لازم به ذکر است: متن ذیل پیاده شده از صوت درس میباشد و هیچگونه ویرایشی روی آن اعمال نشده است.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله تعالی علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لا سیما بقیة الله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف.
در آستانه شهادت مولایمان امام همام و امام زکیّ حسن بن علی العسکری صلوات الله علیهما هستیم. این شهادت مظلومانه را خدمت فرزند بزرگوارشان حضرت بقیة الله الاعظم ارواحنا فداه و عمه بزرگوارشان فاطمه معصومه علیها السلام و همه شیعیان و موالیان آن بزرگواران و شما گرامیان تسلیت عرض میکنیم و امیدواریم که همه ما جزو شیعیان و موالیان راستین آن بزرگواران بوده باشیم و در دنیا و آخرت تحت لوای آنها ان شاءالله بوده باشیم. به همین مناسبت این صلوات خاصه آن وجود مبارک را خدمتشان تقدیم میکنیم.
بسم الله الرحمن الرحیم
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى الْحَسَنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ مُحَمَّدِ الْبَرِّ التَّقِیِّ الصَّادِقِ الْوَفِیَّ النُّورِ الْمُضِیءِ خَازِنِ عِلْمِکَ وَ الْمُذَکِّرِ بِتَوْحِیدِکَ وَ وَلِیِّ أَمْرِکَ وَ خَلَفِ أَئِمَّةِ الدِّینِ الْهُدَاةِ الرَّاشِدِینَ وَ الْحُجَّةِ عَلَى أَهْلِ الدُّنْیَا فَصَلِّ عَلَیْهِ یَا رَبِّ أَفْضَلَ مَا صَلَّیْتَ عَلَى أَحَدٍ مِنْ أَصْفِیَائِکَ وَ حُجَجِکَ وَ أَوْلَادِ رُسُلِکَ یَا إِلَهَ الْعَالَمِینَ.
این مسأله مصیبت عظمایی که برای شیعیان و موالیان اهلبیت در نیجریه پیش آمده که گروه انبوهی از شیعیان شهید شدند مظلومانه، حادثه بسیاری غمانگیزی است که باید به خدای متعال شکایت برد از این جنایتکارانی که این گونه بیرحمانه و بدون دلیل این چنین مظلومان را شهید میکنند و آنها را در این وضعیتهای اسفناک قرار میدهند. برای ارواح طیبه آن شهداء و آزادی رهبر بزرگوارشان جناب آقای زاکزاکی که از فضلای متعهد و بسیار شایسته هستند بحمدالله، برای تخلص ایشان و خانواده محترمهاش از دست اعداء اسلام و تشیع و اهلبیت علیهم السلام ثواب یک صلوات و سه بار سوره مبارکه توحید که ثواب یک ختم قرآن را دارد اهداء میکنیم و به برکت این آیات مبارکات از درگاه خدای متعال به حق اولیائش لاسیما بقیة الله الأعظم التجاء و تضرع میکنیم که وسیله آزادی آن بزرگوار و خانواده مکرمهاش را فراهم کند، آن شهداء را هم با اولیائش محشور بفرماید و به بازماندگان آنها صبر و اجر جزیل ان شاءالله عنایت بفرماید.
بحث ما در مقام اول که تعریف معروف و منکر و امر و نهی بود پایان پذیرفت بحمدالله. وارد مقام ثانی میشویم که وجوب امر به معروف و نهی از منکر هست. اصل تشریع وجوب امر به معروف و نهی از منکر که مرحوم صاحب شرایع رضوان الله علیه فرموده این دو تا واجب هستند بالاجماع.
در این بحث هم ما در دو مقام باید بحث کنیم؛
مقام اول بیان ادلهای که مقتضی برای وجوب هست.
و مقام ثانی ادلهای که معارضه میکند با این ادله داله بر وجوب و ما یتعلق به که اگر معارضی وجود دارد حل آن ممکن هست، ممکن نیست و به چه نحو خواهد بود؟
اما مقام اول، ادلهای که اقتضای وجوب دارند. مجموعاً به ده دلیل در این مقام میتوان تمسک کرد.
