لازم به ذکر است: متن ذیل پیاده شده از صوت درس میباشد و هیچگونه ویرایشی روی آن اعمال نشده است.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین و صلی الله تعالی علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لا سیما بقیة الله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف.
قبل از شروع در بحث، امروز شنیدم که آیت الله حائری دام ظلّه حال وخیمی پیدا کردهاند برای شفای آن بزرگوار یک بار سورهی مبارکهی حمد تلاوت بفرمایید.
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ (1)
الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمینَ (2)
الرَّحْمنِ الرَّحیمِ (3)
مالِکِ یَوْمِ الدِّینِ (4)
إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَ إِیَّاکَ نَسْتَعینُ (5)
اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقیمَ (6)
صِراطَ الَّذینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ غَیْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ وَ لاَ الضَّالِّینَ (7)
قبل از شروع در ادامهی بحث قبل، یک استدراکی داریم از بحثهای قبلی که چون ممکن است یادمان برود این را با اجازهی شما مقدم بداریم تا ادامهی بحث. خب یکی از شرایطی که ذکر شد آخرین شرطی که ذکر شد از محقق خوئی و بعض دیگر از بزرگان، این بود که آن منکر یا آن واجب باید منجّز باشد تا این که امر و نهی، اگر شرایط دیگر هم هست واجب باشد و در مواردی که منجّز نیست و فاعل معذور است اجتهاداً أو تقلیداً یا تارک معذور است اجتهاداً أو تقلیداً، در این موارد امر به معروف و نهی از منکر واجب نیست. به دو دلیل هم استدلال کردیم برای این، دلیل اول این بود که خب در موارد جهل و عدم تنجّز شارع ترخیص داده در انجام یا در ترک، با این که خودش ترخیص داده در انجام و ترک بیاید به دیگران بگوید امر کنید وادار کنید او را که انجام بدهد یا ترک بکند این شبیه تناقض است پس به این قرینه که خودش ترخیص داده در آن موارد میفهمیم به این که ادلهی امر به معروف و نهی از منکر، آن موارد را نمیگیرد علاوه بر این که شاید این اضافه میشود بر ماسبق، انصراف دارد ادلهی امر به معروف و نهی از منکر بخاطر غرضی که بر آن میدانیم غرضی که از امر به معروف و نهی از منکر هست که اقامهی فرائض است اقامهی واجبات و ترک محرمات است از اشخاص. و در این موارد شارع اقامهی آن امر را از آن نمیخواهد به خاطر ادلهی برائت و بنابراین بنا ندارد که به این غرض بیاید بفرماید که آن را امر کنید یا نهی کنید.
دلیل دوم ما هم سیره بود که مجموعاً با این بیان امروز شد سه تا دلیل که سیرهی متشرعه بر این نیست که فقیهی فقیه آخری را که استفراغ وسع کرده و حالا بر خلاف نظر این فقیه نظری پیدا کرده است خب بیاید او را امر به معروف و نهی از منکر بکند این چنین چیزی در سیره نیست در بین متشرعه هم نبوده این شخص تقلید از فقیهی میکند او تقلید از فقیه آخری میکند بحسب نظر این کار او منکر است به حسب نظر او کار این منکر است. و به هم، هم اقتدا میکند عادل هم میدانند و مشکلی در این موارد ندارد.
