لازم به ذکر است: متن ذیل پیاده شده از صوت درس میباشد و هیچگونه ویرایشی روی آن اعمال نشده است.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله تعالی علی سیدنا و نبینا أبی القاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لا سیما بقیة الله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف.
السَّلامُ عَلَیکَ یا اَبا عَبْدِ اللهِ، وَعَلَى الْاَرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِنائِکَ، عَلَیکَ مِنّى سَلامُ اللهِ اَبَداً ما بَقیتُ وَبَقِىَ اللَّیلُ وَ النَّهارُ، وَلا جَعَلَهُ اللهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِیارَتِکُمْ، اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَینِ، وَعَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَینِ، وَعَلى اَوْلادِ الْحُسَینِ، وَعَلى اَصْحابِ الْحُسَین.
یا لیتنا کنّا معهم فنفوز فوزاً عظیما.
اَللّهُمَّ الْعَنْ اَوَّلَ ظالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ، وَآخِرَ تابِعٍ لَهُ عَلى ذلِکَ، اَللّهُمَّ الْعَنِ الْعِصابَةَ الَّتى جاهَدَتِ الْحُسَینَ، وَ شایعَتْ وَ بایعَتْ وَ تابَعَتْ عَلى قَتْلِهِ، اَللّهُمَّ الْعَنْهُمْ جَمیعاً.
بحث دوم: اگر وظائف گفته شده از انواع امر به معروف و نهی از منکر نباشد، آیا هر کدام دارای دلیل معتبرهستند؟
وظیفه سوم: ید
بررسی صنف اول: التألیم البدنی الجسمی
مسأله: بر فرض وجوب مراتب خشن در وظیفه قلبی، لسانی و یدی، چرا در نزد برخی از بزرگان این مراتب خشن از والدین استثناء شده است؟
بحث در استثناء والدین بود از مراتب خشن، چه در مرتبهی أولی و نوع اول که انکار به قلب باشد و چه نوع دوم که انکار به لسان باشد و چه نوع سوم که ضرب باشد بنابر جواز اصل ضرب استثناء شده والدین، بعضی استثناء فرمودند در آن دو مرتبهی قبل هم مراتب غیر لینش را استثناء کردند گفتند آن واجب نیست بلکه حرام هست نسبت به والدین.
گفتیم که برای تحقیق مسئله باید به ادلهی باب توجه کنیم.
روایات:
بحث به اینجا رسید که در مورد والدین ما دو طایفه روایات داریم.
یکی روایاتی که برخی از عناوین را نسبت به والدین حرام فرمود و طایفهی دوم نصوصی است که بعض عناوین را نسبت به والدین واجب فرمود و گفته میشود که مجموع این دو طایفه باعث میشود به بیاناتی که دیروز اشاره شد برای این که یا ما بگوییم نصوص امر به معروف اصلاً اطلاق ندارد نسبت به والدین در این مراتبش که قصور مقتضی است یا اگر اطلاق دارد فی نفسه به واسطهی اینها تقیید میشود و یا اگر تقیید نشود به واسطهی این ادله، تعارض پیدا میکنند در محل اجتماع، چون نسبتشان عموم و خصوص من وجه است و تساقط میکنند قهراً نسبت به والدین نصوص امر به معروف ساقط میشود. کما این که این نصوص هم در آن مورد ساقط میشود، مرجع ما میشود دلیل فوقانی که میگوید نسبت به همهی افراد ایذاء حرام است تحقیر حرام است و امثال ذلک، مرجع ما میشود آن ادلهی فوقانی.
برای این که ببینیم آیا این مطلب چگونه هست لازم است این عناوین محرمه را و این نصوص را بررسی کنیم. دیروز چند عنوان را عرض کردیم که وجود دارد.
امروز میخواهیم عرض کنیم با تتبع بیشتری که شد ما به بیست عنوان برخورد کردیم، بیست عنوان از عناوینی است که شارع نسبت به والدین حرام فرموده آنها را، قهراً این بیست عنوان، عناوینی است که بعداً هم به درد ما میخورد. اگر آن بحث را وارد بشویم فصلٌ فی المعروف و فصلٌ فی المنکر که بخواهیم مصادیق معروف را بشماریم مصادیق منکر را بشماریم این چهار عنوان از مصادیق منکرند که اموری است که شارع آنها را حرام فرموده است. حالا امروز فقط این عناوین محرمه را عرض میکنیم.
