لازم به ذکر است: متن ذیل پیاده شده از صوت درس میباشد و هیچگونه ویرایشی روی آن اعمال نشده است.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله تعالی علی سیدنا و نبینا ابی القاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لاسیما بقیةالله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف.
بحث در تمثیلی بود که محقق خوئی قدسسره برای مسألهی ثانیه زده بودند. توضیح مطلب اینکه گفتیم در این تنبیه پنجم دو مسأله هست، مسألهی دوم این بود که اگر موضوع واحدی داشته باشیم و علم اجمالی پیدا کرده باشیم به دو سبب یا بیشتر که بعضی از این اسباب آثار بیشتری دارند، مثل اینکه علم اجمالی پیدا کرده است به اینکه یا قرض کرده است از زید پنج درهم را و یا اینکه شیءای که بیست درهم میارزد از او اتلاف کرده. خب اینجا اگر اقتراض باشد پنجتا مثلاً عدّ درهم دارد چون انحلالی است دیگر، فلذاست هر مقداری بپردازد امتثال شده مابقی به گردنش است؛ اینجور نیست که اینها ارتباطی باشد. خب پس بنابراین اگر آن سبب اول باشد پنجتا عدّ درهم دارد، اگر سبب ثانی باشد بیستتا عدّ درهم دارد، پس یکی آثارش بیشتر از دیگری است. خب در اینجا فرمودند که درست است که سببها اینها انحلالی در آنها نیست، علم دارد یا قرض کرده و یا اتلاف کرده، هیچکدام مندرج تحت دیگری نیست و ما به الاشتراک ندارد. اما آن چیزی که منجز میشود و تکلیفآور است همان آثار است، آن تکالیف است و آن تکالیف را وقتی نگاه میکنیم انحلال پیدا میکند نسبت به پنجتای آن خب یقین داریم، برای اینکه پنجتا بالاخره چه قرض کرده باشیم چه اتلاف کرده باشیم این پنج تکلیف که عدّ یک درهم را این بر عهدهی ما هست، پس نسبت به این یقین داریم؛ نسبت به مازاد بر این شک بدوی داریم که آیا واقعاً بر ما مازاد بر این هم واجب است یا نه؟ برائت جاری میکنیم. و اقتصار میکنیم به پرداخت همان پنج درهم؛ این واضح است. ایشان رضوانالله علیه یک تذکاری اینجا داشتند در ذیل این مطلب و آن این بود که این حرف در جایی درست است که ما اصل منقح موضوع نداشته باشیم که اقتصار میکنیم بر آنکه اقل اثراً هست مثل این مثال، این در جایی است که ما اصل موضوعیِ منقح موضوعی که بالاتر را به عهدهی ما بگذارد وجود نداشته باشد و الا خب طبق آن اصل موضوع منقح باید اثر بالاتر را بار کنیم. مثال زدند، این مطلب هم مطلب درستی است، بله اگر یک جایی اصل منقح موضوع بود و شارع ما را متعبد فرمود به اینکه الان موضوع آن اکثر در اینجا، آنکه آثار بیشتری دارد در اینجا هست خب روشن است که باید آن آثار را بار بکنیم، از نظر کبروی فرمایش و این تذکر، فرمایش تمام و درستی است؛ منتها ایشان این فرمایش را تطبیق فرموده بر یک مثال و آن این است که اگر علم اجمالی پیدا شد برای شخصی به اینکه إما این ثوب با دم ملاقات کرده و إما با بول ملاقات کرده، یعنی به دو سبب علم اجمالی پیدا شد برای او که یا این سبب محقق شده که ملاقات با دم باشد یا آن سبب محقق شده که ملاقات با بول باشد و این سببها یکیشان اثرش بیشتر است، یکیشان اثرش کمتر است دیگر. اگر ملاقات با دم کرده است وجوب غسلهی واحده به گردن میآید، اگر ملاقات با بول کرده باشد وجوب غسلتین نتیجهاش میشود و اثر میشود، دوتا. در این جا خب اگر آنجوری که آنجا حساب کردیم باید حساب کنیم میگوییم چی؟ میگوییم بعد از اینکه یکبار شستیم، یکبارش که مسلّم است باید بشُوییم دیگر، چون چه بولی باشد چه دمی باشد باید یکبار را بشوییم، بار دوم مشکوک است نمیدانیم اگر بولی شده باشد بار دوم هم لازم است، نشده باشد که لازم نیست. پس از بار دوم برائت جاری میکنیم، مثل آنجا که از بعد از اینکه پنجتا را پرداختیم، پنج درهم را پرداختیم از پانزده درهم برائت جاری میکردیم، اینجا هم بعد از اینکه بار اول را شستیم از بار دوم برائت جاری میکنیم. ایشان میفرمایند اینجا نمیشود این کار را کرد، چرا؟ چون اصل منقح موضوع داریم، یعنی خب ما یقین داریم این شیء نجس شده، متنجس شده بود این ثوب، الان بعد از شستن یکبار شک میکنیم آن نجاست سابقه برطرف شد یا نشد؟ استصحاب بقاء نجاست میکنیم که اثر استصحاب بقاء نجاست این است که بشور. بنابراین در اینجور موارد که یک اصل منقحی وجود دارد مثل این مثال، اینجا نمیتوانیم اقتصار بر آن اقل اثراً بکنیم و از اکثر برائت جاری بکنیم. خب کبری عرض کردیم کبرای متین و درستی است ولی در این صغری و این مثالی که ایشان زدند غیر واحدی از تلامذهی ایشان اشکال کردند و گفتند این مثال تمام نیست و اشکالاتی هم که شده درحقیقت همان مطالبی است که خود ایشان جاهای دیگری آموختند آنها را و تعلیم فرمودند، بر اساس همان مطالب اشکالی که شده اینجا.
اشکال اول این است که خب شما میفرمایید که برائت از غَسل ثانی در اینجا جاری نمیشود، چرا؟ بهخاطر وجود اصل حاکم و اصل موضوعی منقح که استصحاب بقاء نجاست باشد؛ اشکال این است که اصلاً مگر غسلهی ثانیه وجوب تکلیفی دارد؟ مگر وجوب دارد که ما برائت از آن جاری بکنیم؟ وجوبی ندارد، این غسله و اینها طریقٌ الی تحصیل الطهاره است، اگر کسی بخواهد این لباس پاک بشود باید این کار را بکند اما وجوبی ندارد. یک وجوب شرعیِ تکلیفی که ما برائت جاری بکنیم این وجود ندارد؛ چه شما بخواهید برائت جاری کنید از اصلهی ثانیه، چه بخواهید بفرمایید که استصحاب عدم وجوب غسلهی ثانیه میکنیم. پس این مثال برای جایی که.... اصلاً این مثال برای مسألهی ثانیه که مسألهی ثانیه چی بود؟ این بود که یکی آثار بیشتری دارد یعنی تکالیف بیشتری و یکی تکالیف کمتری؛ این مثال اصلاً تکلیفآور که نیست که، این متنجس شده یا به بول یا به دم، اصلاً شستن آن واجب نیست، نه یک مرتبهاش نه دو مرتبهاش وجوب شرعی ندارد اینها، اگر کسی نشست حالا جهنم میرود؟ بله باید نماز را با لباس طاهر بخواند باید چه بکند، آنها وظایف است، اما نسبت به این طهارت ثوب تکلیفی ندارد اصلاً. پس بنابراین اصلاً این مثال برای مسألهی ثانیه درست نیست بهخاطر این جهت که ما اینجا برائتی نداریم این اشکال اول.
اشکال دوم این است که فرمودند این استصحاب نجاست که شما میفرمایید که اصل منقح موضوع است این خودش محکوم یک استصحاب دیگری است، استصحاب نجاست در اینجا که میخواهید با استصحاب نجاست بگویید یک بار دیگر باید شست، این محکوم است به یک اصل موضوعی آخری.
