لازم به ذکر است: متن ذیل پیاده شده از صوت درس میباشد و هیچگونه ویرایشی روی آن اعمال نشده است.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله تعالی علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لا سیما بقیة الله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف.
بحث در مناقشاتی بود که بر استدلال به آیه شریفه برای وجوب امر به معروف و نهی از منکر وجود دارد. که مناقشه اول این بود که این مبارکه «وَ لْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَى الْخَیْرِ....» مخاطب به این آیه و مکلف به این آیه ائمه هدی علیهم السلام هستند. پس بنابراین راجع به دیگران نیست.
و برای اثبات این مطلب به قرینه داخلی و خارجی اعتماد شده. و قرینه خارجی که فعلاً مورد بحث هست عبارت بود از عدهای از روایات که این مطلب از آنها استفاده میشد.
در مقام جواب از آن روایات گفته شد تارةً که این روایات ضعف سند دارد، گذشتت. اشکال دوم این بود که معارض است این روایات به روایات دیگری که دلالت میکند بر عمومیت این آیه مبارکه. بعضی از آن روایات که دلالت بر عمومیت میکند خوانده شد. روایت دیگر که باز این روایت هم دلالت بر عمومیت میکند.
فی تفسیر العیاشی عن ابى عمر و الزبیری عن أبی عبد الله علیه السلام قال فی قوله تعالی «وَ لْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَى الْخَیْرِ وَ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ...» قال فِی هَذِهِ الْآیَةِ تَکْفِیرُ أَهْلِ الْقِبْلَةِ بِالْمَعَاصِی..
حضرت فرموده این آیه دلالت میکند... حسب این نقل. این آیه دلالت میکند به این که اهل قبله یعنی مسلمانهایی که به طرف قبله نماز میگذارند اینها به سبب معاصی کافر میشوند. این آیه دلالت بر این میکند.
لِأَنَّهُ مَنْ لَمْ یَکُنْ یَدْعُو إِلَى الْخَیْرَاتِ وَ یَأْمُرُ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَى عَنِ الْمُنْکَرِ مِنَ الْمُسْلِمِینَ فَلَیْسَ مِنَ الْأُمَّةِ الَّتِی وَصَفَهَا اللَّهُ لِأَنَّکُمْ تَزْعُمُونَ أَنَّ جَمِیعَ الْمُسْلِمِینَ مِنْ أُمَّةِ مُحَمَّدٍ قَدْ بَدَتْ (أی ظهرت) هَذِهِ الْآیَةُ وَ قَدْ وَصَفَتْ أُمَّةَ مُحَمَّدٍ بِالدُّعَاءِ إِلَى الْخَیْرِ وَ الْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْیِ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ مَنْ لَمْ یُوجَدْ فِیهِ الصِّفَةُ الَّتِی وَصَفَتْ بِهَا فَکَیْفَ یَکُونُ مِنَ الْأُمَّةِ وَ هُوَ عَلَى خِلَافِ مَا شَرَطَهُ اللَّهُ عَلَى الْأُمَّةِ وَ وَصَفَهَا بِهِ.
حاصل فرمایش امام علیه السلام این است که خدای متعال امت پیامبر را توصیف فرموده به این که امت پیامبر کسانی هستند که یدعون الی الخیر و یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر. اینها مقومات امت پیامبر است. بنابراین اگر کسی این مقومات را نداشته باشد داخل در امت پیامبر نیست. و هر کس داخل امت پیامبر نبود قهراً کافر خواهد بود. هر کسی خارج از امت اسلام باشد کافر است دیگه. بنابراین حضرت میفرماید... امام صادق سلام الله علیه حسب این نقل میفرماید این آیه دلالت میکند هر کس امر به معروف و نهی از منکر نکند کافر است. چرا؟ به این بیان؛ چون وقتی امر به معروف و نهی از منکر نکردی آن شاخصهای که این آیه برای امت ذکر کرده نداری. نداشتی پس از امت نیستی، نبودی پس مسلم نیستی. مسلم نبودی پس کافری. این بیان این روایت.
