لازم به ذکر است: متن ذیل پیاده شده از صوت درس میباشد و هیچگونه ویرایشی روی آن اعمال نشده است.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله تعالی علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لا سیما بقیة الله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف.
بحث در مناقشات استدلال به آیه مبارکه «وَ لْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَى الْخَیْرِ وَ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ أُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ» (آل عمران/104) به تقریب اولش بود که تقریب به صدر آیه و صیغه امر بود.
حاصل اشکال این بود که مخاطب به این آیه و مکلف به این آیه مبارکه ائمه علیهم السلام هستند بنابراین شامل دیگران نمیشود و این آیه وظیفهای را برای دیگران اثبات نمیکند. و این مطلب از دو قرینه استفاده میشود یک قرینه داخلی و یک قرینه خارجی.
ابتدائاً خارجی را مطرح کردیم که روایاتی بود که از آن روایات استفاده میشود اختصاص این تکلیف در این آیه مبارکه به ائمه علیهم السلام که دو تا روایت را دیروز خواندیم. یک روایت سومی بود که از قلم افتاده بود امروز عرض کنیم آن روایت سوم را.
رُوِیَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّهُ قَالَ وَ لْتَکُنْ مِنْکُمْ أُئمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَى الْخَیْرِ وَ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ أُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ. صدق اللّه و رسوله، لأنّ هذه الصّفات من صفات الأئمّة- صلوات اللّه علیهم- لأنّهم معصومون...
این حالا ظاهر این است که این «صدق الله و رسوله لأنّ هذه الصفات» شاید مال خود صاحب کتاب باشد، تتمه روایت نباشد. محتمل هم هست حالا تتمه روایت باشد بعیداً. اما بالاخره حضرت چه فرمودند؟ فرمود «و لتکن منکم ائمة» این جور قرائت فرمودند که در آیات باهره هست و شاید این همان روایتی باشد که مجمع البیان هم فرمودند «یروی عن أبی عبدالله(ع)»
این روایات که دیروز خوانده شد و این را هم امروز عرض کردیم، اینها قرینه خارجی است بر این که مکلف در این آیه ائمه علیهم السلام هست. حالا یا به خاطر این که اصلاً کلمه ائمه در آیه هست...
سؤال: ...
جواب: نه این قرینه خارجی است یعنی الان این قرآنی که دست ما هست به این روایت میفهمیم، خارجی بودنش از این جهت هست.
و یا این که به خاطر آن روایت مبارکهای که حضرت فرمود... آن روایت کافی که دیروز عرض کردیم به خاطر آن روایت است.
سؤال: ...
جواب: بله، یعنی میگوید که این آیه این جوری نازل شده. حالا ان شاء الله در آن آیه 110 آن جا هم خواهد آمد که امیرالمؤمنین این جور قرائت نمیفرمودند «کنتم خیر ائمةٍ أخرجت للناس» در آن جا خواهد آمد.
سؤال: ...
جواب: حالا تا برسیم ببینیم.
این جا این قرینه خارجیه. دیروز یک مقداری وارد شدیم در این که بحث از این قرینه خارجیه. حالا اجازه بدهید من این قرینه داخلی آن را هم عرض بکنم بعد وارد مناقشاتش بشویم.
و اما قرینه داخلیه در این آیه مبارکه؛ مرحوم صاحب کنز الدقائق ایشان میفرماید این الف و لام «المعروف و الخیر و المنکر» الف و لام استغراق است. «امةٌ یدعون الی الخیر» یعنی به همه خیرهای واقعی «و یأمرون بالمعروف» یعنی به همه معروفهای واقعی. «و ینهون عن المنکر» یعنی به همه منکرهای واقعی. وقتی استغراق شد خب چه امتی هستند که به همه معروفهای واقعی، منکرهای واقعی، به آنها امر میکنند، از آنها نهی میکنند، به همه خیرهای واقعی. غیر از آنها کیست که اینها را بشناسد که بخواهد اینها را امر بکند یا نهی بکند؟ چون الف و لام، الف و لام استغراق هست و شامل همه معروفهای نفس الامری و واقعی میشود، منکر هم همچنین، خیر هم همچنین و ما در امت کسی را سراغ نداریم که بشود این تکلیف را به دوش او گذاشت، از این کشف میکنیم که پس مقصود کیه؟ مقصود ائمه علیهم السلام هستند و کشف هم میکنیم آنها معصوم هستند، خطاء نمیکنند. از این هم کشف میکنیم که آنها معصوم هستند یعنی به واقع واصل هستند و اشتباه نمیکنند و الا اگر بخواهند اشتباه بکنند ممکن است امر به منکر بکنند و ممکن است نهی از معروف بکنند.