توضیح مطلب این است که ما از ادلهی شرعیه استفاده کردیم و استفاده میکنیم، خود محقق خوئی قدسسره هم این استفاده را دارند که از ادلهی شرعیه استفاده میشود هر نجس و هر متنجسی با یک بار غَسل پاک میشود. صرف الوجود غسل که به یک بار محقق میشود مطهر کل نجاسات است. از این عام و عموم و مطلق یک صورت استثناء شده بحسب روایات و آن جایی است که تنجس بالبول. پس به برکت این استثناء و تخصیص، موضوع برای تطهیر به یک مرّه و غسل واحد میشود چی؟ میشود متنجس، چیزی متنجس باشد و ملاقات با ثوب نکرده باشد، هرچیز متنجس باشد و ملاقات با بول نکرده باشد مرهی واحده برایش کفایت میکند. این خاصیت عام و مخصص مطلق و مقید است که یک موضوع مرکب اینجوری درست میشود قهراً؛ مثلاً گفته أکرم کل عالم، یک مخصصی آمده گفته لا تکرم الفساق من العلماء، نتیجه این میشود که موضوع أکرم العالم میشود چی؟ میشود عالم باشد فاسق نباشد. نعتی نه، این باشد آن نباشد، نه عالم غیر فاسق، نه از این عام و آن مخصص روی هم رفته استفاده میشود که باید عالم باشد فاسق نباشد. فلذاست اگر یک شخصی را میدانیم عالم است، نمیدانیم فاسق هست یا فاسق نیست، اینجا به ضم وجدان به اصل، موضوع اکرم کل عالم درست میشود، میگوییم این آقا که عالم هست بالوجدان میدانیم، نمیدانیم فاسق هست یا نه؟ استصحاب عدم فسق میکنیم، میگوید زمانی فاسق نبود آنوقت که اصلاً بالغ نبود مثلاً، استصحاب عدم فسق میکنیم؛ پس میشود عالم هست فاسق نیست پس مشمول أکرم کل عالم میشود، واجب است اکرامش بکنیم. حالا در این مثال ما هم دلیل گفته بود غسل مطهر هر متنجسی است خیلی خب، غسل هم به مرهی واحده صادق است دیگر؛ یک دلیل هم آمده بود گفته بود اگر ثوب شما متنجس به بول شد اغسله مرتین، آن میشود مخصص این دلیل یا مقید این دلیل؛ نتیجهی این دلیل و آن دلیل میشود پس موضوع اینکه الغسل مطهرٌ میشود چی؟ میشود متنجس باشد و متنجس به بول نباشد، ملاقات با بول نکرده باشد، این میشود دیگر. وقتی این شد حالا در ما نحن فیه، میفرماید که ما یک ثوبی داریم علم اجمالی داریم یا به دم ملاقات کرده یا به بول ملاقات کرده، تنجس این ثوب که وجدانی است، قیدش که آیا با بول ملاقات کرده یا نه؟ خب میگوییم یکوقتی که نکرده بود آنوقتی که پاک بود و با هیچی، پس میگوییم با بول استصحاب عدم ملاقات با بول میکنیم، پس میشود این ثوب متنجس بالوجدان، عدم ملاقات با بول بالاصل، تمام موضوع اینکه غسلهی واحده مطهر است محقق میشود.
س: ... معارض نیست؟
ج: حالا همه اینها را میگوییم.
پس بنابراین استصحاب بقاء نجاست دیگر نمیتوانیم بکنیم اینجا، چون این استصحاب بقاء نجاست محکوم این دلیل است، این دلیل دارد میگوید این پاک شد، چون موضوعش محقق بود دلیل هم مترتب شد میگوید پاک است، پس استصحاب بقاء نجاست دیگر ما اینجا نداریم.
انقلت که این استصحاب عدم ملاقات با بول معارض است به استصحاب عدم ملاقات با دم، چون آن هم حالت سابقه دارد دیگر، یکوقتی نه با بول ملاقات کرده بود نه با دم، خب شما استصحاب عدم ملاقات با بول میکنی این معارض است با استصحاب عدم ملاقات با دم که پس تعارض میکند، دیگر میدانیم یکی از این دوتا استصحابها خلاف واقع است.
