لازم به ذکر است: متن ذیل پیاده شده از صوت درس میباشد و هیچگونه ویرایشی روی آن اعمال نشده است.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله تعالی علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لا سیما بقیة الله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف.
السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ وَ عَلَى الْأَرْوَاحِ الَّتِی حَلَّتْ بِفِنَائِکَ وَ أَنَاخَتْ بِرَحْلِکَ عَلَیْکُمْ مِنِّا سَلَامُ اللَّهِ أَبَداً مَا بَقِینا وَ بَقِیَ اللَّیْلُ وَ النَّهَارُ وَ لَا جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّا لزِیَارَتِکُمْ السَّلَامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلَى عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلَى أولاد الحسین و علی أَصْحَابِ الْحُسَیْن یا لیتنا کنّا معهم فنفوز فوزاً عظیماً.
اللَّهُمَّ الْعَنْ أَوَّلَ ظَالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ آخِرَ تَابِعٍ لَهُ عَلَى ذَلِکَ اللَّهُمَّ الْعَنِ الْعِصَابَةَ الَّتِی جَاهَدَتِ الْحُسَیْنَ وَ شَایَعَتْ وَ بَایَعَتْ وَ تَابَعَتْ عَلَى قَتْلِهِ اللَّهُمَّ الْعَنْهُمْ جَمِیعاً.
اللَّهُمَّ ارْزُقْنِی شَفَاعَةَ الْحُسَیْنِ یَوْمَ الْوُرُودِ وَ ثَبِّتْ لنا قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَکَ مَعَ الْحُسَیْنِ وَ أَصْحَابِ الْحُسَیْنِ الَّذِینَ بَذَلُوا مُهَجَهُمْ دُونَ الْحُسَیْنِ عَلَیْهِ السَّلَامُ.
بحث در وجوه عدم تعرض اصولیون قاعده طهارت را در علم اصول بود، رسیدیم به وجه سوم. وجه سوم این بود که سرّ عدم ذکر این قاعده، این اصل این هست که خارج از مسائل علم اصول است نه برای این که شبهه شبهه موضوعیه است که در وجه ثانی گفته شد، بلکه به خاطر این هست که این مسأله لوضوحها و عدم الخلاف فیها و این که بحث ندارد بنابراین از علم اصول خارج است. از این جهت در علم اصول ذکر نشده چون خارج است. این مطلب را عرض کردیم که به محقق خویی قدس سره نسبت داده شده که ایشان به این وجه فرمودند. گفتیم این نسبت به حسب آن چه که در مصباح الاصول در این بحث ذکر فرموده تمام نیست. این جا تصریح کردند که از علم اصول هست اما به خاطر آن جهت ذکر نشده است. همان تقریباً شبیه فرمایش محقق خراسانی در کفایه.
محقق شهید صدر در دوره مباحث الاصول فرمودند که:
صرّح بعض أکابر تلامذته (یعنی تلامذه آقای آخوند) بأنّ عدم جریان أصالة الطهارة فی سائر الأبواب....
حالا این را بعد باید ذکر کنم اشتباه بود خواندن این در این جا. این وجهی است که گفته شده.
خب این مسأله یک کبری دارد یک صغری دارد. کبرایش این است که بله شرط این که یک مسألهای جزو یک علمی باشد این است که از واضحات آن علم نباشد و محل خلاف باشد، مورد بحث باشد و الا هر علمی آن مسألهای که در آن علم از واضحات است دیگه جزو مباحث آن علم نیست. بنابراین مثلاً ضروریات فقه اینها جزو علم فقه نیست. چیزهایی که خلافی در آن نیست اصل وجوب مثلاً نماز پنج گانه این جزو علم فقه نیست و هکذا. و یک صغری دارد و آن این است که این مسأله ما این چنینی هست. خب از مطالبی که دیروز عرض شد روشن شد این صغری حتماً تمام نیست. یعنی اصالة الطهارة بر فرض آن کبری را قبول بکنیم ولی مسأله اصالة الطهارة این جوری نیست که ثابتةٌ بلاخلافٍ و واضح باشد و بحث در آن نباشد. از جهات مختلف گفتیم اشکال در آن هست، بحث در آن هست علاوه بر این که اختلاف بین علماء هم وجود دارد.