بنابراین خود این آیه میفرماید باید یک امتی باشند که این امت به همه معروفها امر بکنند، از همه منکرهای نفس الامری نهی بکنند. به همه خیرات واقعی دعوت کنند، آن که آیه دارد تکلیف میکند این هست این هم لایمکن الا عن الائمة علیهم السلام. البته پیامبر اکرم هم هست اما چون «منکم» دارد یعنی امت محمد(ص) از این جهت خطابش میشود مال ائمه علیهم السلام و الا آن بزرگوار که روشن است که ایشان هم به آیات دیگه و جهات دیگه ایشان هم مکلف هست به ابلاغ احکام الله تبارک و تعالی. خب این. پس ایشان میفرماید:
و اعلم، أنّ الدّاعی إلى کلّ خیر، و الآمر بکلّ معروف، و النّاهی عن کلّ منکر، لا یکون إلّا معصوماً و عالماً بکلّ خیرٍ و معروفٍ و منکرٍ..
سؤال:...
جواب: اشاره کردم به دلیلش. وقتی که خدای متعال به دوش این امت گذاشته که چی؟ که به تمام معروفهای واقعی امر کن، پس او باید تمام معروفهای واقعی را بشناسد. و میفرماید از تمام منکرهای واقعی نهی بکن پس باید او بشناسد و خطایی در این کار نداشته باشد و هذا معنی العصمة. البته این عصمتی که این جا اثبات میشود عمت در تلقی شرع و ابلاغ آن است، نه در امور خارجیه شخصیه خودش. آن ادله دیگری دارد. عصمتی که از این آیه و از این مطلب استفاده بخواهد بشود عصمت در حیطه شرع است. اما این که عصمت دارد وقتی نماز میخواهد سهو نمیکند، آن دلیلش این نیست، دلیلش امور آخری است اما در شرع قطعی و مسلّم است که در تلقی پیامبر(ص) و ائمه علیهم السلام، تلقیشان از خدای متعال هیچ سهو و خطایی در آن نیست، در ابلاغش هم هیچ سهو و خطا و اشتباهی وجود ندارد پس معصوم نسبت به این از واضحات و مسلمات است. آن که محل کلام هست این است که آیا در امور شخصیهشان آن جا هم سهو و خطا و اشتباه ندارند؟ که امام قائل است به این که در آن جا هم الا من شذّ منهم که آن جا هم خطاء ندارند، اشتباه ندارد و معصوم هستند علی الاطلاق. اما این که در حیطه شرع مسلّم معصوم هستند این قولاً واحداً است و مسلّم است دیگه.
سؤال: ...
جواب: آن رفتاری که به عنوان امر به معروف و نهی از منکر بخواهند داشته باشند. آن که بخواهند به این عنوان داشته باشند.
پس قرینه داخلی این شد که الف و لامها الف و لام استغراق است پس دلالت میکند بر این که تمام معروفها و منکرها و خیرها این امت باید دعوت به خیرها بکنند، به آن امر کنند، از آن نهی کنند و این لایمکن مخاطبش و مکلفش کسی باشد الا ائمه علیهم السلام، فلذا ازا ین میفهمیم مراد ائمه علیهم السلام هستند.
بنابراین با آن روایات هم که دارد میفرماید جور در میآید؛ هم دلیل داخلی این را میگوید اگر روایات هم نبود همین را میفهمیدیم. الحمدلله روایات هم دارد همین را میگوید فلذا از این باب فرمودند که این چنینی است.
اما قرینه أولی:
حالا باید این دو تا قرینه را مورد کلام قرار بدهیم. اما قرینه أولی که قرینه خارجیه بود...
سؤال: ...
جواب: بله آن بعداً ان شاء الله بحثش میآید حالا آن را بگذارید برای وقت خودش.
اما قرینه خارجیه که روایات باشد. خب این روایات یک جواب از آن این بود و یک مناقشه در آن این بود که اینها سندش ضعیف است. بنابراین لایمکن الاستدلال به.
