لازم به ذکر است: متن ذیل پیاده شده از صوت درس میباشد و هیچگونه ویرایشی روی آن اعمال نشده است.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین و صلی الله تعالی علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لا سیما بقیة الله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف.
راه پنجم برای اثبات یا جواب از قول اول که میگفت امر به معروف و نهی از منکر انواع ندارد به بیانی که گذشت این هست که مراجعهی به روایات واردهی در باب نشان میدهد که شارع مقدس مقصودش از امر و نهی یک معنای جامعی است که شامل همین انواعی که در کلمات فقها ذکر شده است میشود پس بنابراین وقتی مراد یک امر جامع و جنس بود تقسیم آن به انواع درست است. و در حقیقت این روایات تفصیل معنایی است که آن «مروا بالمعروف و انهوا عن المنکر» دلالت میکند مثل این که فرموده توضّؤوا، بعد حالا یک روایتی آمده «إغسل وجهک و یدیک و امسح علی رأسک و رجلیک» این در حقیقت توضیح همان توضّأ میشود یا گفته تطهّر، بعد میگوید اینجوری غسل کن، اینجوری وضو بگیر، اینجوری تیمم بکن، اینها در حقیقت تفاصیل آن تطهّری است که در جامع استعمال شده همهی اینها را در بر گرفته اینجا هم «و أمُر بالمعروف وانهوا عن المنکر» یک جامعی است از این میفهمیم که این یک جامعی است که حالا توضیحش، تفسیرش به نحو جزئی جزئی در این روایات آمده است این ادعایی است که حالا میشود حالا باید روایات خوانده بشود ببینیم آیا از مجموع اینها واقعاً این را میفهمیم یا این که نه.
صاحب وسائل قدس سره چند باب در این کتاب امر به معروف قرار داده که روایات این باب این مدعا را کأنّ میخواهد ثابت بکند. باب سوم: بابُ وجوب ...
س: ...
ج: نه، نه این که قرار، یعنی از آن استفاده میَشود.
«بابُ وجوب الامر و النهی بالقلب ثم باللسان ثمّ بالید و حکمُ القتال علی ذلک و اقامة الحدود» این باب سوم است. بعد باب چهارم، خیلی روایات باب چهارم مربوط به این مطلب نمیشود باب پنجم، «بابُ وجوب انکار المنکر بالقلب علی کلّها و تحریم الرضا به و وجوب الرضا بالمعروف» این باب پنجم. باب ششم، «باب وجوب اظهار الکراهة للمنکر و الاعراض عن فاعله» باب هفتم «باب وجوب هجر فاعل المنکر و التوسّل الی اضالته بکلّ وجهٍ ممکن» الان صاحب وسائل میبینید این بابهایی که عنوان فرموده آیا میخواهد بگوید اینها واجبات جدا جدا، غیر مربوط هستند به همدیگر و مندرج تحت باب امر به معروف نمیشوند؟ ظاهر کلام ایشان این است که اینها همه انواع امر به معروف هستند چون کتاب امر به معروف که عنوان کتاب هست اینها را این ابواب را برای همان امر به معروف و نهی از منکر ایشان قرار داده پس ظاهر کلام ایشان این هست که اینها انقسامات امر به معروف هستند نه این که به تناسب فقط اینها را آورده ولو این که واقعاً که انواع امر به معروف و نهی از منکر نباشند. به تناسب فقط، طرداً للباب لأدنی تناسب اینها را آورده باشد. پس ظاهر کلام این محدث بزرگوار هم این است که اینجور فهمیده از این احادیث که اینها در حقیقت انواع همان امر به معروف و نهی از منکر هستند انواع مختلفهای هستند که بیان فرموده حالا باید روایات باب را بخوانیم الحمد لله روایات هم زیاد است و امروز مجلس معطّر است به این که باید بیشتر روایت بخوانیم که ببینیم این مسئله را اثبات میکند یا نه؟
روایت اولی، روایتی است همین اول باب سوم، «بابُ وجوب الامر و النهی بالقلب ثم باللسان ثم بالید» روایت از کافی شریف هست خود سند مشتمل است بر بعضی افراد که قبلاً ما این سند را مفصّلاً بحث کردیم هم ارسال در آن هست چون بعض اصحابنا دارد هم بعض افراد در آن هستند که وثاقت آنها ثابت نیست مثل ابی اسمع قاضی مرو و بعضی دیگر، ولی اگر بخواهیم بگوییم این سند تمام است فقط از راه این هست که در کافی شریف وجود دارد. در ضمن حدیثی از امام باقر سلام الله علیه جابر طبق این سند از امام باقر نقل میکند که حضرت فرمودند: « أَنْکِرُوا بِقُلُوبِکُمْ، وَ الْفِظُوا