لازم به ذکر است: متن ذیل پیاده شده از صوت درس میباشد و هیچگونه ویرایشی روی آن اعمال نشده است.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین و صلی الله تعالی علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لا سیما بقیة الله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف.
قبل از شروع در بحث ثواب یک صلوات و یک سورهی مبارکهی حمد را هدیه میکنیم به روح مطهر مرحوم آیت الله حائری شیرازی رحمة الله علیه.
اللهم صل علی محمد و آل محمد.
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ (1)
الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمینَ (2)
الرَّحْمنِ الرَّحیمِ (3)
مالِکِ یَوْمِ الدِّینِ (4)
إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَ إِیَّاکَ نَسْتَعینُ (5)
اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقیمَ (6)
صِراطَ الَّذینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ غَیْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ وَ لاَ الضَّالِّینَ (7)
بحث در قرینهی پنجم بود که به واسطهی آن قرینه اثبات شود که واژهی امر به معروف و نهی از منکر در لسان شارع به یک معنای عام و جامعی یا قرار داده شده است به نحو حقیقت شرعیه و یا حقیقت شده است به نحو حقیقت تعینیه ولو ابتداءً قرار نداده ولی در اثر کثرت استعمال و تحفیف به قرائن این معنا را پیدا کرده شرعاً و یا لااقل اگر هیچکدام از اینها نباشد؛ نه حقیقت شرعیهی تعیینیه باشد نه تعینیه، مستعملٌ فیه این دو واژه در لسان شارع به این معنای عام و جامع است و وقتی به این معنای عام و جامع شد به یکی از انحاء ثلاثه قهراً انواع پیدا میکند و تقسیم فقها امر به معروف و نهی از منکر را به انواع، آن وقت مطلب تمامی خواهد شد حالا آن انواع بالاخره حالا چندتاست بحثٌ آخرٌ، که حالا سهتاست، کمتر است بیشتر است آن بحث آخری است ولی اصل تنویع تمام میشود.
خب در این صدد روایاتی را خواندیم که ابوابی صاحب وسائل قدس سره عنوان فرمودهاند به تناسبهای مختلف که روایات این ابواب میتواند راهگشا باشد. باب سوم را روایاتش را خواندیم. مجموعاً شارع در باب تواجه با منکرات، اعم از فعل منکرات یا ترک واجبات که به یک معنا میشود امر منکری، تعبیرات مختلفی در جاهای مختلف فرموده است گاهی فرموده است که تغییر بدهید، گاهی فرموده که تغیر کنید یعنی اعتراض کنید بر آن طرف، گاهی فرموده تأنیب کنید تأنیب به معنای این هست که ملامت شدید بکنید، گاهی فرموده تعذیب کنید یعنی او را بیازارید تا این که دست از آن کار بردارد. گاهی فرموده تأزیل کنید که تأذیل هم به معنای همان ملامت کردن است و امثال اینها، بعد بعضی جاها هم فرموده اگر این کارها را کردید و اثری نگذاشت دیگر با آنها قطع رابطه کنید این قطع رابطع باز غیر از آن مراتب امر به معروف و نهی از منکر است یعنی بعد از این که مراتب امر به معروف را انجام دادید و نتیجه نگرفتید دیگر اینها لاتُجالسوهم، با این جلیس نباشید دوست نباشید و از اینها فاصله بگیرید.
خب حالا این روایات را باید بخوانیم ببینیم از مجموع این روایات واقعاً درمیآید که میخواهد ناظر است بر این که همین امر به معروف و نهی از منکر را دارد توضیح میدهد و میخواهد بگوید مراد من از آن دو واژه اینها بوده است و یا این که نه اینها وظایف اُخر غیر از امر به معروف دارد اینها را بیان میفرماید مهم این است که ببینیم این مطلب استفاده میشود یا نه. روایات باب سه را خواندیم. باب چهارم:
میفرماید که عن جعفر بن محمد، سند هم سند خوبی است این سندی که اینجا، البته مشتمل بر عبد الله بن جعفر هست ما قبلاً راجع به عبد الله بن جعفر بحث کردیم و ...
س: ...
ج: الان باب چهارم را میخواهیم با اجازهی شما بخوانیم ولو آن روز باب چهارم را نگفتیم چون عنوان امروز باب چهارم را هم میخوانیم. بخاطر این که این تغییر در این روایات باب چهارم هم ذکر شده.
«عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ علیهما قَالَ: قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام إِنَ اللَّهَ لَا یُعَذِّبُ الْعَامَّةَ بِذَنْبِ الْخَاصَّةِ» همگان را به خاطر یک عدهای گناه میکنند همگان را خدا نمیآید عذاب بفرماید در چه صورتی «إِذَا عَمِلَتِ الْخَاصَّةُ بِالْمُنْکَرِ سِرّاً» توی خانهشان دارد گناه میکند یک جایی در علن گناه نکرده جلوی کسی گناه نکرده «مِنْ غَیْرِ أَنتَعْلَمَ الْعَامَّةُ» مگر جایی که عامه فهیمده باشند که بله این، این گناه را دارد انجام میدهد «فَإِذَا عَمِلَتِ الْخَاصَّةُ بِالْمُنْکَرِ جِهَاراً فَلَمْ تُغَیِّرْ ذَلِکَ الْعَامَّةُ» عامه نه این را تغییر ندادند «اسْتَوْجَبَ الْفَرِیقَانِ الْعُقُوبَةَ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ» هم آن خاصهای که آن گناه را انجام دادند اینها مستوجب عقوبت هستند هم این عامهای که تغییر ندادند. از این روایت استفاده میشود که وظیفهی ما چه هست ... آن که خدای متعال میخواهد تغییر است عنوان تغییر، تغییر یکی از راههای آن امر به معروف و نهی از منکر به آن معنایی است که حالا ابتداءً به ذهن انسان از امر و نهی میآید که بگوید صلّ یا بگوید لاتغتب، اما راههای دیگرش این هست که به ید این کار را بکند به اخم و تخم این کار را بکند به راههای دیگر و نقشههای دیگر بیاید این کار را بکند. پس آن که اینجا استفاده میشود از این روایت شریفه، این هست که تغییر، اگر ما بخواهیم از این روایت اینجوری استفاده بکنیم بله تغییر مورد طلب شارع است اصل التغییر، اما کیفیت آن چه هست... مثل این که خدای متعال بفرماید که اگر هر کس نماز نخواند مستوجب نار است حالا نماز نخواندن، چهجور باید نماز خواند... در مقام بیان این نیست که چهجور باید نماز بخوانیم باید برویم از ادله بفهمیم که چهجور باید نماز خواند اینجا هم فرموده باید تغییر بدهد حالا تغییر چهجور بدهد... به این که امر بکند نهی بکند یا بیاید بگوید که بزند، حبس بکند کارهای دیگر انجام بدهد این در مقام بیان این نیست اگر به خود این روایت به این بیان بخواهیم بله، جاهایی که شارع یک امری میفرماید یک نهیای میفرماید بعد در هیچجای دیگر توضیحی نمیدهد، اینجا معلوم است به عهدهی کی گذاشته... به عهدهی خود مردم گذاشته اگر امر به چیزی کرد و راهکار خاصی را اصلاً بیان نکرد معلوم میشود این را بر عهدهی مردم گذاشته مثل این که گفته «اغسلوا ثوبکم من ابوال ما لا یأکل» اگر توی هیچ روایتی شیوهی خاصی برای شستن نفرمود خب این دیگر در اختیار مردم گذاشته هیچجا چیز خاصی بیان نکرده اینجا باید این دقت را ما داشته باشیم که آیا این تغییری است که جمعش با ادلهی امر به معروف و نهی از منکر که فرموده «مُروا بالمعروف و النهوا عن المنکر» این است که آنها توضیح این هستند پس این مطلق التغییر را نمیخواهد بگوید اصل تغییر میگوید که وظیفهی شما هست حالا راهکارش چه هست... همان است که من آنجا گفتم مُروا، نگفتم إضربوا، نگفتم إحبسوا، گفتم مُروا بالمعروف و النهو عن المنکر، آیا این هست... که پس ما باید، یا این که نه این لسانهایی است که میخواهد همان امر به معروف و نهی از منکر را به عبارات دیگر، تفنّن در عبارت است همان امر به معروف و نهی از منکر را به عبارات دیگر میخواهد بیان بکند که میخواهد بگوید مقصودم آنجا که میگفتم مُروا بالمعروف و النهوا عن المنکر، مقصودم این هست که تغییر بدهید اوضاع را، کسی گناه میکند این اوضاع را تغییر بدهید حالا اینجا این مهم است که ما ببینیم لسان این ادله کدام یکی از اینها میشود فعلاً کسی که میخواهد از این روایات استفاده بکند این دومی را در صدد این دومی است که از این روایات میفهمیم این لسانهای مختلفی است ادبیاتهای مختلفی است که همهی اینها یک مطلب را دارد بیان میکند آنجا گفته مُروا بالمعروف و النهوا عن المنکر، اینجا ادبیاتش را عوض کرده میگوید تغییر بدهید این تغییر بدهید همان امر به معروف است امر به معروف همین تغییر بدهید یک معنای عامی هست در نظر ...
