لازم به ذکر است: متن ذیل پیاده شده از صوت درس میباشد و هیچگونه ویرایشی روی آن اعمال نشده است.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله تعالی علی سیدنا و نبینا ابی القاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لاسیما بقیةالله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف.
بحث در این بود که معارضهی بین ادلهی دالهی بر حجیت امارات در صورتی که اماره قائم بشود بر یک حکم الزامی علی نحو الاجمال و ادلهی مرخصهای که در اطراف این علم اجمالی هرکدام به خصوصه جاری میشود، این معارضه چگونه قابل رفع هست؟ خب جوابهایی داده شد، سه جواب اصول جوابها بود که داده شد. آخرین جوابی که عرض کردیم باید طرح بشود فرمایش محقق عراقی قدسسره هست. ایشان علی ما فی نهایة الافکار که تقریر بحثشان هست حاصل مطلبشان این هست که ما در مورد اطراف علم اجمالی دوگونه شک و احتمال داریم؛ یک احتمال و شک مع الغض از آن امارهای است که قائم شده، و یک شک در اثر آن امارهای که قائم شده. نسبت به شک اول معارضه وجود ندارد بهخاطر حکومت ادلهی حجیت امارات؛ و نسبت به شک دوم طرف معارضه نیست بهخاطر اینکه اصلاً آن شک بعدی بهخاطر آن بیّنه، بهخاطر آن اماره بهوجود آمده و معنا ندارد با او معارضه کند، آن در رتبهی متأخر است و بعد از او حادث شده و بهخاطر او حادث شده؛ بنابراین معارضه به این شکل حل میشود که اصول اگر به لحاظ شک اول جاری میشود اینها محکوم به آن ادله هستند، اگر به لحاظ شک ثانی میخواهد جاری بشود بهلحاظ شک ثانی طرف معارضهی با آن نیست، بلکه خود اصول با هم معارضه میکنند و تساقط میکنند و سر آن اماره سلامت میماند از معارضه.
حالا توضیح مطلب:
توضیح مطلب این هست که حالا ما فرض کنیم هنوز امارهای قائم نشده و برخوردیم به دو کأس که نمیدانیم اینها پاک هستند، نجس هستند؟ قهراً الان که امارهای قائم نشده است احتمال طهارت این کأس را میدهیم، احتمال طهارت این کأس را هم میدهیم. این طهارت هم طهارت مطلقه هست، یعنی احتمال میدهیم این کأس پاک باشد در کنار پاکی آن کأس؛ آن کأس هم پاک باشد در کنار پاکی این کأس. این احتمال را میدهیم، قهراً شک داریم که آیا هرکدام اینها طهارت مطلقه یعنی طهارت مجتمعهی با طهارت کأس آخر دارد یا ندارد؟ کأس الف نمیدانیم طهارت مطلقه که مقصودمان از طهارت مطلقه یعنی طهارتی است که جمع میشود با طهارت کأس آخر، آیا این طهارت مطلقه دارد یا ندارد؟ خب «کل شیءٍ لک طاهر» آن «کل شیء طاهر» میگوید طاهر است، اگر استصحاب طهارت هم دارد، حالت سابقهاش را هم میدانیم طهارت بوده استصحاب طهارت دارد، این کأس هم همینجور هم استصحاب طهارت دارد، اگر حالت سابقه هم نمیدانیم قاعدهی طهارت دارد. پس بنابراین اگر بینهای نبود که شهادت بدهد یکی از این دو کأس متنجس شده است ما به برکت این استصحابین یا این دو قاعدهی طهارت که تطبیق به این کردیم، بنا میگذاشتیم که این طهارت مطلقه دارد این هم طهارت مطلقه دارد. حالا بینّه آمد گفت یکی از این دو کأس متنجس است، ادلهی حجیت بینّه میگوید خب این قولش حجت است معتبر هست، اینجا بهخاطر قول بینّه روی عنوان احد الکأسین برای ما اثبات نجاست میشود، این عنوان کلی احد الکأسین، این درست ولی این بینّهای که میگوید احد الکأسین نجس است به دلالت التزام میگوید که دیگر این طهارت مطلقه ندارد. آن طهارت مطلقهای که قبلاً قبل از آمدن بینّه تو