لازم به ذکر است: متن ذیل پیاده شده از صوت درس میباشد و هیچگونه ویرایشی روی آن اعمال نشده است.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلیالله تعالی علی سیدنا و نبینا ابیالقاسم
محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لاسیما بقیةالله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف واللعنة الدائمة علی اعدائهم اجمعین.
بیان اخیر برای اثبات احتیاط و تعیینیّت در دوران امر بین تعیین و تخییر در صورت ثالثه فرمایش محقق عراقی قدس سره هست که حاصل فرمایش ایشان این هست که احتمال وجوب تعیینی این فعل؛ این مؤمِّن ندارد و طرف یک علم اجمالی است که حالا اگر قائل شدیم به اینکه علم اجمالی علت تامّه برای تنجز است و امکان جریان اصل در اطرافش نیست اصلاً حتی یک طرف؛ خب پس اینجا علم اجمالی وجود دارد و تنجز پیدا میکند این احتمال تعیینیّت. اگر هم قائل به این نشدیم و گفتم مقتضی برای تنجز است و فعلیت تنجز به تعارض اصول در اطراف است. خب اینجا هم باز همین جور خواهد شد چون اصول اینجا متعارض هستند.
حالا توضیح مطلب؛ توضیح مطلب این هست که خب، چون این احتمال وجوب تعیینی دارد بنابراین اینجا یک الزامی محتمل میشود و آن این است که الزام داری که این را انجام بدهی ولو اینکه او را هم انجام بدهی؛ چون این وجوبش تعیینی است. حتی اگر آن مایحتمل عِدلیته را هم انجام بدهی باید این را انجام بدهی، پس از دل این احتمال وجوب تعیینی چنین الزامی در میآید. از آن طرف اگر این وجوبش تخییری باشد از دل این هم این مسئله در میآید که ترک آن عِدل، آن مایحتمل عِدلیته و ضم ترک آن مایحتمل عِدلیته به ترک این حرام است چون مخالفت قطعیه است دیگه، پس من علم دارم یا این بر من واجب است و الزام دارم سواء اینکه آن را انجام بدهم یا انجام ندهم و یا ضم ترک او به ترک این بر من حرام است. این علم اجمالی اینجا وجود دارد. و این احتمال دوم که ضم ترک این به ترک او حرام است این فقط از احتمال تخییریّت این برمیآید و میجوشد. ولی احتمال تعیینیّت؛ اینکه ضم ترک او... از آن نمیجوشد. چون آن چه ضم به او بکنی چه نکنی آن احتمال تعیینیّت ترک خود او حرام است و فعل او واجب است. دیگه ترک او به ضم او میشود ترک این به ضم یک فعل مباح، خب پس بنابراین ما در این موارد یک چنین علم اجمالی داریم. قابل انکار که نیست چنین علم اجمالی، اگر وجوبش تعیینی است پس من الزام به فعل این دارم ولو اینکه او را هم انجام بدهم. اگر وجوبش تخییری است معنای این وجوب تخییری این میشود که پس ضم ترک او به ترک این حرام است. چون معنای ضم ترک او به ضم این این است که این وجوب تخییری را مخالفت بشود و اصلاً بالمره ترک بشود.
خب حالا اگر شما قائلید (پس این علم اجمالیِ محقق شد) اگر قائل به علیّت علم اجمالی هستید نه از این الزام میتوانید برائت جاری کنید نه از آن حرمتِ میتوانید جاری کنید. پس این وجوب تعیینیِ برائت ندارد دیگه، مؤمِّن ندارد، منجز است اگر درواقع باشد این وجوب تعیینیِ منجز است. و مؤمِّنی بر ترک آن وجود ندارد. بنابراین باید حتماً این را بیاوری، و اگر میفرماید که اقتضاء علم اجمالی علت نیست؛ اینجا برائت از این با برائت از آن تعارض دارد. در هر دو بخواهی برائت جاری بکنی اینها با هم متعارض میشوند پس بنابراین باز تنجز هست. روی آن مبنای اقتضاء هم تنجز هست. این بیان محقق عراقی قدس سره هست.
س: فرمودید هر دو جاری بشود مخالفت قطعیه یا عملیه؟ کدام مخالفت؟
ج: حالا فعلاً در کلام این بزرگان این است؛ تعارض دارند دیگه هر دو، بخواهی در هر دو. اصل جاری کنی تعارض دارند. این فرمایش ایشان است.