خب قهراً این روایت دلالت میکند بر این که مخاطب به این آیه همگان هستند نه ائمه علیهم السلام. اگر همگان نباشد که این استدلال پا نمیگیرد. بنابراین این استفاده و این استدلال از این آیه شریفه که امام صادق سلام الله علیه فرموده است به حسب این نقل یکشف از این که مکلف به این آیه و مخاطب به این آیه کل هستند، همه هستند نه خصوص ائمه علیهم السلام. این روایت دیگری است که بر این مسأله دلالت میکند.
خب آیا میتوانیم به این روایت استناد کنیم برای تعارض با آن روایات سابقه ام لا؟
وجوه متعددهای است برای این که گفته میشود این روایت حجت نیست فلذا معارضه با روایات سابقه نمیتواند بکند. این وجوه حداقل چهار وجه هست که حالا همین چهار تا را بسنده میکنیم بر ذکر این چهار وجه.
وجه اول؛ این است که این روایت مرسل است. ولو راوی مباشر از امام که أبی عمر زبیری است این ثقةٌ، چون در بعض اسناد تفسیر علی بن ابراهیم وجود دارد. همان جاهایی که معلوم است از علی بن ابراهیم است و دیگه مناقشه ندارد که این از تفاسیر دیگر است. نه جاهایی که خودش میگوید حدثنی أبی چنین، روشن است که از خود علی بن ابراهیم است.
و کسانی که قبول دارند توثیق عام را در این تفسیر خب میتوانند بگویند این آدم ثقه است. اما واسطه بین عیاشی تا ایشان ذکر نشده. البته نه این که خود عیاشی ذکر نکرده، متأسفانه کتاب عیاشی و تفسیر عیاشی که بسیار تفسیر خوبی است و روایات بسیار خوبی در آن ذکر شده کسی آمده آن را تلخیص کرده و اسنادش را حذف کرده و متأسفانه این باقی مانده، آن اصل از بین رفته. فلذا ما تفسیر عیاشی اصل در دستمان نیست. این که آمدند حذف کردند اسانیدش را باقی مانده که این مرسل است. فلذا کل این تفسیر اشکالش این است که بالإرسال حجیت ندارد. واسطه بین عیاشی و رواتی که از امام نقل کردند. این مشکله تفسیر عیاشی است. در زمان ما هم یک بزرگواری خدا رحمتش کند آمده بود وسائل را، همه اسنادش را حذف کرده وسائل بیست جلدی را کرده بود ده جلد و چاپ هم شد. خب این چه فایدهای دارد اسناد را حذف کردی.
ما یک وقت خدمت استاد آیتالله زنجانی عرض کردیم چه کاری است ایشان کرده، آن موقع که این ابزار نبود و این معاجم هنوز نبود ایشان میفرمود که فایدهاش این است که ما یک حدیث که میخواهیم پیدا کنیم آن موقع باید توی بیست جلد میگشتیم صفحه صفحه حالا توی ده جلد باید بگردیم. این به درد این کار میخورد. ولو به درد فقیه نمیخورد، باید سندش را ببیند. ولی به درد این که یک حدیث را بخواهی پیدا بکنی آن موقع ایشان میفرمود به درد این کار میخورد.
حالا این آقا آمده این کار را کرده. این اشکالی است که لایذب عنه و جواب ندارد. این اشکال جواب ندارد فلذا است که ما میتوانیم همین جا بسنده کنیم و دیگه بگوییم این روایت را بگذاریم کنار.
اما اشکال دومی که به استناد به این روایت شریفه شده این است که گفته میشود هذه الروایة مختل النظام است. چرا؟ برای این که بین مدلل و دلیل، یا معلل و علت تناسبی نمیبینیم. پس کشف میکنیم که یک خللی رخ داده، یک اختلالی این جا پیش آمده. وقتی این چنین شد پس از حجیت ساقط است ولو سندش هم اگر تمام بود اما از این عدم تناسب بین دلیل و مدلل یا دلیل و علت، مدعا و علت میفهمیم تمام نیست.
توضیح ذلک این که حضرت سلام الله علیه به حسب این نقل راوی این جور میگوید که حضرت فرمود «قال فی هذه الآیة تکفیر اهل القبلة بالمعاصی» المعاصی جمع معلای به الف و لام است. مدعا پس چی میشود؟ مدعا این میشود که این آیه دلالت میکند که هر گناهکاری کافر است. و حالا این که آیه اگر دلالت بکند فقط گناه ترک امر به معروف و ترک نهی از منکر را دلالت میکند نه هر گناهی.
