لازم به ذکر است: متن ذیل پیاده شده از صوت درس میباشد و هیچگونه ویرایشی روی آن اعمال نشده است.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلیالله تعالی علی سیدنا و نبینا ابیالقاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لاسیما بقیةالله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف و اللعنة الدائمة علی اعدائهم اجمعین.
برهان دیگری که شهید صدر قدسسره در حلقات ذکر فرمودند به عنوان البرهان الخامس و در بحوث هم مطرح کردند اما در مباحث یک نکتهای دارند که در این دو کتاب نیست و آن اینکه «ما کنّا نذکره فی قدیم الزمان وجهاً للمنع عن جریان البراءة» که مستند خود ایشان فی سابق الزمان بوده و بعد دیگر در دورهی بحوث و بعد حلقات عدول کردند از آن و مناقشه میکنند در آن. از این جهت این یک نکتهای است که حالا در آنها نیامده که آدم میگوید این مال کی هست؟ از کجاست؟ این در مباحث میفرماید کنا فی سابق الزمان.
حاصل مطلبی که ایشان میخواهند بفرمایند در این وجه این است که علیرغم این ظاهری که ما خیال میکنم دوران بین اقل و اکثر هست که شاخصهی دوران بین اقل و اکثر همین است که اگر شما اکثر را بیاورید اقل را هم در ضمن آن آوردید، اینجور نیست که اکثر را اگر آوردید اقل آورده نشده باشد؛ این شاخصهی اقل و اکثر ارتباطی است که محل کلام ما هست. حالا ایشان میخواهد بفرماید که در باب عبادات که ما قصد امتثال امر میخواهیم بالدقّة اینجوری نیست؛ اقل و اکثر ارتباطی نیست بلکه متباینین است و وقتی متباینین شد باید احتیاط بکنیم، اکتفاء به اقل دیگر نمیشود کرد.
حالا توضیح مطلب، توضیح مطلب این است که خب مقدمهی أولی این است که ما در باب عبادات احتیاج داریم به قصد قربت و قصد امتثال امر؛ مقدمهی ثانیه این هست که یک مسألهای را فقهاء در فقه فرمودند منهم صاحب عروه قدسسره و حالا به قول ایشان محشّین هم امضاء کردند کأنّه، حالا لابد آن محشّینی که حالا ایشان مدنظرشان بوده و مراجعه فرموده. الان عروه با چهل و پنج حاشیه چاپ شده و آن هم مشتمل بر همهی حواشی نیست شاید، مرحوم استاد در درس میفرمودند من وقتی شرح عروه مینوشتم به بیست و پنج حاشیه مراجعه میکردم از حواشی اعلام. الان که شاید حدود صدتا یا بیشتر حاشیه هست بر عروه، حالا حاشیههای شما هم بعداً انشاءالله به آن اضافه بشود در طول زمان. و آن این است که فرمودند وقتی ما امری را قصد میکنیم، امتثال امری را علی وجه التقیید نه علی وجه الاشتباه فی التطبیق، گفتند وقتی علی وجه التقیید بود قهراً امتثال آن امر در صورتی که این تقیید واقعیت نداشته باشد امتثال آن نشده. مثلاً یک نمازی است نمیداند نماز واجب است یا مستحب است فرض کنید درواقع، این بیاید نماز را به قصد استحباب بیاورد و درواقع واجب باشد، میگوید مثلاً این دو رکعت نماز مستحب را بجا میآورم قربةً الی الله. اینجا اگر واجب باشد نمیشود گفت امتثال آن واجب را کرده، به گردنش هست باید برود بیاورد. مثلاً فرض کنید که در باب نماز زیارت که محل کلام است که خب زیارت مستحب است اما حالا زیارت اگر کسی کرد آن نماز واجب است بخواند یا مستحب است؟ مثل روزهی در باب اعتکاف که خب اعتکاف مستحب است ولی اگر اعتکاف شروع کردی مثلاً ادامهاش واجب میشود. حالا این به خیال اینکه بله نماز زیارت مستحب است مثلاً و این به قصد استحباب گفت دو رکعت نماز به قصد امتثال این امر استحبابی میخوانم و بعد فهمید که مثلاً مجتهد استنباط کرد و گفت این واجب است، این فایده ندارد آن نمازِ باید برود دوباره بخواند مثلاً. پس اگر امر را مقیداً بخصوصیةٍ آورد اینجا کافی نیست اگر آن خصوصیت درواقع نباشد. و هکذا اگر خصوصیتی را در متعلقش لحاظ کرد و اینجور توی نظرش بود که این امر خورده مثلاً به نماز فی المسجد نه نماز أم مستحب که قید خود حکم باشد، قید مال متعلقش است، یعنی الصلاة فی المسجد حالا مستحبٌ یا واجبٌ حالا دیگر آن... و این به این عنوان رفت آورد و بعد معلوم شد اینجوری نیست؛ این قید فی المسجد ندارد، این فایده ندارد. فلذا مثلاً در باب جماعت گفته میشود که اگر تخیّل که این امام جماعت زید است و این به قصد اینکه این زید است اقتدا کرد بعد معلوم شد عمرو است و البته عمرو هم عادل است ولی نمازش باطل است؛ چون آنکه به آن قصد کرده اقتدای به او، او نیست، اینکه هست قصد نکرده اقتدای به این را.