شهید صدر قدس سره و بعض بزرگان دیگر پاسخ دادند به این استدلال به اینکه در اینجا اصل جاری در احتمال تعیینیّت معارضه نمیکند با آن اصل چون آن اصل جاری نمیشود. چرا؟ چون اگر شما ضم ترک او و به ترک این مقطوع الحرمه هست. ضم ترک آن به ترک این یعنی چه؟ یعنی مخالفت قطعیه دیگه، پس برائت اگر شارع بخواهد تأمین بدهد؛ بگوید من حرفی ندارم، عیب ندارد، تو ضم ترک آن به ترک این بکنی خب دارد ترخیص در معصیت میدهد. پس برائت در آن جا جاری نمیشود. پس اما احتمال تعیینیّت این که من الزام دارم این را بیاورم ولو اینکه او را هم آورده باشم، خب این برائت دارد بلامعارضٍ، پس این علم اجمالیِ واقعاً محقق است، این درست است. این علم اجمالی؛ انحلال واقعی و حقیقی هم قطعاً ندارد که منحل بشود. اما انحلال حکمی به این معنا که در یک طرف اصل جاری بشود دون طرف آخر؛ این را دارد. و آن طرف اصل جاری نمیشود، این طرف جاری میشود. پس بر من لازم نیست که وقتی آن طرف را میآورم و ضم نمیکنم ترک آن را به ترک این، دیگه این محتمل التعیینیه را نیاورم. برود اطعام ستین مسکیناً بکند و عتق را نکند. در آن ظرف این برائتِ هست و اشکالی ندارد. و حق بود که مرحوم محقق خوئی هم قدس سره که تلمیذ مرحوم آقا ضیاء هم هست این وجه را ایشان میآورد. چون همین جوابی که آقای خوئی در جاهای دیگر فرموده و یاد داده؛ این جواب را تلامذه خب در اینجا و امثال این حالا اجرا میکنند دیگه؛ یعنی درحقیقت....
س: سطح... علم اجمالی را فرمودید هست؛ یعنی آن طرف که تخییری است مرکب ضم ترک این بود یا ترک آن؟
ج: یعنی لازمه او اگر وجوب تخییری باشد لازمهاش این است که ضم ترک او به ترک این حرام است. یا شما حالا کلمه حرمت را هم نخواهید بیاورید، اگر کلمات حرمت توی کلمه آقا ضیاء که نقل شده و خود این بزرگان، یعنی میدانیم او عقاب دارد. این صورت میدانیم که ضم ترک آن به ضم ترک این عقاب دارد.
س: یعنی الان یکی از اطراف علم اجمالیمان همین است. یک طرف علم اجمالیمان که وجوب تعیینی است.
ج: بله، یعنی چه وجوب تعیینی است؟ به قول محقق صدر رضوانالله علیه فرموده هم وجوب تخییری هم وجوب تعیینی هر کدام یک الزامی از توی آن میجوشد که یفقده الاخر، از وجوب تعیینی این چه میجوشد؟ این الزام میجوشد که تو باید این را بیاوری ولو آن را آورده باشی، از وجوب تخییری همین چون این محتمل است وجوبش تعیینی باشد وجوب تخییری باشد دیگه، یعنی تخییر بین این و آن، از وجوب تخییری چه میجوشد؟ این است که پس ضم ترک او به ترک این حرام است و این دیگه در وجوب تعیینیه نمیآید. این الزامِ که از تخییری در میآید توی تعیینی نمیآید که اشاره کردم در ضمن.
س: اینور یعنی علم تفصیلی نداریم با توجه به این که فرمودند
ج: بله؟
س: اینور در وجوب تخییری چون لازمهاش هست علم تفصیلی نداریم؟ توی وجوب تخییری؟ فرمودید لازمهاش این است که ...، چرا برائت جاری نمیشود اینجا؟ چون که ما میدانیم که اینکار درواقع حرام است
ج: میدانیم مخالفت قطعیه کردیم دیگه؛ چه تعیینی باشد چه تخییری باشد
س: بله، آن وقت این علم تفصیلی چهطور میگوییم ندارد اینجا را، این طرف را؟ یعنی این ضم ترک این به ترک آن چون لازمهاش هست میگوییم علم تفصیلی نداریم؟
ج: علم تفصیلی داریم دیگه که میدانیم ضم
س: نه، میخواهم ببینم چرا انحلال پیدا نمیکند؟ انحلال حقیقی؟ انحلال حکمی نه، حقیقی،
ج: یا هست، نه، اگر این ضم آن به ضم این الان تفصیلاً که در هر صورت نمیدانیم که
س: ولی برائت را نمیتوانیم جاری کنیم.
ج: برائت نمیتوانیم جاری کنیم. چون اگر برائت جاری کنیم بگوید ضم ترک این به ترک آن ترخیص داری؛ خب یعنی میخواهد مخالفت قطعیه بکند دیگه.
س: عرضم این است؛ یعنی ضم ترک این به ترک آن ما علم تفصیلی داریم دیگه، درست است؟ که حرام است؟
ج: که حرام است بله، یعنی، نه، ببینید
س: ضم ترک این به ترک آن علم تفصیلی است
ج: این در چه صورتی است؟ ضم ترک این به ترک آن در صورتی است که وجوب تخییری باشد و ما الان ... تقدیر است. علم تفصیلی در جایی بود که ما تقدیر نباشد
س: علی کلا التقدیرین باشد نه علی احد التقدیرین
ج: آره، آهان، بله، اینجا الان تقدیری است. اگر وجوبش تخییری باشد که ما الان نمیدانیم وجوب تخییری است یا نه، آن وقت ضم ترک این به ضم ترک آن میشود حرام.
س: ایشان حاج آقا، چرا برده روی بحث حرمت ترک که به یکبار میگوید حرمت ترک علی مبنی التعیینیة
ج: میخواهد برای برائت اینجا یک معارض درست کند.