حال این مطالبی که گفتیم با این روایت شریفه قد یُقال که سازگار نیست آن روایت، روایتی است که قبلاً هم بارها خواندیم روایت یحیی الطویل صاحب المنقری که در کافی شریف روایت شده و صدوق هم در خصال آورده و آن این است که فرمود «قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام إِنَّمَا یُؤْمَرُ بِالْمَعْرُوفِ وَ یُنْهَى عَنِ الْمُنْکَرِ مُؤْمِنٌ فَیَتَّعِظُ أَوْ جَاهِلٌ فَیَتَعَلَّمُ وَ أَمَّا صَاحِبُ سَوْطٍ أَوْ سَیْفٍ فَلا» که این روایت را یکی در موارد شرط این که باید احتمال ضرر نباشد مفسدهای در کار نباشد آنجاها هم به این روایت استدلال شد که ذیل آن دارد میفرماید که صاحب سوط و سیف که انسان در معرض این هست که ضرری به او وارد کند در آنجا فلا، یعنی واجب نیست. خب « إِنَّمَا یُؤْمَرُ بِالْمَعْرُوفِ وَ یُنْهَى عَنِ الْمُنْکَرِ مُؤْمِنٌ فَیَتَّعِظُ» که تأثیر در آن دارد و قبول میکند. « أَوْ جَاهِلٌ فَیَتَعَلَّمُ» خب جاهل که معذور است پس چطور این دارد میفرماید امر به معروف و نهی از منکر نسبت به او میشود؟ آیا با آن حرفها سازگار است که گفته شد؟ جواب از این روایت آنهایی که سند روایت را تمام نمیدانند بخاطر همین که یحیی الطویل صاحب المنقری را میگویند توثیقی در رجال ندارد تضعیف هم ندارد اما توثیق هم ندارد بنابراین سند روایت تمام نیست فلذا حجت نیست. خب آنها مستریحند از این که جواب دلالی بخواهند بدهند منتها ما این شکال را این جواب را قبلاً نپذیرفتیم به دو دلیل، دلیل اول این است که در همین روایت ابن ابی عمیر عن یحیی الطویل دارد نقل حدیث میکند و سند تا ابن ابی عمیر تمام است علی بن ابراهیم عن ابیه عن ابن ابی عمیر عن یحیی الطویل، پس با نفس این سند اثبات میشود که ابن ابی عمیر از یحیی الطویل نقل حدیث کرده بنابراین مشمول توثیق عام شیخ میشود یحیی الطویل که فرموده ابن ابی عمیر لا یروی و لا یُرسلُ الا عن ثقة، این اولاً. ثانیاً این روایت در کافی شریف روایت شده و ما گفتیم روایات کافی شریف حجت است ولو این که سند تمام نباشد بخاطر شهادت خود کلینی در مقدمه.
اما جواب حلّی چهجور میتوانیم جواب حلّی را بدهیم؟ « أَوْ جَاهِلٌ فَیَتَعَلَّمُ» گفتیم امر به معروف و نهی از منکر مصطلحاتی دارد یکی از مصطلحات آن همین است که الان داریم بحث میکنیم، امر به معروف و نهی از منکر. یکی از آنها به معنای جهاد است جهاد در راه خداست نه این امر به معروف و نهی از منکر متعارف که آن شرایط خاص را داشته باشد همان که امام حسین سلام الله علیه فرمود که «أَنْ آمُرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ أَنْهَى عَنِ الْمُنْکَر» هدفم از این کار این است با این که میداند این الان اثری ندارد در این افراد. نه در یزید اثر دارد نه در اینهایی که آمدند مقاتله میکنند آن برای اعزاز اسلام است و جلوگیری از هدم اسلام و اندراس اسلام است آن، آن جهات است به آن هم امر به معروف و نهی از منکر در اصطلاح گفته میشود یکی دیگر از امر به معروف و نهی از منکرها این هست که همین به جاهلها ارشاد میکند یکی از اوصافی که قرآن برای پیامبر ذکر فرموده همین است که «یأمرهم بالمعروف و ینهاهم عن المنکر» خب این مطالبی را که پیامبر میفرماید قبل از فرمودن او که وظیفهای برای مردم نیست با همین گفتنش امر به معروف، پس یعنی تبلیغ دین، تعلیم جهّال، ارشاد جاهل، تعلیم جاهل، این هم امر به معروف و نهی از منکر نامش هست اینجا که دارد میفرماید « إِنَّمَا یُؤْمَرُ بِالْمَعْرُوفِ وَ یُنْهَى عَنِ الْمُنْکَرِ» نسبت به این دو تا آن معنای جامعی است بین آن معنای ارشاد جاهل و او، قرینهاش هم چه هست؟ قرینهی عقلیه است برای این که غیر عالم به ادلهای که گذشت و جاهل هست کسی که حکم را اصلاً نمیداند تکلیفی ندارد پس این جاهل را یا باید اینجوری معنا کنیم و یا این که بگوییم مقصود از این جاهل، جاهل مقصّر است نه جاهل قاصر. بله در مورد جاهل مقصّر بله جای امر به معروف و نهی از منکر وجود دارد بخاطر این که تکلیف بر او متنجّز است مثل شبهات حکمیهی قبل الفحص، که ولو شخص جاهل است ولی چون قبل الفحص است و یا این که در شبهات حکمیهای که به خدمت شما عرض شود که درست مراعات وظیفهی خودش را نکرده حالا یا در اجتهاد استفراغ وسع کامل را نکرده یا در مقام تقلید شرایطی را که باید احراز بکند احراز نکرده خدا رحمت کند شیخ الاستاد یک آقایی آنجا نشسته بود از اقوامشان هم بود از تاجرهای تهران بود از اقوامشان، گفت این آقا، آیت الله شاهرودی است آن آقای آسید محمود شاهرودی است رحمه الله است ایشان او را اعلم میداند اما از فلان آقا که همشهریاش هست تقلید میکند بخاطر همشهریگریش، خب این چه وقتی او را اعلم میدانی بخاطر همشهریگری از این آقا تقلید میکنی پیش خدا هم معذور نیستی این جاهل مقصّری است احکام بر او منجّز است اگر حکم چیزی باشد که بر خلاف تقلیدی که دارد میکند این حکم بر او منجّز خواهد شد.