اول: تأفیف
الاول: التأفیف بود که آیهی شریفه «فَلا تَقُلْ لَهُما أُف» (اسراء، 23) دلالت بر آن میکرد روایات متعددی هم بر این مسئله دلالت میکند. فقط آدرسهای آن را عرض میکنم. همین بحار الانوار، جلد 74 از طبع اسلامیه، صفحه 59، حدیث 22 که من الکافی است. میدانید من الکافی بودن برای ما خیلی مهم است چون حجت میدانیم روایات کافی را. و همچنین صفحهی 64 حدیث 28 که آن هم من الکافی ات. صفحهی 67 حدیث 37 که احتمالاً از تفسیر باشد، تفسیر علی بن ابراهیم باشد که اگر از آن باشد معتبر میشود. صفحهی 79 حدیث 77.
س: ...
ج: این آدرس که دارم میدهم بحار است دیگر، دارم عرض میکنم بحار جلد 74، این صفحات. البته بحار، طبع اسلامیه را دارم نه طبع بیروت. طبع اسلامیه که گفتم طبع اسلامیه با بیروت یک یا دو یا سه تا جلد با هم نفاوت دارند.
س: نرم افزارها بیروت است.
ج: نرمافزارها بله. حالا شما این زحمت را بکشید که مراجعه بفرمایید دیگر به خود روایات، البته اینجا ما روایات را چرا مراجعه نکردیم؟ حالا خیلی، به خاطر این که قرآن فرموده «فَلا تَقُلْ لَهُما أُف» دیگر، تأفیف به حکم قرآن حرام است روایات دیگر مؤکّد میشود.
دوم: نهر
عنوان دومی که باز نهی شده نهر است «وَ لا تَنْهَرْهُما» در همان سورهی مبارکهی اسراء فرمود «وَ لا تَنْهَرْهُما» که نهر، حالا «وَ أَمَّا السَّائِلَ فَلا تَنْهَر» (ضحی، 10) یعنی آن را رد نکن و با حالا مثلاً حالت چه آن را رد نکن حالتی که یک مقداری در آن تندی باشد چه باشد. «وَ لا تَنْهَرْهُما» والدین را، نهر نسبت به والدین را حرام فرموده است.
بعض روایات هم که همان روایاتی که در بالا عرض کردیم که در توضیح و تفسیر همین آیات مبارکات هست از آنها هم استفاده میشود.
سوم: ضرب
عنوان سوم: الضرب، خود عنوان ضرب، که این هم صفحهی 85 حدیث 98. بله
«عَنْ یونُسَ بْنِ یعْقُوبَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: مَلْعُونٌ مَلْعُونٌ مَنْ ضَرَبَ وَالِدَهُ أَوْ وَالِدَتَهُ مَلْعُونٌ مَلْعُونٌ مَنْ عَقَّ وَالِدَیهِ مَلْعُونٌ مَلْعُونٌ قَاطِعُ رَحِمٍ»
پس بنابراین این روایت که فرموده ملعونٌ ملعونٌ، لعن برای کسی روا هست که فاعل حرام باشد یا تارک واجب باشد، چیزی که حرام نیست یا واجب نیست، این مستحق لعن نیست. بنابراین لعن که دلالت میکند بر دوری از خدای متعال و این که بسیار دور است از خدای متعال، این دلالت میکند به دلالت التزام بر این که حرام است ضرب. این هم یک عنوانی،
وقتی که دارد میفرماید ملعونٌ ملعونٌ مَن ضَرَب والده أو والدته، حالا ممکن است که گفته شود به حسب ظاهر اطلاق دارد چه در مقام امر به معروف و نهی از منکر این کار را بخواهد انجام بدهد چه در این مقام نباشد این اطلاق این روایت اقتضا میکند که ضرب والدین حرام است حتی در مقام امر به معروف و نهی از منکر.
این روایت «کَنْزُ الْکَرَاجُکِی، بِإِسْنَادٍ مَذْکُورٍ فِی الْمَنَاهِی عَنْ یونُسَ بْنِ یعْقُوب» آنجاست که حالا سند این روایت را بخواهیم بررسی کنیم حالا فعلاً طولانی است فعلاً کاری به سند عجالتاً نداریم چون این روایات روی هم رفته متظافر است. ولی تک تک اینها را بخواهیم اثبات کنیم که این عنوان حرام است البته احتیاج به بحث سندی هم دارد.
چهارم، عقوق
عنوان چهارم، عنوان عقوق هست که عاق شدن و مورد عقوق والدین قرار گرفتن این حرام است این هم روایات متعدده بر این مسئله دلالت میکند حالا بعضی از آنها را عرض میکنیم.
