لازم به ذکر است: متن ذیل پیاده شده از صوت درس میباشد و هیچگونه ویرایشی روی آن اعمال نشده است.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله تعالی علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لا سیما بقیة الله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف.
السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ وَ عَلَى الْأَرْوَاحِ الَّتِی حَلَّتْ بِفِنَائِکَ وَ أَنَاخَتْ بِرَحْلِکَ عَلَیْکُمْ مِنِّا سَلَامُ اللَّهِ أَبَداً مَا بَقِینا وَ بَقِیَ اللَّیْلُ وَ النَّهَارُ وَ لَا جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّا لزِیَارَتِکُمْ السَّلَامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلَى عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلَى أولاد الحسین و علی أَصْحَابِ الْحُسَیْن یا لیتنا کنّا معهم فنفوز فوزاً عظیماً.
اللَّهُمَّ الْعَنْ أَوَّلَ ظَالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ آخِرَ تَابِعٍ لَهُ عَلَى ذَلِکَ اللَّهُمَّ الْعَنِ الْعِصَابَةَ الَّتِی جَاهَدَتِ الْحُسَیْنَ وَ شَایَعَتْ وَ بَایَعَتْ وَ تَابَعَتْ عَلَى قَتْلِهِ اللَّهُمَّ الْعَنْهُمْ جَمِیعاً.
اللَّهُمَّ ارْزُقْنِی شَفَاعَةَ الْحُسَیْنِ یَوْمَ الْوُرُودِ وَ ثَبِّتْ لنا قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَکَ مَعَ الْحُسَیْنِ وَ أَصْحَابِ الْحُسَیْنِ الَّذِینَ بَذَلُوا مُهَجَهُمْ دُونَ الْحُسَیْنِ عَلَیْهِ السَّلَامُ.
بحث رسید پاسخ سؤال دوم که اگر اصول عملیه بیش از این چهار امر معروف هست پس چرا اصولیون اقتصار کردند به بحث از این چهار تا و از بقیه بحث ننمودند.
بزرگان در جواب این سؤال چون معمولاً تصور شده که آن امر زائد قاعده طهارت و اصالة الطهاره هست پاسخها را رجع به این قاعده دادند و اما نسبت به بقیه موارد صحبتی در کتب نشده معمولاً.
حالا ما ابتدائاً جوابهایی که در همین وجه عدم ذکر اصالة الطهاره در اصول فرمودهاند بیان میکنیم و منها یُعلم که چرا در بقیه هم جواب چه خواهد بود.
جواب اول جوابی است که مرحوم محقق خراسانی آقای آخوند قدس سره در کفایه بیان فرمودند. ایشان فرموده که درسته اصالة الطهاره هم واقعاً از اصول عملیه هست و آن هم در شبهات حکمیه جاری میشود، این هم درسته و واقعاً هم از علم اصول است اما سرّ عدم ذکرش در علم اصول این است که این بحث مهمی نیست. آن چهار تا مهم هستند و احتیاج به بحث دارند، احتیاج به مذاکره دارند، به استدلال دارند اما این یکی بحث مهم آن چنانی نیست به خلاف آنها.
أنّ البحث عنها لیس بمهم حیث حیث إنّها ثابتةٌ بلاکلام من دون حاجةٍ إلی نقضٍ و ابرام. بخلاف الأربعة فإنّها محل الخلاف بین الأصحاب و یحتاج تنقیح مجاریها و توضیح ما هو حکم العقل أو مقتضی عموم النقل فیها الی مزید بحثٍ و بیان و معونة حجةٍ و برهان.
سرّش این است یعنی به مباحث مهمه خواستند اختصار کنند. در اصول مدوّن نیاورند به خاطر این جهت. اما در واقع اصول و در واقع موصول مندرج است. توی اصول مدوّن نیاورند چون اصول مدوّن را برای مسائلی قرار دادند که احتیاج به بحث، نقض و ابرام و امثال اینها دارد. این جواب اولی است که ایشان بیان فرمودند.
خب این جواب مورد مناقشه وارد شده که... حالا من قبل از این که مناقشه این را عرض کنم بیان دومشان را هم بگوییم.