جواب این است که این استصحاب عدم ملاقات با دم جاری نمیشود چون اثری بر آن مترتب نیست، یا مثبت است یا اثری بر آن مترتب نیست. اگر بخواهید با استصحاب عدم ملاقات با دم اثبات کنید که پس ملاقات با بول کرده و از این جهت معارض با آن است خب این اصل مثبت است، لازمهی عقلیِ اینکه ملاقات با دم نکرده در فرضی که میدانیم إما با هذا ملاقات کرده و إما با ذاک، لازمهی عقلیاش این است که پس با آن یکی ملاقات کرده و محقق است نه اثر شرعیاش است؛ و مثبتات هم اصول که حجت نیست. اگر میخواهید بگویید ما با استصحاب عدم ملاقات با دم میخواهیم بگوییم حتی یک مرتبه هم لازم نیست بشویی، خب اینکه علم تفصیلی بر خلافش داریم، یک مرتبه را که میدانیم حتماً باید بشوییم. پس استصحاب عدم ملاقات با دم، این جاری نمیشود، استصحاب عدم ملاقات با بول جاری میشود بلا معارض و ضمیمه میشود به آن علم وجدانی ما که این متنجس بوده است، این را هم که شارع دارد تعبد میکند، پس با ضم این دوتا تمام موضوع برای اینکه این با غسلهی واحده پاک میشود محقق شده.
س: استصحاب عدم ملاقات با بول چه اثری دارد که آن اثر .....
ج: اینقدر زحمت کشیدیم اثرش را گفتیم چیست، شما حالا تازه میگویید چه اثری؟
س: نه اثر مستقیمش چیست؟
ج: اثر مستقیم موضوع درست، منقح موضوع است ...
س: اینجا هم معارضه ایجاد میکند ...
ج: هیچ معارضهای ایجاد نمیشود ...
س: اینجا هم اثر شرعی را ساقط میکند چه عیبی دارد؟
ج: چی؟
س: اینجا موضوع یک چیز را برای اسقاط اثر شرعی، یکوقت هست مباشرتاً حکم شرعی روی آن میآید این مستصحب، یکوقت اصلاً موضوع چیزی که بهواسطه او حکم شرعی را ساقط میکند یا ثابت میکند، اینجا موضوع شرعی را با واسطه ساقط میکند ...
ج: ساقط میکند یعنی چی؟
س: استصحاب عدم ملاقات با دم معارضه میکند، موضوع میسازد برای تعارض با استصحاب عدم ملاقات با بول و این تساقط میکند عدم وجوب از ....
ج: استصحاب عدم ملاقات با دم چه میکند؟
س: تعارض ایجاد میکند ...
ج: چهجور تعارض ایجاد میکند؟
س: موضوعی که ثابت شد برای ....
ج: آقای عزیز استصحاب عدم ملاقات با دم اگر میگوید با بول ملاقات نکرده، این بول ملاقات کرده این که میشود مثبت، یعنی اگر شما استصحاب عدم ملاقات با دم میکنید تا اثبات بشود که با بول ملاقات کرده پس مرتان باید شسته بشود ....
س: نه این را عرض نمیکنم ...
ج: صبر کنید، پس این میشود چی؟ این میشود اصل مثبت، به این لحاظ جاری نمیشود. اگر میخواهید استصحاب عدم ملاقات به دم را جاری کنید تا نتیجه این بشود که یک بار هم لازم نیست بشویم، چون آنکه با دم ملاقات کرده یکبار حکم شرعیاش این است که بشور، این استصحاب را جاری میکنید برای اینکه این حکم شرعیه جاری نشود، همان حرف شما؛ جاری نشود، چون استصحاب میتواند برای جریان باشد میتواند برای نفی باشد که جاری نشود. اگر میخواهید بگویید استصحاب جاری میکنیم که مرّهی واحده هم لازم نیست بشوییم این خلاف وجدان است، علم تفصیلی داریم که مرّهی واحده باید شست چون بالاخره یا با دم ملاقات کرده یا با بول؛ پس مرّهی واحده را که باید شست. بنابراین استصحاب عدم ملاقات با دم هیچ اثری ندارد.
س: حاج آقا، استصحاب عدم، یک لحظه، سؤال من این است؛ استصحاب عدم ملاقات با بول میخواست اثبات
ج: عدم ملاقات با بول؟
س: عدم ملاقات با بول، دم را عرض نمیکنم که معارض را عرض نمیکنم
ج: خیلی خب، خب
س: خود این؛ اولی؛ استصحاب عدم ملاقات با بول میخواهد چی را ثابت کند؟
ج: میخواهد موضوع، عدم ملاقات با بول
س: میخواهد اثبات بکند نه دمی...
