لازم به ذکر است: متن ذیل پیاده شده از صوت درس میباشد و هیچگونه ویرایشی روی آن اعمال نشده است.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین و صلی الله تعالی علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لا سیما بقیة الله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف.
السَّلامُ عَلَیْکَ یا اَبا عَبْدِ اللهِ، وَعَلَى الْاَرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِنائِکَ، عَلَیْکَ مِنّى سَلامُ اللهِ اَبَداً ما بَقیتُ وَبَقِىَ اللَّیْلُ وَ النَّهارُ، وَلا جَعَلَهُ اللهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِیارَتِکُمْ، اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ، وَعَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ، وَعَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ، وَعَلى اَصْحابِ الْحُسَیْن. یا لیتنا کنّا معهم فنفوز فوزاً عظیماً.
اَللّهُمَّ الْعَنْ اَوَّلَ ظالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ ، وَآخِرَ تابِعٍ لَهُ عَلى ذلِکَ ، اَللّهُمَّ الْعَنِ الْعِصابَةَ الَّتى جاهَدَتِ الْحُسَیْنَ، وَ شایَعَتْ وَ بایَعَتْ وَ تابَعَتْ عَلى قَتْلِهِ ، اَللّهُمَّ الْعَنْهُمْ جَمیعاً.
نتیجهی ابحاث تا به حال این شد که برای این صنف که ضرب و فرک و امثال ذلک ولو به حد دیه هم نرسد دلیلی که وافی به اثبات باشد واقف نشدیم بر آن. و بنابراین برای عامهی ناس بعد از مرحلهی اول و دوم یعنی قلب به آن معنایی که گفته شد و لسان به آن معنایی که گفته شد برای مرحلهی سوم که اعمال قدرت به این شکل باشد، این صنف از اعمال قدرت، ما دلیل وافی پیدا نکردیم و این مطلب در کلمات غیر واحدی از فقهای بزرگ هم آمده است که ان شاء الله.... دیشب عبارتی از شیخ الاستاد مرحوم آقای تبریزی رضوان الله علیه در قصص القضاءشان و همچنین در مکاسب محرمهشان هست که اینجا هم ایشان تصریح میکنند بر این که این قسم برای عامهی ناس نیست. حالا بر فرض این که این قسم برای عامهی ناس وجود داشته باشد بنابر مسلک بزرگانی که قائلند منهم حضرت امام قدس سره، و شاید معروف باشد بین فقهاء، و همچنین مرتبههای قبل، یعنی مرتبهی قلب که مُظهری داشته باشد با روی درهم کشیدن، ترش کردن روی، و امثال اینها و مرحلهی ثانیه و نوع ثانی که عبارت بود از لسانی، قد یُقیّد ذلک به این که تمام این مراحل نسبت به والدین مشروط به عدم خشونت است، ضرب که اصلاً جایز نیست نسبت به والدین، ولو نسبت به سایر ناس بگوییم جایز است اما نسبت به والدین ضرب جایز نیست ولو تأثیر هم بدانیم دارد، احتمال بدهیم یا بدانیم تأثیر دارد ما نسبت به آنها حق زدن نداریم برای این که واجبی را انجام بدهند یا حرامی را ترک کنند، حق زدن فرمودند نسبت به آنها نیست. حتی در ترش کردن روی هم اگر جوری باشد که خشن باشد آن هم جایز نیست حتی لفظ هم اگر خشن باشد آن هم جایز نیست فقط لینت کلام است و با لینت کلام میشود آنها را امر و نهی کرد نسبت به واجبات و محرمات، اما در همهی این مراحل چیزی که خارج از لینت کلام باشد جایز نیست.
