لازم به ذکر است: متن ذیل پیاده شده از صوت درس میباشد و هیچگونه ویرایشی روی آن اعمال نشده است.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین و صلی الله تعالی علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لا سیما بقیة الله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف.
السَّلامُ عَلَیْکَ یا اَبا عَبْدِ اللهِ، وَعَلَى الْاَرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِنائِکَ، عَلَیْکَ مِنّى سَلامُ اللهِ اَبَداً ما بَقیتُ وَبَقِىَ اللَّیْلُ وَ النَّهارُ، وَلا جَعَلَهُ اللهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِیارَتِکُمْ، اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ، وَعَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ، وَعَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ، وَعَلى اَصْحابِ الْحُسَیْن. یا لیتنا کنّا معهم فنفوز فوزاً عظیما.
اَللّهُمَّ الْعَنْ اَوَّلَ ظالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ، وَآخِرَ تابِعٍ لَهُ عَلى ذلِکَ، اَللّهُمَّ الْعَنِ الْعِصابَةَ الَّتى جاهَدَتِ الْحُسَیْنَ، وَ شایَعَتْ وَ بایَعَتْ وَ تابَعَتْ عَلى قَتْلِهِ، اَللّهُمَّ الْعَنْهُمْ جَمیعاً.
بحث در وظایف ولد نسبت به والد بود چه وظایف تحریمی، چه وظایف وجوبی، و مقصودمان هم از تحریم که این جا میگوییم عبارت بهتر آن این است که آنچه که نهی بر آن وارد شده و وجوب هم که میگوییم تعبیر بهتر آن این است که وظایفی که امر به آن شده حالا ممکن است که بعضی از آنها را به قرائنی، شواهدی بفهمیم که استحباب دارد یا در آن طرف بفهمیم که کراهت دارد.
عناوینی که بر آن نهی وارد شده است بیست عنوان بود که دیروز عرض کردیم؛ اما عناوینی که امر به آن وارد شده این عناوین هم به حسب استقرائی که شده حالا فعلاً بیست و هشت عنوان است که اینجا این عناوینش بیشتر از آن عناوینی است که نهی بر آن وارد شده قهراً حدود پنجاه و اندی وظیفه از این روایات مبارکات، یعنی از این نصوص کتاباً و سنتاً استفاده میشود که در شریعت مقدسه بر عهدهی ولد نسبت به والدین تقریباً گذاشته شده است.
س: ...
ج: نداشتیم لاتقتل، آن عناوین عامه داریم بله این که اگر پسر پدرش را کشت یا مادرش را کشت، این عاقی است که فوق آن عقوقی نیست این را داریم.
عنوان اول: الاحسان الیهما، که این کتاب خدای متعال بر این دالّ است قوله تعالی «وَ قَضى رَبُّکَ أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلاَّ إِیَّاهُ وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْسانا» (اسراء، 23) این سورهی مبارکه اسراء بود یا «وَ وَصَّیْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَیْهِ حُسْنا» (عنکبوت، 8) سورهی مبارکه عنکبوت. «وَ وَصَّیْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَیْهِ إِحْساناً» (احقاف، 15) سورهی مبارکه احقاف. این دلالت میکند بر این که این آیات به حسب ظاهرش هم این است که دلالت بر وجوب میکند که احسان به آنها واجب هست نیکویی کردن نسبت به آنها واجب است.
عنوان بعد که حالا یک روایتی هم میخوانیم راجع به اینها، «المصاحب معهما بالمعروف»، در آیهی مبارکهی سوره لقمان هست «وَ إِنْ جاهَداکَ عَلى أَنْ تُشْرِکَ بی ما لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ فَلا تُطِعْهُما وَ صاحِبْهُما فِی الدُّنْیا مَعْرُوفا» (لقمان، 15) البته موضوع در این آیهی مبارکه چون قبلش مسبوق به این است «إِمَّا یَبْلُغَنَّ عِنْدَکَ الْکِبَرَ أَحَدُهُما أَوْ کِلاهُما» آن وقت بعد میفرماید «وَ إِنْ جاهَداکَ» ضمیر برمیگردد به همانی که بلغ به مبلغ پیری و سن بالا.