من فهرست ادله را عرض میکنم برای این که مطالعات آقایان و تحقیقاتشان ان شاء الله بر این محور باشد و بعد تفصیلاً در باره آنها بحث میکنیم.
دلیل اول؛ کتاب هست؛ قرآن شریف هست که به آیات مبارکات متعددهای استدلال شده برای وجوب امر به معروف و نهی از منکر. حدود ده آیه و بیشتر.
دلیل دوم؛ سنت است. روایات مأثوره از پیامبر اکرم و ائمه هدی علیهم السلام هست که بخشیاش را هم قبلاً در بحث اهتمام شارع به امر به معروف و نهی از منکر صاحب جواهر متعرض شدند و خواندیم.
دلیل سوم؛ ضرورت هست. این ضرورت به چهار شکل قابل طرح هست؛
یکی از الضرورة الاسلامیة. وجوب امر به معروف و نهی از منکر ضرورت اسلام است من العامة و الخاصة بین هر دو طائفه و همه فِرق اسلامی این یک مطلب ضروری است.
دو؛ الضرورة المذهبیة الإمامیة. ضرورت مذهب امامیه هست، پیروان اهلبیت علیهم السلام.
سه؛ الضرورة الفقهیة. که این صرف نظر از حالا اگر به اصل اسلام نگاه نکنیم. ممکن است چیزی ضرورت اسلام نباشد، ضرورت مذهب هم نباشد ولی ضرورت فقه است. یعنی هر فقیهی، نه هر شخصی. فقهاء به مجرد این که در فقه وارد میشوند متوجه میشوند که این مسأله مِن المسلّمات عند الفقهاء است. از واضحات و مسلّمات و مفروغٌ عنها و متسالمٌ علیها هست. در ضرورت اسلام یعنی هر کی وارد اسلام میشود، هر فرقهای از فِرق اسلام را وارد میشود میفهمد که این جوری است مثل نماز ظهر مثلاً. نماز ظهر ضرورتش اسلامیه است. صوم شهر رمضان، ضرورتش اسلامیه هست. بعضی چیزها ضرورتش اسلامیه نیست مال مذهب هست که مثلاً فرض کنید این که مسح سر این چنینی است، مسح پا این طوری است. این ضرورت مذهب است نه ضرورت اسلام. هر کی وارد تشیع بشود فوراً میفهمد که بله مسح این چنینی است، مسح رأس این چنینی است، مسح رجل این چنینی است و غسل نیست.
بعضی چیزها نه ضرورت اسلام است و نه ضرورت مذهب است ولی ضرورت فقهی است که بین فقهاء کسانی که سر و کار با استدلالات فقهی دارند برای اینها از واضحات است دیگه، محل بحث نیست، مفروغٌ عنه است، همه پیششان مسلّم است. به این میگویند ضرورت فقهیه. مثلاً شاید اصل عمل به این اخبار الموزعه فی الکتب، اصل عملش این من الضروریات عند الفقهاء هست. حالا وجهش چیه، حجیت خبر واحد است؟ خبر ثقه است؟ وجهش خبر موثوق الصدور است، وجهش این است که اینها قطعی است؟ وجهش این است که اینها اطمینانی هستند؟ علتش این است که انسداد هست؟ هر چی میخواهد باشد. بالاخره هر کسی وارد فقه تشیع میشود میفهمد همه به این عمل میکنند من الصدر الی الختم و لا محیص عن ذلک. این ضرورت فقهیه است.
و چهارم؛ الضرورة الأدیانیه است. که بعضی فقهاء فرمودند که این نه تنها ضرورت اسلام است، همه ادیان الهی مسأله امر به معروف و نهی از منکر ضرورت همه ادیان الهی است. پس بنابراین به چهار شکل این ضرورت قابل طرح است.