احتمالش را میدادی و با استصحاب یا قاعدهی طهارت بنای بر آن میگذاشتی الان نمیشود که این طهارت مطلقه داشته باشد، یعنی طهارت در کنار او، این را ندارد، اگر این طهارت داشته باشد در کنار طهارت او نیست، آن دیگر لا طهارت دارد، آن نجاست دارد. و آن دیگری هم همینجور، آن هم دیگر طهارت مطلقه ندارد، اگر آن طهارت داشته باشد طهارت در کنار نجاست او دارد، و لا طهارتیِ او دارد. بنابراین از دل آن بینهای که گفت احد الکأسین نجس است دلالات التزامیهای تولید میشود که میگوید این طهارت مطلقه ندارد، این هم طهارت مطلقه ندارد؛ آنکه احتمالش را میدادی و با استصحاب یا قاعدهی طهارت قبل از این بینه بنا بر آن میگذاشتی این میآید آنها را نفی میکند. خب اینجا هست که خب بین مدلول التزامی آن بینّه و مدلول مطابقی آن استصحاب یا قاعدهی طهارت درگیری میشود. آن میگوید این طهارت مطلقه دارد، این میگوید طهارت مطلقه ندارد. اما علیرغم این تهافت ظاهری که بهوجود میآید ما میگوییم که اینجا معارضهای وجود ندارد و این طهارت مطلقهای که مفاد استصحاب یا مفاد قاعدهی طهارت است محکوم آن مدلول التزامی آن دلیل است، چرا؟ به عبارت ایشان چون دلیل بینّه به برکت دلیل حجیتاش میگوید تو عالمی، تو شاک نیستی، تتمیم کشف میکند؛ میگوید تو الان نسبت به اینکه این طهارت مطلقه ندارد عالم هستی، شاک نیستی در نظر من؛ پس وقتی در نظر من مقنن میگویم تو شاک نیستی در این جهت، پس بنابراین استصحابی که برای شاک است یا قاعدهی طهارت که برای شاک است قهراً من اینجا ندارم، چون در نظر من تو شاک نیستی. بنابراین به این بیان چه میشود؟ حکومت پیدا میکند دلیل جحیت بیّنه یا اماره بر این قاعدهی طهارت یا استصحاب طهارت که در این کأس الف بود و همچنین بر آن که در کأس باء بود. و اینجا نمیتوانید شما بگویید حکومت غلط است چون موضوعین مختلفین هستند، چرا؟ برای اینکه ما توجه داشتیم به اینکه بله بینّه ابتداءاً چه کرد به دلالت مطابقی؟ گفت احد الکأسین متنجس است، کار به این خصوصیت و آن خصوصیت نداشت، ولی گفتیم از دل آن چی درآمد؟ دلالت التزامی درآمد نسبت به این خصوصیت و نسبت به آن خصوصیت و ما میگوییم این مدلولهای التزامی است که حکومت دارد و ادلهی حجیت امارات همانطور که مدلول مطابقی را میگیرد مدلول التزامی را هم میگیرد.
س: دقیقاً مدلول التزامی چیست که از شاک خارج میکند طرف را؟
ج: میگوید طهارت مطلقه ندارد ...
س: نه مطلقهای که یعنی هردو ....
ج: نه میگوید کأس الف طهارت مطلقه ندارد یعنی طهارت مجتمعهی با طهارت ب ندارد خب ...
س: عیب ندارد، این مخالفت قطعیه را خارج میکند عیبی ندارد قبول، دلالت التزامیه مخالفت قطعیه را دقیقاً علم میآورد نسبت به آن، که چون احد اطراف و در حالت اجتماع شما نمیتوانی مرتکب بشوی نسبت به این علم داری به وجوب اجتناب، این را خارج میکنی قبول؛ اما نسبت به خود یک طرف و خود طرف ب، آیا ما را از حالت شک که نسبت به ...
ج: این شک از بین میرود، این شک طهارت مطلقه هست از بین میرود، این را دارد میگوید. این شک، گفتیم دوتا شک داریم، این شک از بین رفت ...
س: مطلقه بله ....
ج: همین حالا فعلاً داریم صحبت میکنیم، من هم تقاضایم این است که اجازه بدهید حرف آقای آقاضیاء تمام بشود، گسسته نشود کلام ایشان، بعد همهی اشکالات و حملات حیدریه و غیر حیدریه اشکال ندارد، ولی الان بگذارید حرف ایشان تمام بشود که چی میخواهد بفرماید.