بِأَلْسِنَتِکُم (یعنی تنطّقوا بالسنتکم، تکلّموا بالسنتکم)» «وَ صُکُّوا بِهَا جِبَاهَهُم» صورتهای آنها را هم با ضربهی ید مثلاً و امثال اینها «وَ لَا تَخَافُوا فِی اللَّهِ لَوْمَةَ لَائِم» پس شما در اینجا میبینید این سه مرحله را دارد دیگر. أَنْکِرُوا بِقُلُوبِکُمْ، وَ الْفِظُوا بِأَلْسِنَتِکُم وَ صُکُّوا بِهَا جِبَاهَهُم، که همان ید میشود یدی میشود. «وَ لَا تَخَافُوا فِی اللَّهِ لَوْمَةَ لَائِمٍ، فَإِنِ اتَّعَظُوا وَ إِلَى الْحَقِّ رَجَعُوا» با این کارهای شما «فَلَا سَبِیلَ عَلَیْهِمْ إِنَّمَا السَّبِیلُ عَلَى الَّذِینَ یَظْلِمُونَ النَّاسَ وَ یَبْغُونَ فِی الْأَرْضِ بِغَیْرِ الْحَقِّ هُنَالِک» یعنی آنجایی که ظلم میکنند و اینها «فَجَاهِدُوهُمْ بِأَبْدَانِکُمْ، وَ أَبْغِضُوهُمْ بِقُلُوبِکُم» این فرمایشی که فیض کاشانی داشت که معنای قلب را این قرار داد که یبغضُهُ، یعنی آن فاعل را یا آن تارک را باید مبغوض بدارد این وَ أَبْغِضُوهُمْ بِقُلُوبِکُم، البته در این مجاهدهی به ابدان و این بغض، اینجور نباشد که میخواهید بر آنها سلطه پیدا بکنید و اینها، « غَیْرَ طَالِبِینَ سُلْطَاناً، وَ لَا بَاغِینَ مَالًا، وَ لَا مُرِیدِینَ بِالظُّلْمِ ظَفَراً، [حَتَّى یَفِیئُوا إِلَى أَمْرِ اللَّهِ وَ یَمْضُوا عَلَى طَاعَتِهِ]» فقط مقصد این هست که امر خدا را اطاعت کنید آنها به راه بیایند اما نه این که بخواهید بر ایشان سلطه پیدا کنید بر برای آن یا، بله ما پیروز شدیم ما چیزه شدیم بر شما، اینها نباید مقاصد شما باشد این روایت اول، پس این روایت آیا یک چیزی جدای از امر به معروف و نهی از منکر میخواهد بفرماید؟ یک وظیفهی جدایی را دارد بیان میفرماید یا نه توضیح همان امر به معروف و نهی از منکر است به قرینهی این که این اصلاً بیانی از امر به معروف و نهی از منکر نفرموده اینجا، حقش بود که اینجا اگر بود میفرمود مُروهم بالمعروف و انهوهم عن المنکر، نه آن که به حمل شایع امر به معروف و نهی از منکر است را فرموده عنوان امر به معروف و نهی از منکر را در عبارت نیاورده امام علیه السلام، آنچه که در عبارت آورده ما هو امرُ بالمعروف و نهی عن المنکر بالحمل الشایع است بنابراین پس تقریب این شد که حضرت در اینجا نامی از امر به معروف و نهی از منکر اصلاً نبردند این عنوان را بیان نفرمودند با این که این عنوان، عنوانی کتابی و سنتی است و همهجا میفهمند. نام عنوان را نبردند چیزی را فرمودند که آدم میفهمد حالا که نام را نبردند پس خواسته حضرت مصادیق آن و ما هو آن به حمل شایع، آن را بیان بفرمایند وقتی ما هو هو به حمل الشایع هست دیگر لازم نیست عنوان را بگوییم دیگر، مثل این که یک وقتی میگویم آقا صلّوا، یک وقتی میگوییم آقا این کاری که من میکنم انجام بده. بلند میشود رو به قبله میایستد و تکبیر میگوید و حمد و سوره میخواند میگوید این کاری که من میکنم انجام بده، این کاری که من میکنم انجام بده عنوان صلاة را نگفته اما ما هو بحمل الشایع صلاةٌ را امر کرده بعث کرده به او، این روایت کأنّ وزانش این هست.
س: ...
ج: بله اگر این داشته باشد چون، بله این از آن جاهایی است که صاحب وسائل تقطیع کرده تقطیع فرموده بله اگر آن باشد باشد.
س: ...
ج: حالا این اگر باشد فاء تفریع است. حالا خوب دقت بکنید اگر نباشد بیانش، آن تقریرش آن است که عرض کردیم اگر باشد یعنی قبلش فرموده «و امروا بالمعروف و انهوا عن المنکر» این سبیل انبیاء هست بعد میگوید «فأنکروا بقلوبکم» این فاء، فاء تفریع هست یعنی نتیجهی، حالا که به شما گفتم امر به معروف و نهی از منکر بکنید یتفرّعُ علی ذلک این است که این کارها را بکنید پس بنابراین با فاء تفریع بر عنوان امر به معروف و نهی از منکر، با این فاء تفریع میفهمیم که این مصداق آن است و این مراتب آن هست قهراً. قهراً وقتی اینها شد مصادیق امر به معروف، پس امر به معروف در یک معنای جامعی استعمال شده که اینها را میگیرد بنابراین امر به معروف دارای انواع میشود.
س: ...