این هم دلیل سوم که شما اگر خود این دلیل سوم را میخواستید چهار جور بگویید خب عدد تکثیر میشد دیگه ولی ما دیگه تمام اینها را تحت عنوان جامع الضرورة آوردیم.
سؤال: ...
جواب: ضرورت خودش یکی از ادلهها است دیگه. این را چون کم هست دیگه نشمردند و الا آن غلط است که میگوییم ادله اربعه است، نه ادله بیش از اربعه است.
و اما دلیل چهارم، اجماع است. اجماع هم تقسیم میشود به اجماع محصّل و اجماع منقول. اجماع منقول که در کلمات بسیاری از بزرگان منهم صاحب شرایع در همین بحث. با این که متن متن فقهی است و معمولاً اشاره به ادله در آن نمیشود اما این جا را ایشان فرموده بالاجماع است علی ما ببالی. این جا را فرموده بالاجماع. و کتب فقهاء پر هست از ادعای اجماع بر این مسأله.
و هم چنین اجماع محصّل که کسی اگر کتب فقهاء را فقهیاً و کلامیاً... چون این مسأله امر به معروف و نهی از منکر در کتب کلامی هم مطرح است. اگر کتب اصحاب را چه فقهی و چه کلامی انسان بررسی کند میبیند هر کس متعرض مسأله امر به معروف و نهی از منکر شده قائل به وجوب شده و خیلی از اینها هم ادعای وجوب کردند که انسان آنها را میبیند، وجدان میکند بعد این ادعا را هم از آنها میبیند که اطمینان پیدا میکند که دیگران هم همین جوری گفتند. اینها را که خودمان دیدیم. از این ادعاهای اجماعات متوفر هم در کلمات بزرگان انسان جزم پیدا میکند که آنهایی هم که کلماتشان به دست ما نرسیده همین حرف را زدند. پس از این مجموع یک اجماع محصّل هم به دست میآید. از ضم ما نجده بأنفسنا بما ینقله علمائنا. از ضم این دو تا به هم دیگه محصّل میشود برای ما این اجماع.
سؤال: ...
جواب: بله اگر آن منقولها که ضمیمه میکنیم موجب جزم ما بشود. خودش نه، اگر تنها بود محل اشکال بود اما به تعبیر دیگر آنها سبب را، از ناحیه سببش که میگوید علماء این طوری گفتند. نه یک نفر گفته، نه دو نفر گفتند، نه سه نفر گفتند، جوری است که ما جزم پیدا میکنیم که این که دارد میگوید علماء گفتند پس این حرف نادرستی نیست. از آن طرف هم خودمان من الشیخ الطوسی، بلکه من الشیخ المفید و قبل از این بزرگان الی زماننا هذا میبینیم هر کی کتاب فقهی نوشته و کتابش به دست ما رسیده و این بحث را مطرح کرده گفته واجب است. این را ضم میکنیم به آن برای ما جزم پیدا میشود و اجماع محصّلی برای ما محقق میشود.
پنجم؛ الارتکاز المتشرعیة علی الوجوب.
ارتکاز متشرعیه برای این که این دو تا تکلیف دو تکلیف واجب است، امر به معروف و نهی از منکر دو عنصر واجب هستند در اسلام. این در ارتکاز متشرعه هست. قهراً ارتکاز متشرعه کشف میکند از این که شارع چنین مطلبی را فرموده چون ارتکاز یک پدیده است، علت میخواهد. چه جور این ارتکاز در نفوس پیدا شده، در ارتکاز متشرعه بما هم متشرعه پیدا شده. وجوب شرعیاش. این راهی ندارد جز این که شارع چون فرموده و منشأش عبارت شده از شارع و این باعث شده که رسوخ در ارتکازات پیدا بکند و باقی بماند الی زماننا هذا.
حالا این استدلالها تمام است یا تمام نیست داوری در باره اینها را بعداً باید بکنیم. حالا فعلاً میخواهیم فهرست را بگوییم که شما مطالعه هم در اطراف اینها بفرمایید، تحقیقاتی انجام بدهید.