دو تا دلیل ایشان برای عدم اهمیت ذکر فرموده یکی این بود که عرض کردیم. دلیل دومی که ایشان برای عدم اهمیت آورده این است که آن چهار تا سیّال در فقه هستند من الطهارة الی الدیات ما به آنها نیاز داریم. اما این قاعده طهارت مال باب خاصی از فقه است، مال جای خاصی از فقه است. بنابراین آن چون کاربردی است و کاربرد دارد در تمام ابواب فقه، آن چهار تا، از این جهت دارای اهمیت است. این چون موضع خاصی است کاربرد در همه جاها ندارد گفتند حالا دیگه این را لازم نیست ما توی اصول بحث کنیم همان جای فقه که به آن نیاز هست همان جا دیگه از آن بحث میکنیم. توی اصول مدوّن نمیآوریم که اصول مدوّنمان خیلی متورم نشود و خیلی حجیم نشود مثلاً. این وجه دومی است که ایشان بیان فرمودند.
سؤال: ببخشید این وجه اولشان نکتهاش عدم اهمیت است یا عدم اختلاف است چون آقای خویی هم توی آن مسأله....
جواب: عرض میکنم آنها را، ما این جور میفهمیم عبارتی که هست. ایشان میفرماید:
و المهم منها (یعنی من الاصول العملیة) أربعةٌ فإن مثل قاعدة الطهارة فیما اشتبه طهارته بالشبهة الحکمیة و إن کان مما ینتهی إلیها فیما لا حجة على طهارته و لا على نجاسته...
یعنی با این بیان میخواهد بگوید اگرچه این ... است و تعریفی که ما برای علم اصول کردیم بر آن منطبق است. چون تعریفی که برای علم اصول کردیم چی بود؟ قواعد ممهده للإستنباط أو ما ینتهی الیه المجتهد ... خب این ذیل تعریف علم اصول منطبق بر قاعده طهارت و اصالة الطهاره میشود. بنابراین جزو اصول هست، مندرج در اصول واقعاً هست. اگر چه این چنین است؛
إلا أنّ البحث عنها لیس بمهم...
بحثش مهم نیست، نه این که از اصول نیست. بحثش مهم نیست از این جهت طرح نشده در علم اصول. حالا چرا بحثش مهم نیست؟
حیث إنّها ثابتة بلا کلام..
بحث ندارد. ثابتة، همه قبول دارند این اصالة الطهارة است.
ثابتةٌ بلا کلام من دون حاجةٍ إلى نقض و إبرام...
اما به خلاف آنها که احتیاج به نقض و ابرام دارد، مجاری آن را باید مشخص کرد، کجا جاری میشود، اما این که این حرفها را ندارد. پس یک بحث واضحی است از این جهت دیگه گفتند بحث نکنیم.
خوب توجه کنید چون بعضیها عبارت کفایه را جور دیگری فهمیدند. یعنی فهمیدند آقای آخوند میخواهد بگوید اینها جزو موصول نیستند به خاطر این دو وجه. نه ایشان این طوری نفرموده که اینها جزو علم اصول نیستند. میگوید اگر چه تعریف علم اصول بر آن منطبق است، و چون این چنین است واقعاً جزو اصول است اما بحثش مهم نیست به خاطر آن دو وجه، از این جهت طرح نشده.
خب این دو وجهی که ایشان بیان فرمودند. اما وجه اول برای عدم این که لیس بمهم. آیا چنینی است واقعاً مهم نیست؟
این چنین نیست و اگر کسی به مبحث قاعده طهارت مراجعه کند میبیند از جهات مختلف آن جا بحثهای عمقیق هست و محل اختلاف است. یکی سند خود این قاعده است. یعنی آن روایتی که این قاعده از آن استفاده میشود یک بحث سندی بسیار سنگینی دارد. چون یک احمد در آن هست که این احمد کیه و تخلص از این احمد در آن جا کار مشکلی است. این اولاً. پس سندش احتیاج به بحث مفصل دارد.