از این جواب دادیم دیروز؛ از این که سند آن روایات... دو تا روایت بود یعنی روایتی بود که شاید سندش را بحث نکردیم که امروز باید بحث کنیم. گفتیم این روایت تفسیر علی بن ابراهیم؛
وَ فِی رِوَایَةِ أَبِی الْجَارُودِ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع فِی قَوْلِهِ وَ لْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَى الْخَیْر فَهَذِهِ الْآیَةُ لِآلِ مُحَمَّدٍ ص وَ مَنْ تَابَعَهُمْ یَدْعُونَ إِلَى الْخَیْرِ وَ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ.
خب گفتند این روایت وجود دارد که تصریح دارد میفرماید که برای آل محمد(ص) و من تابعهم هست.
این روایت نص در مسأله است؛ یا قرینه میشود بر این که آن روایات داله بر این که مال ائمه علیهم السلام هست آن را تأویل کنیم، خلاف ظاهرش را معنا کنیم، بگوییم آن حصری که آن جا هست یک حصر اضافی مقصود است یا أعلی الافراد خواسته بفرماید. چون این نص است، آن ظاهر است. و یا بگوییم نه، آن عبارات در آن روایات جوری است که قابل برای این حمل نیست و این جمع عرفی نیست، قهراً تعارض میکنند این دو تا، تساقط میکنند. و ما میمانیم و آیه کریمه، پس قرینه خارجی از بین میرود، حالا تا قرینه داخلی را ببینم میتواند قرینیت داشته باشد یا نه. پس قرینه خارجی دیگه از بین میرود.
سؤال: ...
جواب: نه، ما میمانیم خود ظهور آیه. ظاهر آیه شریفه لولا این قرینه خارجیه، اگر آن قرینه داخلی را هم جواب دادیم، این است که نه، همه، تکلیف همگانی است اگر از اشکالات دیگری که هست، آنها را هم توانستیم جواب بدهیم. این جا جای برائت نیست، خود آیه شریفه تکلیف همگانی را دارد دلالت میکند اگر از اشکالتش بتوانیم تخلص بجوییم.
به این جواب، جواب داده شده و مناقشه شده به این که این روایت که روایت ابیالجارود عن ابی جعفر(ع) باشد که الان خواندیم، این لاحجیة له. خود این روایت لاحجیة له. پس نمیتواند معارض کند با آن روایت یا قرینه بر خلاف ظاهر معنا کردن آن روایت باشد. چرا؟ چون که این روایت ابی الجارود در حقیقت مما اضیف الی تفسیر علی ابن ابراهیم هست. از منقولات خود علی ابن ابراهیم در تفسیر نیست. این از آن چیزهایی است که آن مضیف که حالا کی بوده؛ شاید یکی از شاگردان علی بن ابراهیم بوده، هر کسی بوده آمده یک دستکاری کرده در این تفسیر و تفاسیر دیگری را هم ضمیمه کرده به این تفسیر فلذا شما میبینید خیلی در اثناء این تفسیر میآید رجعٌ الی تفسیر علی ابن ابراهیم، یکهو میرود تفسیر دیگری را نقل میکند دوباره میگوید بازگشت به تفسیر علی ابن ابراهیم. خواسته خودش کأنّ یک تفسیر جامعی در عصر خودش برای خودش درست بکند آمده اضافه کرده است از تفاسیر دیگه، مطالب کسان دیگه، افراد دیگه به تفسیر علی بن ابراهیم. و این مورد از آن جاها است. وقتی که این چنین شد پس ما آن مضیف را نمیشناسیم کیه. پس ناقل در این جا برای ما مجهول است. علی بن ابراهیم که نیست، آن مضیف است، آن شخص است که ما او را نمیشناسیم. فلذا به خاطر این که ناقل مجهول است برای ما از حجیت میافتد. هذا اولاً.
و ثانیاً از این هم غمض عین بکنیم، او دارد میگوید که در تفسیر أبی الجارود هم چنین مسألهای است. بله أبی الجارود تفسیر داشته، هم نجاشی، هم شیخ در رجال میفرمایند ایشان دارای تفسیری است که از امام باقر سلام الله علیه آن تفاسیر را نقل کرده که این جا هم از امام باقر سلام الله نقل کرده. این داشته اما آیا آن مضیف طریق صحیحی داشته به آن تفسیر؟ چون بین ابی الجارود و بین شاگرد علی بن ابراهیم یک فاصله زمانی فراوانی است که واسطه میخورد، آن واسطه را برای ما ذکر نکرده بنابراین به دو اشکال اشکال پیدا میکند یک؛ اشکال ارسال. دو، اشکال این که این مرسل هم حالش برای ما مجهول است. هم مرسل و مضیف حالش برای ما مجهول است، هم این ارسال.