سؤال: ...
جواب: ضرورت غیر از ارتکاز است. ارتکاز این است که... ضرورت یک امر اضافه دارد یعنی میگوییم به مجرد این که کسی وارد بشود در اسلام متوجه این طرف میشود. فلذا است احکام خاصی هم دارد. منکر ضروری بسیاری از فقهاء و منهم صاحب عروة فتوا داده که منکر ضروری اسلام یا منکر ضروری مذهب چیه؟ مثلاً کافر است. یک حکم این چنینی، حتی اگر توجه نداشته باشد که این انکار یرجع الی انکار الوهیة أو النبوة. ولی به این توجه نداشته باشد. موضوعیت دارد به قول ما.
پس این که ضروری است یک مسأله است. خود مرحوم امام رضوان الله علیه هم در تحریر الوسیلة فرموده اینها وجوبشان من الضروریات است و منکرش مشکل پیدا میکند.
پس بنابراین این مسأله ضروری آن ویژگی را دارد، آن خصوصیت را دارد. اما امر مرتکز در اذهان نه، لازم نیست ضروری باشد، یعنی آن حیثش را.... ولو هم ضروری باشد به آن حیثش توجه نمیشود از حیث این که این یک پدیدهای است در نفوس و این نمیشود الا به این که شارع منشأش شده باشد. چون بما هم متشرعه هستند. بما هم متشرعه که نمیشود منشأش عقل باشد، منشأش چیزهای دیگه باشد، منشأش امور اجتماعی باشد. حتماً چون بما هم متشرعه با وصف کونهم متشرعه قائل هستند پس معلوم میشود از شارع گرفتند.
ششم؛ قاعده بقاء احکام شرایع سابقه. قاعدة بقاء الاحکام الشرایع السابقة ما لم یعلم نسخها.
یک قاعدهای است که قد یدعی که هر حکمی در شرایع سابقه بوده و ثابت بشود که این حکم در شرایع سابقه بوده مادامی که اثبات نشود نسخ آن در اسلام اصل بقاء آن حکم است و امر به معروف و نهی از منکر همین طور که از آیات مبارکات متعددی استفاده میشود در ادیان گذشته واجب بوده که ان شاءالله بعداً آن آیات را باید متعرض بشویم.
خب آنها اثبات میکند که در شرایع سابقه بوده. اگر نسخ این در شریعت اسلام ثابت نشود قاعده بقاء احکام شرایع سابقه میگوید چی؟ میگوید آن وجوب الان هم وجود دارد و ما باید اطاعت بکنیم. که خود این قاعده بقاء احکام شرایع سابقه ما لم یعلم نسخها آقایان اگر روی این کار کنند خوب است. خود این قاعده خیلی هم منقح نشده در کلمات، یک قاعده خوبی است که آقایان بررسی کنند ببینند آیا چنین چیزی ثابت است یا ثابت نیست که اگر حکمی در شرایع سابقه بوده و لم یعلم نسخها بتوانیم بگوییم بله باقی است. البته این مبنی بر این است که ما نگوییم اسلام نسَخَ الشرایع السابقة بجمیعها، به حیث جمعیی. مجموعی مسلّم نسخ شده، مجموع نسخ شده اما جمیع هم نسخ شده که کلِ فردٍ فردٍ، کل حکمٍ حکمٍ. یا نه، مجموع نسخ شده نه کل فردٍ فردٍ.