س: ...
ج: آن وقت همان واقعیتها را هم بگوید آن هم عصیان میکند تا عصیان نکند که امر به معروف و نهی از منکر ندارد فرض شما این هست که همان موقع دارد به او میگوید عالم میَشود همان موقع هم دارد او عصیان میکند معاً، آن وقت با یک تیر دو تا نشان میزند. و حال این که اینجوری نیست ظاهر این هست که جاهل است یادش میدهد فیتعلّم، آن هم آدمی است که تعلّم میکند یعنی دنبال، همانطوری که او یتّعظ، این هم یتعلّم بله، یک کسی هست که وقتی میخواهند یادش هم بدهند زیر بار نمیرود گوش نمیکند میگوید ما حوصلهی این حرفها را نداریم ولی این نه، یتعلّم، پس بنابراین این صورت نیست که میفرمایید. خب این بحث تمام شد برگردیم به دنبالهی بحث دیروز.
س: ...
ج: تباین باشد اشکال دارد؟ مثل جهاد، علی اربعة وجوه، در کلمهی جهاد هم ما اصطلاحات داریم. کلمهی ایمان، اصطلاحات داریم در لسان ائمه، جهاد هم همینجور است امر به معروف و نهی از منکر هم همینجور است اصطلاحات دارد در کلمات ائمه علیهم السلام.
س: ...
ج: بله ارشاد الناس، تربیت الناس. بله به اینها برمیگردد.
س: ...
ج: خب ببینید عرض کردیم که آن امر به معروف که داریم کتاب امر به معروف بحث میکنیم شرایط دارد. این شرایط در جهاد نیست. در باب جهاد، حالا کشته داری میشوی ولی توی امر به معروف میگوید اگر کشته میشوی امر به معروف نکن. اگر مضرّتی دارد به تو وارد میَشود امر به معروف نکن. آن امر به معروف با این کتاب مشروط به این هست که مضرّتی بر خودت و سایر مؤمنین روایاتش را خواندیم دیگر، ادلهاش را خواندیم ادلهی اشتراطش را، مضرّتی بر خودت و سایر مؤمنین نباشد. اما جهاد اصلاً جایش همین است که میروی که کشته بشوی به اموالتان و انفستان، آنجا باید جهاد کنی، ولو کشته بشوی ولو اموالت از بین میرود ولو دیگران هم کشته میشوند آنجا باید جهاد بکنی بنابراین اینها با هم تفاوت میکند.
س: ...
ج: نه اشتراط کجاست؟ ولی مثلاً باید احتمال تأثیر بدهد اینجا احتمال تأثیر نیست در اینجا. یعنی این طرفهای ما، آنهایی که طرف ما هستند احتمال تأثیر در آنها لازم نیست بدهیم اما در اینجا امر به معروف و نهی از منکر باید احتمال تأثیر بدهیم در این افراد.
س: ...
ج: آنجا هم ممکن است کسی بگوید از باب امر به معروف دیگر نیست. از باب وظیفهی آخر است.
خب بحث در این بود که آیا امر به معروفِ معروف؛ همینی که کتاب امر به معروف و نهی از منکر برای او وُضِع و در اینجا دارد بحث میشود آیا انواع دارد یا ندارد؟ گفتیم در مسئله دو قول است. بعضی گفتند انواع ندارد و فقط منحصر در یک نوع است و یک عده گفتند انواع دارد آنهایی که گفتند انواع دارد یک اختلاف دیگری دارند که حالا چند تا نوع دارد. سه تاست یا بیشتر است یا کمتر است.
