لازم به ذکر است: متن ذیل پیاده شده از صوت درس میباشد و هیچگونه ویرایشی روی آن اعمال نشده است.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله تعالی علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لا سیما بقیة الله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف.
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى الصِّدِّیقَةِ فَاطِمَةَ الزَّکِیَّةِ حَبِیبَةِ حَبِیبِکَ وَ نَبِیِّکَ وَ أُمِّ أَحِبَّائِکَ وَ أَصْفِیَائِکَ الَّتِی انْتَجَبْتَهَا وَ فَضَّلْتَهَا وَ اخْتَرْتَهَا عَلَى نِسَاءِ الْعَالَمِینَ اللَّهُمَّ کُنِ الطَّالِبَ لَهَا مِمَّنْ ظَلَمَهَا وَ اسْتَخَفَّ بِحَقِّهَا وَ کُنِ الثَّائِرَ اللَّهُمَّ بِدَمِ أَوْلَادِهَا اللَّهُمَّ وَ کَمَا جَعَلْتَهَا أُمَّ أَئِمَّةِ الْهُدَى وَ حَلِیلَةَ صَاحِبِ اللِّوَاءِ وَ الْکَرِیمَةَ عِنْدَ الْمَلَإِ الْأَعْلَى فَصَلِّ عَلَیْهَا وَ عَلَى أُمِّهَا خَدِیجَةَ الْکُبْرَى صَلَاةً تُکْرِمُ بِهَا وَجْهَ أَبِیهَا مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ تُقِرُّ بِهَا أَعْیُنَ ذُرِّیَّتِهَا وَ أَبْلِغْهُمْ عَنِّی فِی هَذِهِ السَّاعَةِ أَفْضَلَ التَّحِیَّةِ وَ السَّلَام.
بحث در بیان شیخنا الاستاد قدس سره آقای حائری بود که فرمودند مراد از شبهه در این روایات که قف عند الشبهه، یا الوقوف عند الشبهات خیرٌ من الاقتحام فی الهلکات، عبارت است از شک در چیزی و در حکمی که اگر شک نداستی میدانستی که حکم فعلی است، برای آن جاست بنابراین در مواردی که ما در فقه به نحو شبهه حکمیه شک میکنیم این علم را نداریم، بله در حکم واقعی که حکم واقعی خدای متعال چیست، اما این حکم واقعی به حیثی است که اگر ما علم هم به آن داشتیم فعلی بود، به مرحله اجراء گذاشته شده بود این را دیگه علم نداریم، پس بنابراین تمسک به این روایات برای موارد شبهات حکمیه چه وجوبیه، چه تحریمیه میشود تمسک به دلیل در شبهه مصداقیه خود دلیل.
س: ...
ج: برای این که فرمودند دیگه، فرمودند که حکم واقعی که فعلی نباشد، اگر معلوم هم باشد چیست؟ اطاعت ندارد. بدانیم حکم خدای متعال مثل همان نجاست، میدانیم این نجاست جعل شده، وجوب اجتناب از آن جعل شده، اینها را میدانیم ولی فعلی نیست، علم هم داشته باشیم اطاعت ندارد، آن که میرود کنار. یا اگر به قول ایشان یک چیزی مشتبه است و میدانیم فعلی نیست، شک در چیزی داریم که میدانیم فعلی نیست این جا هم به طریق أولی وظیفهای نداریم.
کجاست که میگویند حواست جمع باشد؟ توقف کن، کجاست؟ آن جایی که اگر شک نداشتی باید اطاعت میکردی. این جا را میگوید که توقف بکن، حواست جمع باشد، اما آن جایی که نه، این چنین نیست چنین مطلبی را دلالت نمیکند. این فرمایش ایشان است.