ج: نه، جزء موضوع را اثبات میکند
س: خب چیه موضوع؟
ج: موضوع عبارت است از گفتیم موضوع عبارت است از متنجس باشد، ملاقات با بول نکرده باشد. هر چیزی که متنجس باشد، ملاقات با بول نکرده باشد «إغسله مرّةً»
س: تنجز، این که خب میشود دوباره لازمهاش
ج: چرا؟
س: لازمهاش، اصل مثبت حاج آقا خواندید دیگه اصل مثبت خیلی وقتها مستقیماً ثابت میکند، یک وقت اصل مثبت مستقیماً چیزی را ثابت میکند یک وقت به سبب وجدان ثابت میکند. پس شما این متنجس باشد و بالبول نباشد را دارید با وجدان ... او را اثبات میکنید. با عدم ملاقات با بول دارید یک چیزی را اثبات میکنید و اصل مثبت است باز هم، اشکال ما این است. پس این جا میخواهید موضوع را به ذمّ وجدان ... اثبات کنید
ج: إن شاءالله ممکن است، نمیدانم، توی سویدای قلب شما همان اشکالاتی باشد که در این موارد هست و جواب آن هم در محل خودش داده شده که ما اگر بخواهیم یک موضوعی را جزئین آن را با اصل یا یک جزءش را به وجدان و یک جزءش را به اصل ثابت بکنیم شبهه اصل مثبتیت این جاها جاری است. خب اینها خرجنا من جوابش و تبعاً للاعلام در محل خودش که نه، ما تارةً یک موضوع مرکب را دو جزءش را بالوجدان احراز میکنیم. مثلاً میدانیم این مرد است و میدانیم عادل است. تارةً یک دو جزءش را به استصحاب احراز میکنیم. مثل این که این را سابقاً میدانستیم مرد است، نمیدانیم تغییر جنسیت داده یا نه؟ استصحاب بقاء مردیتش را میکنیم. قبلاً عادل بوده یانه؟ میدانستیم قبلاً عادل بوده، حالا استصحاب بقاء عدالتش را میکنیم میگوییم رجلٌ استصحاباً، عادلٌ استصحاباً، فلذا «نصلی خلفه و نطلق عنده»، تارةً هست که یک جزء بالوجدان است یک جزء اصل، میدانیم مرد است شکّی در آن نداریم اما سابقاً میدانیم با او رفیق بودیم، رفت و آمد داشتیم؛ عادل است. حالا مدتها فاصله شده
س: نه، نه
ج: حالا صبر کنید. توی همهی رسالههای عملیه چی نوشتند؟ نوشتند اگر شکّ کردید چه کار میکنی؟
س: جزءش با اصل مثبت اثبات میشود. میدانی فاسق نبوده پس عادل است. این را مثال بزنید
ج: نه، پس عادل است نمیخواهیم. اگر اتفاقاً بگویید، اگر بگویید پس عادل است مثبت است. نه،
س: آن جا هم همین است. عدم ملاقات با بول مثبتش آن است
ج: چیه؟
س: به ذمّ وجدان و اصل ما اثبات میکنیم که این جا متنجس هست؛ به بول نیست
ج: نه آقای عزیز
س: ... استصحاب به عدم ملاقات به بول میگوییم متنجسش وجدانی است، بول هم نیست با اصل است...
ج: نه، نه، نه، نه، نه، نمیگوییم بول نیست؛ این را نمیخواهیم اثبات کنیم که بگوییم بول،
س: ...