س: ...
ج: ان شاء الله میآید حالا ما فعلاً قول اول را گفتیم یکی از قائلین قول اول گفته که انواع ندارد فقط یک نوع هست گفتیم من المعاصرین صاحب مبانی منهاج الصالحین، ایشان میگوید انواع ندارد. یک نوع بیشتر ندارد خب استدلالش را بیان کردیم و جوابهای این استدلال که در حقیقت میشود ادلهی برای اقوال آخر، آن جوابها را هم، سه تا جواب تا حالا ظاهراً بیان کردیم. درست است سه تا یا چهار تا؟ چهار بیان.
بیان اول این بود که اصلاً امر به معروف و نهی از منکر، امر و نهی به معنی وادار کردن دیگری است برای این که انجام بدهد یا انجام ندهد. وادار کردن دیگری، به أیّة وسیلةٍ کانت، بنابراین معنای امر و نهی این میشود این معنا قابل تقسیم و تنوع به انواعی است که حالا آن سه تا یا غیر آن سه تا. بالاخره دیگر میَشود یک جنسی که داریم این راه اول بود که تقریباً راه خوبی است و از کلمات لغویین و به خصوص مفردات راغب برای آن شاهد آورده.
راه دوم، عبارت بود از این که بگوییم به قرینهی غرض و به قرینهی این که آن غرض که اقامهی واجبات و عدم محرمات در خارج باشد که غرض شارع این هست همانطور که انسان به تناسب حکم و موضوع دریافت میکند که غرض شارع این هست روایات فراوانی هم انسان وقتی به روایات باب نگاه میکند میبیند از آن استفاده میشود که چنین غرضی بر امر به معروف و نهی از منکر مترتب میشود و شارع به خاطر همین امر به معروف و نهی از منکر را واجب فرموده است مثلاً از باب نمونه ...
س: ...
ج: حالا هنوز من، بالمتکلم عن یُلحق بکلامه تا معنایش روشن بشود.
خب غرض این است، دو: این غرض راه تحققش منحصر به امر و نهی، به آن معنای متعارفش نیست. سه: جاهایی هست که ما یقین داریم این امر و نهی اثر ندارد ولی اخم و تخم اثر دارد یا ید اثر دارد پس بنابراین توجه به این سه امر نشان میدهد که شارع در آنجایی که فرموده مُروا بالمعروف و النهوا عن المنکر، مقصودش اوسع از آن معنای لغوی است اوسع از آن معنای لغوی است پس بنابراین وقتی اوسع شد انواع پیدا میکند همین انواعی که آقایان گفتند پیدا میکند. اگر به آن معنای عرفی آن بگیریم معنای متعارفش بگیریم انواع ندارد اما اگر اوسع از آن معنا گرفتیم دیگر انواع پیدا میکند و ما به این قرینه میگوییم مقصود از امر در روایت و آیات اوسع از معنای حقیقی است مستعملٌ فیه آن اوسع است از آن معنای حقیقی. راه سوم این بود که نه نمیگوییم مستعملٌ فیه آن اوسع است مراد از او خود این واژه اوسع است این را نمیگوییم اما میگوییم به همان قرینهی مذکوره میفهمیم که این موضوعیت ندارد و از باب یک راهکار متعارف و غالب الاثر و سهل بیان شده و الا موضوعیت ندارد مثل شبیه آیهی جلباب، آیهی ضرب خمار، «وَ لْیَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلى جُیُوبِهِن» (نور، 31) عرف از این نمیفهمد بله خُمُر به معنای خمر است به معنای چادر نیست به معنای چیزهای دیگر نیست به معنای در و دیوار نیست به معنای هر ساتری نیست خُمر معنای خاص خودش را دارد یک وقت میگوییم « وَ لْیَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ» بخاطر غرض که غرض ستر بدن مرأة هست کشف میکنیم خمر در مطلق ساتر استعمال شده یک وقت میگوییم نه چنین کشفی نمیکنیم خُمُر در خُمر استعمال شده اما به آن قرینه میفهمیم از باب مثال است موضوعیت ندارد خصوصیتی برای این نیست این بخاطر این که آن وقت بیشتر مبتلا بوده و با خُمر خانمها خودشان را ستر میکردند خُمر داشتند خدای متعال اینطور فرموده یعنی خودتان را ستر کنید حالا با چادر باشد با خمر باشد یا این که پشت دری بروید پشت دیواری بروید یا چیز دیگری را ستاری، ملحفهای، آن داستان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم که با سلمان یا