س: ...
ج: پس تغییر شد قابل تقسیم هست دیگر، ولی امر به معروف دیگر قابل تقسیم به زدن نیست چون دیگر زدن که امر به معروف نیست. یا اخم و تخم کردن امر به معروف نیست. ولی تغییر یک عنوانی است که همهی اینها را میتواند شامل بشود.
س: ...
ج: از ذوق فقاهت.
خب بعدی آن را ببینیم. اینها حالا همین است دیگر.
س: ...
ج: نه اینجا از راه غرض نمیآییم از راه تعبیراتش میخواهیم بگوییم. این تعبیرات همان مطلب است ببینید چرا اینجا اسمی از امر به معروف و نهی از منکر نبرده توی این روایات، با این که اینقدر شارع روی کلمهی امر به معروف، نهی از منکر کتاباً و سنّتاً ترکیز کرده تشویق فرموده بیان فرموده چرا اینجا نام امر به معروف و نهی از منکر را نمیبرد... با این که اینجا جای آن هست دیگر، و لعلّ اولی بالذکر، معلوم میشود این همان است. این همان است که اینجا به عبارت دیگر دارد بیان میفرماید و الا چرا نفرموده که فلم تغیر ذلک، نفرموده فلم یأمُر العامة و لم ینهی العامة... چرا اینها را نفرموده معلوم میشود این همان است.
و اما اجازه بدهید تتمهاش را هم بخوانم، «و فی عقاب الاعمال» همین روایت، این روایت الان از علل صدوق بود «و فی عقال الاعمال» همین روایت را نقل فرموده و زاد «وَ فِی عِقَابِ الْأَعْمَالِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی الْقَاسِمِ عَنْ هَارُونَ بْنِ مُسْلِمٍ مِثْلَهُ وَ زَادَ قَالَ وَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص إِنَّ الْمَعْصِیَةَ إِذَا عَمِلَ بِهَا الْعَبْدُ سِرّاً لَمْ تَضُرَّ إِلَّا عَامِلَهَا» وقتی سرّاًعبد معصیت میکند فقط ضرر به خودش میرسد نه به دیگران و جامعه، «فَإِذَا عَمِلَ بِهَا عَلَانِیَةً وَ لَمْ یُغَیَّرْ عَلَیْهِ» این غیر تغییر است آن جا یعنی تبدیل کند وَ لَمْ یُغَیَّرْ عَلَیْهِ، غیر علیه یعنی اعترض علیه، اعتراض کرده این گناه میکند کسی اعتراضی به او نمیکند « وَ لَمْ یُغَیَّرْ عَلَیْهِ أَضَرَّتْ بِالْعَامَّةِ» آن معصیت به همگان ضرر وارد میکند بعد میفرماید «قَالَ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ علیهما السلام وَ ذَلِکَ أَنَّهُ یُذِلُّ بِعَمَلِهِ دِینَ اللَّهِ» کسی که علنی میآید گناه میکند مخالفت خدای متعال میکند این دین خدا را خوار میکند توی چشمها، دین خدا را در چشمها خوار میکند این نکتههای مهمی است که این فطرت مردم، فطرت الهی است ما روی این چیزها اگر تکیه بکنیم که گناه چکار میکند گناه یعنی به حرف خدا نرفتن دیگر، یعنی بیاعتنایی دین کردن یعنی به حرف خدای متعال، به حرف رسول الله نرفتن، به حرف ائمه علیهم السلام وقعی ننهادن، این این است « ذَلِکَ أَنَّهُ یُذِلُّ بِعَمَلِهِ دِینَ اللَّهِ» این یکی «وَ یَقْتَدِی بِهِ أَهْلُ عَدَاوَةِ اللَّهِ» از آن طرف دیگر الگو میشود برای آدمهایی که اینها دشمن خدای متعال هستند اقتدا میکنند به این، میگویند این مسلمان اینجوری کرد ما هم بکنیم ما هم انجام بدهیم. پس دو چیز است یکی خوار کردن، خوار کردن دین است دو: این که این باعث میَشود آنهایی که خلاصه توی کفششان ریگ هست که عدو الله به آنها میگوییم اینها اقتدا میکنند. آن وقت اگر این آدم، آدمی باشد که لباس دین هم بر او باشد خدای ناکرده و این کار را بکند دیگر حجت، بیشتر آن به آن میگوید آن طلبه هست این عالم است این نمیدانم حوزوی هست این روحانی هست این دارد این کار را میکند دیگر، وقتی آدم عادی اگر انجام بدهد حضرت میفرماید این ضرر بر او متوجه هست که دیگران اقتدا میکنند پس به طریق اولی کسی که لباس دین را دارد مشکلتر میَشود. حالا اینجا هم پس این عنوان این ذیل لم یغیر، اینجا فرموده اعتراض بر او نمیکنند اگر آنجوری بخواهیم حساب بکنیم بگوییم اعتراض نمیکنند به چی... یعنی به این که امر نمیکنند نهی نمیکنند. آن اگر تفسیر اول را بکنیم. که این اعتراض کردن را دارد به گردن ما میگذارد اما شیوهاش چه هست... همان امر و نهی کردن است پس بنابراین انواع باز درست نمیشود اما اگر بگوییم این تفنّن در عبارت است تغییر است همان مطلب را دارد میگوید اینجور هم میشود از آن تعبیر کرد پس یک معنای وسیعتری برای امر به معروف نهی از منکر هست و باز آن بیان را اینجا تکرار میکنیم میفرماید که چرا نامی از امر به معروف و نهی از منکر نبرده... چرا باز نفرموده اینها امر نمیکنند نهی نمیکنند فرمودند لم یغیر علیه، این معلوم میشود که این همان مقصود است یا چیزی است که آن هم مندرج تحت آن میشود یک عنوان عامی است که او هم مندرج تحت آن میشود اینجوری نیست که آن را مغفول گذاشته باشند نامی از آن نبرده باشند.