و اما دلیل هفتم همین قاعده است اما قاعده صغیره. آن کبیره بود یعنی بقاء احکام شرایع سابقهای که لم یعلم نسخه. این هفتم نه، بقاء خصوص این حکم است. از روایاتی که ان شاءالله بعداً عرض خواهیم کرد و خواند، از روایات استفاده میشود که این حکم باقی است از شرایع سابقه. بنابراین این میشود یک قاعده خاصه در مقام مثل قاعده طهارت ما داریم. دو تا قاعده طهارت ما داریم؛ یک قاعده طهارت عامه داریم که «کل شیء طاهر حتی تعلم أنّه قذر» یک قاعده طهارت خاصه برای ماء داریم «کل ماءٍ طاهر حتی تعلم أنّه قذر» این جا هم یک قاعده عامه داریم «کل ما لم یعلم نسخه من الشرایع السابقة فهو باقیة» این عام است چه در این باب چه بابهای دیگه، هر جا. یک قاعده بقاء خاصه داریم، ویژه داریم، صغیره داریم مربوط به این جا است و آن این است که این دو حکم من الشاریع السابقه باقی است. یک جاهای دیگری هم داریم که مثلاً در کنز، در بعضی روایات کنز هست که این در شریعت سابقه بوده و خدای متعال این را ابقاء فرموده در شریعت اسلام.
سؤال: ... فایده خاصهاش چیه؟
جواب: در مانحن فیه.
سؤال: ...
جواب: حالا فرض کنید کسی آن را منکر شد. کسی گفت ما آن قاعده عامه را قبول نداریم. اگر کسی آن قاعده عامه را قبول نکرد گفت نه ما دلیل نداریم که «کل ما لم یعلم نسخها من الشرایع السابقة باقیة» ما بر این دلیل نداریم. اما میگوید بله بر آن دلیل نداریم اما روایات خاصهای داریم که این یک دانه این باقی است.
سؤال: استاد شش و هفت را با توجه به ادلهای که فرمودید نشان میدهد که باز مراجعه به شریعت خودمان بکنیم.
جواب: بله، پس ما از هوا که....
سؤال: ...
جواب: نه، دلیل شرع نمیآید بگوید امر به معروف واجب است.
سؤال: بالملازمه واجب نیست دیگه.
جواب: خب همین دیگه. پس این دلیل شد. شرع ما میگوید هر چی در زمان دین حضرت عیسی بوده باقی است. نمیگوید امر به معروف واجب است. نمیگوید نهی از منکر واجب است. میگوید چی؟ میگوید هر چی آن جا بوده و نمیدانی نسخ شده باقی است. این را از شارع میگیریم. بعد میرویم شریعت سابقه را نگاه میکنیم میبینیم آره واجب بوده بعد این کبری را با آن صغری ضم میکنیم نتیجه میگیریم پس بر ما هم واجب است.
سؤال: ...
جواب: صغیره هم همین جوری است. صغیره میگوید آقا آن حکمی که آن موقع برای امر به معروف و نهی از منکر بوده حالا هم هست، باقی است. نمیگوید وجوب دارد یا استحباب دارد. میگوید آن حکم باقی است. حالا شما برو ببین اگر آن جا واجب بوده حالا هم بگو واجب است. اگر مستحب بوده حالا هم باید بگویی مستحب است. این جهت را دارد میگوید، این قاعده فقط بقائش را میگوید. اما این که آن چه حکمی داشته، آن را که متعرض نیست. پس بنابراین این جا ما باید ضم بکنیم، برویم سراغ شریعت سابقه ببینیم در شریعت... که البته ما معمولاً الان راهی بر شریعت سابقه نداریم جز خود اسلام که خود اسلام بگوید در آن شریعت چه بوده است. مثل قرآن، قرآن فرموده در شرایع سابقه بعضیهایش چه بوده است. «کتب علیکم الصیام کما کتب علی الذین من قبلکم»
سؤال: با استدلال به همین کُتِب میشود به همین دلیل بر این...
جواب: نه این که این جا نمیشود چون گفت کُتِب دیگه احتیاج به آن نداریم. میخواهم بگویم گاهی خود کتاب میگوید شرایع سابقه چه بوده است.
دلیل هشتم؛ استصحاب بقاء هذا الحکم من الشرایع السابقة بنائاً علی عدم کون الاستصحاب دلیلاً لما مرّ فی السادس و السابع.