سؤال: ...
جواب: وجاده باید کتاب مسلّم باشد. یعنی وجادهای که هیچ قرینهای نیست، خودش حدس زده باشد از شواهد و قرائنی که هیچ حسی نباشد آن برای ما کفایت نمیکند.
سؤال: ...
جواب: بدانیم مشهور است بله اشکال ندارد. حالا این جا این جوری است.
إن قلت که عبارت کتاب این هست «وَ فِی رِوَایَةِ أَبِی الْجَارُودِ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع فِی قَوْلِهِ وَ لْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَى الْخَیْر فَهَذِهِ الْآیَةُ لِآلِ مُحَمَّدٍ ص وَ مَنْ تَابَعَهُمْ یَدْعُونَ إِلَى الْخَیْرِ وَ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ.» این جا دارد «و فی روایة أبی الجارود» اگر کسی بگوید این اسناد جزمی دارد میدهد و شما هم میگویید اسناد جزمی حجت است. فلذا به خاطر این گفتیم هر جا صدوق میگوید قال الصادق، قال الباقر سلام الله علیهما حجت است. یا نهج البلاغه که سید رضی میفرماید فی کتابه، فی خطبته، گفتیم حجت است. یا کلینی یک جا بفرماید قال الصادق(ع) میگوییم حجت است، چون این إخبارها إخبارهای محتمل الحس و الحدس است. این جا هم دارد میگوید «و فی روایة ابی الجارود» پس اگر آن مضیف حالش برای ما روشن باشد دیگه از نظر ارسال اشکال دیگری نباید بکنیم. تمام الاشکال همین است که آن مرسِل را نمیشناسیم اما اگر مرسل را میشناختیم به وثاقت دیگه اشکال ارسال برطرف میشد چون خودش دارد اسناد جزمی میدهد مثل این است که صدوق بفرماید قال الصادق.
جواب این است که این مطلب ولو این که له وجهٌ ولی خالی از اشکال و مناقشه نیست چون در اضافه کردن کافی است و متداول است که به همین که عدهای میگویند، اینها علامت قرار میدهند. خب چه تعبیری بکنند. میگویند روایت أبی الجارود، روایت تفسیر أبی الجارود، یا روایت أبی الجارود براساس این که متداول است، این جور گفته میشود ولو حالا ما شک داریم اما برای نام بردن خب این جور نام میبرند. الا شما در کتب فقه که نگاه میکنید، در کتب استدلالیه که نگاه میکنید فقهاء وقتی میخواهند... یک روایتی را تضعیف کردند ولی بعداً میخواهند نام ببرند میگویند چی؟ کما مرّ فی روایة الزرارة. کما مرّ فی روایة محمد بن أبی عمیر، کما مرّ فی روایة... و حال این که آن جا اشکال کردند گفتند سند ناتمام است. اما الان در مقام نام بردن چون به حسب ظاهر گفته شده این آقا نقل کرده، در مقام نام بردن از او این جور آدرس میدهند. این در مقام آدرس دادن است نه در مقام إخبار کردن است. دارد آدرس میدهد میگوید در روایت أبی الجارود این چنین آمده. پس اسناد نیست این جا. غیر از آن است که صدوق میگوید قال الصادق(ع)، خبر برای ما نقل میکند. این در مقام آدرس دادن است و در مقام آدرس تداول دارد که ولو این که سند ثابت نباشد این جور آدرس میدهند و اضافه میکنند و فلذا نمیتوانیم جزم پیدا کنیم که آن حرف در این جا میتواند تطبیق بشود و اشکال برطرف بشود.
سؤال: ...
جواب: نه، نقل است. آن آقا آمده جمع بین تفاسیر خواسته بکند در این جا.
خب این اشکال.
سؤال: ...؟
جواب: نه، در مقام این است که در ذیل این آیه شریفه در آن تفسیر چنین چیزی آمده. مثل این که شما میآیید این جا نقل میکنید فی تفسیر مجمع البیان این جور. این تفاسیر را خواسته جمع بکند این ملفق و این مضیف خواسته تفاسیر مختلفی را که هست در یک جا جمعآوری بکند فلذا از افراد زیادی آمده نقل کرده. مرحوم حاج آقا بزرگ در الذریعه و بزرگان دیگر و منهم سید الاستاد آیتالله زنجانی دام ظله اینها قائل هستند به این که این تفسیر ملفق از عدة تفاسیر است. یک بخشهایی مال علی بن ابراهیم است که البته آن جاها خب حجت است.