س: ...
ج: این که عام است چون نامی از این نبرده دیگر. نامی از امر به معروف و نهی از منکر نبرده، معلوم میشود همین با این عنوان که دارد الان یاد این آدمها میدهد تذکر به این آدمها میدهد اگر به این عنوان عمل کنند آن وظیفهی امر به معروف و نهی از منکری را هم انجام دادند.
س: ...
ج: آن بیان اول است که بگوییم بله، آن بیان اول این است که حالا این هم یک بیان که مشیر به او باشد یا نه اینجا دارد اصل مطلب را، ولی شیوهاش آن هست که آنجا گفتیم توی امر به معروف و نهی از منکر گفتیم یا نه بگوییم آقا این عنوانها را دارد روی این عنوانها ترکیز میکند میگوید آقا تغییر بدهید این آدم اگر آن حرفها به گوشش نخورده باشد تغییر میآید به غیر امر به معروف و نهی از منکر ممکن است تغییر بدهد به غیر امر به معروف و نهی از منکر ممکن است که اعتراض بکند. پس بنابراین معلوم میشود که خود این عنوان، عنوانی است که عمل کردن به آن لااشکال توی ...
س: ...
ج: اگر هو هویت باشد تفنّن در تعبیر است اگر جامع باشد جامعتر باشد این عنوان از آن، یعنی آن امر به معروف و نهی از منکر فقط معنای خودش را داشته باشد این یک عنوانی باشد اجمع از آن، آن را پوشش میدهد اضافه بر آن را هم میگیرد میگوید این هم وظیفه است یک امر عامی هست این دیگر تفنن نمیشود این دیگر تفنن در تعبیر نمیشود حالا اینها هم مشکلهی اینجا این ظرافتش این هست در این موارد که حالا تشخیص آن هم آسان نیست یک مقداری و حقیقتاً اینجا این کتاب امر به معروف و روایاتش و اینها چون اصحاب و بزرگان علما کمتر مباحث آن را مطرح کردند ابهامات دارد اگر در طول این زمانها، بزرگان علما مثل شیخ انصاری و امثال آن بزرگان هی کار کرده بودند هی کار کرده بودند این جوانبش بیشتر و ما هم امیدواریم با این بحثهایی که داریم میکنیم سرنخهایی درست بشود بعد از این دنبال بشود این مباحث امر به معروف و نهی از منکر، هی پختهتر بشود این احتیاج دارد به پخته شدن این مباحث، که همین احتمالات حالا اینها را کدامش باید تثبیت بشود...
س: ...
ج: آن تعبیر را هم داریم ولی اینجا صاحب وسائل لم یغیر نقل فرموده، لم یعیر هم یعنی تعییر بکن، ان هم هست در بعضی از ...