در این مسئله عرض کردیم قبلاً این در کلام محقق سیستانی در منهاج الصالحینشان بود که ایشان اشکال کرده بودند نسبت به والدین. اما قبل از ایشان کاشف الغطاء در کشف الغطاء جلد یک، صفحهی 325 ایشان یک المقام الثالثی دارند «فی مشترکات العبادات البدنیّه و هی امورٌ منها: أنّهُ کما یُؤمرُ المکلّف بفعل الواجبات من الصوم و الصلاة و الطهارة و غیرها و ترک المعاصی و ترادُ منه کذلک یُرادُ منه أن یحمل عیاله و أهل بیته علی فعلها و ترکها بخطابٍ لیّن ثمّ خشن فی غیر الوالدین» همانجور که خود انسان امر میشود به انجام واجبات و ترک محرمات، یک چیز دیگری هم بر عهدهی مردم گذاشته شده آن چیز دیگر چه هست؟ آن این است که «یَحمل ایاله و اهل بیته علی فعلها» فعل آن واجبات «و ترکها» ترک محرمات. حمل بکند به چه وسیله؟ «بخطابٍ لیّنٍ ثمّ خشنٍ فی غیر الوالدین ثمّ حجرٍ و إعراضٍ بوجهه کذلک» در حجر و اعراض به وجه هم کذلک، یعنی مثل آن، یعنی به نحو لیّن و ثمّ خشن در غیر والدین، «ثمّ فی المنام لطالبهِ» این عبارت ثمّ فی المنام لطالبه دو جور میشود معنا کرد؛ یکی که ظاهرش شاید باشد این هست که نمیگذارد بخوابد، یکی طالب منام است این نمیگذارد بخوابد میگوید تا نمازت را نخوانی نمیگذارم بخوابی. تا مثلاً این موسیقی را خاموش نکنی که حرام است غنا است موسیقی حرامی است که دارد گوش میدهد تا خاموش نکنی نمیگذارم بخوابی، این طالب المنام است دارد برای خوابیدن میمیرد و میخواهد بخوابد این میگوید نه تا این کار را نکنی نمیگذارم بخوابی، یا لطالب المنام یعنی آن خوابیدن این شخص پیش او، میگوید آقا من تنها هستم فلان هستم میگوید آقا تا آن کار حرام را ترک نکنی یا آن واجبت را انجام ندهی من اینجا نمیخوابم میروم میترسی بترس، ظاهر معنای اولی هست که لطالب، آنجا هم همینجور است. بعد میفرماید «ثمّ ضربٍ» اگر از اینها گذشت اینها اثر ندارد «ثمّ ضربٍ من دون استئذانٍ من حاکم الشرع» بله ایشان از کسانی است که میگوید ضرب را جایز میدادند و میگوید استیذان از حاکم شرع هم نمیخواهد «من غیر فرقٍ بین عبدهِ و زوجته و غیرهما» پس بنابراین از کلام صاحب کشف الغطاء شیخ جعفر رضوان الله علیه از ایشان هم استفاده میشود که غیر لیّن را در مورد والدین ایشان هم جایز نمیداند ایشان اصلاً فتوا داده صریحاً، مرحوم آیتالله سیستانی از کلامشان استفاده میشود که ایشان اشکال دارند در مسئله، یکطرفه نشدهاند. حالا این بحث ...
س: حاج آقا از فحوای کلام ایشان استفاده کردید که در والدین ضرب جایز نیست؟
ج: فحوای کلام کی؟ روشن است وقتی در آن کلام خشن را جایز نمیداند ضرب را حتماً جایز نمیداند.