عرض میکنیم به این که البته این فرمایش اگر میخواهند بفرمایند کلمه شبهه فی نفسها در این جور موارد استعمال میشود که شبهه در جایی است که متعلق آن امری باشد که اگر شبهه نبود حتماً گردنگیر ما بود، فعلی بود. این که بعید است ایشان مقصودشان این باشد چون نه در لغت، نه در عرف، در خود واژه شبهه چنین چیزی نهفته نیست، اگر مقصود این است که به تناسب حکم و موضوع که امر به توقف دارد میشود در موارد شبهه پس بنابراین برای آن جور جاها است، چون آن جور جاها است که استحقاق این دارند که بگویند حواست باشد، توقف کن یعنی چیزی که اگر شک نداشتی معلوم بود واجب بود انجام بدهی یا اگر شک نداشتی معلوم بود حرام است و باید ترک میکردی. حالا که در این شک کردیم اگر این مقصودشان است عرض میکنیم به این که همان جور که در موارد این چنینی تناسب دارد و درست است که بگویند حواست جمع باشد، در مواردی که احتمال هم میدهیم این چنین باشد لازم نیست حتماً بدانیم، چه بدانیم چنین حکمی هست، چه احتمال میدهیم حکمی باشد که ممکن است فعلی باشد، آن جا هم درست است که بگوید حواست را جمع بکن. پس بنابراین این که... این مطلب درست بود که حکم واقعی که فعلی نشده درست است وجوب اطاعت ندارد، مقطوع هم باشد وجوب اطاعت ندارد فکیف به این که مشکوک باشد. یعنی ما شک بکنیم در این که آیا این جا یک حکم واقعی که به فعلیت نرسیده وجود دارد یا ندارد، چه اثری دارد، اگر یقین داشتیم اثری نداشت حالا شک داریم اثری دارد؟ این مطلب درست است ولی نتیجه این مطلب این نمیشود که بگوییم دائر ادله وقوف عند الشبهه محصور میشود به مواردی، شبهاتی که میدانیم اگر این شک برطرف بشود و پرده کنار برود میدانیم فعلی است. این بر این محصور نمیشود تا این که تمسک به دلیل در شبهه مصداقیه بشود، هر مورد مورد بگوییم ما نمیدانیم، نه اعم است چون این هم عقلایی است و درست است و اطلاق آن را میگیرد. اگر یک جایی احتمال میدهی یک حکمی باشد که اگر پرده برود حتماً فعلی است یا احتمال میدهم فعلی باشد. این جا هم درست است بگویند حواست را جمع بکن.
س: ...
ج: احتمال هم خیلی...
این اولاً.
س: ... ما اساساً مگر ما در مورد شبهه حکمیه شبههمان در این نیست که آیا ...
ج: شما از کجا میدانی؟
س: همین صلّ که مولی به تو گفته ما لم یرخص در ترک و عدم امتثال خود صلّ فعلیت و تنجز دارد، ما در همین شک میکنیم، ما در چیز دیگری شک نمیکنیم، ما در اصل جعل که شک نمیکنیم ما دقیقاً در ... یعنی شک داریم ممکن است خدا گفته باشد ...
ج: یعنی خدا جعل فرموده، شاید احتمال میدهیم خدا جعل فرموده باشد لاتشرب التتن و به ما نرسیده باشد در اثر اخفاء ظالمین، در اثر تعارض نصین، در اثر اجمال نص یا در اثر فقدان نص. همه اینها. لاتشرب... نمیدانیم این لاتشرب را خدا فرموده یا نفرموده اصلاً. ببینید شک ما دو طرف دارد، شک ما فرموده یا نفرموده یعنی جعل فرموده یا جعل نفرموده و اگر جعل فرموده است نمیدانم به دست ما رسیده یا نه. ایشان میفرمایند چی؟ ما دو جور ممکن است شک کنیم؛ اصلاً جعل فرموده و فعلی شده یعنی اراده اجراء هم پشتوانهاش بود یا نبوده. احتمال میدهیم جعل کرده...
س: ... وقتی که خودتان دارید میفرمایید، وقتی خود آقای حائری میگوید چیزی که مولی جعل کرده و ... داده ...
ج: ترخیص نه.
س: اصلاً ما در مورد این شکی نداریم چون میدانیم شارع عقوبتی ندارد.... ما در چه شک میکنیم؟ این شبهه کجاست؟ در چیزی است که اگر من به آن اقتداء بکنم بعداً خدا میگوید...
ج: ببینید دیروز عرض کردم شما در شرب تتن قسم حضرت عباس الان میتوانید بخورید که بله شرب تتن یک حرمت شربی دارد که فعلی است، این را احراز دارید یا نه فقط احتمالش فقط میدهید. شاید هم نه، شاید این حرمت شرب تتن برای زمان حضرت ولیعصر باشد.
س: حاج آقا شما وی صل چه کار میکنید؟
ج: در هم همین جور. چه صلّهایی؟ این صلّهای نماز ظهر و عصر و اینها میدانیم فعلی است، دلیل داریم اما یک صلّهایی هست نمیدانیم دلیل داریم یا دلیل نداریم.