دو؛ از نظر جریان این و شمول مفاد این روایتی که دال بر این قاعده هست نسبت به شبهات حکمیه محل کلام است. به قول شیخنا الاستاد دام ظله که من خودم مراجعه نکردم ولی ایشان فرمودند که جریان اصالة الطهارة در شبهات حکمیه محل خلاف است چطور شما میگویید ثابتةٌ بلاکلام؛ کسی در آن خلاف ندارد. استرآبادی... مرحوم صاحب حدائق در مقدمات حدائق از استرآبادی نقل میکند که ایشان منکر شده گفته نه آن جا جاری نمیشود. خود حدائق هم تبعه که بله قاعده طهارت در شبهات حکمیه جاری نمیشود و این قاعده طهارت مال شبهات موضوعیه است بنابراین این هم محل خلاف است و دو نفر از اعیان اخباریون که استرآبادی باشد و ایشان باشد قائل به عدم هستند. شاید کسان دیگری هم پیدا بشوند که قائل به عدم باشند. و ثالثاً در خود قاعده که توی فقه بارها عرض کردیم کلام است در این که «کل شیءٍ طاهر حتی تعلم أنّه قذر» این کلمه «قاف، ذال، راء» فعل است یا صفت است. «حتی تعلم أنّة قَذُرَ» یا «حتی تعلم أنّه قَذِر» اگر بخوانیم «حتی تعلم أنّه قَذُرَ» یعنی حدوث قذارت در آن شده نتیجهاش این میشود که قاعده طهارت در مواردی که مسبوق به علم به نجاست است ولو استصحابش جاری نشود اما اگر مسبوق به علم نجاست باشد در آن موارد قاعده طهارت هم جاری نمیشود چون میفرماید هر چیزی که نمیداند پاک است یا نجس است پاک است مگر بدانی حدوث نجاست در آن سابقاً شده فلذا شهید صدر و بعضی از اعلام در فقه جاهایی که این چنین باشد میگفتند قاعده طهارت جاری نمیشود و بحث طهارت که میکردیم موارد عدیده بود که این اشکال در آن جا بود به خاطر این جهت.
شیخنا دام ظله جور دیگری ایشان میفرمایند. ایشان میفرماید اگر قذر صفت نباشد و قَذُرَ باشد این اصلاً دلالت بر قاعده طهارت نمیکند، بر استصحاب دلالت میکند. شهید صدر میفرماید علی أی حالٍ مفادش قاعده طهارت است اما آیا یک قاعده طهارت موسعه که چه مسبوق به نجاست باشد چه نباشد، یا نه قاعده طهارت مضیقه که مال آن جایی است که مسبوق به نجاست نباشد. مردد است. چون قرائت و سماع از بین رفته ما نمیدانیم امام وقتی فرموده، فرموده «کل شیءٍ طاهر حتی تعلم أنّه قَذُرَ» یا فرموده «کل شیءٍ طاهر حتی تعلم أنّه قَذِر» که صفت هست؟ نمیدانیم. آن سابق که قرائت و سماع بوده راوی برای شاگردش آن برای شاگردش همین طور میخواندند میگفتند امام این جوری فرمود اما الان قطع شده ما فقط یک نوشتهای توی کتاب میبینیم. قابل هر دو هست میشود «قَذِر» خواند، میشود «قَذُرَ» خواند. فلذا برای ما این جوری میشود.
شیخنا الاستاد دام ظله ایشان میفرمود اگر «قَذُرَ» باشد؛ فعل باشد اصلاً قاعده طهارت را دلالت نمیکند و این بر استصحاب آن وقت دلالت میکند. خب حالا در این بحث باید چه گفت، بیان ایشان چی هست، بیان مثل شهید صدر چیه، این فی محله. پس ببینید این هم یک مسأله مورد نزاعی است دیگه، بحث دارد یکی میگوید اصلاً این قاعده طهارت نیست بنابر آن و امر این روایت مردد است بین استصحاب و قاعده طهارت کما ذهب الیه شیخنا الاستاد که یعنی میگوید بحث لازم دارد البته ایشان ظاهراً قاعده طهارت میفرماید. قرینه اقامه میکند که «قَذِر» هست. صفت است. اما بحث دارد. او میفرماید مردد است ابتدائاً این روایت بین قاعده طهارت و استصحاب. شهید صدر میفرماید نه، حتماً قاعده طهارت است اما مردد است بین یک قاعده طهارت موسوعه و یک قاعده طهارت مضیقه نسبت به آن. بنابراین این جوری نیست که بگوییم این چون ثابتةٌ بلاکلامٍ و هیچ حرفی در آن نیست، نزاعی در آن نیست، خلافی در آن نیست از این جهت مهم نیست. دیگه توی اصول نمیآییم بحث از آن بکنیم. این محل کلام و محل اشکال است این فرمایش.
و اما مطلب دوم که میفرمایند چون مال همه جای فقه که این جریان ندارد. فرمود:
جریان هذا مع جریانها فی کل الابواب و اختصاص تلک القاعده ببعضها
آن چهار تا اصول عملیه جریانها فی کل الابواب؛ همه جا جاری میشوند پس خیلی اهمیت دارد. بحث از آن، دانستن آن. این مال یک جای خاصی است. این خیلی مهم نیست که حالا ما توی اصول بیاییم بحثش بکنیم. همان جایی که در فقه نیاز به آن داریم همان جا بحثش میکنیم.