پس بنابراین بین این دو تا تناسبی وجود ندارد، یک خللی باید این جا باشد. یا آن مدعا را بدجور گفته و امام نفرموده بالمعاصی. فرموده معصیت ترک امر به معروف، ترک نهی از منکر. یا این استدلال باید یک تتمهای داشته باشد، یک چیزی داشته باشد، یک امری در آن باشد.
سؤال: ...؟
جواب: نه چیزی این جا نیست. حالا این فعلاً اشکال است تا ببینیم جواب دارد این اشکال یا ندارد.
این اشکال پس مختل النظام است از این جهت.
این اشکال قد یدفع اولاً به این که اختلالی وجود ندارد. اصلاً اختلالی وجود ندارد، چرا؟ چون ما به دلالت اقتضاء صوناً لکلام الحکیم عن البطلان و این که یک استدلال ناتمامی فرموده باشد میفهمیم یک مقدمه مطویهای در این جا موجود است. و آن مقدمه مطویه یکی از امرین است؛ یا این است که میخواهد بفرماید چون بین معصیت و معصیت دیگه فصلی نیست از این حیث، فرقی نیست. درسته آیه دلالت میکند کسی که تارک امر به معروف باشد و تارک نهی از منکر باشد این معصیت خاصه را دارد میگوید اما لعدم الفصل بین این معصیت و سایر معاصی از این جهت میفهمیم که کسی مرتکب سایر معاصی هم اگر شد آن هم کافر است. پس مدعا درست است منتها به ضم عدم الفصل بین این معصیت که آیه متعرضش هست و سایر معاصی.
و یا این که این جور گفته بشود که آن مقدمه مطویه اولویت است به این بیان که وقتی آیه دلالت کرد که اگر کسی معاذ الله زنا کرده، شرب خمر دارد میکند، یک گناه دیگری دارد انجام میدهد. کسی اگر او را نهی نکرد کافر است، این به طریق أولی دلالت میکند که فاعل آن عمل به طریق أولی کافر است. وقتی کسی که خودش این کار را انجام نمیدهد فقط نهی نمیکند او را، شارع میگوید تو کافری، تو از امت اسلام بیرونی. خب به طریق أولی به کسی که خود آن کار را دارد انجام میدهد میگوید تو کافری و از امت اسلام خارج هستی بالألویة. کسی که تارک واجب را نهی نمیکند اگر کافر شد خود تارک واجب به طریق أولی. کسی که فاعل منکر را نهی نمیکند کافر شد پس فاعل منکر به طریق أولی کافر است. این مقدمه مطویه یا به آن شکل یا به این شکل در روایت مفروض است و کم له من نظیر در استدلالات عرفیه، شرعیه که استدلال براساس مقدمات مطویه انجام میشود که منطق هم یادمان دادند دیگه که بعضی قیاسات قیاسات مطویه است یعنی بخشی از ...؟ که لازم است، مقدماتی که لازم است دیگه نمیگویند. آن را بر عهده فهم شنونده و ناظر و ملاحظه کننده استدلال میگذارند. ممکن است این چنینی باشد. پس بنابراین این جا ممکن است به این شکل دفع کنیم اشکال را، بگوییم مختل النظام نیست به دلالت اقتضاء.
سؤال: ...؟
جواب: بکند، و لکن کسی که ... یک آدمی که میبیند همین طور که مثال زدم دارد شرب خمر میکند. این خودش شرب خمر نمیکند، ناراحت هم هست چرا او دارد شرب خمر میکند فقط به او نمیگوید. شارع میگوید تو از اسلام خارج شدی. اما او چون خودش شرب خمر نمیکند، نه تو داخل اسلام هستی. ملازمه عرفیه دارد، اولویت عرفیه دارد. بابا اگر این که خودش نمیخورد فقط نگفته به او، نهی نکرده، این را بگویی از اسلام خارج، خب آن به طریق أولی باید از اسلام خارج باشد. مثل این که زیادت فرع بر اصل لازم میآید. آن که خود کار منکر را دارد انجام میدهد داخل اسلام است اما تو که او را نهی نکردی خارج از اسلام بشوی. عرفاً اگر نگوییم اولویت عقلیه دارد، اولویت عرفیه مسلّم دارد. این اولاً.