از واضحات فقه هست که عقوق از محرمات است یکی صفحهی 60 حدیث 23 و 24 هر دو هم از کافی شریف است و سند میرسد به
«یعْقُوبَ بْنِ شُعَیبٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: إِذَا کَانَ یوْمُ الْقِیامَةِ کُشِفَ غِطَاءٌ مِنْ أَغْطِیةِ الْجَنَّةِ»
یک پرده از پردههای بهشت کنار زده میشود
«فَوَجَدَ رِیحَهَا مَنْ کَانَتْ لَهُ رُوحٌ مِنْ مَسِیرَةِ خَمْسِمِائَةِ عَامٍ»
از فاصلهی پانصد سال آن عطر بهشت به مشام کسی که دارای روح باشد میرسد حالا این پانصد سال هم پانصد سال نوری است یا این پانصد سال حرکت خورشید یا حرکت زمین است این دیگر در روایت نیست.
«إِلَّا صِنْفٌ وَاحِدٌ»
یک طایفه هستند که آنها این بو را استشمام نمیکنند
«قُلْتُ مَنْ هُمْ قَالَ الْعَاقُّ لِوَالِدَیهِ».
حدیث بعدی که این حدیث 24 بود که خواندم، این حدیث دلالتش را ممکن است که کسی مناقشه بکند بگوید که حالا از یکی نعمتی مرحوم میشود اما معلوم نیست حرام باشد، مکروهی است که از یک نعمتی محروم میشود.
اما حدیث 23
«عَنْ أَبِی الْحَسَنِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص کُنْ بَارّاً وَ اقْتَصِرْ عَلَى الْجَنَّةِ»
بار باش نیکوکار باش به خصوص نسبت به والدین، اگر اینجوری شد بدان اقتصار کن برای نهایت کارت به بهشت تو بهشتی هستی
«وَ إِنْ کُنْتَ عَاقّاً فَظّاً فَاقْتَصِرْ عَلَى النَّارِ»
اما اگر عاق والدین بودی اقتصار بر نار کن، یعنی نصیبی از بهشت کأنّ نداری این مضمون فراوان است در روایات که صفحهی 60 این دو تا را خواندم.
باز صفحهی 61 و 62 حدیث 27 که از کافی است صفحهی 69 حدیث 43، صفحهی 71 حدیث 50، صفحهی 74 حدیث 61 و حدیث 63 و حدیث 64، پس صفحهی 74 چند تا حدیث. صفحهی 74 حدیث 61، حدیث 63، حدیث 64، حدیث 65، حدیث 66. همهی اینها راجع به عقوق است و صفحهی 80 حدیث 82.
پنجم: اسخاط
عنوان پنجم: عنوان پنجم الاسخاط، پدر یا مادر را به سخط و غضب وادار کردن، خشمگین انسان بکند آنها را، ناراضی بکند آنها را. این هم صفحهی 80 .
س: ...
ج: خودش عنوان دارد، حالا عقوق هم میشود ولی خودش هم عنوان دارد نهی شده.
س: ...
ج: ببینید ممکن است که یک چیزی حرام باشد ولی ولو به غیر عنوان عقوق، که مجمع العنوانین میشود.
س: ...
ج: بله آن ممکن است که خشمگین نمیشود ناراضی هست فقط یا اذیت میشود.
س: ...
ج: حالا ببینید اینها فروعات این مسائل است که دیگر حالا، ما فعلاً حالا، اینها فروعات این مسئله هست که حالا سخط حرام شد، دوران امر شد بین این که سخط یکی از آنها لازم است نمیشود آن یک طلبی دارد این یک طلبی دارد بخواهد طلب او را مراعات بکند این ساخط میشود بخواهد این را انجام بدهد این ساخطه میشود اینجاها وظیفه چه میشود؟ اینها دیگر فروعات آن مسئله هست که حالا ما در آن مقام نیستیم این روایت میگوید که سخط هر دو اشکال دارد و حرام است اما در مواردی که دوران امر بین سخط احدهما میشود باید چه کرد؟ آن ممکن است که آنجا بگویند که سخط پدر را برگزین، سخط والده را مقدم بدار یعنی آن را مراعات کن، از بعضی روایات ممکن است که این استفاده بشود که در امور اینچنینی مادر بر پدر مقدم شاید باشد در یک اموری پدر مقدم است ولی در امور اینچنینی ممکن است که مادر مقدم باشد اینها دیگر بحثهای فروعات فقهی آن هست که باید در مقام خودش مطرح بشود.
صفحهی 80 عرض کردیم حدیث 80، این همان سندی را دارد که در کتاب جعفریات معروف هست
«عَنْ إِسْمَاعِیلَ عَنْ أَبِیهِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ آبَائِهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ»
س: ...