سه: عنوان بعدی، الشکر
س: خصوصیت دارد پیر بودن ...
ج: بالاخره موضوع این است در اینجا گفته شده این.
س: ...
ج: مراجعه بفرمایید حالا من جزماً نمیگویم. حالا معطل سر این نشویم مراجعه بفرمایید.
الثالث: الشکر لهما، در سورهی مبارکهی لقمان آیهی 14 «وَ وَصَّیْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَیْهِ حَمَلَتْهُ أُمُّهُ وَهْناً عَلى وَهْنٍ وَ فِصالُهُ فی عامَیْنِ أَنِ اشْکُرْ لی وَ لِوالِدَیْک»، «وَ وَصَّیْنَا الْإِنْسانَ، أَنِ اشْکُرْ لی»، آن موصی به این است «أَنِ اشْکُرْ لی وَ لِوالِدَیْکَ إِلَیَّ الْمَصیر» امر به شکر فرمود. این در بعض روایات هم وارد شده مثلاً صفحهی 68، حدیث 40 «عَنْ أَبِی الْحَسَنِ الرِّضَا ع قَالَ: إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَمَرَ بِثَلَاثَةٍ مَقْرُونٍ بِهَا ثَلَاثَةٌ أُخْرَى أَمَرَ بِالصَّلَاةِ وَ الزَّکَاةِ فَمَنْ صَلَّى وَ لَمْ یُزَکِّ لَمْ یَقْبَلْ مِنْهُ صَلَاتَهُ وَ أَمَرَ بِالشُّکْرِ لَهُ وَ لِلْوَالِدَیْنِ فَمَنْ لَمْ یَشْکُرْ وَالِدَیْهِ لَمْ یَشْکُرِ اللَّهَ وَ أَمَرَ بِاتِّقَاءِ اللَّهِ وَ صِلَةِ الرَّحِمِ فَمَنْ لَمْ یَصِلْ رَحِمَهُ لَمْ یَتَّقِ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ».
عنوان چهارم: القول معهما قولاً کریماً.
پنج: خفض جناح الذّل لهما من الرحمة.
شش: خصوص طلب الرحمة لهما من الله تعالی، اینها را سه تا را با هم خواندیم چون آیاتش را دیگر با هم عرض میکنیم. چون در کنار هم ذکر شده. سورهی مبارکه اسراء آیات 23 تا 25 هست «وَ قَضى رَبُّکَ أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلاَّ إِیَّاهُ وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً إِمَّا یَبْلُغَنَّ عِنْدَکَ الْکِبَرَ أَحَدُهُما أَوْ کِلاهُما فَلا تَقُلْ لَهُما أُفٍّ وَ لا تَنْهَرْهُما وَ قُلْ لَهُما قَوْلاً کَریماً» این یک عنوان، «وَ اخْفِضْ لَهُما جَناحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ» یعنی بالهای ذل را برای آنها پایین بیاور، کنایهی از این که تواضع و فروتنی خیلی خیلی خیلی بالا انجام بده که مثل این است که خودت را داری ذلیل نسبت آنها نشان میدهی، در مورد والدین اینجوری هست من الرّحمة، این مِن، مِن نشویه احتمالاً هست یعنی این خفض جناح ناشی از رحمت و دلسوزی نسبت به آنها باشد نه از باب این که میترسی مثلاً بزنند یا چه بکنند نه، از آن رحمتی که نسبت به آنها دارید این رحمت باعث بشود و منشأ بشود برای این که خفض جناح کنی برای آنها و بعد میفرماید «وَ قُلْ رَبِّ ارْحَمْهُما کَما رَبَّیانی صَغیراً» (آیه 24) امر میفرماید که این دعا را در حق آنها بکن، رَبِّ ارْحَمْهُما کما ربّیانی صغیرا، پس خصوص طلب رحمت، به این امر شده، خصوص طلب رحمت لهما من الله تبارک و تعالی.
