لازم به ذکر است: متن ذیل پیاده شده از صوت درس میباشد و هیچگونه ویرایشی روی آن اعمال نشده است.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله تعالی علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لا سیما بقیة الله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف.
بحث در روایات داله بر وجوب امر به معروف و نهی از منکر به این نحو معهود فی الاذهان که به طور کلی امر نکند به معروفها و نهی نکند از منکرها بلکه فی کل موردٍ و موردٍ وقتی میبیند فاعل منکری را یا تارک معروفی را به شخصه امر و نهی کند و این واجب باشد. در صدد جمعآوری این سلسله روایات هستیم چون اصل وجوب امر به معروف و نهی از منکر به نحو جامعه که شاید مقصود اولی باشد خب زیاد بود و قبلاً هم خوانده بودیم. دیروز این روایت فضیل بن عیاض را مطرح کردیم که در کافی شریف، تفسیر عیاشی و معانی الاخبار و تفسیر قمی هست.
خب دلالتش را هم دیروز بحث کردیم بعضی از دوستان در دلالت یک مناقشاتی دارند که خب دیگه حالا کلٌ علی مذهبه.
سؤال: احتمال دارد که ... بحث طاغوت و ...
جواب: طاغوت نیست توی این روایت.
سؤال: هؤلاء همان طاغوتها هستند دیگه.
جواب: خب یک جا میگوید....
سؤال: نه سؤال از بعض مکاسب بود ...
جواب: بحث مکاسب هم نیست. «سألت ابا عبدالله(ع) عن الورع من الناس...»
سؤال: قبلش ...
جواب: نه توی کافی هم همین جور است.
سؤال: و عن اشیاءاً من المکاسب.
جواب: نه این جا نیست، آن شاید یک روایت دیگری است. این روایت نیست.
سوال: صدرش...
جواب: صدرش هم نه، این تقطیع نمیکند جامع احادیث شیعه. روایتی که کوتاه هست تقطیع نمیکند.
سؤال: ...
جواب: بله فضیل روایاتی داشته فضیل بن عیاض.
این روایت از نظر حجیت صدور گفتیم که از نظر ما تام است به خاطر این که در کتاب شریف کافی است، مؤید است به کتب دیگر به خصوص مثل تفسیر علی بن ابراهیم.
اما اگر از این غمض عین کنیم این روایت مشکل سندی دارد یعنی دغدغه سندی وجود دارد چون مشتمل است بر قاسم بن محمد، قاسم بن محمد اصفهانی است یا جوهری است؟ اگر جوهری باشد جوهری توثیق خاصی ندارد فرمودند. بنابراین تردد او بین این دو نفر چون ابراهیم بن هاشم که این جا راوی روایت است هم از اصفهانی نقل حدیث میکند، هم از جوهری نقل حدیث میکند. بنابراین مردد اگر شدیم که این فرد مردد است بین مَن کان ثقةً و من لم یکن ثقةً قهراً اشکال پیدا میکند و وجود روایت در کتاب تفسیر قمی قدس سره هم نافع این جا نیست چون آن توثیق عامی که ایشان دارند برفرض که آن توثیق عام را ما قبول کنیم معارض است به جرحهایی که ... یعنی به این معنا که نمیدانیم کدام فرد مقصود است. حالا این مقداری در این باید تأمل کرد. دو نفر هستند ما نمیدانیم یکیشان مجهول است و کسی توثیق نکرده، شاید اصفهان را توثیق کرده و این شاید جوهری باشد. شاید جوهری باشد و این جا شاید جوهری را توثیق کرده باشند. آیا این تردد ما برای نقل تفسیر مضر است یا نه. اگر ما راجع به اینها یکی از اینها جرح داشتیم فایده نداشت. اما بنا بر این که ما جرحی راجع به اینها نداریم مگر یکیشان که نجاشی فرموده غیر مرضیٍ. به معنای غیر مرضی باشد یعنی آدمی نیست که به قولش بشود اعتماد کرد. پس نجاشی گفته غیرمرضیٍ. ایشان به توثیق عام بدون این که اسم ببرد گفته این ثقه است. این قاسم بن محمد ثقه است. ما نمیدانیم این قاسم بن محمد که ایشان دارد میگوید ثقه است به توثیق عام آن است که نجاشی جرح کرده تا تعارض کند. یا نه، آن است که نجاشی جرح نکرده تا تعارض نکند بلکه اثبات بشود وثاقتش.
در این جور مورد آیا ما میتوانیم بگوییم خب این توثیق ایشان که معلوم، جرح معلوم نیست پس قاعده مقتضی و مانع را اعمال کنیم بگوییم مقتضی برای توثیقش وجود دارد، مانع هم مشکوک است. پس اعمالاً لقاعده مقتضی و مانع بگوییم که این اثبات میشود وثاقتش. این جور میتوانیم بگوییم. خب این بیان یک بیانی است. اما این بیان باطلٌ، چرا؟ چون قاعده مقتضی و مانع را ما قبول نداریم که اگر مقتضی بود و مانع را احراز نکردیم بگوییم اصل این است که بگوییم مقتضا محقق است ولو این که قائل دارد این مبنا، مرحوم محقق تهرانی قدس سره از مصرّین بر این قاعده است و مرحوم آقای آسید علی رامهرمزی بهبهانی هم تبعه و در این باب رسالهای نوشته ایشان.