س: خب نه، یک کار دیگر بکند. علم اجمالی را مستقیم ببرد روی وجوب، اینجور بگوید؛ بگوید وجوب در حالت تعیینیّه من دون ضمیمةٍ فعلیه است؟ یعنی چه انجام بدهی چه انجام ندهی مایحتمل عِدلیته؛ این وجوب فعلی است اما وجوب در حالت تخییریّت کی فعلی است؟ وقتی که آن عِدل را انجام ندهی، اگر انجام بدهی دیگه وجوب از این ساقط میشود. این کی فعلی میشود وجوبش؟ بر فرض ترک عِدل این وجوب فعلی میشود، چون بنا بر مبنایی که بگوییم واجب تخییری... واجب مشروطه دیگه، وقتی که عِدل را ترک کردی این فعلی میشود؟ یا این است که حالت تخییریّت است یا حالت تعیینیّت است که وجوب اصلاً دائرمدار چیزی نیست؛ مطلق است. مِن دون ضمیمةٍ فعلی است، من دون اشتراطٍ فعلی است. پس ما احد علم اجمالی داریم به یک وجوبی که نمیدانیم مشروط است یا مطلق است؟ فرمایش آقای خوئی را ضم کنیم بگوییم آنچه که در آن کلفت است این است که وجوب مطلقا واجب باشد
ج: چه کسی بیاید چنین حرفی بزند؟
س: جان؟
ج: چه کسی بیاید چنین حرفی بزند؟ اگر اینجوری بگوییم که اصلاً علم اجمالی درست نمیشود و
س: علم اجمالی درست میشود دیگه
ج: نه، شما
س: ... خود آقا ضیاء که واضح است
ج: نه، شما دارید مطلق و مقیدش میکنید، ایشان میخواهد علم اجمالی درست بکند که
س: نه، مطلق مقید چیزی که اطلاق و تقیید توسعه و ضیقی؛ یعنی در کدام یکی من در اطلاق و توسعهام؟ اطلاق نه به معنای اصطلاح به معنای توسعه، در آن وقتی که این وجوب مطلق باشد. یعنی وجوب تعیینی باشد. در هر حالتی باید من این را انجام بدهم، درسته؟ این است که به من ضیق میآورد و الا آن که ضیق نمیآورد. آن در بعضی از حالات ممکن است من بروم عِدلش را انجام بدهم این وجوبش بیفتد
ج: خب این چه میشود حالا
س: نتیجه این میشود که اگر ما بخواهیم بیاییم، میخواهیم بگوییم جوابی که آقای صدر میدهند به آقای آقاضیاء را به این بیان هم میشود تصحیح کرد.
ج: خب، حالا آن حرف آخری است. شما...، بعد هم ببینید؛ این بیان آقا ضیاء کار ندارد؛ یعنی این علم اجمالیِ که درست میشود این نیست که ما این را واجب مشروط بکنیم و امثال ذلک، میگوید این وجوب؛ شما ولو اینکه بگویید به جامع میخورد. یعنی تخییری به جامع میخورد. باز هم این علم اجمالیِ در صفحه نفس ما محقق میشود.
س: این هم یک بیان دیگر است که بفرمایید یعنی
ج: یعنی علی کل المبانی این توی نفس ما محقق میشود که یا این الزام را دارد بیاورم من ولو اینکه بقیه را بیاورم. کل المبانی این وقتی احتمال تعیینیّت در این میدهیم معنای تعیینیّت این هست دیگه، اگر تخییری باشد، تخییری هر جور معنا میکنی
س: درست است بله
ج: هر جور تخییری را معنا میکنیم علم دارم که ضم او اگر او تخییر باشد ضم ترک او به ترک این مسلّم حرام است و عقاب دارد. این بیان آقاضیاء خصوصیتش این است که احتیاجی به مبنای خاص ندارد. هر جوری شما تخییری را معنا کنید و مبنای شما باشد این علم اجمالیِ در صفحه نفس محقق میشود. وقتی محقق شد خب آقاضیاء میگوید آقا، برائت از این با برائت از آن تعارض دارد اگر مسلک تو اقتضاء است. اگر مسلک تو هم علیّت است باز خب، پس علم اجمالی داری دیگه اینجا؛ پس بنابراین از احتمال تعیینیّت مَخلص نداری، باید او را مراعات بکنی.
خب این بیان ایشان از یک نظر ادقّ استدلالات هست بر احتیاط و تعیینیّت، تعیینیّت به معنای اینکه ملزم هستی نه اینکه وجوب تعیینی اثبات بشود. برای این که اثر وجوب تعیینی را باید بار بکنی، ظاهرش ادقّ از بیانات دیگر هست
س: روی مبنای خودش...
ج: روی همهی مبانی، روی همهی مبانی
س: عرضم این است که بر مبنای اقتضائیّت که خب جوابش واضح است. جواب اینکه میفرمایید چرا آقای خوئی بیان نکرده؟ چون از ثنایای بحثشان که در سعه و ضیق برائتی جاری ...
ج: چرا دوتا بیانات آقای نائینی را نقل کرد؟
س: جان؟
ج: ایشان چرا دوتا بیانات آقای نائینی را نقل کرد؟ با اینکه جوابهایش واضح بود طبق ...
س: بیانات آقای نائینی؛ اینکه به استصحاب ممکن است، به برائت ممکن است کسی تمسک کند، ضم وجدان ... اینها ما یُتوهم فی المقام؟اما حرف ایشان لا... چون همین که هر کسی جواب آقای خوئی را بداند جواب آقاضیاء را میداند بر مبنای... مگر اینکه مبنا توی علیّت خوابیده باشد
س: ...جواب مبنای آقای خوئی یا جواب آقای نائینی ...