ثانیاً ممکن است بگوییم که اصلاً اگر اختلالی هم قبول کنیم اما این اختلال ضرری به اخذ به علت و دلیل نمیزند. چون مفاد دلیل و استدلال حضرت، مفاد این کلامی که مشتمل بر استدلال است. مفاد این کلام که ابهام توی آن نیست. این کلام که روشن است. حضرت میفرماید بابا این آیه وصف کرده امت محمد(ص) را به یدعون الی الخیر، یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر. خب بالوجدان داریم میبینیم این کار را کرده دیگه. امة یدعون الی الخیر. و وقتی وصف به اینها کرد و گفت اینها مناط امیت است و اینها صفات امت است خب قهراً کسی که اینها را نداشته باشد نمیتواند امت باشد دیگه. اگر این صفتش هست خب اینها را نداشته باشد نمیشود امت. پس در ناحیه این فراز و این مقطع که استدلال دارد میشود در این ابهامی وجود ندارد، اختلالی در این جا نیست. سند تمام است، ظهور این مقدار هم تمام، ادله حجیت سند میگیرد، ادله حجیت ظهور هم میگیرد. چرا نگیرد. آن که اختلال دارد، فرضاً این است که ما نمیفهمیم. چه جور این دلیل تطبیق بر آن مدعا میشود. پس این مدعا اگر همین باشد که راوی دارد نقل میکند تطبیقش را نمیدانیم. اگر غیر این هم هست، ممکن هم هست غیر این باشد. پس این جا یک اختلالی برای ما ایجاد میشود که یا مدعا این نیست، یک چیز دیگه بوده یا یک قیدی داشته یا یک چیز دیگه بوده. یا اگر مدعا این است کیفیت تطبیق را نمیفهمیم. یرّد علمه الی اهله تا برای ما تبیین کنند. همین است که در روایات دیگه وارد شده که اگر مطلبی برای شما نقل شد از ما که متوجه نمیشود انکارش نکنید، رد نکنید، بلکه برگردانید به خود ما تا برای شما توضیح بدهیم. خب در زمان حضور این امر میسور بوده که بروند خدمت ائمه توضیح بخواهند حالا ما در عصر غیبت هستیم فعلاً برای ما میسور نیست.
سؤال: ...؟ این و لتکن منکم، این «من» من ....
جواب: حالا آن مربوط به آیه است نه این جا.
سؤال: ......
جواب: آنها میآید. اشکال بعدی است. فعلاً اشکال دوم را داریم بیان میکنیم.
سؤال: روایت کل امت را ...؟
جواب: بله فرض میکنیم آن منکم «من» تبعیض نیست یا برای تبیین است. با آنها قابل حل است. حالا میآید ان شاء الله آن حرفها.
سؤال: ببخشید توی این ...؟اقتضاء راحتتر نبود بگوییم که آن الف و لام، الف و لام استغراق نیست. بالمعاصی مثلاً بعضی از معاصی.
جواب: این دیگه خیلی... این پس چیه؟ بمعصیةٍ میگفت. بالمعاصی ... خب جمع هم تازه بگوید. بالاخره جمع سه تا را که دلالت میکند. باز آیه سه تا را نمیگوید، فقط همین دو تا را میگوید.
سؤال: امر به معروف و نهی از منکر و یکی هم دعوت به خیر.
جواب: نه، معاصی. یعنی میگویید سه طایفه هستند. حالا شما بگویید ولی این جداً خلاف ظاهر است.
سؤال: ...؟
جواب: آن که کاری را حل نمیکند. آن که مرسل است لیس منا معمولاً و عرفا.
سؤال: ...؟
جواب: نه دیگه. این عدم ارتباط همین میشود. آن جا میگوید هر چی معصیت کردی، این جا فقط به آیه دارد تمسک میکند. اصلاً اختلال از همین جا پیدا شده.