ولی معمول بزرگان و ادقاء این را قبول نفرمودند. بنابراین تمسک به این توثیقی که از علی بن ابراهیم استفاده میشود در این جا به خاطر این که محتمل است که معارض باشد و ما نمیتوانیم با اصل عدم معارضه این را دفع بکنیم اجمال پیدا میکند. بنابراین نافع نیست برای ما. پس از راه سند بخواهیم مسأله را حل بکنیم خالی از دغدغه نیست ولی مطلبی عرض میکنم که دیگه حالا بقیه روایات هم... چون این روایات فراوان است و شاید بتوانیم ادعا کنیم که این فراوانی این روایات یغنینا عن بحث سندی. چون از مجموعه این روایات به خاطر استفاضه و تراکمش ما اطمینان به این صدور این مضمون از شارع پیدا میکنیم. بنابراین در جاهایی که این قدر روایات متوفر است و فراوان است دیگه نیاز نداریم به این که تک تک را بحث سندی بکنیم مگر برای آن ما به الامتیازها که مثلاً در یک روایتی یک وجهی، یک قیدی، یک خصوصیتی چیزی ذکر شده که این دیگه در همه تکرار نشده برای آن بله. چون نسبت به آن اطمینان پیدا کردیم. اما اصل مطلب مورد اطمینان است. حالا این روایات را میخوانیم؛ روایاتی که ما به آن برخوردیم برای این موضوع، تمام روایات ابواب مختلف امر به معروف و نهی از منکر را که در جامع احادیث الشیعه و وسائل الشیعه هست تک تک روایاتش را نگاه کردیم. حالا این روایاتی که حالا عرض میکنیم از جامع الاحادیث من عرض میکنم چون اجمع است از وسائل. حالا ببینیم اگر به حدی شد که شما هم اطمینان پیدا کردید که فبها و نعم و الا باید راه دیگری را...
سؤال: ... فلم ینکره نمیگویند نهی نمیکند، میگوید انکار نمیکند.
جواب: ظاهر انکار این نیست که توی قلبش قبول ندارد. ظاهر انکار این است که و لم ینکره یعنی جلوی او را نمیگیرد. این معصیتی در خارج دارد واقع میشود این جلوی آن را نمیگیرد. کسی که معصیتی در خارج دارد واقع میشود جلوی آن را نمیگیرد این معلوم میشود دوست دارد خدا معصیت بشود. کسی که دوست ندارد خدا معصیت بشود جلوی معصیت را میگیرد دیگه. دارد مخالفت خدا میشود انکار نمیکند، یعنی جلوی آن را نمیگیرد. فهم عرفی این این است. نه این که توی قلبش نه بدش نمیآید میگوید خیلی هم خوبه. این را میخواهد بگوید یا میخواهد بگوید که نه جلوی آن را نمیگیرد؟ ما این جوری از این روایت میفهمیم که میخواهد بگوید این جلوی آن را نمیگیرد. حالا اگر شما این را قبول ندارید روایت بعدی، روایات بعد.
سؤال: ... قرینه دارد بر این که ... قلبی نیست.
جواب: بله آن را هم عرض کردیم که یقدر علی... آخه ایشان را نمیدانم بعضی دوستان دیگه که دیروز بودند یقدر علیه را هم یک جور دیگه معنا میکنند.
سؤال: ...
جواب: خب آنها میگویند که ممکن است.... از طرف آنها من عرض میکنم. چون در آن جا ممکن است غفلت دارد. فلذا انقداح حب و بغض نمیشود در نفس او. همان طور که آدم توی خانهاش نشسته دارد مطالعه میکند حواسش نیست حالا در خارج دارد گناهی میشود یا نه ولی وقتی دارد میبیند انقداح میشود، دارد میبیند. ممکن است بگویند این قیدی که ذکر کرده که دارد میبیند از این جهت باشد.
و اما حالا روایات دیگه. حالا اگر این روایت را شما... این روایت به حسب ظاهر فهم ما این است که ظهور دارد. اما روایات دیگری هم هست. صفحه 389،...
سؤال: ...
جواب: نمیشود نپرسید حالا، بعداً ان شاء الله خدمتتان میگویم.
