لازم به ذکر است: متن ذیل پیاده شده از صوت درس میباشد و هیچگونه ویرایشی روی آن اعمال نشده است.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله تعالی علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لا سیما بقیة الله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف.
میلاد مبارک صدیقه صغری زینب کبری علیها السلام را خدمت بقیة الله الاعظم ارواحنا فداه حضرت معصومیه علیها السلام به همه شیعیان و موالیان و بزرگواران و شما گرامیان تبریک عرض میکنیم و ان شاء الله امیدواریم که سجیّه و رویّه این بانوی معظم سرمشق زندگی همه ما در راه اسلام عزیز و اولیاء آن بوده باشد. ان شاء الله.
از این تعطیلات ناگهانی هم که پیش میآید عذر میخواهیم برای این که ایام ایام انتخابات است، جلسات گاهی فوقالعاده لازم میشود و بعد از این هم ممکن حالا یک چند تایی این جوری بشود. ان شاء الله همه اینها در حساب خدمت به اسلام و اهلبیت علیهم السلام محسوب بشود ان شاء الله.
خب روایاتی را میخواندیم که در این روایات آن معنای معهود فی الأذهان برای امر به معروف و نهی از منکر که مورد به مورد وقتی معروفی میّبینیم ترک میشود باید امر کنیم و اگر منکری معاذ الله انجام میشود باید نهی کنیم این جور استفاده بشود. روایاتی را عرض کردیم تتمه آن روایات هم چند روایت است که متعرض میشویم.
روایت چهل و هفتم همین باب اول از جامع احادیث شیعه، صفحه 398 از این چاپی که ما در محضرش هستیم.
سؤال: جلد؟
جواب: جلد چهاردهم.
«الدعائم» این روایت در دعائم الاسلام هست.
«وَ عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ علیهما أَنَّهُمَا ذَکَرَا وَصِیَّةَ عَلِیٍّ ص فَقَالا أَوْصَى إِلَى ابْنِهِ الْحَسَنِ (الی أن قال) ِ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص عَهِدَ إِلَیَّ فَقَالَ یَا عَلِیُّ مُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَ انْهَ عَنِ الْمُنْکَرِ بِیَدِکَ فَإِنْ لَمْ تَسْتَطِعْ فَبِلِسَانِکَ فَإِنْ لَمْ تَسْتَطِعْ فَبِقَلْبِکَ وَ إِلَّا فَلَا تَلُومَنَّ إِلَّا نَفْسَکَ»
تقریب استدلال به این هست که «و انْه عن المنکر بیدک» خب نهی به ید قهراً این در کلی چه جور میشود انسان نهی از منکر کند به ید. خب به این است که در موردی میبیند فاعلی میخواهد یک کار حرامی را انجام بدهد آن را باز بدارد. حالا یا مانع بشود یا گاهی هم به ضربی، به جرحی و امثال ذلک. بعد اگر دیدی نتوانستی فبلسانک، اگر نتوانستی بقلبک. سیاق سیاق ...؟ یعنی همان جور که به ید وظیفهات بود اولاً اگر بگوید نشد حالا همان جا به لسان. همان جا اگر به لسان نشد به قلب. حالا البته این روایت مشکلات دیگری هم دارد که با روایات دیگری که بود ابتدائاً لسان را، بعد قلب را و بعد ید را فرموده. این ترتیب در بسیاری از روایات و در فتاوا هم همین جور است. اول لسانی است بعد یدی است نه اول بالید ثم باللسان. مگر این که این ید را در این جا حمل بکنیم بر غیر موارد جرح و ضرب. مثلاً حالا میخواهد یک کسی به یک کسی سیلی بزند شما دستش را بگیری یا مانع بشوی به این باید حمل کنی. جمع بین روایات که در روایات دیگر و فتاوا هم مطابق آن هست این مسأله ید را که کنایه گرفتند ید را از اعمال قدرت نه خصوص دیگر. ید یعنی اعمال قدرت. علی أی حالٍ حالا این جهاتش که بعداً در جمع بین روایات و در مراتب امر و نهی ان شاء الله مباحثش خواهد آمد از این روایت شریفه هم بعید نیست که استفاده بکنیم که به مورد نظر دارد به خاطر این که نهی بالید قطعاً موردی است نه عام و کلی.