اما به حسب کبری که آیا در کبری چنین قیدی وجود دارد که مسأله هر علمی مشروط است مسأله بودنش به این که خلاف در آن باشد و ضروری نباشد. این هم یک مسألهای است که لادلیل علیه. این جور نیست، بله در مقام تدوین یک مسألهای است که تدبیر تدوین این است که خب دیگه واضحات را ذکر نکند. آن ممکن است اما این که بگوییم جزو آن علم اصلاً نیست خب چرا جزو آن علم نباشد. و دست ما که نیست جزو علم بودن و نبودنش. حالا تا این که ما تعریف مسأله علم اصول را حالا چه بکنیم. این هم دیگه به آن جاها مربوط میشود. همه چیزهایی که در غرض آن علم دخالت دارند جزو مسائل آن علم هستند. اگر این جور تعریف بکنیم خب حالا این هم دخالت دارد ولو واضح. اگر بحث بکنیم آنهایی است که از عوارض ذاتی موضوع آن علم هستند خب این جا هم باز همین طور است بنابراین ملاکی که ما برای مسأله علم داریم که در محل خودش بحث شده آن ملاک قابل تطبیق هست و این که ضروری باشد، ضروری نباشد، قابل بحث باشد، نباشد و اختلافی باشد یا نباشد در تطبیق آن ملاک دخالتی ندارد.
بنابراین این کبری هم از این بزرگوار پذیرفته نیست. کسی که حالا این را فرموده که آقای خویی این را فرموده اما در اول علم اصول و هم چنین در بحث ظواهر. این جا تطبیق نفرموده شاید عدول از این کرده باشد.
خب غیر واحدی از بزرگان هم به این مطلب اشکال کردند که گفتند این کبری تمام نیست.
سؤال: ... اما توی مقام تدوین لازم نیست ...
جواب: بله. توی مقام تدوین لازم نیست ما هر چی ضروری هست بیاوریم. مثل فقه استدلالی مثلاً در فقه استدلالی خب ضروریات را دیگه حالا لازم نیست بیاوریم. حالا بیاییم آیات و روایاتی که دلالت میکند بر این که نماز ظهر واجب است. خب لزومی ندارد دیگه. این تدوینش هست اما نه این که آن جزو علم فقه نیست.
چهارمین وجه که گفته شده است باز نظیر همین وجه دو و سه هست که میگوید سرّ عدم طرح این است که جزو مسائل علم اصول نیست اما نه برای آن دو وجهی که در آن دو جه ذکر شده، در دو و سه ذکر شده. بلکه برای این که از عناصر مشترکه نیست و ما لازم میدانیم در مسأله شدن یک مسألهای از یک علم این که از عناصر مشترکه آن علم باشد. این قیدی است که محقق شهید صدر قدس سره در مسأله بودن اخذ فرمودند که مسأله علم اصول مسألهای است که از عناصر مشترکه باشد، مختص به باب خاصی نباشد، در سراسر فقه قابل تطبیق و اعمال باشد. مثل مثلاً حجیت ظواهر، خب من الطهارة الی الدیات ما به این کبری احتیاج داریم. مثل حجیت خبر واحد، من ... الی الدیات جریان دارد و اختصاص به قوم خاصی ندارد. مثل دلالت امر بر وجوب و نهی بر حرمت و هکذا بقیه. عام و خاص، مطلق و مقید اینها همه عناصر مشترکه هستند.
این طهارت عنصر مشترکه نیست مال یک جای خاصی از فقه است پس به خاطر فقدان این شرط که عنصر مشترک باید باشد این جزو مسائل علم اصول نیست.
سؤال: شرط در خصوص مسأله اصولی بودن ذکر میکند.
جواب: مگر مسأله اصولی بودن کدو دزدیده که باید یک شرط اضافه داشته باشد.
سؤال: اصلاً تعریفش از علم اصول و ....
جواب: حالا بله. حالا یک توضیحی میدهم.
این فرمایش شهید صدر است. ایشان در مباحث الاصول فرموده بعضی اعاظم تلامذه آقای آخوند گفتند اصالة الطهارة از علم اصول خارج است به خاطر همین که در سایر ابواب جریان ندارد. یعنی در حقیقت همین حرف ایشان چون عنصر مشترک نیست. میفرماید:
و صرّح بعض أکابر تلامذته: بأنّ عدم جریان أصالة الطهارة فی سائر الأبواب هو الداعی إلى عدم ذکرها و إخراجها من علم الأصول.
