لازم به ذکر است: متن ذیل پیاده شده از صوت درس میباشد و هیچگونه ویرایشی روی آن اعمال نشده است.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله تعالی علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لا سیما بقیة الله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف.
بحث در روایاتی بود که صاحب وسائل قدس سره در باب هجدهم ذکر فرمودند. قبل از این که وارد بحث بشویم من یادم رفت، غفلت کردم از سلام و لعن بر ظالمها
«السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ وَ عَلَى الْأَرْوَاحِ الَّتِی حَلَّتْ بِفِنَائِکَ وَ عَلَیْکَ مِنِّا سَلَامُ اللَّهِ أَبَداً مَا بَقِینا وَ بَقِیَ اللَّیْلُ وَ النَّهَارُ وَ لَا جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّا لِزِیَارَتِکُمْ السَّلَامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلَى عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلَى أَوْلَادِ الْحُسَیْن وَ عَلَى أَصْحَابِ الْحُسَیْنِ یَا لَیْتَنَا کُنَّا مَعَهُمْ فَنَفُوزَ فَوْزاً عَظِیما اللَّهُمَّ الْعَنْ أَوَّلَ ظَالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ آخِرَ تَابِعٍ لَهُ عَلَى ذَلِکَ اللَّهُمَّ الْعَنِ الْعِصَابَةَ الَّتِی جَاهَدَتِ الْحُسَیْنَ وَ شَایَعَتْ وَ بَایَعَتْ تَابَعَتْ عَلَى قَتْلِهِ اللَّهُمَّ الْعَنْهُمْ جَمِیعاً»
در این روایات که سنداً بحث میکردیم و مختصراً از فقه الحدیث آن، رسیدیم به روایت ششم؛ «مُحَمَّدُ بْنُ یَعْقُوبَ عَنْ عَلِیِّ بْنِ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ مَنْ سَمِعَ شَیْئاً مِنَ الثَّوَابِ عَلَى شَیْءٍ فَصَنَعَهُ کَانَ لَهُ وَ إِنْ لَمْ یَکُنْ عَلَى مَا بَلَغَهُ» کسی که بشنود و به گوش او بخورد شیءای از ثواب، بر شیءای بر یک عملی «فَصَنَعَهُ» این ضمیر صنعه برمیگردد به این شیء دوم؛ یعنی علی شیءٍ، «فَصَنَعَ» آن شیءای را که سمع ثوابی راجع به او، «کَانَ لَهُ» ضمیر کان هم برمیگردد به آن «شَیْئاً مِنَ الثَّوَابِ» پس مفاد این خبر این میشود که اگر ما شنیدیم که شنیدن ظاهراً در این جا موضوعیت ندارد که اگر قرائت کردیم و خواندیم شامل او نشود. این از باب طریقیت است منتها از آن «بلغ»، أوسع دلالةً میشود، حالا بعداً راجع به این صحبت خواهیم کرد إن شاءالله، «مَنْ سَمِعَ شَیْئاً مِنَ الثَّوَابِ عَلَى شَیْءٍ (من الاعمال) فَصَنَعَهُ» آن را انجام داد. آن شیء را، آن عمل را انجام داد که ثواب راجع به او شنیده «کَانَ لَهُ» آن ثواب برای او خواهد بود «وَ إِنْ لَمْ یَکُنْ عَلَى مَا بَلَغَهُ» اگر چه آن ثوابی که به او رسیده، به آن شکلی که واصل به او شده نباشد. به آن شکل نباشد یا «لَمْ یَکُنْ عَلَى مَا بَلَغَهُ» اصلاً اصل آن به آن نحوی که گفته شده است نباشد. گفته نشده اصلاً یا اصلاً گفته نشده یا به آن شکلی که او نقل کرده، مقداری که او نقل کرده، خصوصیاتی که او نقل کرده و واصل شده نباشد.
خب این روایت مبارکه از نظر سند معتبر است منتها در این که وصف آن چیست؟ در دورانهای مختلف اختلاف هست. بعضیها میگویند این حسنه هست به خاطر پدر علی بن ابراهیم که توثیق ندارد ولی مدح و ستایش و اینها در کتب رجال برای او هست، «أول من نشر الحدیث بقم» ایشان هست. گفته میشده است حسنه، بعضیها تعبیر میکنند مصححه؛ یعنی صحیحه نیست، چون صحیحه آنی است که تمام رجال سند امامی عدل باشند که ثقه باشند، امامی عدل ثقه، و ایشان توثیق ندارد. امامی عدل هست اما توثیق ندارد. بنابراین صحیحه نمیشود گفت اما مصححه هست یعنی مانند صحیحه حساب میشود. بعضیها هم میگویند حسنه کالصحیحه، اینها در کلمات بزرگان که ببینید این تعبیرات وجود دارد. اما طبق تحقیقات اخیر، وثاقت ابراهیم بن هاشم ثابت هست؛ بنابراین میشود گفت صحیحه. بقیه کسانی که در سند هستند، علی بن ابراهیم و پدر او و ابن أبی عمیر و هشام بن سالم، همه اینها از اجلّاء و بزرگان اصحاب هستند. بنابراین سند صحیحةٌ بلا اشکال و اما از نظر دلالت هم آن مشکلاتی که در حدیث قبل وجود داشت، در بعض احادیث قبل وجود داشت، این جا وجود ندارد. مثلاً در حدیث اول علی خیرٍ بود که میگفتیم که باید مسبقاً خیر بودن آن عمل ثابت باشد. این نه، «عَلَی شیءٍ»
دو؛ این که در آن جا ضمیرها به کجا برگردد مشکلاتی داشت، این جا هیچ مشکلی برای مرجع ضمیر، ما در این حدیث شریف نداریم «عَلَى شَیْءٍ وَ صَنَعَهُ کَانَ لَهُ».