سؤال: ...؟ ید که میگویند اقدام عملی است، اقدام عملی هم امر ...؟
جواب: بله، ولی مسلّم اقدام عملی کدام است؟ همین که مورد به مورد که پیش میآید شما جلوی آن را بگیری. بله حالا میشود اقدام عملی کلی یعنی مثلاً فرض کن نیروی انتظامی را این جا و آن جا بگذارند که همه بترسند بیحجاب نیایند بیرون، بترسند. این هم اقدامات عملی است مثلاً. ولی ید که گفته میشود آن ظهور اولی و مصداق اول که نمیشود انکار کرد که آن را شامل نمیشود، بگوییم آن را شامل نمیشود، همین کارهای معمولی است که هر فردی در هر مورد مورد میتواند انجام بدهد. حتماً این را شامل میشود. این سنخ روایاتی که این مضمون را دارد متعدد هست حالا یکی را بنده... آن جا همان تورق که میفرمایید این لسان در روایات دیگر هم آمده است.
سؤال: فی کل موردٍ را مثال نمیزند ...؟
جواب: چرا. چون فرمود «و انْه عن المنکر بدیک» خب الان من این جا نکنم پس این جا امتثال نکردم دیگه. «و انْه عن المنکر بیدک» آن منکری است من نهی به ید نکردم. مثلاً این جا این جا این جا نکردم. خب ترک دارم میدارم میکنم دیگه میفرماید «و انْه عن المنکر بیدک» صرف الوجود که نگفته یک بار توی عمرت یک چنین کاری از شما سر بزند. این معلوم است صرف الوجود که نیست. بنابراین یعنی هر وقت منکری میبینی به یدت اگر قدرت داری با ید، نداری به لسان، نداری به قلب.
سؤال: حاج آقا شما در آن آیهای که ...؟ که
جواب: نه گفتیم آن جا باید این عنوان صادق بیاید.
سؤال: ...؟
جواب: ندارد. این جا نگفته «و أمر» میگوید «و انْه عن المنکر بیدک» چه منکری است به ید میشود؟ خب گناهی داریم میبینیم کسی دارد انجام میدهد، ضربی میخواهد داشته باشد، کار خلافی میخواهد انجام بدهد، شرب خمری میخواهد بکند. بگوییم ما یک جا که کردیم دیگه این جا بنشینیم. دارد میگوید «و انْه عن المنکر بیدک» اما آن جا میگفت «مروا بالمعروف» خب داریم امر میکنیم، توی خیابان، توی منابر، توی سخنرانیها میگوییم آقا... این امتثال داریم میکنیم «مروا بالمعروف» آن لسانها فرق میکند حالا همین مطلب این جا از دعائم الاسلام بود. در صفحه بعد همین را از نهج البلاغه نقل فرموده:
فی وصیته للحسن(ع) «وَ أْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ تَکُنْ مِنْ أَهْلِهِ وَ أَنْکِرِ الْمُنْکَرَ بِیَدِکَ وَ لِسَانِکَ وَ بَایِنْ مَنْ فَعَلَهُ بِجُهْدِکَ وَ جَاهِدْ فِی اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ وَ لَا تَأْخُذْکَ فِی اللَّه لَوْمَةُ لَائِم»
آن یک بخشی از آن همان است که در آن روایت هم بود. که خب ما حالا چون روایات نهج البلاغه را هم عرض کردیم از باب محتمل الحس و الحدس بودن حجت است این جا هم همین طور است. فی وصیته للحسن، سید رضی دارد نسبت میدهد به امیرالمؤمنین جزماً.
سؤال: ......
جواب: نهی نیست انکار است. و انکر، نگفته نهی. انکار قلبی هم که هست یعنی تنفر داشته باشد، انزجار قلبی داشته باشد.
سؤال: توی آن روایت دعائم الاسلام که نهی بود چی؟
جواب: خب آن جا باید توجیه بکنیم دیگه فإن لم تستطع بقلبک ...
سؤال: قرینه نمیشود گفت که شاید....
جواب: نه این جا قرینه ...؟ ولی آن جا که نداریم که...
سؤال: همین میخواهم بگویم به قرینه آن جا که میگوید مثلاً نهی از منکر قلبی آن را ما نمیتوانیم حمل کنیم به خود نهی از منکر آن مرتبه عملی هم که قبلش آمده حضرتعالی یک بار توی مراتب استقلالی فرمایش فرمودید که اینها میتواند تکالیف مختلف باشد در کنار امر به معروف و نهی از منکر، ممکن است اصلاً ناظر به خود امر به معروف و نهی از منکر نباشد. بنابراین ...؟ این که نهی از منکر قلبی ندارد آن مرتبه عملی هم تکلیف دیگری میشود.
