لازم به ذکر است: متن ذیل پیاده شده از صوت درس میباشد و هیچگونه ویرایشی روی آن اعمال نشده است.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله تعالی علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لا سیما بقیة الله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف.
قبل از ورود در بحث سنت سه امر باقی مانده استدارکاً عرض میکنیم که فراموش میشد بیانش.
امر اول این هست که ممکن است بگوییم در آیه کریمه «وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ» این جمله «بعضهم اولیاء بعض» نظیر این جمله است که گفته بشود «هؤلاء بعضهم اقرباء بعض» اگر بگوییم هؤلاء به یک جمعیتی اشاره کنیم بگوییم «هؤلاء بعضهم اقرباء بعض» این جمله آیا فقط در جایی صحیح است که تمام این افراد همهشان قوم و خویش هم دیگه باشند به حیث که هیچ کدام اجنبی از دیگری نباشد یا اگر نه این جمعیت بعضیشان اولیاء بعض هستند ولی به دیگری ممکن است اجنبی باشند؛ یکی برادری دیگری است، یکی پدرش هست، آن یکی همین جور. همه اینهایی که جمع شدند بعضیشان اقرباء بعض هستند اما نه این که کل واحدی که در این جمعیت وجود دارد حتماً یک رابطه سببی یا نسبی با دیگری حتماً داشته باشد. همین که این جمعیت مشتمل است بر افرادی که بعضیشان اقرباء بعض هستند. این درسته که بگوییم هولاء بعضهم اقرباء بعض. اینها این جور نیست که آدمهایی که بالمرة اجنبی از یکدیگرند جمع شده باشند بلکه این آدمهایی هستند که بعضیشان قوم و خویش بعضی دیگر هستند. این دو تا را که نگاه میکنیم برادر هستند ولو این که با بقیه دیگه ربطی ندارند. این دو تای دیگر را توی آن جمع که نگاه میکنیم عمو و مثلاً فرزند برادر هستند. آن یکی دو تا را نگاه میکنیم زن و شوهر هستند این را نگاه میکنیم خواهر هستند. همین جور میگوییم اینهایی که این جا هستند این جور نیست که اینها همه اجنبی از هم باشند بالمرة، یک جماعتی باشند که با دیگری.... نه بعضیشان اقرباء بعض هستند.
خب اگر این جور این عبارت عرفاً لغةً در این جور موارد هم صحیح است استعمالش. اگرچه در آن جایی هم که همه اقرباء هم هستند درست است و اوضح مصادیق آن است. اما این مورد هم در مصداق درست است. این جا هم غلط نیست این جور حرف زدن.
خب وقتی این طور شد پس ممکن است در این آیه شریفه که میفرماید «وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ» این براساس همین باشد چون مؤمنون و مؤمنات واقعاً همین جور است بعضیشان اولیاء هستند دیگه. این جهت وجود دارد و ممکن است در باب امر به معروف و نهی از منکر که فرموده بعضیهم اولیاء بعض این باشد که مثل آن روایاتی که میفرمود از آن آیات سابقه میفرمودند مقصود فقط ائمه علیهم السلام هستند خب این جا، این مؤمنون و مؤمنات وقتی به یک ... این مجموعه به عنوان یک مجموعه واحد به آن نظر میکنیم میبینیم بله اینها بعضیشان اولیاء بعض هستند. چه جوری؟ این که از نظر امر به معروف و نهی از منکر آن چهارده نور پاک این ولایت را دارند. آن از نظر این که پدر آن فرزندان است ولایت دارد. آن از نظر این که قاضی است و قاضی در یک اموری ولایت دارید. هر کدام را که حساب میکنیم گُله به گُله و فرد به فرد این جمعیت یک ولایتی بعضیشان بر بعضی دارند و درست است بگوییم هولاء مؤمنون و مؤمنات این جوری است. مثل آن جا که گفتیم اینها اقربا هم هستند این جا هم درسته بگوییم. پس خدای متعال دارد این جا اخبار میفرماید به این که شاکله مؤمنین و مؤمنات را این جور من قرار دادم که بعضیشان اولیاء بعض هستند. حالا به چه نحوه؟ به چه جور؟ به این جور که همهشان حتماً ولیّ یکدیگر هستند یا نه اینها دیگه در مقام بیان این جهت نیست و از آیه شریفه نمیتوانیم استفاده بکنیم. بله میفهمیم که این جمعیت این جوری است که هیچ کس این جور نیست که ولی نباشد هر کسی یک ولایتی دارد به یک شکلی ولو ولایت بر فرزندش، ولو ولایت بر زوجش. و همین طور. یا بعضیشان هم ولایت بر امر به معروف و نهی از منکر داشته باشند.
سؤال: ...
جواب: هم صاحب ولایت است و هم هر بخشی از این مردم طرف ولایت میشوند دیگه.
سؤال: ...
جواب: نه هر دو، هر کسی یکیاش را دارد. ممکن است یکی یا دوتای آن را داشته باشد. آیه دیگه نمیفهمیم از آن. مثل وقتی که میگوییم «هولاء بعضهم اقرباء بعض» ممکن است طرفینی باشد یعنی آن جا قهراً اقربیت چون تضایف دارد نمیشود بدون آن باشد در مورد اقرباء. در مورد ولایت هم همین جور است، در مورد ولایت موّلیعیه او باید باشد. حالا ممکن است او هم ولایت داشته باشد حالا لازم نیست که او ولایت داشته باشد بر او.