و باز روایت دیگری که وجود دارد که این هم بد نیست حالا بخوانم ولو این که ما بحث، آن جملهای که عرض کردم برای بحث بعدی هست همین حدیث را باز در ثواب الاعمال در عقاب الاعمال نقل میکند بعد میفرماید «إِنَ اللَّهَ لَا یُعَذِّبُ الْعَامَّةَ بِذَنْبِ الْخَاصَّةِ» همین حدیث را ذکر میکند «ثُمَّ قَالَ وَ قَالَ لَا یَحْضُرَنَّ أَحَدُکُمْ رَجُلًا یَضْرِبُهُ سُلْطَانٌ جَائِرٌ ظُلْماً وَ عُدْوَاناً» اگر یک سلطان جائری یک نفر را گرفته دارد او را میزند شما در آن مجلس در آن محضری که این کار دارد انجام میشود حاضر نشوید «وَ لَا مَقْتُولًا وَ لَا مَظْلُوماً إِذَا لَمْ یَنْصُرْهُ« چرا... «لِأَنَّ نُصْرَتَهُ عَلَى الْمُؤْمِنِ فَرِیضَةٌ وَاجِبَةٌ إِذَا هُوَ حَضَرَهُ» اگر هست و میبیند دارد ظلمی میشود به کسی اگر از دستش میآید باید یاری بکند او را، «وَ الْعَافِیَةُ أَوْسَعُ مَا لَمْ تُلْزِمْکَ الْحُجَّةُ الظَّاهِرَةُ» حضرت میفرماید که عافیت و آسایش، این اوسع است مادامی که یک حجت واضحی شما را وادار نکند، آدم چه چیزی دارد چه داعی دارد که خودش را توی زحمت بیاندازد پس بنابراین نمیرود یک جاهایی که یک اطلاعاتی پیدا بکند بعد یک وظایفی به گردنش بیاید حالا یک جا دارد مثلاً یک دعوایی است میخواهیم برویم ببینیم چه خبر است آنجا، بعد که رفتی بعد میفهمی که وظیفه به گردنت میآید. یک وقت از عزائم شریعت است نمیدانم احتمالاً، حالا چه لزومی دارد که داخل در این بشوی ک وظیفهای به گردنت بیاید برو سراغ درس و مطالعهات کاری به این کارها نداشته باش، بیخودی... حضرت صادق سلام الله علیه فرمود به حسب نقلی که از آن بزرگوار هست فرمود به بعضی از اصحاب الان از این حیث ما راحتتریم تا این که حکومت را به دست بگیریم از این حیث، وظیفهمان هست اگر میتوانیم اما آن وقتی که حکومت را در دست میگیریم مثل امیرالمؤمنین میشویم؛ دیگر آن موقع از والی خدای متعال تکالیفی را خواسته وظایفی را خواسته دیگر نمیتواند آرام باشد، آن حسابش جداست الان که ظالمان نگذاشتند ما الان آسانتر است زندگی بر ما، وظیفهای نداریم، سلب کردند قدرت را نمیگذارند خب وظیفهای نداریم البته وظیفه دارد اگر میتواند تغییر بدهد وقتی که نمیتواند آدم آسانتر است دیگر، علما، مراجع، آن موقعی که به خدمت شما عرض شود که قدرت دست مبسوط الید نبودند یک وظیفهای داشتند وظیفهِی درس و بحث و کار و همهی اینها، حالا خدای متعال میگوید «مَکَّنَّاکُمْ فِی الْأَرْض» حالا که مکّنّاکم فی الارض، حالا وظایفی از شما میخواهم حالا وظایف سنگینتر است اینجا هم میفرمایند که «وَ الْعَافِیَةُ أَوْسَعُ مَا لَمْ تُلْزِمْکَ الْحُجَّةُ الظَّاهِرَةُ قَالَ وَ لَمَّا جُعِلَ التَّفَضُّلُ فِی بَنِی إِسْرَائِیلَ- جَعَلَ الرَّجُلُ مِنْهُمْ یَرَى أَخَاهُ عَلَى الذَّنْبِ فَیَنْهَاهُ فَلَا یَنْتَهِی» میدید دارد گناه میکند نهی هم میکرد اثر نمیکرد گوش نمیکردند فلاینتهی، بعد «فَلَا یَمْنَعُهُ ذَلِکَ أَنْ یَکُونَ أَکِیلَهُ وَ جَلِیسَهُ وَ شَرِیبَهُ» اما از این که دیگر به حرف گوش نمیکند این مانع نمیشد آنها را که همغذا با آنها نشوند هممجلس با آنها نشوند همشرب با آنها نشوند این مانعشان نمیشد این شد که خدای متعال آن آیه را ناطل فرمود که «لُعِنَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ بَنِی إِسْرائِیلَ- عَلى لِسانِ داوُدَ وَ عِیسَى ابْنِ مَرْیَمَ- ذلِکَ بِما عَصَوْا وَ کانُوا یَعْتَدُونَ کانُوا لا یَتَناهَوْنَ عَنْ مُنکَرٍ فَعَلُوهُ» پس بنابراین این روایت میفرماید چی... میفرماید اگر امر به معروف و نهی از منکر اثر نکرد شما یک وظیفهی بعدی دارید که آن دیگر از مراتب امر به معروف نیست آن یک وظیفهی بعدی است که چنین آدمی را مجالست با آن نداشت باشید و همغذا با او نشوید توی مجالسش شرکت نکنید او را بایکوت کنید. این یک وظیفهی دیگر است که این روایت به گردن ...