یک بحثی هست و آن این است که آیا این حدیث ششم با حدیث اول یکی است یا دو تا است؟ بعضی بزرگان مثل شیخنا الاستاد مرحوم آقای تبریزی در این حاشیه بر کفایهشان، ایشان معتقد هستند این حدیث ششم با حدیث اول یکی است منتها دو طریق دارد، دو طریق دارد. اما همان طور که توجه میفرمایید حدیث اول با این حدیث از نظر بعض الفاظ متفاوت است و هم چنین از نظر موضوع علاوه بر این که آن حدیث اول، درست است آن جا هم از هشام بود اما از صفوان نقل کرده بود یا این حدیث سوم، اگر نظر ایشان به حدیث سوم باشد که بعید نیست، در حدیث سوم هم آن جا عن هشام بن سالم، این جا هم عن هشام بن سالم مستقیماً از ابی عبدالله(ع) نقل کرده منتها در آن نقل «مَنْ بَلَغَهُ عَنِ النَّبِیِّ ص شَیْءٌ مِنَ الثَّوَابِ» این جا «مَنْ سَمِعَ شَیْئاً مِنَ الثَّوَابِ». حکم به این که اینها یک روایت است، دو سند دارد، با توجه به اختلافات معنوی که بین آنها وجود دارد ولو راوی واحد است، دلیلی ندارد، ممکن است دو بار یک مطلبی را از امام(س) شنیدند به دو بیان، به دو مضمون و اینها را نقل کرده، علم به اتحاد برای ما حاصل نمیشود.
س: ثمرهاش چه میشود اگر یکی بگیریم؟
ج: ثمرهاش حالا بعد روشن میشود، برای این که اگر یکی باشد این دو تا، آن وقت آن جا «بلغ» دارد، این جا «سمع» دارد، آن وقت یک چیز باید باشد. نمیتوانیم به عموم «سَمِع» دیگر أخذ بکنیم، اگر «بلغ» صادق نباشد. حالا اینها بعداً إن شاءالله در ضمن مباحث بعد میآید.
نکتهای که در این جا هست این است که صاحب وسائل فرموده «و رواه ابن طاوس فی (کتاب الإقبال) نقلاً من کتاب هشام بن سالم الذی هو من جملة الأُصول عن الصادق (علیه السّلام) مثله». مطلب درست است، همین طور که ایشان فرمودند، مرحوم ابن طاوس در اقبال بعد از این که این روایت شریفه را از کافی نقل میفرماید، میفرماید «و وجدنا هذا الحدیث فی عصر هشام بن سالم رحمه اللّه عن الصادق علیه السلام». و این جا است که عرض کردم قبلاً که وزان ابن طاوس به خاطر وجود کتب قدماء پیش ایشان، اصول پیش ایشان که یکی از موارد آن همین جا است که اگر تتبع بفرمایید موارد عدیده هست، و لذا وزان ایشان میشود مثل وزان شیخ طوسی و امثال آن بزرگان و لذا توثیقات ایشان برای ما حجت است چون همان وجهی که در شیخ طوسی هست، ولو کمرنگتر یک مقداری در مورد ایشان هم وجود دارد که ایشان هم منابعی در دست او بوده که وقتی إخبار میکند، إخبار او محتمل الحسّ و الحدس عرفی میشود.
روایت بعد، روایت هفتم: «وَ عَنْ مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَیْنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ عِمْرَانَ الزَّعْفَرَانِیِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مَرْوَانَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع یَقُولُ مَنْ بَلَغَهُ ثَوَابٌ مِنَ اللَّهِ عَلَى عَمَلٍ فَعَمِلَ ذَلِکَ الْعَمَلَ الْتِمَاسَ ذَلِکَ الثَّوَابِ أُوتِیَهُ وَ إِنْ لَمْ یَکُنِ الْحَدِیثُ کَمَا بَلَغَهُ».