س: ...
ج: بله احتمال میدهم.
س: ...
ج: الان شما، از شما استفتاء میکنند میگویند آقا آلومینیوم چطوری است؟ پاک است یا نجس است؟ شما الان چه کار میکنید؟ هیچ روایت و هیچ آیهای راجع به آلومینیوم نداریم.
س: که اگر داشتید چه کار میکردید؟
ج: یا این فلزات جدید و نوپیدا هیچ دلیلی نداریم بر آن، چه کار میکنیم اینها را، با برائت درست میکنیم دیگه. یا «بکل شیءٍ طاهر، بکل شیء حلال» و اینها درست میکنیم. حالا حرف آقای حائری چیست؟ حالا آن اخباری میآید میگوید این جا باید احتیاط بکنیم. مثلاً اگر حرمت استعمال احتمال میدهید باید احتیاط بکنید.
آقای حائری جواب میدهند میگویند من احتمال میدهم این حرمت این جا باشد ولی لعل حرمت اینها هم یا نجاست اینها مثل نجاست حدید باشد، شما از کجا میدانید، پس بنابراین مفاد حدیث قف عند الشبهه این است که اگر شبهه کردی در چیزی که میدانی اگر شبهه نبود باید اجتناب میکردی، باید امتثال میکردی، باید ترک میکردی یا باید انجام میدادی حالا قف عنده، و ما در هر شبههای که پیش میآید، بله یک موردی یک فقیهی برای خودش علم پیدا کرده که این جا اگر حکمی باشد حتماً فعلی است، خیلی خب. ولی ما این جوری نیستیم، بالوجدان در هر موردی که توجه میکنیم میبینیم این جوری نیست، احتمال میدهیم شاید آن حکم فعلی نباشد.
جواب این است که واژه شبهه که برای این وضع نشده، شما اگر میخواهید این مطلب را بفرمایید قهراً از تناسب حکم و موضوع میخواهید بفرمایید، که قف را کجا میگویند؟ آن جایی که این جور چیزی باشد. جواب این است که نه، همان طور که قف در این جور جاهایی که میدانی اگر شک نداشتی باید اجتناب میکردی یا باید انجام میدادی، هم چنین در جایی که احتمال میدهی آن جا هم درست است بگویند قف، احتیاط کن، حواست باشد.
س: ... ولی قف همان طور که در مورد وجوب و حرمت ما جاری میکنیم در مورد فعلیت و عدم فعلیت آن جا هم جاری میکنیم. چون این جا الان ما در مورد وجوب و حرمت یک شبهه برای ما پیش آمده وقوف میکنیم، در مورد فعلیت و عدم فعلیت هم یک شبهه است باز وقوف میکنیم میگوییم که این که مطابق احتیاط است انجام بده.
س: حرف شما اگر به عرض بنده برمیگردد، فرمایش شما روی همین است، بله یعنی در جایی هم که... فعلیت و عدم فعلیت یعنی احتمال میدهیم یک حکم فعلی وجود داشته باشد پس لازم نیست بدانیم حکم فعلی وجود دارد، اگر احتمال هم میدهیم حکم فعلی وجود دارد این جا هم درست بگویند که احتیاط کن و حواست را جمع بکن. ثانیاً در غالب مواردی که ما شک میکنیم انصاف این است که میدانیم اگر نبود واجب بود، یعنی این حرف آقایان بزرگوار به این شکل اگر بیان بکنیم که غالب موارد این جوری نیست که چون احکام مجعوله غیرفعلیهای که مودعه عند حضرت سلام الله علیه هست این یک فرضیهای است که حالا همه فقهاء و اصولیین تا به حال یک مثال بیشتر برای آن پیدا بکنند، یعنی فقط به همان مثال زدند که در یک روایتی وجود دارد ولی دیگه مثال دیگری برای این مسأله پیدا نشده. پس بنابراین به حسب حساب احتمالات این که در بین تمام این مجعولات شرعیه فقط یکی پیدا شده که این چنینی است آن هم ثابت نیست، سند آن روایت هم حالا در ذهنم این هست که حالا شاید سندش تمام نباشد ولی یقین ندارم. آخر همان کتاب الوسائل که نگاه کنید، آن ابواب النجاسات ظاهراً آن باب آخرش باشد این روایت.