ج: ببینید ظهورات عرفیه حجت است نه براهین عقلیه نمیخواهیم اینجا بیاوریم بله ظهور عرفی، ظهور عرفی این هست که در این جای مهم که یک راهکار مهم در شریعت کتاباً و سنّتاً امر به معروف و نهی از منکر است درست؟ در این مقام حضرت نامی از امر به معروف و نهی از منکر نبرند. در این مقام نامی از او نبرند اینها را میفرمایند پس معلوم میشود حضرت دارند مصادیق آن را بیان میفرمایند و چیزی که همان است به حمل شایع را دارد بیان میفرماید این ظاهر است ظهور عرفی است شما شک دارید عمل نکنید استدلال نکنید این فهم عرفی است.
و اما دلیل دوم و روایت دوم ...
س: ...
ج: نه ببینید
س: ...
ج: جواب، جواب این هست که شما امر نمیدانید ما هم میگوییم ندانید به حسب عرف و لغت، ولی لالشارع، مثل این که صلاة، صلاة در عرف و لغت یعنی دعا، حج یعنی قصد درست؟ ولی وقتی شارع گفته حجّوا بعد گفته این کارها را بکنید میفهمیم یک قد خاصی مقصودش هست وقتی گفته صلّوا، صلوّا در لغت یعنی اُدعوا، بعد که خودش گفته نماز که میخوانید اینجوری یا «صلّوا کما رأیتُمونی اُصلّی» این حرفها را زده اینجا اینجوری گفته آنجا، میفهمیم مقصودش از این صلاة این هست اینجا هم «و امروا بالمعروف و انهوا عن المنکر، هی فرموده اینجا آنجا بعد میآید در مقام تحریص و ترغیب این عبارات و این حرفها را میزند میفهمیم پس از این امر به معروف و نهی از منکر یک معنای جامعی مقصودش هست مثل شبیه حقیقت شرعیه میشود یک مقصود شرعیای از این عبارات دارد مثل صلاة که به معنای دعا هست دیگر مهجور شده از آن معنای لغوی و عرفیش، حج مهجور شده از آن معنای لغوی و عرفیش، صوم مهجور شده از آن معنای لغوی و عرفیش، هکذا خمس مهجور شده خمس یعنی یک پنجم، اما اینجا نه، خمس در شرع یک پنجم خاص است با شرایط خاص، ویژگیهای خاص، اینجا هم همینجور است زکات همینطور، این الفاظی که در شرع میبینید در شرع وجود دارد با معنای لغوی و عرفیش استعمال الان نمیشود با یک تغییر و تحوّلی درش شارع اراده میکند و اراده کرده شبیه حقیقت شرعیه شده حرف اینجا هم این است که آنجا فرموده «و امروا بالمعروف و انهوا عن المنکر» در روایات در آیات فرموده با این روایات عدیده میخواهیم بفهمیم که کأنّ آن نفس معنای لغوی و عرفی را اراده نکرده لو سلمّنا که معنای عرفی و لغوی همین معنای مضیق است اگر حالا آن حرف اول را بزنیم که صاحب جواهر میگوید ولی اگر هم بپذیریم این حرف مضیق است اینجور میشود پس از این روایت میخواهد حالا تنها این روایت نیست حالا ببینید گاهی تراکم روایات برای ما، فلذا ما الان میخواهیم روایت زیادی را بخوانیم و خواهش من هم این است که خیلی إن قلت و قلت نفرمایید برای این که ما برسیم یک مقداری روایت بخوانیم و الا همین روایت اول باید در آن متوقف بشویم آن وقت میماند اینها.
روایت دوم: روایت دوم عن ابی عبد الله علیه السلام، این هم از کافی شریف است یحیی الطویل دارد، همان سندی است که دیروز هم خواندیم «مَا جَعَلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بَسْطَ اللِّسَانِ وَ کَفَّ الْیَدِ وَ لَکِنْ جَعَلَهُمَا یُبْسَطَانِ مَعاً وَ یُکَفَّانِ مَعا» خدا اینجور نیست که بسط لسان را اجازه داده باشد که با زبان میتوانید حرف بزنید اما دستها را بسته باشد نه اینها با هم است هر جا اجازه داده با زبان حرف بزنید اجازهی کار یدی هم داده هر جا اجازهی کار یدی داده کار لسانی را هم داده خب، از این روشن میشود که پس بنابراین آنجایی که میگوید و امر بالمعروف، لسان را دارد میگوید همانجا کار یدی را هم اجازه مثلاً داده حالا این یک ایمائی دارد، البته دلالت این ندارد یک ایمائی به این مطلب دارد ولی دلالت، اگر ما بودیم و تنها این روایت انصاف این است که نمیتوانستیم استفاده کنیم. ایمائی دارد که لعلّ آن جا... چون بله اجازهی کف ید داده، بسط لسان داده یک تکلیف دیگر هم کنارش گذاشته مثل این که خدا فرائض را واجب کرده کنارش نافله هم گذاشته یک کار دیگری هم کنارش گذاشته باشد.
