لازم به ذکر است: متن ذیل پیاده شده از صوت درس میباشد و هیچگونه ویرایشی روی آن اعمال نشده است.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله تعالی علی سیدنا و نبینا ابی القاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لاسیما بقیةالله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف.
اهدا میکنیم به روح مطهر مرحوم آیتالله میرمحمدی رضوانالله علیه ثواب یک صلوات و یک سورهی مبارکهی فاتحه......
بحث در این بود در این مثالی بود که محقق خوئی رضوانالله علیه زده بودند که اگر علم اجمالی پیدا کردیم به اینکه یا این ثوب ملاقات با دم کرده است که درنتیجه با یک غسله پاک میشود و یا ملاقات با بول کرده است که درنتیجه با دو مرّه، دو غَسل پاک میشود. حالا در این مورد که علم اجمالی داریم احد الامرین هست اگر بعد از غسلهی أولی آیا میتوانیم برائت جاری کنیم از غسلهی ثانیه طبق آنچه که ما در کبری گفتیم یا اینجا نمیشود؟ ایشان فرمود اینجا نمیشود برای خاطر اینکه استصحاب نجاست که حاکم است بر آن برائت وجود دارد در اینجا، بعد از غسلهی اولی شک میکنیم که آیا آن نجاست موجودهی در اینجا از بین رفت یا نه، استصحاب بقاء نجاست میکنیم؛ بنابراین نوبت به برائت نمیرسد یا نوبت به قاعدهی طهارت نمیرسد، اگر کسی حالا بخواهد قاعدهی طهارت را جاری کند و اصلاح کند فرمایش محقق خوئی را به آنجوری که مثلاً آن اشکال اول وارد نباشد. اشکال سومی که در اینجا گفتیم بعض تلامذهی ایشان فرمودهاند این هست که گفتند خب طبق مبنای شما و آن مطلبی که شما در شبهات حکمیه فرمودید که در این موارد تعارض بین استصحاب بقاء مجعول و استصحاب عدم جعل میشود در این مورد هم همینجور است و این استصحاب نجاستی که شما در اینجا میفرمایید وجود دارد این استصحاب نجاست جاری نمیشود در اثر تعارض. و توضیحش هم این بود که خب ما الان میخواهید شما استصحاب بقاء نجاست کنید که این استصحاب بقاء مجعول است، از آن طرف ما شک داریم که آیا شارع برای این حالت این شیء جعل نجاست فرموده است یا جعل نجاست نفرموده است؟ خب میگوییم یک زمانی که اصلاً شارع جعل نجاست برای نه قبل از این نه بعد از این هیچجایش نکرده بود، الان نمیدانیم برای این این حصه برای این حالت جعل نجاست فرموده یا نه؟ استصحاب عدم جعل میکنیم، پس آن استصحاب عدم جعل با این استصحاب بقاء مجعول اینجا هم تعارض دارد. خب این اشکالی است که گفتیم در آرائنا فی الاصول ایراد فرموده است بر فرمایش محقق خوئی قدسسره.
از این ایراد به نحو میشود پاسخ داد، پاسخ اول این هست که خب محقق خوئی آن مطلب را در شبهات حکمیه فرموده نه در شبهات موضوعیه و اینجا شبهه، شبههی موضوعیه است، ما از نظر حکم در حکم شارع شکی نداریم که بله اگر دم باشد یکبار کفایت میکند و بعدش پاک است و اگر بول باشد دوبار باید شسته بشود و قبل از دوبار نجاست باقی است، شکی در اینها نداریم، در حکم شرع شکی نداریم. این بهخاطر اشتباه امور خارجیه الان ما در تردید هستیم نه در حکم شرع شکی داشته باشیم اینجا. پس شبهه، شبههی موضوعیه است ولی خب در عین حال شما ممکن است بفرمایید درست است ولی حرفی که شما در شبهات حکمیه زدید در شبهات موضوعیه هم حرفاً بحرف جاری است، پس اینجا هم تعارض بین استصحاب عدم جعل و عدم مجعول میشود.