هفتم: برّهما، به خود خصوص برّ امر شده. ما در کتاب خدا ندیدیم جایی که امر شده باشد البته ستایش شده از کسی که بارّ است به آنها، اما امر به برّ به خود عنوان برّ، داخل در احسان میتوانیم بکنیم ولی خود عنوان برّ متعلَّق امر قرار نگرفته. بله «وَ بَرًّا بِوالِدَتی وَ لَمْ یَجْعَلْنی جَبَّاراً شَقِیًّا» (مریم، 32) یا «وَ بَرًّا بِوالِدَتی وَ لَمْ یَجْعَلْنی جَبَّاراً شَقِیًّا» (مریم، 42) راجع به حضرت عیسی علی نبیّنا و آله و علیه السلام هست اما حالا امر به این نداریم این در روایات مبارکات فراوانی این هست صفحهی 34، حدیث 2 از کافی، صفحهی 53، حدیث 11، صفحهی 56، حدیث 14، صفحهی 56، حدیث 15 از کافی، صفحهی 58، حدیث 17، صفحهی 70، حدیث 46 و 47 و صفحهی 72، حدیث 55 و صفحهی 82، حدیث 89. در تمام اینها که حالا یکی را به عنوان نمونه عرض میکنیم این امر به برّ نسبت به آنها شده. صفحهی 34، اولی آن را بیاوریم. از کافی شریف است «عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مَرْوَانَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع یَقُولُ إِنَّ رَجُلًا أَتَى النَّبِیَّ ص فَقَالَ یَا رَسُولَ اللَّهِ أَوْصِنِی فَقَالَ لا تُشْرِکْ بِاللَّهِ شَیْئاً وَ إِنْ حُرِّقْتَ بِالنَّارِ وَ عُذِّبْتَ إِلَّا وَ قَلْبُکَ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِیمَانِ وَ وَالِدَیْکَ فَأَطِعْهُمَا وَ بَرَّهُمَا حَیَّیْنِ کَانَا أَوْ مَیِّتَیْنِ وَ إِنْ أَمَرَاکَ أَنْ تَخْرُجَ مِنْ أَهْلِکَ وَ مَالِکَ فَافْعَلْ فَإِنَّ ذَلِکَ مِنَ الْإِیمَانِ» که این حدیث را دیروز هم خواندیم این مضمون در احادیث فراوان وجود دارد.
هشتم: اطاعتهما، که در همین حدیث شریف بود «وَالِدَیْکَ فَأَطِعْهُمَا» در همین حدیث شریف بود در صفحهی 76، حدیث 70 و 71 هم این مطلب وجود دارد.
عنوان نهم: الدعاء لهما، آن دعای قبلی خصوص یک دعای ویژه بود دعای طلب رحمت از خدای متعال بود نه دعای مطلق که شامل استغفار هم میشود دعاهای دیگر هم میشود خدایا عمرشان را زیاد کن، روزیشان را زیاد کن، عاقبت به خیرشان کن و امثال اینها. دعای مطلق، صفحهی 47، حدیث 8. «مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ مُعَمَّرِ بْنِ خَلَّادٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی الْحَسَنِ الرِّضَا ع أَدْعُو لِوَالِدَیَّ إِذَا کَانَا لَا یَعْرِفَانِ الْحَقَّ قَالَ ادْعُ لَهُمَا وَ تَصَدَّقْ عَنْهُمَا وَ إِنْ کَانَا حَیَّیْنِ لَا یَعْرِفَانِ الْحَقَّ فَدَارِهِمَا فَإِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص قَالَ إِنَّ اللَّهَ بَعَثَنِی بِالرَّحْمَةِ لَا بِالْعُقُوقِ» که اینجا امر فرموده به دعا کردن، صدقه دادن از آنها و مدارا کردن با آنها، که اینها عناوینی است که عرض میکنیم دعا لهما یکی این بود یکی صفحهی 67، حدیث 38. «قَالَ: سَأَلْتُهُ» یعنی موسی بن جعفر سلام الله علیه، «عنْ رَجُلٍ مُسْلِمٍ وَ أَبَوَاهُ کَافِرَانِ هَلْ یَصْلُحُ لَهُ أَنْ یَسْتَغْفِرَ لَهُمَا فِی الصَّلَاةِ» در نمازش «قَالَ إِنْ کَانَ فَارَقَهُمَا صَغِیراً لَا یَدْرِی أَسْلَمَا أَمْ لَا فَلَا بَأْسَ وَ إِنْ عَرَفَ کُفْرَهُمَا فَلَا یَسْتَغْفِرْ لَهُمَا» استغفار نکن «وَ إِنْ لَمْ یَعْرِفْ فَلْیَدْعُ لَهُمَا» اگر نمیداند که اینها کافرند یا کافر نیستند دعا کند برایشان.