مقرر معظم دام ظله در هامش فرمودند:
لم أعرف بقدر فحصی الناقص من یعلل إخراج أصالة الطهارة من علم الأصول بعدم جریانها فی سائر الأبواب.
من پیدا نکردم. ایشان فرمود بعض اکابر تلامذه. حالا من هم فرصت نداشتم چون اکابر تلامذه ایشان خب عده زیادی هستند. عدهایشان ولی کتاب دارند. مثل مرحوم قوچانی که حاشیه بر کفایه دارد و شاید اولین حاشیه باشد. حالا این را دارم ولی حالا بروم بیاورم و ببینم این جا چون خیلی حالا مهم نیست این حرف. یا مرحوم کاظمی که یک شرح دیگری ایشان دارد. یا مرحوم رشتی که شرحی دارد بر کفایه. اینها، ممکن است اینها اعاظم تلامذه ایشان باشند که کتاب دارند. آنها بعضیهایشان فرموده باشند و الله العالم.
حالا علی أی حالٍ این یک نظریهای است که خود شهید صدر دارد و به بعض اکابر تلامذه مرحوم آقای آخوند هم ایشان نسبت داده در دوره مباحث الاصولشان.
حالا این جا یک بحثی، صغری این مطلب درسته، این عناصر مشترکه به آن معنا نیست. این درسته اما این کبری که آیا در تعریف مسائل علم مطلقا ما باید این قید را داشته باشیم یا در خصوص علم اصول بیاییم این قید را داشته باشیم؟ این محل کلام است و بحثش همان در جای خودش اول علم اصول است که در تعریف علم اصول آن جا باید تفصیلاً بحث بشود، نقض و ابرامها در آن جا بیان بشود. ولی اگر بخواهند بفرمایند که این اصلاً قید برای مسأله بودن است در هر علمی که باید از عناصر مشترکه باشد. خب این لادلیل علیه و لاملزم له. به خاطر همان که گفتیم ملاک این است که یا در هدف واحد و هدف آن علم دخیل باشند یا از عوارض ذاتی یا یک خرده بیشتر علی اختلافی که هست از عوارض موضوع آن علم باشند. همین که این جوری بود میشود مسائل آن علم.
اگر بخواهیم بگوییم نه این علم اصول یک علم خودساخته است، یک امر واقعی نیست، یک امری است که در اثر یک تدبیر ایجاد شده، ملاکات واقعی نفس الامری آن چنانی ندارد بلکه علما در فقه دیدند احتیاج دارند جا به جا به یک قواعدی، به یک اسسی بعد توی فکر کمکم افتادند خب هر جایی بخواهند از این اسس بحث کنند این جای خاصی ندارد، متفرق میشود و یک مسائلی پیش میآید این جا به آن احتیاج است، آن جا بهش احتیاج است... کجا ذکر کنند، بقیه بخواهند ارجاع بدهند گم میشود کسی ممکن است آن قسمت را نخواند. اینها گفتند تدبیر اقتضاء میکند که ما این مسائل این چنینی را بیاییم جدا کنیم یک جا بحث کنیم، تعلیم بدهیم، مبانیمان را آن جا بگوییم دیگه آنها را خلط نکنیم. آنهایی که مربوط به این قواعد و اینها میشود با مباحث فقهی. براساس این تدبیر آمدند یک علمی را تشکیل دادند به عنوان علم اصول. آن وقت باز از باب تدبیر گفتند توی این علم چه چیزهایی را بیاییم ذکر بکنیم؟ چیزهایی که همه جا به درد میخورد نه این که یک چیزهایی که به درد یک جا میخورد. خب همان جا ذکرش میکنیم. اگر ما میخواستیم جلوگیری از تکرار کنیم، جلوگیری از این بکنیم که مسأله گم بشود یا کتاب همیشه شخص باید همراهش باشد. مثلاً یک حرفی را در کتاب طهارت زدیم حالا اگر در کتاب حج میخواهیم بگوییم خب او باید کتاب طهارت همراهش داشته باشد. مخصوصاً آن ازمنه که این جوری نبوده که ... این است که روی یک تدبیر خاصی آمدند این کار را کردند. این تدبیر اقتضاء میکند که ما از عناصر مشترکه بحث بکنیم.