س: آقای نائینی اگر کسی نگوید ... استصحاب، اگر این توضیحات آقای خوئی نبود به راحتی میتوانستیم ما جواب بدهیم؟ به یک کلام واحد؟
ج: یک راهش این است که چون آقای خوئی مقرر بحث آقای نائینی بوده، حرفهای او را حاضر بوده توی ذهنش شاید یا یادش نبوده آقاضیاء یک چنین چیزی، چون تقریرات آقاضیاء اخیراً چاپ شد. تقریرات آقاضیاء وقتی ما درس آیتالله وحید هم مشرف میشدیم ایشان حرفهای آقاضیاء را نقل میکردند اما نبود توی مقالات و فلان و اینها، ما خدمت ایشان میگفتیم شما اینها را از کجا نقل میکنید؟ ایشان میگفتند بیا خانه؛ نشانت میدهم. رفتم منزلشان، این خطی نهایةالافکار از مرحوم آشیخ محمد تقی بروجردی؛ ایشان گرفته بود. خطی بود، هنوز چاپ نشده بود. خیلی هم جلد چیزی داشت و خیلی مرتب و دفتر خیلی مرتب و منظمی بود. از آن نقل میکردند. همین نهایة الافکار هنوز چاپ نشده بود از آن نقل میکرد.
خب آقای خوئی شاید حرفهای آقا ضیاء را یادش نبوده اصلاً؛ چون ایشان که تقریرات آقاضیاء ننوشته، تقریرات هم چاپ نشده بوده، توی مقالات هم این حرفها بعضیهایش نیست. حالا تازه اگر مقالات آن موقع که ایشان میفرموده چاپ شده بوده نمیدانم. ولی آقاضیاء را، آقای نائینی را که خب خودش مقرر است و در اجود التقریرات نوشته و میدانسته ایشان چی فرموده، شاید علتش این باشد. بعضی آقایان هم نقل کردند که خلاصه از آقای خوئی که خب ایشان چهار پنجتا استاد دیدند دیگه در فقه و اصول، فرمودند من آنچه که گفتنی بوده از حرف آقایان را آوردم دیگه، آنچه که گفتنی بوده، حالا آنها که نیاوردم گفتنی نیست دیگه، آنهایی که گفتنی بوده من در بحث گفتم و بیان کردم. خب این نتیجه بحث چی شد؟ نتیجه بحث این شد که در این صورت سوم اقوی همین برائت است و دلیل هم همین بود که ما وجوب این چیزی که احتمال تعیینیّتش را میدهیم، وجوب این را علیالاطلاق که حتی اگر آن را بیاوری باز هم واجب باشد علم نداریم. مشکوک است برای ما. اصل الوجوب را میدانیم. اما اطلاق الوجوب که حتی در آن ظرف هم واجب است؛ این را نمیدانیم. بنابراین برائت جاری میکنیم.
س: دغدغه خاطر از ضم... بحثتتان برطرف شد؟
ج: بله؟
س: دغدغه خاطری که از ضم به این... بحث داشتید، تردید داشتید، این جزماً برطرف شد؟
ج: بله
س: یعنی با همان یک احتمالی که احتمال میدهیم تعیینیّت معنایش چی باشد؟ معنایش یک چیزی باشد که ما نمیدانیم
ج: تعیینیّت معنایش این نیست که این واجب است، آن نیست
س: تعیینیّت حاج آقا کسی بپرسد از عرف؛ واجب تعیینی؛ تعیینیّت خودش مفهوم بدیهی است. تعیین یعنی معیناً، یعنی فقط، اصلاً تعیین اجمالی ندارد. توی تأخیر است که ما نمیدانیم ....
ج: تعیین که نامگذاری ما هست، تعیین یعنی همین یعنی این بحده واجب شده....
س: یعنی چی بحده؟ توی تخییری هم بحدی واجب است، اینها بحدی واجب است منتها الی بدلٍ جواز ترک دارند. چون اینکه میفرمایید وجوب بحدی، توی واجب تخییری هم بحدی واجب است بغیر حده واجب نیست، در همهی واجبات بحده واجب است. تعیینیت چه چیزی را اقتضاء میکند در وجوب؟ تعیینیت. به عرف بگوییم اینجور میفهمد، میگویید تعیین یعنی معیناً یعنی فقط. معین است فقط این را باید بیاورم، این مفهوم بدیهی هست، اصلاً اجمالی در آن نیست. اینکه ما بخواهیم یک اجمالی را در این ایجاد بکنیم من نمیفهمم این اصلاً بدیهی است، مفهوم تعیینی یعنی معنی است وجوب در این. تخییر از این است که یا این واجب است یا آن واجب است، آن هم تازه اجمالش میماند در نحوهی جعل وجوب که معنایی از نقیض باید داشته باشد، معنای نقیضاش چطور میشود، این جواز ترک دارد، آنجا آقایان اختلاف میکنند یا جامع میگویند یا نحو از وجوب میگیرند یا حرفهای دیگر میزنند. اما در تعیینی تعیین مفهوم بدیهی دارد.
