لازم به ذکر است: متن ذیل پیاده شده از صوت درس میباشد و هیچگونه ویرایشی روی آن اعمال نشده است.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله تعالی علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لا سیما بقیة الله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف.
امروز تجمعی است راجع به همان مسأله نیجریه و اظهار انزجار از این ظلم عظیم. بنابراین مختصری بحث را خواهیم داشت و بعد برای شرکت در آن جا زودتر مباحثه را باید تعطیل کنیم. این هم از مهام امور است و انسان نمیتواند نسبت به این ظلمهای این چنینی ساکت باشد و واکنشی نداشته باشد. فلذا است بحثی را که امروز عنوان میکنیم بعضی اشکالاتی که حالا بحثش خیلی احتیاج به تعمق زیادی ندارد آن را مطرح میکنیم و آن چه که دیروز گفتیم راجع به کان و مِن و امثال آن، آن را میگذاریم برای یک جلسهای که بیشتر بتوانیم تعمق داشته باشیم.
برای استدلال به آیه شریفه.... بحث در استدلال به این آیه مبارکه بود اعوذ بالله من الشیطان الرجیم «وَ لْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَى الْخَیْرِ وَ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ أُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ» (آل عمران/104).
مجموعاً عرض شد که سه تقریب برای استدلال به این آیه مبارکه وجود دارد؛ یکی از صدر آیه که امر فرموده «و لتکن منکم امة» و یکی هم ذیل آیه شریفه که فرمود «و اولئک هم المفلحون» حصری که از آن جا استفاده میشود و سوم این که بالاخره از این آیه مبارکه صدراً و ذیلاً به حسب مجموع استفاده میشود که امر نمودن به معروف و نهی نمودن از منکر این مطلوب خدای متعال است، محبوب خدای متعال است. و عقل یحکم به این که هر مطلوب و محبوب مالک حقیقی و مولای حقیقی لازم الإتیان است مادامی که ترخیصی که از او به ما نرسیده. بنابراین از این راه هم میتوانیم تقریب کنیم استدلال به آیه شریفه را بر ...؟
به این استدلالات مناقشات عدیدهای وجود دارد که اهم آنها را ان شاء الله باید متعرض بشویم و ببینیم پاسخ دارد یا ندارد. فعلاً استدلال اول را مد نظر قرار میدهیم که از راه صیغه امر «و لتکن منکم امة یدعون الی الخیر». باید بوده باشد از شما امتی که این چنین صفت را دارد؛ دعوت میکند به خیر و امر میکند به معروف و نهی میکند از منکر. یا باید بوده باشد امت یدعون الی الخیر و یأمرون بالمعروف. امت باید این جوری باشد که یدعون الی الخیر و یأمرون بالمعروف که ...... کان تامه. حالا دیگه نمیخواهیم اینها را فعلاً... بنا شد بعداً.
اشکالی که در این جا وجود دارد، اشکال اول؛ این است که مکلف به این آیه شریفه ائمه هدی علیهم السلام هستند لا غیر. این آیه تکلیفی را برای ائمه علیهم السلام دارد بیان میفرماید. نه تکلیفی برای امت اسلامی، نه تکلیفی برای بشر، برای سایرین. اختصاص دارد این آیه شریفه به چی؟ به ائمه علیهم السلام. و این که مقصود از این دعوت به خیر و امر به معروف و نهی از منکر هم اصلاً این امر به معروف و نهی از منکری که فعلاً محل بحث ما هست این معلوم نیست باشد و بلکه مقصود از این جهاد است. از این امر به معروف و از این نهی از منکر و از این امر به دعوت، جهاد است که آنها را به اسلام دعوت کنید و در راهش جهاد بکنید.
و شاهد علی هذا که این آیه مخصوص به ائمه هدی علیهم السلام هست دو امر است؛ یک امر داخلی و یک امر خارجی. اما حالا آن امر خارجی را ابتدائاً مقدم میداریم تا آن امر داخلی.