این حدیث از امام باقر(س) هست که «مَنْ بَلَغَهُ ثَوَابٌ مِنَ اللَّهِ عَلَى عَمَلٍ فَعَمِلَ ذَلِکَ الْعَمَلَ الْتِمَاسَ ذَلِکَ الثَّوَابِ أُوتِیَهُ» اضافهای که این حدیث دارد بر قبلیها، این است که این عمل را که انجام میدهد، نیت او این است که آن ثواب به دست او برسد، «الْتِمَاسَ ذَلِک» به این نیت انجام میدهد «أُوتِیَهُ» آن ثواب به او عطا میشود «وَ إِنْ لَمْ یَکُنِ الْحَدِیثُ کَمَا بَلَغَهُ» اگر چه آن حدیثی که به واسطه آن حدیث، آن ثواب به این شخص رسیده است آن جوری که آن حدیث دلالت کرده نباشد و این راوی اشتباه کرده باشد یا دروغ بسته باشد. این هم باز قریب است به قبلیها.
س: تعبیر «إِنْ لَمْ یَکُنِ الْحَدِیثُ کَمَا بَلَغَهُ» به دروغ هم میخورد یا فقط به اشتباه در روایت میخورد؟
ج: به دروغ هم میخورد. آن جوری که او گفته نیست.
س: یا اصلاً چنین حدیثی نباشد، میشود؟
ج: بله؟
س: اصلاً چنین حدیثی نباشد.
ج: یعنی نفرموده باشند؟ بله، از خودش در آورده، مثل آن کسی که گفتیم ثوابهایی برای سُور قرآن بیان کرده، خودش هم گفته من دیدم مردم کم قرآن میخوانند، این ثوابها را جعل کردم برای این که رغبت در ناس ایجاد بکنم.
س: آن وقت الف و لام الحدیث چه میشود آن موقع؟
ج: بله؟
س: اگر حدیثی وجود نداشته باشد،
ج: یعنی حدیث، همین حدیثهایی که در کتابها هست گفته میشود دیگر، معنای حدیث، قول پیامبر نیست، حدیث یعنی آنی که حاکی است به حسب ظاهر.
س: همان «کَمَا بَلَغَهُ» میشود آن حاکی، «کَمَا بَلَغَهُ» میشود آن حاکی، الحدیث، یک حدیثی انگار هست.
ج: بله، نه، «وَ إِنْ لَمْ یَکُنْ» حالا این الحدیث عرض میکنم دو جور میشود معنا کرد؛ یعنی اگر داستان این چنینی نباشد که او گفته، یعنی واقع است، یکی هم این که یعنی آن حدیثی که و آن خبری که این نقل کرده.
س: این فردی که مثال زدید را که قطعاً شامل نمیشود اگر ثابت بشود آن کلام او...
ج: حالا آن هم محل کلام است، بعضی گفتند ولو بدانیم دروغ است. ولو بدانیم دروغ است. اینها جزء تنبیهات یا مقاماتی است که بحث کردند در این که این حدیث بعضی گفتند اطلاق دارد ولو بدانی دروغ گفته، این احادیث شامل او میشود؛ یعنی چون تفضل است، میگویند خدای متعال میگوید باشد او دروغ گفته ولی حالا که گفته من میدهم.
س: نیت التماس موفق نمیشود
ج: بله؟
س: نیت التماس موفق نمیشود.
س: چرا نمیشود؟
س: چون من میدانم دروغ است، چه طور التماس میکنم؟
ج: بعد از این حدیثها چیست؟ التماس، او که خدا است گفته میدهم دیگر، به همین حدیثها این التماس درست میشود. راه برای این التماس درست میشود.
س: حالا این میفرمایید بعداً بحث میکنیم.
ج: حالا اینها بله، اگر حالا حوصله باشد برای هر دو طرف، إن شاءالله اینها را باید بحث کنیم.
نکتهای که در این جا هست این است که نکتهای محقق خراسانی در تعلیقه بر فرائد دارند، ایشان میفرماید «مَنْ بَلَغَهُ ثَوَابٌ مِنَ اللَّهِ عَلَى عَمَلٍ» بلوغ به معنای وصول است یعنی رسیدن، ثواب کی میرسد به انسان؟ ثواب خودش بخواهد برسد کی هست؟ وقتی محقق شده باشد، قبل از آن که هنوز ثوابی نیست. وقتی شما عمل را انجام دادید و خدای متعال آن عمل فرمود و إن شاءالله در آخرت آن ثوابها را داد که مثلاً گفتیم صد تا قصر فرموده میدهم، فرض کنید راوی این جوری نقل کرده، وقتی آن صد تا قصر را دادند در بهشت، آن وقت «وصل الینا» ثواب آن عمل، ولی قبل از آن که «لم یصل» پس وصول ثواب، بعد از تحقق خارجی آن است. تا قبل از آن وصول ثواب معنا ندارد. و هم چنین در آن روایات قبل که بود که «وَصَلَ» عملی که این چنین باشد یا همین جا اگر به قول مرحوم شیخ که در روایات قبل که ما این چنین داشتیم که «مَنْ بَلَغَهُ عَنِ النَّبِیِّ ص شَیْءٌ مِنَ الثَّوَابِ» «شَیْءٌ مِنَ الثَّوَابِ بَلَغَهُ» شیخ در رسائل فرموده این «شَیْءٌ مِنَ الثَّوَابِ» با ضمیرها که جور در نمیآید که «فصنعه» «فَعَمِلَهُ» ثواب را عمل کرد. بنابراین این «شَیْءٌ مِنَ الثَّوَابِ» اینها مجازاً استعمال شده «شَیْءٌ فیه الثَّوَابِ»، «شَیْءٌ له الثَّوَابِ» مقصود این است. آن شیءای که «له الثواب»، یعنی آن عمل، حالا آقای آخوند میفرمایند شما چه حرف شیخ را بزنید بگویید «شَیْءٌ مِنَ الثَّوَابِ» یعنی «شَیْءٌ»...