حالا این جا نگاه کنید من این را تکمیل کنم. ببینید قبلش در صفحه 108 این جوری است؛
و قال علی بن إبراهیم فی قوله «وَ اذْکُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ- إِذْ کُنْتُمْ أَعْداءً فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ» فإنها نزلت فی الأوس و الخزرج...
و قال علی بن ابراهیم فی قوله این آیه شریفه، قال چی؟ إنّها نزلت فی الأوس و الخزرج، این دو طایفهای که دعوا داشتند این آیه راجع به این دو تا نازل شده.
بعد وقتی که دو سه خط این مطلب علی بن ابراهیم را نقل میکند میگوید:
وَ فِی رِوَایَةِ أَبِی الْجَارُودِ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع فِی قَوْلِهِ ...
این روایتی که محل بحث ما است نقل میکند. باز دو باره میگوید قال علی بن ابراهیم. تا این روایت تمام میشود میگوید:
قال علی بن إبراهیم فی قوله یَوْمَ تَبْیَضُّ وُجُوهٌ وَ تَسْوَدُّ وُجُوهٌ إلى قوله فَفِی رَحْمَتِ اللَّهِ هُمْ فِیها خالِدُون.
که آیه بعد هست. قال علی بن ابراهیم... گفتند خب ببینید قبلش قال علی بن ابراهیم. بعد میگوید توی تفسیر این آقا این جوری اضافه کرده، در تفسیر أبی الجارود هم راجع به آن آیه این است، دوباره برمیگردد به حرف علی بن ابراهیم میگوید و قال علی بن ابراهیم. پس بنابراین این امری است اضافه شده. این مطلبی است که گفته میشود و بسیاری از آقایان هم میفرمایند.
ما قبلاً عرض کردیم برای ما ثابت نیست این مطلبی که گفته میشود که تفسیر علی بن ابراهیم ملفق از عدة التفاسیر باشد و این جور عبارات که قبلش گفته قال علی بن ابراهیم بعد میرود ابی الجارود، دو باره بعد میگوید قال علی بن ابراهیم، اینها شاهد نیست، شاهد قطعی نیست بر این که دیگری آمده این حرف را زده چون در بین قدما و کتب قدما این مرسوم بوده که این نام خودشان را میبردند حتی صدوق رضوان الله علیه این جوری است. بعضی وقتها حتی ترضیه هم راجع به خودشان دارند؛ رضی الله عنه. نام خودش را خودش میبرد، یک دعایی هم برای خودش میکند؛ غفرالله له.
سؤال: ...
جواب: از خودش است.
این آن زمانها این رسم بوده. این جا گاهی ایشان خودش یک تفسیری میفرماید. الان این جا میگوید قال علی بن ابراهیم که این آیه نازل شده در باره اوس و خزرج، بعد و فی روایة أبی الجارود این چه اشکالی دارد نقل خود ایشان باشد. دوباره بعد که میگوید قال علی بن ابراهیم فی قوله فلان... فَإِنَّهُ حَدَّثَنِی أَبِی عَنْ صَفْوَانَ بْنِ یَحْیَى عَنْ أَبِی الْجَارُودِ عَنْ عِمْرَانَ بْنِ هَیْثَمٍ عَنْ مَالِکِ بْنِ ضَمْرَةَ عَنْ أَبِی ذَرٍّ رَحْمَةُ اللَّهِ عَلَیْه... کذا. این به ما جزم نمیدهد به این که این کلام خود علی بن ابراهیم نباشد.
سؤال: ...
جواب: رجعٌ هم گاهی برای این است گاهی تفسیر دیگری که نقل میکند میگوید رجعٌ حالا من از دیگری نقل کردم حالا به حرف خودم برمیگردم.
سؤال: ...
جواب: نه، چنین حرفی تمام نیست حالا عرض میکنم.