389، این روایت مرسله شیخ مفید و شیخ طوسی قدس سرهما است اما ارسالشان به نحو جزم است. در مقنعه شیخ مفید این طور در جامع الاحادیث آمده؛
«وَ قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع مَنْ تَرَکَ إِنْکَارَ الْمُنْکَرِ بِقَلْبِهِ وَ یَدِهِ وَ لِسَانِهِ فَهُوَ مَیِّتٌ بَیْنَ الْأَحْیَاءِ فِی کَلَامٍ هَذَا خِتَامُهُ. و قال الصادق(ع)....»
این محل کلام و محل استدلال ما این بعدی است؛
«و قال الصادق...» مال شیخ است، «قال الصادق جعفر بن محمد» مال مقنعه است. «علیه السلام لِقَوْمٍ مِنْ أَصْحَابِهِ إِنَّهُ قَدْ حَقَّ لِیَ أَنْ آخُذَ الْبَرِیءَ مِنْکُمْ بِالسَّقِیمِ...»
این حق برای من هست که آدمهای سالم شما و کسانی را که گناه نمیکنند اینها را مؤاخذه بکنم به سبب آدمهایی که سقیم هستند و گناهکار هستند. اینهایی که گناه نکردند اینها را مؤاخذه کنم به سبب آنها. این حق من هست. چرا؟ «وَ کَیْفَ لَا یَحِقُّ لِی ذَلِکَ وَ أَنْتُمْ یَبْلُغُکُمْ عَنِ الرَّجُلِ مِنْکُمُ الْقَبِیحُ فَلَا تُنْکِرُونَ عَلَیْهِ وَ لَا تَهْجُرُونَهُ وَ لَا تُؤْذُونَهُ حَتَّى یَتْرُکَه» چرا شما به گوشتان این خبر میرسد که یکی از شماها یک کار قبیحی انجام داده ولی در صدد این که ترک کند آن کار را برنمیآید. به چی؟ به این که انکار کنید و آن را مهجور قرار بدهید و اذیتش کنید. البته این اذیتی که این جا هست یعنی تأدیبش کنید، چه کنید. یک کاری بکنید که این دست از آن کار بردارد.
پس از این روایت میفهمیم که وقتی خبر به ما رسید ... خب معلوم این موضوعیت ندارد. حالا خبر نرسید، خودمان داریم میبینیم. آن که خبر به ما رسیده حضرت میفرماید این حق من هست که شما را مؤاخذه بکنم ولو شما گناه نکردید. خبر به شما رسید که مثلاً یک شیعهای، یک موالی اهلبیتی، منکم، یک مسلمی اگر منکم بگوییم شامل همه مسلمانها میشود. ولی مسلّم و قدر متیقن آن موالیان اهلبیت هستند. به شما خبر رسید که این شرب خمر میکند. شما شرب خمر نمیکنید ولی به شما خبر رسید این شرب خمر میکند چرا یک کاری نمیکنید که او دست از شرب خمر کردنش بردارد. به شما خبر رسید که یک کسی بیحجاب است، مراعات حجاب را نمیکند، چرا بیتفاوت میمانید یک کاری نمیکنید که دست از این کارش بردارد. این حق من است که شما را مؤاخذه کنم در مقابل ترک این کار شما، و معلوم است، مؤاخذه در کجا یصحّ؟ در جایی که ترک واجب باشد. ترک مستحب که مؤاخذه ندارد که.
پس بنابراین این روایت شریفه به وضوح دلالت میکند بر این که مورد به مورد هم اگر انسان منکری را احراز کرد إما بالرؤیة و إما بالإخبار وقتی منکری را احراز کرد باید در صدد این بربیاید که این منکر ترک بشود و انجام نشود. هر کسی دارد انجام میدهد در صدد این بربیاید. خب این روایت دلالتش تام است و تمام است و از نظر سند دو فحل بزرگ حدیث و فقه و کلام اسناد جزمی به امام صادق سلام الله علیه دادند. هم شیخ مفید رضوان الله علیه، که فرموده قال امیرالمؤمنین، قال الصادق، چون این روایت مال امام صادق است. قال الصادق(ع) و هم شیخ طوسی قال الصادق(ع)، به همان بیانی که اینها اخبار جزمی دارند و این محتمل الحس و الحدس هست قبول است. مرحوم امام هم رضوان الله علیه به بیان آخری اخبارات این مرسلات جزمیه اینها را حجت میدانند که قبلاً عرض کردیم. مرحوم شیخ بهایی حجت میدانند. مرحوم آقای خویی هم در بعض کلماتش... کلمات ایشان مختلف است. در بعض کلماتش کافی میدانند، حجت میدانند اما سیر رایج ایشان این است که حجت نمیدانند ولی گاهی در کلماتشان هست که حجت است. علی ای حالٍ دیگه آنها را قبلاً چندین بار گفتیم این روایت هم از روایاتی است که دلالتش خیلی خوب هست.
سؤال: حاج آقا ...
جواب: کجا گفته این را.
سؤال: ...
جواب: منکم، همه را دارد میگوید. سالماً یعنی گناه نمیکنند. این گناه را ندارد، گناه را نمیکند. آن وقت آنها را وقتی که مؤاخذه میکنند پس دیگران را به طریق أولی.