خب این استدراک اول بود از ماسبق که در آن آیه شریفه این احتمال را ذکر نکردیم آن جا. توی ذهن بود اما آن احتمال فراموش میشد ذکر بشود حالا داریم استدراک میکنیم و عرض می:نیم که این هم اگر کسی بخواهد به صدر آیه استدلال بکند مع المغض عن الذیل این اشکال هم وارد هست بر استدلال به خصوص صدر آیه در کنار اشکالات دیگری که قبلاً عرض شد.
سؤال: ... با یأمرون و ینهون ربط دارد این.
جواب: نه دیگه گفتیم اگر این جور باشد ممکن است اینها جمل مستقله باشند کنار هم ذکر شدند. دارد اوصاف مؤمنین را ذکر میکند. شما هر جور معنا کنید با یقیمون الصلاة چه جور تناسب دارد با یؤتون الزکاة چه جور تناسب دارد. اینها مطالب مختلفی است که... اوصاف مؤمنین و مؤمنات است که در کنار هم ذکر شده.
سؤال: اشکال به ... بر این تقریبی که فرمودید وارد است...
جواب: دیگه نمیتوانیم استدلال کنیم به این آیه که بر هر فردی لازم است امر به معروف و نهی از منکر بکند. چون شیوه که بیان نشده، شاید این از باب این باشد که یک جمعیت خاصهای که مثلاً ائمه علیهم السلام باشند بر دوش آنها است. خب وقتی ما مؤمنون و مؤمنات را یک کاسه نگاه میکنیم میبینیم آیه میفرماید اینها اولیاء هستند بعضیشان بر بعض. به چه شکل؟ به این که آن چهارده تا بر بقیه ولایت دارند به این امر به معروف و نهی از منکر بکنند. بقیه را که نگاه میکنیم هر کدام یک جوری ولایت دارند، به یک شکلی از اشکال ولایت دارند و ممکن است باز بعضی یک جمعیتهایی باشند مثل آن آیه شریفه اول که «و لتکن منکم امة» یک افرادی در آن باشند که واجب باشد بر آنها. ولی ما اطلاق نمیتوانیم از این آیه استفاده بکنیم.
سؤال: ...
جواب: ممکن است، بله ممکن است. اصل این که بر همه مردم واجب است، به چه شکلی واجب است اینها را از آن آیه شریفه نمیتوانیم استفاده کنیم.
سؤال: آن اشکال قبلی که فرمودید مذاق شارع با جعل ... سازگاری ندارد این اشکال مندفع است.
جواب: نه مندفع نیست. نه آن بنابر آن تقریب است. یعنی اگر کسی این احتمال را نپذیرد از ما بگوید این نمیشود این جوری گفت، حتماً باید بعضی نسبت به بعض باشند. نمیشود به عنوان عام مجموعی چون بعضی هستند این جوری بگوییم، این درست نیست. ظاهر آن کلام هم بعضهم اقرباء بعض این است که همهشان نسبت به هم قرابت دارند. اگر این را نپذیرد آن جور بخواهد بگوید آن وقت آن اشکال را میکنیم.
سؤال: استاد معذرت میخواهم ... وجوبش ثابت میشود.
جواب: نه حتی این هم ثابت نمیشود. چون ممکن این ولایتها به غیر ولایت امر به معروف و نهی از منکر باشد. نگفته چه صنف ولایتی که...
سؤال: ما توی این آیه دنبال وجوب هستیم.
جواب: میدانم وجوب چی هستیم؟
سؤال: امر به معروف و نهی از منکر.
جواب: از کجا میگویید ولایت امر به معروفی... قطع نظر از ذیل، خب میگوید اولیاء بعض هستند شاید به وجوه دیگه ولایت دارند با هم دیگه.
سؤال: به هر صورت دفع مضار باید بکنند...
جواب: لزومی ندارد دیگه. چرا؟ آیه این آیه... مضار به آیات دیگه یا به حکم عقل کار نداریم. این آیه...
سؤال: همین آیه جعل ولایت کرد.
جواب: چه ولایتی را؟ بعضهم را اولیاء بعض فرمود.
سؤال: فی الجمله دیگه.
جواب: نه بعضهم اولیاء بعض به چه نحو؟ شاید به ولایت سرپرستی، شاید به ... بعضهم اولیاء بعض هستند. خب شاید فرموده ائمه هستند، شاید فرموده مثلاً قاضی است، شاید فرموده حکومت است، شاید یک چیز دیگه فرموده. ما نمیدانیم. بعضهم اولیاء بعض. به همه که نفرموده بعضهم اولیاء بعض. این اگر هم .... خوب دقت بفرمایید یک وقت خلط نشود این مطلب. این اشکال بنابر این است که اگر ما گفتیم حتی اولیاء یعنی همان سرپرستی. که آن را اشکال کردیم. حالا اگر گفتیم یعنی سرپرستی و گفتیم لازمه سرپرستی هم چیه؟ یا عقلاً حکم عقلایی سرپرست این است که غبطه موّلی علیه را مراعات بکند، مضار را از او دفع کند، مصالح را بر او جلب بکند. خب اگر آیه بفرماید همه مردم؛ زنان و مردان ولیّ یکدیگر هستند پس بنابراین نتیجهاش این میشود که هر کدام باید غبطه دیگری را ملاحظه بکند اگر فاعل منکر است ردعش کند تا مضار را از او رد کند. تارک واجب است وادارش کند انجام بدهد تا مصالحش به دست بیاید علاوه بر این که مضار را هم از او دور میکند.