خب پس بنابراین نسبت به این، شک زائل شد قانوناً، این شک که این طهارت مطلقه دارد یا آن طهارت مطلقه دارد یا نه این زائل شد، به چی؟ به حکومت. بله بعد از اینکه این بینّه آمد ما نسبت به هرکدام یک شک جدیدی هم پیدا میکنیم و آن این است که آیا این طهارت مضیّقه دارد یا ندارد؟ کأس الف آیا این طهارت همراه با نجاست آن کأس دیگر دارد یا ندارد؟ یعنی الان احتمال میدهیم توی نفس ما احتمال میدهیم وجداناً که این طهارت داشته باشد در کنار نجاست او، این احتمال را میدهیم دیگر؛ احتمال هم میدهیم آن کاسهی ب هم طهارت داشته باشد در کنار نجاست کاسهی الف، این را احتمال میدهیم دیگر. پس قهراً این احتمالها که آمد شک هم داریم که آیا این طهارت در کنار نجاست او دارد یا ندارد؟ و هکذا آن یکی. خب استصحاب طهارت این میگوید بله این طهارت دارد در کنار قهراً این طهارتِ به برکت آن بینّه اگر طهارتی باشد طهارت مقرون به نجاست او هست و استصحاب آن طرف هم همین میگوید، قاعدهی طهارت اینطرف همین میگوید، قاعدهی طهارت آن طرف هم همین میگوید؛ ولی خب پس بنابراین باز آیا اینجا معارضه میکنند؟ میفرماید اینجا معارضه نداریم، چرا؟ بهخاطر اینکه این شک شما در اینکه این نجاست مضیّقه را دارد یا ندارد این ناشی از چی شده؟ از بینّه شده، از این اماره شده، اگر این در کار نبود که شما شک در نجاست مضیّقه نداشتید، شک در نجاست مطلقه داشتید که شاید این پاک باشد آن هم پاک باشد. این در اثر آن پیدا شد، در طول آن هست، چیزی که در طول چیزی هست نمیتواند با او معارضه کند. پس بنابراین جریان اصول در اطراف علم اجمالیای که به این شکل یعنی علم اجمالیِ بهواسطهی بینّه و امارهی حجت پیدا شده است، این نسبت به آن شک اول که حاکم است پس معارضه ندارد، نسبت به شک دوم معارضه نمیکند چون او مقدم است این مؤخر است، این مولود او هست، بعد از فرض وجود او هست، چهجور میتواند با او معارضه کند او را ساقط بکند؟ پس معارضه نمیکند؛ وقتی معارضه نکرد خود اصل جاریِ در این طرف و اصل جاریِ در این طرف با همدیگر معارضه میکنند، چرا؟ برای اینکه نمیتوانیم بگوییم هم این پاک است هم آن پاک است؛ بخواهیم بگوییم هردو پاک است که ممکن نیست، بگوییم این طهارت در کنار او و او هم طهارت... بخواهیم بگوییم الف اینچنین است دون ب ترجیح بلامرجح است، بخواهیم بگوییم ب دون الف ترجیح بلا مرجح است، پس بنابراین این اصول ساقط میشوند، نتیجه چی میشود؟ نتیجه این میشود که شما حجت داری بر اینکه در اینجا نجاستی وجود دارد، این را حجت داری بهخاطر آن بینّه، هیچ اصلی هم ندارد که مأمن شما باشد؛ آن اصل اول که ساقط شد، اصل دوم هم که گفتیم تعارض کردند ساقط شد، اصل اول که محکوم شد بهخاطر محکومتیش از بین رفت، اصل دوم هم بهخاطر تعارض خودشان ساقط شدند، پس شما میمانید و حجت بر تکلیف که یا اینجا هست یا اینجا هست، مأمنی هم ندارید، اصول مأمنه هم که دیگر وجود ندارد. بنابراین هم باید موافقت قطعیه بکنید هم از مخالفت قطعیه پرهیز کنید. این حلی است که خود محقق عراقی قدسسره بیان فرمودند. این را لازم است که ما به آن دقت کنیم بعد ببینیم آیا اشکالی که شهید صدر بر ایشان فرموده است وارد است یا وارد نیست؟