س: ...
ج: بله دیگر میگوید فلاینتهی، نهی میکنم گوش نمیکنند.
س: ...
ج: نه نه، فلاینتهی، گفته امر به معروف میکنند نهی میکنند آن فایدهای ندارد «فَلَا یَمْنَعُهُ ذَلِک» این که او گوش نمیدهد این مانع نمیشود. از این جهت، ظاهرش این هست که یعنی آن دیگر مأیوس شده و مأیوس که میَشدند دیگر میگفتند حالا رفاقتمون بر سر جایش هست حالا، گوش نمیکند نکند.
س: ...
ج: نه ایشان حرفَشان چیز دیگری است ایشان میگفتند این مرتبه اثر نکرده حضرت میفرماید آن مراتب بعدی را انجام بدهید اثر میکند از باب این هست که مرتبهی بعدی را میخواهی انجام بدهی یا نه حالا امر به معروف اثر ندارد حالا که ندارد دیگر جلیس این نباش.
س: ...
ج: فینهاه فلاینتهی، ینهاه ظاهرش این هست که به لفظ میگوید دیگر.
و روایت سوم همین باب چهارم میفرماید: «عن ابی عبد الله علیه السلام» یعنی رفعه الی ابی عبد الله علیه السلام قال مَا أَقَرَّ قَوْمٌ بِالْمُنْکَرِ بَیْنَ أَظْهُرِهِمْ لَا یُغَیِّرُونَهُ إِلَّا أَوْشَکَ أَنْ یَعُمَّهُمُ اللَّهُ بِعِقَابٍ مِنْ عِنْدِهِ» یک منکری در جلوی آن است در محضر آنها است دارد انجام میشود اینها این را تثبیت میکنند به این که تغییرش نمیدهند در صدد تغییرش برنمیآیند حالا که اینجوری باشد خدای متعال نزدیک است که آنها را بعقابٍ من عنده شامل همهشان، هم آنهایی که آن منکر را انجام میدهند هم آنهایی که تغییر نمیدهند اینجا هم آن چیزی که دارد بر عهده میگذارد چه هست... تغییر است دیگر التقاریب و البیانات، همان مامضی است دیگر، این باب چهارم بود.
باب پنجم: «بابُ وجوب انکار المنکر بالقلب علی کل حال و تحریم الرضا به و وجوب رضا بالمعروف» این قسمت عمدهی روایاتی که در این باب ذکر شده راجع به امر قلبی است که انسان وظیفهاش این هست که در قلب بالاخره منکر را دوست نداشته باشد معروف را دوست داشته باشد من رویات هشتم آن را فقط میخواهم بخوانم آنها فعلاً محل بحث ما نیست. روایت هشتم آن، که آن هم راجع به همین است که « قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص یَأْتِی عَلَى النَّاسِ زَمَانٌ یَذُوبُ فِیهِ قَلْبُ الْمُؤْمِنِ فِی جَوْفِهِ» آنقدر کار مشکل میشود یک زمانی خواهد آمد که قلب مؤمن در جوفش ذوب میَشود. امام هم بارها میفرمودند که قلبم در فشار هست بارها فرمودند که قلبم در فشار هست مسائلی که میدید مشکلات و منکرات را که میدید ایشان، میفرمود که قلبم در فشار هست حالا اینجا میفرماید ذوب میشود نه فقط در فشار هست اینقدر سنگینی دارد که ذوب میشود کأنّه، «کَمَا یَذُوبُ الْآنُکُ فِی النَّارِ» آنک حالا من لغت نگاه نکردم که آنَک است آنک است این را نمیدانم حالا من فعلاً، آنُک است... آنُک فی النار، «یَعْنِی الرَّصَاصَ وَ مَا ذَاکَ إِلَّا لِمَا یَرَى مِنَ الْبَلَاءِ وَ الْأَحْدَاثِ فِی دِینِهِمْ وَ لَا یَسْتَطِیعُونَ لَهُ غَیْراً» میبینند بلاها و بدعتهایی که در دینشان گذاشته میَشود، انحرافات و تصریفاتی که در دینشان گذاشته میَشود تغییر هم نمیتوانند بدهند، قدرت بر تغییر آن ندارند. این است که از یک طرف قدرت بر تغییر ندارد از طرفی این دارد میبیند آنقدر غصه میخورد که این قلبش مثل مرحوم آیت الله العظمی آقای حائری قدس سره که بزرگان میگویند ایشان دق فوت شد، آن کارهایی که پهلوی میکرد مجالس عزای سید الشهدا را که منع کرده بود، حوزههای علمیه را هم که تعطیل کرده بود، عمامهها را هم که برداشته بود، بیحجابی را که اجباری کرده بود و هکذا و هکذا، شرایط هم جوری بود که حالا آن کاری از دست ایشان نمیآمد، با ایشان هم صحبت کردند من طالب شهادت هستم اما الان باید چه بکنید که دین از این، رضا خان یک آدمی بود که... ایشان از غصه، فقط درس را تعطیل کردند به نشانهی اعتراض، نماز جماعت هم نمینرفتند به عنوان اعتراض به این کار، مردم هم در آن زمانها اینجور که اخیراً شدند بحمدالله تبارک و تعالی اینجور دفاع نمیکردند همراهی نمیکردند آقای آشیخ عبد الکریم قدس سره ذاب قلبُه و به همین از دنیا رفتند رضوان الله علیه.