با غیر سلمان آمدند در منزل صدیقهی طاهره سلام الله علیها عرض کرد که من الان چادری چیزی ندارم وسیلهای ندارم حضرت فرمود همان ملحفهات را روی سرت بیانداز و با ملحفه، همان ستار ایشان شد. بنابراین این جا هم اینجوری میگوییم که «مُروا بالمعروف و النهوا عن المنکر» این از باب موضوعیت ندارد یعنی چیزهایی که مقصود این است چیزهایی که باعث اقامهی معروف و عدم اقامهی منکر میَشود خب وقتی هم این معنا شد باز در حقیقت میفهمیم آن موضوع اصلی که شارع حکم آورده روی آن یک امر جامعی است باز وقتی امر جامع شد قابل تنوع است انواع پیدا میکند. بنابراین باز به این جواب میرسیم. جواب چهارم این بود که همانطور که امتثال واجبٌ عقلاً، امتثال اوامر و نواهی مولا واجبٌ عقلاً، تحصیلُ غرض المولا هم واجبٌ عقلاً. تحصیل غرضش واجب است خب بنابراین ما میدانیم غرض او این است که منکر انجام نشود و معروف انجام بشود خب حالا اگر میبینیم یک جایی از راه امر به معروف متعارف قابل انجام نیست اما از راه اول یا از راه اخیر که ید است قابل انجام هست پس بنابراین حکمِ حکم عقل باید این غرض مولا را محقق بسازیم. بنابراین اگر این هم آن وقت دیگر میآییم از مراتب امر به معروف ذکرش میکنند فقها و میفرمایند از باب این هست که اینها در حقیقت مراتب محقق غرض همان امر به معروف است این در حقیقت مثل اسناد زیدٌ قائمٌ ابوه میشود یعنی اگر این مراتب را به امر به معروف و نهی از منکر نسبت میدهیم در واقع مال غرض این انواع است اما چون این کلام، این امر به معروف و نهی از منکر در کلام شارع زیاد به کار برده شده کتاباً و سنّتاً دیگر دأب بر این شده که بگویند امر به معروف و نهی از منکر دارای انواعی است نه در حقیقت غرض این، محصّل غرض نه خود غرض، محصّل این غرض شارع دارای انواعی است و این را نسبت دادند به امر به معروف از این باب هست که مثل زیدٌ قائمٌ ابوه میماند.
س: ...
ج: در جواب سوم میگوییم آنجایی که مولا گفت است مُروا بالمعروف از باب موضوعیت نیست از باب مثال، اینجا میگوییم نه ولو موضوعیت باشد.
س: ...
ج: از آن میفهمیم که این را که گفته از باب مثال است. مثل این که شارع فرمود «إذا اصاب ثوبک الدم فاغسلهُ» مثال است نه این که اصاب ثوبک الدم، ثوب بما أنّه ثوبٌ، اما إذا اصابَ هواءک نه، إذا اصاب أمّامتک نه، إذا اصاب یدک نه، اذا اصاب فرشک نه، اینها همه مثال است. فقها در این ابواب نجاسات وقتی نگاه میکنید به روایات معمولاً روی کلِّیای نرفته همه چیزها را شامل بشود همین یک چیز جزئی بوده شما آنجا میگویید این از باب مثال دیگر، مثال ید میفهمیم موضوعیت ندارد پس بنابراین تعدیه میکنید میگویید دم همینطور که منجّس ثوب است منجّس فرش هم هست منجس میز هم هست منجس بدن هم هست اینجور میگویید دیگر؟ اینجا هم میگوید آقا گفته مُروا بالمعروف اینها موضوعیت ندارد چون طریق متعارفِ سهلِ غالب این است اینجوری فرموده هدف چه هست؟ میخواهد بگوید که یک کاری بکنید واجبات محقق بشود محرمات ترک بشود به هر وسیلهای. راه اخیر این هست که نه این را هم نمیگوییم میگوییم نه ظهور آن روایت سرجای خودش محفوظ است آن را همان دارد میگوید ما نمیتوانیم از این قرائن بگوییم که موضوعیت ندارد ولی از روایات دیگر فهمیدیم شارع غرضش از این امر به معروف و نهی از منکر چه هست؟ آن غرض را کشف کردیم. حالا که غرض را کشف کردیم پس بنابراین تحصیل غرض مولا هم واجب است بنابراین از راه تحصیل غرض مولا میآییم میگوییم دلیل لفظیها همان معنای خودش را دارد حمل بر موضوعیت حمل میکنیم طریقی هم نمیکنیم یا شک داریم لااقل، که آیا این موضوعیت دارد طریقیت دارد پس نمیتوانیم به واسطهی او تعدی بکنیم ولی به غرض توجه میکنیم از راه غرض میخواهیم این کار را بکنیم.