روایت دیگر؛
روایت دیگر این هست که، حالا من باز روایت سوم باب را هم له مقداری دلالت دارد اما در عین حال چون خیلی وضوحش مثل چیز نیست من بیشتر همان روایاتی را میخواهم بخوانم که یک کمی بیشتر دلالت دارد.
روایت چهارم باب؛ «محمد بن الحسن قال قال امیر المؤمنین» یعنی شیخ طوسی اینطور میفرماید: «قال قال امیرالمؤمنین (که اسنادش جزمی است) مَنْ تَرَکَ إِنْکَارَ الْمُنْکَرِ بِقَلْبِهِ وَ لِسَانِهِ (وَ یَدِهِ) فَهُوَ مَیِّتٌ بَیْنَ الْأَحْیَاءِ» هر که انکار منکر را به قلب و لسان و یدش ترک بکند آن مردهای است که بین زندهها به حسب ظاهر دارد زندگی میکند در واقع این میت است میت است که این کار را نمیکند. این هم مثل همان میتها میماند. «مَن تَرَک انکار المنکر»، این البته دلالت نمیکند که امر به معروف هم سه مرحله دارد بله، نهی از منکر سه مرحله دارد مگر این که بگوییم در امر به معروف هم ترک المعروف منکرٌ.
روایت بعدی «عن الرضا علیه السلام قال قُلْتُ لَهُ لِمَ سُمِّیَ الْحَوَارِیُّونَ الْحَوَارِیِّینَ فَقَالَ أَمَّا عِنْدَ النَّاسِ» وجهش را دیگر صاحب وسائل حذف کرده «إِلَى أَنْ قَالَ وَ أَمَّا عِنْدَنَا فَسُمُّوا الْحَوَارِیُّونَ الْحَوَارِیِّینَ لِأَنَّهُمْ کَانُوا مُخْلِصِینَ فِی أَنْفُسِهِمْ وَ مُخَلِّصِینَ لِغَیْرِهِمْ مِنْ أَوْسَاخِ الذُّنُوبِ بِالْوَعْظِ وَ التَّذْکِیرِ الْحَدِیثَ» اینها برای این که خودشان پاک شده بودند و دیگران را هم پاک میکردند. مخلَص بودند و مخلِص، خودشان پاک شده بودند و دیگران را هم پاک میکردند مِنْ أَوْسَاخِ الذُّنُوبِ، به چه وسیله؟ بِالْوَعْظِ وَ التَّذْکِیرِ، به این که موعظه میکردند تذکر میدادند به اینها، این هم چیست؟ نفرموده بالامر بالمعروف و النهی عن المنکر، با این که اگر آن وسیلهی اغلب است وسیلهای است که خدای متعال هم گذشتگان را، هم ماها را هم ایین امت را هم امتهای گذشته، چرا نفرمود بالامر بالمعروف و النهی عن المنکر، چرا آن عنوان را ترک کرد؟ آن که أولی به ذکر بود تا اینها، این معلوم میشود نه اینها همین مصداق آنهاست همین مصداق امر به معروف و نهی از منکر است و مقصود از امر به معروف و نهی از منکر است پس بنابراین چون اگر اینها غیر امر به معروف و نهی از منکر باشد امر به معروف أولی بالذکر بود و مستبعد است که امام أولی بالذکر را ترک کند و چیزی که لایکونُ أولی بالذکر به جای او بیان بفرماید مثل این که شما میخواهید یک کسی را تعریف بکنید علم دارد تقوا دارد همهی اینها را دارد شما بیایید تعریفش بکنید به این که مثلاً کم میخوابد، آنها را ذکر نکنید اصلاً، آنها أولی به ذکر است میگوید آقا هیچ گناهی از او ندیدم هیچ معصیتی از او ندیدم هیچ دروغی از او ندیدم سر بزند اینها را ذکر نکنید بیایید یک چیزهایی که مثلاً خیلی مهم نیست بگویید. اینجا هم همینجور است این ترک امر به معروف و نهی از منکر در کلام امام، این نشان میدهد که همهی اینها مصادیق چه کسی هستند؟ همینها مصادیق امر به معروف و نهی از منکر هستند بالوعظ و التذکیر.
س: ...
ج: بله بله، درست است ما همین را میخواهیم حالا ضمّ روایات آن وقت با هم میشود دیگر، نه تک تک، این ضمّ روایت به هم میخواهد نشان بدهد که اینها مراتب میَشود پس الان وعظ و تذکیر را هم چه کرده؟ امام علیه السلام کأنّ این را هم جزو مصادیق شمرده و قرار داده.
خب روایت بعدی، روایت بعدی «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: أَیُّمَا نَاشِئٍ نَشَأَ فِی قَوْمِهِ ثُمَّ لَمْ یُؤَدَّبْ عَلَى مَعْصِیَةٍ کَانَ اللَّهُ أَوَّلَ مَا یُعَاقِبُهُمْ بِهِ أَنْ یَنْقُصَ فِی أَرْزَاقِهِمْ» کسی که در یک گروهی زندگی میکند و دنیا آمده و آنجا بزرگ شده و بالاخره با آنها زندگی میکند «ثُمَّ لَمْ یُؤَدَّبْ عَلَى مَعْصِیَةٍ»
س: ...