حالا جواب این است که بله اولیاء یعنی همین، فرضنا که اولیاء یعنی همین به معنای ولایت نصرت نیست، به معنای ولایتهای دیگه نیست، همین ولایتی است که شما میگویید. اما میفرماید این مجموعه مؤمنین و مؤمنات این چنینی هستند؛ ولایت دارند، سرپرستی دارند. به چه لحاظ این فرمایش را فرموده که این مجموعه دارند؟ به لحاظ این که بعضی از این مجموعه سرپرستی این چنینی دارند. بعضی از این مجموعه سرپرستی آن چنانی دارند، بعضی از این مجموعه سرپرستی آن چنانی دارند. ممکن است از این باب باشد. و این نه این که همه بر همه سرپرستی داشته باشند، ممکن است این جور نباشد. مثلاً به ما بگوید آقا مثلاً میگوید «قوا انفسکم و اهلیکم ناراً» هر کسی خانواده خودش. خب سرپرستی این جوری دارد اما امام جامعه مال همه. به این شکل شاید باشد. پس بنابراین که دارد میگوید بعضهم اولیاء بعض هستند این کیفیت را به ما نشان نمیدهد که به چه شکل است و لزوم ندارد که این کلام حتماً در صورتی میشود گفت بشود که همه علی السواء علی نحو الواحد و به کیفیة واحدة بر یکدیگر ولایت داشته باشند. این لازمهاش چنین حرفی نیست.
سؤال: استاد ما دنبال این نیستیم که چه کسی متعلق و مأمور به امر و نهی است و چه مقدار...
جواب: یعنی از این آیه استفاده نمیکنیم که حضرتعالی بر شما واجب است امر به معروف و نهی از منکر بکنید. این را از آن استفاده نمیکنیم. ما همین را میخواهیم بگوییم ما میخواهیم بگوییم امر به معروف بر آدمها... این نیست. بله اصل این که یک امر به معروفی به نحو مهمله فی قوة الجزئیة که قدر متیقن آن ائمه علیهم السلام باشند آن اشکالی ندارد بنابر این استفاده بکنیم.
اما مطلب دوم:
مطلب دوم این است که خب ما به حسب نظر به نفس آیه مبارکه این مناقشات را داشتیم و گفتیم از آیه شریفه استفاده وجوب نمیتوانیم بکنیم. ولی فی المقام روایة که قد یدّعی از این روایت استفاده میشود که این آیه دلالت بر وجوب میکند. وجوب امر به معروف به همان نحوی که مغروس در اذهان است. و آن این روایت مبارکهای است که در تحف العقول فرموده است:
من کلامه یعنی الحسین(ع) فی الأمر بالمعروف و النهی عن المنکر و یروى عن أمیر المؤمنین(ع).
این کلام از سید الشهداء سلام الله علیه نقل شده بعضی هم از امیرالمؤمنین روایت کردند این را. خب حضرت میفرماید که:
اعْتَبِرُوا أَیُّهَا النَّاسُ بِمَا وَعَظَ اللَّهُ بِهِ أَوْلِیَاءَهُ مِنْ سُوءِ ثَنَائِهِ عَلَى الْأَحْبَارِ إِذْ یَقُولُ لَوْ لا یَنْهاهُمُ الرَّبَّانِیُّونَ وَ الْأَحْبارُ عَنْ قَوْلِهِمُ الْإِثْمَ وَ قَالَ لُعِنَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ بَنِی إِسْرائِیلَ إِلَى قَوْلِهِ لَبِئْسَ ما کانُوا یَفْعَلُونَ...
که این قسمتها را ما بعداً باید بگوییم چون دارد میفرماید این که در امم سابقه بعضی گرفتاریهایی که بر آنها پیدا شد این برای این بود که علماءشان گناهها را میدیدند و نهی نمیکردند. حالا این قسمت را ما فعلاً چی نداریم. تا بعد میفرماید:
وَ قَالَ (محل استشهاد این جا است) الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ فَبَدَأَ اللَّهُ بِالْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْیِ عَنِ الْمُنْکَرِ فَرِیضَةً مِنْهُ لِعِلْمِهِ بِأَنَّهَا إِذَا أُدِّیَتْ وَ أُقِیمَتِ اسْتَقَامَتِ الْفَرَائِضُ کُلُّهَا هَیِّنُهَا وَ صَعْبُهَا...