س: این امتثال امر البته ...
ج: بله؟
س: این به صرف انطباق و عدم انطباق مقصود با موجود است ...
ج: نه دارم نه یک تقیید را میگوید، تقیید را دارد میگوید ..
س: نه نه توی قبلی که میگویید ...
ج: آنها هم ... حالا میگویم حالا ...
بله یکوقت هست اینجوری است که میخواهد به امام حاضر اقتدا کند ولی خیال میکند این زید است، این اشتباه در تطبیق است این اشکالی ندارد. اما آنجا نه، میگوید، توی ذهنش این است من به زید میخواهم اقتدا کنم، اگر بدانم عمرو است اقتدا نمیکنم ولو عادلش هم میدانم اقتدا نمیکنم به او ....
س: اصلاً بدانم آن هم هست اقتدا میکنم ولی فعلاً میخواهم به زید اقتدا کنم ...
ج: حالا، دیگر روشنترش اینجا هست دیگر که تقیید دارد میکند ...
س: اشاره نیست تقیید است. یکوقت هست اشاره حاضر است ...
ج: بله آنجا بله، تطبیق است آنجا هم؛ میگوید من به امام جماعتی که حالا هرکی هست ولی به نظرش زید است یا در زیارت عاشورا مثلاً السلام علی الحسین و علی علیبن الحسین(س) خب حالا یک کلامی هست که این علیبن الحسین(س) کدام یک از فرزندان حسینبن علی(س) هست؟ آیا امام سجاد است یا علیاکبر است؟ خب حالا یک وقتی میآید میگوید حالا هرچی اینجا هست من قصدم هست ولی به نظر میآید علیاکبر باشد به تناسب اینکه حالا شهید شدند و در کربلا هستند و اینها علی القاعده، ولی خب شاید هم این نباشد حالا، قطع صد درصد که ندارم، قصدش یکوقت این است که هرکه درواقع، حالا تطبیق بر این میکند، اینجا هرکه درواقع به او سلام شده، اما اگر نه تقیید میکند به حیث که هرکه نه، میگوید این. و حالا ممکن است تارةً از این یقین دارد که مثلاً این امام سجاد(س) است یقین دارد، میگوید امام معصوم مقصود است مثلاً و اصلاً غیر او را قصد نمیکند، نه اینکه اگر او بود قصد نمیکرد ولی چون یقین میکند میگوید خب این را قصد میکنم به این قید. و خب اینجا درواقع اگر علیاکبر(س) مقصود باشد خب سلام به او نکرده دیگر. خب طبق این مسأله که مقدمهی ثانیه شد ما اگر دقت بکنیم موارد اقل و اکثر در باب عبادات برمیگردد به متباینین. چون این آقا علم دارد. حالا یک مقدمهی سومی هم بگوییم که ایشان توی این مقدمهی سوم، لازم نبود حالا آنجوری بفرمایند، یکخرده معقدترش کردند، مقدمهی سوم ایشان را هم بگوییم.