ج: نه
حالا من اینجا متنش را نوشتم ولی شاید آدرس، بله پیدا کردم. حدیث 82، «وقال صلی الله علیه و آله» این سندش هم آن نیست سندش هم چیز دیگری است در روضة المتقین است.
«قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص رِضَا اللَّهِ مَعَ رِضَا الْوَالِدَینِ وَ سَخَطُ اللَّهِ مَعَ سَخَطِ الْوَالِدَین»
که سخط والدین موجب سخط خدای متعال میشود پس معلوم میشود که سخط والدین حرام است امر مبغوضی است که موجب سخط خدای متعال میشود. پس این هم دلالت میکند بر این که اسخاط الوالدین حرامٌ.
ششم: کل ما یکون أشد من التأفیف
عنوان ششم: کلّ ما یکون أشدّ من التأفیف، که این را دیروز هم عرض کردیم هر چه که از تأفیف اشد است.
این آیه به دلالت اولوییت، آیهی تأفیف به دلالت اولویت دلالت میکند بر حرمت آن هم. خود این مطلب علاوه بر این که مستفاد از آیهی شریفه هست عرفاً فهمیده میشود در بعض روایات مبارکات هم به آن تصریح شده.
صفحهی 78.
س: استاد عنوان شامل است دیگر ...
ج: بله، برای خودش، ولو در ان عنوانها نباشد.
صفحهی 78 حدیث 76 از تفسیر عیاشی است
«عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع فِی قَوْلِ اللَّهِ إِمَّا یبْلُغَنَّ عِنْدَکَ الْکِبَرَ أَحَدُهُما أَوْ کِلاهُما فَلا تَقُلْ لَهُما أُفٍّ وَ لا تَنْهَرْهُما قَالَ هُوَ أَدْنَى الْأَذَى حَرَّمَ اللَّهُ فَمَا فَوْقَهُ»
این پایینترین آزار و اذیت دادن را خدا حرام کرده تا هر چه بالاتر از این باشد بنابراین همین که ما خودمان از آیهی شریفه استفاده میکنیم در اثر فهم متفاهم عرفی این روایت شریفه هم بر او همان مطلب را دلالت میکند.
هفتم: رفع الصوت فوق صوتهما
هفتم: رفع الصوت فوق صوتهما.
بحار الانوار صفحهی 74، بله ببخشید، بحار الانوار جلد 74 صفحهی 39 و 40 عن الکافی، بله این روایت از صفحهی 39 شروع میشود حدیث سوم، از کافی شریف هست تا این که در نهایت اینچنین میرسد به اینجا
«وَ لَا تَرْفَعْ صَوْتَکَ فَوْقَ أَصْوَاتِهِمَا وَ لَا یدَکَ فَوْقَ أَیدِیهِمَا وَ لَا تَقَدَّمْ قُدَّامَهُمَا»
صدایت را از صدای آنها بلندتر نکن و دستت هم از دستان آنها بالاتر نبر، حالا یا همین دست جناحی مقصود است یا کنایهی از این هست که یعنی قدرتت و عزتت را، اینها را بالاتر از آنها قرار نده اگر یکجایی بودی، «وَ لَا تَقَدَّمْ قُدَّامَهُمَا» جلوی آنها هم راه نرو، در بعض روایات دیگر هست که «لا تمش» جلوتر از آنها. این پس این هم یک عنوانی است که رفع الصوت فوقهما است. این در صفحهی 78 حدیث 73 هم آمده صفحهی 79 حدیث 78 هم آمده. بنابراین ما سه تا روایت داریم که نهی فرموده است از این که رفع صوت کنیم نسبت به والدین.
س: ...
ج: لا ترفع دیگر، نهی است.
س: ...
ج: این دارد نهی میکند حالا شما این نهیها وجود دارد حالا شما اگر میخواهید رفع ید از این نهی بکنید باید قرینه اقامه کنید بر این که اینجا حرمت نیست مثلاً کراهت است یا حکم اخلاقی است که دارد میفرماید فعلاً این نهی فرموده به حسب ظاهر نهی هم که میگویید شما در اصول، نهی ظاهر در حرمت دارد.
البته بعید هم نیست اگر جایی بیاحترامی باشد همینطور باشد که ...
هشتم: رفع الید فوق ایدیهما
هشتم: رفع الید فوق ایدیهما، که همین روایاتی که خواندیم باز آدرسشهای آن همینها هست.
نهم: تقدم قدامهما
عنوان نهم، تقدّمُ قدّامهما که گفته شد.