جواب این مسأله هم این است که نه این اقتضای این جهت را ندارد. درسته یک تدبیری است اما اگر به جاهای زیادی یا معتنابهی ولو مشترک باز هم نیست اما مثلاً توی عبادات مثل این که عرض کردیم این جا توی باب عبادات لازم است. هم نماز، هم وضو، هم غسل که اینها مقدمات عبادات است. بدن مصلین، لباس مصلین، طهارت حدثیه که میخواهد داشته باشد همه اینها هست. در باب صوم باز همین جور است میخواهد غسل بکند، آن جا مشروط به طهارت هست، آن جا هم احتیاج به این داریم. و این که در آن جا اگر افطار بکند بما یحرم فرق میکند کفارهاش عوض میشود. بنابراین اگر افطار کند به چیزی که پاک نیست که یحرم این جا فرق میکند کفاره. یا در باب حج همین جور است. پس بنابراین این درست است عنصر مشترک من الطهارة الی الدیات نیست اما باز چون به خیلی جاها مربوط میشود بنابراین اگر به سلیقه هم بخواهم عمل کنیم سلیقه میگوید خب این چیزی که به این حد از اهمیت است باید آن را ذکر کنیم. و این شبیه قسمتی از مباحث علم اصول است که الان همه قبول دارند، در اصول ذکر میکنند همگانی نیست. اجتماع امر و نهی مگر در کل فقه به درد میخورد؟ این بحث طویل و عریض اجتماع امر و نهی. نهی در عبادات موجب فساد است مگر در کل فقه است. و هکذا بسیاری از مباحث دیگری که در علم اصول طرح میشود. بنابراین این وجه که بگوییم یا مطلقا بگوییم باید عنصر مشترک باشد، همه جا در همه علوم یا نه در خصوص علم اصول بگوییم که باید این چنین باشد این قانع کننده نیست که ما این قید را بزنیم و مطلقا بگوییم.
بله حالا ممکن است بگوییم اگر یک چیزی خیلی فایده ضعیفی دارد در یک جای خیلی فقط هست آن تناسب ندارد حالا در علم اصول بیاید گفته بشود. آن همان مسأله که در فقه بحث میشود همان جا همان بحث آن را در آن جا انجام بدهند دیگه.
خب این هم به خدمت شما راهی که مرحوم شهید صدر قدس سره فرمودند. هذا مع این که تارةً ما میخواهیم وجه عدم ذکر قوم را بگوییم، تارةً میخواهیم خودمان باید ببینیم چی تصمیم بگیریم. بما أنّا صاحب یک مبنا. این وجه و بعض وجوه دیگر این برای این که صاحب آن مبنا میخواهد تصمیم بگیرد که این را بنویسد، بگوید، نگوید، جزو علم قرار بدهد، ندهد، خب. اما اگر میخواهیم تحلیل کنیم که چرا قوم این کار را کرده، این را نمیتوانیم بر یک مبنایی تازه پیدا شده، شهید صدر خودش تبنّی فرموده آن را و این در بین اصولیون چنین تعریفی، چنین قیدی برای این مسائل ذکر نشده. دیگه نمیتوانیم بگوییم شیخ انصاری که ذکر نکرده است برای این است که عنصر مشترک نیست. بزرگان دیگه که ذکر نکردند برای این است که عنصر مشترک نیست. آنها اصلاً چنین قیدی را قبول ندارند، نگفتند.
بنابراین، این جا هم میشود بحث را اگر بخواهیم دقت بکنیم باید به دو بخش تقسیم بکنیم، یکی این که یک وقت بحث میکنیم چرا بحث نکردهاند آقایان، یک وقت میخواهیم بگوییم آیا ما باید بحث بکنیم یا نکنیم. در آن اولی باید یک وجهی بگوییم که مقبول آقایان میتواند باشد. اما در دومی نه وجهی که مقبول خودمان هست میتوانیم ملاک قرار بدهیم.
سؤال: فرق این وجه با وجه دوم مرحوم آخوند چی بود؟ ایشان چون میفرمود اصالة الطهاره ...
جواب: آن میگفت چون این چنینی است پس مهم نیست. مهم نبودن را به دو چیز تعلیل کرد. ایشان میفرماید نه، این نه چون مهم نیست. این باعث میشود اصلاً علم نباشد. نه از علم هست و مهم نیست. آن میگفت از علم هست مهم نیست. این میگوید نه به خاطر این جهت اصلاً از علم نیست. از علم اصول نیست.