امر خارجی این است که ما بعضی روایات داریم که از آن روایات استفاده میشود که این آیه مخاطبش و مکلف به آن آیه ائمه هدی علیهم السلام هستند دون غیرهم.
این روایت در کافی شریف، جلد پنجم، در کتاب جهاد ذکر شده که در تفسیر کنزل الدقائق هم این روایت شریفه را نقل فرموده.
عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ بَکْرِ بْنِ صَالِحٍ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ بُرَیْدٍ عَنْ أَبِی عَمْرٍو الزُّبَیْرِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: قُلْتُ لَهُ أَخْبِرْنِی عَنِ الدُّعَاءِ إِلَى اللَّهِ وَ الْجِهَادِ فِی سَبِیلِهِ أَ هُوَ لِقَوْمٍ لَا یَحِلُّ إِلَّا لَهُمْ وَ لَا یَقُومُ بِهِ إِلَّا مَنْ کَانَ مِنْهُمْ أَمْ هُوَ مُبَاحٌ لِکُلِّ مَنْ وَحَّدَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ آمَنَ بِرَسُولِهِ ص وَ مَنْ کَانَ کَذَا (یعنی من کان «آمن بالله و آمن برسوله») فَلَهُ أَنْ یَدْعُوَ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَل وَ إِلَى طَاعَتِهِ وَ أَنْ یُجَاهِدَ فِی سَبِیلِهِ....
خب سؤالش روشن هست دیگه. سؤالش این است که آقا این مسأله همگانی است، هر مسلمانی؟ یا نه، یک عده خاص هستند که جایز نیست برای غیر آنها این کارها را بکنند.
فَقَالَ ذَلِکَ لِقَوْمٍ لَا یَحِلُّ إِلَّا لَهُمْ وَ لَا یَقُومُ بِذَلِکَ إِلَّا مَنْ کَانَ مِنْهُمْ...
حضرت فرمود که نه، این برای یک طایفه خاصهای که حلال نیست بر آنها مگر... حلال نیست این کارها یعنی دعوت به غیر و امر به معروف و نهی از منکر مگر برای آنها. « وَ لَا یَقُومُ بِذَلِکَ إِلَّا مَنْ کَانَ مِنْهُمْ» و نباید قیام به این مطلب بکنند مگر کسانی که از همان گروه خاص و ویژه باشند. یعنی ائمه علیهم السلام. حالا این جا تا حالا دلالت ندارد که ائمه است. حالا بعد خواهد آمد.
قُلْتُ مَنْ أُولَئِکَ...
عرض کردم خب اینها کی هستند؟ این عده خاص که میفرمایید آیه مال آنها است، آنها کی هستند؟
قَالَ مَنْ قَامَ بِشَرَائِطِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فِی الْقِتَالِ وَ الْجِهَادِ عَلَى الْمُجَاهِدِینَ فَهُوَ الْمَأْذُونُ لَهُ فِی الدُّعَاءِ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ مَنْ لَمْ یَکُنْ قَائِماً بِشَرَائِطِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فِی الْجِهَادِ عَلَى الْمُجَاهِدِینَ فَلَیْسَ بِمَأْذُونٍ لَهُ فِی الْجِهَادِ وَ لَا الدُّعَاءِ إِلَى اللَّهِ....
بعد حضرت سلام الله علیه عباراتی دارند، مطالبی دارند تا این که میفرماید.... آیاتی را ذکر میکنند، مواردی را استشهاد میکنند که خلاصه کسانی که خدای متعال به آنهایی این اجازه را میدهد که صفات ویژه دارند. باید کسانی باشند که بتوانند قیام به شرایط جهاد بکنند، قیام به شرایط دعوت به حق بکنند، آیاتی را بیان میفرماید، روایت خیلی از روایات مفصل چند صفحهای است که مراجعه میفرمایید. تا این که به این جا میرسد:
ثُمَّ ذَکَرَ (یعنی ثم ذکر الله تعالی) مَنْ أَذِنَ لَهُ فِی الدُّعَاء إِلَیْهِ بَعْدَهُ وَ بَعْدَ رَسُولِهِ...