توضیح مطلب:
تارةً ما آن قاعده کبیره را که بقاء ما لم یعلم نسخها باشد به استصحاب درست میکنیم. استصحاب شرایع سابقه که در رسائل قرائت فرمودید. استصحاب شرایع سابقه. دلیلمان خود استصحاب است. یا آن صغیره را، دلیلمان استصحاب است. اگر این باشد این دلیل جداگانهای نمیشود، این دلیل همان قواعد است دیگه. اما بنابر این که بگوییم نه آن دو تا قاعده از نصوص استفاده میشود، از استصحاب نیست، منشأش استصحاب نیست روایت است، نصوص است. و یا اطلاقات همان ادلهای است که آن احکام را برای شرایع سابقه آورده است. چون مثلاً در شریعت حضرت موسی علی نبینا و آله علیه السلام خدای متعال فرموده ایها الناس فلان کار را انجام بدهید. خب تا دلیل بر نسخش نیامده ما هم مخاطب هستیم. دلیل بر شرایع سابقه تارةً خود خطابات آن شریعت است در صورتی که آن خطابات خطابات فراگیری باشد. و یا این که اگر آن خطابات هم فراگیر نبوده و ما نمیدانیم ادلهای بیاید اقامه بشود که بله آنها باقی است مادام لم یعلم نسخه و به استصحاب ربطی ندارد.
خب اگر گفتیم آن دو قاعدهای که ... قاعده شش و هفت گفتیم مستندش استصحاب نیست خب یک دلیل دیگری که ما برای اثبات این جهت داریم خود استصحاب به بقاء شرایع سابقه است یعنی میگوییم آقا اثبات میکنیم در دین حضرت موسی، در دین حضرت عیسی علیهما السلام این واجب بوده به حکم آیاتی که ان شاءالله بعداً خواهد آمد، یا روایاتی که خواهد آمد. بعد استصحاب میکنیم آن حکم را وقتی نسخش ثابت نشده باشد. که البته جایگاه این دلیل هشتم بعد از دلیل نه و ده هست که بعد عرض میکنیم. اما چون قریب المخرج بود با شش و هفت این جا بیان کردیم اما از نظر ترتیب منطقی چون تمسک به استصحاب هست و استصحاب در جایی است که ما دلیل نداشته باشیم جایگاه منطقیاش این جا نبود که ما گفتیم. این جا که گفتیم به خاطر این بود که هم خانواده بود قریباً با آن شش و هفت.
دلیل نهم؛ العقل بنحو الکشف.
دلیل عقلی بود به نحو کشف. یعنی چی؟ یعنی مقدمات استدلال عقلی وجود دارد که به پرتو این مقدمات ما کشف میکنیم شارع مقدس واجب کرده است امر به معروف و نهی از منکر را. عقل خودش نمیگوید امر به معروف واجب است، عقل نمیگوید نهی از منکر واجب است، نه. ولی کشف میکند که شارع چنین حرفی را زده. شبیه آن چیزی که شما در دلیل انسداد علی الکشف میگویید. در دلیل انسداد علی الکشف چی گفته میشود؟ گفته میشود این مقدمات دلیل انسداد کشف میکند که شارع مطلق ظن را در ظرف انسداد حجت کرده است، او حجت کرده است در این ظرف. این جا هم این جوری تقریب میشود این دلیل عقلی.
دلیل دهم؛ العقل بنحو الحکومة.
یعنی گفته میشود که نه، یکی از مدرکات عقل عملی ما این است که واجب است، لازم است امر به معروف و نهی از منکر. این واجب و لازم است که این دهمی خودش میتواند مبداء برای امر نهمی هم بشود. یعنی اگر عقل گفت واجب است بعد «کل ما حکم به العقل حکم به الشرع» را ضمیمه به آن میکنیم کشف میکنیم پس شارع هم گفته. هم خودش میگوید آقا شارع هم نفرموده باشد کما این که فقهایی دیدید در کلماتشان هست که ما برای وجوب امر به معروف و نهی از منکر احتیاج به ادله شرعیه نداریم چون مما یحکم به العقل است بطاً. خب این به نحو حکومت است یعنی صرف نظر از شارع خود عقل چنین چیزی را میفهمد که حالا این میتواند هم خودش دلیل مستقل باشد، هم میتواند باعث کشف از حکم شرع بشود و مقدمهای بشود برای آن که ان شاء الله توضیحات و تفصیلاتش میآید.