ج: ببینید اینها دیگر، نه اینکه میگوییم بحده در مقابل قول مثل آقای نائینی و آقای خوئی است که میفرمایند که در تخییری احد واجب است، احدهما یا احدها واجب است ...
س: تخییری را کاری ندارم تعیینی را عرض میکنم. عرض میکنم تعیینی مفهوم تعیین. ..
ج: تعیینی یعنی این ...
س: فقط همین ...
ج: بله بله بحده، آنجا حدش را حذف کرده میگوید یکی از این دوتا، حد این و حد او جزء مأمورٌبه نیست.
س: احسنتم! پس بنابراین به ضم ...
ج: ولی وقتی که تعیینی باشد یعنی آن حد آن جزء مأمورٌبه هست ...
س: عیب ندارد، تعیینیت پس این شد تعیینیت این شد که معیناً این فقط و لاغیر. معنایش این است دیگر درست است؟
ج: اما اگر آنکه ما تقویت کردیم ...
س: و لا غیر لازمهاش هست دیگر ...
س: نه نه نه حالا همین را میخواهم عرض کنم، وقتی میگویید واجب تعیینی در خود تعیین اثبات شیء نفی ما عدا خودش چون تعیین است. تعیین وقتی من میگویم آقا تعیین کن برای من، کدامها را باید بخورم؟ تعیین یعنی این دیگر من کدام غذا بخورم ...
س: نه آن لازمهاش هست ...
س: آقا لازمهاش نیست برادر من ...
س: ...
س: ذات تعیین نفی غیر است حرفم همین است. ذات تعیین یعنی فقط، نه اینکه لازمهاش باشد. چون من این را وقتی بحده بخواهم انجام بدهم خب غیر داخل در حد ...
ج: میدانم مثلاً میگوید اذا زالت الشمس صلّ، حکم را آورده روی چی؟ روی صلات بما له من المعنی من الحد درست؟
س: اینکه وجوب است، تعیینیت چی هست؟ اینکه بگویید این واجب صددرصد تعیینیت ...
س: ...
ج: تعیینیت از وجوب تعیینی درمیآید، وجوب را تقسیم کرده، وجوب تعیینی، وجوبِ، خب این وجوب آمده روی صلات، بحده یعنی صلاة بحده امر من رفته روی آن، این وجوب رفته روی آن. آن آقایان میگویند اما اگر تخییری باشد یعنی حد این را من کار ندارم، روی حد آن نبردم روی احد بردم که هم اینجا صادق است هم آنجا صادق است. یعنی مثل وقتی که میگوید مثلاً اذبح الحیوان میگوید من روی حد، حدی که او را مثلاً بقر میکند غنم میکند چه میکند نبردم، روی ذات الحیوان بردم؛ هم آن مصداقش هست هم این مصداقش هست.....
س: اینها بحثهای اثباتی است حاج آقا، اینها بحثهای اثباتی است ...
ج: نه این بحثهای ثبوتی است، این یعنی در عالم ثبوت که وقتی چیزی را موضوع قرار میدهد مولا، چی را موضوع قرار میدهد؟
س: آقا فرض بفرمایید توی موارد عرفیه اصلاً مثال میزنیم، وجب علیکم تعییناً این را، یکجا میگوید نه وجب علیکم تعیینا هذا یا هؤلاء را. تعیینیت، واجب تعیینی ثبوتاً، مفهوماً، ماهیتاً خوابیده در آن فقط....
ج: بابا کلمهی تعیین و تخییر که شما نباید ...
س: ... یعنی معین کردن، لازمهاش چی هست؟
ج: اینها نامگذاریهای ما هست ...
س: الان میگویی استقبل القبلة لازمهاش ...
س: ثبوتاً نهایت تعیینیت یعینی فقط، یعنی تعیین کردن، معین است، لا ولا غیریت، فقط بودن، تعیین کردن اینها همه ذاتش ولا غیر است، لازمهاش نیست. معین کن یعنی از تردید که من؛ تردید یعنی این یعنی میگویم آقا روز جمعه صلاة ظهر بخوان، اما فقط است؟ یعنی جمعه بخوانم مسقط نیست؟ اثبات شیء نفی ما عدا نمیکند در تخییری. اما در تعیینی که از شنبه تا پنجشنبه هست صلاة ظهر را تعییناً فقط باید این را بخوانم یعنی تعییناً یعنی نفی...
س: آن فقط از حد درمیآید ...
ج: درست است اینها، از کجا درمیآید اینها هم که روشن است این عن آثاری است که دارد.
خب در پایان این قسم ثالث یک فرمایشی فرمودند و آن این است که اینکه ما گفتیم که تخییر است درحقیقت در این موارد و مکلف مخیر هست که حالا همین که احتمال تعیینیت دارد بیاورد یا آن ما یحتمل عِدلیته را، این در جایی است که این ما یحتمل تعیینیته این مقدورش باشد. در این صورت خب مخیّر میشود این را بیاورد یا آن را بیاورد. اما اگر این ما یحتمل التعیینیة مقدورش نیست، میگوید آقا من نمیدانم این واجب است یا آن، که اگر این واجب باشد از عهدهی من برنمیآید، الان من قدرت بر انجام آن ندارم. آیا در این صورت وظیفهاش چی هست؟ وظیفهاش این است که آن عِدل را بیاورد؟ یا نه اینجا از آن عِدل برائت جاری میکند؟ میفرمایند در این صورت خب برائت از آن عِدل جاری میکند، چون این طرف که قدرت ندارد، این طرف برائت ندارد که، تکلیف ندارد. آن قهراً شک دارد که شارع حکمی روی آن دارد یا ندارد؟
س: اگر قطعاً تخییری بود آنور را باید میآورد.