آیات قبلی، مواردی که حضرت فرمود جاهایی است که در قرآن شریف هم آمده خدای متعال خودش دعوت میفرماید. مواردی که پیامبر مکرم دعوت میفرماید. حالا میفرماید بعد از این که خدای متعال مواردی را که خودش دعوت میفرماید، مواردی که پیامبرش دعوت میفرماید، بیان فرموده بعد:
ثُمَّ ذَکَرَ مَنْ أَذِنَ لَهُ فِی الدُّعَاء إِلَیْهِ بَعْدَهُ وَ بَعْدَ رَسُولِه فِی کِتَابِهِ....
آن طایفهای که بعد از خدا و بعد از رسول خدا، اذن به آنها داده شده که آنها این کار را انجام بدهند، آن را در کتاب خودش بیان فرموده.
فَقَالَ وَ لْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَى الْخَیْرِ وَ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ أُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُون.
پس این آیه به هر جهت دارد میفرماید که این آیه نازل شده برای این که اذن بدهد به یک گروهی بعد از خدا و بعد از پیامبر که آنها این کار را انجام بدهند، کدام کار؟ همین دعوت به مجاهده و جهاد.
ثُمَّ أَخْبَرَ عَنْ هَذِهِ الْأُمَّةِ...
خب در این آیه میگوید یک امتی باید این کار را بکنند. حالا آن امت چه کسانی هستند؟
ثُمَّ أَخْبَرَ عَنْ هَذِهِ الْأُمَّةِ وَ مِمَّنْ هِیَ وَ أَنَّهَا مِنْ ذُرِّیَّةِ إِبْرَاهِیمَ وَ مِنْ ذُرِّیَّةِ إِسْمَاعِیلَ مِنْ سُکَّانِ الْحَرَمِ مِمَّنْ لَمْ یَعْبُدُوا غَیْرَ اللَّهِ قَطُّ الَّذِینَ وَجَبَتْ لَهُمُ الدَّعْوَةُ دَعْوَةُ إِبْرَاهِیمَ وَ إِسْمَاعِیلَ مِنْ أَهْلِ الْمَسْجِدِ الَّذِینَ أَخْبَرَ عَنْهُمْ فِی کِتَابِهِ أَنَّهُ أَذْهَبَ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَ طَهَّرَهُمْ تَطْهِیراً....
این امتی هم که این جا تکلیف به دوششان گذاشته اینها چه کسانی هستند؟ اینها وُلد ابراهیم و اسماعیل هستند، کسانی هستند که هیچ گناهی از آباء و اینها سر زده نشده و کسانی هستند که خدا در کتابش توصیف کرده به این که «اذهب عنهم الرجس و طهرهم تطهیرا» خب اینها چه کسانی هستند؟ غیر از ائمه علیهم السلام کس دیگری نیست.
پس این روایت مبارکه دلالت میکند که این آیه... ملکف به این آیه شریفه و مخاطب به این آیه شریفه، کل ناس و کل مردم نیستند بلکه ائمه هدی علیهم السلام هستند.
مرحوم طبرسی قدس سره در مجمع البیان هم در ذیل همین آیه مبارکه فرموده:
و یُروی عن أبی عبدالله(ع) «و لتکن منکم ائمة».
و هم چنین در آن آیه بعد که آیه 110 سوره مبارکه آل عمران « کُنْتُمْ خَیْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ» که بعداً ان شاء الله خواهد آمد. آن جا هم فرموده «و کنتم خیر ائمة أخرجت للناس» خب این هم تأیید میکند آن چه در این قرائت نازل شده همین است. این جا «و لتکن امة یدعون الی الخیر»، «و لتکن ائمة یدعون الی الخیر». یعنی باید رهبرانی باشند که دعوت به خیر میکنند که آن رهبران هم به حسب این روایت شریفه میشود ائمه هدی علیهم السلام. بنابراین استدلال به این آیه برای دیگران تمام نیست و صحیح نیست. این اشکال اول.