پاسخ این هست که از روایات حجیت استصحاب استفاده میشود که اگر اینچنین هم باشد شارع استصحاب عدم جعل را در این موارد الغاء فرموده، چرا؟ برای خاطر اینکه در تمام ادلهی استصحاب، در تمام آنها یا در جُلّ آنها موضوع و مورد استصحاب در آنها شبهات موضوعیه است. یکیاش مثلاً همان صحیحه زراره مال لباسش است که میدانی پاک بوده حالا شک داری متنجس شده یا نه؟ حضرت استصحاب طهارت میگویند بکن. خب در آن موارد هم همین کلام شما آنجا قابل پیاده شدن هست که ما میخواهیم استصحاب بقاء مجعول بکنیم که طهارت است، از آن طرف میگوییم نمیدانیم، شارع برای این حالت جعل طهارت فرموده یا نه؟ استصحاب عدم جعل میکنیم. پس بنابراین از خود ادلهی استصحاب به قرینهی اینکه مورد روایات شبهات موضوعیه است و امام(ع) استصحاب را در مورد شبههی موضوعیه جاری فرمودهاند، بنابراین معلوم میشود این استصحاب عدم جعل در آن موارد ملغی است از نظر شارع و فقط استصحاب بقاء مجعول در آن موارد جاری است. بله در شبهات حکمیه کسی ممکن است آن حرف را بزند اگر الغاء خصوصیت نکند، یعنی یک جوابی که ما در شبهات حکمیه ممکن است بدهیم همین ممکن است باشد، حالا جوابهای دیگر هم در محل خودش داده شده، حالا بحث آنها انشاءالله در استصحاب باید بیاید. ولی یک جوابی هم که آنجا ممکن است داده بشود این است که در این روایات به استصحاب عدم جعل توجهی نشده و استصحاب بقاء مجعول شده، معلوم میشود استصحاب عدم جعل در نظر شارع حجت نیست. خب و درست است در شبهات موضوعیه است بگوییم مثلاً الغاء خصوصیت میشود که خب حالا این محل کلام است که میتوانیم الغاء خصوصیت اینجا بکنیم؟ نمیشود؟ اما علی ای حالٍ در شبهات موضوعیهاش لا کلام و لا اشکال که الغاء حجیت استصحاب عدم جعل شده...
س: اساساً استصحاب عدم جعل برای شبهات موضوعیه معنی دارد؟
ج: بله؟ حالا این جواب اول است. سلمِنا داریم میگوییم....
س: ... حرف ایشان اصلاً از بیخ انگار ...
ج: حالا آن حرف، گفتیم دوتا جواب میخواهیم بدهیم این جواب اول است.
این جواب اول همین است که فرضاً آن حرفی که آنجا زده میشود اینجا وجود داشته باشد خب این جوابش این است که این را شارع الغاء فرموده بهخاطر ادلهی استصحاب، این جواب اول است.
جواب دومی که در اینجا وجود دارد جوابی است که در نظائر مقام بزرگان دادند ولو اینکه ایشان علی ما ببالی بعض آن مواردی که آقایان اینجوری که حالا خواهیم گفت جواب دادند ظاهراً مناقشه دارند، نپذیرفته باشند، فلذا جواب میشود جواب مبنایی نه بنایی؛ ممکن است صاحب مقاله قبول نداشته باشد و آن این است که اصلاً در اینجور موارد ما شک در بقاء نداریم تا بخواهیم استصحاب بکنیم، ارکان استصحاب در اینجور موارد از ناحیهی استصحاب عدم جعل متوفّر نیست. توضیح مطلب این است که خب ما اگر این لباس اگر دمی شده باشد ما الان شک در بقاء نداریم، اگر به دم متنجس شده باشد شک در بقاء نجاست نداریم، میدانیم که نجس نیست و میدانیم جعل عدم جعل نجاست در اینجا شده، این را میدانیم؛ پس بنابراین در این صورت شکی برای ما وجود ندارد، نه نسبت به بقاء مجعول شک نداریم، بلکه یقین داریم که پاک است، بهخاطر آن دلیلی که گفته دم را که یکبار شستی یا مطلقاتی که فرموده غَسل مطهر همهی نجاسات است و این غسل به مرهی واحده تحقق پیدا میکند، خب بنابراین شکی در این نداریم. اگر بولی باشد باز شک در بقاء نجاست نداریم بهخاطر آن روایت که فرموده دوبار باید بشویی، یعنی قبل از دوبار شستن نجاست باقی است. بنابراین و میدانیم عدم جعل نیست بلکه جعل نجاست است قبل از مرهی ثانیه، بنابراین ما شکی اصلاً در اینجا از نظر قانون شرع و حکم شرع شکی نداریم، منتها الان نمیدانیم مردد هستیم، تطبیقاً مشکل داریم، اما شکی در اینجا نداریم، استصحاب چی بکنیم؟ بگوییم اینجا درواقع استصحاب کدام جاری است؟ خب شکی در اینجا نداریم. ارکان استصحاب در اینجا ناتمام هست. مثل اینکه مثلاً میدانیم زید عادل است و میدانیم بکر فاسق است، حالا الان هوا تاریک است نمیدانیم زید آمد اینجا یا بکر آمد اینجا؛ خب اینجا استصحاب چی بکنیم؟ حالا زید را بلد هستیم، حال عمرو را هم بلد هستیم، اینجا هم حال ملاقی با دم را بلد هستیم، حال ملاقی با بول را هم بلد هستیم، شکی در این ....