بعد از اینکه ایشان طرح اشکال کردند که تعارض را طرح میکنند میفرمایند: «و لکن یندفع ذلک بأنّ مفاد البیّنة فی مفروض البحث وإن کان نجاسة أحد الکأسین بهذا العنوان الإجمالی» به خصوصیت حرف نمیزند و مدلول مطابقیاش این است «إلا أن تقدیمها على الأصل الجاری فی الطرفین إنّما یکون بمناط الحکومة لمکان ورودها على موضوع الأصلین» خود موضوع اصلین، نه اینکه دوتا موضوع است «و اقتضائها بالإلتزام لنفی الطهارة الثابتة فی کلّ من الطرفین بنحوٍ یلازم نفیها فی کلّ طرف لثبوتها فی الطرف الآخر» این طاهر نبود پس آن طاهر است، آن طاهر نبود این طاهر است. حالا «توضیح ذلک أنه لا شبهة فی أن مقتضى أصالة الطهارة فی الطرفین مع قطع النظر عن قیام البیّنة على نجاسة أحدهما إنّما هو طهارة کلّ واحد من الکأسین بالطهارة المطلقة المجتمعة مع طهارة الکأس الآخر» مع الغض از بینّه این جوری است «وأمّا بعد قیام البیّنة على نجاسة أحدهما، فحیث إنّه یلازم قیامها على ذلک» یعنی علی آن عنوان اجمالی «لقیامها على انتفاء تلک الطهارة المطلقة التی یقتضیها الأصل فی کلّ منهما، فلا محالة بشمول دلیل اعتبارها لمدلولها الالتزامی ترتفع تلک الطهارة المطلقة الثابتة بمقتضى الأصل لکلّ واحد من الطرفین، ولازمه إلغاء التعبّد بالأصلین فی کلّ من الطرفین من هذه الجهة؛ لحکومة دلیل التعبّد بالبیّنة من هذه الجهة حسب اقتضائه لتتمیم الکشف على دلیل التعبّد بالطهارة فیهما» پس این اصلی که میخواست بگوید این طهارت مطلقه دارد، این طهارت مطلقه دارد، اینها بهخاطر دلیل حجیت بینّه محکوم شدند و از بین رفتند، پس این اصلها از بین رفت.
«نعم بعد قیام البینة علی نجاسة احد الکأسین و اقتضائها بدلیل اعتبار حال احتمال تلک الطهارة المطلقة فیها یحدث شکٌ آخرٌ فی طهارتهما علی نحوٍ یلازم طهارة کل منهما لنجاسة الآخر» که ما از این تعبیر میکردیم به طهارت مضیّقه؛ که آیا این طهارت مضیقه دارد یا ندارد؟ این شک پیدا میشد. «و لکن نشوء هذا الشک حیث کان من قبل البیّنة» چون اگر بیّنه نبود که ما چنین شکی نمیکردیم که «حیث کان و لکن نشوء هذا الشک حیث کان من قبل قیام البیّنة علی نجاسة احدهما یتمحض التنافی فی هذه المرحلة بین الاصلین الجاریین فی الطرفین» متمحض در این میشود، یعنی آن دلیل حجیت بیّنه طرف معارضه دیگر واقع نمیشود، متمحض در این خود این اصلها میشود. آن ساحتش از معارضه مصون میماند. «لإقتضاء کل اصل لقصر الطهارة فی مورد» وقتی اینطوری پس این اصلها تعارض میکنند، تساقط میکنند؛ حالا ما میمانیم و حجت بر اینکه در اینجا یک نجاستی وجود دارد، وقتی اینطور شد «و فی مثله لابد من اعمال قواعد العلم الإجمالی من حرمة المخالفة القطعیة و وجوب الموافقة القطعیة» پس اینکه شما بیایید بگویید که این اشکال را مطرح کردید گفتید جاهایی که علم اجمالی که حالا از ضیق خناق میگوییم علم اجمالی، جاهایی که تعبیرمان را عوض میکنیم، حجت اجمالیه داریم، امارهای داریم، بینهای داریم، اینجا وزانش وزان جایی نیست که علم وجدانی داریم. آن تنجز و موافقت قطعیه و حرمت مخالفت قطعیه و وجوب موافقت قطعیه مال آن جایی است که علم وجدانی داریم. این جایی که ما علم وجدانی نداریم، بیّنه قائم شده که معمول موارد فقه در موارد علم اجمالیهای ما این چنینی است، این جاها نه، اینها با هم تعارض میکنند، تساقط میکنند، اصول یعنی آن ادلهی حجیت اماره با ادلهی حجیت اصول مرخصه تعارض میکنند، تساقط میکنند، ما میمانیم و لا دلیلی، آن وقت به مقتضای حکم عقلمان که قبح عقاب بلابیان است میگوییم هیچی؛ این یک حرفی است که زده میشود دیگه، فلذا این بحث در باب علم اجمالی که معمولاً مواردی که ما به آن دچار هستیم این چنین است خیلی مهم است و این توی کلمات این مغفولعنه مانده معمولاً، آقای آقاضیاء تنبه به این و این را مطرح فرموده و آمده این جوری حل کرده، حالا بعد دیگه حالا آقایان بعضیها باز نه همه، این فرمایش ایشان را دنبال کردند که گفتیم، جوابهایی که قبلاً گفتیم. خب این فرمایش این محقق بزرگوار.