خب این فرمایشی است که فرموده شده است. مهم این هست که ما ببینیم آیا دلیل این مسئله چیست؟ تحقیق کلام این است که ما از یک طرف اطلاقات ادلهی امر به معروف و نهی از منکر را داریم، «مروا بالمعروف و انهوا عن المنکر» اطلاق دارد، هم نسبت به غیر اهل و هم نسبت به اهل، اهل هم والدین را هم شامل میَشود به خصوص در مورد اهل که شامل والدین میشود اگر آیهی شریفهی خاصی که در مورد اهل وارد شده بخواهیم آن را بگوییم متعرض به امر به معروف هست در مورد آنها «قُوا أَنْفُسَکُمْ وَ أَهْلیکُمْ نارا» (تحریم، 6) اهل شامل والدین هم میشود. و اگر بگوییم این باز از ادلهی امر به معروف است کما این که مرحوم مجلسی در بحار این را از ادلهی امر به معروف میداند در مورد اهل، پس بنابراین ما هم اطلاقات و عمومات داریم که خیلی وسیع است شامل همهی مکلفین میشود هم اطلاقی داریم که راجع به اهل است و آن شامل والدین هم میشود، پس ما از یک طرف این اطلاقات و عموماتی دارد و فعلاً ظاهر این اطلاقات و عمومات مقتضی در آن تمام است ظاهرش این است که اطلاق در اینها تمام است شامل میشود، فلذا معمول فقها و مشهور فقها به این اطلاق اخذ کردند تقییدی نسبت به والدین در کلامَشان نیست؛ اما در مقابل این ما یک سلسله ادلهای داریم، در مقابل ادلهی امر به معروف، که ایذاء به دیگران، تحقیر نسبت به دیگران و امثال اینها را حرام فرموده است که این هم شامل دیگران میشود که اهل انسان نیستند هم شامل اهل میشود شامل والدین هم میَشود، حل مشکلهی ادلهی امر به معروف و نهی از منکر با آن ادله که نسبتشان عموم و خصوص من وجه هست قبلاً در بحث اثبات وجوب امر به معروف و نهی از منکر مطرح شد و پاسخ داده شد پس ما از آن ادله هم خیالمان راحت است آن عموماتی که شامل همه میشود بالاخره باب امر به معروف و نهی از منکر این که انسان به دیگری امر میکند یا نهی میکند همهی مراتب آن خیلی جاها، اینچنین است که به طرف برمیخورد تحقیر میشود یا ایذاء میشود اذیت میَشود و هکذا، آن را جواب دادیم، میماند یک امری که اختصاص به مقام دارد و آن ادلهای است که در خصوص والدین وارد شده، آیا ادلهای که در خصوص والدین وارد شده است میتواند مقیِّد باشد نسبت به ادلهِی امر به معروف و نهی از منکر؟ یا اگر مقیِّد نیست باعث این میشود که یک تعارض موجب تساقطی بین ادلهی امر به معروف و آن ادله ایجاد بشود و در آن موارد ادلهی امر به معروف ساقط بشود و ما قهراً وقتی ساقط شد باید به ادلهی فوقانی مراجعه کنیم نسبت به والدین که میگوید حرام است ایذاء آنها، چه و چه.
فذا این بحث، خیلی بحث مهمی است باید یک تتبّع کاملی در خصوص ادلهای که راجع به والدین وارد شده است بشود ببینیم که چطور است. یک تفحص و تتبع و استقرایی که انجام شد ما در مورد والدین به طور کلی دو دسته دلیل داریم که مربوط به مقام باشد و الا اگر بخواهیم خارج از مقام را هم حساب بکنیم بیش از دو دسته ادله است. مثلاً ادلهای که میگوید اگر کسی احترام به والدین کند و احسان به آنها بکند عمرش زیاد میشود. یا بیماریها، مبتلای به بیماری نمیشود یا در سکرات موت بر او آسان گرفته میشود اینها ربطی به مقام ندارد. اینها، نه آنهایی که وجوب یا حرمت را دارد میآورد. روی عناوین خاصی، اینها را میخواهیم حساب بکنیم. مجموعاً به طور کلی روایات واردهی در رابطهی با ابوین به دو دسته تقسیم میَشوند.
یک: آن روایاتی که یک سلسله امور و یک عناوین خاصهای را در رابطهی با آنها حرام کرده، نهی فرموده؛ این یک طایفه است.
دو: روایات... به جای روایات نصوص استفاده کنید که شامل کتاب هم میشود. نصوصی که روی یک عناوینی، عنوان حرمت آورده است فرموده حرام است نسبت به والدین، دو: نصوصی که یکی سلسله عناوین را برای انسان نسبت به والدینش واجب فرموده است. ما باید اینها را بررسی کنیم و بعد ببینیم آیا مقتضای اینها تقیید ادلهی امر به معروف و نهی از منکر در رابطه با ابوین هست یا نیست؟ یا اگر تقیید نمیکند موجب تعارض با آنها میشود و تساقط یا این که نه.