س: استصحاب جامع نمیشود کرد؟
ج: چه جامعی؟
س: یک انسان ...
ج: بله؟
س: در بکر و زید بگوییم یک انسانی هست ...
ج: بله انسان یقین داریم استصحاب نمیخواهد بکنیم، خب انسان هم که یقین داریم اینجا وجود دارد.
پس بنابراین این جواب هم که حالا از نظر أعلام در این موارد میگویند ارکان استصحاب تمام نیست خب این جواب هم در ما نحن فیه قابل تطبیق است اگر چه در بعضی از امثلهی این مقام علی ما ببالی ایشان در آنجا فرمودند بالاخره ما در نفسمان شک وجود دارد، حالا چون نمیدانیم آن منطبق است یا آن منطبق است بالاخره در نفس ما شک وجود دارد. حالا این داستانش میماند برای بحثهای استصحاب و آنجاها انشاءالله.
پس بنابراین خب مجموعاً تا حالا چند اشکال شد در این فرمایش محقق خوئی در این مثال؟ کبری متین فرمایش ایشان در کبری متین که فرموده باید اصل منقح موضوع نداشته باشیم این درست است؛ در مثال اشکال اول این بود که آقایان گفتند شما میگویید ما برائت از نجاست جاری نمیشود چرا؟ چون اصل حاکم دارد، آنها اشکال کردند بابا اصلاً اینجا جای برائت نیست، چون برائت مال تکلیف است، اینجا که تکلیفی وجود ندارد، ما میگوییم نجس است یا نجس نیست؟ و با یک بار شستن پاک شده یا پاک نشده؟ این است، ما تکلیفی در اینجا نداریم. پس بنابراین برائت جاری نمیشود، این اشکال اول ....
س: طرف یک دانه لباس داشته باشد و با آن بخواهد نماز بخواند چی؟
ج: آن تکلیف ندارد از حیث این، بله به نماز باید باشد تا این را آب نمیکشد با یک لباس دیگر نماز بخواند...
س: نه فرض این است که طرف...
ج: آن هم باز حکم شرعی نیست حکم عقلی است که خب نماز مشروط به طهارت ساتر است از این جهت است که باید بروی ساترت را، و الا اینجا شارع تکلیفی به من ندارد، نسبت به مقدمات که تکلیف ندارد که.
اشکال دوم این بود که این استصحاب بقاء نجاست خودش محکوم به یک استصحاب آخری است که منقح موضوع است و آن استصحاب عدم ملاقات با بول است که استصحاب عدم ملاقات با بول موضوع چی را درست میکرد؟ موضوع آن دلیل آخر را درست میکرد که میگفت کل شیءٍ متنجسٍ که این «که» که میگوییم توی فارسی نمیخواهیم نعت درست کنیم، کل شیٍ متنجسٍ و اینکه با بول ملاقات نکرده باشد چی هست؟ یطهر بالمرة الواحده، پس یک چنین عامی داریم و ما با استصحاب عدم ملاقات با بول موضوع او را درست میکنیم، پس بنابراین نجاست از بین خواهد رفت و حاکم میشود بر استصحاب بقاء نجاست. این هم اشکال دوم بود.