سؤال: پس یعنی کسی که شرب خمر میکند ... آن یکی را نمیگذارد نهی از منکر بکند چون خودش شرب...
جواب: خیلی خب حالا شما فی الجمله قبول بکنید بعد ان شاء الله در این شرط... چون بعضیها شرط کردند که شرط وجوب امر به معروف این است که خودش عامل باشد. ممکن است از همین روایت... گفتم یک روزی که شیخ بهایی نقل میکند که بعضی قائل شدند من شرایط وجوب الامر بالمعروف این است که خودش عامل باشد. خیلی خب حالا ممکن است کسی بگوید همین روایت هم به تقریبی که شما میفرمایید هست تا جواب. ولی این روایت بالاخره فی الجمله اثبات کردیم مطلب را.
این روایت دیگری است که در کافی شریف هست که در این جا صفحه 426؛
«عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ یَحْیَى عَنِ الْحَارِثِ بْنِ الْمُغِیرَةِ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع لآَخُذَنَّ الْبَرِیءَ مِنْکُمْ بِذَنْبِ السَّقِیمِ....»
این روشنتر میکند آن جا را.
«لآَخُذَنَّ الْبَرِیءَ مِنْکُمْ بِذَنْبِ السَّقِیمِ وَ لِمَ لَا أَفْعَلُ وَ یَبْلُغُکُمْ عَنِ الرَّجُلِ مَا یَشِینُکُمْ وَ یَشِینُنِی فَتُجَالِسُونَهُمْ وَ تُحَدِّثُونَهُمْ فَیَمُرُّ بِکُمُ الْمَارُّ فَیَقُولُ هَؤُلَاءِ شَرٌّ مِنْ هَذَا...»
یک آدمی یک کارهایی میکند که هم شما شیعیان من را، موالیان من را... باعث آبروریزی آنها میشود. هم باعث آبروریزی من میشود که امام شما هستم. خب آن وقت شما با این که این کارها را میکنند، با آنها مجالست میکنید، با آنها صحبت میکنید، گرم میگیرید، مثل آدمهای خودتان با آنها رفتار میکنید آن وقت در اثر این باعث میشود که یک شخصی عبور میکند میبیند شما که شناخته شده هستی مثلاً زراره هستی، محمد بن مسلم هستی، محمد بن ابیعمیر هستی، نشستی با اینها داری حرف میزنی، توی مجلس اینها نشستی، با اینها هستی. بعد میآید میگوید چی؟ این جور قضاوت میکند میگوید آنها بدتر از آن هستند. یعنی نعوذ بالله آنها اولیاء اینها هستند. یعنی امام صادق نعوذ بالله.
«فَلَوْ أَنَّکُمْ إِذَا بَلَغَکُمْ عَنْهُ مَا تَکْرَهُونَ زَبَرْتُمُوهُمْ وَ نَهَیْتُمُوهُمْ کَانَ أَبَرَّ بِکُمْ وَ بِی.»
اگر شما این سجیه را داشتید که وقتی که به گوش شما میرسید انجام دادن یک کاری که آن کار را مکروه میدارید آنها را باز میداشتید و نهی میکردید آنها را، این هم برای من و هم برای شما بهتر بود.
خب حالا این ذیل تنها دلالت نمیکند اما آن جا که فرمود «لآخذنّ البریء» بعد توضیح داد حضرت که من مؤاخذه میکنم. خب امام صادق سلام الله کی را مؤاخذه میکند؟ تارک مستحب را مؤاخذه میفرماید؟ مؤاخذه اصلاً در جایی است که ... خب این مال نهی از منکر میشود، این روایت و آن روایتی که خواندیم. قهراً به همان بیاناتی که دیروز داشتیم که یا با قول به عدم فصل باید به معروفش هم بگوییم یا به این که الغاء خصوصیت عرفیه دارد. معلوم است که نهی از منکر خصوصیت ندارد، به الغاء خصوصیت عرفیه امر به معروف هم همین جور شامل میشود.
سؤال: ... ذیلش را...
جواب: ذیلش چیه؟
سؤال: ...
جواب: گفتیم صدر دیگه. بهتر است. شما بخوانی حضرت بخوانی، روزه ماه رمضان را بگیری هم برای خودت بهتر است هم برای من. ما صدرش را داریم میگوییم دیگه. اگر ذیل تنها بود بله. با وجود آن صدر استدلال تمام است ذیل هم منافاتی با صدر ندارد.
سؤال: ... تعلیل را بیان کرد چون به بیآبرو شدن حضرت ختم میشود ...