عنوان دهم: التصدّق عنهما.
عنوان یازدهم: المداراة معهما و الرفق، مدارا کند با آنها و رفق نسبت به آنها انجام بدهد این هم در روایات متعدد ذکر شده یکی همان صفحهی 47، حدیث 8؛ صفحهی 72، حدیث 5؛ صفحهی 79، حدیث 79؛ این دیگر مداراة را که خواندیم در این، رفق هم در بعضی از اینها هست که مراجعه میفرمایید.
عنوان دوازدهم: القرار معهما أو الإقامة معهما، بحسب تعبیر مختلفی که در روایات هست «عند کراهتهما للخروج و اُنسهما به»، این میخواهد مثلاً برود جهاد، در این روایات این است میخواهد برود جهاد، اما خدمت امام عرض میکند که من پدر و مادرم مسن هستند و اینها کراهت دارند از این که من بروم یا به من مأنوس هستند من بروم اینها در ناراحتی قرار میگیرند، حضرت در آنجا فرموده نه جهاد نرو و با آنها باش، و همینطور امثال اینها دیگر فرض کنید که میخواهد بیاید حوزهی علمیه این روایت میشود، میخواهد برود برای تحصیل این روایت میشود، میخواهد برود برای تبلیغ این روایت میشود و همینجور دیگر، وقتی در جهادش اینجور فرموده در پایینتر از جهادش هم میآید.
حالا این دو تا حدیث را بخوانیم صفحهی 52.... البته این در صورتی است که واجب تعیّنی بر آن نباشد دیگر، اگر آنجوری شد اینها در مواردی است که واجب عینی یا واجب کفایی که لم یکن علیه احد اینجور نباشد. حدیث دهم من الکافی است «عن جابر عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: أَتَى رَجُلٌ رَسُولَ اللَّهِ ص فَقَالَ یَا رَسُولَ اللَّهِ إِنِّی رَاغِبٌ فِی الْجِهَادِ نَشِیطٌ» علاقه دارم نشاط دارم که بروم جهاد «قَالَ فَقَالَ لَهُ النَّبِیُّ ص فَجَاهِدْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَإِنَّکَ إِنْ تُقْتَلْ تَکُنْ حَیّاً عِنْدَ اللَّهِ تُرْزَقْ وَ إِنْ تَمُتْ فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُکَ عَلَى اللَّهِ» تو راه مثلاً داری میروی و برمیگردی آن اجرت با خداست اگر آنجا هم شهید شدی که حیّای هستی که تُرزق عند الله «وَ إِنْ رَجَعْتَ رَجَعْتَ مِنَ الذُّنُوبِ کَمَا وُلِدْتَ» از جهاد هم که برمیگردی پاک میشوی از گناهانت مثل روزی که متولد شدی. «قَالَ یَا رَسُولَ اللَّهِ إِنَّ لِی وَالِدَیْنِ کَبِیرَیْنِ یَزْعُمَانِ أَنَّهُمَا یَأْنَسَانِ بِی وَ یَکْرَهَانِ خُرُوجِی فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص فَقِرَّ مَعَ وَالِدَیْکَ فَوَ الَّذِی نَفْسِی بِیَدِهِ لَأُنْسُهُمَا بِکَ یَوْماً وَ لَیْلَةً خَیْرٌ مِنْ جِهَادِ سَنَةٍ» این یک روایت.
روایت دوم: صفحهی 59، حدیث 20؛ «عَنْ جَابِرٍ قَالَ: أَتَى رَجُلٌ رَسُولَ اللَّهِ ص فَقَالَ إِنِّی رَجُلٌ شَابٌّ نَشِیطٌ وَ أُحِبُّ الْجِهَادَ وَ لِی وَالِدَةٌ تَکْرَهُ ذَلِکَ فَقَالَ لَهُ النَّبِیُّ ص ارْجِعْ فَکُنْ مَعَ وَالِدَتِکَ فَوَ الَّذِی بَعَثَنِی بِالْحَقِّ نَبِیّاً لَأُنْسُهَا بِکَ لَیْلَةً خَیْرٌ مِنْ جِهَادِکَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ سَنَةً» باز صفحهی 66، حدیث 34 که همین مضمون را دارد.