اشکال سوم همین بود که ایشان میفرمود که امروز تکرار کردیم. نسبت به اشکال اول که خب عدهای از اعاظم قبول کردند این اشکال اول را منهم محقق شهید صدر، منهم همین صاحب آرائنا فی الاصول و بعض دیگر؛ اما از این اشکال اول بعضی از تلامذهی محقق خوئی جواب دادند و فرمودند که برائت همانطور که از تکلیف جاری میشود از شرائط امور وضعی هم جاری میشود، از شرائط امور وضعیه هم جاری میشود و ما اینجا میخواهیم از اشتراط... میخواهیم ببینیم آیا شارع شرط کرده، یک معونهی زائدهای برای تطهیر این شیء آورده یا نه؟ از این برائت جاری میکنیم؛ الان اگر ما آن اطلاقات ادلهای که گفته هرچیزی که متنجس شد و بول نبود یطهر بالغسل مرةً واحده، اگر این را نداشتیم فرض کنید اجمال داشت، حالا نمیدانیم برای تطهیر یک شیء یکبار کفایت میکند یا چند بار، اصل اینکه بالاخره با ماء شستن مطهر است لااشکال فیه، اصلش؛ اما نمیدانیم مشروط است به یکبار یا مشروط است به اینکه هر شیءای را باید قبلش باید خاکمال کنیم مثل باب ولوغ، احتمال آدم میدهد دیگر، اگر همینجوری باشد ادله نباشد خب احتمال میدهد، احتمال میدهد که اگر شیءای متنجس به دم شد باید قبلش خاکمال کنید بعد، احتمال آدم میدهد که. یا باید مثلاً توی آفتاب بگذارد به قول ایشان. حالا ایشان فرمودند یک چیزی یادم آمد خیانت است نگویم. مرحوم استاد قدسسره میفرمود وقتی توی نجف توی مدرسهی بخارایی شاید آنجا حجره داشتیم خب ایشان اهل بالاخره اموری بودند، گاهی میرفتند بالا پشتبام مثلاً برای، یکمرتبه رفتم دیدم یکی از آقایان همان طلاب همان مدرسه همینطور لخت اینجوری به طرف خورشید نشسته و همینطور خودش را چی کرده که خورشید بتابد خشک کند، مثل اینکه احتمال میداده که علاوه بر اینکه با آب شسته حالا باید بیاید خورشید هم بتابد تا پاک بشود.
س: از همان حیث عرض کردم...
ج: شما هم در همانها هستی...
خب حالا احتمال میدهد که باید خورشید هم بتابد آنوقت مجموعاً با آب و خورشید با همدیگر پاک بشود، او احتمال میدهد. خب اینجا ما چهکار میکنیم؟ برائت جاری میکنیم از این امور زائده که اینها هم شرط کرده یا شرط نکرده، تکلیف نیست، اما اینها را آیا دخالت دارد اینها در تطهیر، اضافه کرده یا نه؟ برائت جاری میکنیم. بنابراین اگر ما بگوییم که نسبت به شرائط هم مجرای قاعدهی برائت است «رفع ما لا یعلمون» آنچه که نمیدانید برداشته شده، حالا اینچیزی که نمیدانید سواءٌ که مربوط باشد به تکالیف، تکالیف نمیدانید یا شرائط خصوصیاتی را از یک امر وضعی نمیدانید «رفع ما لا یعلمون». بله اگر کسی «رفع ما لا یعلمون» را معنا کند رُفع مؤاخذه، کیفر، این بله؛ اگر ما گفتیم «رفع ما لا یعلمون» یعنی هرچیزی که نمیدانید، آن چیز تکلیف باشد، اشتراط باشد، مانعیت باشد، چه باشد، همهی اینها، پس بنابراین اشکالی ندارد. پس آنکه حالا مهم است در مقام اشکال، آن عبارت است از اشکال ثانی، آن مهم است در مقامش. و الا اشکال اول را ممکن است به اینجور تخلص بجوییم، اشکال سوم هم که جواب دادیم. خب این تنبیه بحمدالله پایان یافت.
تنبیه ششم به حسب مصباح الاصول که اتفاقاً تنبیه رسائل هم همین است.
س: حاج آقا، اشکال دوم جواب ندارد؟
ج: ما بلد نیستیم جوابی از آن؛ یعنی وارد میدانیم.