سؤال: ...؟
جواب: خب حالا اینها دیگه تدقیقاتی است که بعد باید... فلذا ما در عباراتمان هر دو عبارات به کار میرفت. حکم بنابر آن کسانی که میگویند حکم میکند. خیلیها میگویند حکم میکند حتی من المعاصرین. ولی بعضیها هم میگویند نه، همان طور که محقق اصفهانی فرموده و بسیاری از بزرگان هم فرمودند عقل مدرک است، حاکم نیست، انشاء نمیکند چیزی را، واقعیات را درک میکند. حالا اینها علی کلا المبنیین، حالا اگر آن مبنا شد آن جور باید تعبیر کنید، اگر این مبنا شد این جور.
این فهرست ادلهای که در مقام به آنها استدلال میشود برای وجوب امر به معروف و نهی از منکر، مقام اول. ان شاء الله در مقام دوم هم آیات و روایاتی که یستدل بها علی عدم وجوبهما. آنها را هم متعرض بشویم بعد ببینیم آیا آنها با اینها معارضه میکند، نمیکند و اگر معارضه دارد آیا بدوی است یا مستمر است چه باید کرد.
أما الکتاب؛
در کتاب خدای متعال آیات فراوانی به آن استدلال شده. ما به همه آن آیات نمیخواهیم بپردازیم بلکه اهم آنها را متعرض میشویم به حول الله و قوته منها یعلم حال آن بقیهای که دیگه متعرض نمیشویم. اولین آیه و مهمترین آیهای که به آن استدلال شده و بسیاری هم تصریح کردند این آیه دلالت میکند بر وجوب امر به معروف و نهی از منکر این آیه 104 سوره مبارکه آل عمران هست: «وَ لْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَى الْخَیْرِ وَ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ أُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ».
تقریب استدلال به این آیه مبارکه به سه وجه میرسد.
وجه اول این است که «و لتکن» این صیغه امر است و صیغه امر دلالت بر وجوب میکند.
تقریب دوم این است که از ذیل آیه فرموده «و اولئک هم المفلحون» این اولئک هم المفلحون یک جملهای است که اولاً هم مبتدایش معرَّف است هم خبرش معرَّف است. و هم مشتمل بر ضمیر فصل است «اولئک هم المفلحون» این دو امر همان طور که در ادب بیان شده موجب دلالت بر حصر است. پس «و اولئک هم المفلحون» یعنی تنها و فقط اینها یعنی این آمران به معروف و ناهیان از منکر و داعیان به خیر اینها رستگار هستند. قهراً وقتی دلالت بر حصر کرد مفهومش این میشود که کسی که این کار را نکند رستگار نیست.
سؤال: ...
جواب: بله.
کسی که این کار را نکند رستگار نیست. خب آیا میشود کسی این امور واجب نباشد و انجام ندهد و باعث عدم رستگاری بشود؟ ترک امور مستحب، ترک امور مباح، انجام امور مکروه که باعث عدم فلاح نمیشود. پس این که فلاح را محصور کرده در آمران به معروف و ناهیان از منکر و داعیان به خیر به مفهوم حصری که از آیه شریفه استفاده میشود دلالت میکند که آنهایی که اهل این کار نیستند فلاح و رستگاری ندارند و این ملازم است با این که پس باید این دو واجب باشند تا مناط رستگاری باشند و ترکش مناط عدم رستگاری باشد.