ج: بله، نمیداند که تخییر است حتماً روی احد رفته. پس بنابراین نسبت به آن هم برائت جاری میکند خیالش راحت است که میخواهد.
خب این مسأله هم مسألهی واضحی است و تنبیه فرمودند بر این مسأله. پس موارد تعیین و تخییر فرمودند سهتا هست، یکی هم اضافه شد چهارتا. مورد اول مورد بحث قرار گرفت.
اما المورد الثانی:
مورد ثانی چی بود؟ این بود که دوران امر بین تعیین و تخییر در حجیت میشود در حکم ظاهری میشود به معنای همین حجیت. مثل اینکه نمیداند شارع در موارد وجود فقهاء، فقهای متعدد که بعضیشان اعلم هستند بعضیشان عالم هستند، بعضیشان افضل هستند بعضیشان فاضل هستند، این قول همهی اینها را حجت قرار داده که به هرکدام خواستی اخذ کن یا قول اعلم را حجت قرار داده؟ خب اینجا دوران امر بین تعیین و تخییر است در حجیت، اگر قول همه را حجت قرار داد، من مخیّر هستم. حالا چه بنحو وجود تخییری، تخییر عقلی چه شرعی؛ یعنی چه فرموده باشد قول العالم العادل حجة هم این مصداقش هست هم آن. چه فرموده قلّد عن احدهما، احدهم، که اگر تخییر شرعی بخواهد قرار بدهد مثلاً به قول اینها، همین بزرگواران باید اینجوری بفرماید در مقام جعل میگوید قلّد عن احدهم. این میشود تخییر شرعی.
س: آقای خویی گفت تخییر شرعی در جایی است که جامع ذاتی نداشته باشیم اینجا که مشخصاً داریم.
ج: بله؟
س: آقای خوئی گفت تخییر شرعی در مقابل تخییر ...
ج: نه، بله ...
س: در جایی که ... جامع طبیعی و ذاتی و متأصل است نداشته باشیم...
ج: بله ولی معنایش حالا این نیست که حتماً ...
س: مثال را شاید تعویض کنید خوب باشد ولی توی این مثال قطعاً ...
ج: حالا اینجا بخواهد تخییر شرعی قرار بدهد اینجوری میشود دیگر ...
س: احد را ایشان تصریح میکند میگوید من در جایی احد را میگیرم که ...
ج: درست است آنجایی که ندارد حتماً باید اینجور باشد، آنجایی که دارد راهش منحصر به این است که ببرد روی جامع ذاتی یا آنجا میتواند تخییر شرعی جعل بکند، یعنی مسدود است ممتنع هست یا حرام است بر شارع که بیاید بگوید احدها، احدهما، قلّد عن احدهما ...
س: حرام نیست ولی عقلاء وقتی که میخواهند اثبات بکنند میگویند ...
ج: حالا اگر گفت، خب نه چون دو راه دارند معمولاً آمد اینجوری گفت اشکال دارد؟
س: حرام که نیست.
ج: خب اینجوری میگوید.
حالا علیایحال محقق خوئی در اینجا قائل هستند به اینکه در این جا هم تخییر است، ببخشید تعیین است اشتباه کردم، در اینجا تعیین است، چرا؟ چون آنکه محتمل التعیینیه هست قطعاً میدانیم آن حجت است و استناد به او مبرء ذمه است و فراغ ذمه به او میشود. اگر از اعلم تقلید بکند قطعاً این مبرء ذمه است، فراغ ذمه حاصل میشود و قطعاً استناد به او کافی است و حجت است. اما استناد به قول مفضول شک دارد که آیا این مفرغ ذمه هست نیست چهجوری است؟ شک در حجیت همانطور که در ابتدای بحث ظنون تنقیح شده شک در حجیت مساوی با عدم حجیت است. پس اینجا برمیگردد به اینکه این من میدانم حجت است، قول اول را میدانم حجت است اما قول مفضول را نمیدانم حجت است یا نه؟ شک در حجیت دارم، شک در حجیت مساوی با عدم حجیت است. بنابراین اگر ما دلیل پیدا کردیم، دلیل شرعی پیدا کردیم برای اینکه شارع تخییر جعل کرده، برای همه حجیت جعل کرده خب بله، اما اگر به چنین دلیل ظفر نیافتیم و شک داریم، در اینجا که دوران بین تعیین و تخییر در مقام حجیت میشود قهراً همان محتمل التعیینه حجت است و آن دیگری حجت نیست و نمیشود به آن استناد کرد.
س: چطور اینجا مثلاً به خود برائت از وجوب قلّد الأعلم را چطور ایشان بحث نمیکند؟ ما نمیدانیم قلّد العالم است یا قلّد الاعلم ...
ج: اصلاً وجوب که ندارد که، ما میخواهیم ببینیم طریق قرار داده یا نداده؟ شما برو احتیاط کن.