س: «فی الثواب»
یعنی «شَیْءٌ له الثَّوَابِ» چه حالا مثل این روایت که فرموده است که «بَلَغَهُ الثَّوَابِ بَلَغَهُ مِنَ اللَّهِ» این جاها باشد، خود آن عمل کی به انسان واصل میشود؟ وقتی انجام بشود. ثواب هم کی واصل میشود؟ وقتی خدا إعطاء کند. بلکه پایشان را بالاتر میگذارند، میگویند عمل هیچ وقت واصل نمیشود به انسان، صادر میشود از انسان، عمل که واصل به انسان نمیشود که، پس «بَلَغَهُ» قرینه میشود بر این که این جا یک مجازی در کار است، حذفی در کار است. پس این جا که فرمود «مَنْ بَلَغَهُ ثَوَابٌ مِنَ اللَّهِ» یعنی «بَلَغَه» خبر «ثَوَاب مِنَ اللَّهِ» خبری که دال است بر «ثَوَاب مِنَ اللَّهِ» باید بگوییم کلمه خبر در تقدیر است. به دلالت اقتضاء قهراً، به دلالت اقتضاء که خود ثواب واصل شدنی در این دنیا نیست؛ قبل از عمل ما واصل نمیشود. عمل هم واصل شدنی نیست، صادر شدنی است از انسان، پس به این قرینه باید گفت که این که فرموده «مَنْ بَلَغَهُ ثَوَابٌ مِنَ اللَّهِ عَلَى عَمَلٍ» یعنی «مَنْ بَلَغَهُ خبرُ ثَوَابٌ (یا) خبرٌ دالّ عَلَی الثَّوَابِ» و امثال اینها، این هم مطلبی است که حالا ایشان فرمودند. البته میشود گفت، حالا این یک دقت ذهن دقیق و رقیق مرحوم آقای آخوند است ولی عرفاً گفته میشود «بَلَغَهُ ثَوَابٌ» همین که گفته میشود، به این هم بلوغ ثواب اطلاق میشود ولو بالدقة العقلیه بعضی چیزها بالدقة العقلیه درست است ولی عرفیت دارد. الان شما مثلاً به شما زنگ میزنند، میگوید کجایی؟ میگوید منزل هستم، شما منزل هستید؟ مثل این که میگویی من عالم هستم، من سید هستم، من دانش آموز هستم، من منزل هستم، ما منزل نیستیم. اگر دقت بخواهی بکنی باید بگویی نه، این غلط است. من منزل هستم این غلط است؛ من منزل نیستم، من داخل منزل هستم. باید بگویی این جا یک داخل در تقدیر است مثلاً، ولی این عرفیت دارد. در این موارد عرفیت دارد که این جوری گفته میشود «ثَوَابٌ بَلَغَهُ ثَوَابٌ» یعنی «وصل الیه ثواب» یعنی خبر آن به آن رسیده دیگه، چون خبر رسیده کأنّه خود او رسیده، میگویند ثواب به او رسیده؛ حالا علی أی حال، این هم یک نکتهای است که مرحوم آقای آخوند این جا توجه به آن دادهاند. «مَنْ بَلَغَهُ ثَوَابٌ مِنَ اللَّهِ عَلَى عَمَلٍ» این مشکلات دیگر را این روایت شریفه ندارد.