میفرماید که خدا ابتداء فرموده در این آیه شریفه به امر به معروف و نهی از منکر «فریضةً منه» حالا چرا ابتداء فرموده؟ چون میداند این خیلی مهم است. از باب این که خیلی مهم است و بقیه فرائض به واسطه این اقامه میشود این را اول ذکر فرموده قبل از صلات، قبل از زکات. این به خاطر این هست. خب «فریضةً منه» پس کأنّ از این روایت استفاده میشود امام حسین(ع) یا امیرالمؤمنین سلام الله علیه «فریضةً منه» یعنی آیه دلالت بر وجود میکند پس ما خودمان باید تخطئه کنیم. اگر ما وجوب نفهمیدیم اشکال کردیم. اجمالاً میفهمیم آن اشکالها همه نادرست است و این دلالت بر وجوب میکند.
خب این متأسفانه این ذیل هم در تفسیر برهان و تفسیر کنز الدقائق که استیعاب مثلاً کردند روایات وارده در ذیل هر آیهای را نیامده. این که از قلم ما هم افتاد به خاطر همین بود که ما برای روایات که در ذیل آیات است به برهان و کنز الدقائق که انصافاً خب خوب جمع کردند ولی این جا این روایت را نیاوردیم. دیشب که برای روایات تفحص میکردیم به این برخوردیم که این آیه را دارد تفسیر میکند. فلذا استدراکاً عرض میکنیم.
خب حالا میشود این حرف را زد یا نه؟
تارةً جواب داده میشود بله این دلالت میکند اما سندش ضعیف است. مرسلهای است در تحف العقول. این همان روایتی است که در ذیلش دارد: و مجاری الامور بید العلماء بالله. که برای مسأله ولایت فقیه هم از آن استفاده میشود. این همان روایت است که خیلی مفصّل است تا میرسد به آن فراز.
خب برای تخلص از این اشکال قبلاً هم ما عرض کردیم برای تخلص از این اشکال دو راه وجود دارد؛
یکی این که این جناب بحرانی صاحب تحف العقول من قدماء الاصحاب است. ایشان فوتش شاید اوائل قرن چهارم باشد یا قرن پنجم. مثل این که چهارصد و خردهای است، قرن پنجم است. پس وزان ایشان وزان شیخ طوسی است، وزان شیخ مفید است. و آن حرفی که میزدیم که کسانی که در آن طبقه بودند به خاطر شرائط آن طبقه و توفر راههای حسی برای دریافت کلمات معصومین علیهم السلام فلذا قولشان محتمل الحس و الحدس میشود. و وقتی میگوید قال الصادق، قال الباقر، قال الحسین، قال علی صلوات الله علیهم اجمعین این که میگویند این اخباری است که محتمل الحس و الحدس است و حجت است. این یک راه که دیگه پیاز داغهای این را و چیزهای آن را قبلاً بارها گفتیم.
دو، این که جناب بحرانی در اول مقدمه این کتاب عبارتش را آوردیم خواندیم یک وقتی این جا. فرموده این روایاتی که در این کتاب ذکر شده من نسبت به همه اینها سند دارم. ولی نیاوردم برای این که کتاب حجیم نشود. ولی شهادت میدهد میگوید تمام اینها اقوال معصومین و فرمایشات معصومین است. خذوا بها. و عبارات این جوری دارد، تشجیع میکند میگوید اینها فرمایشات آنها است به اینها اخذ بکنید و چه کار بکنید. پس وزانش میشود وزان کافی. همان طور که کلینی قدس سره شهادت داده به صحت روایاتش که صحت آن جا یعنی صدور، این جا هم بحرانی شهادت داده به صدور این روایات از معصومین علیهم السلام.
سؤال: ...
جواب: حرانی است یا بحرانی است؟
سؤال: حرانی است.
حرانی.
خب این هم راه دوم است. کسانی که این دو راه را یا یکی را قبول دارند کما این که ما تقویت کردیم قبلاً بنابراین به این روایت برای سند لابأس که ما استدلال بکنیم و مشکلی ندارد.
و اما اگر کسی این دو راه را قبول نداشته باشد قهراً این اشکال وارد میشود و دیگه مشکلی نیست. خب این روایت تمام نیست.
سؤال: ...
جواب: حالا وارد این بحث دوم میخواهیم بشویم الان. این سند بود.
اما از نظر دلالت، حالا سند تمام. از این روایت میفهمیم که حضرت میخواهد بفرماید آیه دلالت بر فریضه بودند میکند؟ یا نه، حضرت میفرماید خدا توی این کلامش امر به معروف را ذکر کرده در حالی که این فریضه است. یعنی نمیخواهد بفرماید اگر نبود فریضه از جای دیگه ما نمیدانستیم این آیه دلالت بر فریضه بودن میکرد. این در حالی که فریضه هست و از جای دیگر فهمیدیم خدا بدأ به، چرا؟ بعلمه به این که این خیلی مهم است. امام علیه السلام در این جا در مقام این جهت هستند که چرا خدای متعال عظمت امر به معروف و نهی از منکر را میخواهد بفرماید. این خطبه، این کلام در شأن مسأله امر به معروف و نهی از منکر است. میخواهد بفرماید که این قدر این مهم است که خدا هم وقتی میخواهد توصیف بکند مؤمنین و مؤمنات را اول میآید امر به معروفش را ذکر میکند. نه این که این آیه اگر ما از جای دیگر نمیدانستیم، خودش متکفل بیان وجوب بود و ما از این وجوب را میفهمیدیم. این را نمیفرماید کما این که خب گفتیم نمیفهمیم. از کجای آن بفهمیم آخه وجوب را؟ همان وجوهی که اشکال کردیم. آن تقاریبی که بود برای وجوب و اشکال کردیم. پس بنابراین این روایت شریفه هم دلالت نمیکند بر اینکه آیه دلالت بر وجوب میکند بلکه دلالت میکند و در صدد بیان این مطلب است که امر به معروف... این واجبی که از خارج معلوم شده میدانیم واجب است این به حدی اهمیت دارد که خدای متعال وقتی واجبات را هم میخواهد ذکر کند، اوصاف را هم ذکر کند اول آن را ذکر میکند، بر نماز مقدم میدارد، بر زکات مقدم میدارد. اول این را ذکر فرموده بعد مسأله نماز را فرموده، بعد مسأله زکات را فرموده. «وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ یُقیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاةَ»
سؤال: بدأ فریضیةً...