بیان سوم که فعلاً توضیح کاملش را میگذاریم برای بعد این است که از این آیه شریفه بالاخره اگر بگوییم من حیث هی هی، از آن امر و از این ذیل ما استفاده وجوب نمیکنیم به این بیاناتی که گفتم اما لا اشکال که استفاده محبوبیت عند المولی میکنیم که این محبوب مولای ما است. وقتی محبوب مولای ما شد عقل عملی حکم میکند که هر محبوب مولایی که به خصوص آن را اظهار کرده، گفته این محبوب من هست مادامی که ترخیصی از ناحیه او نیامده، عقل میگوید باید بیاوری. این یک حق الطاعهای است. حق الطاعهای که مولای حقیقی بر گردن عباد دارد این است که چه بگوید؛ امر کند، نهی کند، چه این که نفرماید ولی محبوبیتش را اظهار کند، مادامی که نمیدانی ترخیصی در این هست یا نیست میگوید باید بیاوری.
بعضی بزرگان مثل شهید صدر قدس سره و شاید محقق داماد من الاعاظم القمیین اینها قائل هستند به حق الطاعة مطلقاً. یعنی اگر شارع اظهاری هم نکرده، هیچ کلامی هم نگفته فقط من خودم احتمال میدهم که این شارع میخواهد، گفتند حق الطاعه. فلذا اینها قاعده قبح عقاب بلابیان را قبول ندارند، حق الطاعهای هستند.
حالا این چیزی که ما این جا به آن احتیاج داریم یعنی در تقریب حق الطاعه به آن غلیظی را ولو نگوییم که حتی آن جایی که هیچی نگفته، اما دیگه آن جایی که گفته، محبوبیتش را اظهار کرده، بیان کرده این جا عقل مدعا این است که عقل عملی انسان حکم میکند که مولویت مولی و حق الطاعه مولای حقیقی بر انسان و بر این مخلوقی که شراشر وجودش و حیاتش بدواً و ختماً و همه و همه و .... از او است و مال او هست، او این حق را دارد که اگر فهمیدیم یک چیزی را دوست دارد مادامی که به ما نفرموده نمیخواهد انجام بدهی ما باید انجام بدهیم و چون ما دلیلی نداریم بر ترخیص چون جواب میدهیم از ادله که استدلال به آن شده بر عدم وجوب بنابراین از این آیه مبارکه و غیر واحدی از این... این تقریب، تقریبی است که اگر تمام بشود در خیلی آیات میآید، آیاتی که تمجید میفرماید، ستایش میفرماید، تعریف میفرماید از آمرین به معروف و ناهین از منکر که صیغه افعلی در آن نیست، چیزی در آن نیست فقط تعریف فرموده، الآمرون بالمعروف و ناهون عن المنکر در ردیف افرادهای فرهیخته و سعادتمند نامشان را برده خدای متعال خب اینها دلالت میکند بر چی؟ بر اینها چه جور میتوانیم بر وجوب استدلال کنیم. صیغه افعل که ندارد، «اولئک هم المفلحون» این جوری هم که حصر و چیزی هم از آن استفاده نمیشود، از این جور حصرها. خب از این راه است که آنها میفهماند مطلوب خداست، محبوب خداست. مطلوب و محبوبی که دلیل بر رخصتی از ناحیه خدا بر ترکش نداریم یجب الإتیان به. بنابراین به این آیه مبارکه از سه منظر میشود استدلال کرد. صدراً صیغه امر دارد، ذیلاً به خاطر این که از مجموع این آیه استفاده میشود محبوبت و ترخیصی هم نداریم، عقل عملی حکم میکند.
این خلاصه استدلال به آیه شریفه.
حالا ما نیاز داریم تمهیداً به این که یک تأملی در این آیه شریفه بکنیم ببینیم مفاد آیه چیه. این تکون و لتکن آیا این کان تامه است، آیا این کان ناقصه است، آیا این منکم این جا چه نقشی دارد که دیگه حالا امروز میخواستیم متعرض بشویم دیگه وقتی نیست ان شاءالله برای فردا
و صلی الله علیه محمد و آل محمد.