ج: نه، نمیخواهیم بگوییم تنجس بولیه ندارد. این را نمیخواهیم بگوییم. چی میگوییم؟ توضیح دادم، عرض کردم ما یک دلیل داریم که میگوید «کل متنجس یطهر بالغسل مرّةً واحده» این را داریم. از آن طرف یک دلیلی داریم، روایتی داریم که فرموده «اذا لاقی البول إغسله مرتین» این هم یک روایت؛ ذمّ آن روایت که مخصص است، به این عام نتیجهاش این میشود که پس موضوع عام یک امر این چنینی است؛ چه متنجس باشد (نداریم به بول، به چی) متنجس باشد، با بول ملاقات نکرده باشد. هر چیز متنجس باشد، با بول ملاقات نکرده باشد «إغسله مرةً» نه این که بخواهیم اثبات کنیم که با غیر بول ملاقات کرده نه، نجس متنجس باشد و چی؟ با بول ملاقات نکرده باشد. حالا این جا؛ یک جزء موضوع که متنجس است یقین داریم برای این که بالاخره یا با بول ملاقات کرده یا با دم؟ میدانیم پس بنابراین متنجس بودنش را میدانیم. این جزء موضوع بالوجدان است. جزء دیگرش؛ دو جزء داشت دیگر؛ متنجس باشد، با بول ملاقات نکرده باشد، با بول ملاقات نکردنش را به چی اثبات میکنیم؟ با استصحاب
س: نگاه حاج آقا؛ این بنابر این مبنا
ج: هیچی دیگه؛ هیچ مثبتی نمیشود. دو جزء موضوع را پس بنابراین یکیاش را بالوجدان یکیاش را بالاصل احراز کردیم پس آن کبری و آن حکم بر آن مترتب میشود که «إغسله مرّةً» یا «یطهر بالغسل مرّة»
س: دلیل مخصص به واسطه مخصص منفصل تعنون پیدا نمیکند. بنابراین مبنا دارید شما میروید جلو
ج: بله؟ تعمم پیدا ...
س: دلیل مخصص به واسطه مخصص
ج: عرض کردم فلذا گفتم نه به نحو نعتی، به نحو نعتی نه،
س: این اختلافی است دیگه؛ بعضیها میگویند تعنون میگیرد، بگویید تعنون میگیرد اصل مثبت است این جا
ج: بله، اگر بگویی تعنون پیدا میکند بله، یعنی این جوری بشود؛ یعنی مثلاً «اکرم کل عالم لا تکرم الفساق من العلماء» بشود «اکرم کل عالم عادل» بله، یا این جا بشود چی؟ بشود نجسی که ملاقات نکرده با بول، اگر بشود نجسی که ملاقات نکرده با بول بله، ولی اینها دیگه در محل خودش ثابت شد که اینها این جوری نیست. بله بعضی گفتند. پس بنابراین بر اساس آن چه که عرض کردم خود محقق خوئی اینها را یاد داده، فرمایشات خود ایشان است تبعاً لإستادشان آقای نائینی؛ این فرمایش خودش است. حالا این تلامذه محقق همان مبانی استاد را (خدا رحمت کند آقای آسید محمود شاهرودی را) میفرمود که حالا یاد همهی این بزرگان رضوانالله علیه، میفرموده رفته بودم خانه ابوالزوجهمان آقای آسید علی شاهرودی رحمةالله، یک مرتبه چشمم خورد توی قفسه کتابهای ایشان دیدم یک منهاج الصالحین نوشته، برداشتم دیدم منهاج الصالحین آقای خوئی است؛ جلد اول منهاج الصالحین آقای خوئی که تازه چاپ شده بود. خیلی برای من چیز داشت، گفتم به ایشان من این را ببرم؟ اجازه دادند. بردم دادم به مرحوم شهید صدر، یک شب یا دو شب پهلوی شهید صدر بود بعد به من برگرداند. دیدم مرحوم شهید صدر آخر منهاج الصالحین سیزده مورد هی نوشته صفحه فلان؛ این جا با مبنای استاد نمیسازد، این جا با مبنای استاد نمیسازد، این جا با مبنای استاد نمیسازد. یعنی این فتواهایی که الان ایشان در این سیزده مورد داده با مبانیاش نمیسازد. حالا ببین چه جور به مبانی ایشان مسلط است؛ حالا این ...، بعد این را رفتم دادم به آقای خوئی، همین منهاج الصالحین را رفتم دادم به آقای خوئی، آقای خوئی نگاهم کرد آن جا لا اله الا الله، همه را قبول کرد که بله، این با مبنای خودش.... بعد فرمود که این جلد دوم منهاج هنوز چاپ نشده؛ این را بده به آقای صدر نگاه کند. گفت من هم به آقای صدر عرض کردم؛ قبول نکرد آقای صدر، خب اینها از مبانی است و آقای خوئی واقعاً در تربیت این تلامذه مهم خیلی نقش داشت. نقطه عطفی است واقعاً ایشان. خب اینها هم خوب ورزیده شده بودند، خب مسلط بودند. حالا این بزرگان هم که معصوم نیستند؛ حالا یک جا ممکن است غفلت کنند از آن مبنایی که خودشان تعلیم کردند.