تنبیه ششم درباره این مطلب هست که در مواردی که تکلیفها و اطراف علم اجمالی مردد است بین یک تکلیف فعلی و یک تکلیف تدریجی و استقبالی، آیا در این موارد هم علم اجمالی موجب تنجیز است و عقل حکم میکند باید مراعات کنید هم این تکلیف را که الان و هم آن تکلیف آینده را؟ و آیا مجرای اصل میتواند باشد؟ اصول مرخصه میتوانیم جاری بکنیم؟ مثلاً به این بیان که بگوییم آن که حالا نیامده هنوز، ما نسبت به آن تکلیفی نداریم که، نسبت به این اصل جاری میشود. آن هم که هنوز نیامده پس اصل بلامعارض این جا داریم. این را میتوانیم بگوییم یا نمیتوانیم بگوییم؟ این یک سؤال مهمی است این جا؛ درگیر کرده افکار علماء را و بزرگان را که این جور جاها آیا تنجیز علم اجمالی وجود دارد؟ حالا علی مسلک العلیّه که بگوییم خود علم در موارد علم اجمالی علت تامه برای تنجیز است؟ آیا این جاها که تدریجی است، این جا همین طور است یا نه؟ بنابر مسلکی مثل محقق نائینی و محقق خوئی و اینها که علت تامه نمیدانند و میگویند تنجیز در اثر تعارض اصول در اطراف است و اگر اصول جاری بشود اشکالی ندارد. آیا در این جا میتوانیم بگوییم اصل جاری میشود در اثر آن یکیاش مجرای اصل فعلاً نیست و این یکی که الان بالفعل است مجرای اصل قرار میدهیم؛ بنابراین این را انجام میدهیم؛ بعداً هم که به آن رسیدیم باز اصل در آن جاری میکنیم چون آن قبلیِ گذشته دیگه، الان چیزی نیست در آن اصل جاری میکنیم.
خب این یک فکری است که باعث شده این تنبیه برای تحقیق این مسئله منعقد بشود. حالا در این تنبیه ششم محقق خوئی ابتداءً بحثی که عنوان میفرمایند در حقیقت ولو به این عنوان که عرض میکنم عنوان به او ندادند ولی در حقیقت به حمل شایع همین عنوانی است که عرض میکنم. بحث اولشان تنقیح تحریر مقام است و این که روشن بشود که محل کلام و نزاع بین اعلام کجاست؟ این را منقح کند و بعد از این که تنقیح مقام شد و محل نزاع روشن شد حالا وارد در اقوال و ادله اقوال میشوند. علت این هم که این مقدمه را کأنه ایشان عنوان کردند این است که مرحوم شیخ اعظم قدس سره در وسائل برای این مسئله دوتا مثال زدند در ابتدای ورودشان در مسئله، یکی از آن مثالها که شیخ اعظم زدند؛ این بزرگان؛ محقق خوئی و دیگرانی که بعد از ایشان هستند میگویند این مثال دوم ربطی به مقام ندارد. فلذا است میگویند کأنه در کلام شیخ اعظم خلط شده و محل نزاع خوب مبیّن نشده؛ فلذا است که وارد میشوند که محل نزاع را ابتداءً روشن بکنند.
دو؛ این که خود تدریجیت موارد دارای صوری است و این سؤالی است که آیا تمام این صور داخل محل نزاع هست یا نه؟ پس بنابراین علت این فرمایش اول محقق خوئی یکی این است که شیخ اعظم کأنه یک جوری در نظر شریفشان این مسئله بوده که مواردی که ربطی به مقام ندارد در نظر شیخ اعظم کأنه مربوط بوده و ما باید این را توضیح بدهیم و هم چنین این موارد را، اما عبارت شیخ اعظم را حالا عرض بکنم. فرموده «السادس لو کان المشتبهات ممّا یوجد تدریجاً»، این مشتبهاتی که ما میگوییم إما هذا، إما هذا، إما هذا، چیزهایی که تدریجاً در بستر زمان موجود میشود «کما اذا کانت زوجة الرجل مضطربة فی حیضها»، مثل این که همسر یک مردی از نظر حیض مضطربه است «بأن تنسى وقتها و ان حفظت عددها» که عدد ایام حیضش را میداند. مثلاً میداند چهار روز است اما یادش رفته که زمانش کی بود، اول ماه بود؟ وسط ماه بود؟ آخر ماه بود؟ چه جور بود؟ این را فراموش کرده «فیعلم إجمالا أنّها حائض فی الشهر ثلاثة أیام مثلا»، اجمالاً میداند، حالا ما گفتیم چهار روز شیخ فرمودند؛ مثلاً میداند این زن همین سه روزی که اقل حیض است میداند عددش همین اقل حیض بوده؛ سه روز، اما وقتش را نمیداند. حالا اگر این خانمی که این چنینی است اتفاقاً یک ماه، تمام یک ماه را این خون ببیند. تمام یک ماه این چنینی است و میداند بالاخره گرفتار شده که این یک ماه، دو ماه، سه ماه، گاهی همین جور خونریزی دارد. خب این خانم الان وقتی که نگاه میکند، هر ماه را که نگاه میکند علم اجمالی دارد که سه روز از تمام این ماه که حالت تدریجی دارد. یا سه روز اول یا سه روز بعدی یا سه روز بعدی یا سه روز بعدی تا آخر، ایام حیضش است. پس تمام افراد این اطراف علم اجمالی دفعةً واحده الان وجود ندارند. مثل این نیست که میداند یکی از این دو کأس متنجس است، یکی از این دو لباس متنجس است، نه میداند یا این سه روز اول یا سه روز بعد همین جور که آنها هنوز نیامدند. پس اطراف علم اجمالی تدریجی است. حالا در این جا که چنین علم اجمالی پیدا میکند یک وظایفی برای زوجش است یک وظایفی برای خودش است. آیا زوج در تمام این ایام چون علم اجمالی دارد باید اجتناب از آمیزش بکند که «فَاعْتَزِلُوا النِّساءَ فِی الْمَحیض» (بقره/222) باید اعتزال بجوید در همه و احتیاط کند و خودش در تمام این یک ماه از دخول در مسجد، از مس کتابت قرآن و آن چیزهای که محرم بر حائض است اجتناب بکند یا نه؟ فرموده است که «فهل یجب على الزوج الاجتناب عنها فی تمام الشهر و یجب على الزوجة أیضا الإمساک عن دخول المسجد و قراءة العزیمة» که آیه سجده «تمام الشهر أم لا»؟ این یک مثال؛ خب این مثال لا بأس به، این مثال مثال خیلی خوبی هم هست برای این کبری و برای این مسئله.
مثال دوم؛ «و کما إذا علم التاجر إجمالاً بابتلائه فی یومه أو شهره بمعاملة ربویة فهل یجب علیه الامساک عمّا لا یعرف حکمه من المعاملات فی یومه أو شهره أم لا؟» میداند که اگر امروز برود مغازهاش؛ مراجعاتی دارد و معاملاتی پیش میآید برای او که نمیداند این معامله، معامله ربوی هست یا نیست؟ خب خیلی جاها هست، یک جاهایی هست که شخص از نظر کبروی و مسئله فقهی نمیداند چه جوری است، این ربوی میشود، نمیشود؟ مثلاً همین یک وقتی ما این اشکال را هم داشتیم در شورای نگهبان که مثلاً بنزین مثلاً از فلان جا یا نفت از فلان کشور در شمال میگرفتند، در خلیج فارس به جای آن میدادند. یعنی آن را میگرفتند؛ خب آن جا مثلاً بنزین میگرفتند این جا چند برابر نفت باید بدهند چون فرق بین بنزین و نفت خیلی است دیگه، خب اینها اگر اموال ربوی باشد و چون چیزش واحد است؛ مثل کشک و ماست و پنیر و کره و اینها که اینها ربوی هستند دیگه، اینها از یک جنس واحد هستند. اگر نفت و مشتقات نفت؛ اینها ربوی باشد، خب نمیشود یک لیتر بنزین بفروشی به چی؟ به پنج لیتر نفت، نمیَشود. خب که این یک اشکالی بود حالا مال چند سال پیش بود، همان جا بلند شدند زنگ زدند به چیز؛ گفتن نه ما آن را میخریم و این را جدا میفروشیم؛ یعنی پول آن را میدهیم بعد این را جدا چیز میکنیم. این جوری نیست که پای هم باشد. خب این جوری باشد دیگر اشکال ندارد. حالا الان این آقا هم نمیداند الان این، نمیداند مثلاً الان میرود آن جا چیزهایی را باید بفروشد، خرید و فروش بکند، حکم شرعی اینها را نمیداند. پس میداند الان صبح که میخواهد برود مغازه؛ میداند امروز یک معاملاتی پیش میآید برایش که حکمش را نمیداند. یا اولی مشکل دارد یا دومی مشکل دارد که در طول زمان میآید. الان همه متوفر نیست؛ در طول این روز برایش پیش میآید. آیا این جا وظیفهاش این است که از همهی اینها اجتناب بکند؟ همهی اینهایی که مردد است که حکمش چیست؟ خب یک معاملاتی است که میداند درست است؛ آنها هیچی، آنهایی که نمیداند و احتمال میدهد این ربوی باشد و اشکال داشته باشد باید احتراز کند از آنها؟
س: یقینش کجا است؟ یقین دارد قطعاً بعضش ربوی است...