خب این دو دسته روایات صاحب وسائل قدس سره بخشی از آنها را در کتاب النکاح باب 92 و 93 و 94 از ابواب احکام اولاد ذکر فرموده است. احکام الاولاد در کتاب النکاح، ابواب احکام الاولاد، این باب خیلی... این عنوان خیلی بابهای زیادی زیرمجموعهی آن هست؛ باب 92، باب وجوب برّ الوالدین؛ 93، باب وجوب برّ الوالدین برّین کان أو فاجرین؛ 94، باب استحباب الزیادة فی برّ الاُم علی برّ الأب، این عناوینی است که ایشان آورده منتها ایشان استیعاب نفرموده خیلی روایات اندکی را ذکر فرموده ولی در بحارالانوار مرحوم مجلسی قدس سره در کتاب العِشره، عشرت با والدین یعنی معاشرت با والدین باید چهجور باشد آنجا حدود هفتاد هشتاد روایت ذکر فرموده که جامع است علاوه بر این که صاحب وسائل فقط روایات را ذکر میکند آیات را ذکر نمیفرماید اما مرحوم مجلسی آیات را هم ابتداءً ذکر میفرماید فلذا ما این بحث را علی ضوء بحار بررسی میکنیم که آن اجمع از روایاتی است که در وسائل آمده، روایات وسائل هم در این دو سه باب مراجعه میفرمایید دیگر؟ دیگر آنچه که در بحار است اینجا هم هست.
این روایاتی که، ابتداءً روایاتی که بر عناوین خاصهای حرمت جعل کرده است این روایات را متعرض میشویم خود این روایات، این را هم عرض بکنم خود این روایاتی که عنوان حرمت است پنج طایفه هستند یعنی بر پنج عنوان حرمت جعل شده. یک: حرمةُ التأفیف، که آیهی شریفه «فَلا تَقُلْ لَهُما أُف» (اسراء، 23) حرمة التأفیف، دو: حرمة الضرب، سه: حرمة العقوق، چهار: حرمة ما یوجب سَخَطَ الوالدین، هر کاری که موجب سخط و غضب و ناراحتی آنها میشود. پنج: حرمة کل ما یکون اشد من التأفیف، این پنج عنوان هست که عنوان حرمت روی آن آورده، گفته میَشود که در موارد امر به معروف و نهی از منکر اگر به غیر لین شارع حرام فرموده تأفیف را، که حالا بعد روایات آن را خواهیم خواند که خدای متعال اگر اقلّ و اخفّ و پایینتر از تأفیف تعبیری وجود داشت آن را به کار میگرفت ادنی ادنی ادنی چیزی که ممکن است بشود از آن تعبیر کرد در مقابل والدین اُف است که مطلبی را میخواهند، تقاضایی دارند، حرفی میزنند این هم انجام میخواهد بدهد، حتماً انجام میدهد، فقط یک اینجوری هم میکند میگوید اگر چیزی پایینتر از این بود خدای او را حرام میکرد آن را میفرمود. آیا شارعی که آمده اف را، این را حرام فرموده است میآید میگوید که خشونت به خرج بده بزن یا در مقام امر و نهی میگوید این کار را بکن. و هکذا آنجایی که ضرب را حرام کرده ضرب را وقتی حرام کرد چطور میتوانیم بگوییم که ضرب جایز است در این موارد؟ یا عقوق، عقوق همانطور که مجلسی رضوان الله علیه فرموده عقوق مطلق کارهایی است و اموری است که موجب تأذّی والدین میشود. هر کاری که موجب آزار و اذیت آنها میشود متعلّم میشوند متأذی میشوند این عقوق است. آیا در اینجا میخواهد بگوید که این کار را نکن، این کار را بکن، بخصوص وابستهی به اخلاق والدین هم گاهی هست بعضی وقتها یک کاری را عادت دارند چی دارند، هی به او میگوید نمازت را بخوان، یا فلان کار را بکن، یا امر واجبت را بده، یا چی؟ این متأذی میشود و هکذا موجب سخط و غضب آنها میشود گاهی، دیگران میشود گاهی آنها مثلاً از بچهشان توقع ندارند تو حالا چی شده به ما میگویی مثلاً؟ و امثال اینها، یا بالاخره هر کاری که از تأفیف بالاتر است، تأفیف وقتی حرام شد به اولویت قطعیه دلالت میکند که امور بالاتر از آن حرام است. اینها ادلهای است که کأنّ مثل کاشف الغطاء، مثل محقق سیستانی، اینها میگویند با وجود این ادله تقیید میَشود یا نه این ادله موجب میشود که در ذهنیت متشرعه نسبت به والدین یک مقام و منصب و خصوصیتی نقش ببندد که اصلاً آن روایات، که آن روایات اطلاق از آن نمیفهمند یعنی شک میکنند که آیا مطلقا ... آنجا که به ما اینجوری گفته، چطور اینجا که میگوید که مثلاً مروا بالمعروف و انهوا عن المنکر، حتی آنجاهایی که موجب این میشود که آنها سخط پیدا کنند، غضب پیدا کنند، متأذی بشوند اینها را هم میخواهد بگوید لااقل، پس این روایات، این روایات سه تا نقش میتوانند ایفا بکنند این روایات، یک نقش این هست که اصلاً جلوی بگوییم این روایات علی کثرتها کتاباً و سنّتاً موجب میَشود که از اول آن اطلاقات امر به معروف و نهی از منکر کأنّ محفوف بما یحتمل القرینیه است و آنها اصلاً اطلاق در آنها منعقد نمیشود، پس مقتضی در آن ناحیه قاصر است، در ادلهی امر به معروف، مقتضی قاصر است این یک نقش، ممکن است کسی اینجوری تقریب بکند. نقش دوم این هست که نه آنها اطلاقشان منعقد میشود اما اینها مقیّد میشوند نقش سوم این هست که نه آنجا اطلاق منعقد شده اینجا هم اطلاق منعقد است در محل اجتماع تعارض میکنند آن امر به معروف، مواردی را میگیرد که ربطی به والدین ندارد این ادلهی عقوق و کذا و کذا مواردی را میگیرد که ربطی به امر به معروف و نهی از منکر ندارد. محل اجتماع آنها میشود جایی که امر به معروف و نهی از منکر میخواهد بکند؛ پس در اینجا آن وقت مرجحی نداشته باشد احدهما بر دیگری، نه مرجحات خارجی، نه جهاتی که تعیّن میکند که مثلاً بگوییم که یکیشان عموم وضعی دارد یکیشان اطلاقی دارد، عموم وضعی قرینه بر اطلاقی میشود این حرفهایی که آنجاها زده میَشود. پس بنابراین سه تا نقش دارد که ما باید حالا بعداً اینها را به آن توجه بکنیم.
س: ...
ج: بعد که تساقط کرد میمانیم ما حالا این یک آدم است ایذاء آن هست، ادلهای که گفته ایذاء مطلقا حرام است این یک آدم است تحقیرش است ادلهای که مطلقا گفته تحقیر حرام است آن ادلهی فوقانی در این مورد مخصص که ندارد خب، چون ادلهی امر به معروف وقتی که از کار افتاد، آنها ما نسبت به دیگران به خاطر ادلهی امر به معروف دست از آنها برداشتیم اینجا که ادلهی امر به معروف ساقط شد همان اطلاقات فوقانی میماند باید به آنها مراجعه بکنیم.
س: ...
ج: انصراف معنای آن عدم اطلاق است نه اطلاق در تو منصرف میشود انصراف دارد یعنی اصلاً اطلاق ندارد.
س: ...
ج: انصراف یعنی همین دیگر، مقتضی ناکارآمد است یعنی همین، یعنی به خاطر این.
س: در واجبات دیگر غیر از امر به معروف و نهی از منکر هم اگر باعث ایذاء و اینها بشود همین مطالب
ج: واجبات دیگر مثلاً چی؟
س: مثلاً من میخواهم نماز بخوانم ممکن است که والدین ناراحت بشوند.
ج: نه آنجا چون، آنجاها اشکال ندارد آنجاها که من میخواهم بخوانم او اذیت میشود نه، آنجاها ادله هم دارد آن ربطی به او ندارد آن بیخود اذیت میشود.
س: این هم یک واجبی هست بر من دیگر، ...
ج: نه آن ادله میگوید کاری بکنیم نسبت به او، اما نو اطاعت خدا را بکنی او اذیت میشود اینجا را نمیگوید. حالا طاعت نیست او نمیگوید نخوان فقط میدانیم اذیت میشود آنها به ضرورت مذهب و به ضرورت دین معلوم است که آنجاها اینچنینی نیست.