جواب: نه، فبدأ بالامر بالمعروف و النهی عن المنکر فریضة ... در حالی که این فریضه است از طرف خدا. بدأ به این در حالی که.... نه بدأ به این در حالی که آیه دلالت بر فریضه بودنش میکند. این که توی روایت نیست.
سؤال: این خودش دلالت بر فریضه بودن که میکند؟
جواب: این بله، این درسته. یعنی این روایت خودش از روایاتی است که دلالت بر وجوب امر به معروف و نهی از منکر میکند. جزو سنن است. اما دلالت نمیکند این روایت بر این که آیه دلالت بر وجوب میکند. این هم استدراک دوم.
سؤال: استاد ... چون جلوتر از ... آمده پس...
جواب: نه. چنین راهی نشان نداده. آن راه را هم که گفتیم درست نیست. أجلّ شأناً هست قواعد اسلام از این استدلالات سست که ما بگوییم چون کنار هم ذکر شده. کنار هم ذکر شدن چه دلیلی بر این میشود. این اجل شأناً هست احکام اسلام و بیانات اسلام از این وجوه ناقصه و ناتمام. شما باید در فقه وجوه تام بگویید. شریعت را بر مبانی قویمه استوار کنید نه یک حرفهای این جوری که لا دلیل علیه.
استدراک سوم این بود که... من یک سؤالی میخواهم بکنم تا بعد مطلب را عرض کنم. سؤال این است که این آیه شریفه سوره مبارکه اعراف، آیه 157 که دیروز خواندیم؛ اعوذ بالله من الشیطان الرجیم «الَّذینَ یَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِیَّ الْأُمِّیَّ الَّذی یَجِدُونَهُ مَکْتُوباً عِنْدَهُمْ فِی التَّوْراةِ وَ الْإِنْجیلِ یَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهاهُمْ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ یُحِلُّ لَهُمُ الطَّیِّباتِ وَ یُحَرِّمُ عَلَیْهِمُ الْخَبائِثَ وَ یَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الْأَغْلالَ الَّتی کانَتْ عَلَیْهِمْ...» خب در این آیه شریفه برای پیامبر اعظم(ص) صفات و خصوصیاتی را برای حضرت خدای متعال شمرده. یکی چیه یأمرهم بالمعروف و ینهاهم... از این چی میفهمید شما؟ میفهمید یعنی هر جا میبیند یک کسی خلاف میکند به او میگوید، یا نه، یأمر بالمعروف یعنی آموزههایی که دارد و آموزههای به معروفها امر کرده فرموده نماز بخوانید، روزه بگیرید، حج به جا بیاورید، عدالت داشته باشید، اینها. یعنی کلیاتی که معروف است به آنها امر کرده. از این آدم این را میفهمد یا نه بیش از این نمیفهمیم که یعنی این پیامبر پیامبری است که در آموزهها و تعلیماتش و در ارشادات و هدایتهایی که برای مردم دارد به معروفها امر فرموده از منکرها نهی فرموده به این که آنها را در خطباتش، در فرمایشاتش، در این جا، آن جا، بالای منبر، این طرف، آن طرف فرموده و نشر داده. ما از این آیه بیش از این چیزی نمیفهمیم. اما از این آیه نمیفهمیم که بله ایشان این جوری بود که هر وقت یک جا میدید این آقا، این زن روی خودش را نگرفته آقا رویت را بگیر، خانم رویت را بگیر. این آقا با غین بود. یا آن دارد مثلاً فرض فلان کار را میکند آقا نکن، آقا فلان نکند. این جور این آیه میخواهد بفرماید؟ یا نه این که یأمر بالمعروف.... مثل این که اسلام امر به معروف میکند، نهی از منکر میکند، یحل.... مثل این که میگوید این دین، دینی است که یأمر بالمعروف، ینهی عن المنکر، یحل لهم الطیبات، یحرم علیهم الخبائث. اگر گفتیم دین این کار را میکند یعنی چی. پیامبر پیامبری است که این کار را میکند. وقتی این طور شد آن معنایی که در این آیه آدم میفهمد لعل آیات دیگر هم معنایش همین باشد. یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر یعنی ... الان میتوانیم بگوییم حوزه علمیه یأمر بالمعروف و ینهی عن المنکر. چه جور؟ منبر میروند، میگویند، رساله مینویسند، مقاله مینویسند، این جا میگویند، آن جا میگویند. میگوییم جمعیتی است که یأمر بالمعروف و ینهی عن المنکر. ولو تک تک افراد نگویند. صادق است که بگوییم اینها یأمر بالمعروف و ینهی عن المنکر. خدا هم چیزی که در این آیات فرض کنیم به گردن ما گذاشته این است که این صدق بکند که اینها یأمرون بالمعروف، ینهون عن المنکر.