اینجا الان یادم آمد یک داستانی که خوب است برای همه عرض میکنم آیتالله خامنهای حفظه الله تعالی (اللهم صل علی محمد و آل محمد) در زمان تحصیلشان خیلی با استعداد بودند خیلی پرحافظه و خیلی بااستعداد بودند به جوری که قم که تلمّذ میکردند خدمت مرحوم آیتالله حائری، آقای حاج شیخ مرتضی حائری رضوانالله تعالی علیه خیلی ایشان اعتناء به ایشان داشته و حتی مثلاً یک درس بیست نفری بوده که کمکم بالاخره افرادی که درس میدادند برایشان چه پیدا شده بوده ایشان منحصر شده بوده به ایشان که خارج بیع فقه خدمت ایشان میخواندند ایشان ادامه میداده برای ایشان، بعد ایشان خودشان برای ما نقل کردند فرمودند مشکل چشم که برای پدر ما پیش آمد که در بین برادران انسش به من پدرمان بیشتر بود به مناسبت این انس یادم افتاد این، انس پدر ما به من بیشتر بود، ایشان مایل بود یا تقاضا داشت که من برگردم مشهد و خدمت ایشان باشم و در آن زمان روشن بود که ترقی من یا این است که قم باشم یا نجف بروم مثلاً، سنگ پرش من برای ترقی در علوم و فلان و اینها این بود که بالاخره یا اینجا باشم یا نجف اشرف مثلاً. رفتم تهران با یکی از آقایان تهران که از نظر معنوی ایشان به او عقیدهمند بوده مشورت کردم که چه کنم؟ آن آقا یک تأمّلی کرد بعد به من فرمود که خدا قادر است که قم را بیاورد مشهد، برگرد مشهد، خدا قادر است قم را بیاورد مشهد، برگرد مشهد. ایشان میگفتند من این را به آقای حائری گفتم که آقا من میخواهم با اجازهی شما برگردم مشهد، ایشان گفت نباید بروی، گفتم آقا اگر نروم پدرم احتمال است کور بشود، گفت کور بشود بمیرد، حالا با آن شما نمیدانم آقای حائری را دیده بودید، بمیرد، کور بشود، نباید بروی، چرا؟ برای این که آن استعداد و آن خصوصیات را در او میدید نظرش این بود که این باید باشد و ترقی کند ایشان هم گفتند که خلاصه من تصمیمم را گرفته بودم و برگشتم نجف و از آقای حائری هم خواستم آقا این نوشتههای بیت را به من بدهید که آنجا این ... تکمیل کنم ایشان هم داد. برگردم مشهد، ایشان برگشت مشهد و خدای متعال این اطاعت و این خدمت به والد را ببینید منشأ چه آثاری برای ایشان قرار داده که اصلاً در مخیّلهی خودش هم شاید خطور نمیکرد در آن زمان، ولی خدای متعال رهبری امت اسلام را و هدایت امت را و این افتخار بزرگ را نصیب ایشان کرده خود ایشان این را دیگر در کلمات دیگران شنیدم از ایشان گفتند مستقیماً از خود ایشان نشنیدم که من اگر توفیقی دارم اینها را در اثر همان خدمت به پدر میدانم که اینجور پدر ایشان دیگر چشمشان را از دست دادند و ایشان تمام قد در خدمت پدر بودند که انس داشته باشد کتابها را برای ایشان میخواندند چه میخواندند با ایشان بودند. این برای همهی ما درس است که اگر ما برای خدا و راه خدا و آن چه که هست ولو به حسب ظاهر برخلاف آنچیزی باشد که خیال میکنیم برای خدا وقتی بود خدای متعال اینجور، خدا شاکر است و اینجور خدای متعال جزا خواهد داد، رسیدیم به عنوان، پس این هم این شد.