سؤال: آخه در واقع عناصر مشترک با آن بیان دومی یکی است.
جواب: بله بله. یکی است به این معنا یعنی مشترک نیست. اما حالا این مشترک نبودن به چی یضرّ؟ به اصولی بودنش یضرّ؟ آقا صدر میگوید. آن میگوید نه به اصولی بودنش لایضرّ، به مهم بودنش یضرّ. از اهمیت میافتد. ولی علما میخواهند مهم را ذکر بکنند. این وجهی که آقای آخوند فرموده به درد تحلیل کار قوم هم میخورد. چرا علما ذکر نکردند؟ چون مهم نبوده خیلی، مبحث خیلی مهمی نبوده میخواستند مباحث مهم را ذکر کنند.
خب هم برای تحلیل این که آقایان چرا ذکر نکردند خوبه، هم برای این که خودمان تصمیم میگیریم بگوییم یا نگوییم. خودمان هم میگوییم حالا مهم که نیست. دیگه حالا اینها را بگذاریم برای جاهای دیگه. این هم به خدمت شما عرض شود که وجهی که اینها فرمودند.
سؤال: ...
جواب: این که در همه جا نیست آقای خویی ذکر نفرموده. من برنخوردم که ایشان فرموده باشد. همان که چون واضح است، ثابت است، مسلّم است، بحث ندارد به آن تکیه فرموده.
و اما راه پنجم:
سؤال: این که علم اصول خودساخته است ...
جواب: حالا این بحث چیزش ان شاء الله اگر عمر باقی باشد بعد از چندین سال برسیم به اول علم اصول باید آن جا بررسی بکنیم که این چنین هست یا نه. ولی حرف بعیدی نیست که بگوییم...
سؤال: ...
جواب: بله. یعنی... فلذا آن جا ببینید ... فلذا آن جا این اشکال که مثلاً گفته بشود که مباحث ... مبادی است، چی هست فلان هست اینها، آن اشکالها آن جا وارد نیست. این جا یک مصلحتی باعث شده که ما به اینها توی فقه نیاز داریم این جا بحث میکنیم. حالاحتماً هم لازم نیست کبرای استنباط واقع بشود. که میگویند باید کبرای استنباط.
این لزومی ندارد، این یک علمی است که تشکیل شده برای خاطر این نیازهایی که داریم از جاهای مختلف هم گرفتند یعنی بعضیهایش واقعاً ممکن است مال علم دیگری باشد. آن جا هم بحث میشود ولی چون فقیه به آن نیاز دارد آمده اینها را این جا جمع کرده هم برای خودش که مراجعه کند مبنایش را ببیند، هم برای آموزش که یک عده را میخواهد تربیت کند، اینها را میخواهد یاد بدهد که بله...
خب پنجمین وجه:
پنجمین وجهی است که محقق حکیم قدس سره در حقایق الاصول از شیخ اعظم نقل فرموده. حالا علی ما ببالی من یک وقتی در بعضی کلمات دیده بودم الان دیگه فرصت این که بخواهم تفحص بکنم که شیخ این را توی اصول نفرموده، این را در بعضی از مباحث فقهیاش شاید فرموده. حالا این مهم نیست کجا فرموده. به شیخ اعظم نسبت داده شده که اعتذار جسته از این که اصالة الطهارة که در اصول ذکر نمیشود این به خاطر این است که این برمیگردد به اصالة البرائة، پس چیزی جز اصالة البرائة نیست، مآل این و بازگشت این در واقع به چیه؟ به همان اصالة البرائة است. ما که از اصالة البرائة داریم بحث میکنیم. این چیزی غیر از آن نیست، این هم بازگشتش به آن است بنابراین لاتستحق که خودش جداگانه علاوه بر برائت باز طرح بشود در علم اصول.