مرحوم شهید صدر قدس سره هر دو دوره متعرض این مسئله شدند و پاسخ دادند. در مباحثالاصول خب این کلام آقاضیاء را به تفصیل نقل کرده تقریباً، در بحوث خیلی سه خط، خیلی بالاجمال نقل فرموده ولی لبّ مطلب را دارد. همان بحوث هم لبّ مطلب را دارد.
اشکال مرحوم شهید صدر قدس سره حاصلش خلاصهاش این است که ایشان میفرمایند که شما بالاخره دو تا شکّ این جا درست کردید. خیلی خب! ما میگوییم که آن شکّ اول که شما آمدید آن را با حکومت ادله داله بر بیّنه و امارات کنار زدید این مطلب درست نیست. این شکّ از اول بوده و آن هم حکومت ندارد. حالا من عبارتشان را بخوانم که «أقول: إنّ هذا الکلام غیر صحیحٍ» این مباحث را دارم میخوانم. «فانّه لم یتبدل بحجیة البینه احتمال الی احتمال آخر» این که شما گفتید آن احتمالها از بین رفت، یک احتمال دیگر درست شد، یک شکّ دیگر درست شد، این درست نیست «و انّما واقع المطلب هو انّه کان لنا احتمالان احدهما احتمال طهارة هذا الاناء بالفعل و کذلک احتمال طهارة ذاک الاناء بالفعل» که آن همان به آن میگفتیم طهارت مطلقه، این احتمال داشت که این بالفعل پاک باشد آن هم بالفعل در کنار او پاک باشد که این طهارت مطلقه بود که این «مع الغض عن البینه» آقاضیاء میگفت این جوری است. «و الآخر احتمال طهارة هذا الاناء علی تقدیر طهارة ذاک الاناء» که این غلط است. یعنی غلط چاپی است، یعنی «علی تقدیر نجاسة ذاک الاناء و کذلک العکس که طهارة هذا الاناء علی تقدیر نجاسة ذاک الاناء و النفرض ان هذا الاحتمال الثانی تبدل الی العلم بنجاسة هذا الاناء علی تقدیر طهارة ذاک الاناء» فرض کنید این دومی این چنین است؛ یعنی چون رتبههایشان فرق میکند به قول شما، آن بیّنه کأنه علم برای ما ایجاد کرده که اگر این پاک باشد آن نجس است و اگر آن نجس باشد این پاک است. فرض کنید نسبت به دومی از شما این مطلب را بپذیریم، «و النفرض ان هذا الاحتمال الثانی تبدل الی العلم بنجاسة هذا الاناء علی تقدیر ذاک الطهارة ذاک الاناء و بالعکس لکن الاحتمال الاول باقٍ علی حاله» که این طهارت مطلقه داشته باشد، آن هم طهارت مطلقه داشته باشد «و یجری الاصل بلحاظه فی عرض حجیة البیّنه» آن جا دیگه اصلی که میگوید این پاک است و اصلی که میگوید آن پاک است در عرض دلیل حجیت بیّنه جاری میشود. حالا دومی در عرض نیستند به قول شما، میپذیریم. ولی اولی که در عرض است. سببیت و مسببیتی ندارد که؛ در عرض است. وقتی در عرض شد «فیتعارضان فرجع الاشکال علی حاله».