عنوان بعدی: مباشرةُ الخدمة لهما، 56 حدیث 13، «عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ شُعَیْبٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع إِنَّ أَبِی قَدْ کَبِرَ جِدّاً وَ ضَعُفَ فَنَحْنُ نَحْمِلُهُ إِذَا أَرَادَ الْحَاجَةَ» برای دستشویی هم که میخواهد برود ما باید... پدرمان میفرمود که آیتالله حاج شیخ عبد الکریم حائری مؤسس حوزهی علمیهی قم، ایشان یک خالهای داشتند ظاهراً که خیلی خدمت به ایشان کرده بود، ایشان تا آخر کول میگرفت این را و برای همین قضای حاجت میبرد فلذا مرحوم آیتالله گلپایگانی میفرمود آقای حائری ریاضت کشیده در اخلاق، در اخلاق ریاضت کشیده که کول میکند خالهی پیرزنش را ببرد برای دستشویی و آفتابه برایش ببرد و امثال اینها. این عرض کرده خدمت امام «فَنَحْنُ نَحْمِلُهُ إِذَا أَرَادَ الْحَاجَةَ فَقَالَ إِنِ اسْتَطَعْتَ أَنْ تَلِیَ ذَلِکَ مِنْهُ فَافْعَلْ» ما حملش میکنیم با این هم میسازد که یعنی به کسی میگوییم این کار را بکن، یکی کسی را گرفتیم این کار را بکند با این هم میسازد. حضرت فرمود طبق این نقل «إِنِ اسْتَطَعْتَ أَنْ تَلِیَ ذَلِکَ مِنْهُ فَافْعَلْ» مباشرةً خودت این کار را انجام بدهی انجام بده «وَ لَقِّمْهُ بِیَدِکَ» با دست خودت لقمه در دهانش بگذار «فَإِنَّهُ جُنَّةٌ لَکَ غَداً» این کار سپر از آتش جهنم است برای تو در فردا و یا مطلق از عقوبتهای الهی و نارواهاییهایی که ممکن است دامنگیر افراد بشود این جنّهی تو هست این سپری است برای تو.
در حدیث دیگری هست باز از کافی شریف هست صفحهی 82، حدیث 87؛ عین همین حدیث است منتها از کتاب دیگری، آنجا هم همین حدیث است از کتاب دیگری و صفحهی 85 ضمن حدیث 99.
چهاردهم: تکنیة الرجل بإسم ابیه، عنوان چهاردهم، تکنیة الرجل بإسم ابیه، صفحهی 57، حدیث 16. از کافی «عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ النَّوْفَلِیِّ عَنِ السَّکُونِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: مِنَ السُّنَّةِ وَ الْبِرِّ أَنْ یُکَنَّى الرَّجُلُ بِاسْمِ أَبِیهِ».
مرحوم مجلسی قدس سره در مفاد این روایت سه تا احتمال دادند یکی این که «أن یکون المعنی من السّنّة النبویة أو الطریقة الحسنة و البرّ بالوالدین أن یکنّی الرجل ولده بإسم ابیه» فرزندی خدا اگر به او داد برای این که نام بابایش را زنده کند این را تکنیه کند به اسم او یعنی بگوید اگر اسم پدرش حسین است بگوید ابوحسین مثلاً اسمش را بگذارد و هکذا، حسن است ابوالحسن اسمش را بگذارد. این یک معنا. «الثانی أن یُقرأ علی بناء المفعول أی من السنّة و البرّ بالناس أن یُکنّا المتکلّم الرجل بإسم ابیه» أن یکنّا الرجل باسم ابیه، یکنی نه، آن قبلی یکنی بود یعنی خودش تکنیه کند فرزندش را به اسم، این نه أن یکنا، یعنی شما وقتی میخواهید کسی را صدا بزنید با او حرف بزنید او را تکنیه کنید به اسم بابایش، مثلاً حسین بن احمد است بگویید یا ابا احمد به او که نام پدرش زنده بشود شما وقتی میخواهید دیگری را صدا بزنید آن را تکینه کنید به نام پدر این مخاطبتان، این هم یک احتمال.
س: ...