جواب: این را میخواستم پایان این روایات عرض بکنم که این طبق آن مطالبی که گفتید ممکن است اینها تکالیف أخر باشد و خود امر به معروف بما له من المعنی این مطلب مطلب خوبی است که مورد توجه شما واقع شد که حالا این را بنا داشتم در آخری که روایات را میخوانیم این نکته را عرض بکنم که این روایات خیلیهایش میگوید تغییر بده، چی بده اینها ممکن است بگوییم وظایف أخر است غیر از آن امر به معروفی است که امام فرمودند قصد مولویت باید داشته باشی و آن تکلیف دیگری باشد.
سؤال: ببخشید میشود از آن این استفاده را کرد که در مواجهه ... ما از آن استفاده کنیم برای آن مرتبه امر به معروف و نهی از منکر.
جواب: نه. این جا البته دارد «و انه عن المنکر بیدک» از این ما میتوانیم استفاده کنیم که این مقصود این است که مثل معاطات که با فعل انجام میشود نهی فعلی است، بیدک یعنی نهی فعلی. پس آن گفته نهی بکن یعنی همان وقتی که این کار را میکنی باید اراده بکنی که با این فعل میخواهم نهی کنم. مثل آدمی که لال هست و میخواهد انشاء بکند، با فعل انشاء بکند. این جا هم اگر گفتیم بله، چون نهی در آن خوابیده که باید قصد انشاء داشته باشی خب ولی بیدک. این نشد بلسانک، این نشد آن وقت انکار قلبی داشته باش.
روایت بعدی صفحه 402، حدیث 60، از غرر الحکم عامدی نقل فرموده؛
«قال(ع): إِذَا رَأَى أَحَدُکُمُ الْمُنْکَرَ وَ لَمْ یَسْتَطِعْ أَنْ یُنْکِرَهُ بِیَدِهِ وَ لِسَانِهِ وَ أَنْکَرَهُ بِقَلْبِهِ وَ عَلِمَ اللَّهُ صِدْقَ ذَلِکَ مِنْهُ فَقَدْ أَنْکَرَه»
این جا موضوع آن «اذا رأی احدکم المنکر» خب یک مورد دیده، خب رأی احدکم المنکر صادق است دیگه. هر موردی که انسان ببیند منکر را، صادق است. حالا «و لم یستطع أن ینکره بیده و لسانه و انکره بقلبه» که این را هم نشان میدهد که انکار قلبی باز این هم میگوید آخرین وظیفه است. وظیفه اول باز این جا میفرماید که بیده هست بعد بلسانه، و آخر قلبه. «علم الله صدق ذلک منه» خدای متعال صدق این مطلب را از او آگاه شد به این که واقعاً نمیدانستی. نه این که همین جوری به قلبت. نه واقعاً به ید نمیتوانسته، به لسان نمیتوانسته حالا فقط بسنده کرده به قلب. آن وقت اگر این جوری شد این «فقد انکر» این آدم جزو منکرین منکر محاسبه میشود و الا این انکار قلبیاش هم به درد نمیخورد. اتگر قبلیها را میتوانسته و همین طور راحتطلبی باعث شده و یا چیزهای دیگه به آن آخری... من آنها را این آخری آسانترینش به این بخواهد بسنده بکند.
خب این روایت هم در غرر آملی هست. روایات غرر کل آن مرسل است. و این دقت را لازم دارد که آیا عصر مؤلف این کتاب عصری است که روایاتش را محتمل الحس و الحدس میکند یا نمیکند. این احتیاج دارد به یک تأمل و تتبعی که الان من آن تتبع را راجع به ایشان ندارم. اگر ایشان هم وزانش وزان سید رضی باشد که عصرش جوری باشد که احتمال حسی یک احتمال نیشقولی نباشد در مورد ایشان مثل عصر آنها باشد که این احتمال به جا و متوفری است. آن وقت میشود داخل در همان سیره عقلایی که محتمل الحس و الحدس میشود.
سؤال: اسناد جزمی هم ندارد....
جواب: بله. اگر نبود که ... مرسلاتی است که اسناد جزمی در آن هست. قال، منتها باید شخصی باشد که این احتمال این چنینی در آن برود که لایبعد البته این احتمال در مورد ایشان هم تمام باشد.
سؤال: توثیق دارد؟
جواب: بله، آملی ایشان از علمای ... در تراجم که مراجعه کنید به اهمیت نام از ایشان برده میشود.
سؤال: ...؟
جواب: بله، علم الله صدقه فقد انکر.... این لسان لسان این است که یعنی اگر این جور نبود خدا قبول نمیکند یعنی یک وظیفهای را انجام نداده، نه یک امر مستحبی را انجام نداده.