این فرمایش هم محل ایراد واقع شده به این که اگر یک چیزی بحث مهم دارد این که حالا در کل الابواب نیست از اهمیت آن نمیکاهد به جوری که دیگه... بله اهمیت هم مراتب دارد. آنها چون همه ابواب هستند آنها اهمیت افزونی دارند اما این طور نیست که این لا اهمیة له بشود که بگوییم مهم نیست پس بحثش را بگذاریم همان جا. این هم مهم است با این اختلافاتی که در آن هست و مباحثی که در آن هست. علاوه بر این که این مباحث زیادی را باز شامل میشود. خب کتاب طهارت ما نیاز داریم، در کتاب صلات به آن احتیاج داریم، در حج به آن احتیاج داریم، در باب اطعمه و اشربه به آن احتیاج داریم که آیا این پاک است، نجس است. یک چیز جدیدی آمده، یک میوه جدیدی آمده نمیدانیم این پاک است یا نجس است. ممکن است شارع یک چیزی گفته بگوییم مثلاً میوه حنظل نجس است. ما چه میدانیم. خب با چی درستش میکنیم میگوییم پاک است؟ خب با قاعده طهارت درست میکنیم دیگه. بنابراین این جوری نیست که مال یک جای محدود خیلی خاص هم باشد. این در ابواب مختلفه مهم مثل باب صلات، مثل باب طهارت، مثل حج، مثل باب اطعمه و اشربه، در همه آنها نیاز هست به این مسأله.
سؤال: در همه ابواب نهایتاً طهارت را ثابت میکنیم...
جواب: خب باشد این را به چی باید ثابت بکنند. آن هم همه جاها برائت را ثابت میکند. لازم نیست مفادهای مختلف داشته باشد.
سؤال: برائت در چی؟
جواب: برائت از هر حکمی که شما شک دارید.
سؤال: خب هر حکمی پس مربوط به همه ابواب است ولی طهارت فقط...
جواب: باشد. همه وجوبها. که هر جا مشکوک است یا به عبارت دیگه برای این که چند تا نشود همه احکام الزامیه. الحکلم الالزامی با آن برائت میآید. این که مهم نیست.
خب بنابراین این وجه مرحوم آقای آخوند مورد پذیرش نیست که فرموده.
سؤال: در اصولی بودن هم مسأله تأثیر ندارد؟
جواب: حالا اللهم یکی یکی.
این وجه اول بود که آقای آخوند پذیرفت اصولی است اما فرمود عدم طرحش توی اصول مدوّن به خاطر این جهت است.
سؤال: ... دلالت نهی بر فساد در باب عبادات....
جواب: آن هم خوبه، برای نقضش خوبه. البته توی باب عبادات. خب خود باب عبادات نصف فقه است با کم و زیادش.
سؤال: توی معاملات هم دلالت میکند یا نمیکند.
جواب: بله آن هم هست. نهی در عبادات دارند میفرمایند و الا اگر بگوییم نهی دلالت بر فساد میکن یا نه عام است هم عبادات را میگیرد هم معاملات را میگیرد.
بیان دوم و وجه دومی که ذکر شده این است که این خارجةٌ عن علم الاصول. این حرف قبلیمان این بود که جزو علم اصول هست ولی مهم نیست. این دومی این است که این اصلاً خارجةٌ عن علم الاصول که این را هم خود آقای آخوند فرموده منتها فی الهامش. چرا خارج از علم اصول است؟ فرموده چون شبهه در موارد شک در طهارت و نجاست شبهه موضوعیه است. و اصول جاریه فی الشبهات الموضوعیه من العلم الاصول نیست. بنابر این خارج از علم اصول است.
بنابراین فرمایش ایشان یک صغری دارد یک کبری. این که اینها شک در موارد طهارت و نجاست حتی آنهایی که شما اسمش را میگذارید این شک به نحو شبهه حکمیه است، نه آقا این مال همان موارد شبهه موضوعیه است.
دو، اصول جاریه فی الشبهات الموضوعیه از علم اصول نیستند این هم کبری. پس قاعده طهارت و اصالة الطهارة از مسائل علم اصول نیست.
اما کبری که روشن است قبلاً هم گفتیم، که گفتیم اصول تقسیم میشوند به اصول جاریه در شبهات حکمیه و موضوعیه و آن که در شبهات موضوعیه است من الاصول نیست. چرا؟ چون گفتیم مباحث اصولی آنهایی است که در طریق استنباط واقع میشود یا لااقل ینتهی الیه المجتهد. اما در شبهات موضوعیه که این جوری نیست. فلذا خارج است.