آن روایت صفحهی 45 حدیث ششم من الکافی، عرض کرد
«مَا حَقُّ الْوَالِدِ عَلَى وَلَدِهِ قَالَ لَا یسَمِّیهِ بِاسْمِهِ وَ لَا یمْشِی بَینَ یدَیهِ»
لا یسمّیه باسمه، که این هم یک عنوانی است که بعداً میگوییم. در عرب به نام صدا زدن، این دلالت بر یک تحقیری میکند معمولاً به کنیه صدا میکنند نام شخص را ببرند این دلالت میکند بر بیاحترامی کأنّ، حالا این روایت هم میفرماید که اسم... یا حالا در زبان ما هم همینجور است مثلاً یک کسی اسم پدرش حسین است به جای این که بگوید بابا بگوید حسین آقا، این کار را برای ما انجام بده یا فلان، این به بابایت داری میگویی حسین آقا؟ بگو بابا جان، یا بگو پدر، این در عرف ما هم شاید همینجور باشد حالا این روایت شریفه هم دارد میفرماید که «وَ لَا یمْشِی بَینَ یدَیهِ»...
س: ...
ج: حالا بالاخره فعلاً عناوین میگویند ظهور در موضوعیت دارد شارع حالا فعلاً خود این عنوان را نهی روی آن آورده. میگویند عناوین ظهور در موضوعیت دارد مگر شما یک چیزی پیدا کنید قرینهای پیدا کنید بتوانید اینها را بگویید زیرمجموعهی مثلاً عقوق است یا زیرمجموعهی یک امر واحدی است. اینها تفصیلاً بیان شده دیگر خودش موضوعیت ندارد از باب این که زیرمجموعهی آن است در مورد به مورد گفته شده.
س: ...
ج: نه تأذی هم نیست بدش هم نمیآید، تأذّی هم نمیشود ولی میگوید که تو نباید این کار را بکنی.
دهم: الجلوس قبله
العاشر: الجلوس قبله، قبل از این که او بنشیند فرزند نباید بنشیند. اگر او ایستاده صبر کند پدرش بنشیند مادرش بنشیند بعد بنشیند. در روایات هست که این اخلاق اسلام باعث شده که در این روایات هم هست مراجعه میفرمایید بعضیها مسلمان شدند پدر و مادرشان نصرانی بودند یهودی مثلاً بودند، بعد از این که آمدند مسلمان شدند و این آداب اسلامی را عمل کردند در زندگیشان، این پدر و مادرها گفتند شما قبلاً اینجوری نبودید این چه حالتی است برای شما پیدا شده؟ میگوید من مسلمان شدم این احکام اسلام است. آنها علاقهمند به اسلام شدند و مسلمان شدند. این اخلاق خوب بهترین داعی و بهترین مبلّغ برای اسلام و مذهب اهل بیت علیهم السلام هست خدا کند ان شاء الله حوزههای علمیهی شیعه از آن ببارد این اخلاقیات، وقتی این بارید آن وقت ان شاء الله آن اهدافی که وجود دارد ان شاء الله به احسن وجه و به اسهل وجه محقق خواهد شد.
این هم صفحهی 45 حدیث ششم، همین الجلوس قبله.
یازدهم: الاستسواب له
یازده: الاستسواب له، حرام است استسواب له، عرض شده که آقا استسواب یعنی چه؟ یعنی شما یک کاری بکنید که مردم به بابایت ناسزا بگویند یک کاری میکند در لسانهای مردم دیگر هست یک کسی یک کاری میکند. به خودش چیزی بگو، به بابایش میگوید. این میگوید حرام است کاری بکنی نهی دارد که کاری بکنی این کار تو موجب این بشود که به پدر ناسزا بگویند.
صفحهی 45، حدیث ششم، من الکافی است فرمود
«مَا حَقُّ الْوَالِدِ عَلَى وَلَدِهِ قَالَ لَا یسَمِّیهِ بِاسْمِهِ وَ لَا یمْشِی بَینَ یدَیهِ وَ لَا یجْلِسُ قَبْلَهُ وَ لَا یسْتَسِبُّ لَهُ»
این هم « وَ لَا یسْتَسِبُّ لَهُ» یعنی چه؟ مجلسی فرموده أی لایفعل ما یسیر سبباً لیبّ الناس له کأن یسبّهم أو آبائهم، بیاید به اینها خودش سبّشان کند که آنها بابایش را سب کنند یا آباء آنها را سب بکند تا آنها پدر او را سب کنند. «و قد یسبّ الناس والداً أن یفعل فعلاً شنیئاً قبیحا» خودش دارد یک کار قبیحی را انجام میدهد این بابایش را مورد سبّ قرار میدهند. این کار به عنوان، این کسی که این کار قبیح را انجام میدهد مجمع العنوانین میشود همین که این کار قبیح است من حیث هو هو عقاب دارد هم از حیث این که این موجب میشود که پدرش را مورد دشنام قرار بدهند از این حیث هم عقاب دارد و حرام است.