این جا به خدمت شما عرض شود که پس بنابراین این اشکال دوم است؛ این اشکال دوم مرحوم شهید صدر دارند؛ بعض دیگران هم از تلامذه ایشان دارند که این بر اساس این مبانی پس بنابراین این استصحاب بقاء نجاست در این جا محکوم با اصل منقح موضوع آخری است. بنابراین استصحاب بقاء نجاست در این جا جاری نمیشود و این مثال از جاهایی است که ما میگوبیم همان به یک بار شستن میشود اکتفا کرد.
س: استصحاب عدم ملاقات با بول مخالف با علم اجمالی ما نیست؟ اگر ما استصحاب عدم ملاقات با بول بکنیم یعنی علم تفصیلی داریم انگار که با دم
ج: انگار که...
س: با دم ملاقات کرده؛ خب این ما علم اجمالی داشتیم یا با بول بوده یا به دم؛ ما با استصحاب عدم ملاقات بالبول
ج: مثبتاتش که حجت نیست که بگویید آن است. پس آن هم، نسبت به آن هم که اصل جاری نمیشود. اصل بلامعارض در این طرف جاری میشود، آن طرف هم که اصل جاری نمیشود، تمام شد.
اشکال سومی که این جا وجود دارد.... اینها از باب این که ما را ورزیده میکند در تطبیق این مباحث و این مطالب توی فقه، توجه به اینها خوب است، ولو این که حالا این مسئله در حقیقت مسئلة فقهیه میشود اما حالا این جا این تطبیقات مفید است.
اشکال سومی که این جا بعضی فرمودند از تلامذه ایشان؛ این است که گفتند همان حرفی که محقق خوئی در عدم جریان استصحاب در شبهات حکمیه فرموده است این جا نسبت به این استصحاب نجاست وجود دارد. محقق خوئی با تطورات مختلفی که برایشان پیدا شده در طول مدت مثلاً سی چهل سال در اصول، در همین مسئله جریان استصحاب در شبهات حکمیه اصل مطلبشان این است؛ حالا مواردش یک جرح و تعدیلهایی پیدا کرده، ایشان تبعاً لفاضل نراقی که فرموده استصحاب در شبهات حکمیه جاری نمیشود؛ به خاطر تعارض استصحابین، اصل این مطلب مال فاضل نراقی قدس سره است. صاحب معراج السعاده و مستند الشیعه و اینها، ولی تشهید و تنقیحش و این مال محقق خوئی است. ایشان میفرماید که در تمام مواردی که تقریباً الا مواردی که بعداً به ذهنشان رسیده و استثناء کردند، در تمام موارد؛ استصحاب بقاء مجعول و آن حکمی که حالا شکّ دارید ادامه دارد یا ندارد، با استصحاب عدم جعل معارضه میکند. مثلاً اگر فرض کنید یک شیءای متنجس است، نمیدانیم به نحو شبهه حکمیه نمیدانیم با یک بار شستن پاک میشود یا دوبار لازم است بشُوییم؟ فرض کنید روایتی چیزی نداریم شکّ میکنیم که این با یک بار شستن پاک میشود یا با دوبار باید بشوییم؟ خب در این جا آمدند گفتند بعد از این که یک بار شستیم شکّ میکنیم آن نجاست زائل شد یا نشد؟ استصحاب بقاء نجاست میکنیم و قهراً باید فتوا داد که تا دوبار نشویی نمیتوانی عمل پاکی با این داشته باشی چون استصحاب بقاء نجاست داری که این نجاستِ میشود حکم مجعول شرع؛ یعنی میدانیم چنین حکمی را شارع جعل کرده بود، این نجاست میشود حکم مجعول شرع، شما استصحاب بقاء مجعول میکنی؛ یعنی یک نجاست جعل شده را استصحاب میکنی، محقق نراقی و تبعه محقق خوئی فرمودند درست است این، این ارکان استصحاب در این جا چیست؟ متوفر است، فراهم است، یقین سابق داریم، شکّ لاحق داریم نسبت به مجعول، ولی ما یک علم دیگری هم، یک علم یقین سابق دیگری هم داریم و آن این است که یک زمانی خدای متعال نه برای این حس جعل نجاست یعنی قبل التطهیر به مرّه و نه بعد از تطهیر به مره، هیچ کدام از اینها را جعل نجاست نکرده بود؛ یک زمانی، بعداً که جعل نجاست کرد نمیدانیم برای بعد از مرّه هم جعل نجاست کرده یا نه؟ پس به حالت سابقه که نگاه میکنیم میگوییم یک وقتی بود که نه برای قبل از مرّه جعل نجاست کرده بود نه برای بعد از مرّه، نه قبل از شستن نه بعد از شستن، این جعل نجاست نکرده بود بالمرّه، اینها احکام حادث است دیگه، توی دین حضرت، زمان حضرت موسی که مثلاً این کار را نکرده بود. این مال اسلام است. پس قبل از این که اسلام بیاید که نکرده بود. بعد از اسلام هم نه، اول که همه این احکام نبوده، اینها تدریجاً بوده، خب «قُولُوا لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ تُفْلِحُوا» همین! نماز هم نمیخواهد، روزه هم نمیخواهد، همین میگفتند «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ» مفلح بودند. یک چیزی هست که یک کسی همین گفت «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ» آمد اسبش به یک جا گیر کرد افتاد فوت شد. همین یک «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ» گفته بود. به حسب نقل حضرت فرمود الان این وارد بهشت شد.