ج: نه، میگوید من البرّ هست دیگر. فرمود من السنّة و البرّ، خود این یکی از مصادیق است که این را قبلاً هم عرض کردیم که این عناوینی که ما گفتیم بعضی از آنها ممکن است که مندرج هم بشود در بعض عناوین دیگر، ولی خودش در روایات عنوان قرار داده شده.
احتمال سوم، «أن یُقرأ یکنّی بصیغة المعلوم أی یکنّی عن نفسه باسم ابیه و هو من برّه بأبیه» دیگر این است که نه، یکنی نه به بچهاش به نام پدرش کنیه برایش بگذارند از خودش که میخواهد یا کند جایی خودش را تکنیه کند به اسم پدرش، مثل امیرالمؤمنین سلام الله علیه فرمود «و الله لابن ابیطالب آنس» که نام پدرش را به زبان میآورد آن را، اینجا هم بگوید که مثلاً نام از خودش میخواهد ببرد بگوید چی؟ بگوید ابن مثلاً بنده بگویم ابن الحسین مثلاً، رضوان الله علیه یا هر کسی. نام پدر خودش را در موقعی که میخواهد مطلبی بگوید و نام خودش را میخواهد ببرد به این شکل ببرد که این نام پدر هم زنده شده باشد. ...
س: ...
ج: این هم یک نوع تکنیه است دیگر، حالا شبیه به آن است. اینجا هم فرموده، والله، خودشان مثال زدند «کَمَا کَانَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ یُعَبِّرُ عَنْ نَفْسِهِ بِذَلِکَ کَثِیراً کَقَوْلِهِ ع وَ اللَّهِ لَابْنُ أَبِی طَالِبٍ آنَسُ بِالْمَوْتِ مِنَ الطِّفْلِ بِثَدْیِ أُمِّه».
پانزده: الإعانة للوالد علی البرّ، صفحهی 65، حدیث 32؛ حدیث شریفی است که «عَنِ الصَّادِقِ عَنْ آبَائِهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص رَحِمَ اللَّهُ امْرَأً أَعَانَ وَالِدَهُ عَلَى بِرِّهِ» پدرش میخواهد یک کار خوبی انجام بدهد میخواهد مثلاً پدرش یک بیمارستان بزند این برود کمک بابایش برای این که این کار خیر را انجام بدهد و همینجور و همینجور، هر کار خیری پدر میخواهد انجام بدهد یک کار برّی و نیکویی میخواهد انجام بدهد اینجا ترغیب شده فرزند که بابایت را در این کار خیر کمک کن. «رَحِمَ اللَّهُ وَالِداً أَعَانَ وَلَدَهُ عَلَى بِرِّهِ» عکسش هم اگر فرزند میخواهد کار خوبی انجام بدهد بابا او را کمک کند «رَحِمَ اللَّهُ جَاراً أَعَانَ جَارَهُ عَلَى بِرِّهِ رَحِمَ اللَّهُ رَفِیقاً أَعَانَ رَفِیقَهُ عَلَى بِرِّهِ رَحِمَ اللَّهُ خَلِیطاً أَعَانَ خَلِیطَهُ عَلَى بِرِّهِ» با هم مسافرت هستند حالا کنار هم هستند، رفیق هم نیستند بعد از این مسافرت هم جدا میشوند اما حالا که با هم هستند کمکش کند در، «رَحِمَ اللَّهُ رَجُلًا أَعَانَ سُلْطَانَهُ عَلَى بِرِّه» آن حکومتی که حاکم است و لابد مقیّد میشود به این که حاکم جائر نباشد علی برّه، یا اگر هم جائر است این کارش فعلاً برّ است و این باعث تقویت او از جهات دیگر مثلاً نمیشود این اعانت بکند. اینها چه تربیتهای اسلامی بزرگی است که اگر در جامعه نشر پیدا کند یک انقلابی ایجاد میَشود.
بعدی:
س: ...