سؤال: دارد صغری ثابت میکند برای نهی از منکر و امر به معروف در ...
جواب: درسته، اما لسان لسانی است که نه یک چیز مباح یا مستحبی را دارد آن که این قدر بحث ندارد که اگر این جور شد بخواهید مراتب برای آن ذکر کنید که در این صورت است که خدای متعال ... این مال فرائض و این جور چیزها است نه این که مال مستحبات. یک ظهور است البته. حالا اگر این ظهور را هم نمیپذیرید روایت بعدی.
سؤال: میگویند اگر کسی میخواهد صدقه بدهد ولی پول ندارد خدا آن را از او میپذیرد شبیه همین....
جواب: چیه؟
سؤال: مثلاً کسی میخواهد صدقهای بدهد ولی در توان مالی او نیست خدا آن را از او میپذیرد. شبیه همین است دیگه.
جواب: بله گاهی ممکن است بگوییم ولی آن جا هم چون قطع داریم صدقه این چنینی است یعنی امر مستحبی است. بله اگر آن جا هم نبود بیایند بگویند اگر این جور شد آن جور و اگر آن جور شد این جور. اگر نه خلاصه خدا دانست که این روی چی بوده آن وقت بله انکار منکر کرده است. آن هم اگر نبود میگفتیم صدقه دادن واجب نیست اما چون صدقه دادن امر مستحبی است مسلّم است این لسان از آن وجوب نمیفهمیم به خاطر آن قرینه خارجی.
و اما حدیث بعد، صفحه 410، حدیث ده؛
«أَبِی رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ قَالَ حَدَّثَنَا هَارُونُ بْنُ مُسْلِمٍ عَنْ مَسْعَدَةَ بْنِ صَدَقَةَ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ ع قَالَ قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى لَا یُعَذِّبُ الْعَامَّةَ بِذَنْبِ الْخَاصَّةِ...»
همه مردم را به خاطر گناه یک عده مخصوص عذاب نمیفرماید. کی؟
«إِذَا عَمِلَتِ الْخَاصَّةُ بِالْمُنْکَرِ سِرّاً مِنْ غَیْرِ أَنْ تَعْلَمَ الْعَامَّةُ...»
در پنهانی انجام میدهند آن گروه گناهکار گناهشان را در پنهانی انجام میدهند به جوری که همگان متوجه آن گناه نمیشوند. این جا خدای متعال از همگان تکلیفی نمیخواهد و عذاب نمیفرماید همگان را.
«فَإِذَا عَمِلَتِ الْخَاصَّةُ بِالْمُنْکَرِ جِهَاراً...»
اما اگر این گروه گناهکار خاص جهاراً دارند انجام میدهند گناهشان را، علناً انجام میدهند؛
«فَلَمْ تُغَیِّرْ ذَلِکَ الْعَامَّةُ...»
آن وقت عامه که همگان هستند تغییر نیامدند بدهند آن را. اگر ندادند؛
«اسْتَوْجَبَ الْفَرِیقَانِ الْعُقُوبَةَ مِنَ اللَّهِ تَعَالَى»
همان خاصهای که فاعل این گناه هستند مستوجب عقوبت هستند از خدای متعال و همین عامهای که آن را تغییر ندادند. خب حالا فرض کنید که یک گروهی بیحجاب هستند یا یکی بیحجاب است. چون اینها انحلالی است دیگه به حسب فهم عرفی انحلالی است. خاصه، نه این که خاصهها باید با هم باشند، انحلالی است میگویند این بیحجاب است. این اگر دیگران نسبت به این با شرایطش که البته قیودش میخورد دیگه، طبق قیودی که دارد با شرایط مهیا است و احتمال تأثیر میدهند، مفسدهای در کار نیست، ضرری به آنها متوجه نمیشود؛ قیودی که از روایات دیگه استفاده میشود. این اگر اینها نهی از منکر نکردند و تغییر ندادند خدای متعال هم آن بیحجاب را عقاب میکند هم این آدم را. و هکذا و هکذا مسائل دیگر که منکر است و اینها همهاش هم چون راجع به منکرات است اگر ...؟ که منکر شامل ترک واجب هم میشود یا از باب الغاء خصوصیت بگوییم که ترک واجبها هم همین طور است.
سؤال: استاد اگر گفتند و تغییر نکرد چی؟
جواب: خب قدرت اگر نداشت هیچی دیگه. آن شرایط پس وجود ندارد. یعنی میتواند تغییر بدهد و تغییر نمیدهد.