جواب: هر دو موضوع است. یعنی الان همین جور عبارتی میشود گفت. آقا اگر میبینی بیحجابی توی قم هست، توی ایران هست هر کسی از بیرون میآید میگوید این چه حکومت اسلامی است. واقعاً هم میگویند. میگویند پس حجاب کو. این یشین الاسلام، یشین الائمة، یشین الحکومة. حضرت میفرماید لآخذنّ، این نتیجه کار شما است، نتیجه این است که حرف نمیزنید. این میرود توی بازار میبیند این جوری است... من دیدم بعضی از این آقایان پاکستانیها رفتند جنس خریدند، چی خریدند آن چنان کلاه سرشان گذاشتند یا بیادبانه با آنها رفتار کردند که عقده پیدا کردند که این چه جور مسلمانی است، این چه جور شیعهگری است. حالا که میبینید که مثلاً فرض کنید غریب هست کلاه سرش میگذارند. یا جنسی که مثلاً قیمتش چقدر هست قیمت کذا از او میگیرند بعد میفهمد که این جور نبود. میگوید این چه شیعهگری است. خب این همان یشیننی و یشینکم هست دیگه. حضرت میفرماید که من مؤاخذه میکنم که چرا باعث این ترک...
سؤال: ...
جواب: همه گناهان شین است، هر چی گناه است شین است. ریشش را میتراشد شین است میگویند این چه مسلمانی است که علناً تجاهر میکند به مخالفت با خدای متعال. این چه مسلمانی است که علناً تجاهر میکند، این چه مسلمانی است که علناً غیبت میکند، علناً تهمت میزند، علناً دروغ میگوید و هکذا و هکذا. شرب خمر میکند نعوذ بالله، نماز نمیخواند، فحش میدهد.
سؤال: ... شین اهل بیت نیست دیگه. زشت هست، گناه هست، اگر علنی نباشد دیگه شین اهلبیت نیست.
جواب: آن وقت فرق میگذارید یعنی. خب باشد شما فی الجمله قبول فرمودید؟ خیلی خب.
سؤال: منافات ندارد ... نفرموده که خدا مؤاخذه میکند گفته من مؤاخذه میکنم.
جواب: امام صادق برای ترک مستحب مؤاخذه میکند؟
سؤال: بله ایشان میگوید کونوا لنا زیناً و لاتکونوا...
جواب: برای ترک مستحب مؤاخذه میکند؟ این را عرض کردم الان هم ما انجام بدهیم شین برای اسلام هستیم. مردم که انجام میدهند الان هم این شین بود که مال آن زمان نیست. آن وقت میگفتند اینها شیعهها هستند، اینها موالیان اهلبیت هستند. این شین بود برای اهلبیت. اهلبیت که حضور و غیاب... الان شین برای امام زمان سلام الله علیه است و برای همه ائمه. میگویند اینها تربیت شدگان آنها هستند، این جور دارند مخالفت خدای متعال میکنند.
سؤال: ... تنبیه میکنند....
جواب: تنبیه برای مستحب که نمیکنند آقای عزیز. کجا گفته لآخذنّ کسی که تارک نوافل است. لآخذنّ کسی که پنیر و گردو میخورد. لآخذنّ کسی که گردوی بی پنیر میخورد، کجا گفته اینها را. چون اینها مکروه است.
سؤال: مثلاً به شاگردان خودشان میگویند شما باید نماز شب بخوانید و الا من شما را مؤاخذه میکنم.
جواب: حق ندارد مؤاخذه بکند. بگوید اگر نماز شب نخوانی مؤاخذهات میکنم حق ندارد. امام صادق بیاید مؤاخذه کند برای چیزی که واجب نیست.
سؤال: نگفته چه جوری مؤاخذه میکند.
جواب: مؤاخذه که شاخ و دم ندارد که. رُفع امتی مؤاخذه ما لایعلون. مؤاخذه مؤاخذه است دیگه.
سؤال: ...
جواب: نمیفرماید.
سؤال: اگر باشد چی؟
جواب: نه آقای عزیز آن روایات متعه که فرموده نکنید دو چیز دارد یکی این که اولاً بعضی از آنها استفاده کردند که خود حلیّت متعه مقید است، حالا این درسته یا نه حرف دیگری است. دو، این که آن حکومتی است یعنی نهی فرموده بما أنّه حاکم است یک چیز را مصلحت ندیده. حالا میگوید نکنید. هر کی بکند حالا مؤاخذهاش میکند. یعنی در یک زمان خاص بله. یکی از اساتید ما میفرمود که یک طلبه خوبی آن سابق الایام مثلاً سال 40، 41، آن موقعها این طلبه جلوی مدرسه خان، این دری که جلوی حرم هست آن موقعها هم که خب خیلی خلوت بود، ما که بچه بودیم خیلی... یک درشکهای توی خیابان مثلاً رد میشد، کسی نبود که. یک طلبه جوانی با ادب و با چیز به یک خانمی همین پیشنهاد کرده بود که مثلاً برویم. این به گوش امام رسیده بود. امام ... آن آقا این جوری تعبیر میکرد که پایش را توی یک کفش کرده بود که این از قم باید برود. چون کیان روحانیت با این خدشهدار میشود. این از قم باید برود. بله وقتی یک عملی فرض کن حتی مستحب باشد اما باعث بشود که همه ... به امام صادق سلام الله علیه، عنوان ثانوی پیدا میکند، حرمت پیدا میکند. امام صادق(ع) این جا مؤاخذه میفرماید ولی هیچ وقت امام صادق به مستحب مؤاخذه نمیفرماید. فاعل مستحب یعنی تارک مستحب و فاعل مکروه را که نمیآید مؤاخذه بکند.