خب برای این بیان این که این به آن برمیگردد دو تا بیان شاید وجود داشته باشد؛
بیان اول روی مبانی خود شیخ اعظم قدس سره هست که ایشان قائل است به این که احکام وضعیه اصلاً مجعول نیستند، ما اصلاً احکام وضعیه نداریم. هرچه داریم احکام تکلیفیه است. ولی در موارد احکام تکلیفیه عقل، عقلاء، ذوق عرفی یک انتزاعاتی دارد، این انتزاعات را نامش را میگذارند احکام وضعیه ولی اینها مجعول نیستند اینها حکم اصلاً نیستند. مثلاً شارع میفرماید «صل مع الطهارة» واجب میکند میگوید نماز را با این به جا بیاور، همراه این به جا بیاور. آن که شارع میگوید امرِ به همراه قرار دادن نماز است با طهارت بدن و لباس. از این حرف شارع که تکلیف کرده به این کار انتزاع کردند مردم شرطیت طهارت برای نماز را، اما شرطیت مجعول شارع نیست. خود شارع هم حتی بما أنّه دارای این ذوق است، دارای این عقل است، دارای این طبیعت است او هم انتزاع شرطیت میکند، تعبیر هم میکند اما این تعبیرش براساس آن جعلی است که کرده و الا جعل دیگری نیست. اگر او هم تعبیر به شرطیت میکند معنایش همین است که براساس همان روال عرفی و عادی و عقلی است. نه این که آن را جعل کرده، آن روی حکمی است که او قرار داده. و هم چنین بقیه احکام وضعیه منها همین نجاست و طهارت است. اگر گفته این را نیاشام، با آن نماز نخوان، اگر دستت به آن خورد دستت را بشوی و این احکام، از این گفتند پس این چیه؟ انتزاع میکند نجاست را. آن یکی دیگه گفته که شربش اشکال ندارد، نماز با آن خواندن اشکال ندارد، چی اشکال ندارد... انتزاع کردیم طهارت را.
پس بنابراین اگر ما یک جا شک میکنیم به نحو شبهه حکمیه که این طاهر است یا طاهر نیست یعنی آن احکام تکلیفیه وجود دارد یا ندارد، چون خود این که مجعول نیست. خب آن هم که حکم تکلیفی است خب برائت دارد. برائت از اجتناب، برائت از شستن، برائت از چی، برائت از چی.
پس بنابراین اگر آن جا هم شارع آمده گفت «کل شیءٍ طاهر حتی تعلم أنّه قذر» ولو گفته طاهرٌ یعنی به عبارت أخری میخواهد بگوید همان جا برائت داری. از آن احکامی که منشأ طهارت و نجاست میشود تو برائت داری.
این یک بیان که علی مبنای خود شیخ اعظم قابل توضیح هست.
بیان دوم این است که نه ما قبول میکنیم طهارت و نجاست و سایر چیزهایی که به آن گفته میشود احکام وضعیه مجعول است اما اینها یک مجعولهایی هستند که هیچ خاصیتی من حیث هی هی ندارند جز احکامشان. و الا اگر بگوید یک چیزی نجس است اما هیچ حکمی ندارد. این نجس است اما نه حرام است خوردنش، نه مانع نماز است، نه چیه، نه هیچی، فقط نجس است. خب این چیه؟ فلذا اگر یادتان باشد توی بحث طهارت آقایانی که آن بحث را میکردند میفرمودند بعضی که بواطن محضه محضه که هیچ انسان با آن ارتباطی ندارد جعل طهارت و نجاست بر آن لغو است. چون مثلاً بگویند حالا نجس است.
سؤال: به شرطی که ملاقات ...
جواب: بله.
خب یعنی چی؟ پس بنابراین اینها ولو احکام وضعیه قابل جعل است، قبول اما اینها اثری بر آن بار نیست و اثر تمامه مال احکامشان است. پس هر جا شما به نحو شبهه حکمیه شک میکنید پاک است یا نجس است آن مهم نیست باید ببینید این جا آن حکمها را دارد یا ندارد. پس شک در آن حکمها میکنید خب برائت جاری کن. این همه بیان دوم که در مقام گفته میشود.
عرض میکنیم به این که حالا باز تفسیر این کلام در استصحاب هست که آن جا آقایان به مناسبت فرمایش شیخ در استصحاب وارد این مبحث شدند که آیا واقعاً ما احکام وضعیه داریم یا نداریم. و آیا احکام وضعیه خودش این جوری است که گفته میشود که هیچ اثری ندارد جزء این یا این که نه. این مطلبی است که آن جا گفته میشود.