این به حسب حساب احتمالات چقدر ما حرام داریم؟ چقدر واجب داریم؟ چقدر تکالیف داریم؟ نسبت را که میسنجیم بنابراین احتمال این که این موردی که ما اصلاً شک میکنم دعای عند رویة الهلال واجب است یا نه؟ یا شرب تتن حرام است یا نه؟ و امثال ذلک اطمینان داریم که اگر شک نباشد، چیزی است که واجب الاطاعه است و احتمال این که یک تکلیفی باشد که فقط انشاء شده و اراده فعلیه در پشت آن نباشد و گذاشته شده برای عصر ظهور حضرت سلام الله علیه، این احتمال یک احتمال خیلی ضعیف است. پس اطمینان داریم به آن طرف.
پس این فرمایش شیخنا الاستاد قدس سره علی دقته که دارد میتوانیم این جور از آن تخلص کنیم.
س: ...
ج: در همین یک مورد.
س: ...
ج: نه.
س: ...
ج: نه، حرف این هست؛ نسبت به این موضوعات مستحدثه یعنی این چیزهایی که جدیداً پیدا شده و امثال ذلک اگر حکمی اینها داشته باشد حکمهای غیرفعلی است، این حرف این است. اگر خدا راجع به اینها هم حکمی داشته، چون الظن یلحق الشی بالاعم الاغلب، یعنی معمول احکام الهی تا حالا هرچی ما سراغ داریم اگر ده هزار تا حکم داریم این ده هزار تا الا یکی را خبردار شدیم همه فعلی است، حالا نسبت به این بقیه هم چیست؟ اینها هم اگر باشد مثل آنها است به حسب حساب احتمالات نمیگوییم قطع داریم که شما خیلی استیحاش بکنید، اگرچه بعید نیست که انسان احتمال... یعنی ادعای قطع هم بکند، ولی ادعای احتمال که این چنینی است، اگر الان بود آنها هم، اگر مثلاً گفته شده بود فرض کنید آلومینیوم نجس است، یا یجب الاجتناب عنه، اگر اینها فرموده شده بود اینها هم فعلی است دیگه، مثل این که لاتشرب الخمر بود، مثل لاتشرب الفقاع بود، و مثل بقیه چیزها بود. حالا این دیگه این آخری این جواب دومی که دادیم این به حسب نفوس برمیگردد که حساب احتمالات پیش آنها این جور محقق بشود یا نه.
س: حاج آقا این فرمایش آقای حائری نمیتواند فرمایش متینی باشد، ببینید ما در مقام استنباط ... دنبال قطع، ... دنبال ظن مفید،... اساساً دنبال حکمی که وجوب امتثال نداشته باشد و به ما نرسیده باشد و تنجز پیدا کرده باشد اصلاً نیستیم، حتی در مقامی که دنبال قطع هستیم دنبال چیزی که فقط اصل آن پیش خدا هست و خدا اراده امتثال از ما نکرده اصلاً نیستیم.
ج: فرمایش شما درست است.
س: ...
ج: بله، ولی دنبال حکم فعلی بودن ملازمه ندارد با این که حتماً این جا بگوییم حکم فعلی باشد.
س: نه، ...
ج: ما دغدغهمان آن است، ولی صحبت این است که واقعیات که دست دغدغه ما نیست. این جا الان حکمی که روی آن هست فعلی است، شما قسم حضرت عباس میخورید همین که مثال زدم...
س: ...
ج: نیستید، میدانم نیستید ولی احتمال که دنبال هستیم و نیستیم ما نیست، واقعیت نفس الامری است، به اختیار ما که نیست. ما نیستیم بله، ولی فقیه وقتی به هر مسألهای نگاه میکند لو خلی و طبعه، خودش را که نگاه میکند میگوید بله این جا حتماً حکمی دارد چون هیچ واقعهای خالی از حکم مثلاً نیست بنابراین. این جا حکمی دارد اما این حکمی که این جا دارد حکمی است که اگر پرده کنار برود حتماً فعلی بود در باره من یا نه شاید مثل حدید باشد. احتمالش را که میدهیم، اگر این که آدم بگوید احتمالش را نمیدهم این دیگه خیلی بعید است که کسی احتمالش را هم ندهد مگر این که نفسش خیلی پاک باشد بگوید احتمال نمیدهم.
اما جواب دیگر:
س: ...
ج: احتمال دادیم ولی گفتیم بله...