سؤال: ...؟
جواب: بله آن وقت ظن میشود این جا نمیتوانسته آن وقت باید چه کار کند؟ این جا آن جایی است که به قلبش دیگه باید انکار بکند.
سؤال: ...؟
جواب: بله، این همان اشکال دارد اگر گفتیم اینها وظایف .... من توی نوشتههای خودم نوشتم که اینها ممکن است وظایف دیگر باشد، یعنی تغییر یک وظیفه آخری است باید تغییر بدهی ولو نهی از منکر هم یعنی این آن شرایط را ندارد اگر میتوانی تغییر بدهی باید تغییر بدهی.
سؤال: از مجموعه روایات مطلب ما آخر حاصل نشود. نهی از منکر با این خصوصیت...
جواب: بله ممکن است. اگر به اندازه نشود آن وقت اگر کم بشود باید سندهایش را درست کنیم که این مجموعه را ما به واسطه تراکم میخواهیم درست کنیم. اگر بگوییم نه اینها یک وظایف دیگری است آن وقت آنهایی که فقط امر به معروف داشت آنها را باید ببینیم سندهایش چطور است.
خب این در بعضی از نسخ در عقاب الاعمال این روایت الان از علل صدوق نقل شد. این روایت را صدوق در عقاب هم آورده. آن جا «فلم یعیّر ذلک العامة» به جای تغییر تعییر است. تعییر یعنی تغییر نکردند، عیب ندانستند. این جوری. آن وقت اگر دوران امر شد بین این که آن نسخه و این نسخه قهراً این اشکال را هم پیدا میکنند. که خب باید آن را عیب بدانند، این را ناروا بدانند، نه این که حالا تغییر کند ولی یک امر ناروایی اقلاً بدانند دیگه. در این حد وظیفه است که بدانند.
سؤال: این به معنای ناروا دانستن است یا تعییر کردن است.
جواب: تعییر جامع تعییر و اظهار ناروا بودن کردن و مجموعه اینها تعییر است.
خب این یک وظیفه دیگری است. ولو آن کار را نمیکنند که تغییرش بدهند اما تعییر کنند، بگویند آقا این کار ناروا است، این کار نادرستی است. هم به خودشان بگویند، هم به دیگران بگویند مثلاً.
این روایت در عقاب الاعمال هم نقل شده؛
«حَدَّثَنِی مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَن» این محمد بن حسن بن ولید که استاد شیخ صدوق است.
«ِ قَالَ حَدَّثَنِی مُحَمَّدُ بْنُ أَبِی الْقَاسِمِ عَنْ هَارُونَ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ مَسْعَدَةَ بْنِ صَدَقَةَ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِیهِ ع قَالَ قَالَ عَلِیٌّ ع أَیُّهَا النَّاسُ ... و ذکر مثله، (یعنی مثل آن حدیثی که در علل بود) و زاد وَ قَالَ لَا یَحْضُرَنَّ أَحَدُکُمْ رَجُلًا یَضُرّ به سُلْطَانٌ جَائِرٌ ظُلْماً وَ عُدْوَاناً (یا) رجلاً یَضْرِبُهُ سُلْطَانٌ جَائِرٌ...»
بعضی جاها گذاشتند «یَضُرّ به» این خب بیشتر عموم دارد. یا نه «یَضْرِبه سلطانٌ جائر»
«ظُلْماً وَ عُدْوَاناً وَ لَا مَقْبُولًا وَ لَا مَظْلُوماً إِذَا لَمْ یَنْصُرْهُ»
یک جا مثلاً میبینی یک کسی را خب حکومت جائری است کسی را اعدام میکند شما هم نمیتوانی کاری انجام بدهی میگوید حاضر نشو آن جا. یا آمدند یک کسی را حد میزنند و آنها حق این کار را ندارند، خدای متعال به آنها این حق را نداده، این ظلماً هست، شما حضور پیدا نکنید در بین آن جمعیتی که دارند این کار را انجام میدهند وقتی نمیتوانید یاری کنید. بله اگر میتوانی بروی نجاتش بدهی خب برو. اما اگر نمیتوانی نجات بدهی در آن جمع حاضر نشود.
« لِأَنَّ نُصْرَةَ الْمُؤْمِنِ فَرِیضَةٌ وَاجِبَةٌ فَإِذَا هُوَ حَضَرَهُ وَ الْعَافِیَةُ أَوْسَعُ مَا لَمْ یَلْزَمْکَ الْحُجَّةُ الْحَاضِرَةُ...»