تحقیق مسأله مال آن جاست و الاقوی این است که نه، احکام وضعیه داریم. هم در اعتبارات عقلائیه داریم، هم در ظواهر ادله شرعیه دلالت میکند. و این که ما بخواهیم بگوییم وقتی شارع گفته «کل شیءٍ طاهر» بله این همان حمل انتزاعی عرفیه است این جا گفته، مقصودش جعل نیست، این کنایه است از این که یعنی من آن احکامش را... یا میگوید این «جعلته حاکماً، جعلته قاضیاً» بگوییم اینها نه، یعنی جعلتُ حکم کرد به این که باید طبق حکمش عمل کنید. اگر میگویم من این را قاضی قرار دادم حکم وضعی ندارم. قاضی قرار دادم یعنی چی؟ یعنی وقتی این حکم کرد که این کتاب مال تو هست، این زمین مال اوست، این مطلب این چنینی است بر شما واجب کردند طبق آن عمل کنید. و امثال این جور چیزها که همهاش میشود احکام تکلیفیه، اینها خلاف ظواهر ادله است و ما برهان هم نداریم بر امتناع این تا بگویید دست از این ظواهر به خاطر برهان باید برداریم. اگر برهان داشتیم میگفتیم خب دست از ظواهر باید برداریم.
سؤال: میگویند لغویت است، لغویتش هم میشود گفت با همین تنظیم امور خودش فایده است دیگه.
جواب: بله.
پس این طور نیست. گفتیم هم در عقلاء هست و هم در ظواهر شارع هست، برهان بر خلافش هم نداریم فعلینا أن نأخذ به این ظواهر. بنابراین احکام وضعیه وجود دارد.
و اما این که احکام تکلیفهاش چی؟ یعنی یک کسی بگوید خب بازگشتش به آن احکام تکلیفیه است. این هم به خدمت شما عرض شود که مواردی ما داریم که احکام تکلیفیه ممکن است صرف نظر بشود... تکلیفی. میخواهد ببیند که این صحیح است صحیح نیست. ممکن است مباح باشد. نه وجوبی، نه حرمتی، میخواهد ببیند صحیح است یا صحیح نیست. این معامله صحیح است یا صحیح نیست، کاری ندارد به حکم تکلیفیاش، اصلاً حکم تکلیفی ندارد غیر اباحه. اگر صحیح باشد مباح است. پس بنابراین لازم نیست آن احکام حتماً تکلیفیه باشد اباحه هم خودش مطلبی است.
بنابراین دیگه توضیحات و تفصیلات این مطالب و این مباحث ان شاء الله در همان مبحث استصحاب خواهد آمد. بنابراین این راه هم ولو علی مسلک خودش شیخ اعظم قدس سره وجهٌ وجیه اما اشکال فقط در چیه؟ در مبناست. اشکال بنایی نمیکنیم، اگر آن مبنای ایشان را بپذیریم وجه درستی است. ولی باز برای قوم درست نیست که بگوییم قوم که ذکر نکردند به این جهت است. شیخ که ذکر نمیفرماید به این وجه درسته.
سؤال: البته بر مبنای شیخ اثر اصالة البرائة همان برائت که نیست. مثلاً اگر ما قاعده طهارت را صحیح بدانیم حکم به صحت نمازش میکنیم.
جواب: نه، این جا خب میگوید صحت نماز هم غلط است.
سؤال: ...
جواب: نه نه. صحت نماز هم حکم وضعی است. اعد داری یا نداری؟ میخواهم ببینم اعد دارم برائت جاری میکنم.
سوال: ...
جواب: وجوب وضو هم نمیآورد. چون مقدمه واجب واجب نیست.
سؤال: ...
جواب: عقلی است نه شرعی.
سؤال: ...
جواب: بله. شرط را دارد. إن لم تجدوا مائاً فتیمموا سعیداً طیباً...
سوال: یک آب تنها دارد اگر شک میکند در طهارتش اگر اصالة الطهارة جاری بکنیم دیگه موضوع وجوب تیمم را از بین میبرد. ولی اگر...
جواب: نه آنها برمیگردانند. اینها گفته شده، این فرمایشها همه گفته شده که بله شرط نماز طهارت هست و به ما گفته «صل مع الطهارة» خود طهارت. خب شیخ اینها را قبول ندارد. ما علی مبنایش بخواهیم صحبت بکنیم شیخ این حرفها را قبول ندارد میگوید نه این جا هم که گفته «صل مع الطهارة» این در حقیقت امر کرده که این را با آن همراه کن. با چیزی که نگفتم حرام است بخوری، یا نگفتم چه ... این طور جواب دادند ولی ...