س: ...
ج: چون هیچ تکلیفی، هیچ ...، خب خیلی راحت بوده آن اولِ اولش، حالا این جا...
پس الان شما، بعد آمده جعل کرده، برای قبل از مرّهی واحده میدانیم نجاست جعل شده، آیا برای بعد از مرّه باز هم نجاست جعل شده یا نه دیگه؛ پاک شده و نجاست ندارد؟ شما به قبل که نگاه میکنید میگویید قبل از این که من این یک دفعه را بشویم متنجس بود. این مجعول وجود داشت. الان استصحاب بقاء تنجس میکنی، این میشود استصحاب بقاء مجعول، ایشان میگوید خب من استصحاب عدم جعل را هم دارم که قبلاً، جعل نشده بود نجاست برای این حصّه، استصحاب عدم جعل میکند. آن استصحاب میگوید جعل نجاست نشده، این استصحاب میگوید این نجس است، بقاء مجعول را، این دوتا با هم تعارض میکنند. خب حالا افکار به کار افتاد و این جواب میشود داد؟ ایشان بر اساس این تعارض میگوید استصحاب در شبهات حکمیه حجت نیست؛ تعارضا، تساقطا. حالا افکار این جا به کار افتاده؛ میشود یا نه که إن شاءالله جای آن در بحث استصحاب خواهد آمد إن شاءالله.
خب این تلمیذ بزرگوار ایشان فرموده شبیه همین حرف شما این جا الان هست و آن این است که بعد از این که در همین مثالی که شما زدید علم اجمالی داریم که یا بولی شده یا به نجاست دم متنجس شده؛ خب شما بعد از یک بار شستن میگویید ما استصحاب به بقاء چی میکنیم؟ بقاء نجاست میکنیم. میگوییم یک وقتی بود قبل از این که اصلاً این ملاقات کند با هیچ چیز، نه قبل از این شستن، نجاست بود؛ آن وقت که اصلاً نجاستی نبود این جا، تمام حصصش نجاست ندارد. الان که یک بار شستی استصحاب بقاء نجاست از آن طرف شما میکنی، من هم استصحاب میکنم عدم جعل شارع نجاست بر این شیء را بعد از شستن؛ پس بنابراین این دوتا استصحاب با هم معارضه میکند طبق مبنای خودتان که در آن جا فرمودید. این اشکال را هم در آراءنا فی الاصول فرمودند. خب حالا ببینید آیا این اشکال به محقق خوئی در این جا وارد است یا این جا با شبهات حکمیه، این جا شبهه حکمیه که نیست؛ این جا شبهه حکمیه نیست چون حکم را که میدانیم. میدانیم که بول دو مرتبه، دم یک مرتبه. این جا این است که یک امر خارجی است که نمیدانیم حالا چه جور شده. ایشان در شبهات حکمیه آن فرمایش را فرموده است. آیا فرمایش آن جا این جا هم میشود تطبیق کرد؟ یعنی شبیه آن را این جا گفت یا نه، این جا با آن جا دوتا است؟ إن شاءالله برای بعد.
وصلی الله علی محمد و آله الطاهرین.