پس بنابراین جهت دیگری که در آیات مبارکات ما باید به آن توجه بکنیم این است که از این آیات مبارکات این معنای مغروس فی الذهن فعلاً که ما دنبالش هستیم و توی کتاب امر به معروف میگوییم که لکل مکلفٍ أن یأمر بالمعروف، وقتی شخصی را میبیند که تارکش هست، و ینهی عن المنکر وقتی شخصی را میبیند که فاعلش هست، تک تک، هر مورد به مورد البته مع الشرایط. این مدلول این آیات نیست. یا لااقل ما از این آیات این را نمیفهمیم.
فلذا این علی ذُکرمان باشد که الان ما باید سراغ روایاتی برویم ببینیم توی روایات کجا پیدا میکنیم مستند این فتوا را که این مطلب از آن استفاده بشود.
خب این هم که در نظر ... حالا وارد انشاء سنن میشویم. سنن چون ما عقلاً در بحث اهتمام روایات فراوانی را که صاحب جواهر قدس سره آورده بود و بعضی را مرحوم امام ذکر فرمودند در تحریرالوسیله که مجموعاً شد پانزده شانزده تا خواندیم. خب آنها غیر واحد دلالت بر وجوب میکرد دیگه آنها را تکرار نمیکنیم. دلالت بر وجوب میکرد واضح است. الان دنبال این هستیم و شما هم دنبال کنید که روایاتی که این مطلب از آن استفاده میشود ببینیم آیا داریم یا نه.
سؤال: حاج آقا قبل از ورود به این قسمت قبلاً توضیح دادیم که آیا منظور از امر فقط امر است یا...
جواب: نه، ما به امر کار نداریم. امر فرض کن اعم باشد.
سؤال: خب همه اینها مصادیق امر به معروف میشود. میگویید مغروس در ذهن نه این طوری نیست. مثلاً در باب امر به معروف رساله آمده که...
جواب: مغروس در حیثش را داریم. آن که مغروس در ذهن است... حالا امرش به صیغه امر باشد، به نصیحت باشد، با جامع اینها باشد کار نداریم. آن که مغروس در ذهن ماها است چیه، هر کسی هر فاعلی منکری را میبیند باید به آن بگوید مع الشرایط، اگر احتمال تأثیر میدهد، ضرر ندارد، همه شرایطی که هست. آیا ما دلیل بر این داریم، یا آن که داریم این است که بابا معروفها را توی جامعه نشر بده، بگو. یک روحانی که منبر میرود برای مردم میگوید همین کفایت میکند حالا لازم نیست هی به این بگوید، به آن بگوید. آن که آیات دلالت میکند و میگوید پیامبر این چنین است، دین این چنین است خب این این است. یعنی معروفها را به مردم امر میکند، به طور کلی میگوید ایها الناس صلوا صوموا. این جور. اینها را امر میکند. یک روحانی در یک شهری هست، در یک روستایی هست، در یک جایی هست، همین که منبر میرود، به مردم میگوید ای مردم، توی اجتماعات اینها را میگوید، حجاب داشته باشید، زکات بدهید، خمس بدهید، نماز به جا بیاورید، امر به معروف کنید، نهی از منکر کنید، اینها. این دارد وظیفهاش را انجام میدهد. حالا ولو به تک تک نگوید. این بله میگوید این آقا آمر به معروف است، ناهی از منکر است، توی همه سخنرانیهایش میگوید. توی نوشتههایش میگوید، توی مصاحبههایش میگوید. خب بله. این یک حرف. این که مغروس بود این بود که همه جا بگوید. اما این مطلب آیا استفاده میشود یا نه.
ما دنبال این هستیم که توی روایات سنت... توی آیات که پیدا نکردیم فعلاً این آیاتی که خواندیم. ولی توی روایت سنت ببینیم آیا پیدا میکنیم که بله پیدا میکنیم که حالا دنبال آن روایات هستیم ببینیم.
سؤال: این یأمرون بالمعروف صفت است برای ... یأمرهم صفت بشود برای مکتوب ...
جواب: در کجا میفرمایید؟
سؤال: آیه.
جواب: در کدام آیه.
سؤال: همان آیهای که خواندید الان.
جواب: آهان سوره اعراف را میفرمایید؟
سؤال: بله. که بگوییم این امر به معروف برای ...سابقه بوده آن جا باید برگردیم به مبانی خودمان که اینها را امر کرده برای این که ...
جواب: نه. الذین یتبعون الرسول الامی، الذی یجدونه مکتوباً ...
سؤال: ...
جواب: بله، به اهل کتاب دارد میگوید چون اهل کتاب یجدونه مکتوباً. اهل کتاب معاصر رسول الله.