س: ...
ج: نه، درست است به حسب حساب احتمالات، ببینید ما صرفنظر از آن حساب. یعنی ما باید زیر محاسبه بگوییم آقا ده هزار تا حکم از شارع صادر شده، در این ده هزار تا حکمی که تا حالا صادر شده یک دانه پیدا شده که این چنینی است، آن هم ثابت مسلّم نیست ولی تا حالا در طول تاریخ فقهاء و اصولیین برای این مطلب یک مثال بیشتر پیدا نکردند، یک مورد. با توجه به این و حساب احتمالات چه گفته میشود؟ میگوید اگر بقیه، حالا ده پانزده تا حکم دیگه، ده بیست تا حکم دیگه، صد تا حکم دیگه هم که حالا مورد شک ما واقع میشود آنها هم چیست؟ آنها را هم آدم اطمینان دارد که، اطمینان پیدا میکند که مثل همین ده هزار تا الا این یکی است، یعنی آنها هم فعلی است، اگر بود فعلی بود. حالا این جواب دوم است، اگر کسی برای او اطمینان پیدا نشد دیگه این نفسی است، شخصی است در حقیقت.
س: ...
ج: اصل ایجاد نمیکند، منتها این محاسبه ریاضی است، حساب احتمالات یک محاسبه ریاضی است که وقتی انسان... نظیر همان فرمایشی که شهید صدر در مورد لایرون و لایرسلون الا عن ثقة، آن ثلاثه فرموده. آن جا اشکال شده که بابا این لایرون و لایرسلون، ما یک جاهایی دیدیم اینها چیست؟ مثلاً دیدیم ابن ابیعمیر سه جا، چهار جا پیدا کردیم که این از غیرثقات هم نقل کرده. این یک شبههای است دیگه، بعضیها به خاطر همین شبهه میگویند پس این شهادت شیخ درست نیست و نمیتوانیم به آن اتکاء کنیم حالا این یکی از اشکالاتش هست. ایشان به حسب حساب احتمالات که عرض کردم در مقدمه مشایخ الثقات، تقریرات بحث شهید صدر است در باره این قاعده، برای خود صاحب مشایخ الثقات مرحوم آقای عرفانیان نیست، این مطلبی است که ایشان تقریراً لدرس آقای صدر نوشته، و روی حساب احتمالات ایشان میگوید که این همه آدم که دارد از او ایشان نقل میکند، سه تا را فهمیدیم حالا غیرثقه هستند، احتمال این که آن موارد دیگر هم از قبیل این باشد به حسب حساب احتمالات یک احتمال بسیار زعیلی میشود، ناچیزی میشود که قابل اعتنای عقلایی نیست.
س: ...
ج: اطمینان باید بیاورد. اطمینان حجت است، آن موجب اطمینان میشود، مقدمه اطمینان است.
س: ...
ج: اطمینان نیاورد نه، محاسبات حیوی هم همین جور است، میگوید امروز اول ماه است و امثال اینها، آن محاسبات حیوی اگر برای کسی علم آورد یا اطمینان آورد حجت است به خاطر این، اگر نیاورد نه، و دارد محاسبات حیوی خلافاً للسابق به سمتی میرود که کمکم بعید نیست انسان بگوید قطع پیدا میکند چون این قدر محاسبات دقیق شده و علم پیشرفت کرده که محاسبات به حدی شده که بعید نیست انسان اطمینان پیدا کند از قول آنها. الان خیلی از این اعمالی که دارد انجام میشود، حرکت هواپیماها، موشکها، چه و چه براساس همین محاسبات است و اینها قلیل الخطاء است خیلی از اینها، حالا در اینها هم همین محاسبات حیوی انجام میشود و بنابراین بعید نیست فلذا آقایان الان دیگه میگویند اگر برای آن اطمینان پیدا شد در رسالهها هست از قول منجمین، حیوی، قبلاً میگفتند نه. درست بود، چون آن وقت ابزار آن چنانی نداشتند، یک محاسبات تخمینی بوده اطمینان نمیآورد، حجت نبود. اما حالا بعید نیست که بگوییم اگر این چنین باشد و اینها با هم معارضه نکنند آدم اطمینان پیدا میکند.
س: ...