خب این جا عرض شود که.... اما این جا هم گفته فی تفسیر أبی الجارود. مثل این که شما میگویید فی کافی محمد بن یعقوب کلینی. از خودش که مستقیماً نقل نمیکند. تفسیر أبی الجارود یک تفسیر مسلّمی است که هم نجاشی فرموده، هم شیخ فرموده که ایشان چنین تفسیری داشته، این تفسیر بین اصحاب بوده، دست علی بن ابراهیم هم بوده. خب میگوید در تفسیر أبی الجارود این مطلب هست. خب این اشکالی ندارد که. و این که علی بن ابراهیم میتواند با سند موثق به تفسیر أبی الجارود دست پیدا کند این هم امری است محتمل و درست. اشکالی ندارد. بله خیلی جاها هست که ایشان از أبی الجارود که نقل میکند با سندی نقل میکند مثل همان روایت بعدی که خواندم الان برای شما. «حَدَّثَنِی أَبِی عَنْ صَفْوَانَ بْنِ یَحْیَى عَنْ أَبِی الْجَارُودِ عَنْ عِمْرَانَ بْنِ هَیْثَمٍ عَنْ مَالِکِ بْنِ ضَمْرَةَ عَنْ أَبِی ذَرٍّ رَحْمَةُ اللَّهِ عَلَیْه» پس بنابراین از این جهت مشکلی ممکن است بگوییم ندارد البته این بحث تفسیریش را ما قبلاً کردیم و خلاصه مطلب این بود که این قرائنی که این بزرگان به آن تمسک کردند، گفتند توی این تفسیر علی بن ابراهیم از کسانی نقل میکند؛ نقل شده در این تفسیر که آن کسان در رتبه شاگردان ایشان یا معاصرین ایشان هستند، اینها را قرینه گرفتند بر این که پس بنابراین... ده پانزده نفر مثلاً هستند که اینها در رتبه شاگردان هستند یا در رتبه معاصرین هستند، دوستان و فضلای معاصر ایشان هستند و نه در رتبه مشایخ. پس معلوم میشود اینها از علی بن ابراهیم نیست، اینها از آن مضیف است و از آن ملفق است.
عرض میکنم اینها اگر کسانی میبودند که فاصله زمانی با علی بن ابراهیم.... یعن تولدشان بعد از علی بن ابراهیم اصلاً بود، این درست بود. اما اگر حتی در رتبه علی بن ابراهیم باشد یعنی از مناقب و ثنایای حمیده علی بن ابراهیم است که در ذیل یک روایتی خودش حدیث ندارد حالا میبیند شاگردش دارد، خب عیب دارد از او نقل کند؟ در ذیل یک آیه خودش به این حدیث نرسیده بوده، اتفاقاً دست تلامذهاش بوده، خب اشکالی دارد از او نقل بکند. اشکالی ندارد. توی علما ما داریم؛ صاحب وسائل اجازه داده به مجلسی و خودش از مجلسی اجازه گرفته. خب آن یک طرقی دارد، این نه شاگرد آن است. نه او شاگرد اوست. هر دو معاصر هستند، و لکن میبیند او یک طرقی دارد، یک مشایخی دارد، از او کسب اجازه کرده به خاطر طرق مختصهاش، خودش هم از این طرف به او اجازه داده به واسطه این اشکالی ندارد. این استغراب ندارد وقتی که این در ذیل یک آیهای میبیند یک روایتی است که تفسیر آیه را دارد میکند، مطلب راجع به آن آیه دارد میگوید و خودش از قِبَل مشایخش به دستش نرسیده، از قِبَل تلامذهاش هست، یا از قِبل معاصرینش هست، زملائش هست، چه اشکالی دارد از آن نقل بکند. این افرادی که به آنها استشهاد میشود که اینها در رتبه مشایخ نیستند، به این قرینه خواستند بفرمایند مال علی بن ابراهیم نیست این قانع کننده نیست. بله من از دوستان خواستم، خودم هنوز واقف نشدم یک مقداری که آنها را درست بررسی کنند ببینند توی آنها ما فردی پیدا میکنیم که اینها اصلاً زمانشان زمانی باشد که لایمکن نقل علی بن ابراهیم از آنها. مثل این که متأخر باشند به زمان کسی. چنین فردی اگر باشد خب، ولی اینهایی که در رتبه... اینها مشکله ایجاد نمیکنند. آن وقت در کنار این ما میبینیم اصحاب و بزرگان مثل سید هاشم بحرانی در تفسیر برهان، مثل صاحب وسائل، مثل صاحب کنزل الدقائق این بزرگان همهشان نسبت میدهند این روایات را به علی بن ابراهیم و به تفسیر علی بن ابراهیم و برداشت آنها این است که تفسیر علی بن ابراهیم، همه این کتاب مال خود علی بن ابراهیم است که کما این که برداشت محقق خویی هم همین است که کل این تفسیر مالی علی بن ابراهیم هست. حالا یک بحث بسیاری مهم و کلیدی است چون امر بسیاری از روایات بر این بحث متوقف است آقایان باید یک کار دقیق صبورانهای راجع به تفسیر علی بن ابراهیم ان شاء الله داشته باشند که حقیقت برای آنها واضح بشود چون در فقه خیلی این بحث کتاب علی بن ابراهیم و خصوصیات این به درد میخورد و مهم است. خب پس بنابراین این اشکال اول.