س: ...
ج: ظاهراً بله، آنُک آنجا توی لغت هست... ایشان هم مثل این که فرمودند آنک.
خب این هم به خدمت شما عرض شود که... بنابراین این هم بر چه دلالت میکند... بر این که « وَ لَا یَسْتَطِیعُونَ لَهُ غَیْراً» نمیتواند تغییر بدهند یعنی آن که مطلوب است تغییر است و اینها هم میبینند نمیتوانند تغییر بدهند نامی از امر به معروف نبرده که و لایستطیعون أن یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر، نامی از این نبرده به این عنوان فرموده است این حالا یا همان است یا یک خرده اعم از آن هست پس بنابراین آن که مطلوب است این خواهد بود ...
س: ...
ج: نه نه، آن که آدم میتواند به خدمت شما عرض شود که و لایستطیعون له غیراً، یعنی غیرت به خرج بدهند یعنی چکار کنند یعنی همینطور، خی ناراحت است دیگر، غیرت بالاتر از این که ذوب دارد میشود آن غیرتی که شما میگویید آن غیرتی که شما میگویید که بالاترین درجهاش را دارد، دارد قلبش ذوب میَشود اما این یعنی تغییر بدهد یعنی تبدیل بکند.
آخرین روایت این باب، روایت هفدهم همین باب است که بالاخره یک مقدمهاش را دیگر نمیخوانم البته باز هم برای زمان بنی اسرائیل و انبیاء گذشته است که خدای متعال عذاب عمومی را فرستاد عذاب عمومی که آمد «إجتمع ِ الْعُلَمَاءُ فَقَالُوا یَا رَسُولَ اللَّهِ مَا ذَنْبُنَا نَحْنُ وَ لَمْ نَکُنْ نَعْمَلُ بِعَمَلِهِم» این عذاب عمومی برای چه هست که شامل علما هم دارد میشود ما که این گناهان را انجام نمیدهیم «فَعَاوِدْ لَنَا رَبَّکَ» مراجعه به خدای متعال بکن ببین که برای چه آخر ماها را میخواهد عذاب بکند «ثُمَّ أَوْحَى اللَّهُ قُلْ لَهُمْ لِأَنَّکُمْ رَأَیْتُمُ الْمُنْکَرَ فَلَمْ تُنْکِرُوه» علتش این است انکار، این عنوان انکار است « فَسَلَّطَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ بُخْتَنَصَّرَ- فَصَنَعَ بِهِمْ مَا قَدْ بَلَغَکَ» این روایت هم میفرماید که چون اینها در صدد انکار برنیامدند نمیگوید لم یأمُروا بالمعروف و لم ینهوا عن المنکر، معلوم میَشود با این که آن که کتاب و سنت میگوید آن مسئله هست دیگر، معلوم میشود این عنوان همان عنوان است آنجا هم که امر به معروف و نهی از منکر میگویند همین انکار و تغییر و اینها مقصودشان است پس بنابراین میشود یک عنوان جامع و عنوان عامی.