اما حالا چرا ایشان فرموده شک در طهارت و نجاست از شبهات موضوعیه است؟ ایشان میفرماید چون طهارت و نجاست مجعول شارع نیست، قانون نیست طهارت و نجاست. طهارت و نجاست وزانش وزان ملاکات واقعیه است. یک امور واقعی نفس الامری است که در خارج محقق است. نجس است یعنی چی؟ یعنی قذارت دارد، کثافت دارد و امثال اینها. و طاهر است یعنی چی؟ یعنی یا آن قذارت را ندارد، امر عدمی است یعنی عدم القذاره یا یعنی صفا دارد، نورانیت دارد، جلاء دارد که امر وجودی بشود.
علی أی حالٍ شما چه بگویید نجاست امر وجودی است و طهارت همان عدم النجاسة است و چه بفرمایید که هر دو امران وجودیان هستند. آن کثافت و قذارت و اینها و این صفا و نورانیت و جلاء و اینها را بگوییم. علی أی حالٍ اینها مثل ملاکات میمانند. خمر چرا حرام است مثلاً؟ چون ضرر دارد برای بدن، این یک امر واقعی است. فلان چیز چرا حرام است، غیبت چرا حرام است در شرع؟ برای این که آبروی مردم را از بین میبرد، امنیت اجتماعی را زائل میکند و هکذا. حالا ما که شک میکنیم این پاک است یا نجس است یعنی نمیدانیم در عالم خارج این قذر است یا نه، این که حکم نیست. مثل این که نمیدانیم فلان چیز مصلحت دارد یا ندارد خب این که حکم نیست. منتها این چون یک موضوعی است که شناختش خبرویت میخواهد ما از شارع میگیریم خودمان نمیتوانیم بفهمیم خیلی چیزها را. شارع به ما اخبار میکند نه انشاء کرده، جعل حکم کرده و از حکم و قانون خودش دارد إخبار میکند اگر گفت این نجس است یا اگر گفت پاک است إنشاء حکم نکرده، چیزی را جعل نکرده اخبار کرده به عنوان این که یک متخصص فوق تخصص عالمیان است دارد میگوید مثل خیلی چیزهای دیگه که موضوع خارجی است. ما الان این جا که هستیم شناخت قبله امر آسانی نیست از یک آدمی که توی علوم حیوی و این علوم وارد است میرویم میپرسیم، او إخبار میکند که قبله کدام طرف است.
پس بنابراین الطهارة و النجاسة امران واقعیان خارجیان هستند که شارع إخبار از آن میکند نه این که جعل حکم میکند و چون این چنینی هست پس شبهه میشود موضوعیه.
سؤال: یک کافری الان از حمام میآید خیلی هم تر و تمیز است.
جواب: بله به چشم ماها نمیآید. از او میپرسیم او میفرماید. اشکال ندارد این..
میگویند که فاضل اردکانی رضوان الله علیه که میگویند از نوابغ بشریت بوده ایشان. معاصر شیخ اعظم بوده ولی معرِض عن الدنیا و هیچ مرجعیت و فتوا و قبول کردن وجوهات و اینها را اصلاً نپذیرفت. به میرزای شیرازی که در رتبه تلامذهاش شاید بود یک مقداری ارجاع میداد میگفت ایشان هستند کفایت میکند. و به قول آقای آشیخ عبدالکریم حائری میفرمود که ایشان به استسقاء مبتلا شد و آب نباید مینوشید. روز آخر یک آب مفصلی خورد فرمود که آب خوبی خوردیم مردن خوبی هم بکنیم و خوابید رو به قبله و از دنیا رفت. این فاضل اردکانی که بعضی میگویند اشکالات شیخ بعضیهایش مال ایشان است. این آقای آسید محمدتقی خوانساری ظاهراً استصحاب کلی قسم ثانی که شیخ منکر بوده این میرزای شیرازی میرود کربلا میرود همان جا درس شیخ مینشیند، درس فاضل اردکانی. میبیند ایشان اشکال کردند. این حرف را نقل کرد و نقد کردند. با شیخ که برمیگشتند توی راه به او گفت چنین اشکالی کرده. گفت شیخ رفت توی فکر دیگه هیچ حرف نمیزد همین طور تا رسیدیم نجف همین طور داشت فکر میکرد و خلاصه پذیرفت اشکال فاضل اردکانی را. فاضل اردکانی یک وقت توی درس فرمود که ... یک کسی گفت آقا ماها درک میکند گفت عقل من و تو؟ عقل درسته آئینه جهاننما است. اما نه عقل من و تو. حالا بله همین از حمام هم درآمده خیلی هم بلورین است، خیلی هم کذا هست اما شارع میگوید همین نجس است. آن عقل ماها نمیتواند این را بفهمد که این بله به حسب عرفی میگوید. پس بنابراین اینها کشفَ عنه الشارع. حالا این یک مبنا است.