مقدمهی سوم ایشان این هست که در مواردی که ما علم اجمالی داریم سهجور تصویر میشود، تارةً علم اجمالی بین متباینین است که امتثال این اصلاً با آن جمع نمیشود، امتثال آن هم با این اصلاً جمع نمیشود. مثل اینکه علم اجمالی دارد یا نماز ظهر واجب است یا نماز جمعه در روز جمعه، خب اینها متباینین هستند؛ و در اینجا امتثالش این است که یک نماز جمعه بخواند یک نماز ظهر بخواند. تارةً نه، دو عنوانی هستند که قابل اجتماع هم هستند، مثل اینکه یقین دارد یا مولا به او گفت اکرم العادل یا گفت اکرم الهاشمی. خب اینجا علم اجمالی داری یکی از این دوتا همواره به گردنش هست، اینجا نمیتواند اقتصار کند بر مصداق یکی از این دوتا که مصداق عنوان دیگری نباشد. مثلاً برود یک عالمی که هاشمی نیست امتثال بکند خب شاید هاشمی گفته پس امتثال نشده، یا هاشمی را برود احترام بکند که عادل مثلاً معاذالله نباشد. اما اگر مجمع العنوانین را بگوید آن میشود، هردو را امتثال کرده دیگر هر کدام باشد.
سوم این هست که عموم و خصوص من وجه باشد بینشان، آن محل افتراق دارد، آن هم محل افتراق دارد و ایشان میخواهد بفرماید که حالا این هم مقدمهی سومش، میخواهد بفرماید در موارد اقل و اکثر بدوی در باب عبادات، این درحقیقت از قسم سوم است که این قسم سوم اگر دقت بکنید امر برمیگردد به متباینین علی آن مبنای فقهی. چون این امر یا رفته روی اقل، علم دارد که مثلاً که نماز با سوره واجب است یعنی امر خورده به نمازی که سوره جزء آن است یا امر خورده به صلاتی که لا بشرطِ نسبت به سوره است. خب اینجا اگر این.... خب علم اجمالی دارد، طبق مقدمهی أولی باید قصد امتثال امر بکند، طبق مقدمهی ثانیه خصوصیت امر را اگر لحاظ کرد اگر امر درواقع غیر از دارای آن خصوصیت باشد امتثال آن نشده. خب اینجا این نمازی که میخواهد بخواند اگر قصد بکند اکثر را مثلاً بیاورد، قصد بکند امری که به اکثر خورده باید آن امرِ را قصد بکند دیگر، بگوید من قصد میکنم امری که به اکثر خورده؛ حالا نگویید حق ندارد چنین قصدی بکند چون تشریع است چه میداند؟ نه به قول ایشان که این اضافه را در مباحث دارند، ولو اینکه به رجاء یا به اینکه، نه اینکه تشریع بخواهد بکند ولی میگوید شاید امر روی اکثر باشد دیگر، من به قصد امتثال اینکه اگر آنجا باشد دارم میآورم. خب الان اگر این کار را بکند امتثال اقل را کرده اگر درواقع امر روی اقل باشد؟ نکرده دیگر. و اگر بیاید اقل را بیاورد به قصد امتثال اینکه امری که روی اقل است ولو به همان نحوی که گفتیم که تشریع نشود، آیا اگر درواقع امر روی اکثر باشد امتثال کرده؟ نکرده. پس بنابراین ولو اقل و اکثر به این معنا هست که آوردن اکثر مانع نیست چون لا بشرط است نسبت به او از آن جهت، ولی حرف ایشان این است که طبق این فتوا و طبق این مبنای فقهی، صاحب عروه و هرکسی مثل صاحب عروه هست و این مبنا را دارد چطور در اقل و اکثر در باب نماز و این عبادات میآید میگوید برائت جاری میکند و میگوید اکتفاء به اقل کفایت میکند؟ نمیتواند چنین حرفی را بزند. چون علم اجمالی دارد که یا امر به این خورده یا امر به آن خورده که اگر امر به این خورده باشد و او را قصد کند و درواقع امر به او باشد آن امتثال نشده است و اگر امر به او خورده باشد و او قصد بشود این امتثال نشده است....
س: یعنی اینکه صاحب عروه و اینها باید یک قیدی میزدند دیگر، فتوا را میتوانند بدهند یک قیدی میزدند که آقا قصدت را تعیین نکن که این مشکل پیش بیاید ..
ج: بله ولی اگر بگویند به خدمت شما عرض شود بهخصوص ....
س: ....
ج: نه بگویند در قصد قربت لازم است که آن امری که اینجا هست قصد بکنی، آنکه واقعیت دارد ...