روایت باب ششم «بابُ وجوب اظهار الکراهة عن منکر و الاعراض عن فاعله» امیر المؤمنین سلام الله علیه بحسب این نقل فرمود « أَمَرَنَا رَسُولُ اللَّهِ ص أَنْ نَلْقَى أَهْلَ الْمَعَاصِی بِوُجُوهٍ مُکْفَهِرَّةٍ» امر فرمود که با اهل معاصی با صورتهای در هم کشیده و عبوس برخورد بکنیم. حالا این آیا یکی از مراتب امر به معروف است یا این یک وظیفهی دیگر است و آیا وظیفةٌ شرعیة أو سلطانیة، در آن زمان حضرت به عنوان سلطان و کسی که سامان میدهد به امور جامعه از باب ولایت سلطانی دارد دستور میدهد نه دستور همگانی و همیشگی و برای کل تاریخ الی الابد نیست آن زمان حضرت تشخیص داده شرایط جوری هست که الان اگر به این شکل برخورد بشود با وجوه مکفهرة این اثر دارد. حضرت فرمودند فعلاً این کار را بکنید أمرنا رسول الله به عنوان خودش یا به عنوان أنّه مبلّغٌ للشریعة... به عنوان خودش که حاکم است و ولی امر است فرمود کما این که امام در لاضرر و لاضرار میفرمایند حکمٌ سلطانی، یعنی آنجا پیامبر به عنوان خودش فرموده است که حاکم است سلطان به امر است عنوان خودش است فلذا ایشان قاعدهی لاضرر را به عنوان یک قاعدهی شرعیه که حاکم بر ادله باشد قبول ندارد. میگوید حکمٌ سلطانی، اینجا هم ممکن است که امیرالمؤمنین میفرماید پیامبر این امر را به ما کردند این هم حکمٌ سلطانی باشد فلذا ما به این روایت حالا فعلاً استدلال نمیکنیم. اما روایت دوم.
فرمود « أَدْنَى الْإِنْکَارِ أَنْ تَلْقَى أَهْلَ الْمَعَاصِی بِوُجُوهٍ مُکْفَهِرَّة» این چرا، ادنای انکار که شارع دستور داده دین دستور داده این هست که شما با این صورت در هم کشیده با آنها ملاقت بکنید پس اینجا حکم رفته روی عنوان چی... روی عنوان انکار، چرا نفرموده ادنی الامر بالمعروف و النهی عن المنکر... آن تعبیر عام همهجایی را به کار باز نبرده معلوم میشود این همان است یا این مصداق همان است و آن یک معنای عامی را دارد.
و آخرین حدیث این باب میفرمایند که باز خدای متعال، باز مقدماتش را نمیخوانم امر فرمودند که خدای متعال به مثلاًملائکةُ الله و ملکینی که بیایند اهل یک مدینهای را حسابشانرا برسند، «و قال یا رب» آن ملک آمد عرض کرد « یَا رَبِّ إِنِّی انْتَهَیْتُ إِلَى الْمَدِینَةِ فَوَجَدْتُ عَبْدَکَ فُلَاناً یَدْعُوکَ وَ یَتَضَرَّعُ إِلَیْکَ» گفته بود من شک کردم ببین اینجاهایی که ما گاهی عرض میکنیم اطلاقات و عمومات انصراف دارد یعنی یک جوری آدم شک میکند حالا ملائکه هم شک میکنند که خدا از اطلاقش گفته این مدینه را اینجور کنید این اطلاقش آدمها را هم میگیرد... اینها را میخواهد بگوید آره... گاهی استبعاد عرفی یک چیزی خیلی مستبعد عرفی باشد ظهور پیدا نمیکند یا شک میکنند الان اینجا هم شک کردند خدا یعنی میگوید یک آدمی که عابد هست و دارد تضرّع میکند در درگاه خدا میگوید این را هم برو، شک کرد با این که اطلاق داشت آن، آمد دومرتبه سؤال کرد این در روایات شما نگاه کنید این موارد هست حالا فرمود که «فَقَالَ امْضِ بِمَا أَمَرْتُکَ بِهِ فَإِنَّ ذَا رَجُلٌ لَمْ یَتَمَعَّرْ وَجْهُهُ غَیْظاً لِی قَط» این یک آدمی است که تا حالا صورت خودش را، چهرهی خودش را برای من از غیظ گناه و نافرمانیای که میشود در هم نکشیده. پس بنابراین از این هم معلوم میشود که این هم یکی از، حال این آیه، از باب این که این یکی از وظایف است شاید امر و به معروف و نهی از منکر میکرده این وظیفه را انجام نمیداده یا نه این خودش یکی از مراتب امر به معروف است... خیلی این روایت به تنهایی واضح نیست. این روایت که بله وجه آن این هست که این آدمی است که خلاصه ککش نمیگزید از این که گناه میکردند چهرهاش عوض بشود ناراحت بشود اینجوری نبوده این هم به خدمت شما ...
و امام باب هفتم ان شاء الله فردا و بعد تصمیم بگیریم که این روایات چهجور خواهد شد.
و صلی الله علی محمد و آل محمد.