آقای آخوند لایقال إنّ قاعدة الطهارة مطلقاً...
چه در شبهات موضوعیهاش که شما اسمش را میگذارید چه در شبهاتی که شما اسمش را میگذارید حکمیه.
تکون قاعدة فی الشبهة الموضوعیّة، (چه آن جا چه آن جا) فإنّ الطهارة و النجاسة من الموضوعات الخارجیّة التی یکشف عنها الشرع.
این راه دوم. خب خود این بزرگوار دو تا جواب داده؛ مرحوم آقای آخوند:
فإنّه یقال أوّلًا: نمنع ذلک، بل إنّهما من الأحکام الوضعیّة الشرعیّة، و لذا اختلفتا فی الشرائع بحسب المصالح الموجبة لشرعهما، کما لا یخفى.
فرموده است که نه این چنین نیست. اینها احکامی هستند که شارع فرموده. البته احکام شارع گتره و گذاف نیست. اما یک چیزی را که شارع میبیند یک قذارتی دارد تارةً قذارت جوری است که موجب میشود شارع هم انشاء نجاست بکند و بگوید این نجس است قانوناً. یک وقت هم در این حدها نیست جهات دیگری را... درسته یک قذراةٌ مایی دارد اما مسأله تسهیل را نگاه میکند یک جهات دیگری را نگاه میکند، کسر و انکسار میکند، اعتبار نجاست نمیکند برای آن. مثلاً حدید که در روایات هست در زمان حضرت سلام الله علیه بعد از ظهور حضرت اعلام نجاستش میشود. خب حالا نشده. خب اگر الان حدیث را بگویند نجس است خیلی مشکل میشود دیگه بر ما. حالا آن موقع چه خواهد شد شاید مثلاً حدید کاربردی آن زمان نداشته باشد، فلزات دیگری جایگزین به جای آن باشد. نمیدانیم آن زمان چه خواهد بود، لعل میگویند نجس است تا مردم دیگه گرفتاری برایشان نباشد. اما حالا نمیفرماید. پس بنابراین منافاتی ندارد که اینها دائر مدار امور واقعیه باشد اما شارع جعل بکند. بعد یک شاهد بسیار خوب برای این میآورد. میگوید شما اگر به ادیان الهی نگاه کنید میبینید یک چیز در یک دینی اعلام شده نجس است، در یک دین دیگر الهی اعلام شده پاک است. خب اگر اینها امور واقعیه نفس الامریه بودند و هیچ جعل و انشاء و اینها دخالت نداشت این جا و نبود خب در واقع و نفس الامر که دیگه عوض و بدل نمیشوند که. این امور واقعیه است. این شهادت میدهد که امر این چنین نیست.
خب این بحثش البته باید در فقه انجام بشود. مرحوم امام رضوان الله علیه در کتاب الطهاره بحث مفصلی طرح کردند که آیا اینها امران واقعیان هستند یا نیستند. ادله اثباتیهای که آن میشود استفاده کرد که آیا امر واقعی هستند یا نیستند ایشان آن جا مطرح کردند و بحث کردند. محقق اصفهانی رضوان الله علیه در نهایة الدرایة در تعلیقهای که این جا بر کلام استادشان زدند ایشان هم دو سه صفحه بحث کردند از این امر که حالا آنها بحثهایی که حالا احتیاجی نیست که ما در این جا بحث بکنیم.
پس اولاً این مبنایی است و ظاهر از ادله شرعیه همین است که اینها هم مجعول هستند. این اولاً.
ثانیاً ایشان این مطلب را میفرماید. میفرماید که ولو ما بپذیریم که طهارت و نجاست امران واقعیان خارجیان هستند اما در عین حال شبههاش نمیشود موضوعیه و شبهه حکمیه است. چرا؟ چون هر چیزی که.... ملاک این که شبهه حکمیه است یا موضوعیه است چیه؟ هر چیزی که رفع شبهه نمیشود جز با مراجعه به شارع و راهش آن است میشود شبهه حکمیه. و هر چه که رفع شبههاش احتیاج به شارع ندارد این میشود شبهه موضوعیه. من نمیدانم دو تا لباس داشتم یکیاش نجس شده، خون مثلاً به آن ترشح کرده خب این که بفهمم کدام لباس است این شبهه موضوعیه است. این پاک است یا نجس است؟ خب چشمهایت را باز کن بررسی کن ببین جایی از آن خونی هست یا نه.