س: در مثال شما وجوب ندارد تقلید از اعلم؟
ج: نه طریق قرار داده، وجوب ندارد که، طریق است یعنی حجت است، یعنی میشود استناد به او بکنی پیش مولا معذور هستی و آن حجت است اما واجب است بر آن اخذ بکنی؟ کار به وجوبش نداریم.
س: حجت مگر منجز تکلیف نیست؟ شک در حجیت میکنید هم معذر است هم منجز ...
ج: اما معنایش این نیست که وجوب تکلیفی روی آن میآورد که، این طریق است، شما میتوانی بروی احتیاط بکنی، بگویی نه اصلاً نمیخواهم تقلید بکنم.
س: الان وجوب تقلید کردن چی هست؟ فقط یک وجوب عقلی است؟
ج: بله
س: یعنی شما مقام ثانیتان که میگویید ما در مقام حجیت ظاهریه شک میکنیم فقط در طرق عقلیه شک میکنید؟
ج: نه
س: منظورتان از حجت حجتِ عقلیه هست؟
ج: نه طرق شرعیه هم هست ...
س: منظورتان چی هست؟ منظورتان ...
ج: چیزهایی که شارع طریق قرار داده، طریق قرار دادن معنایش وجوب عمل که نیست.
س: حالا احتیاط، مواردی که احتیاط ممکن نیست چی؟
ج: یعنی طریق است، یعنی اگر به این استناد کنی نخواهی بروی دنبال علم، احتیاط، این هم من طریق قرار دادم.
س: پس آن مواردی که نیست وجوب دارد یا ندارد؟
ج: بله؟
س: مواردی که احتیاط ممکن نیست وجوب شرعی دارد یا ندارد؟
ج: ندارد
س: چرا؟
ج: چون عقل است.
س: آخر نه الان ما نمیفهمیم حالا پس ثانیاً ایشان میگوید وقتی که دوران بین تعیین و تخییر در مقام حجج ظاهریه باشد، حجج ظاهریه را شما دارید تقسیم میکنید به طرق، طرق آن هم بما هو عقلیٌ ...
ج: نه
س: که عقل چی میگوید یحکم.
س: چرا دیگر طریق شرعی است ولی عقل روی آن سوار میشود.
س: همین دیگر در آن عقل سوار میشود یعنی همین دیگر، برای کشف شرع من میحواهم بدانم عقل...
ج: نه میدانم طرقی است که شارع، طرق ظنیهای است که نمیدانم شارع هردو را حجت قرار داده، حجت قرار داده معنایش این نیست که الزام عمل به او کرده، یعنی گفته عمل به او مبرء ذمهات است.
س: حالا اگر الزام کرده بود چی؟ آنموقع چی میشد؟
ج: بله؟
س: اگر فرضاً توی آن ادلهی تقلید او الزام کرده بود اینکه اشکالی که ندارد ...
ج: اگر نه از باب الزام، اینجا آنوقت تفکیک باید بکنیم...
س: یعنی آنوقت از باب الزامش برائت ....
ج: اگر وجوب تکلیفی دارد میآورد البحث همان بحثها میشود درست؟ پس اگر وجوب تکلیفی است که به من گفته تو باید تقلید بکنی، احتیاط هم از تو نمیپذیرم تو باید تقلید بکنی ...
س: اینها نه بنحو وجوب تخییری گفته ...
ج: که حالا نمیدانم به من گفته قلّد عن هذا معیناً یا گفته قلّد عن احدهما، احدهم ...
س: به معنی تخییر هم گفته باشد باز همان بحث میشود ..
ج: بله آن همان حرف است و از نظر وجوب تکلیفی است این کار.
س: تخییراً بین این و احتیاط.
ج: بله اما از نظر چی؟ به وجوب تکلیفی کار نداریم به وجوب، به حجیت کار داریم، به این حکم وضعیه کار داریم، هرجا اینجوری شد؛ حالا اینجا که حکم وضعی کار داریم که حجیت باشد اینجا هم میفرمایند اصالة التعیین است. این مطلب ایشان هست حالا این در مصباح الاصول و اینجا. علی ما به بالی که حالا فرصت نکردم امروز علی ما به بالی ایشان گمان میکنم در بحث تنقیح شرح عروه، ایشان آنجا قائل به تخییر باشد. حالا دیگر فرصت نکردم این را نگاه کنم، انشاءالله برای جلسهی بعدی که حالا چون مال خیلی سال قبل است که توی ذهنم میآید ایشان در آنجا اینجور حرف میزدند اگر اشتباه نکنم ...
س: ... خصوص بحث تقلید میفرمایید؟
ج: بله بله دیگر اول همان جلد اول تنقیح که بحث اجتهاد و تقلید است توی ذهنم هست که ....
س: آخر مشهور است نسبت به آقای خوئی مثال که میخواهند بزنند وجوب تقلید اعلم را مثال میزنند. مثالهایی که میزنند و ما شنیدهایم مسامحی زده باشند و استناد تلقی کنیم حالا ما شنیدیم مثال را که ...
ج: نه اینکه با اینجا، اگر بود با همینجا سازگار است.
س: نه مثال میزنند که وجوب اعلم واجب نمیداند ایشان، از باب اینکه دوران بین تعیین و تخییر را قائل به احتیاط نیست، خلافاً لجلّ مشهور از فقهاء که میگویند ...