پس بنابراین بگوییم آقا اختلالی نیست. در جملهای که ما بخواهیم از آن استفاده بکنیم مطلبمان را، آن جا قابل اخذ است. آن جا دلالت میکند بر این مطلب که این وصف تمام امت است، حضرت میفرماید. و این در روایات ما نظیر دارد اگر یادتان باشد در باب استصحاب یک اشکالی در آن جا هست که تعلیل در بعضی روایات استصحاب با معللش سازگار نیست. مرحوم محقق عراقی قدس سره آقا ضیاء همان جا همین طور جواب داده، فرموده فوقش این است که ما به علت اخذ میکنیم، کیفیت تطبیق را نمیدانیم. چرا بر این تطبیق شده نمیفهمیم. خب این اشکالی ندارد، کبری را خراب نمیکند، تطبیق را نمیفهمیم. این جا هم شبیه آن جا بگوییم علت و دلیل روشن است مفادش، حالا این دلیل چه جور از این آن مدعا استفاده میشود که همه معاصی، نمیفهمیم. پس یا همه معاصی امام نفرموده، عبارت چیز دیگری بوده که حضرت فرموده یا اگر این است ما تطبیق را نمیفهمیم. پس بنابراین این مشکل هم برطرف میشود. خب این اشکال دوم.
اشکال سوم:
اشکال سوم این است که آقا این روایت مبارکه منقوله یک چیزی را دارد میگوید که خلاف آیه است فلذا نمیتوانیم تصدیق کنیم صحت صدور این روایت را. چون این میفرماید «فَلَیْسَ مِنَ الْأُمَّةِ الَّتِی وَصَفَهَا اللَّه» به چی؟ وصف الله به این که یأمرون بالدعاء الی الخیر و الامر بالمعروف و النهی عن المنکر. یا وصفت أمة محمدٍ(ص) بالدعاء الخیرات.
حالا توی پرانتز این مطلب را عرض بکنم، در آستانه میلاد مبارک آن بزرگوار هستیم. این جناب آقای بروجردی هستند که داماد مرحوم شهید مدنی که توی خیابان صفائیه مسجد رفعت ایشان امام جماعت آن جاست. من از ایشان شنیدم که مرحوم شهید مدنی چندین سال همدان بودند، قبل از انقلاب. ایشان یک ناراحتی داشتند، هوای نجف برای ایشان مشکل بود، تابستانها میآمدند همدان. مدتها همدان بودند ما یکی دو تابستان که رفتیم همدان برای ادامه درس ایشان حیات داشتند و درس میگفتند و یک منزلی هم کرایه کرده بودند در یک روستایی نزدیک همدان برای طلاب که آن جا باشند و ما هم در همان مدرسه بودیم. ایشان میفرمود که... خب در آن زمان یکی از بزرگان علما در همدان میزیست به نام آقای آخوند ملاعلی همدانی رضوان الله علیه که علماً و عملاً از بزرگان علماء بود. که من یادم هست یک وقتی رفتیم منزل ایشان، خدمت ایشان نشسته بودیم و همین بحثهای طلبگی بود ولی ما دیدیم صدای شیون و گریه از آن قسمتی که خانمها هستند میآمد. که بعد معلوم شد پسر ایشان را اعدام کردند، در زمان طاغوت بود. ولی آنها دارند شیون میکنند، ایشان در حال طمأنینه و بحثهای طلبگی و اینها. و گفته بودند خدمت ایشان که شما اگر از شاه تقاضا بکنی عفو میکند و ایشان تقاضا نکرده بود به خاطر حفظ کیان روحانیت و مرجعیت این تقاضا را از شاه نکرده بود. آقای مدنی از این آخوند ملاعلی همدانی نقل کردند که یک وقتی دو سه نفر آمدند دیدن من. اینها که نشستند من دیدم یک بوی عطری از اینها ساطع است و استشمام میشود که توی عمرم چنین عطری را استشمام نکرده بودم. این قدر این عطر دلنواز بودم که من با این که رسمم نبود از کسی حالا یک چیزی ببینم مثلاً خوشم بیاید بپرسم از کجا تهیه کردید یا فلان که بروم تهیه کنم اما این قدر این بوی عطر دلنواز بود که گفتم این بوی عطر از کجاست، شما از کجا این عطر را تهیه کردید. آنها گفتند ما عطر نزدیم این عطر مال لبهای این آقا است. یکی از آقایان آن جا. گفتند که ما همهمان چند تایی اهل زیاد صلوات فرستادن بر رسول اکرم هستیم اما این آقا اختصاص به کثرت این کار دارد و ترنم بر این کار دارد. در اثر این کثرت یک بار حضرت را در خواب دیده که یک بوس از لبان ایشان کرده. از وقتی حضرت این بوس را از لبان این آقا کردند این لبها دیگه این بوی معطری را که لانظیر له فی العالم از لبهای او استشمام میشود. خدای متعال ان شاء الله این عنایت حضرت را نصیب قلبهای ما و روحهای ما ان شاء الله بفرماید که آن روحهای ما آن جور معطر بشود یک صلوات بلند ختم کنید.