ج: حالا هر دوی آن.
و این آدم دیگران را تأدیب نمیکند به معصیتهایی که انجام میدهند، بیتفاوت است. این «کَانَ اللَّهُ أَوَّلَ مَا یُعَاقِبُهُمْ بِهِ»، این هست که «أَنْ یَنْقُصَ فِی أَرْزَاقِهِمْ»، گرانی و کمبود مایحتاج و اینها را درشان میاندازد و لعلّ همین مشکلاتی که ما الان داریم چه میدانیم یعنی نباید بگوییم چه میدانیم باید بگوییم یک قدر آن را میدانیم برای همین گناهانی است که دارد میشود و کسی هم به کسی کار ندارد من الصدر الی الختم دولتی و غیر دولتی و همه مبتلا هستند بالاخره، این ممکن است خدای متعال این که دارد این کار را میکند برای این جهت باشد. البته در کنار الطاف خدای متعال که نباید یادمان برود و شکر خدا را داشته باشیم که در یک محیطی قرار گرفتیم که همهی اطراف چهجور است و خدا اینجا را چهجور حفظ کرده این هم برای آن مجاهدتها و اخلاصهایی است که عدهای دارند. این به خدمت شما عرض شود یا « لَمْ یُؤَدَّبْ عَلَى مَعْصِیَةٍ» دیگران کار ندارند این هر گناهی میکند هر چیزی میکند این احتمال دوم بعید است چون من نشأ فی قومٍ دیگر نمیخواهد، این بیشتر با همان معنای اول بیشتر سازگارتر است ولی اگر به معنای دوم هم باشد باز همین. حالا وجه استدلال چه هست؟ بجای لم یؤمر بالمعروف، لم ینهی عنه، یؤدّب فرموده یؤدّب یک معنایی است که همه میفهمیم که چی؟ ادب تأدیب کردن، فقط منحصر به گفتن نیست تأدیب کردن به حسب لغت و عرف و ارتکاز عرفی همان اخم کردن و اینها در آن هست لسان هم در آن هست کتک زدن هم در آن هست بنابراین از همان به جای تعبیر به امر به معروف و نهی از منکر که او را اصلاً نام باز اینجا نبرده یک تعبیر دیگری به کار برده که این تعبیر دیگر میبینیم تعبیری است که همهی این موارد را شامل میشود پس بنابراین این تعبیر در حقیقت تقریب استدلال این میشود این تعبیر به جای یؤمر و ینهی است. یا به جای یأمُر و ینهی است پس معلوم میَشود یأمُرُ و ینهی یک معنایی دارد که یمکن این که استبدال بشود به این که اینجور تعبیر بکنیم بگوییم یؤدّب، او یک معنایی دارد که میتوانیم آن معنا را در مقام نقل به معنا و استبدال و آوردن تعبیر دیگر، این را به جای او قرار بدهیم آن اگر فقط بخشی از این بود آن معنا اگر بخشی از این بود این تمام نبود به خاطر این که اوسع دارد دلالت میکند از آن چه که مبسوط است.
و اما بعدی، باز بعدی که روایت هفتم باشد آن را دیگر حالا عرض نمیکنیم روایت بعدی میفرماید: «إِنِّی سَمِعْتُ عَلِیّاً علیه السلام یَقُولُ یَوْمَ لَقِیَنَا أَهْلُ الشَّامِ» آن روزی که ما با اهل شام رو به رو شدیم در آن جریان و حادثه، حضرت در آن روز این خطبه را فرمودند «أَیُّهَا الْمُؤْمِنُونَ إِنَّهُ مَنْ رَأَى عُدْوَاناً یُعْمَلُ بِهِ وَ مُنْکَراً یُدْعَى إِلَیْهِ فَأَنْکَرَهُ بِقَلْبِهِ فَقَدْ سَلِمَ وَ بَرِئَ» در آن صورتی که عدوانی را میبیند یا منکری را میبیند که دارد انجام میدهد این بقلبش انکار بکند «فَقَدْ سَلِمَ وَ بَرِئَ وَ مَنْ أَنْکَرَهُ بِلِسَانِهِ فَقَدْ أُجِرَ وَ هُوَ أَفْضَلُ مِنْ صَاحِبِهِ وَ مَنْ أَنْکَرَهُ بِالسَّیْفِ لِتَکُونَ کَلِمَةُ اللَّهِ الْعُلْیَا وَ کَلِمَةُ الظَّالِمِینَ السُّفْلَى فَذَلِکَ الَّذِی أَصَابَ سَبِیلَ الْهُدَى وَ قَامَ عَلَى الطَّرِیقِ وَ نَوَّرَ فِی قَلْبِهِ الْیَقِینُ» این، این روایت هم قبلاً ما اینها را، خیلی از اینها را مفصّلاً سنداً دلالتاً اینها را بحث کردیم. حالا اینجا هم این روایت بالاخره دلالت میکند که مراتب ثلاثه است دیگر، انکر بقلبه بلسانه، بعد حالا این مشکلاتی که دارد اینها را هم قبلاً بحث کردیم چطور میفرماید یکی از ادلهی معارضهی با وجوب امر به معروف و نهی از منکر را این روایت آوردیم. چون میفرماید چی؟ همین که انکار قلبی بکند انکار قلبی هم که امر به معروف و نهی از منکر نیست همین که شما انکار قلبی بکنی سَلِمَ وَ بَرِئَ ، پس بنابراین همیشه امر به معروف واجب نیست و الا چطور سَلِمَ وَ بَرِئَ؟ اگر نهی نکرده امر نکرده گناه کرده پس اگر واجب باشد او، چهجور میفرماید سَلِمَ وَ بَرِئَ؟ پس سَلِمَ وَ بَرِئَ یدلّ بر این که آنها واجب نیست یک امر مستحبی است. یک امر محبوبی است این اشکال آنجا بود یعنی جزو ادلهی دالهی بر عدم وجوب و معارض با ادلهی وجوب آوردیم آنجا جواب داده شد. حالا این سَلِمَ وَ بَرِئَ اینجا یعنی خودش در امان میماند از نظر عقاید و اینها، از نظر عقاید و اینها سَلِمَ وَ بَرِئَ، اما آیا ترک واجبی نکرده؟ بنابراین انسان وقتی یک عدوانی را میبیند یک منکری را میبیند اگر در قلب خودش انکار کند بگوید این حرف درست نیست این را درست نیست این کار درست نیست از این که خودش بشود جزو آنها از نظر عقیده و اینها سَلِمَ وَ بَرِئَ، اما وظیفهای به گردنش نیست که حالا امر به معروف و نهی از منکر بکند؟ بنابراین این سَلِمَ وَ بَرِئَ نمیگوید امر به معروف و نهی از منکر واجب نیست. یک بچهای که سر کلاس هست مثلاً دانشآموز است یا دانشجو هست یک حرف خلافی در کلاس زده میَشود استاد یک مطلب نادرستی میگوید اگر در قلبش همانجا برائت از آن بجوید انکار بکند این سالم میماند از این که تحت تأثیر آن حرف واقع بشود این سَلِمَ وَ بَرِئَ، اما الان وظیفه دارد به آن استاد حرفی بزند یا به شاگردان حرفی بزند؟ این آن را نفی نمیکند پس بنابراین معارضه ندارد ولی علی أی حالٍ از این روایت مبارکه هم استفاده میَشود که ما سه مرحله را داریم.
خب روایت نهم: قال علیه السلام یعنی امیر المؤمنین علی علیه السلام به حسب این نقل « فِی کَلَامٍ لَهُ یَجْرِی هَذَا الْمَجْرَى فَمِنْهُمُ الْمُنْکِر» آدمها را تقسیم میکنند میفرمایند « فَمِنْهُمُ الْمُنْکِرُ لِلْمُنْکَرِ بِقَلْبِهِ وَ لِسَانِهِ وَ یَدِهِ فَذَلِکَ الْمُسْتَکْمِلُ لِخِصَالِ الْخَیْر» این آدمی است که همهی خصال خیر را دارد و کامل کرده این هم دیگر، دیگر «وَ مِنْهُمُ الْمُنْکِرُ بِلِسَانِهِ وَ قَلْبِهِ التَّارِکُ بِیَدِهِ فَذَلِکَ مُتَمَسِّکٌ بِخَصْلَتَیْنِ مِنْ خِصَالِ الْخَیْرِ وَ مُضَیِّعٌ خَصْلَة» یک خصلت را تضییع کرده که باید کاری نمیکند ولی دو تا از خصلتهای خیر را واجب کرده « وَ مِنْهُمُ الْمُنْکِرُ بِقَلْبِهِ وَ التَّارِکُ بِیَدِهِ وَ لِسَانِهِ فَذَلِکَ الَّذِی ضَیَّعَ أَشْرَفَ الْخَصْلَتَیْنِ مِنَ الثَّلَاثِ وَ تَمَسَّکَ بِوَاحِدَة» یکیش، ولی دو خصلتی که اشرف هستند که لسان و ید باشد کنار گذاشته « وَ مِنْهُمْ تَارِکٌ لِإِنْکَارِ الْمُنْکَرِ بِلِسَانِهِ وَ قَلْبِهِ وَ یَدِهِ فَذَلِکَ مَیِّتُ الْأَحْیَاء» آن آدمی که دیگر همهی این خصال ثلاثه را گذاشته کنار، این مَیِّتُ الْأَحْیَاء، این آن کلامی که حدیث دوم بود یا سوم خواندیم که از شیخ طوسی بود فرمود در کلامی امیرالمؤمنین در ضمن کلامی فرموده این همینجاست در ضمن این بوده شیخ این مقطعش را انتخاب فرموده و آنجا بیان کرده.
س: ...