س: اگر بگویند ما فی الذمه میتوانی قصد بکنی دیگر یک قید بزنند کافی است درست است؟
ج: حالا بله، ما فی الذمه قصد بکند ...
س: آنموقع یک قید بزنند کافی است ..
ج: حالا ما فی الذمه هم به خدمت شما عرض شود که حالا ممکن است ما فی الذمه را بگوییم درست است حالا ممکن است کسی بگوید درست است، مگر کسی مثلاً قصد وجه یا خصوص این چیزها را بگوید، ما فی الذمه بگوید.
س: اما فتوایشان با یک قید درست میشود درست است؟ میگویند آقا در عبادات هم برائت جاری است منتها نباید قصد تعیین بکنیم اینطوری که این مشکل پیش بیاید.
ج: بله، مگر اینکه بگوید قصد آن چیزی که میدانم یا امر رفته روی آن که باید آن را قصد کنم خودش را قصد کنم ....
س: چنین قیدی دیگر وجود ندارد توی عبادات ...
ج: بله؟
س: چنین قیدی که دیگر وجود ندارد توی عبادات که هروقتی نمیدانی شک داری باید همان را، چنین چیزی وجود ندارد ...
ج: حالا اگر کسی گفت دیگر، حالا این ..
پس بنابراین درواقع برمیگردد به این دیگر، برمیگردد همینجاها به متباینین به قول ایشان.
س: این نتیجهی قصد امتثال امر است دیگر ..
ج: بله دیگر، یا امر این چنینی یا امر آن چنانی است ..
س: یعنی میخواهم بگویم که این تقییدِ لازمهی این است که قصد امتثال امر را ما لازم ندانیم بلکه قصد قربت مطلقه یا ما فی الذمه را کافی بدانیم، وقتی قصد قربت مطلقه شما کردید إما خصوص این إما خصوص آن را قصد نکردی این اصلاً اشکال شهید صدر ظاهراً به این مبنا نیست. میگوید بر همان مبنایی که فقط میگویند باید قصد امتثال امر بکنی ...
ج: خب بله
س: امر با بند و بیلش است، امر منهای بند و بیلش که معنا ندارد، وقتی منهای بند و بیلش معنا ندارد با بند و بیلش است پس یا باید خصوص امر اینچنینی یا امر آنچنانی پس متباینین میشود. کما اینکه حرف شهید صدر میخواهد این داخلش هست که میخواهد قصد قربت مطلقه و ما فی الذمه را هم دفع بکند، کسی نیاید بگوید آقا خب ما که لازم نیست که خصوص را نیت کنیم نه، میگوید چون آن خصوص لازمهی امر امتثال امر است و فقط هم از امتثال امر است که درست میکند اختلاف است دیگر ...
ج: ببینید این خیلی نه معلوم نیست اینجوری بگوید ایشان ..
س: و الا قصد به قول سید این اشکال واضح است به این حرف آقای شهید صدر، ما اصلاً چیزی که لازم نیست را که نمیتوانیم کول شارع بگذاریم که. شما یعنی میخواهید اینجور بگویید، میخواهید بگویید که هرجا، حرف اشکال شما باید به این برگردد، هرجا که ما اکثر را اتیان میکنیم در عبادت صلاة که نمیدانیم سوره جزء آن هست یا نه هرجا، باید به کلی اشکال کند، هرجا که اینطور باشد اکثر تباین مع الاقل بلکه همپوشانی ندارد همیشه تباینَ، اشکال است که نه از جعل شارع چنین تباین کلی درنمیآید، شما هم اگر یک چیزی اضافه کردید؛ الا اینکه بیایید این حرف را بزنید بگویید که شارع قصد امتثال امر را مبرئ ذمه میداند، امتثال امر هم بند و بیل امر خود خصوصیات است پس همیشه تباین. این حرف را بزند. حرف شهید صدر آنوقت کامل بشود و الا این حرف شهید صدر که میگوید آقا در عبادات همواره اکثر را انجام بدهید تباین مع الاقل ما میگوییم نه از جعل شارع چنین چیزی لازم نمیآید، خودت اضافه کردی. مگر اینکه به این مبنا بگیریم آنوقت درست میشود.