خب این اشکال که ایشان میفرماید؛ این به خاطر این است که شاید نمیدانم سرعت داشته در مطالعه کلام مرحوم آقاضیاء؟ آقاضیاء آقاآقاضیاء؟ آقا ضیاء آمد چی فرمود؟ آقاضیاء آمد فرمود که از دل آن بیّنه یک دلالت التزامی راجع به خصوصیتها پیدا میشود. و وقتی راجع به خصوصیتها پیدا شد بنابراین... و موضوع واحد میشود و این حکومت دارد چون تتمیم کشف است. اگر شما قبول ندارید حکومت را، حالا حرفٌ، کسی بگوید من حکومت را قبول ندارم، تتمیم کشف را قبول ندارم، این اشکال میشود اشکال مبنایی؛ ولی آقای آقاضیاء که میگوید معنای آن حکومت هست، پس بنابراین در عرض هم هستند، درست است. میگوید در عرض هم هستند این دو تا ولی من میگویم آن بر این حاکم است. شما اگر میخواهید این جا اشکال کنید باید بفرمایید آقا حکومت غلط است. اگر میخواهید بفرمایید نه این که بفرمایید در عرض هم است پس معارضه میکنید جواب شما نادرست است. ایشان که قبول دارد در عرض هم است. دومی را میگوید در عرض هم نیست. اما اولی را که قبول کرده؛ فرموده خودش در عرض هم است. منتها تخلص به چی فرموده؟ به این تخلص فرموده که اولاً برای این که آن اشکال شما که میگویید آقا حاکم و محکوم باید مصبّش واحد باشد، از بین برود، فرموده ما به مدلول مطابقی نمیگوییم حاکم است، ما مدلول التزامی را میگوییم که راجع به خصوصیت است. بعد هم فرموده چی؟ حاکم است به خاطر این جهت که ادلهی امارات لسانش لسان تتمیم کشف است؛ یعنی مولا میگوید درست است؛ اماره یک کشفی خودش دارد. شصت درصد، هفتاد درصد یک کشفی دارد، من هم قانوناً آن سی چهل درصدی که ندارد میگذارم روی آن و میگویم این علم است، به حسب قانون، به حسب محیط قانون میگویم تو علم داری. وقتی به حسب محیط قانون گفت علم داری آیا معنا دارد حکمی را که بر شکّ جعل میکند الان قانوناً بگوید این جا هست؟ ندارد. در فضای قانون وقتی گفتم تو شاکّ نیستی این معنا ندارد پس حکمی را برای شاکّ دارم جعل میکنم برای این آقا هم جعل کرده باشم. این بیان آقایانی است که یک بیان صاف درست متینی است که اگر این بود مفاد ادلهی امارات. بله، کسی میگوید آقا نه، مفاد ادلهی امارات نیست که تو عالم هستی، این را نمیخواهد بگوید. میخواهد تعزیر و تنجیز فقط جعل بکند مثل فرمایش آقای آخوند در بعض کلماتش، ایشان هم یک مبنای واحد ندارد. جا به جا مبانیاش فرق کرده مرحوم آقای آخوند؛ خیلی خب! اما اگر کسی میگوید مفاد ادلهی امارات این است؛ پس بنابراین...، یا به آن بیانی که بیان چهارم بود، سوم بود که عرض کردیم در جواب اول که عرض میکردیم چون در خود عقلاء و عرف که مخاطب به این کلمات شارع هستند این جور هست که ترخیصات در جایی که امارات هستند نیستند. بنابراین وقتی از شارع میشنوند که ادلهی مرخصه دارد جعل میکند، از آن طرف ادله حجیت امارات را جعل میکند، این محمول میشود پیش آنها و برداشت آنها همان است که در ارتکازات و ذهن خودشان است که همان راه خودمان را دارد شارع تثبیت میکند. تأسیس ندارد، همان راهی که خود عقلاء دارند شارع هم بر منوال همان دارد حرکت میکند. پس برداشتشان از ادله اصول و امارات این میشود که اینها وقتی هستند که آنها نباشند.
خب پس بنابراین فرمایش آقای صدر قدس سره اگر این باشد که به حسب ظاهر کلامش ما میفهمیم، این وارد نیست بر آقای آقاضیاء، در عبارت بحوث بخوانم. آن جا شاید کسی جور دیگر معنا کند «و فیه» بعد از این که نقل میکنند جواب را میفرمایند «و فیه ان احتمال طهارة کل من الطرفین فی نفسه بالفعل لیس فی طول حجیة البیّنه بل احتمالٌ ثابتٌ من اول الامر» احتمال طهارت هر یکی از طرفین فی نفسه که این پاک باشد فی نفسه، این هم پاک باشد فی نفسه، این در طول نیست «بل احتمالٌ ثابت من اول الامر و اطلاق دلیل الاصل شاملٌ له فیکون معارضاً مع اطلاق دلیل البیّنه فی عرضٍ واحدٍ» ظاهر مطلب این است که چون آن که بالفعل است همان طهارت مطلقه است. منتها ممکن است حالا کسی بگوید این بالفعلی که ایشان میفرماید یعنی همان دومی را میخواهد بگوید. میخواهد بگوید نه، دومی هم در طول نیست؛ او هم در عرض است
س: میگوید اطلاق ادله حاج آقا
ج: بله؟ نه، اطلاق ادله درست است
س: ... شمولش نیبت به هر دو را دارد میگوید
ج: نه، درست است ولی شکّها آیا در طول است؟ میفرماید نه، «انّ احتمال طهارة کل من الطرفین فی نفسه بالفعل لیس فی طول حجیة البیّنه» آن کدام است که «فی طول حجیة البیّنه» نشد؟
س: ... مطلقه
ج: آن طهارت مطلقه بود که آقاضیاء فرمود. آن دومی را گفت فی طول است؛ آیا ایشان میخواهد بگوید نه، دومی هم در طول نیست؟ این اشکال ایشان است که نه، دومی هم در طول نیست؟ اشکال ایشان این است؟ که این با بالفعل نمیسازد.