حالا اشکال سوم این است که إنّ الآیة لم تصف الأمة لذلک بل کلّفت الأمة بذلک. تکلیف کرده امت را به این، نه توصیف کرده. اگر توصیف بود بله، تکلیف دارد میکند امت را. بر امت تکلیف میکند که دعوت به خیر کنید، امر به معروف کنید، نهی از منکر کنید، نه توصیف میکند. بنابراین اگر امت انجام نداد میشود امت عاصی، نه خارج از امت میشود. وصفش که نیست، تکلیفش است. بنابراین چگونه حضرت... یعنی این راوی چه جور به حضرت نسبت میدهد که حضرت چنین استدلالی کردند. آیه که توصیف نمیکند امت را، آیه به امت دارد تکلیف میکند. «و لتکن منکم امة یدعون الی الخیر» چه جور فهمیدند آقایان؟ یعنی گفتند امت باید دعوت به خیر کند، امر به معروف کند، نهی از منکر کند. این تکلیف است، نه توصیف، این اشکال.
جواب این است که ممکن است جواب داده بشود به این که همان طور که ان شاءالله بعداً خواهد آمد که یکی از اشکالات دیگر در آیه شریفه در استدلال به آیه شریفه این است که مفاد این آیه چیه؟ و این یدعون الی الخیر آیا صفت امت است یا خبر کان است؟ در آیه دو احتمال وجود دارد از این حیث؛ یکی این که این یدعون الی الخیر خبر کان باشد و امت اسم کان. «و لتکن منکم أمةٌ» این اسم، «یدعون الی الخیر». خب این کان اگر کان ناقصه باشد یک اسم میخواهد یک خبر میخواهد. مثل کان زیدٌ قائماً. یا کانت الأمة داعیاً الی الخیر. آمراً بالمعروف ناهیاً عن المنکر. حالا به جای کان، این کان را بکنید صیغه امر. حالا چی میشود مفادش؟ یعنی باید بوده باشد امت دعوت کننده به خیر. چون کان ناقصه چه کار میکند؟ دلالت میکند بر ثبوت خبر برای مبتداء یا لابدیت و بایدیت ثبوت خبر برای اسم کان. چون صیغه امر است دلالت میکند بر این لابدیت و بایدیت این که دعوت به خیر و امر کردن به معروف و نهی کردن از منکر باید برای امت باشد.
خب اگر این جور معنا کردیم که کان را ناقصه گرفتیم، بله همین که مستشکل میگوید هست، توصیف نیست بلکه تکلیف است. مثل این که بگوید امت باید نماز بخواند؛ یصلون، یصومون. این جا هم همین. اما اگر این کان را، کان تامه گرفتیم و امت را فاعل گرفتیم. کان تام که شد خبر دیگه نمیخواهد، فاعل میخواهد. آن وقت این یدعون الی الخیر میشود صفت امت. یعنی باید تحقق یابد امتی که این چنین صفت را دارد؛ یدعون الی الخیر و یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر. باید تحقق یابد نه ثبوت شیءٍ لشیءٍ. باید این تحقق بیابد، این میشود صفت. از این روایت شریفه استفاده میشود که امام علیه السلام... در نظر امام اگر این روایت صادر باشد اما کان را کان تامه میداند فلذا میفرماید توصیف کرده. بنابراین حتی این روایت ابهامزدایی برای ما میکند. لو کنا نحن و خود آیه محتمل الوجهین بود که صفت است یا خبر است. کان تامه است یا ناقصه است. الان این روایت دارد توصیف معنا میکند یعنی کان را تامه بگیرید، امت فاعل است، این صفت امت است. بنابراین این اشکال که آیه دارد آن کار را میکند ...؟ آن استظهار است. خب این روایت دارد میگوید آن استظهار غلط است که تو داری میکنی، آن استظهار درست نیست و کان کان تامه است.