سؤال: ...
جواب: این مؤاخذه نیست که. بله کار خودم است. مؤاخذه که این نیست.
سؤال: ...
جواب: تفقه واجب است دیگه. یعنی احکام واجب است، توی رسالهها هم نوشتند احکام ضروری که نیاز داری واجب است بروی یاد بگیری. این تفقه یعنی این دیگه.
خب، صفحه 390، حدیث 24 و 25؛
سؤال:...
جواب: عرض کردیم دیگه، مبنایمان را گفتیم، گفتیم چون اسناد جزمی دادند این دو فحل و اینها در اعصاری زندگی میکردند که اسنادهای آنها محتمل الحس و الحدس است، همین الان حضرتعالی اگر سخنرانی کنید بالا منبر بروید بگویید امام صادق فرموده مردم از شما نمیپذیرند؟ چرا میپذیرند. فاصله شما تا امام صادق چقدر است.؟ شما را از منبر نمیکشند پایین بگویند از کجا میگویی امام صادق گفته. میگویند آقایان لااقل یک راهی دارند. همین که مردم احتمال دادند یک راه عقلایی درستی هست قبول میکنند این مسلک عقلا، سیره عقلا من البدو الی الختم در عالم بوده. که وقتی محتمل الحس و الحدس شد میپذیرند. امروز هم میپذیرند. مردم سنی از علماءشان وقتی میگوید، یا مسیحیها وقتی عالمشان میگوید که مسیح این جور گفته نمیگویند از کجا میگویی. یهودیها خاخامشان میگوید نمیگویند از کجا میگویی؟ چرا؟ چون میگویند آقایان لابد یک راهی دارند. بله اگر کسی از پشت کوه قاف بیاید میگوییم تو از کجا میگویی. سالیانی زندان بوده با هیچی ارتباط نداشته میگویند از کجا میگویی اما به این آدم نمیگویند. من هرچی این ایام میگذرد و توجهم میکنم اعتقادم بر این مطلب بیشتر میشود. یعنی سیره عقلاء بر این است، سیره متشرعه بر این است که وقتی اسناد جزمی میدهد اما کی اسناد جزمی میدهد؟ کسی که احتمال حس در او متوفر هست. حالا همین جا این را من بگویم. این که ما میگفتیم چرا احتمال حس در این آقایان هست در آن طبقه هست. یک روایتی این جا هست صفحه 392، روایت 29. روایت این هست:
«قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى لَیُبْغِضُ الْمُؤْمِنَ الضَّعِیفَ الَّذِی لَا زَبْرَ لَهُ»
مؤمن ضعیف کیه آن که لازبر له.
«وَ قَالَ هُوَ الَّذِی لَا یَنْهَى عَنِ الْمُنْکَرِ.»
این صدوق این را نقل کرده در معانی الاخبار. بعد صدوق این جوری میگوید:
«وجدت بخط البرقی رحمه الله أن الزبر هو العقل» وجدت بخط البرقی؛ محمد بن خالد برقی یا احمد بن محمد بن خالد برقی. صدوق میگوید به خط او یافتم. این جور قرائن که کسی تتبع کند به آنها واقف میشود نشان میدهد صدوق، کلینی، شیخ مفید در اعصاری زندگی میکردند که بسیاری از خطوط روات سابق اینها برایشان مسلّم بوده، احتیاجی به سند نداشتند، از این راهها میتوانستند بفهمند این حرف درسته یا درست نیست. به راوی که بیاید نقل کند واسطه بین مثلاً صدوق باشد و برقی لزومی ندارد، خطش را دارد میبیند و میفهمد که این کتاب مال او است. این اگر کسی همت بگمارد در رجال و روایات تتبع کند و تاریخ، این قرائنی که نشان میدهد چقدر آنها در آن ازمنه راههایی برای این که بفهمند وجود داشته که امروز در دست ما نیست، علمای متأخر دیگه نداشتند این احتمال حسیّت بسیار امر واضح و روشنی است که محتمل الحس جدی است که اینها راه داشتند. همین جور که الان میگویند وجدت بخطه که «زبر» را معنا کردیم، همین روایات هم وجدت بخطه. و شناختن خط، ما الان خط مجلسی را میشناسیم. خط مجلسی مورد شناخت است، حتی خط علامه مورد شناخت است، حتی خط شیخ طوسی الان وجود دارد. بنابراین این محتمل الحس و الحدس بودن کار را تمام میکند ان شاء الله.