ج: بله. البته علی کلامٍ که بعضی دارند، دیگه هر جایی که میبینی که در مسلّمات هم بعضیها ان قلت دارند. این هم بله بعضیها مناقشه دارند، در حجیت، اطمینان اصلاً مناقشه دارند. حتی در موضوعات، مثل آقا ضیاء. در حاشیه عروهشان مناقشه فرموده ولی قاطبه الا من شذّ منهم قبول دارند حجیت آن را.
بیان دوم:
بیان دوم که از واژه شبهه، یا بیان سوم میشود از واژه شبهه....
س: ...
ج: چهارم میشود؟ دیگه من اینها یادم نمیماند، شما....
بیان بعدی که ایشان میفرمایند بیان چهارم است که از واژه شبهه استفاده شده، بیانی است که مرحوم ملاصدرا رحمه الله در شرح کافی فرمودند و مرحوم شهید صدر هم در بحوث از ایشان نقل شده و خلاصه یک فرمایش... این مطلبی که نقل میکنم اشتباه کردم، مطلب بعدی است که از ملاصدرا است، این فقط برای شهید صدر است. این مطلبی که الان میخواهم نقل کنم.
مطلبی که شهید صدر فرموده این هست که دو مقدمه دارد فرمایش ایشان؛ مقدمه أولی این است که کلمه شبهه در لغت عرب و عرف عرب به معنای شک نیست، این معنایی که اصولیین بر آن شبهه میکنند میگویند شبهه یعنی شک، نه. به معنای شک نیست بلکه به معنای مثل، تماثل، تشابه، همگون بودن، به این معناست. و اگر به شک هم اطلاق میشود به خاطر این که در موارد شک طرفین مشکوک و احتمال مثل هم هستند نه این که موضوعٌ له لفظ شبهه شک است، نه. مورد صدق آن است ولی معنای خود شبهه چیست؟ معنای خود شبهه تماثل است، همگون بودن است، نظیر هم بودن است، این معنای... و اگر به شک گفته میشود به خاطر این است که طرفین شک مثل هم هستند، شک دارم دو رکعت خواندم یا سه رکعت خواندم. دو رکعت و سه رکعت مثل هم هستند در این که مورد شک هستند هر دو، از این جهت به این هم گفته میشود شبهه. این مقدمه اول.
مقدمه دوم این است که تتبع در روایات ائمه علیهم السلام نشان میدهد که این واژه استعمالش در موارد مختلفه به لحاظ این است که بین حق و باطل بدعت و غیربدعت اختلاط پیدا شده، حق و باطل تماثل پیدا کرده، این در این موارد. خدعه، نیرنگ، ضلالت، بطلان، یک چیزی در واقعش این چنین است ولی ظاهرش یک امر درست، صحیح و مورد هدایت این جور نشان میدهد. شبهه دارد یعنی واقعش خراب است، ضلالت است، خدعه است، نیرنگ است، ولی ظاهرش در اثر یک فریبندگیها یا تبلیغات یا هرچه یک ظاهر صالح و درستی دارد، در این موارد استعمال شده، شما تتبع در کلمات ائمه علیهم السلام بکنید معنای شبهه این است، در این جور جاها استعمال شده در کلمات آن بزرگواران، چون این چنینی است پس در روایات قف عند الشبهه یا الوقوف عند الشبهه میخواهد بگوید یک جاهایی که یک ظاهر فربیندهای دارد، ظاهرش صلاح و سداد نشان میدهد ولی باطنش ضلالت است، گمراهی هست در این جور جاها شما توقف کنید. این روشن است که هم حکم عقل این است، هم حکم شرع این است که این جاها باید آدم توقف بکند ولی ما در شبهات حکمیه مگر این جوری است، احتمال میدهیم واجب باشد... وجوب دارد ضلالت است؟ خدعه است؟ گمراهی است؟ یا اگر حلال باشد ضلالت است؟ گمراهی است؟ بدعت است؟ پس ربطی به مانحن فیه این روایات ندارد.
عبارتشان را بخوانم چون مثالهایی که ایشان در روایاتی که آورده میفرماید که این شک آن معنای مصطلح اصولی که... این شبهه آن معنای اصولی مصطلح که به معنای شک باشد ندارد «بل معناها اللغوی المثل و المماثلة و باعتبار تماثل الطرفین فی مورد الشک سمی بالشبهة، (اگر آن جا هم میگویند برای این است) و من یتتبع موارد استعمال کلمة الشبهة فی الروایات یستنتج انها کانت تستعمل بالمعنى اللغوی أی التشابه و التماثل...»