خیلی نصایح به درد بخوری است در این فرمایش. میفرماید عافیت یک امری است که خیلی برای انسان گشایش دارد، راحتی در آن وجود دارد مادامی که یک حجتی الزام نکرده که شما یک امر مشکلی را بپذیری آن وقت ... امام صادق سلام الله علیه به حسب نقل فرموده است که به بعضی از موالیانشان فرمودند ما الان راحتتر هستیم، درسته الان حق از ما غصب شده و این حکومت حق ما است، خدای متعال برای ما قرار داده اما اگر ما حاکم بودیم دیگه راحت نبودیم. باید مراعات تمام مملکت، تمام جاها آن جوری که امیرالمؤمنین سلام الله علیه، امام صادق هم مثل امیرالمؤمنین عمل میفرمود دیگه اینها نفس واحده هستند عملشان یکی است. میفرمود الان پیش خودمان که ما آسایش داریم، شخص ما. وظیفهای نیست نمیتوانیم انجام بدهیم. حالا این جا هم حضرت میفرماید آدم خود به خود خودش را بیاورد ... خود به خود وقتی میبینید مسؤولیتی را آقای دیگری قبول کرده الحمدلله. چه لزومی دارد خودش برود مسؤولیت به گردنش بیندازد. وقتی آدم باید این چیزهایی که به خصوص خیلی مسؤولیت دارد میبیند یک کسی دیگه رساله داده این اعمال مردم را به دوش میکشد، اموال بیت المالی که زکوات مردم، اخماس مردم، اینها را آن دارد میگیرد و خرج میکند خب من راحت. قنطار قنطار اینها را باید جواب بدهی. یادم هست مرحوم آیتالله العظمی گلپایگانی قدس سره که بسیار مردم متقی و پرهیزکاری بود ایشان از جوانیاش معروف بود به این. بعد از فوتشان به خواب بعضی از فرزندانشان یا بستگانشان که یک زکات فطره در لندن هنوز مانده مصرف نشده. آن مرکزی که ایشان در لندن دارد. یک زکات فطره مانده یعنی ایشان در عالم برزخ ناراحت است باید حساب این را بدهد که بله یک زکات فطره گرفته شد و این هنوز مصرف نشده، به موردش رسانده نشده. خب وقتی آدم میبیند که کسی دیگری بحمدالله... برای چی بیاید حجت چیزی نداشته باشد خودش را گرفتار بکند. من یک نامهای دیدم از مرحوم میرزای نائینی قدس سره برای نوه ایشان بود. یک مناجاتی ایشان با خدای متعال کرده که میگوید خدایا تو میدانی من مرجعیت را قبول نکردم مگر بعد از آن که بر خودم واجب عینی و تعیینی دیدم. یک این جور عبارتی. آن موقع. و قبل از این که مرجعیت را قبول کنم از همان درآمدی که از زمینهای ارثی من در نائین برای من میآمد مخارجم را از همانها اداره میکردم. کشاورزی میکردند یک چیزی هم برای آقای نائینی میفرستادند. بعد از این که مرجعیت را قبول کردم مخارجم زیاد شده علاوه بر آن میبینم آن کفاف نمیدهد باید یک مقداری از وجوهات هم مصرف کنم. ولی لایزال میترسم که نکند در مصرف آن که مال خودم هست زیادهروی میکنم که کمبودهایی پیدا میشود. مثل آقای نائینی با آن علم با آن چیز این قدر میلرزد بدنش برای این امور. حالا این جا هم این به ما یاد میدهد که میفرماید
« وَ الْعَافِیَةُ أَوْسَعُ مَا لَمْ یَلْزَمْکَ...» بر پذیرفتن منصبی و امری «الْحُجَّةُ الْحَاضِرَة» یا «الحجة الظاهرة»
«قَالَ وَ لَمَّا وَقَعَ التَّقْصِیرُ فِی بَنِی إِسْرَائِیلَ جَعَلَ الرَّجُلُ مِنْهُمْ یَرَى أَخَاهُ عَلَى الذَّنْبِ فَیَنْهَاهُ فَلَا یَنْتَهِی فَلَا یَمْنَعُهُ مِنْ ذَلِکَ أَنْ یَکُونَ أَکِیلَهُ وَ جَلِیسَهُ وَ شَرِیبَهُ...»
توی بنیاسرائیل این رسم نهی از منکر بود ولی وقتی میدیدند اثر نکرد خب حالا نکرده دیگه. با همان که فاعل منکر بود با آن مینشستند، با آن هم غذا میشدند، اکیلش؛ هم غذا، جلیسه، شریبه، هم شرب. با هم مینشستند دیگه انسشان را قطع نمیکردند با هم. ...؟ حالا گوش نمیکنی خیلی خب هم هم غذا و هم شریک و همه چی.