سؤال: ... مرکب از بین میرود اگر طهارت نداشت باشد. ...
جواب: نه. ببینید باز آن جا میگوید، میگوید من میگوید نماز بخوان با یک چیزی که وجوب اجتناب از آن نداری. با آبی وضو بگیر که وجوب اجتناب از آن نداری، حرمت شرب ندارد. جواز شرب دارد. حالا این جواز شرب را شما چه ... چه با برائت مثلاً درست بکنید. آن این جوری میگوید. مرحوم شیخ که میگوید ما احکام وضعیه نداریم آن آقایان آن جوری که شما گفتید آن جا جواب دادند که شما فرمودید. آنها براساس نظریه خودشان دارند جواب میدهند. اما اگر کسی گفت ما برهان داریم، نمیشود احکام وضعیه داشته باشیم مثل شیخ اعظم خب همه اینها را توجیه میکند و میگوید ما اصلاً حکم وضعی نداریم. پس آن جا هم که گفته مع الطهارة آن جا مقصود یعنی صل با آبی که حرمت شرب ندارد، با آبی که جواز شرب دارد که احکام وضعیه است.
سؤال: ... میگوییم با آبی که ملاقات با نجس نکرده، یا ملاقات با آن شیای که حرمت فلان داشته نکرده.
جواب: نه، چون ملاقات هم حکم وضعی نمیآورد. ملاقات نجاست میخواهد بیاورد نمیشود. همین دیگه فلذا شیخ ...
سؤال: یکی از احکام تکلیفی همین وجوب صلات با وضوی ... است این که دیگه تکلیفی است.
جواب: میدانم، درسته همین را داریم میگوییم. پس شیخ به این جا برمیگرداند. پس برای خود طهارت به ما هی طهارت موضوعیتی قائل نیست. میگوید جعل نشده. پس این که شما بفرمایید من میخواهم احراز طهارت ... این نماز با این شرط است. میگوید شرط این نیست، شرط طهارت نیست.
سؤال: ما نمیگوییم شرط است، میگوییم حکم طهارت این جا... حکم تکلیفی که این جا جعل شده وجوب نماز است با این.
جواب: وجوب نماز با چی؟
سؤال: با این آبی که مثلاً ملاقات با دم نکرده.
جواب: خیلی خب حالا شک داریم ملاقات با دم کرده یا نکرده، اگر به شبهه موضوعیه شک داری که ملاقات با دم کرده استصحاب عدم میکنیم یعنی اصل منقح موضوع داریم. میگوید این آبی است که ملاقات با دم نکرده پس بنابراین گفته با آبی وضو بگیر که ملاقات با دم نکرده.
سؤال: حالت سابقهاش را نداریم که بخواهیم اصالة الطهاره جاری بکنیم.
جواب: خیلی خب اگر حالت سابقهاش را هم نمیدانیم میگوید اگر بگوید که ملاقات با دم نکرده است این جور دارد میگوید و من نمیدانم ملاقات با دم کرده یا نکرده خب نمیتوانم با این آب وضو بگیرم. نه از باب این که قاعده طهارت، چون شرطش این جوری است. مثل این که گفته آقا تیمم بگوید با خاک، نمیفهمی شن است یا خاک است. خب نمیتوانم تیمم بگیرم دیگه.
سؤال: اصالة الطهارة جاری میشود بنابر نظر شیخ.
جواب: نه جاری نمیشود. این جاها باید خودش بفرماید که من در این جا چه میکنم، از چی برائت جاری میکنم. این که بگوییم نه خب نماز را شرطش این قرار دادیم میخواهد احراز شرط بکنیم با آنها. وقتی کسی میگوید احکام وضعیه ما نداریم همه اینها برمیگردد به احکام تکلیفیه اینها یک انتزاعات عقلی عرفی ذوقی هست قهراً همه آن جاها را باید یک جور دیگه میآید توجیه میکند یک حرف دیگری میزند.
این هم وجه پنجم بود. آخرین وجه که دیگه حالا وقت گذشته فقط اشاره میکنیم وجهی است که شهید صدر فرموده: ... التاریخیه که إن شاء الله شنبه آن را عرض میکنیم.
وصلی الله علی محمد وآل محمد.