ائمه به همان معنای لغوی استعمال کردند یعنی همان تماثل و تشابه ولی مصداقاً در چه مواردی آوردند؟ در موارد این چنینی.
«بالمعنى اللغوی أی التشابه و التماثل فی موردٍ یُراد فیه بیان ان هذا المطلب بظاهره یشبه الحق و لکنه فی باطنه ضلالٌ و انحراف.»
ظاهرش میبینید خوب است در باطنش ضلال و انحراف است.
«و قد ورد فی خطبة للإمام علیه السلام (و انما سمیت الشبهة شبهة لأنها تشبه الحق...»
ببینید شبهه را چرا میگویند شبهه؟ «لأنّها تشبه الحق» بعد حالا «فاما أولیاء اللّه فضیاؤهم فیها الیقین، و دلیلهم سمت الهدى، و اما أعداء اللّه فدعاؤهم فیها الضلال، و دلیلهم العمى.»
روایت دیگر:
«أیّها الناس حلالی حلالٌ إلى یوم القیامة و حرامی حرامٌ إلى یوم القیامة الا و قد بینهما اللّه عزّ و جل فی الکتاب» خدا حلالها و حرامها را در کتاب بیان فرموده، حالا بعضی به ظاهر، بعضی را به باطن که ما میفهمیم.
«و بینّتهما فی سنتی و فی سیرتی و بینهما (بین این حلال و حرامها) شبهاتٌ من الشیطان و بدعٌ بعدی فَمَن ترکها صَلح له امر دینه و صلحت له مروءته و عرضه...»
هر کسی این شبهات را ترک بکند امر دین او اصلاح میشود و آقایی و بزرگواری و آبروی او هم محفوظ میماند. ایشان میفرماید ببین «فساق البدع و الشبهات مساقاً واحداً» بدعت و شبهه را امر بین حلال و حرام قرار داده، نه شک در حلال و حرام. یعنی یک چیزی که حق نیست، درست نیست و من درآوردی است مثل صلات تروایح مثلاً یک چیز من درآوردی است و امثال اینها. پس این عبارات دلالت میکند که «یعنی إرادة ذلک المعنى من الشبهة لا مجرد الشک و عدم العلم» یا روایت دیگر: «و مما یؤید هذا المعنى روایةٌ أخرى عنه علیه السلام انّه قال رسول اللّه صلى اللّه علیه و آله لأبی ذر (یا أبا ذر ان المتقین الذین یتقون اللّه من الشیء الّذی لا یتقى منه خوفاً من الدخول فی الشبهة).
میفرماید که متقین آنهایی که حق تقوا را دارند اینها از یک چیزهایی تقوا به خرج میدهند که لایتقی منه، معمولاً دیگران، مردم از آن اتقایی ندارند، حتی آدمهای خوب ولی اینها، این متقین واقعی و درجه بالا کأنّ از آنها هم پرهیز میکنند، چرا؟ چرا این کار را میکنند؟ «خوفاً من الدخول فی الشبهة» این خوفاً من الدخول فی الشبهة یعنی خوفاً من الدخول فی الشک؟ یا نه خوفاً من الدخول فی الضلالة فی امرٍ باطل، نه فی الشک؟
پس شما تتبع در کلمات ائمه علیهم السلام بلکه باید صحیح آن را بگوییم معصومین، «من الرسول(ص) و الائمة علیهم السلام» بکنید این شبهه به معنای شک نیست، پس این روایاتی که مهمترین دسته روایاتی است که به آن استناد میشود برای احتیاط در شبهات حکمیه آن حرف نادرستی است، چون کلمه شبهه به این معناست. این فرمایش شهید صدر است که بر آن هم پای میفشارند.
«فمجموع هذه القرائن توجب الاطمئنان بان المراد بالشبهة فی أکثر کلمات الأئمة علیهم السلام معنىً آخر غیر المعنى الأصولی لکلمة الشبهة أی المراد بها الضلالة و الخدیعة و البدعة التی تلبس ثوب الحق» ضلالت و بدعت و خدعهای که لباس حق به ظاهرش پوشیده شده، این مقصود است، این فرمایش ایشان است، آیا ما این مطلب را میتوانیم قبول کنیم. جواب این است که نمیتوانیم قبول کنیم لوجهین. ان شاء الله شنبه.
و صلی الله علی محمد و آل محمد.