سؤال: شارع بما هو شارع که خب ... به حیث شارعیتش که نمیگوید این قذر است.
جواب: بله یک وقت موضوعی است که اصلاً شارع حکمی در آن موضوع ندارد. اما یک وقت شارع یک چیزی را موضوع احکام قرار داده، شرط نماز قرار داده، گفته آن نمازی که میخواهی با آن نماز بخوانی باید پاک باشد. آن لباسی که میخواهی با آن حج به جا بیاوری... لباس احرامت باید پاک باشد، مسجَدت باید پاک باشد، مأکلت باید پاک باشد، مشرَبت باید پاک باشد. برای نجسها احکامی قرار داده اگر با چیز نجس نماز خواندی در یک صورت باید اعاده کنی، یک صورت اعاده نمیخواهد، احکام مختلف. اگر به آن مقدار باشد عفو دارد، نباشد عفو نیست، اینها را گفته. خب میگوییم آقا شما این احکامی که آوردید یک موضوع خارجی است درسته اما ما که نمیشناسیم آن را. خب کی باید برای ما بگوید؟
سؤال: باید خالق بگوید نه شارع.
جواب: نه، میخواهم همین را عرض بکنم. شارع وقتی حکم را میبرد روی یک موضوعی که میداند مکلفین به این حکم و به این احکام راهی و طریقی به آن ندارند برای این که همان حکمش لغو نباشد و بتواند امتثال بشود تتمیماً لحکمش این جا باید بفرماید. و الا آن حکمش لغو میشود چون مردم که اطلاع ندارند چی به چی هست. موضوع را نمیشناسد. پس این جا تتمیماً لتشرعش هست و الا خالقٌ محضاً نیست درسته به عنوان این که مطلع است دارد بیان میفرماید. این مثل چی میماند، مثل این که ما در فقه هم میگوییم.... در اول عروه هم هست که موضوعات تقسیم میشود به موضوعات صرفه و موضوعات مستنبطه. میگویند در موضوعات صرفه تقلید نیست و قول مجتهد هم حجت نیست. در موضوعات صرفه قول مجتهد حجت نیست ممکن است نظر مقلد غیر نظر مجتهد باشد. آن موضوعات صرفه است. اما در موضوعات مستنبطه میگوید آقا غناء حرام است خب من کار ندارم هر عرفی خودش میداند غناء چیه. میگوید نه این موضوع مستنبط است، حدود و ثغورش را باید آن بیان بکند. میگوید توی وطن نماز تمام است، خب وطن چیه؟ خودت میدانی من به موضوعات کار ندارم من حکمش را میگویم. این جا نه، وطن موضوع مستنبط است. میگوید فتیمموا سعیداً طیباً. ما یتیمم به باید سعید طیب باشد، خودت برو بدان من فقط میگویم باید با آن باشد، حکم را میگویم. آن چی چیه؟ خودت.... نه این موضوع مستنبط است.
بنابراین چطور در آن مرجع فقیه و مجتهد است، باید تقلید کرد، در این جاها هم همین جور، شبیه آن است. یعنی یک موضوعی است که شارع حکم روی آن آورده ولی این موضوعی است که مردم نمیتوانند آن را بشناسند، شناخت روی آن نمیتوانند پیدا بکنند. این جا علیه، این هست که بگوید. مثل این که میگوید... یا امام واجب الاطاعه است. میگوید یجب الاطاعه، أولی الامر منکم را اطاعت بکن. خب چشم أولی الامر کیه؟ اگر خدا نفرماید ما چه میدانیم کیه. فلذا باید موضوع را آن جا جایی است که شارع همین که گفته أولی الامر را اطاعت کن باید خودش حالا بگوید کیه. فلذا باید خودش بفرماید که خلفای پیامبر(ص) کی هستند.
این هم جواب دومی است که ایشان میفرمایند که این جور جاها هم شما حالا به آن بگو یا شبهه حکمیه یا اگر دلتان میخواهد احتیاط بکنید بگویید ملحق به شبهات حکمیه است و این هم بحث از آن جزو علم اصول هست.
خب این تا حالا چند تا جواب شد؟ دو تا جواب شد که هر دو از محقق خراسانی آقای آخوند قدس سره بود. و روشن شد که حالا این جوابها تمام نیست.