خب این عناوین محرمه بود پنج عنوان هم داریم از ادله استفاده میشود عناوین واجبه است «المصاحب بالمعروف» «و صاحبهُما فی الدنیا معروفاً» (لقمان، 15) دو «البرّ» ادلهای که دیگر واجب میکند که نسبت به پدر و مادر برّ به خرج بدهیم. سه: «ادلهی احسان»، که هم کتاب داریم هم در کتاب است «وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْسانا» (بقره، 83) و هم در سنت، چهار: «الشّکر» «اشْکُرْ لی وَ لِوالِدَیْک» (لقمان، 14) پنج: «تحصیل الرضا» که رضایت آنها را تحصیل کن به دست بیاور، این پنج عنوان هم عناوینی است که گفته میَشود که این عناوین را شارع واجب کرده است بر انسان نسبت به والدینش. اینجا هم گفته میشود «صاحِبْهُما فِی الدُّنْیا مَعْرُوفاً » این که بیایی با خشونت به او بگویی فلان کار را ترک کن یا انجام بده این به حسب فهم عرف، این مصاحبت به معروف نیست. و این معروف، معروف عرفی مقصود است، دیگر این مصاحبت به معروف نیست. این اگر موجب آزار و اذیت آنها میشود که معمولاً میشود این برّ به آنها نیست این نیکی به آنها نیست. حالا اینها فعلاً ادلهای است که حالا تقریب استدلالهای بدوی است که عرض میشود. احسان، احسان وقتی که او دارد اذیت میشود سخط و غضب برایش پیدا میشود خودش، چون شما را مزاحم خودش میداند این چه احسانی هست به او؟ این احسان نیست. و همچنین فرموده شکر کن، شکر کن یعنی چی؟ یعنی سپاس از اعمالش بگو، این که خلاف شکر است این که اذیت بکنی آزار به او برسانی، و تحصیل رضا، رضایتمندی و خوشنودی او را نسبت به خودت به دست بیاور و کسب بکن، اینجا که این حرفها را میزنی او غضبناک میشود ناخشنود میشود پس اینها هم با ادلهی امر به معروف و نهی از منکر سازگار نیست.
خب حق آن این بود که ما این پنج عنوان برای محرمات، پنج عنوان برای واجبات داریم ما اینها را بیاییم روایاتش را جداگانه دستهبندی بکنیم هر کدام روایات خودش را ذکر بکنیم منتها در این مطالعهی دیشب و امروز صبح که ما داشتیم این کار را میخواستیم بکنیم خیلی وقت میخواست فلذا حالا ما این روایات را میخوانیم شما هر کدام را فی محلهای دیگر قرا بدهید ما گفتیم پنج عنوان آنجا داریم. پنج عنوان اینجا داریم، بخصوص که گاهی این روایاتی که میخواهیم بخوانیم این آیاتی که میخواهیم بخوانیم اینها گاهی خود این روایات دو سه تا عنوان را اثبات میکند پس باید تکرار کنیم یک دفعه برای آن عنوان، یک دفعه برای این عنوان بخوانیم، شما در نوشتههایتان الان میتوانید این کار را دیگر انجام بدهید هر کدام را تحت عنوان خودش قرار بدهید.
این بحار الانوار جلد هفتاد و چهار از طبع اول آن هست طبع بیروت یک خرده با این مجلداتش فرق میکند علت آن این هست که از جلد پنجاه به بعد فهرست را در این طبع اول جزء آخر قرار ندادند معمولاً فهرستها را آخر قرار میدهند. نمیدانم پنجاه وسه، پنجاه چهار، پنجاه و پنج فهرست شده در چاپ بیروت این را برداشتند از اینجا، فلذا ارقام از پنجاه و خردهای به بعد چاپ بیروت و چاپ قبلاً که چاپ اسلامیه باشد یک تفاوتی میکند این چاپی که من دارم همان چاپ اول هست.