از این اشکال به وجوهی تخلص جسته شده است که ببینیم این وجوه تمام است یا نه. این که میگوییم جسته شده است یعنی میشود لابد. چون این مباحث خیلی متأسفانه در کتب اعلام... این مباحث امر به معروف و نهی از منکر آن جور تفصیلاً بحث نشده در طول زمان. حالا فلذا است که این مباحث هم خالی از تعقید نیست برای این که انسان بتواند در آن حرفی داشته باشد و مسألهای داشته باشد. کلمات بزرگان این جا خیلی نادر است و کم هست.
خب ان شاء الله این فتح بابی باشد که کمکم حرفهایی زده بشود، کمکم روی آن مناقشه بشود، بحث بشود ان شاء الله در طال الزمان به یک جاهای خوبی ان شاء الله برسد.
جواب اول این است که بابا....
سؤال: ...؟
جواب: بله بله.
جواب اول که داده شده یا میشود داد این است که سند این روایت ناتمام است. چون مشتمل است یکی بر بکر بن صالح که این بکر بن صالح جناب نجاشی علی ما ببالی فرموده ضعیفٌ. از ابن غضائری هم نقل شده که تضعیف کرده ایشان را. بنابراین اگرچه ایشان در تفسیر علی بن ابراهیم وجود دارد؛ همین سند، نفس هذا السند در تفسیر علی بن ابراهیم وجود دارد البته برای روایت دیگری، ولی نفس هذا السند است. یعنی علی بن ابراهیم عن أبیه عن بکر بن صالح عن القاسم بن برید عن دبی عمرو زبیری یا عمر الزبیری. عین این سند در تفسیر علی بن ابراهیم وجود دارد در ذیل همین آیه شریفه احتمالاً هست.
خب پس بنابراین بکر بن صالح، آن توثیق عامش اگر ما قائل باشیم به این توثیق عام، با این تضعیف خاص تعارض میکند و امر بکر بن صالح میشود مجهول، حالش مجهول میشود. اگر هم شما اصلاً توثیقات عام تفسیر علی بن ابراهیم را مناقشه داشته باشید، و قبول نداشته باشید پس بنابراین این آقا ضعیفٌ، ثبت ضعفه به خاطر تضعیف نجاشی و ابن غضائری.
بنابراین یا ضعیفٌ علی ذاک المبنا و یا مجهول الحال است علی ذاک المبنا که تعارض بکنند.
سؤال: معمولاً تساقط میشود یا خاص را مقدم میکنند.
جواب: تساقط میشود دیگه این جا چون این جا که عام و خاص نیست. آن آقا به جای این که تک تک نام ببرد گفته همه اینها ثقه هستند. انحلال است دیگه یعنی این ثقةٌ این ثقةٌ. این حرفش که گفته این ثقةٌ با این حرف آقای نجاشی که میگوید ضعیفٌ تعارض میکند.
این در مورد ایشان.
اما ابی عمرو زبیری هم، ایشان هیچ توثیق خاص ندارد کما این که جرح هم البته ندارد. اگر کسی اعتبار به تفسیر علی بن ابراهیم قائل باشد خب آن توثیق عام پیدا میکند و الا فلا. بنابراین نکته مهم در اشکال همان بکر بن صالح است. چون ممکن است کسی در ناحیه این ابیعمرو زبیری بگوید که آن توثیق عام شامل ایشان میشود که ما هم تقویت میکردیم به آن بحث طویلی که سابقاً راجع به تفسیر علی بن ابراهیم بالاخره تقویت کردیم که میشود به این کتاب اعتماد کرد و آن توثیق عام را قبول کرد. توثیق عام هم برای تمام من وقع فی السند هست. آن اقوال و احتمالات و مطالبی که بود بحث کردیم. دیگه آقایان میتوانند به آن ابحاث مراجعه کنند. از نظر ما اشکالی در این جهت یعنی در استناد به کتاب تفسیر علی بن ابراهیم نیست. اما خب بسیاری از بزرگان مناقشه دارند یا میفرمایند ... اگر هم مناقشه در اصل نمیکنند میگویند مربوط به مشایخ بلاواسطهشان هست و ایشان که از مشایخ بلاواسطه نیست، از امام دارد نقل میکند. عمده اشکال در همان بکر بن صالح است. این اشکال اول. بنابراین، این یسقط عن الاعتبار.