ج: حالا ببینید الان ما درچه داریم صحبت میکنیم؟ انواع داریم یا نداریم یک گرفتاری بعدی این هست که اینها ترتیبشان چهجوری است؟ در ترتیب میبینیم روایات مختلف است روایات مختلف است جمع اینها چهجوری میشود؟ فعلاً ما میخواهیم اثبات کنیم که بله انواع وجود دارد با این روایات اثبات کنیم انواع وجود دارد اما حالا این انواع ترتیبشان به چه شکل است این بحث بعدی است. بعد میفرماید حضرت سلام الله علیه حسب این نقل، «وَ مَا أَعْمَالُ الْبِرِّ کُلُّهَا وَ الْجِهَادُ فِی سَبِیلِ اللَّهِ عِنْدَ الْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْیِ عَنِ الْمُنْکَر» این از آن روایت از قبلیها هم دلالتش اوضح است خوب دقت کنید این ذیل دارد چکار میکند؟ دارد میخواهد بگوید آنها همان مراتب امر به معروف و نهی از منکر بودند که گفتم میفرماید که «وَ مَا أَعْمَالُ الْبِرِّ کُلُّهَا» نماز و روزه و کارهای دیگر «وَ الْجِهَادُ فِی سَبِیلِ اللَّهِ» همهی اینها «عِنْدَ الْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْیِ عَنِ الْمُنْکَر إِلَّا کَنَفْثَةٍ فِی بَحْرٍ لُجِّی» یعنی اثر جهاد حتی، اثر سایر اعمال خیر نسبت به امر به معروف و نهی از منکر که بسنجید مثل یک چیز کوچکی میماند در یک بحر لجّی، چرا؟ برای این که امر به معروف و نهی از منکر که یک وظیفهی همگانی است آن اثری که در اقامهی فرائض دارد و اصلاح جامعه دارد بیشتر است چون همیشگی است همگانی است ولی جهاد که همیشگی و همگانی نیست آن مجاهدینی که میروند برای آنهاست در یک مقطعهایی هم لازم میشود اما امر به معروف شبانهروز در تمام سال همهجا همهی نقطهها، فلذا اثر این با اثر آن خیلی تفاوت میکند حالا بعد میفرمایند که « وَ إِنَّ الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْیَ عَنِ الْمُنْکَرِ لَا یُقَرِّبَانِ مِنْ أَجَلٍ وَ لَا یَنْقُصَانِ مِنْ رِزْقٍ وَ أَفْضَلُ مِنْ ذَلِکَ کَلِمَةُ عَدْلٍ عِنْدَ إِمَامٍ جَائِرٍ» استدلال به این روایت به این هست که حضرت سلام الله علیه بر همان انکار قلب و انکار به لسان و انکار به ید، اطلاق امر به معروف و نهی از منکر میکنند و این را مصداق این شمردند در این روایت.
خب یک روایت دیگر هم حالا شاید بتوانیم بخوانیم روایت دهم در این باب، «إِنَّ أَوَّلَ مَا تُغْلَبُونَ عَلَیْهِ مِنَ الْجِهَادِ الْجِهَادُ بِأَیْدِیکُمْ ثُمَّ بِأَلْسِنَتِکُمْ ثُمَّ بِقُلُوبِکُمْ فَمَنْ لَمْ یَعْرِفْ بِقَلْبِهِ مَعْرُوفاً وَ لَمْ یُنْکِرْ مُنْکَراً قُلِبَ فَجُعِلَ أَعْلَاهُ أَسْفَلَهُ» حالا «إِنَّ أَوَّلَ مَا تُغْلَبُونَ عَلَیْهِ مِنَ الْجِهَادِ» معنایش چیست؟ چه میخواهد بفرماید؟ لعلّ معنا این باشد و الله العالم، یعنی اول چیزی که شما مغلوب واقع میشوید و در اثر تسویلات شیطان، شبهات و تبلیغ بد خواهان مغلوب واقع بشوید و دست از آن برمیدارید چه هست؟ جهاد به ید و لسان و قلوب است. این چیزی است که شما مغلوب واقع میشوید و دست از آن برمیدارید و واقعیتی هم هست دیگر، میبینید در واجبات خیلیها نماز را میخوانند روزه را میگیرند کارهای دیگر را، اما این امر به معروف و نهی از منکر انجام نمیدهند خیلیها زیر بار آن نمیروند این اولین چیزی است که شیطان مسلّط بر انسان میشود و غلبه پیدا میکند یک به خدمت شما عرض شود که بهانههایی برای انسان جور میکند که دست از این بردارد. حاضر نیست ترک نماز بکند، حاضر نیست ترک روزه بکند، حتی واجبات مالیاش را انجام میدهد اما این که حالا به این بگو به آن بگو، امر بکن نهی بکن چکار بکن، این را نه، «إِنَّ أَوَّلَ مَا تُغْلَبُونَ عَلَیْهِ مِنَ الْجِهَادِ الْجِهَادُ بِأَیْدِیکُمْ ثُمَّ بِأَلْسِنَتِکُمْ ثُمَّ بِقُلُوبِکُمْ فَمَنْ لَمْ یَعْرِفْ بِقَلْبِهِ مَعْرُوفاً» کسی که بقلبش معروف را نشناسد ببینید باز اینها عامل آن بعضی از آن تفسیرها است، نشناسد یعنی اعتقاد به آن پیدا نکند آن که معنا میکرد قلب را به مجرد اعتقاد، میگوید کسی که معروف را نشناسد وَ لَمْ یُنْکِرْ مُنْکَراً ، منکر را هم در قلب خودش، این آدم چه میَشود؟ این آدم را کأنِّ وارونهاش میکند پاهایش را میبرد بالا، کلهاش را میآورد پایین، «قُلِبَ فَجُعِلَ أَعْلَاهُ أَسْفَلَهُ» شاید در قیامت اینجوری محشور میشود چون روایتی که در قیامت هست که این بعضیها چهجوری محشور میشوند بعضیها چهجوری محشور میشوند این آدمهایی که امر به معروف و نهی از منکر نمیکنند وظیفهشان باشد و نمیکند این حالت استهزاء و تحقیر محقّرانه و مستهزئانه به این شکل در بین مردم محشور میشوند که همه مسخرهشان میکنند و این برای انسان گاهی اشد از عذاب است.