خب اولین آیهای که در باب.... مرحوم مجلسی قدس سره، الآیات «وَ إِذْ أَخَذْنا میثاقَ بَنی إِسْرائیلَ لا تَعْبُدُونَ إِلاَّ اللَّهَ وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً» (بقره،83) این آیهی شریفه، آن احسان که از عناوین واجبه بود. «أخذنا میثاق بنی اسرائیل»؛ از آنها میثاق گرفتیم عهد گرفتیم به دو چیز، یکی «لا تَعْبُدُونَ إِلاَّ اللَّهَ» یکی «وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً» پس خدا عهد گرفته، پیمان گرفته، چیزی که خدا عهد و پیمان گرفته، واجب میشود که انسان انجام بدهد چون «أَوْفُوا بِالْعُقُودِ » (مائده، 1) مخصوصاً میثاقی که خدای متعال گرفته منتها این آیهی شریفه نسبت به بنی اسرائیل است این بخواهد برای ما هم باشد به آن بیاناتی است که سابق میگفتیم که، یک؛ این که بگوییم استظهار میشود از مواردی که خدای متعال مثل اینجور جاها، خدای متعال مطالب انبیاء سلف و ملتهای گذشته را میفرماید این به داعی نقل داستان نیست، به داعی این هست که میخواهد بگوید که این وظیفهی شما هم هست، اینجور استظهار کنیم یا اگر اینجور استظهار نکردیم به استصحاب بقاء این احکام امم سابقه برای این امت اثبات بکنیم که هر دوی اینها محل کلام و محل اشکال بود که قبلاً گفتیم.
س: حاج آقا یک راه سومی هم هست که به داعی آن نباشد ولی وقتی تعقّب به خلاف آن نمیکند میفهمیم که بر ما وجوب، داعی نیست که به صورت ...
ج: نه باید مطلوبیت آن برای ما معلوم بشود نمیدانیم.
س: ...
ج: خود این است معلوم نیست شاید برای آنها این کار را کرده مخصوصاً اطلاقش.
و آیهی بعدی هم، آیهی بعدی باز « وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً» هست که وزانش همان وزان قبل است.
بعد میفرماید که آیهی بعدی، آیهی سورهی مبارکهی اسراء آیهی 23 تا 25 «وَ قَضى رَبُّکَ أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلاَّ إِیَّاهُ وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْسانا» پس باز این از ادلهی احسان میشود که شما در آن احسان ذکر کنید. «وَ قَضى رَبُّکَ أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلاَّ إِیَّاهُ وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً إِمَّا یَبْلُغَنَّ عِنْدَکَ الْکِبَرَ أَحَدُهُما أَوْ کِلاهُما فَلا تَقُلْ لَهُما أُفٍّ وَ لا تَنْهَرْهُما وَ قُلْ لَهُما قَوْلاً کَریما» این را هم اضافه کنید قول کریم واجب کرده. در عناوین واجبه این را ششم قرار بدهید «قَوْلاً کَریما» در عناوین محرمه، حرمت نهی را قرار بدهید « وَ لا تَنْهَرْهُما» منتها این آیهی شریفه راجع به کجاست؟ آن وقتی است که «یَبْلُغَنَّ عِنْدَکَ الْکِبَرَ» وقتی سنی از آنها گذشته است و پیر شدند پیرزن شدند پیرمرد شدند آن وقت دارد میفرماید.
س: احسان که دیگر ربطی به پیر شدن ندارد.
ج: آن بله، « وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً إِمَّا یَبْلُغَنَّ» آن مال بعد است.
خب بعد « وَ بَرًّا بِوالِدَیْه» (مریم، 14) « وَ وَصَّیْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَیْهِ حُسْناً وَ إِنْ جاهَداکَ لِتُشْرِکَ بی ما لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ فَلا تُطِعْهُما» (عنکبوت، 8) اینها باز ربطی به بحث ما ندارد.