و اما آن روایت مجمع البیان که یروی عن أبی عبدالل(ع)، آن هم که مرسله است. خودش هم اسناد جزمی که نداده، فرموده روایت گردیده شده از آن حضرت. خب روایت گردیده شده به سند تمام یا غیر تمام. چیزی در این باره نفرموده. بنابراین آن به ارسال یسقط، این به ضعف سند یسقط. بنابراین نمیتوانیم اعتماد بر این روایت کنیم در این که آیه شریفه را اختصاص به ائمه علیهم السلام بدهیم و بگوییم مقصود از امر به معروف و نهی از منکر در این جا همان جهاد است. این را نمیتوانیم بگوییم.
سؤال: ...؟
جواب: بله حالا این جوابی است.
این جواب خب آقایان میدانند علی طبق بعضی مبانی که قبلاً ما تقویت میکردیم قابل جواب است به این که بله سند ضعیف است به خاطر بکر بن صالح اما ما به سند کار نداریم، ما به شهادت کلینی کار داریم که در اول دیباجه فرموده تمام روایات کتابی که من نقل کردم در این کتاب صادر شده از معصومین علیهم السلام و صحیح است. نأخذ به شهادت کلینی رضوان الله علیه. علیرغم این که سند ضعیف و ناتمام است.
بنابراین مبنا، این جواب قهراً دیگه از بین خواهد رفت. منتها علی المبنا المشهور بین الأعلام که میگویند کافی هم مثل وسائل میماند باید سندهایش بررسی بشود قهراً دیگه جوابی ندارد و قهراً روایت از این جهت حجیت نخواهد داشت.
سؤال: ...؟
جواب: بله بارها عرض کردم شهادت کلینی نسبت به سند نیست تا این که بگویید شهادت ایشان با شهادت او تعارض میکند. شهادت کلینی نسبت به مضمون و متن است. میگوید این متن صادر شده. ممکن است یک آدم دروغگویی هم یک وقت یک حرف راستی بزند. یک آدم ضعیفی یک وقت حرف راستی هم زده باشد که ما فهمیدیم این راست است و این درست است. ایشان شهادت میدهد که این مطالب صادر شده فلذا ما از شهادت کلینی استفاده نمیکنیم سندها تمام است، افرادی که در سند واقع شدند ثقه هستند تا اگر در غیر کتاب کافی بودند بگوییم لابأس. نه ایشان به این جهت کار ندارد.
اشکال دوم و جواب دومی که داده شده این است که این حدیث معارض است با بعضی احادیث دیگر که از آنها استفاده میشود نه، این اختصاص به ائمه علیهم السلام ندارد. در همین کتاب شریف کنز الدقائق بعضی از آن روایات دیگر هم آمده که در تفسیر برهان که یک تفسیر مأثور هست آن جا هم نقل شده.
و فی تفسیر علی بن ابراهیم و فی روایة أبی الجارود عن أبی جعفر(ع) فی قوله «و لتکن منکم امة یدعون الی الخیر» فهذه لآل محمد(ص) و من تابعهم، یدعون الی الخیر و یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر.
این میگوید مال آل محمد(ص) و من تابعهم هست. خب همه شما شیعیان بحمدالله تابعهم هستید. بله این دلالت میکند که این آیه مخاطبش عامه نیستند، اهل تسنن نیستند ولی شیعیان چرا. پس اختصاص به ائمه علیهم السلام ندارد. بعد ما هم حالا میخواهیم چه کار کنیم؟ ما میخواهیم ببینیم امر به معروف و نهی از منکر برای ماها واجب است، ما کار به سنیها که نداریم، کار به دیگران که نداریم. پس بنابراین، این روایت... آن روایت میگوید اختصاص به ائمه علیهم السلام، این میگوید نه مال آنها و من تابعهم هست.