سؤال: ......
جواب: نه، امتی که این چنین صفتی دارد ... توصیف دارد میکند آن امر را در طول توصیف دارد از آن استفاده میشود. در طول توصیف. ابتدائاً دارد توصیف میکند.
سؤال: ......
جواب: نه در طول است. میگوید چنین امتی باید تحقق یابد. حالا ان شاء الله بعداً خواهد آمد که این چی میخواهد بفرماید. ما چون زود گذشتیم از این آیه شریفه و یک معنای بدوی.... ولی وقتی دقت میکنیم تحصیل مفاد این آیه شریفه خودش لایخلو عن اندماج که آیه چی را دارد میفرماید این جا.
حالا یک معنایش همین است که شما بفرمایید که چی، خدای متعال میفرماید باید امتی که این چنین است به وجود بیاید. یا بوده باش «و لتکونوا» بعضیها «من» را من تبیین گرفتند گفتند مفاد آیه این است که «و لتکونوا امةً کذائیه» باز هم توصیف است. یعنی امت این چنینی باشید. بعد شما میگویید که... پس باز هم توصیف است. امت این چنینی باشید توصیف امت دارد میکند. باز هم توصیف است منتها دارد امر میکند که شما امتی که دارای این اوصاف است بوده باشید.
سؤال: ...؟
جواب: تکلیف در طول توصیف است. پس این اشکال لن تصف الآیه بلکه تکلیف کرده است، توصیف نیست، میگوید نخیر توصیف است. اما اگر این جوری معنا بکنید که از اول اصلاً آیه بگوییم توصیف نمیکند، از اول دارد تکلیف به دوش این افراد بار میگذارد، میگوید ای امت... امت بودن چون مفروض است. ای امت دعوت به خیر کنید و معنایش این نیست که حالا این نکرده امت نیست. چون وصف امت نیست، تکلیف امت است. چیزی بر دوش امت گذاشته شده.
سؤال: ...؟
جواب: معاذ الله.
سؤال: اگر کان تامه باشد اشکال باز وارد است. آیه تکلیف میکند نه توصیف. ولو این که آن ...؟
جواب: چرا. حالا این روایت میشود آن وقت بگوید که... اگر کان تامه باشد میگوید تحقق باید پیدا کند امتی که این چنین است. حضرت یک مقدمهای را اینجا قرار دادند. فرمودند که شما میدانید که امت پیامبر همه اینها هستند. همه مسلمین را جزو امت پیامبر میداند. قرآن هم دارد میگوید امت پیامبر امتی است که این وصفها را دارد، پس اگر کسی این وصفها را نداشته باشد امت پیامبر نیست قطعاً دیگه. این آیه دارد میفرماید امتی که خدا که امت پیامبر است میگوید باید این اوصاف را داشته باشد. شما هم خودتان قبول دارید که همه مسلمین را میگویید امت پیامبر هستند. خب بنابراین طبق این آیه شریفه اگر کسی این اوصاف را نداشت این امت پیامبر نیست دیگه. و به عبارةٍ أخری این آیه دارد وصف امت پیامبر را ذکر میکند و میگوید این امت پیامبری که دارای این وصف است و شاخصه امت بودنش اینها هست باید تحقق پیدا کند.
سؤال: این آخری را نمیگوید. که شرایط امت بودن این است. میگوید امت پیامبر باید....
جواب: نه باید ندارد.
سؤال: و لتکن.
جواب: نه نه. میگوید و لتکن امت این چنینی. امتی که دارای این وصف است باید تحقق داشته باشد یعنی غیر از امت محمد؟ یا همین امت محمد دارای این وصفها هست. دیگه یک امت دیگه که نمیخواهد بفرماید.
آخرین اشکال را هم عرض بکنم که حالا روی آن فکر کنید.