آیهی بعدی سورهی مبارکه لقمان هست «وَ وَصَّیْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَیْهِ حَمَلَتْهُ أُمُّهُ وَهْناً عَلى وَهْنٍ وَ فِصالُهُ فی عامَیْنِ أَنِ اشْکُرْ لی وَ لِوالِدَیْک» (لقمان، 14) پس این میرود جزو آن عنوان «أَنِ اشْکُرْ لی وَ لِوالِدَیْک» «إِلَیَّ الْمَصیر»
«وَ إِنْ جاهَداکَ عَلى أَنْ تُشْرِکَ بی ما لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ فَلا تُطِعْهُما وَ صاحِبْهُما فِی الدُّنْیا مَعْرُوفا» (لقمان، 15) با این که موردش کجاست؟ موردش جایی است که آنها «جاهَداکَ عَلى أَنْ تُشْرِکَ بی ما لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ» دارند این کار را میکنند نه تنها مشرک هستند بلکه «جاهداک» سعی و کوشش بلیغ میکنند که بچهشان را به آن راه ببرند اما خدای متعال باز چه میفرماید؟ میفرماید در این کار اطاعتشان نکن، ولی «وَ صاحِبْهُما فِی الدُّنْیا مَعْرُوفا» این هم «وَ صاحِبْهُما فِی الدُّنْیا مَعْرُوفا» یعنی اگر چه آنها کافر هستند و دارند سعی بلیغ میکنند که تو را به آن طرف بکشانند در بچه این حرف را گوش نکن، اما «وَ صاحِبْهُما فِی الدُّنْیا مَعْرُوفا» پس این آیه را هم باید در آن عنوان «وَ صاحِبْهُما فِی الدُّنْیا مَعْرُوفا» بفرمایید.
خب باز «وَ وَصَّیْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَیْهِ إِحْساناً حَمَلَتْهُ أُمُّهُ کُرْهاً وَ وَضَعَتْهُ کُرْهاً وَ حَمْلُهُ وَ فِصالُهُ ثَلاثُونَ شَهْراً» (احقاف، 15) این آیات مبارکات.
و اما الروایات: یک روایت أولی هست که خیلی بحث دارد در کافی شریف است در این معنای آن روایت چه هست؟ سه چهار پنج صفحه ایشان بحث کردند ولی مربوط به بحث ما نیست که ما حالا در آن بخواهیم معطل بشویم.
س: استاد این آیهی «وَ اخْفِضْ لَهُما جَناحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَة» را میتوانیم بیاوریم در این ادله یا نه؟
ج: بله «وَ اخْفِضْ لَهُما جَناحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَة» آن را هم میَشود بیاوریم. اینجا من این عناوینی که استخراج کردم چون این آیات زیاد است ولی این از خود بحار است ولی آن آِیه را هم، باید آن عنوان را هم آورد.
من این روایت را هم میخوانم حالا بقیهی آن دیگر باشد برای فردا، اگر شد هم که دستهبندی کنیم بهتر است. اینجا روایت دوم در صفحهی 34 از جلد 37 «سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ یَقُولُ إِنَّ رَجُلًا أَتَى النَّبِیَّ ص فَقَالَ یَا رَسُولَ اللَّهِ أَوْصِنِی فَقَالَ لَا تُشْرِکْ بِاللَّهِ شَیْئاً وَ إِنْ حُرِّقْتَ بِالنَّارِ وَ عُذِّبْتَ إِلَّا وَ قَلْبُکَ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِیمَانِ وَ وَالِدَیْکَ فَأَطِعْهُمَا وَ بَرَّهُمَا حَیَّیْنِ کَانَا أَوْ مَیِّتَیْنِ» امر به چی فرموده؟ به برّ فرموده «وَ إِنْ أَمَرَاکَ أَنْ تَخْرُجَ مِنْ أَهْلِکَ وَ مَالِکَ فَافْعَلْ فَإِنَّ ذَلِکَ مِنَ الْإِیمَانِ» این ذیل هم که حالا محل کلام است مادر میگوید زنت را طلاق بده پدر میگوید زنت را طلاق بده واجب است تطاعتش بکند یا نه؟ این روایت از آن روایاتی است که میگوید بله، «وَ إِنْ أَمَرَاکَ أَنْ تَخْرُجَ مِنْ أَهْلِکَ وَ مَالِکَ فَافْعَلْ فَإِنَّ ذَلِکَ مِنَ الْإِیمَانِ» این روایت شریفه هم چی را واجب کرد؟ برّ به آنها را واجب فرموده از ادلهی وجوب برّ بر والدین هست و ان شاء الله احادیث دیگر برای فردا.
و صلی الله علی محمد و آل محمد.