و اما روایت 390 که نخواندیم. روایت مفصلی است، در کافی شریف هست که در این روایت این چنین است؛
«قَالَ: خَطَبَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع فَحَمِدَ اللَّهَ وَ أَثْنَى عَلَیْهِ وَ قَالَ أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّهُ إِنَّمَا هَلَکَ مَنْ کَانَ قَبْلَکُمْ حَیْثُ مَا عَمِلُوا مِنَ الْمَعَاصِی وَ لَمْ یَنْهَهُمُ الرَّبَّانِیُّونَ وَ الْأَحْبَارُ عَنْ ذَلِکَ وَ إِنَّهُمْ لَمَّا تَمَادَوْا فِی الْمَعَاصِی وَ لَمْ یَنْهَهُمُ الرَّبَّانِیُّونَ وَ الْأَحْبَارُ عَنْ ذَلِکَ نَزَلَتْ بِهِمُ الْعُقُوبَات...»
حضرت وجه این که امم سابقه عقوباتی بر آنها نازل میشد فرمودند علتش این بود که گناه میکردند و علما و رهبانیون و احبار و اینها نهی نمیکردند. و اینها منقمر در معاصی میشدند خدای متعال... بعد فرمود:
«فَأْمُرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ انْهَوْا عَنِ الْمُنْکَرِ...»
میفرماید که امر به معروف کنید، نهی از منکر بکنید. یعنی آن را مقدمه قرار داد، یک توطئه بود و تمهید بود برای این که حالا بگوییم ببینید این جوری است پیش خدا، حالا اگر ما را هم نمیکند به خاطر شرافت پیامبر که فرموده «و انت فیهم» ولی مسأله این جوری است. بنابراین حالا که مسأله این جوری است و مبغوض خدای متعال است «فامروا بالمعروف و انهو عن المنکر» خب از این چی ما میفهمیم؟ آن جا علما میدیدند مردم این جور میکنند هیچی نمیگفتند. حالا به قرینه این تمهیدی که شده وقتی میگویند «فامروا بالمعروف و انهوا عن المنکر» این ظهور پیدا میکند که یعنی اگر دیدید بگویید. یا نه، همین طور کلی بگویید. خب آن که علما و احبارِ آن موقع احکام دین را بالاخره میگفتند که. به عنوان این که عالم دین هستند احکام را قهراً میگفتند دیگه. رساله لابد مینوشتند یا احکام کلی را میگفتند و الا چه عالمی است. علمای یهود و نصارا و اینها بالاخره احکام شریعت را میگفتند. آن که آنها عمل نمیکردند؛ گناه میکردند اینها دیگه خودشان تک تک به این بگو، به آن بگو آخه چرا این کارها میکنید نمیکردند. این کار را نمیکردند این باعث شد که عقاب نازل شد همه را گرفت. همان احبار و علما و هم مردم را.
سؤال: ...
بعد همین روایتی که خواندیم در کافی بود، این در فقه الرضا هم هست، این روایت در الغارات هم با سند دیگری وجود دارد و آن جا هم فرمود بعد از این که آن داستان گذشتگان را بیان فرمود، فرمود «فامرو بالمعروف و انهو عن المنکر قبل أن ینزل بکم مثل الذی نزل بهم» تا بعد عباراتی دارد.... و این هم بعید نیست که از این روایت هم ما بتوانیم مطلب را استفاده بکنیم.
سؤال: ...
جواب: نه.
سؤال: این روایت یک حد وسطی را اثبات میکند.
جواب: حد وسط چیه؟
سؤال: ... این بود که غرق گناه میشدند به خاطر...
جواب: دوباره بفرمایید.
سؤال: این روایت این بود که جامعهشان غرق گناه میشد عذاب نازل میشد.
جواب: نه استدلال این جور نکرده. آن یک تمهیدی بود. ولی حضرت بعد چی فرمود؟ فامروا بالمعروف. معلوم میشود این ناظر به موضوعات است، یعنی به فرد فرد است، به مورد به مورد است.
سؤال: ... این قدر که جامعه غرق گناه نشود.
جواب: دیگه یک چنین قیدی ندارد. امر مطلق دارد میکند. آن فقط به عنوان یک مقدمه بود حالا میگوید فامروا بالمعروف، ظاهرش اطلاق است.
روایت بعدی صفحه 392، حدیث 31. خب سند میرسد به محمد بن عبدالله بن محمد بن عمر بن علی بن ابیطالب قال حدثنی الحسین بن علی بن الحسین عن ابیه عن جده قال:
« لَا یَحِلُّ لِعَیْنٍ مُؤْمِنَةٍ تَرَى اللَّهَ یُعْصَى فَتَطْرِفَ حَتَّى تُغَیِّرَهُ.»