ج: آره، میداند بعضش که حکمش را نمیداند. یک چیزهایی پیش میآید که ممکن است اینها یعنی میداند یکی از اینها ممکن است ربوی باشد که نمیداند کدام میشود؟ چون مسئله بلد نیست نمیداند کدام میشود؟
س: اضطرار به بعض اطراف
ج: اضطرار؟
س: اضطرار به بعض اطراف معامله دارد این جا خلاف فرض میشود اگر اضطرار
ج: نه، اضطرار ندارد. یک آدم اضطرار ندارد. معاملاتی میتواند امروز هم نرود اصلاً مغازه.
این شیخ رضوانالله علیه این جا مثال زد؛ این هم جزء امثله مقام قرار دادهاند که حالا یک روز این جوری یا بگویی یک ماه این جوری؛ من توی این یک ماه بخواهم بروم مغازه میدانم این جور مواردی پیش میآید. این مثال دوم را اعلام فرمودند ربطی به مقام ندارد. درست است این موارد تدریجی است ولی ربطی به علم اجمالی این جا ندارد. بلکه اگر علم اجمالی هم نداشت، یک معاملهای است الان نمیداند این حکمش چیه، باید این جا چه کار کند؟ الان این معاملهای است نمیداند حکمش چیست، ربوی هست یا ربوی نیست؟ معاملهای است نمیداند این ربوی هست یا ربوی نیست؟ مثل همین شکّ میکند بنزین با نفت بخواهد مبادله بکند به این که یک لیتر بنزین را بدهد پنج لیتر نفت بگیرد آیا این ربوی میشود یا نمیشود؟ خب وقتی نمیداند علم اجمالی هم ندارد. در این جا میتواند مرتکب بشود؟ نمیتواند مرتکب بشود. چرا؟ به خاطر این که این شبهه حکمیه است. در شبهه حکمیه قبل الفحص جریان اصل جایز نیست؛ باید برود فحص کند، باید برود تعلم بکند، بنابراین ربطی به علم اجمالی ندارد که میفرماید که ایشان میفرماید که «فهل یجب علیه الامساک عمّا لا یعرف حکمه من المعاملات» این «هل یجب علیه الامساک» از ناحیه علم اجمالی نیست. «هل یجب علیه»؟ بله «یجب علیه» از ناحیه چی؟ از ناحیهای که شبهه حکمیه است و در شبهات حکمیه قبل الفحص اصول جاری نمیشود و حتی قبل الفحص در این موارد نه تنها اصول مرخصه جاری نمیشود بلکه اصول لفظیه هم جاری نمیشود. یعنی الان نمیتواند بگوید «أَوْفُوا بِالْعُقُود» (مائده/1) یا «أَحَلَّ اللَّهُ الْبَیْع» (بقره/275) یا «تِجارَةً عَنْ تَراض» (نساء/29) بگوید این جا را شامل میشود. بالاخره این بیع است دیگر «أَوْفُوا بِالْعُقُود» یا بگوید «تِجارَةً عَنْ تَراض» این را هم نمیتواند جاری بکند. چرا؟ برای این که جریان اصول لفظیه هم مشروط به چیست؟ به فحص است. بنابراین نه اصول لفظیه میتواند جاری بشود نه اصول عملیه میتواند این جا جاری بشود ولو این که اطراف علم اجمالی هم نباشد، تدریجی هم نباشد.