«حَتَّى ضَرَبَ اللَّهُ تَعَالَى قُلُوبَ بَعْضِهِمْ بِبَعْضٍ وَ نَزَلَ فِیهِمُ الْقُرْآنُ حَیْثُ یَقُولُ عَزَّ وَ جَلَّ- لُعِنَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ بَنِی إِسْرائِیلَ عَلى لِسانِ داوُدَ وَ عِیسَى ابْنِ مَرْیَمَ ذلِکَ بِما عَصَوْا وَ کانُوا یَعْتَدُونَ. کانُوا لا یَتَناهَوْنَ عَنْ مُنکَرٍ فَعَلُوهُ إِلَى آخِرِ الْآیَةِ.»
که این مطلب که امام(ع) این جا دارند بیان میفرمایند نخواستند قصه بنی اسرائیل را بیان کنند. ظاهر این است که میخواهند بفرمایند این وظیفه همان طور که در قبل بوده در زمان ما هم این جور وظیفهای وجود دارد.
بعد حدیث دوازدهم...
سؤال: آن اختلاف نسخهها که وجود دارد آن که قبلاً فرمودید کلاً از حجیت ساقط میشود.
جواب: بله مشکل میشود یعنی استدلال عقیم میشود این قسمتهایش.
سؤال: این قسم یا کل عنوان؟
جواب: نه، آن جایی که این چنین هستند. البتهها قبلیهایش هم آن جایی که ما میخواهیم استفاده حرمت و وجوب بکنیم خراب میشود ولی این نیست که کل حدیث این جا است که اختلاف نظر از بین برود. خب مطالب دیگر هم توی این حدیث وجود دارد.
سؤال: یعنی مثلاً آن جمله، کلمه، ...؟
جواب: بله مثلاً آن جا داشت «فلم یغیّر» که «یعیّر» شد بله دیگه استدلال ما عقیم میشود نسبت به این جمله. ولی این مسأله که خدای لایعذب العامة بذنب الخاص که اول بود نه آن که مشکلی در آن نیست.
حدیث دوازدهم از عقاب الاعمال است؛
«أَبِی رحمه الله قال حدثنی سعد بن عبدالله عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ رَفَعَهُ إِلَى أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: مَا أَقَرَّ قَوْمٌ بِالْمُنْکَرِ بَیْنَ أَظْهُرِهِمْ لَا یُغَیِّرُونَهُ...»
یک گناهی در پیش روی آنها انجام میشود.
«لایغیرونه إِلَّا أَوْشَکَ أَنْ یَعُمَّهُمُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِعِقَابٍ مِنْ عِنْدِه»
که خب این هم روشن است منکری وقتی انجام دارد میشود نمیشود بیتفاوت باشیم. میگوید خب ما توی مسجد داریم میگوییم دیگه حالا باشد. این دارد میگوید نه، اگر منکری بین شما هست باید تغییرش بدهی. البته مقیّد بشود به آن ادلهای که بعد شرایط برای آن ذکر کردیم. بنابراین، این هم برای مورد، استفاده مورد مناسب هست.
آخرین حدیثی که داریم صفحه 417، حدیث 8؛
سؤال: ......
جواب: نه، آن هم مصداقش هست ولو حالا مصداق جلیتر باشد.
سؤال: ...
جواب: نه.
سؤال: ......
جواب: ما اقر قومٌ بالمنکر... حالا مثلاً اگر توی یک شهری است که یک نفر شراب میخورد. همان یک نفر است مردم هم بیاعتنا باشند این مشمول این روایت نمیشوند آن مردم.
سؤال: اگر مخفی بخورد ...
جواب: نه مخفی که هیچی نمیدانند.
سؤال: نه میدانیم.
جواب: بله اگر میدانند مخفیانه دارد میخورد آن هم چرا. بین اظهرهم هست دیگه. یعنی اطلاع دارند این بین اظهرهم کنایه از این است که اطلاع دارند. اگر شما بین اظهرهم را معنا کنید یعنی آشکارا دارد انجام میدهد خیلی خب آن موردی که مخفیانه هست و ما فقط خبر شدیم آن را نمیگیرد. اما بین اظهرهم این کنایه از این است که اطلاع پیدا کردیم. بی این که آشکار باشد محتمل... احتمال دارد این جوری معنایش باشد. البته قدر متیقن آن این است که آشکار باشد، تجاهر به آن باشد.