آخرین اشکال این است که لو فرضنا کل ذلک و لکن این مدلول ظاهری آیه قابل اخذ نیست و حتماً باید تعدیل بشود. اگر فرض کنیم مدلول ظاهری آن این است که دارد امت را توصیف میکند به این و میگوید اینها که لازمهاش این است که غیر از اینها کافر باشند. این قابل اخذ نیست. چرا؟ لقیام القرینة القطعیة الضروریة بر این که اینها اوصاف و مقومات امت پیامبر نیست. پس یک کسی که اهل معصیت باشد و اینها را نداشته باشد باید کافر باشد. بالضرورة الفقهیة الاسلامیة الدینیة المذهبیة ... هر جور میخواهی حساب بکن کسی که امر به معروف و نهی از منکر نمیکند کافر نیست. خارج از دین اسلام نیست. عاصی است. بنابراین نمیشود به این اخذ کرد. این ظهور یا باید تأویل بشود، قابل اخذ نیست که این روایت بر ان اصرار میرزد و میگوید. این اشکال.
از این اشکال قد یجاب بما اجاب به بعض المحققین دام ظله در تفسیر تسنیم، ایشان فرموده.... البته اشکال و اینها را که مطرح نکرده، همین در توضیح آیه شریفه در توضیح این روایت که ذکر کردند عبارتشان این است؛
اشارةٌ؛ مراد از کفر در جمله تکفیر اهل القبلة ظاهراً کفر عملی است نه کفر اعتقادی. یعنی کفران نعمت. کافر است یعنی کفران نعمت دارد میکند. نه کافر است یعنی از رقه اسلام خارج است. نظیر کفر در آیه «و لله علی الناس حج البیت» الی أن قال جل و اعلی «و من کفر فإنّ الله غنیٌ عن العالمین» و من کفر یعنی کسی حج نرود. اگر کسی حاجی شد، مستطیع شد، حج نرفت، خدای متعال از او به چی تعبیر کرده؟ کفَرَ. پس این جا هم که دارد میفرماید کَفَر، این کفر کفر عملی است نه کفر اعتقادی. نمیخواهد بگوید نجس میشود دیگه، کافر است، اموالش حلال میشود، زنش از او جدا میشود، و مرتد میشود. این را نمیخواهد بفرماید که ما بگوییم که باید دست از او برداریم. این مقصود این است.
زیرا ایمان، در عقیده، اخلاق و اعمال ظهور دارد و با ترک هر یکی از اینها ترک ایمان به همان نسبت صادق است. اگر خدای نکرده از اعتقاد رفع ید کرد به همان مقدار ایمان از بین میرود آن جا کفر حقیقی میآید. اگر از اخلاق رفع ید کرد کفر میآید. اگر از اعمال واجب رفع ید کرد باز کفر میآید اما این کفرها با هم دیگه تفاوت میکند. خب این هم پس این اشکال که خلاف ضرورت را ممکن است این جوری معنا بکنید.
و لکن علی ای حالٍ اگر این جور هم معنا کردیم روایت شریفه را، آن مطلب سر جای خودش باقی است که بالاخره این روایت دلالت بر چی میکند؟ که امتی که در این روایت ذکر شده امت خاص نیست، ائمه علیهم السلام نیستند بالاخره دارد روایت میکند که هر کس معصیت کرد او کافر عملی است. ولو کافر اعتقادی نباشد کافر عملی خواهد بود. بنابراین این روایت دلالت میکند که آیه شریفه اختصاص به ائمه علیهم السلام ندارد از دو جهت؛ یکی این که دارد خودش به آن دلالت میکند، یکی هم حاشا و کلا نسبت به ائمه علیهم السلام این حرفها بخواهد زده بشود که آنها عصمت دارند و دنبال خلاف نیستند و گناه نیستند. پس این معلوم میشود که راجع به همه امت است که دارد این حرفها زده میشود. خب این روایت شریفه هم پس بنابراین اشکالات بعدی را ممکن است جواب بدهیم اما اشکال اول گفتیم قابل ضبط نیست پس این معارضه نمیتواند بکند با روایت قبلی ما.
یک روایت دیگه باقی مانده که آن هم بحثش مشکل است، آن را هم فردا ان شاء الله
و صلی الله علی محمد و آل محمد.