پس بنابراین این مثال ثانی شیخ اعظم قدس سره در مقام، این غفلتی بوده که خب معصوم نیست شیخ اعظم ولی مؤسس بزرگ شیخ اعظم و همه تلامذه او حساب میشوند حقیقتاً، شیخ مرحوم آخوند در کفایه فرمودند گاهی یک حرفهایی شیخ میزند که «یقرب من شق القمر» در متن کفایه است. گفته شیخ گاهی حرفهایی میزند آن قدر دقیق، لطیف و شگفتآور است که «یقرب من شق القمر» مثل معجزه شق القمر پیامبر عظیمالشأن(ص) نزدیک آن است؛ خب ولی بالاخره معصوم نیست و غفلت و فلان و اینها گاهی عارض میشود دیگه این، حالا این جا از آن جاهایی است که این غفلت برای شیخ اعظم پیدا شده که این جا ربطی به علم اجمالی ندارد.
س: شاید خواسته مثال تدریجی بزند.
ج: نه، نه، نه، مثال فلذا بعد هم دنبال فرموده؛ یعنی در تتمه کلامش؛ مثل بقیه فرموده آن جا فلان است حکم، مثال ثانی این جور میشود، فلان میشود.
س: حاج آقا، چه عیبی دارد علم اجمالی هم چنینی حکمی داشته باشد از باب ...
ج: ربطی به علم اجمالی اصلاً ندارد
س: نه، ... که علم اجمالی به وجود میآید، علم اجمالی هم منجز، یک چیزی باشد که
ج: هیچ چیز نمیآید. محل نزاع این جا نیست چون ربطی به علم اجمالی ندارد. این جا اثر علم اجمالی نیست؛ اثر چیز آخری است
س: اثری، محدثی... ندارد یک حرف است، این که دوتا مقام است. قبل از مقام به خاطر حفظ ادلهی واقعیه بعدم مجرای برائت اصول لفظیه است الان به خاطر چیز دیگر است نه علم اجمالی
ج: نه، به خاطر علم اجمالی نیست این جا، نه، به خاطر خودش است.
س: این هم متنجس است که
ج: ایشان فرموده فلذا حالا عبارت محقق خوئی این است که فرموده است که؛ این عبارت را فقط نگاه کنید؛ فرموده که «و هو» فرموده که «لابد من قبل الشروع فی تحقیق الحال فی المقام من التنبیه علی امرٍ و هو انّ محل الکلام فی هذا البحث هو ما اذا لم تکن اطراف العلم الاجمالی مورداً للاحتیاط فی نفسها مع قطع النظر عن العلم الاجمالی فإنه لو کانت کذلک کما اذا علم اجمالاً بأنه یبتلی فی هذا الیوم بمعاملة ربویه من جهت الشبهة الحکمیه فلا اشکال فی وجوب الاحتیاط سواء قولنا بتنجیز العلم الاجمالی فی التدریجیات أم لم نقل به و الوجه فی ان کل معاملة یحتمل فیها الربا مع قطع النظر عن العلم الاجمالی موردٌ للاحتیاط لکون الشبهه حکمیه و لا یجوز فیها الرجوع الی البرائه قبل الفحص» این از جهت حکم تکلیفی؛ و اما از جهت حکم وضعی خود شیخ هم در رسائل اینها را یاد داده؛ فرموده از جهت حکم تکلیفی باید احتیاط کند.
و اعلم از جهت حکم وضعی خب اصالة الفساد است دیگه، نمیداند این منتقل شده، منتقل نشده؟ اصالة الفساد جاری میشود. پس بنابراین «و اما من جهت الحکم الوضعی فیحکم بالفساد فی کل معاملةٍ تقع فی الخارج لاصالة عدم النقل و الانتقال» خب این فقط سؤال را طرح میکنم. دیگه گذشته، فردا.
آیا این ذیل کلام محقق خوئی که فرموده است که از نظر انتقال ما میگوییم چی؟ از نظر تکلیف میگوییم باید احتیاط بکند برائت را جاری نمیتواند بکند. چرا؟ چون برائت مشروط به چیه؟ به فحص است. اما از نظر این که نقل و انتقال حاصل شده یا نه؟ حکم وضعی میفرماید چه کار میکنیم؟ اصل؛ عدم انتقال است. آیا این کلام ایشان که فرموده اصل عدم انتقال است در این جا، این منافات با حرف قبلشان دارد یا ندارد؟ این سؤالی است که من طرح میکنم فردا جواب بفرمایید.
و صلیالله علی محمد و آله الطاهرین.