و اما از نظر سند؛ این روایت در کافی شریف است؛ یعنی کلینی «عن محمد بن یحیی، این محمد بن یحیی محمد بن یحیی العطار» هست که شیخ کلینی است و نجاشی در باره او فرموده «شیخ اصحابنا فی زمانه ثقةٌ عینٌ کثیر الحدیث» ایشان نقل کرده «عن محمد بن الحسین»، این «محمد بن الحسین ابی الخطاب» هست که استاد و شیخ عطار است. ایشان هم «جلیل من أصحابنا عظیم القدر کثیر الروایة ثقة عین حسن التصانیف مسکون إلى روایته» نجاشی این مطالب را راجع به ایشان فرموده. شیخ طوسی هم فرموده «کوفی ثقه» و مکرر این مطلب را از او فرموده، مرحوم کشّی هم فرموده «من العدول و الثقات من أهل العلم الذین رووا عن محمدبن سنان»؛ که اینجا هم میبینید عن محمدبن سنان نقل کرده. میرسیم به محمدبن سنان، محمدبن سنان امرش مشکلٌ جدّاً، چون از یک طرف محمدبن سنان تضعیف فراوان دارد، تضعیفهای خیلی غلیظ و شدید. ابن عقده، نجاشی، شیخ طوسی، شیخ مفید فی احد قولیه، ابن غضائری، فضلبن شاذان همهی اینها گفتند ضعیفٌ، بلکه فضلبن شاذان فرموده: من الکذابین المشهورین، محمدبن سنان. این تضعیفات غلیظ و شدید را راجع به ایشان دارد؛ ولی شیخ مفید علاوه بر اینکه یکجا ایشان را تضعیف کرده در ارشادش توثیق فرموده. و در اسناد کامل الزیارات و تفسیر علیبن ابراهیم هم وجود دارد. حالا اگر کسی تفسیر را و کامل الزیارات را اشکال بکند بنابراین هیچ توثیقی برای ایشان نیست، قول شیخ مفید هست که آن هم با قول دیگرش که فرموده ضعیف هست؛ بنابراین امر ایشان خیلی مشکل است فلذا فقهاء هم در اعتماد بر ایشان تزلزل دارند، گاهی اعتماد میکنند مثل مرحوم امام رضوانالله علیه در حاشیهی عروهشان تضعیف کردند محمدبن سنان را، در بیعشان آنجا توثیق فرمودند محمدبن سنان را؛ در اثر اینکه.... حالا بعضیها گفتند این تضعیفها برای این است که ایشان خیلی ولائی بوده، حرفهای مهمی را و فضائل مهمی را از ائمه(ع) نقل میکرده، در آن ازمنه هنوز مقامات ائمه آنجور واضح نشده بوده، اینها حمل بر غلو میشده، بهخاطر حمل بر غلو کردن میگفتند اینها دروغ میگویند.
این حرف ممکن است راجع به بعضی تمام باشد اما مثل شیخ طوسی، شیخ مفید، نجاشی، اینها کسانی نیستند که اینها خودشان آن مسائل بزرگ را نقل کردند و نمیآیند بهخاطر این امور، جاهای دیگر توثیق میکنند و غلوّ هم دارد، میگویند منافاتی ندارد فرض کنید بعضی غلوّها؛ بنابراین نمیشود کلام این بزرگان حمل بر این جهت کرد که منشأ این تضعیفها عبارت است از آن فضائلی که ایشان نقل کرده. بنابراین امرش واقعاً برای ما مشکل است که محمدبن سنان بشود به او اعتماد کرد، فلذا این سند من حیث السند بهخاطر اشتمال بر محمدبن سنان محل اشکال است.
بعد ایشان نقل میکند از عمران زعفرانی، عمران زعفرانی در کتب رجال، بحثی راجع به نیست لا جرح و لا تعدیل؛ شیخ طوسی در استبصار فرموده مجهولٌ، شیخ طوسی در استبصار فرموده مجهولٌ. و ایشان نقل میکند از محمدبن مروان، محمدبن مروان هم گذشت بحثش که گفتیم محمدبن مروان بین سیزده عنوان ابتداءاً مردد است، چند عنوانش بهخاطر اینکه اینجا طبقهاش نمیخورد آنها کنار رفت؛ گفتیم ظاهراً ایشان محمدبن مروان ذهلی است و برای محمدبن مروان ذهلی هم وجوهی برای توثیقش بیان کردیم. و یکی از وجوه توثیقش این است که بعضی گفتند ایشان مرویّ عنه صفوان هست، صفوان هم یکی از ثلاثه هست که لایروی و لایرسل الا عن ثقة، از اینجهت هم میتوانیم بگوییم که ایشان ثقه هست. این کلام که بعضی فرمودهاند و به آن اتکاء کردند متوقف است بر اینکه ما بگوییم مروان انصراف دارد به یک نفر در این روایات که همان ذهلی باشد و الا اگر این حرف را نزنیم آن مروانی که صفوان از او نقل میکند در کافی، در دو سهجا هست، نمیدانیم، او هم همینجور است، مروان پسوندی ندارد، قیدی ندارد، نمیدانیم کدام مروان است؛ وقتی نمیدانیم کدام مروان است لعلّ مروان آنجا غیر از مروان اینجا باشد فلذا به درد نمیخورد؛ اگر بخواهیم از راه نقل صفوان اثبات بکنیم نیاز به این جهت داریم علاوه بر اینکه نقل صفوان از مروان در دوجای کافی که من دیدم خود سند محل اشکال هست فلذا اثبات اینکه حتماً صفوان از ایشان نقل کرده است آن خودش نیاز به بعض مبانی خاصه دارد و الا علی المبانی المعروف نمیشود گفت که صفوان نقل کرده از ایشان. یعنی ثابت نیست، سند باید تا صفوان تمام باشد که ما ثابت بشود صفوان از ایشان نقل کرده.