سؤال: همان کتاب آنها را امر کرده.
جواب: نه این مال پیامبر را دارد میفرماید و الا آن که آن وقت گفته چه ربطی به حالا دارد. النبی الامی را دارد میگوید. آن احتمال خیلی احتمال خلاف ظاهری است. اینها تألیفات این پیامبر است. نه این که آن پیامبر قبلی آنها این جوری بودند و یضع عنهم اصرهم و الاغلال التی کانت علیم... تعریف آن را دارد میکند، همان پیامبر عظیم الشأنی که افضل آنها است هیچی راجع به آنها نمیگوید. این صفاتی است که برای این دارد میگوید.
سؤال: از معقولاتشان استفاده میکند میگوید توی خود کتاب شما هم گفته ...
جواب: نه به بعدیها هم یحل لهم الطیبات هم همین جور است؟ این نمیشود دیگه.
سؤال: حاج آقا منظور از این آیه ...
جواب: نه، میخواستیم از آیه 157 چه کار کنیم؟ بگوییم که بینکم و بین الله شما از این آیه چی میفهمید.
سؤال: کما این که شما فرمودید که میفهمیم یعنی حالا احتمال بیشتر هست بگوییم که یأمرهم و ینهاهم که در مورد رسول اکرم آمده این به معنای بیان احکام است. در همین حد.
جواب: نه فقط بیان هم نیست که بگوییم واجب است، امر میکند، میگوید انجام بدهید، به جا بیاورید.
سؤال: ...
جواب: نمیرود به تک تک بگوید. سخنرانی توی مسجد بعد از نماز بلند میشود حضرت میفرماید نماز بخوانید، روزه بگیرید. اما حالا از مسجد آمد بیرون یکی دارد این جور بگوید آقا نکن، آقا بکن. این هم هست یا نه همین که بعد از نمازهاشان بلند میشوند این که خطب امیرالمؤمنین خیلیهایش همین جور است دیگه بعد از نماز بلند میشدند رو به مردم میکردند مطلب میفرمودند. این پر است مواردی که حضرت....
هر زمینهای که پیدا میشد، یک مناسبتی پیدا میشد حضرت از آن مناسبت استفاده میفرمودند به حسب این نقل. دارند با مردم، با جمعیت میآیند رسیدند به ظَهر کوفه، قبرستان است، آن جا مطالب آموزندهای که راجع به دنیا زدایی است آن جا فرموده. آن جا هم میرسند خب بله این آمر به معروف و ناهی از منکر است. این ناصح است، همه جا نصیحت میکند. بنایش این است که تک تک مردم را نصیحت بکند یا نه این توی جمعیتها هی این جا میگوید، آن جا میگوید، مصاحبه میکند میگوید، منتشر میکند، چه میکند. کافی است دیگه، این صادق است. اگر ما بودیم و آن روایاتی که حالا میخواهیم بخوانیم که از این روایات استفاده میشود که نه، تک تک اگر جایی دیدید به آن هم باید بگویید لولا این روایات اگر فقط همین آیات و آن کلیات بود میگفتیم همین کفایت میکند. صادق است که این آمر به معروف و ناهی از منکر باشد.
فلذا این مهم است در این جا. من به بعضی دوستان فضلا هم عرض کردم آنها هم برایشان چی بود که این دلیل باید برایش پیدا کرد. میخواستم بگویم آنها چه جوری حل کردند این مسأله را. برای یک سؤال چیز بود که بله باید دلیل بر این پیدا کرد و الا این کلیات همین است. حالا ببینیم دلیل پیدا میکنیم یا نمیکنیم. روایاتی که سنداً درست باشد، دلالة درست باشد یا یک حجم غفیری باشد که تواتر اجمالی پیدا بکند که آره وظیفه همین هست.
سؤال: بنابر این بیان دیگه دلالت ... معصوم
جواب: بر چی؟
سؤال: بر این که این کار درست است حرمت ندارد و اینها ...
جواب: چرا؟
سؤال: لازم نیست هر منکری را دید نهی کند یا هر معروفی را امر کند.
جواب: نه. ارشاد جاهل مطلب آخری است. تبیین شریعت مطلب آخری است. بله از باب امر به معروف ... مگر این که ظهور عرفی داشته باشد در این که وقتی حضرت سکوت میکند در یک جایی، نه این که دارد رد میشود یک کسی کاری انجام بدهد. میگوید حکم خدا این است ایشان هم نمیگوید نه این نیست.
سؤال: نمیگوید حکم خدا، دارد خلافش را عمل میکند.
جواب: آن بله. اگر از باب امر به معروف فقط نظر کنیم بله ممکن است این جوری باشد. حالا این روایتی که در کافی شریف حالا من از جامع الاحادیث... چون آن روایت در جامع الاحادیث شیعه بود که آوردم این روایت هم در جامع الاحادیث شیعه هست. روایت 34 باب 1.
سؤال: ...
جواب: همین بود دیگه. امر سوم استدلال همین بود که حالا وارد روایات میشویم.