ج: نه ممکن است حالا ایشان بخواهد به اطلاق فتاوای اصحاب که ایشان میفرماید همین مشکلهای هم که پیش میآید این درحقیقت نقضی به آن فتوایشان هست. یعنی شما توی رسالههایتان مینویسید چی؟ مینویسید اینجاها همینمواردی که شک میکنی اینجوری ... آقا میگویید که عیب ندارد دیگر ...
س: آقا اطلاق فتوای مشترک مالِ یک مجتهدی که دارد بررسی میکند فتوا را ...
ج: نه خب همین دیگر میگوید پس شما ...
س: ... پس به دو مبنا هست ...
ج: پس میگوید شما نیایید بگویید که ...
س: باید یک قید بزند که قصد ندارد ...
ج: پس شما نیایید علی الاطلاق توی رسالهتان بنویسید و فتوا بدهید اشکال ندارد درست؟ و حال اینکه از آن طرف گفتید ....
س: .... این تنزل است اشکال حاج آقا، این تنزل است که شما ... به اطلاق و فتوا دارید اشکال میکنید، این تنزل اشکال است ...
ج: نه نه نه
س: اشکال را بگویید آقا روی این مبنا، چه عیب دارد؟ بگویید روی این مبنای خصوص، آنوقت اشکال شما قوی است ...
ج: بله فلذا عرض کردم که همان دیروز عرض کردم این برهان پنج و شش و اینها، اینها کل مبنا را از بین نمیبرد مال مورد است ...
س: همین مورد را هم از بین نمیّبرد آخر ...
ج: نه مورد هم باز بعض موارد را ...
س: بعض مواردش هم به جعل برنمیگردد، شما باید به جعل ... اکثر اشکال کنید ...
ج: نه
س: ... باید بگویید امتثال اکثر ...
ج: به جعل برمیگردد، نه ...
س: ... فی أی جهةٍ، فی أی فردٍ، این فی أی فردٍ ش هم نیست، خودت اضافه کردی به جعل اکثر برنمیگردد..
ج: نه نه به این برمیگردد یعنی به جعل برمیگردد ...
س: به جعل برنمیگردد، جعل درست است من اضافه کردم ..
ج: نه نه من اضافه نکردم ...
س: آقا چهجور به جعل برمیگردد وقتی که لازم نیست آن خصوصیات را قصد کنی؟ ...
ج: نه
س: این فقط وقتی به جعل برمیگردد که لازم باشد خصوصیات را قصد کنی ...
ج: نه، اگر آن مولا امر را روی اکثر آورده، اگر یک امری یا روی اکثر است یا روی اقل درست؟ اگر من هرچی را قصد کنم مع التقیید قصد کنم ...
س: من؟
ج: من
س: و شارع هم ....
ج: میدانم ولی من میدانم پس این خصوصیات آن مقصود است، من چیزی را به مقصود اضافه نمیکنم ...
س: .... عیب ندارد حرف را فهمیدیم حاج آقا، بله حرف این است ...
ج: چون مقصود پس به جعل برمیگردد که من نمیدانم جعلش را آنجا گذاشته که من وقتی آن را قصد میکند دیگر اگر آنجا باشد دیگر کفایت نمیکند، یا جعلش را آنجا گذاشته بهجوری که من اگر او را قصد کنم با تقیید دیگر به درد آن نمیخورد. پس من علم اجمالی دارم که یا امر اینجا هست که من اگر او را قصد کنم بنحو تقیید دیگر درواقع اگر آنجا باشد امتثال نشده و اگر امر اینجا گذاشته بهجوری که من اگر بنحو تقیید... آن امتثال نشده. پس علم اجمالی دارم که یک امری اینجا هست که اگر اینجور بیاورم امتثال نمیشود اگر آنجا باشد، اگر اینجور بیاورم اگر اینجا باشد امتثال میشود. خب اینجا باید احتیاط کنم دیگر.
روی این حساب اگر شما لازم میدانید بهخصوص اگر تقیید را لازم میدانید یا نه اگر تقیید را لازم نمیدانید ولی میگویید میشود عیب ندارد با تقیید بیاور، و توی رساله بنویسید آقا در این موارد یا باید بنویسید احتیاط بکن یکی با رجاء است آن البته نه جزء تشریع بشود، یکی هم با رجاء این بیاور یعنی دوتا نماز در اینجا باید بخواند یا بنویسد اگر تقیید کردی، اگر نه تقیید نکردی به قصد امری که در مقام هست، خب آن اکثر را بیاوری عیب ندارد، اما اگر تقیید کردی بدان باید دوتا بیاوری ...