و اما جواب سوم:
جواب سوم این است که از علم اصول نیست. چرا نیست؟ به خاطر همان وجههایی که آخوند برای این که مهم نیست گفت. اما اینها میگویند از علم اصول اصلاً نیست به خاطر همان وجهها. که این نسبت داده شده به محقق خویی قدس سره که ایشان فرموده بابا این امر مسلّمی است دیگه و اموری که مسلّم است از علم اصول نیست. هم دو نفر از تلامذه ایشان این مطلب را به مرحوم محقق خویی نسبت دادند یکی مرحوم شهید صدر است ... ما فی تقریرات بحثهم. یکی هم در المباحث الاصولیه جناب آقای فیاض دام ظله در آن جا که ایشان از مقررین رسمی محقق خویی رضوان الله علیه است.
و آدرسی هم که دادند به مصباح الاصول آدرس دادند. و لکن مراجعه به مصباح الاصول درست و تماماً برخلاف آن چه که به ایشان نسبت داده شده است. عبارت ایشان در آن جا تماماً غیر از آن چیزی است که به ایشان نسبت داده شده.
قال فی مصباح الاصول ثم إنّ... صفحه 249 چاپی که من دارم.
ثم إنّ عدم ذکر أصالة الطهارة عند الشک فی النجاسة فی علم الأصول انّما هو لعدم وقوع الخلاف فیها فإنّها من الأصول الثابتة بلا خلاف فیها، و لذا لم یتعرضوا للبحث عنها فی علم الأصول، لا لکونها خارجةً من علم الأصول و داخلةً فی علم الفقه على ما تُوّهم.
چون بحث ندارد گفتند حالا... کأنّ ایشان میگوید خب بابا علم مدوّن. توی هر علم مدوّنش آنهایی که احتیاجی به بحث دارد باید ذکر بشود، بحث ندارد لزومی ندارد ما بیاییم توی آن علم مدوّن از آن بحث بکنیم. بنابراین فرمایش ایشان در این جای مصباح الاصول نظیر فرمایش آقای آخوند است که تصریح کرده «لا لکونها خارجةً من علم الاصول» از این جهت نیست بلکه از این جهت است. این فرمایش ایشان در خود این بحث ما. یعنی در بحث برائت... در بحث اصول عملیه مقدماتی که فرمودند این جا این جوری فرموده و لکن ایشان یک مطلبی دارد هم در اول علم اصول بیان فرموده، هم در بحث حجیت ظواهر بیان فرموده. در بحث حجیت ظواهر این جوری فرموده:
و لا یخفى أنّ حجیة الظواهر مما تسالم علیه العقلاء فی محاوراتهم....
تا میرسد به این جا که:
و لذا ذکرنا فی فهرس مسائل علم الأصول ان بحث حجیة الظواهر لیس من مسائل علم الأصول، لأنّها من الأصول المسلمة بلا حاجة إلى البحث عنها.
آن جا فرموده چیزی که مطالب مسلّمه است و بحث نمیخواهد دیگه از علم اصول نیست. اما این جا این طور نفرموده، در خوب بحث ما. این یک تهافتی است در مبانی این بزرگوار که شاید عدول کرده از آن. چون آن را آن جاها گفته، قبلاً فرموده. این جا این جوری میفرماید شاید عَدَلَ از آن مطلب قبلش که بله ایشان شرط این که یک مبحثی و مسألهای از علم اصول باشد این میداند که ضروری و متسالمٌ علیه و اینها نباشد. اگر باشد ولو کاربردش همان کاربرد مسائل علم اصول است، یقع فی طریق الاستنباط اما دیگه جزو مسائل علم اصول نیست این حرفی است که آن جا زده.
سؤال: مسائل علمی که ضروری و مسلّم باشد این سبب نقش دارد که از آن علم خارج ...
جواب: ما هم داریم مبنای ایشان را میگوییم تا حالا ببینیم این حرف درسته یا نه مطلب دیگری است که ایشان چی فرموده. تلامذه ایشان در این بحث ما، به ایشان این را نسبت دادند که ایشان فرموده از علم اصول نیست به خاطر این جهت، وقتی مراجعه به مسائل علم اصول کردیم دیدیم نه، ایشان این جا اتفاقاً میگوید از علم اصول هست اما به خاطر آن ذکر نمیکنیم. شاید این بزرگان آن حرف آن جا در ذهنشان بوده و علی المبناء که همین جا هم تا دیدند گفتند ... خب بقیهاش را دیگه نگاه نکردند. گفت خب طبق آن که دارد میگوید طبق آن کبراهای آن جا بر آن منطبق کردند و این فرمایش را فرمودند.
وصلی الله علی محمد وآل محمد.