س: ...
ج: نه، حالا آن حق باشد آن هم باز فرق میکند اگر در یک جمعیتی است مگر واجب باشد اما اگر حالا واجب نیست در این جمعیت اگر این کار را انجام بدهد این کار را میکنند، این بهتر این هست که آنجا ترک کند تا موجب این نشود به حسب اطلاق این روایات مثلاً.
پس صفحهی 45 حدیث 6 بود از کافی. باز صفحهی 83 حدیث 90.
دوازدهم: تسمیته بإسمه
دوازده: تسمیته بإسمه، که خواندیم روایاتش را.
سیزدهم: النظر الیهما نظر ماقت
سیزده: «النظر الیهما نظر ماقتٍ»، مقت یعنی غضب، کسی که نسبت به یکی غضب دارد چهجوری نگاه به آن میکند چشمهایش را اینجوری دریده میکند و به او یک نظر ویژهای میکند دیگر، با چشمهایش. نظر ماقت، این روایت میگوید که نظر ماقت حرام است صفحهی 61 حدیث 26 من الکافی.
«مَنْ نَظَرَ إِلَى أَبَوَیهِ نَظَرَ مَاقِتٍ»
اینجای آن را توجه کنید
«وَ هُمَا ظَالِمَانِ لَهُ»
در حالی که آنها هم ظالمند به او، و در اثر این که اینها ظالم هستند ممکن است که یک چینن نظر ماقتی دارد میکند یعنی نظر خشمآلود، مقت به معنای خشم و غضب است
«لَمْ یقْبَلِ اللَّهُ لَهُ صَلَاةً»
مجلسی فرموده «و هما ظالمان له فکیف إذا کانا بارّین به» وقتی ظالمان له شدند میفرماید اینجور نکن، فکیف إذا کانا.... بعد «فلاینافی ذلک کونهما ایضاً عاصمین لأنّهما ظلماه و حملاه علی العقوق» ایشان میفرمایند که درست است که آنها به ظلمشان دارند... پدر و مادر اگر ظالم باشند دارند گناه انجام میدهند ولی شارع میگوید که فرزند چکار کند؟ ولو دارند این کار را میکنند او نظر ماقت نکند. در بعضی روایات دیگر هست که در همین که بگوید غفرالله لکما، خدا بیامرزد شما را، من و شما را بیامرزد اینجوری با آنها رفتار بکند.
اینجا هم البته لم یقبل الله له صلاةً، اگر معنای لم یقبل الله له صلاةً، این را معنا بکنیم که این نمازش باطل است اصلاً، یا کنایهی از این هست که این متقی نیست چون «إِنَّما یتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقین» (مائده، 27) این آدم اهل تقوا نیست. خلاف تقوا، تقوا هم به معنای این است که از محرمات پرهیز بکند و از ترک واجبات پرهیز بکند این آدم خدا نمازش را نمیپذیرد چرا؟ چون این من المتقین نیست اگر اینجوری معنا بکنیم دلالت بر این میکند که این نظر ماقت کردن حرام است اما اگر معنای آن این باشد که لم یقبل الله، معنایش این باشد که خدا قبول نمیکند قبول غیر از این هست که این درست نیست ممکن است که یک عملی درست باشد و ثواب هم داشته باشد ولی خدا آن را قبول نکند کما این که در «یتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقین» همینجور بعضیها معنا کردند ببینید وقتی که انسان مثلاً هدیهای میبرد برای یک شخصیت بزرگی این چند جور است یک وقت این هدیه را اصلاً نمیپذیرد رد میکند میگوید نمیخواهم. یک وقت هدیه را میپذیرد اما دلبستگی به آن ندارد این هم رد میکند میدهد به کسی دیگر، یک وقت هست که نه میپذیرد و خودش هم نگه میدارد یعنی اینقدر این را دوست دارد که این را میپذیرد و برای خودش هم نگه میدارد؛ منتقل به دیگری نمیکند. گفتند این قبول خدای متعال کنایه از این آخری هست یعنی این عمل را کأنّ برای خودش نگه میدارد، این را این قدر میپذیرد. بنابراین روایاتی که میگوید قبول نمیشود قبول نمیشود این دلالت نمیکند که آن عمل اگر نکرد، اگر این قبول نشد باطل است نه، معنایش این هست که این مرتبهی از قبولیت را ندارد، این خودش یک بحث مهمی است که در فقه شده برای این که ببینیم آیا اینجور روایات دلالت میکند بر ...، و ما چه از این روایات استفاده میکنیم.