س: هنوز فتوا ناقص است...
ج: آره این ...
حالا جوابی که ایشان میدهند دیگر جواب خیلی تفصیلی است میگویند این مبنای فقهی را ما قبول نداریم و ما اختلاف در تطبیق و تقیید را نمیفهمیم اصلاً یعنی چی؟ تعقل نداریم از آن و بحثه فی محله من الفقه. بالاخره شما در هردو صورت در تطبیق و تقیید شما این را قصد کردید، قصد شما که واقع را از بین نمیبرد که، واقع محقق است. مثلاً یک کسی از در وارد شد خیال کردی زید است بلند شدی در آنجا و تعظیم کردی به قصد اینکه این زیدِ هست، بهجوری که اگر میدانستی که عمرو است هرگز بلند نمیشدی اصلاً، اصلاً اینجوری بود. آیا در اینجا این زید که وارد شد و شما بلند شدید احترام این نشد؟ احترام این شد، قصد شما اثری ندارد ...
س: آنوقت آن صلاة جماعت را هم همه ملتزم هستند؟
ج: بله؟
س: مثلاً آن صلاة جماعت ...
ج: آره یعنی اگر واقعاً عادل است ...
س: ...
ج: آره، قصدش هم این بوده که اگر... اقتدا نکند، باشد، ولی این هم آقای خوئی رضوانالله علیه در مستند عروه علی ما ببالی در نماز جماعت شرح عروه آنجا هم همین را.. این امر واقعی است، شما بالاخره به این آقا اقتدا کردی حالا ولو اینکه تقیید هم داشتید که من به زید میخواهم اقتدا کنم اگر عمرو باشد نمیخواهم اقتدا کنم ...
س: حاج آقا اینها این مثالهایی که شما زدید ...
ج: ولی شما الان به عمل خارجی است دیگر به این اقتدا کردی دیگر ...
س: این مثالهایی که شما دارید میزنید یک فرق کوچولو دارد با حرفی که، این حرف شهید، لبّ حرف.... شهید صدر درست است رد میکند ولی یک حرف کوچولویی با اینها دارد، فرقش این است توی قصد امتثال امر چون خود قصد امتثال امر رکن است و فقط ابراء ذمه با قصد امتثال امری که محقق میشود و وقتی فقط با این است شما باید امر را بخصوصیاته آوردی و بیاوری، اینجا اگر غیر را قصد کردی و غیر محقق نبود و قُصد لم یقع و ما وقع لم یقصد میشود درست است؟
ج: نه نمیشود ...
س: .... همین را میخواهم عرض کنم، اینها این مثالی که شما میزنید بله، شارع از ما نخواسته احترام کن به قصد اینکه بشناسی طرف را ...
ج: نه ما به این کار نداریم ...
س: حالا عرض میکنم، اینجا احترام شخص بهصورت کلی واجب است ...
ج: نه اصلاً وجوب نمیگوییم، اصلاً به وجوب کاری نداریم ...
س: محقق شد این ...
س: محق شد یعنی امتثال شد دیگر ...
ج: نه نه اصلاً امری نیست من روی رسومات خودم میخواهم یک کسی را احترام کنم اصلاً امر نیست، این آقا... حرف سر این است امر نیست اصلاً شاید حرام باشد هم احترام زید حرام باشد هم احترام عمرو حرام باشد، کار به اینها نداریم. حرف سر این است اگر یک زیدی وارد شد شما یقین داری عمرو است و به عنوان اینکه عمرو است بلند شدی و اگر میدانستی زید است هرگز بلند نمیشدی، خب اینجا چیه؟
س: بله تطبیق ...
ج: خب اینجا واقعاً اگر زید ... میگویند آقا این احترام کردی این احترام تحقق منک.
س: ... آهان یعنی شهید صدر میخواهید بگویید شهید صدر هم این اشکال را میکند از اول؟
ج: چی؟
س: یعنی شهید صدر دارد یک امر بدیهی را زیر سؤال میّبرد؟
ج: نه نه
س: یا کسانی که فتوای اینطور دادند این را میخواهند بگویند؟
ج: بله اشکال محقق خوئی و شهید صدر و اینها، اینها این است که ....