و بعد ایشان نقل میکند از مروان، مروان قال سمعت ابا جعفر(ع)، منتهی علی مسلکنا ضعف سند در اینجا مضر نیست، چرا؟ برای اینکه گفتیم کلینی در دیباچه شهادت داده که این روایاتی که من نقل میکنم از معصوم(س) هست ولو سند تمام نباشد اما مضمونی که هست ایشان شهادت میدهد که اینها صادر شده است و لذا از این جهت ما میگوییم روایات کافی حجت است علیرغم اینکه ممکن است سند کامل نباشد.
س: ببخشید استاد دایرهی تضعیفات را محدود به منفردات شما نمیدانید؟
ج: بله؟
س: تضعیفات قدما را از رجالین، محدود به منفردات نمیدانید شما؟ ... که تضعیفات آنها محدود به منفردات است...
ج: یعنی چی منفردات....
س: از روایات، یعنی ...
ج: هان، یعنی جایی که تنها او روایت، نه نه، فرق نمیکند. بله یکوقت هست نه تضعیف فرقی نمیکند اما یکوقتی که منفرد نباشد و آن مضمونی را که دارد نقل میکند متکاثر باشد، مستفیض باشد برای انسان اطمینان حاصل میشود نه اینکه آن ثقه هست؛ گفته میشود این مضمون تنها که او نقل نکرده، او هم، او هم، او هم، او هم نقل کرده، این تراکم موجب اطمینان ما میشود. این از آن جهت است و الا تضعیف نه، تضعیف چه فرق میکند حالا یک روایت نقل کرده باشد یا روایات مختلف نقل کرده باشد، اینجا هیچ فرقی ندارد، یا افراد دیگر هم نقل کرده باشند، بالاخره این آدم ضعیف است.
روایت هشتم: «أَحْمَدُ بْنُ فَهْدٍ فِی عُدَّةِ الدَّاعِی قَالَ رَوَى الصَّدُوقُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یَعْقُوبَ بِطُرُقِهِ إِلَى الْأَئِمَّةِ(ع) أَنَ مَنْ بَلَغَهُ شَیْءٌ مِنَ الْخَیْرِ فَعَمِلَ بِهِ کَانَ لَهُ مِنَ الثَّوَابِ مَا بَلَغَهُ وَ إِنْ لَمْ یَکُنِ الْأَمْرُ کَمَا نُقِلَ إِلَیْهِ».
این هم متنش که «أَنَ مَنْ بَلَغَهُ شَیْءٌ مِنَ الْخَیْرِ» پس خیریت آن باید در رتبهی سابق روشن باشد، هم مثل روایت اول میماند. «فَعَمِلَ بِهِ کَانَ لَهُ مِنَ الثَّوَابِ مَا بَلَغَهُ وَ إِنْ لَمْ یَکُنِ الْأَمْرُ» یعنی امر این ثواب؟ یا نه، امر آن شیء؟ ظاهرش امر به ثواب است، چون آن مفروض این است که خیر هست دیگر «وَ إِنْ لَمْ یَکُنِ الْأَمْرُ کَمَا بلغه» مفروض ما این است که آن خیر است. بنابراین این امر یعنی امر آن ثواب کما بلغه نباشد، آنجوری که نقل شده بهسوی آن نباشد.
این روایت هم از نظر ارسال محل اشکال واقع میشود چون «احمدبن فهد قال روی الصدوق عن محمدبن یعقوب بطرقه»؛ این روایت کجاست؟ اولاً این هم محل تردید است که اینجا آیا سهوی برای ابنفهد پیدا نشده؟ چون ما یک روایت هم پیدا نکردیم و صاحب وسائل هم نقل نفرموده، در جامعالاحادیث هم نیست، بالاخره این کتب جوامع و فقهاء و همه هیچ روایتی نقل که نکردند، صدوق از کلینی بطرقه نقل کرده باشد. بعضی روایاتی که خود صدوق نقل کرده محمدبن یعقوب هم اصلاً در سند نیست، همینها بود که خواندیم که اولیاش از ثوابالاعمال بود، همین یکی دوتا روایت بیشتر صدوق نقل نکرده؛ صدوق از کلینی، کلینی هم نه به یک طریق بطرقه. این مطلبی که ایشان نقل میکند. مگر اینکه بگوییم که در کتابهایی بوده که به دست ما الان نرسیده مثل مدینة العلم صدوق که الان مدینة العلم صدوق از من لا یحضره الفقیهاش بزرگتر بوده و تا زمان والد شیخ بهائی هم بوده، چون والد شیخ بهائی از مدینة العلم صدوق حدیث نقل میکند؛ تا این اواخر خلاصه بوده یکمرتبه چی شده حالا والله العالم، این کتاب بالمرّه وجود ندارد. این کتاب... منابع ما خمسه بوده، این کتاب ایشان هم، الان این از بین رفته، آیا این روایات در او بوده که ابنفهد هم به او دست یافته بوده از آنجا دارد نقل میکند؟ ما بأیدینا ایشان چیزی که ایشان میفرماید فی ما بأیدینا نیست، فقط محتمل است که در بعض کتب صدوق بوده باشد که الان از آنها اطلاعی نداریم. بنابراین این نقل ابنفهد چون اگر تمام باشد، مطابق با واقع باشد بهخاطر ارسالش حجت نیست چون کافی را ایشان شهادت داده، آنها روایتی که در کافی هست شهادت داده نه هرجا هر روایتی را که نقل کرده؛ مثلاً الرسائلش اینجوری نیست، آنجا شهادت نداده به اینکه این چیزهایی که در این است صادر شده. این برای کافی، در کافی که اینها نیست، برای جاهای دیگر است؛ بنابراین ما سند میخواهیم، سندش را که ایشان نقل نکرده، میشود مرسل و حجت نخواهد بود. علاوه بر اینکه مظنون قوی این است که این یک اشتباهی رخ داده باشد اینجا و اگر ما قائل باشیم به اینجایی که ظن بر خلاف اماره باشد آن اماره حجت نیست کما علیه شیخنا الاستاذ دام ظله، از این جهت هم محل اشکال واقع میشود.
آخرین روایت، روایت نهم: «عَلِیُّ بْنُ مُوسَى بْنِ جَعْفَرِ بْنِ طَاوُسٍ فِی کِتَابِ الْإِقْبَالِ عَنِ الصَّادِقِ(ع) قَالَ: مَنْ بَلَغَهُ شَیْءٌ مِنَ الْخَیْرِ فَعَمِلَ بِهِ کَانَ لَهُ [أَجْرُ] ذَلِکَ وَ إِنْ لَمْ یَکُنِ الْأَمْرُ کَمَا بَلَغَهُ».
یک بار دیگر من حدیث را میخوانم بدون آنچیزهایی که در کروشه گذاشته شده و امثال اینها «عَنِ الصَّادِقِ(ع) قَالَ: مَنْ بَلَغَهُ شَیْءٌ مِنَ الْخَیْرِ فَعَمِلَ بِهِ کَانَ لَهُ ذَلِکَ» اجر صاحب وسائل نقل نکرده، این آقایانی که طبع کردند یک اجری را گذاشتند در کروشه بعد پایین نوشتند اثبتناه من المصدر «وَ إِنْ لَمْ یَکُنِ الْأَمْرُ کَمَا بَلَغَهُ» اینجا بهخدمت شما عرض شود که ابنطاووس عن الصادق(ع). عبارت ابنطاووس را من بخوانم تا، ایشان فرموده است که «و قد ذکرنا فیما تقدم» این حرف را، این فرمایش را در اقبال در اعمال ماه محرمالحرام فرموده «و قد ذکرنا فیما تقدم من اعتمادنا فی مثل هذه الأحادیث» این احادیثی که راجع به فضائل محرم است، روزهی محرم است، ادعیهی محرم است، نمازهای خاصی که در محرم است اینها را نقل فرموده، فرموده: اعتماد ما بر این احادیث که نقل کردیم علیرغم اینکه سندهایش ضعیف است بعضی فلان اینها، بر چی هست؟ «على ما رُوّیناه عَنِ الصَّادِقِ(ع)» یا «علی ما رَوِیناه عن الصادق(ع) أَنَّ مَنْ بَلَغَهُ شَیْءٌ مِنَ الْخَیْرِ فَعَمِلَ کَانَ لَهُ ذَلِکَ وَ إِنْ لَمْ یَکُنِ الْأَمْرُ کَمَا بَلَغَه».
اینجا اگر «علی ما رُوِّیناه» یعنی بنا بر اساس آن چیزی که ما روایت شدیم، برایمان نقل شده یا «علی ما رَوِیناه» ما روایت کردیم او را؛ اگر رُوِّیناه باشد جزماً، اسناد جزمی ایشان نداده دیگر، پس نمیتوانیم بگوییم خبری است که ابنطاووس اسناد جزمی داده؛ «علی ما رَوِیناه» بخوانیم ممکن است بگوییم آنکه ما روایت کردیم عن الصادق(ع)، خودمان روایت کردیم. فلذا چون عبارت مردد است که رُوِّینا بخوانیم یا رَوِینا بخوانیم؟ امر روی این روایت مردد میشود سند بین آنکه اسناد جزمی در آن باشد یا ارسال در آن باشد؛ و چون معیّنی وجود ندارد از این جهت نقل ابنطاووس در اینجا برای ما حجت نمیشود، اگر اسناد ایشان اسناد جزمی بود ما بر آن اعتماد میکردیم، اما اسنادش جزمی نیست یعنی خودش راوی نیست، خودش روایت نمیکند، فلذا نه مشمول آن بناء عقلاء میشود، نه مشمول روایتی میشود که «لیس لاحد التشکیک فیما یرویه ثقاتنا».
س: «رَویناه» چطور اسناد جزمی میشود؟
ج: ما روایت... خودمان روایت کردیم.
س: شاید با واسطه...
ج: ... نگفته بود، ما روایت کردیم، خود این مضمون، میگوید «رَوِیناه عن الصادق(ع)» یعنی من از امام صادق روایت کردم.
س: رَوینا با نقلنا به نظرم یک چیز است.
ج: نقلنا عن الصادق هم بگویی کافی است.
س: نقلنا که...
ج: نقل کردیم از امام صادق، از خودِ امام صادق نقل کردیم...
س: نقل باواسطه هم نقل میشود، اگر باواسطه باشد باز نقلنا عن الصادق.
ج: نه، از آنها نقل کردیم، از اینها نقل کردیم؛ شما در بحث اخبار معالواسطه آنجا چی میگویید؟ آنجا که نمیگویید، میگویید که این از این آقا نقل کرده، او از آن آقا نقل کرده، این حرفهایی که در اخبار معالواسطه در رسائل و کفایه که خیلی جای مشکلی هم هست برای فهم و تدریس آن، آنجا همین است که نه، این از واسطه از همدیگر نقل میکنند، این از امام نقل نمیکند.
س: استاد مگر اینطور نیست که میگوید سیدبن طاووس این روایت را آورده که ما دلمان قرص باشد عمل کنیم؟
ج: بله بله.
س: پس معلوم است برای یقینی بوده که این روایت را آورده، میخواسته....
ج: برای ایشان یقینی باشد یقین دیگری که برای ما حجت نیست، علاوه بر اینکه بعداً با سند نقل میکند. حالا اینجا نکتهای که میخواهم عرض کنم که حالا وقت هم دیگر خیلی نداریم این است که اینجا اشتباهی شده بر محققین وسائل، هم طبع آلالبیت و هم طبع انتشارات وابسته به جامعه مدرسین، نشر اسلامی است اسمش در قم، و آن این است که مرحوم ابنطاووس در دوجا حداقل این مطلب را نقل فرموده، یکی در اعمال ماه محرم است که این عبارت بود که خواندیم، یکی در اعمال ماه رجب است که آنجا روایتش را قبل خواندیم که ایشان میگوید ما از کلینی روایات متعددی را نقل میکند در اعمال ماه رجب؛ این محققین فقط به موضع دوم رفتند نگاه کردند فلذا دیدند آن روایتی که آنجا ذکر شده این اضافات را دارد از آنجا آوردند گفتند «اثبتناه من المصدر» و حال اینکه این فرمایشی که ایشان اینجا فرموده برای باب محرمالحرام است، اعمال ماه محرمالحرام است که حدود صد صفحه بین این و آن فاصله است؛ این حرفی که وسائل نقل کرده اینجا از ابنطاووس که به نحو ارسال خودش فرموده است این حرف برای موضع اول است که اعمال ماه محرمالحرام باشد، برای اینجا است. آن حرفی که این آقایان استدراک کردند و نقلناه من المصدر، این در روایاتی است که ایشان بعداً ذکر کرده و آنها را مسنداً ذکر کرده، از کافی نقل کرده و اصلاً ارسال از خودش نیست؛ بنابراین اینها چون تخیل کردند که تنها و تنها آنچه که در اقبال آمده همان است که آنجا هست آمدند اینجا گفتند بله، فلذا دوتا حاشیه زدند یکی اینکه اجر اینجا اضافه کردند گفتند «اثبتناه من المصدر» یکی در ذیلش اینجا اینجوری بود «وَ إِنْ لَمْ یَکُنِ الْأَمْرُ کَمَا بَلَغَهُ» نوشته «فی المصدر کان رسول الله و ان کان رسول الله(ص) لم یقله» گفتند نه، اینکه در مصدر هست اینجوری است «و ان کان رسول الله لم یقله» با اینکه آنکه صاحب وسائل نقل کرده این است که «وَ إِنْ لَمْ یَکُنِ الْأَمْرُ کَمَا بَلَغَهُ». این بهخاطر این اشتباه است، بله آنجاهایی که صاحب وسائل از آن نقل میکند که برای ماه محرمالحرام است همین است که صاحب وسائل دارد نقل میکند؛ و آنچه که اینها اضافه کردند برای اینجا نیست برای آنجا هست، این را هم باید به آن توجه بکنیم. بنابراین این روایت نهم هم برای ما حجت نمیشود چون مردد است، بنابراین آنچه که معتبر شد عبارت است بهطور مسلّم، عبارت است از همین روایت ششم که هیچ دغدغهی خاطری در آن نیست. از اینکه بگذریم در مرحلهی بعد روایت اول، روایت سوم اینها و روایت به خدمت شما عرض شود روایت چهارم علی وجهی که گفتیم اینها میتوانیم به آن اعتماد بکنیم و همچنین روایت هفتم. انشاالله بحث مقام ثانی فقه الحدیث این روایات و اینکه مضمون این روایات در نهایت چه خواهد بود برای فردا انشاالله.
و صلی الله علی محمد و آل محمد