ج: حالا بله اینجا که فعلاً همین است فرمایششان آقا «دوران الامر بین التخییر و التعیین فی الحجیة فیحکم فیه بالتعیین لأنّ ما عُلم بحجیته المرددة بین کونها تعیینة أو تخییریة قاطع للعسر فی مقام الامتثال و مبرء للذمة بحسب مقام الظاهر یقیناً» این اینجوری است «و اما الطرف الاخر المحتمل کونه حجة علی نحو التخییر فهو محکوم بعدم الحجیة عقلاً و شرعاً، لما عرفت فی اول بحث حجیة الظن من ان الشک فی الحجیة بحسب مقام الجعل مساوق للقطع بعدم الحجیة الفعلیة. و کلما فی شک فی حجیته لشبهةٍ الحکمیة أو موضوعیة لا یصح الاعتماد علیه فی مقام العمل. و لا یصح اسناد مؤداه الی المولی فی مقام الافتاء فتکون النتیجة هی الحکم بالتعیین» این فعلاً فرمایش ایشان اینجا هست. اما تطبیق آن قهراً یکی از مقامات تطبیق آن همین اعلم هست و غیر اعلم، یکی از مقامات تطبیقش آن هست.
س: تصریح به مثالش دارد ...
ج: اینجا ندارد ...
س: دراسات که تصریح به مثال اعلم میکند اصلاً.
ج: بله اینجا نه مثال نزدند اینجا.
خب حالا این انشاءالله این هم بحث خیلی مهمی است یا در بحث ولایت فقیه هم مثال دیگرش همین است دیگه این جا که امر میدانیم که بالاخره در عصر عدم حضور ظاهریِ امام در بین جامعه میدانیم که هرج و مرج و ناامنی و کذا و اینها که امکان زندگی در آن نیست، پس حتماً یک کسی حق سامان دادن به امور را دارد، و الا هیچکس حق نداشته باشد که میشود هرج و مرج و زندگی نمیشود کرد. پس حتماً شارع در آن عصر حق سامان دادن به کسی را داده. حالا به کی داده؟ یا گفته هرکه خواست اصلاً مطلق یا نه در یک دایرهای مسلمان و شیعه، مثلاً برای شیعیان مثلاً احتمال اینکه بگوییم که نه در این عصر شما کفار باید برایتان سامان بدهند، اصلاً این احتمال نمیدهیم. متعین باشد یا اصلاً اجازه داده باشد با مذاق شارع با ادلهی دیگر با چی نمیسازد این حرفها.
پس بنابراین حالا یا فرموده مطلقا فقاهت داشته، نداشته باشد، کفایت داشته باشد، همین کفایت البته شرط لازم است، اگر نمیتواند که خب به چه درد میخورد؟ مثلاً در شرط فقاهت اینجور گفته میشود کسی که کفایت دارد، احکام شرعی را هم میتواند بفهمد حالا ولو بالتقلید و پیاده کند ولو فقیه نباشد یا نه خصوص فقیه. خب ...
س: فقیه هم باز دوباره اعلم باشد یا غیر اعلم.
ج: بله، حالا اگر اعلمی وجود داشته باشد باز. آنوقت آنجا هم تعیین و تخییر میشود دیگر، یا مخیر هستی بین فقیه و غیر فقیه و یا متعین هستیم، چون احتمال تعیّن او دون الفقیه که، چون فقاهت به قول آقایان که حتماً مانعیتی ندارد که، وقتی بقیه شرایط را هردو دارند فقاهتش که مانعیت ندارد، اگر مرجح نباشد مانع که نیست، پس دوران امر بین تعیین و تخییر میشود. یعنی میدانیم تصرفات این حتماً اشکالی ندارد و نافذ است. تصرفات او را شک داریم که نافذ هست یا نافذ نیست. خب یکی از مصادیق آن هم اینجا هست که خب، در باب قضا هم میآید باز که مثلاً قاضی اعلم، قاضی غیر اعلم حالا یا کل یا در بلد آنجاها هم باز این مسألهی دوران امر بین تعیین و تخییر وجود دارد که قضاوت هردو درست است یا آنکه اعلم است قضاوتش درست است و نافذ است؟ باز آنجا هم دوران امر بین تعیین و تخییر میشود و هکذا. یا مثلاً در باب اینها جاهایی که در باب ولایات دیگر، ولایت اب و جد که آیا اب و جد در عرض هم ولایت دارند یا اینکه مثلاً ولایت وقتی که اب و جد هستند جد لِ اینکه حق بر هردو دارد او مقدم است مثلاً؟ اگر اطلاقاتی را نداشته باشیم، اگر داشته باشیم که خب هیچی شک نمیکنیم. اگر نداشته باشیم خب کسی ممکن است بگوید خب أنت و مالُک یا أنت و ما لک لأبیک، شارع میگوید خب وقتی پدرت هست تو حق نداری إعمال ولایت بکنی ولو در فرزند خودت، چون تو و ما لک لأبیک خب احتمال تعیینیت میدهد مثلاً یا نه هردو هست. اینها مصادیق مختلف دارد که اینها بحثش با هم هست انشاءالله و للکلام تتمةٌ انشاءالله برای جلسهی بعد.
و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین