لازم به ذکر است: متن ذیل پیاده شده از صوت درس میباشد و هیچگونه ویرایشی روی آن اعمال نشده است.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله تعالی علی سیدنا و نبینا اباالقاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لا سیما بقیةالله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف.
بحث در جواب و بیان دومی بود که مرحوم شهید صدر قدس سره برای تقدیم ادلهی امارات و بیّنات بر اصول عملیه و اصول مرخصه بیان فرمودند. حاصل بیان ایشان این هست که مدرک برای حجیت امارات و بیّنات سواء این که کتاب باشد، آیات مبارکات باشد یا سنت باشد یا سیره متشرعه باشد یا بناء عقلاء باشد؛ علی جمیع این تقادیر از آن ادله استفاده میشود که مقدم است بر ادله ترخیص؛ چون تمام اینها چه آیات و چه سنت، روایات و چه سیره متشرعه و چه بناء عقلاء همه در موردی است که اصل عملی آن جا وجود دارد، برائت وجود دارد و در عین حال گفتند در همان مورد این ادله دلالت میکند بر حجیت اماره، خب این دلیل است بر مقدم بودن او بر اماره و الا معنا نداشت که در جایی که برائت وجود دارد، ادلهی مرخصه وجود دارد در همان موضع شارع بیاید اماره را حجت بفرماید. این که در همان مورد آمده حجت فرموده است دلیل بر مقدم بودنش است. اما آیات؛ آیات خب دو تا آیه بیشتر مورد نظر هست که دلالت میکند بر حجیت خبر واحد مثل آیه شریفه نفر و آیه شریفه نبأ، اما آیه نفر همان طور که قبلاً هم گذشت در آن دو واژه انذار و حذر به کار رفته؛ «وَ لِیُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ ... لَعَلَّهُمْ یَحْذَرُونَ» (توبه/122) انذار مال کجاست؟ مال جایی است که ایجابی، تحریمی، حکم الزامی بیان بشود و الا مسئله استحباب و کراهت و إباحه که انذار در آنها نیست. پس «وَ لِیُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ» یعنی واجباتشان، محرماتشان، الزامیات را به آنها بگویند. «لَعَلَّهُمْ یَحْذَرُونَ» حذر هم و ترس؛ مال جایی است که عقابی احتمال بدهیم در کار باشد و الزامی در کار باشد. پس بنابراین به حکم این دو آیه، به حکم این دو واژه که در آیه نفر به کار گرفته شده که انذار و حذر باشد میفهمیم که مورد نظر آیه در حجیت قول نافرین کجاست؟ آن جایی که میآیند وجوب میگیرند، حرمت میگیرند. خب معلوم است که در باب وجوب و حرمت برائت وجود دارد دیگه لولا قول آنها، پس در همین مورد برائت آمده حجت میکند قول نافرین را.
حالا این آیه شریفه اگر مربوط باشد به حجت خبر واحد که روشن است. اگر مربوط هم باشد باز به باب تقلید؛ باز هم همین جور است؛ در باب تقلید هم بالاخره اماره است دیگه تقلید، قول مجتهد اماره است. این مال آیه شریفه نفر.
در آیه شریفه نبأ هم در آن جا هم «إِنْ جاءَکُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَیَّنُوا أَنْ تُصیبُوا قَوْماً بِجَهالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلى ما فَعَلْتُمْ نادِمینَ» (حجرات/6) مورد نزول این آیه شریفه مورد حکم الزامی است که إخبار کردند که بنی المصطلق ارتداد پیدا کردند و طبق این گزارشی که داده شد که آنها مرتد شدند، امتناع از دادن زکات کردند و گفتند که ما اصلاً قبول نداریم و این حرفها، اینها ارتداد پیدا کردند. خب پیغمبر اکرم صلواتالله علیه و آله و سلم حسب نقل آماده شدند برای این که با آنها جهاد کنند. آیه شریفه نازل شد که «إِنْ جاءَکُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَیَّنُوا أَنْ تُصیبُوا قَوْماً بِجَهالَةٍ» که حالا مفهوم این آیه میشود چی؟ میشود اگر عادل آورد نه احتیاجی نیست؛ پس در همین مورد ارتداد که یک حکم الزامی است و وجوب جهاد یا این که در این جا دارد میفرماید خبر عادل حجت است. پس موردش اصلاً مورد حکم الزامی است. همان جایی است که برائت وجود دارد؛ لولا این حجیت. خب آیات دیگری هم اگر به خدمت شما که این دو آیه مهمترین... آیه اذن هم هست «هُوَ أُذُنٌ ... خَیْرٍ لَکُم» (توبه/61) و که آنها دلالتش بر حجیت خبر واحد محل اشکال است. یا «فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ» (نحل/43) اهل ذکر آن جا هم محل اشکال است دلالت این آیه بر این که خبر واحد را بخواهد اثبات کند چون ظاهراً این آیه شریفه در مورد عقائد است که پیامبری پیامبر است. اگر نمیدانید بروید از اهل ذکر یعنی علمای یهود و نصاری سؤال کنید که در کتب آنها بوده است. خب این قهراً به تناسب حکم موضوع یعنی سؤال بکنید تا این که علم پیدا بکنید نه این که همین طور خبر آنها برای شما ولو علم نیاورد حجت است، چون باب، باب عقائد است. ولی این دو آیه شریفه محتمل است که بگوییم که به خبر واحد دلالت میکند. به حجیت خبر واحد دلالت میکند.
و اما سنت؛ در سنت هم از باب نمونه؛ شهید صدر دو تا روایت ذکر میکنند در باب سنت؛ یکی این روایت هست که... روایتی است که راجع به یونس بن عبدالرحمن سؤال شده که راوی عرض میکند و سائل عرض میکند خدمت امام(ع) «یُونُسُ بْنُ عَبْدِ الرَّحْمَنِ ثِقَةٌ آخُذُ عَنْهُ مَعَالِمِ دِینِی»؟ در ذهن سائل مغروس است و مفروض است که آدم ثقه و معتمد قابل این هست که با او چه کار کنند؟ از او سؤال کنند و اتکاء کنند به حرف او، از صغری سؤال میکند بعد مفروغیة الکبری که بله، اگر ثقه بود روشن بود که جایز بود. خب «یُونُسُ بْنُ عَبْدِ الرَّحْمَنِ ثِقَةٌ آخُذُ عَنْهُ مَعَالِمِ دِینِی»؟ میفرمایند که قدر متیقن از معالم دین کجا است؟ این است که الزامیات و انسان، قدر مسلم معالم دین الزامیات است، واجبات است، محرمات است نه مباحات و مستحبات و مکروهات که قابل...، معالم دین قدر متیقن این واژه که از امام سؤال کرده «آخُذُ عَنْهُ مَعَالِمِ دِینِی» کجا است؟ قدر متیقن مسلم این است و نمیشود ما بگوییم نه، شاید مقصود سائل مستحبات و مباحات و مکروهات بوده، واجبات و محرمات نبوده، چنین احتمالی وجود ندارد. پس قدر مسلم آنها است. در عین حال امام فرمودند چی؟ فرمودند بله، ثقه هست و...، پس از این روایت هم، این روایت هم که یک دلیل بسیار مهمی است برای... علاوه بر این که همان طور که بعد خواهیم گفت؛ این سائل یا به حسب ذوق متشرعیاش آمده سؤال کرده یا به حسب ذوق عقلاییاش آمده سؤال کرده و در ذوق متشرعی و ذوق عقلایی همین طور که بعد میگوییم؛ خبر ثقه از امارات در ایجابیات و در تحریمیات چیست؟ حجت است. بنابراین سائل آن چیزی که مفروغ گرفته این است. امام(ع) این جا رد نفرمودند. نفرمودند که تو اشتباه میکنی، اصلاً خبر واحد حجت نیست، اماره حجت نیست برای این جواب، نفرموده؛ بلکه صغری، بلکه کأنه صغری را هم، کبری را هم مفروغعنه گرفتند؛ درست است، صغری را بعضیها گفتند بله، آدم ثقهای است. گفتند آدم ثقهای است.
حدیث دوم که ایشان بیان میفرمایند این جا؛ باز آن حدیثی است که راجع به عمری و پسرش هست. «الْعَمْرِیُّ وَ ابْنُهُ ثِقَتَانِ فَمَا أَدَّیَا إِلَیْکَ عَنِّی فَعَنِّی یُؤَدِّیَانِ وَ مَا قَالا لَکَ فَعَنِّی یَقُولَانِ فَاسْمَعْ لَهُمَا وَ أَطِعْهُمَا» خب به این بیان زیبا و ادبی فرمودند که عمری و پسر او هر دو ثقه هستند. هر چه از ناحیه من برای شما نقل میکنند و نسبت به من میدهند «فَعَنِّی یُؤَدِّیَانِ» بله، از طرف من است. و هر چه که گزارش میکنند «فَعَنِّی یَقُولَانِ» بله، همین طور است. حالا که این طور است «فَاسْمَعْ لَهُمَا» حرفهایشان را گوش کن «وَ أَطِعْهُمَا» شهید صدر این جا از واژه «اطعهما» استفاده میکنند که امام که میفرماید «اطعهما» اطاعت در باب چیست؟ الزامیات است. إباحه که اطاعت ندارد «وَ أَطِعْهُمَا» اطاعت کردن، فرمان بردن در جایی است که فرمان... اطاعت یعنی فرمان را ببری، فرمان جایی است که وجوب باشد، حرمت باشد. پس بنابراین این هم دلالت میکند بر این، علاوه بر این که قدر مسلم این عبارت وقتی عندالاطلاق گفته میشود این واجبات و محرمات است؛ یعنی قدر مسلم اطاعت آن جاست. پس بنابراین به سنت هم که مراجعه میکنیم میبینیم در مورد واجبات و محرمات وارد شده است. پس این دلیل بر ...، اگر این چنین نبود معنا نداشت که این، خودِ این لسانها که در مورد وارد شده معلوم میشود این مقدم بر آن ادلهی ترخیص در نزد شارع است.
و اما سیره متشرعه؛ سیره متشرعه هم این است که خب آیا بالوجدان متشرعه در مورد احتمال وجوب، در مورد احتمالات حرمت، در مورد اینها به اخبار ثقات اعتنا نمیکردند؟ فقط در مورد إباحه و استحباب و کراهت اعتنا میکردند؟ بالضروره این جوری نیست. اگر این جوری باشد تمام وسائل الشیعه یعنی قسمت اعظم آن جز یک جلد که همهی مسلمونها را جمع بکنیم شاید در یک جلد بشود؛ یعنی بقیه هیچ چیز؟ اینها عمل نمیشده به آن؟ این همه روایات که در باب ایجابیات و تحریمیات است که ثقات هم هست، فقط اخبار ثقات بوده، عمل نمیکردند. قطعاً عمل میکردند، لا شبهة در این که متشرعه در همین مورد ایجاب و تحریم سیره آنها بوده بما هم متشرعه، و سیره متشرعه هم که کاشف از قول شارع است که قبول دارد. سیره متشرعه دیگه کاشف از قول شارع است دیگه، چون بما هم متشرعه فرض این است که این کار را میکنند یعنی «بما هم آخذون من الشریعه و مطلقون من الشریعه» دارند عمل میکنند. پس در خود همان موردی که برائت هست و ادلهی ترخیص هست سیره متشرعه بر عمل است. پس معلوم میشود همین را از شارع گرفتند که بله در همان مورد شما باید به ثقات، به حرف ثقات عمل بکنید. سیره عقلاء هم اگر توجه کنیم که سیره عقلاء خبر ثقه را و معتمد را حجت میدانند در بین خودشان و موالیشان حتی در موارد الزامیات، اگر یک ثقهای آمد خبر داد، نمیگویند آقا معلوم نیست شاید خطا میکند، شاید دارد دروغ میگوید قبح عقاب بلابیان جاری کنند. نه، همین سیره را عقلاء بما هم عقلاء اگر به خودشان واگذار بشوند در رابطه بین خودشان و شارع هم همین جور عمل میکنند. مردم تا شارع نیاید عوض کند به همان روالی که عادت دارند عمل میکنند. اگر شارع این روال را قبول ندارد پس اغراض خودش را در شریعت در معرض خطر میبیند چون سیره آنها، رویه آنها همین است؛ همانها میآیند همان جور عمل میکنند. بنابراین باید ردع کند و بما این که ردعی از شارع نرسیده که این کار را نکنید بلکه تثبیت کرده، پس بنابراین به کل ادله که نگاه میکنیم میبینیم که در مورد الزامیات است و این دلیل است بر مقدم بودن آن، حالا این راجع به مثالی که الان ما زدیم و محاسبه کردیم ادله را؛ نسبت به خبر ثقه و معتمد بود. بقیه امارات هم همین جور است. این از باب مثال بود. مثلاً حجیت ظواهر؛ خب ظواهر هم از امارات است دیگه، ظواهر هم من الامارات است. خب در تمام این مواردی که گفتیم مگر اخبار ثقات نص است؟ توی ظاهرش است. ظاهر کتاب، ظاهر روایات، ظاهر کلمات ائمه علیهالسلام، همهی اینها چیه؟ در مورد الزامیات عمل نمیکردند به ظواهر کلمات ائمه، وقتی خودشان میشنیدند. به ظاهر کتاب عمل نمیکردند وقتی خودشان ظاهر کتاب را دارند میبینند دلالت بر فلان مطلب میکند. «و من شهد شهر فلیصمه» هر کسی ماه رمضان را درک کرد باید روزه بگیرد، بگوییم ظاهرش است. عمل نمیکردند؟ میگفتند نه باید به برائت مراجعه کنیم، این جا چون این ظاهر است؟ پس بنابراین تمام آن چندتایی که گفتیم درباره حجبت خبر واحد، همهی اینها «طابق نعل بالنعل» در مورد ظواهر هم که من الامارات است جاری است. و هکذا در مورد بیّنات و امارات موضوعات خارجیه، در مورد موضوعات خارجیه هم همین طور است. همین روایتی که مستند حجیت بیّنه هست «الأشیاء کلّها على ذلک حتّى تستبین أو تقوم به البیّنة» همهی اینها هم اطلاقش میگیرد و هم خیلی از آنها در مورد الزامیات است. بنابراین لاشکّ و لاریب در این که اطلاقات ادلهی حجیت امارات مقدم است عندالشارع بر ادلهی اصول مرخصه، این هم بیان دیگری است که شهید صدر فرموده؛ شاید در کلمات دیگران هم باشد؛ یعنی یک امر تمامی است. بنابراین این... و این بیان از بیان قبلی هم امتن هست. بنابراین این بیان بیان تمامی است، قبول است و به این بیان میتوانیم بگوییم که مقدم است ادلهی دالهی بر حجیت امارات بر اصول عملیه.
بیان آخر؛ آخرین، گفتیم سه بیان مجموعاً وجود دارد از حکومت و ورود؛ یعنی راه (ببخشید) راه اول این بود که بگوییم اصلاً ادلهی ترخیص، ادلهی دالهی بر ترخیص؛ آنها اصلاً اطراف علم اجمالی را شامل نمیشود. یک راه این بود. راه دوم این بود که بگوییم شامل میشود اما ادلهی امارات مقدم است. راه سوم راهی است که کأنّ میخواهد این را بگوید که ما در مورد قیام بیّنه بر معلوم بالاجمال، بر آن امر اجمالی در حقیقت علم پیدا میکنیم. مثل جایی است که علم وجدانی داریم. شما در مورد علم وجدانی که قبول دارید، در مورد علم وجدانی قبول دارید که اصول مرخصه جاری نمیشود. این جایی هم که علم وجدانی به جامع پیدا نکردید بلکه بیّنه قائم شده، اماره قائم شده، این جا هم در حقیقت همان وزان را دارد. در حقیقت ملحق به آن جا است، به چه بیان؟ بیانی که این جا گفته میشود حالا من نسبت به شهید صدر نمیدهم اگر چه در تقریرات بحث ایشان؛ مباحث الاصول تعبیری به کار گرفته شده که مقتضای ظاهر آن تعبیر این است که این بیان سوم را ما داریم عرض میکنیم. اما جازم نیستیم بلکه بعید نمیدانیم که مقصود ایشان این مطلبی نباشد که حالا در ظاهر این کلام گفته شده است و شاید از باب مسامحه این تعبیر به کار گرفته شده که حالا توضیح میدهم و آن این است که در جایی که اماره قائم میشود، مثلاً بیّنه قائم میشود به این که «احد الکأسین» از باب مثال متنجس است، خب مفاد این بیّنه چیست؟ این است که جامع متنجس است. جامع؛ حالا علی مسلک مثل محقق نائینی و امثال ذلک. ولی این بیّنه یک دلالت مطابقی دارد و آن این است که این جامع متنجس است و یک دلالت التزامی دارد. دلالت التزامی بیّنه این هست که درست است من گفتم جامع متنجس است، «احد الکأسین» نجس است ولی به دلالت التزامی میگوید اگر کأس الف طاهر باشد کأس ب نجس است همین! همین کأسی که در خارج است. اگر این پاک باشد، این کأس الف پاک باشد کأس الف متنجس است و اگر کأس الف پاک باشد کأس ب متنجس است. پس بنابراین بیّنهای که قائم میشود بر آن امر جامع مبهم؛ در حقیقت دو تا دلالت التزامی در جایی که اطراف دو تا باشد. اگر سه تا باشد سه تا و به تعدد، به تعداد افراد و اطراف، به تعداد افراد و اطراف دلالات التزامیهای نقش میبندد و آن این است که اگر بقیه پاک باشند این متنجس است. هر کدام؛ میگوید اگر بقیه پاک هستند این نجس است. اگر بقیه پاک هستند پس این نجس است و هکذا و هکذا، پس بعد از این دلالت التزامی که درست میشود که بالوجدان این دلالت التزامی چیه؟ وجود دارد دیگه، یعنی کسی که میگوید یکی از این کأسها نجس است قهراً علم دارد آن آدم به این که اگر این پاک است پس این نجس است و اگر این پاک است پس این نجس است. چون میگوید یکی از آنها نجس است دیگه، پس چنین دلالت التزامیهای کلام او دارد. وقتی چنین دلالت التزامیهای در کلام او بود نتیجهاش این میشود که ما یقین وجدانی پیدا میکنیم که یکی از این کأسهای خارجی نه جامع؛ یکی از این کأسهای خارجی حتماً نجس است «إما بالنجاسة الواقعیه و إما بالنجاسة الظاهریه» چرا؟ چرا چنین علمی پیدا میکنیم؟ برای خاطر این که اگر درواقع این جا طاهری وجود نداشته باشد خب پس بنابراین حتماً نجس وجود دارد دیگه، یکی از اینها حتماً نجس است. هر دو تای آن نجس است پس یکی از آن هم نجس است اگر طاهری درواقع وجود نداشته باشد. اگر طاهری درواقع وجود داشته باشد یکی از اینها طاهر باشد، بیّنه دارد میگوید آن یکی پس نجس است. بیّنه میگفت اگر این طاهر است آن نجس است دیگه، اگر این طاهر است آن نجس است. همین خارج و همین ظرف خارجی، پس این دو تا ظرف در مثال ما دو تا ظرف را فرض کردیم. هر چی اطراف اضافه بشود خب همین حرف پیاده میشود. دو تا ظرف فرض کردیم؛ بیّنه گفته یکی از این دو تا ظرفها نجس است. خب حالا که بیّنه گفت یکی از این دو تا ظرفها نجس است مدلول التزامی آن این است که ظرف الف نجس است اگر ظرف باء پاک باشد و ظرف باء نجس است اگر ظرف الف پاک باشد. این دلالت التزامی را کلام او دارد. حالا ما کلاهمان را قاضی میکنیم میگوییم یا این دو تا ظرفها، یا درواقع در لوح واقع این جور است که هر دوی ظرفها نجس هستند و طاهری در این جا وجود ندارد. خب اگر این جوری است پس این ظرف نجس است، این ظرف هم نجس است. اگر طاهری درواقع، یک طاهری درواقع وجود داشته باشد، بیّنه دارد میگوید؛ خب غیر آن طاهرِ آن یکی نجس است. او دارد این جوری میگوید دیگه؛ میگوید اگر آن طاهر باشد این نجس است. پس ما علم پیدا میکنیم که بالاخره یکی از این ظرف، همین یکی از این دوتا ظرفی که در خارج وجود دارد؛ یکی از اینها یا نجاست واقعیه دارد علی تقدیر این که طاهری در بین نباشد یا نجاست ظاهریه دارد علی تقدیر این که یکی از اینها طاهر باشد. پس ما علم پیدا کردیم. شماها هم که قبول دارید در جایی که علم باشد اصول مرخصه جاری نمیشود. در جایی که علم داریم قبول داریم که اصول مرخصه جاری نمیشود ما هم این جا علم داریم.
س: آن یکی معین که نیست. باز هم مردد هستیم ما کدام را؟ معین که نمیتوانیم بکنیم...
ج: معیّن نمیتوانیم بکنیم ولی میدانیم همین است که در خارج است.
س: خب باشد
ج: اشکال، او میگوید جامع، جامع وقتی شد خب شما از یکی از آن دو اجتناب بکنی از جامع اجتناب کردی، جامع را امتثال کردی، میگوید نه، این دلالت التزام میبرد شما را به خارج؛ میگوید یکی، همین! یقین پیدا میکنی یکی از این دو تایی که در خارج هست این چنینی هست.
س: یقین پیدا میکنیم که حاج آقا معلوم واقعیه است... یا این که یقین پیدا میکنیم که قامت علیهالبیّنه است؟
ج: بله؟
س: بیّنه شاید اشتباه کرده باشد
س: ... ادعا است. حرف شهید صدر تکرار ادعا است. تبیین مسئله است. اصلاً مسئله همین است. چون دقیقاً مصادره به مطلوب میکند میآید یک حرفی که اول الکلام است میگوید چون این جوری است پس این جوری است. اول الکلامی که آیا چیزی که میدانیم میدانیم که قامت علیهالبیّنه یا این یا آن، آیا واجب الاجتناب است در مقام علم اجمالی؟ تنجزآور است یا نه؟ ایشان فقط تأویل به مصدرِ کرده میگوید چون این طور است تنجرآور است؟ دلیلی اقامه نشده حالا، این فرمایش شهید صدر تبین مسئله بود. چیزی در مورد دلالت و دلیلیت ما ندیدیم...
ج: نه، تبیین مسئله نبود. این بیان این بود که میخواست علم برای شما ایجاد بکند
س: علم ایجاد نکرد
ج: علم ایجاد کرد.
س: ...
ج: حالا ببینیم علم ایجاد کرد یا نکرد؟
س: علمی ایجاد کرد حاج آقا،
ج: بله؟
س: علمی ایجاد کرد. وقتی که ما بیّنه قائم است که یا این یا آن، میگوییم اگر این طاهر باشد نمیگوییم صد درصد آن نجس است که، میگوییم اگر این طاهر باشد بیّنهای که گفتند ... این است. این علمی است علم نیست که
س: شاید بیّنه اشتباه کرده باشد
ج: بله؟
س: که بیّنهشان احتمال ...
س: ...
ج: نه میگوییم نجاست ظاهری،
س: ...
ج: نه، این مهم نیست؛ نجاست ظاهری، این را دقت... میگوییم پس یکی از این دو تا حتماً نجس است «إما بالنجاسة الواقعیه أو النجاسة الظاهریه»، نجاست ظاهری یعنی همان نجاستی که قام علیهالحجه، درست؟
س: ...؟ این که نجاست ظاهریه در حکم واقعیه است یا نه در این جا؟
س: یکی از این دو تا خارج است معین کردنش معین
ج: نه، ما معین نمیکنیم.
بله، عرض میکنم به این که ولو در مباحثالاصول فرموده «و ینتج ذلک العلم» به این که یکی از این دو تا «العلم بالنجاسه» یکی از این دو تا «إما بالنجاسة الواقعیه أو النجاسة الظاهریه»، فرموده «ینتج ذلک العلم» به یکی از این دو تا و این تعبیر ایهام این را دارد که ما در این جا علم داریم؛ پس بنابراین دیگه باید محاسبه و مثل علم با او رفتار بکنیم اما نتیجه همیشه تابع اخص مقدمات است. درست است که در یک فرضش اگر هیچ کدام از این دو تا طاهری در کار نباشد ما علم وجدانی پیدا میکنیم علی تقدیر این جهت به این که یکی از این دو تا نجس است اما علی ای حالٍ شما به دلالت التزامیهی یک بیّنه دارید به این جا میرسید و دلالت التزامیهی بیّنه چیست؟ دلالت التزامیهی بیّنه خب علم که نمیآورد که، پس بنابراین نتیجه نهایی این نمیشود که ما این جا علم داشته باشیم. بله، این حرف برای یک مطلبی خوب است و آن این است که ما با این بیان بیاییم آن اشکالی که از راه حکومت میشد را رفع کنیم. چون اولین راهی که برای جواب دوم داده شد چی بود؟ حکومت بود. شهید صدر به حکومت اشکال کرد گفت چون مصبّ حاکم و محکوم متحد نیست حکومت معنا ندارد. ادلهی مرخصه در چی جاری میشوند؟ در این فرد، در این طرف به خصوص، در این طرف به خصوص، بیّنه مال این طرف به خصوص و این طرف به خصوص نیست مال جامع است. معنا ندارد چیزی که مال یک موضوع دیگر است بگویی حاکم به این است. حاکم و محکوم باید در یک مورد باشند، یک موضوع باشند، اشکال این بود. این بیان میتواند آن اشکال را رفع کند.
س: به دلالت التزام
ج: آهان! به این که اگر شما به دلالت مطابقه آن بیّنه توجه کنید درست است. موضوعش دو تا است؛ آن جامع است این فرد است. اما اگر بگوببم که آن بیّنه یک دلالت التزامی نسبت به فردها هم دارد، نسبت به خصوصیت هم دلالت التزامی دارد. خب آن وقت اشکال برطرف میشود.
س: حاج آقا، اشکال این حرف آن وقت این است که دلالت مطابقهی ادلهی مرخصه بر دلالت التزامی ادلهی امارات مقدم است. تعارض بین... در مقام تعارض، در دلالت یک دلیل به دلالت التزامیه با یک دلیل به دلالت مطابقیه آقایان میگویند دلالت مطابقیه بر دلالت التزامیه مقدم است. اگر این حرف را هم بزنیم باز ادلهی اصول به دلالت مطابقیه فرد را میگیرد، ادلهی التزامیه به دلالت التزامیه میگیرد و ادلهی مطابقیه دلالتش بر التزامیه مقدم است.
ج: خیلی خب، حالا این....
س: این حرف را میزنیم اشکال...
ج: بله، من تقدیر میکنم از شما که دقت دارید.
عرض میکنم به این که پس بنابراین با این بیان یک راه حلی برای او ممکن است به عنوان إن قلت گفته بشود که ما این جور میگوییم تا حالا ببینیم این إن قلت یک قلت دارد که جوابش باشد یا نه؟ إن قلت؛ میگوییم آقا بله، شما این که بیّنه آمد گفت یک احدهما نجس است این یک دلالت التزام دارد که پس این خصوصیت نجس است اگر آن خصوصیت پاک باشد. آن خصوصیت نجس است اگر این خصوصیت پاک باشد. پس بنابراین دارد این بیّنه این شهادت را هم میدهد. وقتی این شهادت را داد پس بنابراین این دارد میگوید این نجس است یا و هم چنین میگوید این نجس است اگر آن پاک باشد در همان مورد ادلهی مرخصه هم میخواهد باشد و چون اماره حاکم است؛ فرض این است اماره حاکم است بر اصل؛ پس بنابراین این مقدم میشود. منتها من نمیدانم کجا است اما در لوح واقع این چنینی است که یا این جا مقدم است؛ اگر این جا باشد این جا مقدم است. اگر آن طرف هم باشد آن طرف مقدم است. این حرف را ممکن است بزنیم در این جا اما اشکالش همین است که ما اگر بگوییم دلالت التزامیه تابع دلالت مطابقیه نیست در حجیت، این راه حل درست است. اگر بگوییم دلالت مطابقیه همان جور که در وجوب تابع، دلالت التزامیه همان طور که در وجود تابع دلالت مطابقی است در حجیت هم تابع دلالت مطابقی است. آن وقت اشکال پیدا میکند. خب توضیح مطلب این است که بارها گفته شده که دو مسلک وجود دارد نسبت به دلالت التزامیه در جایی که دلالت مطابقیه معارض داشته باشد و مشکل داشته باشد. یک مسلک مثل مسلک آقای آخوند است که ایشان فرموده دلالت التزامیه تابع دلالت مطابقی است در وجود، نه در حجیت، بله، تا دلالت مطابقی نباشد ما التزامی نخواهیم داشت. این درست است اما این جور نیست که حجیت دلالت التزامی تابع حجیت دلالت از مطابقی باشد. دلالت مطابقی ممکن است معارض داشته باشد حجیت نداشته باشد اما دلالت التزامیه حجت باشد. نظر دیگر این است که نه، همان طور که در وجود تابع است در حجیت هم تابع است. تفکیک نمیشود کرد که بگوییم دلالت مطابقی حجت نیست دلالت التزامی حجت است که این قول بیشتر محققین این قول ثانی است. حالا در ما نحن فیه میگوییم اگر آن دلالت مطابقیه که دارد میگوید احدهما با ادلهی مرخص معارض است پس دلالت التزامی آن که میگوید اگر این پاک است آن نجس است، اگر آن پاک است این نجس است؛ این دلالت التزامیه هم حجت نیست. پس بنابراین نمیتوانیم بگوییم که از این راه بیاییم مشکله یعنی اشکالی که بر حکومت داشتیم از این راه حل بکنیم و شهید صدر از همان کسانی است که ایشان میفرماید دلالت التزامی تابع دلالت مطابقی است در حجیت و مذهب محقق خراسانی را قبول ندارد ایشان
س: تتمه اصول که نسبت به جامع نمیخواست ...نسبت به افراد میخواست
ج: نه گفتیم دیگه، لازمهاش دیگه آن بیان معارضه به این بود. خب پس
س: لازمه پس اصول با لازمه ... دلیل حجت
ج: بله
س: ...
ج: نه، نه، وقتی میگوید که این، یکی از اینها متنجس است پس بنابراین شما یعنی چیه؟ یعنی شما باید به حکم عقلت وقتی میگوید این متنجس است یعنی باید او را امتثال کنی، امتثال آن این است که هم این را انجام ندهی هم آن را انجام ندهی، هم از این احتراز کنی هم از آن احتراز کنی، این لازمه آن حرف است. از آن طرف قول شارعی که آن حرف را آمده حجت کرده که چنین لازمهای دارد بیاید بگوید این جا مرخص است این جا هم مرخص است. این دو تا با هم نمیسازد.
س: خب ... همین است؛ دو تا دلالت التزامیها با هم درگیر هستند نه دو تا دلالت مطابقیها
ج: بله، نه،
س: خب حالا دلالت التزامی اماره مقدم بر دلالت التزامی اصول است... چه اشکالی دارد؟
س: ...
ج: دلالت مطابقی که چنین چیزی را داشته باشد قابل ...، قابل جعل است؟
س: وقتی حاکم است بر
ج: نه، دلالت التزامیه؛ ببینید در تعارض فرقی نیست که خود ذات آن مجعول ناسازگاری با حرف دیگر داشته باشد یا لوازم او ناسازگاری داشته باشد. این هم در مقام جعل ممکن نیست جعل آن،
س: لوازم او اجازه نمیدهد آن تطبیق بشود
ج: بله؟
س: لوازم اماره اجازه نمیدهد ادلهی اصول تطبیق بشود. چون حاکم
ج: از آن طرف هم دلالت مطابقی اصول دارد میگوید چی؟
س: خب اصول اگر این لازمه نبود جاری میشد. اصول میخواهند جاری شوند ولی لازمه اماره
ج: چه، لازمهاش چه لازمهای است؟
س: همین لازمه
ج: نه، ببینید؛ نه آخه، خود مدلول مطابقی درگیر میشود نه این که مدلول مطابقیه درگیر نمیشود
س: مدلول التزامی اصول با مدلول مطابقی
ج: نه، مدلول التزامی اصول نیست. مدلول مطابقی اصول است.
س: مطابقی آن اطراف است. مطابقی آن میخواهد اطراف را بگیرد.
ج: بله، بگوید... این پاک است
س: التزام میخواهد مطابقی را هم ما را درگیر...
ج: مدلول مطابقی اصول که میگوید این جا مرخص هستی با مدلول التزام؛ یعنی آن مدلول التزامی عقلی هم هست نه مدلول التزامی هم حتی نیست؛ آن مدلول التزامی هم نیست
س: ... اشکال...
ج: نه، نه، نه، مدلول التزامی نیست بلکه او وقتی میگوید که ...، لازمه عقلیاش است نه مدلول التزامیاش است، یعنی مجعول نیست
ج: دقت بفرمایید! او وقتی میگوید این نجس است، شارع او را حجت میکند مدلول التزامیاش نیست که باید از این اجتناب بکنیم. مثل این که وقتی میگوید
س: ...
ج: وقتی میگوید کن علی السطح، مدلول التزامیاش این نیست که إنصب السلم، آن عقل شما است که میگوید باید من میخواهم این را امتثال کنم باید نصب سلم بکنم. فرق آن بین این که یک چیزی به دلالت التزامی شارع دارد جعل میکند؛ یعنی دارد جعل میکند منتها به دلالت التزامی به ما میفهماند یا نه او چیزی را جعل نمیکند این جا، عقل ما است که چنین حکمی را دارد میکند. عقل من میگوید وقتی شارع این جا گفته «إجتنب عن النجس» و نجس مردد است بین این و این، عقل من است که میگوید هم از این اجتناب کن هم از آن اجتناب کن؛ این لازمه لاینفک چنین تکلیفی است مثل امتثال؛ وقتی شارع میگوید صلّ، این صلّ به دلالت التزام دلالت نمیکند بر این که امتثال کن، این حکم عقل من است که میگوید امتثال کن، نه این که مدلول التزامی صلّ هست. این جا هم همین جور است.
س: پس ... از باب سالبه بانتفاء موضوع؛
ج: چی؟
س: ... چیزی ... اشکال را عوض کردید دیگه الان
ج: نه، عوض نکردیم. از اول بیانمان همین بود. از اول بیانمان همین بود که
س: ...
ج: از اول بیانمان همین بود. هی میگفتیم دلالت التزام؛ میگفتیم یک لازمهای دارد. اگر شارع پای این حرفش ایستاده که میگوید بیّنه حجت است، این پای این حرف ایستادن یک لازمه دارد. لازمه عقلی دارد برای عقل، برای این که باید هم این را ترک کند هم آن را ترک کند. اگر با این که پای آن حرفش ایستاده بیاید بگوید این مرخص است، این جا مرخص است، این با آن حرف نمیسازد. چون چنین لازمهای دارد.
خب این بیان دیگری بود که در جواب سوم گفتیم. این جا یک بیانی است که تتمیماً للبحث؛ چون کسی که شاید اول کسی که این شبهه را طرح کرده که در موارد علم اجمالی که ما به علم وجدانی علم اجمالی پیدا نکردیم بلکه به تعبد علم پیدا کردیم، این چنین معارضهای پیدا میشود بین او و ادلهی مرخصه، آقای آقاضیاء قدس سره در نهایة الافکار است، خود ایشان اول کسی است که این شبهه را طرح کرده، خود ایشان یک جوابی داده از این شبهه که گمان میکنم صفحه دویست و سی و مثلاً دو باشد، حالا درست یادم نیست؛ همین سیصد و، از سیصد و مثلاً دویست و خردهای هست. سیصد و بیست و خردهای، نه سیصد و دویست، سیصد و بیست و خردهای، حالا مراجعه بفرمایید کلام ایشان را، ایشان هم یک جوابی دارند که آخرین جواب است که این را نقل میکنیم إن شاءالله و بعد وارد دیگه تنبیه بعد میشویم.
و صلیالله علی محمد و آله الطاهرین.