اشکال دوم:
اشکال دومی که این جا شده بر استناد به این روایت، این است که این أبی الجارود که ناقل این روایت هست، این ابی الجارود خودش یا ثقه نیست یا مجهول الحال است. توضیح ذلک این که درسته که أبی الجارود در تفسیر علی بن ابراهیم از او نقل شده حالا این روایت را بگوییم ممکن است از مضیف باشد اما ما روایاتی داریم که أبی الجارود در آن آمده و قطعاً از خود علی بن ابراهیم است. مثل همین روایتی که الان خواندم «فإنّه حدثنی أبی عن صفوان» که ابوالجارود در آن بود و بنابراین که دیباجه تفسیر مال خود علی بن ابراهیم باشد و آن معنایش این باشد که تمام من وقع فی السند را دارد توثیق میکند خب این توثیق عام شاملش میشود. اما این توثیق عام از ناحیه علی بن ابراهیم که بعضی دیگه هم توثیق دارند مثل شیخ مفید که از ایشان نقل شده، توثیق کردند ایشان را، معارض است با روایتی که از امام صادق سلام الله علیه ظاهراً حضرت فرموده این کذابٌ.
علی بن محمد قال حدثنی مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنِ الْعَبَّاسِ بْنِ مَعْرُوفٍ عَنْ أَبِی الْقَاسِمِ الْکُوفِیِّ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِمْرَانَ عَنْ زُرْعَةَ عَنْ سَمَاعَةَ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ قَالَ: ذَکَرَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع کَثِیرَ النَّوَّاءِ وَ سَالِمَ بْنَ أَبِی حَفْصَةَ وَ أَبَا الْجَارُودِ فَقَالَ کَذَّابُونَ مُکَذِّبُونَ کُفَّارٌ عَلَیْهِمْ لَعْنَةُ اللَّهِ قَالَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاکَ کَذَّابُونَ قَدْ عَرَفْتُهُمْ فَمَا معنا مُکَذِّبُونَ...
کذّاب هستند خب میفهمیم یعنی چه، اما مکذّب هستند یعنی چه؟ طبق این نقل حضرت فرمود:
فَقَالَ کَذَّابُونَ یَأْتُونَنَا فَیُخْبِرُونَنَا أَنَّهُمْ یُصَدِّقُونَّا و لَیْسَ کَذَلِکَ...
میآیند پیش ما میگویند ما حرفهای شما را تصدیق میکنیم، با این که این جوری نیست، پس اینها دروغگو هستند، این مال کذّاب بودنشان است.
فَیَسْمَعُونَ حَدِیثَنَا فَیُکَذِّبُونَ بِهِ.
از دیگران حرفهای ما را میشنوند تکذیب میکنند. این هم مکذّب بودنشان است. چون میدانید این ابو الجارود زیدی است دیگه. این تا امام بعد از امام باقر سلام الله علیه زید بن علی علیهم السلام که قیام کرد این آقا رفت در زمره کسانی که با آن بزرگوار بودند و شد زیدی و انکارِ به حسب نقلهایی که هست، شد زیدیه و الان امت زیدیه شد و مذهب جارودیه در زیدیه را ایجاد کرد فلذا در روایتی هست که حضرت صادق سلام الله علیه فرموده به حسب این روایت:
قَالَ لِی أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (ع) أمَا فَعَلَ أَبُو الْجَارُودِ! أَمَا وَ اللَّهِ لَا یَمُوتُ إِلَّا تَائِهاً.