س: ...
ج: بله، ببینید چون تفاوتی نمیکند یعنی عرفاً القای خصوصیت میکند که اگر با لفظت میخواهی بگویی میخواهی بگویی صلّ باید ضرر به تو نخورد اما اخمهایت را میخواهی توی هم بکنی ضرر به تو میخورد اما مثلاً یک سیلی میخواهی به او بزنی اینجا ضرر به تو بخورد این احتمال فرق نمیدهیم که بخواهد شارع آن را مشروط کرده باشد این را مشروط نکند در نظر عرف اینها القای خصوصیت میشوند و این هست فهم فقهای عرفی و فقهایی که عرفی نیستند بخاطر یک جهاتی، همین است اینجاها فقهای عرفی خیلی راحت اینها را متوجه میشوند و فتواهایشان سهل و آسان هست. یک کسی که نه فکر فلسفی دارد و آنجا چو خیلی این افتراقات هست و آنجا، خب اینجا میگوید نه آقا همین را گفته دیگر، ما بیش از این نمیتوانیم بگوییم فلان، اینها تفاوتهایی است که ما در فتاوای فقها میبینیم بخاطر این هست که آن عرفیت دارد فهم عرفیش را، و چه خوب است که انسان دارای مقاماتی باشد که خلط نکند هم آن این حالت را دارد هم این و هم اقلّون.
خب این هم راه چهارم بود. این راههایی که گفتیم همهاش این راهها توقف دارد بر یک عنصر که در همهی اینها مأخوذ بود و آن عنصر این بود که ما بدانیم غرض شارع این هست که اقامهی معروف بشود و اعدام منکر بشود علی الاطلاق. اگر چنین غرضی را فهمیدیم از شارع که علی الاطلاق، خب جای این جوابهای سهگانه غیر از جواب اول، جای این جوابها وجود دارد. اما اگر میگوییم که ما فی الجمله میدانیم غرض شارع این هست نه بالجمله، بله مسلم غرضش این هست همانطور که در کلمات خودش هم آمده مثلاً فرموده است که «أن الامر بالمعروف و النهی عن المنکر فریضةٌ عظیمةٌ بها تقام الفرائض» «إنّ الامر بالمعروف و النهی عن المنکر سبیل الانبیاء و منهاج الصلحاء فریضةٌ عظیمةٌ بها تقام الفرائض و تأمن المذاهب و تحلّ المکاسب و تردّ المظالم و تعمّر الارض و ینتصف من الاعداء و یستیقیم الامر» اینها آثارش هست یا در جای دیگری امیر المؤمنین به حسب این نقل آیهی شریفهی خدای متعال در بعض آیات قرآنی، ابتداءً امر به معروف را میفرماید بعد امور دیگر را، میفرماید که: « فَبَدَأَ اللَّهُ بِالْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْیِ عَنِ الْمُنْکَرِ فَرِیضَةً مِنْهُ لِعِلْمِهِ بِأَنَّهَا (یعنی این فریضه) إِذَا أُدِّیَتْ وَ أُقِیمَتِ اسْتَقَامَتِ الْفَرَائِضُ کُلُّهَا» پس استقامت الفرائض، یا «عن ابی عبد الله علیه السلام قال مَا أَقَرَّ قَوْمٌ بِالْمُنْکَرِ بَیْنَ أَظْهُرِهِمْ لَا یُغَیِّرُونَهُ إِلَّا أَوْشَکَ أَنْ یَعُمَّهُمُ اللَّهُ بِعِقَابٍ مِنْ عِنْدِهِ» یک منکری در بین آنها انجام میشود ولی اینها تغییرش نمیدهند. آن وقت خدای متعال این کار میکند که «یَعُمَّهُمُ اللَّهُ بِعِقَابٍ مِنْ عِنْدِهِ» اگر یک منکری توی جامعه دارد انجام میَشود وظیفه این هست که این را تغییر بدهید حالا تغییر نمیدهید پس بنابراین و امثال این، یا یک روایت دیگر هم بخوانم « لَا یَحِلُّ لِعَیْنٍ مُؤْمِنَةٍ (که این کنایه است یعنی انسان مؤمن) تَرَى اللَّهَ یُعْصَى فَتَطْرِفَ حَتَّى تُغَیِّرَهُ» حلال نیست که چشمش را روی هم بگذارد تا این که چکار کند؟ آن را تغییر بدهد از اینها میفهمیم که پس بنابراین آنچه که وظیفه هست مقصد هست غرض هست این هست. اما آیا مطلقا؟ فی کلّ الشرائط؟ از این که شارع شرایطی گذاشته گفته به تو ضرر نخورد به مؤمن دیگر ضرر نخورد و بعض شرایط دیگر که قبلاً خواندیم و چون در مقام این نیست که حالا بیان بکند غرض من چه هست؟ در مقام بیان غرض به جمیع حدوده و ثغوره و خصوصیاته نیست در مقام بیان تکالیف است. چون اینچنین است پس ما کشف نمیتوانیم بکنیم راهی نداریم که کشف بکنیم برای این که غرض علی اطلاقه بلاتقییدٍ بقیدٍ و خصوصیةٍ چه هست؟ بنابراین چون اینچنینی است نمیتوانیم از این راههایی که گفته شد فعلاً به دست بیاوریم که بله این امر به معروف و نهی از منکر توی جامع استعمال شده تا دارای این تنوع باشد و انواع گفته شده را فعلاً داشته باشد. این راههایی که تا حالا گفتیم این مشکلات را داشت.
راه پنجم این هست که مراجعهی به روایات در این باب آنها به ما نشان میدهد به این که مقصود از امر به معروف و نهی از منکر در کلمات شارع یک معنای جامعی است. حالا چرا نشان میدهد؟ ممکن است که بیاناتی داشته باشد بیان فعلی اول این است که ما از روایات مختلفه به دست میآوریم که آن روایات مختلفه تفصیل همان اجمالی است که مروا بالمعروف و النهوا المنکر، اجمال و تفصیل است آنجاها به این عبارت گفته مروا بالمعروف و النهوا عن المنکر، هی جا به جا با مصادیقش با راهکارهایش با مایندرجُ تحت او هی بیان فرموده مثل این که یک جا فرموده طهّروا للصلاة، یکجای دیگر فرموده آب مطهّر است یک جای دیگر فرموده شمس مطهر است یک جای دیگر فرموده مشی علی الارض مطهر است یک جا چی، اینها تفاصیل همان طهّروا است آن طهّروا یک عبارت جامعه هست آن طهّروا وقتی میخواهد جزئی جزئی بشود خورد بشود یک مصداقش این هست که مع الماء بشور، تطهیر کن. یک مصداقش این است که مع الشمس تطهیر کن یک جاهایی، یک مصداقش این هست که مع المشی علی الارض تطهیر کن یک جاهایی و هکذا یک جا با انقلاب مثلاً مثل موارد خمری که خلّ میشود و هکذا بقیهی مطهراتی که در شریعت وجود دارد. آنها تفصیل این اجمال است. این روایاتی که حالا باید اینها را بخوانیم که روایات تقریباً عدیدهای هم هست از این مجموعه میفهمیم که آن مروا بالمعروف را میخواهد توضیح بدهد تفسیر کند روشن بکند پس بنابراین از این میفهمیم که او چه هست؟ آن یک جامعی است که میتواند انواع داشته باش.
خب حالا به خدمت شما عرض شود یازده شد بارها و بارها فرمودند که شما سر یازده حتی بعضیها گفتند قبل الیازده تمام بکنید برای این که عدهای میخواهند بروند پردیسان کجا، این ماشینها هم دیر که میشود دیگر به ماشین نمیرسند بعضیها که درس دارند بعدش. ما هم هر کار میکنیم یک خرده زودتر بیاییم که نمیَشود.
و صلی الله علی محمد و آل محمد.
یکی از برادران هم توصیه کنید دعا کنید برای باران. واقعاً بعد از نمازها ان شاء الله در تهجداتتان و اینها ان شاء الله این مهم را هم فراموش نفرمایید. دعا کنید.
و صلی الله علی محمد و آل محمد.