س: چرا نمیسازد؟
ج: آن طهارت بالفعل نیست دیگه؛ یعنی هم طهارت بالفعل این هم طهارت بالفعل آن، آنها دیگر طهارت بالفعل کنار هم ندارند. هر کدام طهارت علی تقدیر نجاست دیگری دارد نه این طهارت بالفعل داشته باشد آن هم طهارت بالفعل داشته باشد، اما آن طهارت مطلقه بود که اگر «مع الغمض عن البیّنه» این بالفعل طاهر بود، این هم بالفعل طاهر بود، یعنی احتمال داشت فلذا شکّ داریم که این بالفعل پاک است یا نه؟ شکّ داریم این بالفعل پاک است یا نه؟ اما بعد از این که بیّنه قائم شد این چنین نیست که این طهارت بالفعل داشته باشد آن هم طهارت بالفعل، این طهارت علی تقدیر نجاست او و او هم طهارت علی تقدیر نجاست این دارد.
خب پس بنابراین به نظر میآید فرمایش محقق آقاضیاء قدس سره اگر ما بپذیریم این که مدلول ادله حجیت امارات تتمیم کشف است و به عبارت دیگر حکومت دارد، تفسیر میکند، توضیح میدهد، تبیین میکند، اگر این را بپذیریم تخلصی که ایشان فرموده است این اشکال شهید صدر قدس سره به آن وارد نیست. بله، آن حرفی که دیروز میزدیم، آن حرفی که دیروز میزدیم این جا پیاده میشود و آن این است که سؤال میکنیم از آقای آقاضیاء که شما آن مدلول التزامیها را آمدید گفتید که حکومت دارد و توضیح میدهد. ما سؤالمان این است که آیا آن مدلول مطابقی وزانش با این اصول عملیه به چه صورت است؟ آن مدلول مطابقی که خود ایشان فرمود که علی هذا العنوان الاجمالی، گفت احد الکأسین، بیّنه میگوید احد الکأسین نجس است. حالا فرض کنید مدلول التزامیها را غض بصر کنیم از آن، اگر این مدلول مطابقی را ما بسنجیم با اصول عملیهای که در این طرف و این طرف میخواهد جاری بشود، آیا این دو تا با هم سازگار هستند یا ناسازگار هستند؟ آن مدلول مطابقی؟ گفتیم ناسازگار هستند. چرا؟ برای این که آن مدلول مطابقی یک مقتضای عقلی دارد. تکلیف است دیگر، میگوید آقا من را باید چه کار کنی؟ نسبت به من نباید بیتفاوت باشید، من تکلیف مولا هستم ولو روی عنوان اجمالی رفتم. یک تکلیفی؛ به خصوص آن مسلک آقاضیاء که ایشان میفرمایند که در موارد علم اجمالی و هم چنین شهادت بیّنه آن واقع واقعی نه عنوان جامع، به آن دارد شهادت میدهد که یک کأس واقعی خارجی متنجس است نه عنوان جامع؛ خب وقتی من میدانم این چنینی است عقل من میگوید چی؟ میگوید مقتضای این که شارع چنین بیّنهای را دارد حجت میکند، دست از حجیت بیّنه برنمیدارد، میگوید این قولش را من حجت قرار دادم، این است که پس باید او را امتثال کنی، امتثال کردنش به حکم عقل این میشود که هر دو را ترک کند. آیا این سازگار است با این که شارع بیاید بگوید این طاهر است و لازم نیست اجتناب کنی از آن؟ این هم طاهر است و لازم نیست اجتناب کنی از آن؟ بنابراین خود آن مدلول مطابقیه درگیری پیدا میکند به خاطر مقتضایی که دارد. وقتی این درگیری را داشت با حکومت که نمیتوانی حلش بکنی آن را چون مصبّ آن دو تا است. وقتی با حکومت نتوانستی آن را حل بکنی بنابراین مدلول التزامی که تابع مدلول مطابقی است در وجود و حجیت بنا بر این مبنا؛ مشکل پیدا میکند. این راه حل هم مشکل پیدا میکند. پس لایزال این سؤال در این جا باقی میماند که شما...
س: قبل المعارضه شیخنا الجلیل، قبل المعارضه المدلول التزامی لا ینفک عن مدلول المطابقی لان و لولا ... بالمدلول التزامی لا مقطع الهناک اثر التعبد... ...
