم که بگوییم این در مقام افتاء بوده. این که نمیشود قرینهاش را بعداً بگوید. این که نمیشود قرینهاش منفصل باشد. ولی آن در مقام تعلیم است، ضرب قاعده است. ضابطه میخواهد دست بدهد و استثنائاتش ممکن است بعداً این طرف و آن طرف بگوید.
سؤال: استاد طبق مثالهایی که ایشان زدند این افتایی بعید بود که برای عموم مردم یا همه افراد به کار برده بشوند. چون از شرائط خاص، نمیدانم....
جواب: همه آنها را فقیه توجه دارد حالا ما فرض میکنیم به شرایط توجه کردیم. و همهاش یکی است.
سؤال: ...
جواب: این را داریم فرض میکنیم. شما باید در فقه حالا هر روایتی، هر جایی خصوصیات را محاسبه بکنیم. حالا اگر اینها را ملاحظه کردیم این فقط ماند، یعنی از جهات دیگر چیز مؤثری نداریم جز این که این افتایی است، و آن تعلیمی است.
سؤال: ... اطلاقگیری کرد، مقدمات اول از مقدمات حکمت را ندارد.
جواب: کجا؟
سؤال: در منهج افتایی گفتند مقدمه اول از مقدمات حکمت را ندارد. نمیتوانیم حکم کلی استفاده کنیم.
جواب: نه.
سؤال: چون در مقام بیان آن اصلاً نیست.
جواب: نه. نه نه. در منهج افتایی گاهی سؤال میکند که فساق را اکرام بکنم یا نه. میگوید لاتکرم الفساق. اشکال ندارد. ببینید در خود مقام افتاء هم میگوید لاتکرم الفساق. میخواهد به او توجه دهد، قید که نزده. الان در مقام افتاء برای او اطلاق دارد.
سؤال: نه شاید امام علیه السلام میداند فساقهایی که ایشان با آنها طرف حساب است آنها واجب الاکرام نیستند.
جواب: اینها را فرض کنید. آنها را هم باید.... ببینید ...
سؤال: فرضاً در فرض میشود دیگر.
جواب: بله، الان داریم این حیث اگر مانده باشد. اگر یک جایی این جوری شد که لعل این آقا که آمده پرسیده، فساق را دارد میپرسد، معلوم است این فساق یعنی خلفای آن موقع، آنها را دارد میگوید اصلاً. نه هر فاسقی که حالا ریشش را تراشیده یا نمیدانم یک چیزی گفته. لعل این مقصودش است. خب اینها بله. اینها هست. اینها را آن فقیه باید با توجه به این امور ...
«و هنا،
که یکی افتایی است و یکی تعلیمی است.
یقدم العمل بالثانی الافتائی و ان کان بلسان الاطلاق علی الدلیل الاول التعلیمی و إن کان بلسان العموم کما لو قال یجب اکرامُ کل عالم و لاتکرم الفساق و ذلک لانّ الثانی اقوی ظهورا فی الشمول من الاول و إن کان دلالة الاول بالعموم و دلالة الثانی بمقدمات الحکمة و ذلک لانّ مقدمات الحکمه التی قلنا بأنّها من قبیل القرائن الحالیة و المقالیة الکاشفة عن الحکمة ربما تتاکّد بواسطه الخصوصیات المتوفرة فی الکلام.»
با اینها قوی میشود، قوی میشود به جوری که دیگر بر آن عموم لفظی هم میچربد. چه چیزی این را قویش کرده؟ این که علی مستفی الافتاء است.
خب حالا این حکم صورت اول تا بقیه ان شاءالله.
و صلی الله علی محمد و آل محمد.