این هم خواندیم روایتش را،
چهاردهم: حد النظر الیهما
روایت چهاردهم، حدّ النظر الیهما، این نسبتش با ماقت این است که آنجا از روی خشم است اینجا ولو از روی خشم هم نباشد ولی اینجور نگاه کردن ممکن است به ذهن او بیاورد که این خشمناک است. یکجور نگاه کردنی که ممکن است به تصوّر طرف این بیاید که این روی اینجور هم دیگر نگاه، حدّ النظر اینجور نباشد که نظرت را تیز کنی به سوی آنها و ذُل میگویند در فارسی، ذل به آنها نگاه کنی، اینجوری به آنها نگاه نکن، این هم در دو تا روایت صفحهی 64 حدیث 28 و صفحهی 83 حدیث 91. حالا همین 64 آن را بخوانیم. بله در این روایتی که از کافی شریف هست
«عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: لَوْ عَلِمَ اللَّهُ شَیئاً أَدْنَى مِنْ أُفٍّ لَنَهَى عَنْهُ وَ هُوَ مِنْ أَدْنَى الْعُقُوقِ وَ مِنَ الْعُقُوقِ أَنْ ینْظُرَ الرَّجُلُ إِلَى وَالِدَیهِ فَیحِدَّ النَّظَرَ إِلَیهِمَا»
آدرس روایت دیگر را هم که عرض کردم.
پانزدهم: ما یکون خلاف الأدب
پانزده: ما یکون خلاف الأدب، 64 حدیث 29، این روایتی است که دارد که امام باقر سلام الله علیه به حسب این نقل میفرمایند که
«إِنَّ أَبِی نَظَرَ إِلَى رَجُلٍ وَ مَعَهُ ابْنُهُ یمْشِی وَ الِابْنُ مُتَّکِئٌ عَلَى ذِرَاعِ الْأَبِ»
بچهی لوسی بود اینطوری بر ذراع اب تکیست کرده بود و راه میرفتند
«قَالَ فَمَا کَلَّمَهُ أَبِی ع مَقْتاً لَهُ حَتَّى فَارَقَ الدُّنْیا»
امام سجاد سلام الله علیه طبق این نقل با این فرزند صحبت دیگر نکردند، قطع کردند صحبت با او را تا مرد یا خود حضرت فارق الدنیا، تا آخر عمرشان دیگر با او ... «مقتاً» از روی مقت و غضب نسبت به ... «یمقت الله من یشاء» امام به کسی مقت کند و این دستوری که در شرع هست که ترک معاوده و مراوده با مؤمن نداشته باش، اگر هم چیزی پیش آمد بیشتر از سه روز نباشد، حضرت تا آخر عمر بیایند قطع کنند آن هم از روی مقت باشد این ممکن است بگوییم دلالت بر چه میکند؟ دلالت میکند که این کار بیادبی است، خودش خصوصیت ندارد که حالا بر ذراعش، کاری که نسبت به پدر این کاری است که این بیادبی شمرده میشود در عرف، گفتیم که این روایت بعید نیست که بر این مطلب دلالت کند.
این هم پانزده،
شانزدهم: قول الرجل لإبنه أو إبنته بأبی أنت و أمی أو بأبوی و هما حیین
شانزده: قول الرجل لإبنه أو إبنته بأبی أنت و اُمی أو بأبوی و هما حیین، از امام علیه السلام صفحهی 69 حدیث 44،
«قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی الْحَسَنِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ ع الرَّجُلُ یقُولُ لِابْنِهِ أَوْ لِابْنَتِهِ بِأَبِی أَنْتَ وَ أُمِّی أَوْ بِأَبَوَی أَ تَرَى بِذَلِکَ بَأْساً»
به بچهاش میگوید پدر و مادرم فدای تو، این
«أَ تَرَى بِذَلِکَ بَأْساً فَقَالَ إِنْ کَانَ أَبَوَاهُ حَیینِ فَأَرَى ذَلِکَ عُقُوقاً»
اگر پدر و مادرش زنده هستند این عقوق است و این حرام است
«وَ إِنْ کَانَا قَدْ مَاتَا فَلا»
دیگر موضوع ندارد اگر فوت شدند پدر و مادر هم فدایت یعنی چه؟ دیگر موضوع ندارد. ثمّ قال کذا تا آخر که ...