کافی؛
«عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ وَ عَلِیِّ بْنِ مُحَمَّدٍ الْقَاسَانِیِّ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ سُلَیْمَانَ الْمِنْقَرِیِّ عَنْ فُضَیْلِ بْنِ عِیَاضٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الْوَرِعِ مِنَ النَّاسِ»
ورع من الناس کیه؟
«قَالَ الَّذِی یَتَوَرَّعُ عَنْ مَحَارِمِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ یَجْتَنِبُ هَؤُلَاءِ...»
از آنها هم دوری میگزیند، مخالطهای با آنها نمیکند که این اشاره به اهل خلاف است.
«وَ إِذَا لَمْ یَتَّقِ الشُّبُهَاتِ وَقَعَ فِی الْحَرَامِ وَ هُوَ لَا یَعْرِفُهُ...»
کسی که از شبهات هم پرهیز نکند این در حرام واقع میشود در حالی که نمیفهمد در حرام واقع شده. چون حمای محرمات الهی شبهات است. و انسان برای این که خدای نکرده در محرمات واقعی واقع نشود باید تورع به خرج بدهد. در موارد شبهه هم دست به عصا.. مگر آن جاهایی که شارع اجازه داده دیگه قهراً که این بحثهایش توی اصول هست که .... آن جایی که خود شارع اجازه داده خب شارع اجازه داده قهراً مأمون است انسان. و اما آن جایی که مثل اطراف علم اجمالی است، مثل شبهات قبل الفحص است، مثل این جاها مشمول این میشود.
«وَ إِذَا رَأَى الْمُنْکَرَ فَلَمْ یُنْکِرْهُ وَ هُوَ یَقْدِرُ عَلَیْهِ فَقَدْ أَحَبَّ أَنْ یُعْصَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ مَنْ أَحَبَّ أَنْ یُعْصَى اللَّهُ فَقَدْ بَارَزَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ بِالْعَدَاوَةِ...»
خب این جا میفرماید که «فاذا رأی المنکر فلم ینکره» منکری را میبیند خب دارد میبیند یک کسی دروغ میگوید یا غیبت میکند یا حجابش را مراعات نمیکند. این رأی المنکر دیگه، فلم ینکره؛ و آن را انکار نکند، این آدمی که این کار را میکند «فقد احب أن یعص الله» معلوم میشود دوست دارد معصیت خدا بشود. و هر کسی که دوست داشته باشد معصیت خدا بشود «فقد بازر الله بالعداوة» این در مقام مبارزه با خدا درآمد و به دشمنی با خدای متعال درآمده. خب از این میفهمیم که چیزی که انجام ندادنش مبارزه با خدا است معلوم میشود واجب است. پس این روایت دلالت میکند حالا نسبت به امر به معروف نه، نهی از منکر. که هر کسی منکری را ببیند حالا دارد توی کوچه راه میرود یکهو دید یک بیحجابی است این یک منکر را دارد میبیند دیگه. اگر انکار نکند آن را معلوم میشود دوست دارد که معصیت خدای متعال بشود چون با این بیحجابی دارد معصیت خدا میشود. و هر کسی دوست دارد معصیت خدا بشود «بارز الله تعالی بالعداوة» پس این روایت .... آن وقت اگر بگوییم فصلی بین نهی از منکر و امر به معروف نیست در خصوصیات، پس به ضم قول به عدم فصل یا به ضم عدم الفصل علی التعبیر الصحیح اثبات میشود که امر به معروف هم میشود همین طور. بلکه میتوانیم بگوییم که تعلیل دلالت میکند که آن جا هم هست. احتیاج به ضم عدم فصل ندارد. چرا؟ چون این تعلیل دارد میگوید اگر میبینی منکری هست... خب حالا یک کسی نماز نمیخواهند امر به معروف بکن. خب نماز نخواندن معصیت خدا است، ترک واجب معصیت خدا است. هر کی در مقابل این ترک واجب هیچی نمیگوید مشمول این تعلیل میشود. پس ولو این که آن چه که منصوصاً در روایت ذکر شده راجع به نهی از منکر هست، ولی چون وجوب نهی از منکر تعلیل شده به یک علتی که این علت در مورد ترک معروفها هم هست پس از این روایت میتوانیم استفاده بکنیم همین مسأله مألوف در اذهان و در فتاوای فقها را که بله فقط این که صادق بیاید ما آمر به معروف هستیم و ناهی از منکر هستیم کفایت نمیکند. بلکه اگر جایی هم میبینیم این را باید بگوییم. این روایت شریفه دلالتش بر این مدعا خوب است. این روایت در کافی شریف هست، در تفسیر عیاشی هست، صدوق در معانی الاخبار ذکر فرموده، مرحوم علی بن ابراهیم هم در تفسیر قمی در تفسیرشان با همین سندی که الان خواندیم ذکر فرموده. پس دلالت دلالت تمام و خوبی است اما از نظر سند آیا تمام است یا نه؟ علی مسلکنا این لابأس به، به خصوص که این جا معاضد است به نقل بزرگان دیگر و کتب دیگر.
اما اگر کسی این مسلک را قبول نداشته باشد آیا راهی برای این... چون باید این سند این را بررسی بکنیم برای این که این مدعا ما دلیل محکم میخواهیم برای آن داشته باشیم که ان شاءالله
و صلی الله علی محمد و آل محمد.