حلال نیست، روا نیست برای چشمی که مؤمن است که ببیند خدا معصیت میشود چشمهایش را روی هم بگذارد. این حلال نیست و روا نیست این کار را بکند حتی یغیره، یغیر آن عین مؤمنه. تا این که تغییرش بدهد. پس این دارد میگوید اگر دیدی دارد معصیتی انجام میشود باید تغییرش بدهی.
سؤال: ...
جواب: باید تغییرش بدهی. تغییر بدهی.
همان که آقایان میفرمودند. اینها قرینه میشود بر این که آن آقایان امر را چه جور معنا میکردند به این قرینه میگفتند یعنی وادار بکنی که آن انجام بدهد، آن هم ترک بکند. این امر طریقیت دارد، موضوعیت دارد. چرا؟ چون توی این روایت میگفت باید تغییر بدهی.
خب پس از این هم استفاده میشود... البته این سند خب مشتمل بر افرادی است که اینها مجهول هستند و ما آنها را نمیشناسیم ولی خواستیم ضم روایت بکنیم ولی دلالت خیلی دلالت خوبی است از آن روایات قبلی هم از خیلیهایش بهتر است.
سؤال: فاعل تغیر چی بود؟
جواب: عین.
سؤال: چه جوری معنا میشود؟
جواب: مثل این که میگوید اعتق رقبةً مؤمنه. این جا کنایه از شخص است. میگوید یک رقبه آزاد کن نه این که یعنی گردن را برو آزاد کن. یعنی آدم آزاد بکن.
سؤال: چشم را تغییر بده..
جواب: یعنی آدم. مثل این که میگویم رقبه را آزاد بکن یعنی آدم آزاد بکن. این هم میگوید چشمی که ببیند باید تغییر بدهد این چشم یعنی آدم بینا، آدمی که متوجه است.
باز صفحه 393، حدیث 34 که این همان حدیث فضیل بن عیاض بود که خواندیم.
صفحه 396، حدیث 42، حدیث سندش میرسد به حضرت ابی عبدالله(ع)؛
«قَالَ: کَانَ رَجُلٌ شَیْخٌ نَاسِکٌ یَعْبُدُ اللَّهَ فِی بَنِی إِسْرَائِیلَ، فَبَیْنَا هُوَ یُصَلِّی وَ هُوَ فِی عِبَادَتِهِ، إِذْ بَصُرَ بِغُلَامَیْنِ صَبِیَّیْنِ، قَدْ أَخَذَا دِیکاً وَ هُمَا یَنْتِفَانِ رِیشَهُ...»
دید که دو تا بچه؛ پسر، دو بچه پسر یک خروسی را گرفتند و دارند بالهایش را هی میکنند.
«فَأَقْبَلَ عَلَى مَا هُوَ فِیهِ مِن الْعِبَادَةِ، وَ لَمْ یَنْهَهُمَا عَنْ ذَلِکَ...»
این ممکن است گفته آزاد ندهید، ممکن است ... این داشت میدید که دارند چنین کاری میکنند ولی «لم ینههما عن ذلک»
«فَأَوْحَى اللَّهُ إِلَى الْأَرْضِ: أَنْ سِیخِی بِعَبْدِی، (یعنی ببلعش)، فَسَاخَتْ بِهِ الْأَرْضُ، فَهُوَ یَهْوِی فِی الدُّرْدُورِ أَبَدَ الْآبِدِینَ وَ دَهْرَ الدَّاهِرِینَ.»
این هم جور دارد میرود پایین، این عابد تا روزی که حالا قیامت بشود.
خیلی خب این روایت هم دلالت میکند بر چی؟
سؤال: دردور یعنی چه؟
جواب: شاید یک مکانی باشد. دیگه حالا وقت نبود که من لغت نگاه کنم.
پس بنابراین، این هم دلالت میکند... مورد بوده دیگه. دارد ایشان میبیند یک موردی دارد خلاف میشود. این مورد که دارد خلاف میشود حرف نزد. خب درسته این مال گذشته هست، مال ادیان سابقه هست این داستانی که حضرت ذکر فرموده است و لکن استظهار میشود که حضرت این داستان را برای چی گفتند، قصهسرایی که نخواستند بکنند.
سؤال: ...
جواب: آهان این صبی.... گاهی بعضی از امور هست که لایرضی الشارع به آن حتی از صبی. یک مرغ زنده را بگیری پرهایش را همین جور بکنی این لایرضی ولو صبی. جلوی صبی را باید گرفت. این کار را نکن. درست است که آنها تکلیف ندارند، بالغ نبودند. ولی این فعلی است که خدا لایرضی. این فعلی که خدای متعال لایرضی باعث شد که ... عبادت میکند، نماز میخوانی ولی بیتفاوت هستی راجع به این مسأله، سیخی. خب این هم ...
سؤال: ...
جواب: یعنی مبغوض خدای متعال بود.
صفحه 345...
و صلی الله علی محمد و آل محمد.