هفدهم: عز الوالد
بعدی: عزّ الوالد، عنوان هفدهم: عزّ الوالد، عزّ الوالد معنا کردند عازهُ عارضهُ فی العزّة، یا غلبه فی الخطاب، این هم یک نکتهی مهمی است که با پدر عارضه فی العزّة نباشد مثلاً شما میبینید که صاحب مناهل پسر صاحب ریاض است دیگر، آسید علی صاحب ریاض، آسید محمد صاحب مناهل ایشان مجتهد بزرگی بود و اهل تحقیق است، کتاب مناهلش دلالت میکند. احتمالاً اینجوری بوده که ایشان دید موازی پدرش بخواهد در نجف اشرف باشد این هم یک حوزهی درس آنجوری داشته باشد پدرش هم هست رها کرد آمد اصفهان، پدر که فوت شدند برگشت نجف اشرف، این نخواست موازی با پدر، اگر او اینچنینی است خودش هم اینچنینی باشد در آن زمان نخواست موازی با او باشد یا این که این معنایش فرمودند عازهُ، عارضه فی العزه یا غلبه فی الخطاب، در خطاب و اینها بر او غلبه کند در مباحثه که میکند غلبته کند نه وقتی که با پدر همراه است یا در حضور اوست یا با اوست یا در جامعه یک کاری نکند که بر پدر بخواهد خودش را مفوقتر نشان بدهد یا، این خودش را پایینتر نشان بدهد. اینها یک چیزهایی است که، ببینید مرحوم امام رضوان الله علیه چقدر به این چیزها مقید بود ایشان، حالا رهبر جهان اسلام شده در آن وضعیت حساس، اما حاضر نشد که جلوی آقای پسندیده که برادر بزرگشان بود از هواپیما ایشان جلوی ایشان، فلذا هر کاری کردند امام قبول نکرد و لذا ناچار شدند اول آقای پسندیده را آوردند ایشان رفت، و بعد امام آمد، چون امام قبول نکردند که جلوی برادرشان، برادر بزرگتر از در هواپیما خارج بشوند اینها آن آدابی است که در این حالت، یک کسی میگوید حالا دیگر این حرفها نیست این موقع وقت این حرفها نیست، اینجور جمعیت آمده ما الان رهبر کذا هستیم صوت و سیط ما در عالم پیچیده نه. همینجا هم، همین نکتهها را و این ارزشها را پایبند به آن هستند و به آن توجه دارد.
صفحهی 70 و 71 حدیث 49 من الخصال هست.
هجدهم: إحزان الوالدین
هجدهم: إحزان الوالدین، کاری بکنیم والدین محزون بشوند اندوهگین بشوند این هم صفحهی 72 حدیث 53، صفحهی 84 حدیث 94 «و قال(ص): مَنْ أَحْزَنَ وَالِدَیهِ فَقَدْ عَقَّهُمَا»
نوزدهم: غلظة الکلام مع الأم
عنوان نوزدهم: غلظة الکلام مع الاُم، با اُم سخن درشت گفتن، صفحهی 76 حدیث 69، من بصائر الدرجات است فرمود
«عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ مِهْزَمٍ قَالَ: خَرَجْتُ مِنْ عِنْدِ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع لَیلَةً مُمْسِیاً فَأَتَیتُ مَنْزِلِی بِالْمَدِینَةِ وَ کَانَتْ أُمِّی مَعِی فَوَقَعَ بَینِی وَ بَینَهَا کَلَامٌ فَأَغْلَظْتُ لَهَا فَلَمَّا أَنْ کَانَ مِنَ الْغَدِ صَلَّیتُ الْغَدَاةَ وَ أَتَیتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع فَلَمَّا دَخَلْتُ عَلَیهِ فَقَالَ لِی مُبْتَدِئاً یا أَبَا مِهْزَمٍ مَا لَکَ
و خالده، اسم مادرش خالده بوده
وَ لِلْوَالِدَةِ أَغْلَظْتَ فِی کَلَامِهَا الْبَارِحَةَ أَ مَا عَلِمْتَ أَنَّ بَطْنَهَا مَنْزِلٌ قَدْ سَکَنْتَهُ وَ أَنَّ حِجْرَهَا مَهْدٌ قَدْ غَمَزْتَهُ وَ ثَدْیهَا وِعَاءٌ قَدْ شَرِبْتَهُ قَالَ قُلْتُ بَلَى قَالَ فَلَا تُغْلِظْ لَهَا»
بیستم: عذاب
و اما عنوان آخر بیستم: العذاب، صفحهی 78 حدیث 76.
خدای متعال ان شاء الله به همهی ما توفیق اداء وظایفمان نسبت به والدینمان عطا بفرماید.
این عناوین محرمهای بود که داریم.
حالا عناوین واجبه فردا ان شاء الله
و صلی الله علی محمد و آل محمد