ج: عرض کردیم که اینهایی که داریم میگوییم امر دارد، امر یعنی از آن استفاده میشود ترغیب دارد میفرماید حالا ممکن است گفتیم فلذا گفتیم عبارت صحیح این است که بگوییم امر دارد نه این که بگوییم واجب است بعضی از اینها واجب است بعضی از آنها را میگوییم امر دارد از مجموع اینها میخواهیم یک چیزی دربیاوریم این که اینها را داریم عرض میکنیم پنجاه و اندی عنوان، عدهای از آنها حرام است عدهای واجب است میخواهیم مکانت والد را در شریعت به دست بیاوریم که در چه حد است تا علی ضوء ذلک آن وقت حالا ببینیم آن ادله مقیّد میشود یا اطلاقاتش از بین میرود یا تعارض میکند چه میکند این مهم است که به برکت این بحث حالا ما تا حالا هم در عمرمان این کار را نکرده بودیم که عناوین، که وظایف ولد را نسبت به والد میفرماید آنها را استقصاء کنیم حالا این بحث باعث شد که این را استقصاء کنیم ببینیم که چه هست و خود اینها عناوینی میشود که باید از تک تک آن در فقه بحث کرد که حالا واجب است یا مستحب است، تک تک آن، که دیگر حالا آن یک بحث طولانی فقهی هست که در جای خودش باید انجام بشود.
س: روایت خصوصیتی برای والد ندارد.
ج: برای والد که امر شده بالاخره.
س: ...
ج: «رَحِمَ اللَّهُ امْرَأً أَعَانَ وَالِدَهُ عَلَى بِرِّهِ» پس در مورد این هست دیگر؟ والده علی بره،
س: ...
ج: چرا، این شش طایفه را فرموده دیگر، پس این ترغیب خاص فرموده یعنی الان کسی میتواند به قصد همین امری که اینجا شده برود... تشریع هم نیست اگر سندش تمام باشد تشریع هم نیست.
خب، بله؟ بگذار این را هم بگویم
شانزده: جعلُ بعض اعماله من الصلاة و البرّ و الخیر لهما بانحائه، نماز میخواند، کار خیری انجام میدهد این همهاش را یا یک بخشی از آن را برای آنها قرار بدهد به نحوی که حالا در این روایت بیان شده است این هم عبارت است از 67، حدیث 39 «عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جُنْدَبٍ قَالَ: کَتَبْتُ إِلَى أَبِی الْحَسَنِ مُوسَى ع أَسْأَلُهُ عَنِ الرَّجُلِ یُرِیدُ أَنْ یَجْعَلَ أَعْمَالَهُ مِنَ الصَّلَاةِ وَ الْبِرِّ وَ الْخَیْرِ أَثْلَاثاً» این کارهای خیر را میخواهد سه قسمت بکند «ثُلُثاً لَهُ وَ ثُلُثَیْنِ لِأَبَوَیْهِ أَوْ یُفْرِدَهُمَا مِنْ أَعْمَالِهِ بِشَیْءٍ مِمَّا یَتَطَوَّعُ بِهِ بِشَیْءٍ مَعْلُومٍ» یا نه تقسیم نمیخواهد بکند بعضی از کارهای مستحب را که انجام میدهد میخواهد متفرّد بر او باشد «وَ إِنْ کَانَ أَحَدُهُمَا حَیّاً وَ الْآخَرُ مَیِّتاً قَالَ فَکَتَبَ إِلَیَّ أَمَّا لِلْمَیِّتِ فَحَسَنٌ جَائِزٌ» همهی این کارهایی که گفتی برای میّت حسن و جایز است «وَ أَمَّا لِلْحَیِّ فَلَا» خود نماز را از طرف حیّ بخواهی بخوانی نه، «إِلَّا الْبِرُّ وَ الصِّلَةُ» اما نماز را برای او قرار بدهی خود نماز را، این مرده بله نماز قضایی دارد چه دارد پس بنابراین برای حیّ این فلذا حالا این مسئله هم که کسانی که حج میروند به نیابت امام زمان مثلاً همین مسئله هست که میشود طواف بکنی برای حضرت مثلاً یا نه طواف برای خودش بکند ثوابش را تقدیم حضرت بکند، نه بگوید از طرف حضرت طواف دارم میکنم. این مربوط به این روایات میشود که حِیّ چگونه ما باید... این هم دارد چکار میکند میگوید که بله این کارها خوب است نسبت به والدین. ان شاء الله بقیهی عناوین فردا.
و صلی الله علی محمد و آل محمد.