س: ...
ج: فجعل اعلاه اسفله.
س: ...
ج: یا قلبش، حالا، نه اعلای آن شخص، نه آن قلبش، «قُلِبَ فَجُعِلَ أَعْلَاهُ» یعنی اعلای آن، هر چه که ضمیر علیه به آن برمیگردد که یعنی شماها، آدمها. این هم به خدمت شما عرض شود که این روایات باب سوم بود که مقداری از آن را خواندیم.
روایت دوازدهم را هم بخوانم که دلالتش بهتر است ولی آقایانی هم که میخواهند تشریف ببرند تشریف ببرند من این دوازدهم را با اجازهی شما بخوانم. «الْإِمَامُ الْحَسَنُ بْنُ عَلِیٍّ الْعَسْکَرِیُّ ع فِی تَفْسِیرِهِ عَنْ آبَائِهِ عَنِ النَّبِیِّ ص فِی حَدِیثٍ قَالَ: لَقَدْ أَوْحَى اللَّهُ إِلَى جَبْرَئِیلَ وَ أَمَرَهُ أَنْ یَخْسِفَ بِبَلَدٍ یَشْتَمِلُ عَلَى الْکُفَّارِ وَ الْفُجَّارِ فَقَالَ جَبْرَئِیلُ یَا رَبِّ أَخْسِفُ بِهِمْ إِلَّا بِفُلَانٍ الزَّاهِدِ لِیَعْرِفَ مَاذَا یَأْمُرُهُ اللَّهُ فِیهِ» گفت من بقیه را میروم خسف میکنم ولی فلان زاهد را خسف نمیکنم تا ببینم خدا راجع به او چه میفرماید «فَقَالَ اخْسِفْ بِفُلَانٍ قَبْلَهُمْ» نه گفت قبل از بقیه این را «فَسَأَلَ رَبَّهُ فَقَالَ یَا رَبِّ عَرِّفْنِی لِمَ ذَلِکَ وَ هُوَ زَاهِدٌ عَابِدٌ قَالَ مَکَّنْتُ لَهُ وَ أَقْدَرْتُهُ» من تمکّن به او دادم، جایگاه به او دادم، قدرت به او دادم، «فَهُوَ لَا یَأْمُرُ بِالْمَعْرُوفِ وَ لَا یَنْهَى عَنِ الْمُنْکَرِ وَ کَانَ یَتَوَفَّرُ عَلَى حُبِّهِمْ فِی غَضَبِی فَقَالُوا یَا رَسُولَ اللَّهِ فَکَیْفَ بِنَا وَ نَحْنُ لَا نَقْدِرُ عَلَى إِنْکَارِ مَا نُشَاهِدُهُ مِنْ مُنْکَرٍ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص- لَتَأْمُرُنَّ بِالْمَعْرُوفِ وَ لَتَنْهُنَّ عَنِ الْمُنْکَرِ أَوْ لَیَعُمَّنَّکُمْ عَذَابُ اللَّهِ ثُمَّ قَالَ مَنْ رَأَى مِنْکُمْ مُنْکَراً فَلْیُنْکِرْ بِیَدِهِ إِنِ اسْتَطَاعَ فَإِنْ لَمْ یَسْتَطِعْ فَبِلِسَانِهِ فَإِنْ لَمْ یَسْتَطِعْ فَبِقَلْبِهِ فَحَسْبُهُ أَنْ یَعْلَمَ اللَّهُ مِنْ قَلْبِهِ أَنَّهُ لِذَلِکَ کَارِهٌ» امام علیه السلام، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در اینجا بحسب این نقل در مقام این که امر به معروف و نهی از منکر واجب است میگوید آقا من قدرت بیان ندارم من چکار کنم؟ حضرت میفرماید اینجوری، اول این، از آن روایاتی است که عکس ما هو المشهور ترتیب داده فَلْیُنْکِرْ بِیَدِهِ إِنِ اسْتَطَاعَ فَإِنْ لَمْ یَسْتَطِعْ فَبِلِسَانِهِ فَإِنْ لَمْ یَسْتَطِعْ فَبِقَلْبِهِ، این روایات باب سوم بود و باب چهار و نه باب پنج و شش و هفت هم باید روایاتش را ان شاء الله،
و صلی الله علی محمد و آل محمد.