ج: چرا؟
س: لفظ التعبد بحجیة البیّنه فی الجامع فی نفس هذه ... لولا ملاحظ المدلول التزامی لما کان هناک اثر التعبد للمدلول اجمالی،
ج: لماذا؟ فرض کنید ما میگوییم آقا مثلاً، مثلاً، مثلاً کسی میگوید آقا؛ مدلول التزامی حجت نیست. مثل کسانی که میگویند مفاهیم حجت نیست؛ مدلول التزامی هم حجت نیست
س: ...
ج: خیلی خب
س: ما هو الاثر المترتب ...
ج: اثرش این است که باید بله، اثرش این است که یک تکلیفی در بین هست و شما باید آن را امتثال کنی، امتثال هم میتوانی بکنی نه این که هر دو را ترک کنی
س: ...
ج: آقای عزیز! مثل این میماند که بنده یقین دارم احدالکأسین سمّ است. چه اثری دارد این؟ اثرش این است که باید هر دو را ترک کنم که نمیرم.
س: ...
ج: خب آقا این جا هم میدانم بابا یکی از این کأسین نجس است، مولا گفته بله من کسی که دارد میگوید یکی از این کأسین نجس است قولش را معتبر قرار دادم. خب حالا باید چه کار کنم؟ عقلم میگوید هم از این اجتناب کن هم از آن اجتناب ...، تا از آن که در بین است و نجس است اجتناب کرده باشی، درست؟ پس این مقتضای حجیت بیّنه است. از آن طرف؛ همین شارعی که این دست از حجیت بیّنه برنداشته و چنین مقتضایی دارد بیاید بگوید آقا هم این مرخص است هم آن مرخص است. این حرفش با آن حرفش نمیسازد
س: ... لولم یکن الجامع نظره الی الکأسین لما کان ... آن ینتزع هذا اللازم ... بلزوم الاجتناب ...
ج: اولاً گفتیم طبق مسلک آقاضیاء نرفته روی جامع، متعلق علم اجمالی جامع نیست واقع است.
س: الواقع الذی لا یخرج ...
ج: هذا لولاً؛ ثانیاً جامع هم باشد آیا این امتثال دارد یا ندارد؟
س: امتثال دارد.
ج: همین جوری که نمیشود. امتثال دارد یا ندارد؟ امتثالش به چیست؟ بخواهی جامع را امتثال کرده باشی، یعنی آن نجس فیالبین را نیاورده باشی؛ باید هر دو را ترک بکنی، بنابراین این سؤال است. فلذا است که به نظر میآید راه درست برای جواب همان جوابی است که ما در مسئله اول دادیم؛ یعنی راه اول که میگفتیم اصول مرخصه این موارد را نمیگیرد به خاطر آن بیانی که امروز هم تکرار کردیم آن بیان عرفی؛ آن بیان عرفی که حجیت امارات و اصول مرخصه اینها در بین عقلاء وجود دارد و در بین عقلاء امارات بر اصول مقدم هستند. وقتی شارع این را هم امارت را حجت کرده هم اصول را حجت کرده است تلقی عرف از این همان است که پیش خودشان است و آن که پیش خودشان است تقدیم این بر آن است. بنابراین با این بیان ما تخلص پیدا میکنیم از اشکالی که در این مقام وجود دارد.
س: حاج آقا، دلیل مطابقی و حجیت... ساقط میشود، منظورم این است که در ناحیه اقتضا از حجیت ساقط میشود یا در ناحیه این که وجود مانعی مبتلا میشود و آن جریان ادله جریان اصول هست از حجیت و فعلیت درواقع ساقط میشود؟ این دو تا معنا است. این که آقایان میگویند دلالت التزامی در حجیت تابع دلالت مطابقیه است یعنی اگر اقتضاء حجیت در ناحیه... تطابق ایجاد شد ثمّ... مرحله میرسد به این که التزام هم حجت باشد. این فرق میکند با ما نحن فیه، ما نحن فیه ... اگر میگوییم حجت نیست دلالت مطابقی است، نه در ناحیه اقتضا حجت نیست؛ یعنی از فعلیت و تنجز به خاطر ابتلاء به مانع که آن جریان اصول باشد تنجز ندارد و فعلیت ندارد.
ج: حالا اگر اجازه بفرمایید بگوییم درس تمام شد که آقایانی که درس دارند، کار دارند بفرمایند؛ من خدمت شما هستم.
وصلی الله علی محمد و آل محمد.