این نمیمیرد مگر در حالی که متحیر و شاک و اینها هست. حالا البته یک دو تا روایت هم داریم که سندش تمام نیست که بعداً مثل این که ایشان به حسب بعضی روایات شاید به مذهب حق باز گرویده باشد. بالاخره یک زمانی قطعاً یک دورانی بر ایشان گذشته که امرش خیلی از طریقه حق خارج شده. گفته میشود که خب این ابو الجارود اگر ما به این تضعیف نگاه کنیم باید بگوییم ضعیف است. اگر بگوییم این تضعیف با آن توثیقات تعارض میکند فوقش میشود مجهول الحال. پس بنابراین نمیتوانیم به گفته ابو الجارود تمسک کنیم لا فی الفقه و لا فی التفسیر. بنابراین این روایت معارضه با آن روایت کافی نمیکند. خب این هم یک بحث مفصلی دارد که این را دیگه باید به مطالعه شما ان شاء الله... آن امور رجالی را خیلیهایش را باید مطالعه کرد و الا خیلی وقت میگیرد و تفصیلاتش خیلی وقت میگیرد این است که سند این روایتی که نقل میکند که امام صادق فرموده کذّابٌ، در سند این روایت افرادی وجود دارند که آنها یا مجهول هستند یا مهمل هستند، اصلاً در رجال مطرح نیستند یا اگر هستند مجهول هستند و حال آنها را ما نمیدانیم، پس خود این روایتی که دارد برای ما نقل میکند که امام صادق سلام الله علیه فرموده اینها کذّاب هستند، خود این روایت حجیت ندارد. وقتی حجیت ندارد ما میمانیم و توثیق عام تفسیر اگر این را قبول کنیم و میمانیم توثیق مفید رضوان الله علیه و میمانیم این که به حسب خود این روایت علی بن ابراهیم حدثنی أبی عن صفوان بن یحیی عن أبی الجارود. صفوان بن یحیی این جا دارد از ابو الجارود نقل میکند. صفوان بن یحیی جزو آن ثلاثهای است که شیخ فرموده لایرون و لایرسلون الا عن ثقةٍ. پس بنابراین توثیق تفسیر را داریم، توثیق این ثلاثه را که صفوان بن یحیی از آن نقل میکند دارم، توثیق مرحوم شیخ مفید را داریم، علی کلامٍ توثیق شیخ مفید که ان شاءالله در یک وقتی که فرصت باشد یعنی امر منحصر به او باشد آن جا یک بحثهای مهمی هست در توثیقات شیخ مفید رضوان الله علیه در رساله عددیه که باید عرض بکنم. و هم چنین کلامی است از مرحوم ابن غضائری که ایشان فرموده:
قال ابن الغضائری: زیاد بن المنذر أبو الجارود الهمدانی الخارفی، روى عن أبی جعفر ع و أبی عبد الله ع، و زیاد هو صاحب المقام، حدیثه فی حدیث أصحابنا أکثر منه فی الزیدیة....
با این که زیدی است ولی احادیث که در اصحاب ما هست و برای آنها نقل کرده بیشتر است.
و أصحابنا یکرهون ما رواه محمد بن سنان عنه، و یعتمدون ما رواه محمد بن بکر الأرجنی.
ایشان میگوید اصحابنا آن روایتی که محمد بن سنان از این میآید نقل میکند یکرهون، اما آنهایی که آن دیگری نقل میکند یعتمدون. این نشان میدهد که اصحابنا ایشان دارد میگوید. معلوم میشود ابو الجارود را آدم درستی میدانستند که اصحابنا یعتمدون بر وقتی که ناقل او باشد و او از آن نقل بکند. پس معلوم میشود خودش را آدم درستی میدانستند. و این که ایشان دارد میگویند اصحابنا یعتمدون معلوم میشود یک آدمی بوده که وثاقتش و امانتش پیش اصحاب یک امر مسلّمی بوده که میگویند محمد بن سنان اگر نقل کند چون محمد بن سنان خودش از کسانی است که فیه کلامٌ و گفته شده من الکذابین است. اما اگر این آقا نقل کند اعتماد میکردند.
این هم تأیید میکند اگر نگوییم دلیل هست. بنابراین از این اشکال میتوانیم تخلص پیدا کنیم به بناء بر وثاقت جناب ابو الجارود.
اگر این را قبول کردیم پس بنابراین معارضه تمام میشود با آن روایت. این یک روایت.
دو روایت دیگه در مقام داریم که از آن دو روایت هم استفاده میشود که نه، این عام است و اختصاص ندارد. که حالا میخواستیم امروز این دو روایت را بخوانیم که وقت تمام شد
و صلی الله علی محمد و آل محمد.