و اما آخرین حدیثی که عرض کردیم صفحه 417، حدیث هشتم، درتهذیب، در کافی، در خصال، در هدایه صدوق، در فقه الرضا، در همه اینها این روایت آمده.
«قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع إِنَّمَا یُؤْمَرُ بِالْمَعْرُوفِ وَ یُنْهَى عَنِ الْمُنْکَرِ مُؤْمِنٌ فَیَتَّعِظُ أَوْ جَاهِلٌ فَیَتَعَلَّمُ وَ أَمَّا صَاحِبُ سَوْطٍ أَوْ سَیْفٍ فَلَا.»
از این روایت میخواهیم استفاده مورد بکنیم یعنی این امر به معروف و نهی از منکر را از جای دیگه وجوبش را فهمیدیم. این امر به معروف و نهی از منکری که وجوبش معلوم شد جایگاهش کجاست؟ میفرمایند «إِنَّمَا یُؤْمَرُ بِالْمَعْرُوفِ وَ یُنْهَى عَنِ الْمُنْکَرِ مُؤْمِنٌ فَیَتَّعِظُ» مؤمنی که قبول میکند و متعظ میشود از آن امر و نهی. یا جاهلی که یاد بگیرید، بلد نبوده الان یاد بگیرید. و اما صاحب سیف و سوط که قدرت دارد و اینها آن جای امر به معروف و نهی از منکر نیست. آن ممکن است چون یک وظیفه دیگری باشد. اما دیگه به آن بکن و نکن فایدهاش چیه، او زیر بار این حرفها نمیرود. احتمال تأثیر بلکه احتمال ضرر زدن و اینها در انسان هست. پس بنابراین نمیخواهیم بگوییم ابتدائاً این حدیث دلالت بر وجوب امر به معروف و نهی از منکر میکند تا شما بگویید چه دلیلی دارد همان طور که این جا عرض کردیم. اما وقتی ما امر به معروف و نهی از منکر را از ادله دیگه وجوبش را فهمیدیم حالا این روایت دارد موردش را بیان میکند. میگوید آن امر به معروف کجا پیاده میشود؟ آن جایی است که یک مؤمنی باشد که یتعظ. یک مؤمنی یک گناهی دارد انجام میدهد معاذ الله، ترک واجبی معاذ الله دارد میکند. اگر به او نگوییم یتعظ. خب این جا جای امر به معروف و نهی از منکر است. یا نمیداند که این توسعه در امر به معروف داریم که این دومی اسمش ارشاد جاهل است. چون بلد نیست، این جا جای امر و نهی نیست. بلد نیست ولی یادش بده. این هم یک نحو امر به معروف و نهی از منکر هست. امر به معروف و نهی از منکر توسعهای است که این جا را هم شامل میشود.
خب این روایاتی بود که ما از جامع احادیث الشیعه خواندیم اکثر این روایات در وسائل الشیعه هم وجود دارد.
پس علی ضوء این روایات میتوانیم اثبات کنیم آن معنای معهود فی الاذهان را منتها همین مطلبی که آقا فرمودند و من بنا داشتم آخر بفرمایند مد نظر باید باشد.
عدهای از این روایات واژههای غیر امر به معروف و نهی از منکر دارند. فلیغیّر و تغییر و امثال ذلک بود. اگر بگوییم اینها وظایف دیگری است غیر از امر به معروف و نهی از منکر، خب آن روایات از گردونه استدلال برای این مطلب خارج میشود. و قهراً تعداد کمتر میشود. علی مسلکنا که عدهای از آن روایات در کافی بود یا اسناد جزمی داشت علی مسلکنا باز حجت تمام شد. ولی کسانی که آنها را قبول ندارند آنها نیاز دارند به بحثهای سندی باید ببینند روایتی که تام السند باشد بر این امر... اگر از راه روایات بخواهند استفاده بکنند اما از راه اجماع و فتاوا و شهرت بله البته آن فتوا مورد ادعای اجماع هست، مورد شهرت هم هست که مورد به مورد باید گفت. اما از راه نصوص خودمان بخواهیم استفاده بکنیم صرف نظر از اجماع و شهرت خالی از دغدغه نیست مگر برای این مبنا که این روایات را ما از نظر سند هم تمام میدانیم آنهایی که در کافی شریف هست یا اسناد جزمی دارد بنابراین از نظر این مسلک این فتوای معروف و مشهور لابأس به و قابل التزام هست. ان شاءالله تتمه مطلب برای فردا.
و صلی الله علی محمد و آل محمد.