بنابراین، این روایت یا با آن روایت قبلی تعارض میکند، یا یک جمع دلالی بین این دو تا موجود است به این که این نص این روایت ابوالجارود نص است در این که بر غیر ائمه هم هست. آن روایت ظاهر است. ظاهر کلام این است که حضرت میفرماید اینهایی هستند که خدا در بارهشان این بحثها را فرموده اما نص مثل این نیست. این دیگه اصلاً احتمال خلاف در آن نمیرود. پس و من تابعهم. اما آن جا یک ظهوری بود در این که آن حصر فهمیده میشود. جمع بین این و آن این میشود که دست از آن ظهور حصری برداشته بشود و گفته بشود آن حصر، حصر اضافی است که در آن جا فرموده شده و خواسته مصداق اتم و اکملش را بفرماید. خب بنابراین یا به این جمع دلالی میگوییم، دست از ظهور آن روایت برمیداریم و من تابعهم را هم اضافه میکنیم. و یا این که میگوییم اگر قبول ندارید که این جمع دلالی وجود دارد پس قهراً میشود تعارض این دو تا مستقر. آن روایت و این روایت تعارض میکنند، تساقط میکنند. فرق این دومی با قبلی چی میشود؟ این میشود که در آن دومی اگر تساقط کردند ما به مدلول آیه اخذ میکنیم میگوییم مال همه است؛ چه شیعه، چه سنی، چه دیگران بنابراین که بگوییم کفار هم مکلف به فروع هستند، همه مکلف هستند. اما اگر جمع دلالی داشتیم قهراً دیگه نمیتوانیم بگوییم باز مال آنها هم هست. و فقط مال شیعیان میشود. این یک روایت که معارضه میکند با آن روایت قبل یا جمع دلالی این چنینی دارد.
باز روایت دیگری که از آن استفاده میشود...
سؤال: حاج آقا تعلیلی که توی ذهنشان آوردند که ......
جواب: نه، تعلیل نیاورده بود، میفرماید اینها مقصود هستند. خب ظاهرش این است که فقط اینها، ظاهرش این است. ظاهر این است که فقط اینها مقصود هستند چون این جا نص است این ظاهر که فقط هستند، فقط نسبی میگوییم هست. یا فرد اعلی. یعنی فرد اعلی را بخواهی حساب بکنی فقط اینها هستند چون نسبت به اعلی دارد حساب میکند میگوید فقط اینها هستند.
سؤال: تتمه آن روایت را هم یک توضیحات و تفصیلاتی...
جواب: بله دو سه صفحه هست آن روایت. فهم فقراتش هم مشکل است واقعاً آن روایت شریفه. این آقایان که میگویند مکاسب و کفایه معقد است نه، از نهج البلاغه معقدتر نیست، از خیلی از کلمات و روایات معقدتر نیست. اگر کسی آن جاها عادت نکرده باشد به فهم عبارات ثقیله، توی کتاب و سنت هم میماند. فلذا باز آن کتابها این جوری نیست که بگوییم ... حالا من نمیخواهم بگویم کتابهای درسیمان باید معقد باشد، این را نمیخواهیم بگوییم ولی این را هم بدانید که این جوری هم نیست که آن چه از شارع مقدس رسیده خیلی آسان باید باشد. همین آیه را شما ببینید پدر آدم در میآید تا بفهمد این آیه بالاخره معنایش چیه. احتمالات و این طرف و آن طرف.
این روایت اول. روایت دوم که اگر بخواهیم بخوانیم شاید دیگه دیر بشود برای آن جهت بگذاریم برای فردا که ان شاء الله این وظیفه را هم بتوانیم انجام بدهیم.
و صلی الله علی محمد و آل محمد.