س: .... ابدا اینطور نیست، کسی که حاج آقا کسی که لزوم شرط قصد را به عنوان رکن میآورد دیگر لم یتحقق فی مورد اختلاف قصدی مع الواقع. وقتی که خود قصد رکن باشد این نکتهاش هست، این مثالهایی که شما میزنید قصد اینکه زید است یا عمرو است در اکرام عالم و وجوب اکرام عالم اصلاً دخیل نیست...
ج: رکن است ما هم قبول داریم، ما نمیگوییم رکن نیست ...
س: رکن است ولی ربطی ندارد ....
س: یعنی اگر این نیاید محقق نمیشود ....
ج: درست است همهی اینها را پذیرفتیم ولی در عین حال یک امر تکوینی است ...
س: آقا چی تکوینی است؟ تکوینی این است جزء تکوینِ قصد امر است ....
ج: یعنی آقای عزیز شما بالاخره قصدت خورده به آن ما صدر من الشارع که توی زعم شما این است که فلان قید را دارد و آن قید را قصد کردید ...
س: زعم من اما خلاف ...
ج: ولی این زعم شما باعث میشود که این قصد شما نخورده باشد به این امر خارجی؟
س: نخورده من خیلی ... قصد کردم، آقا ما قصد لم یقع پس چیه؟ ....
ج: آقا ما قصد لم یقع آن جای دیگری است نه این جا. نه آقای عزیز ببینید ....
س: مثلاً توی مبیع است آنها به اینجا ربطی ندارد ...
س: مبیع است که قرآن نگفته که فقط توی مبیع است که، یک امر عقلی است ...
س: ... امر قرآنی دیگر یک امر عقلی ...
س: خب خدا خیرت بدهد نگو فقط تو مبیع است تو توی مبیع فقط خواندی. این توی هرجایی که شرط باشد در آن چیزی که واجب است آن شرایط قصد، کی شرط است؟ وقتی قصد امتثال امر شرط باشد، این شرط است، من غیر این را قصد کردم ...
ج: بله آنجا درست است ببینید شما، نه ببیند آن.... مثل اینکه شما مثلاً نذر کردی که یک واژهای بگویی که معنایش این است، این را نذر کردی یک واژهای در فلانجا بگویی که معنایش این است. آنجا بله اگر آن واژه را گفتی و معنایش آن نبود در آنجا چی میشود؟ در آنجا این میشود که ما وقع لم یقصد چون شما میخواستید واژهای بگویید که معنایش آن باشد این نیست و ما قصد لم یقع ...
س: خب یک سؤال، همین مثالی که زدید، مثال خوبی زدید، حالا اگر مثال همین نذری ....
ج: اما اینجا اینجوری نیست، آقا ببینید شما یکذره، یک کمی صبر کنید، این آقایی که دارد قصد میکند قصد چی میکند؟ یک چیزی را تشریع میکند قصد یک امری که خودش دارد میسازد میکند که نسبت به شارع میدهد یا نه قصد میکند همانی که از شارع صَدَر، منتها زعمش این است که آن ما صدر من الشارع مقید به این قید است فلذا آن قید را هم قصد میکند حیث که اینجور هم واقعاً اگر نفسش هست که اگر آن قید را هم نداشت در مقام امتثال برنمیآمد، حتی به این غلیظی بود؛ آیا در اینجا این قصدِ خورده به این یا نه؟ و این زعم تقیید و دارای این خصوصیت بودن باعث میشود که نخورده باشد به این؟ ای بابا این امر تکوینی است دیگر .....
س: وقتی قصد ... وقتی امتثال امر، قصد امتثال امر بتمامه امر نه امر کلی بتمامه ...
ج: بتمامه
س: امری که شارع از روی وجوب یا استحباب، وجهِ مهم است، از روی جزئیت جزء یازدهمی یا عدم جزئیت یازدهمی که مأمورٌبه هست اینها را شرط بداند این شما غیر از این را قصد کنی معقول نیست بگویید محقق شده. بله اگر شرط نباشد همان عرض کردم شما میخواهید به اطلاق فتوا اشکال کنید ما اینجا آمدیم بحث علم اجمالی میکنیم، میخواهیم بگوییم علی بعض المبانی الفقهیه اینجا برمیگردد به متباینین، ما نمیخواهیم اطلاق فتوا اشکال کنیم ما میخواهیم مطلب علمی را ببینیم چی هست؟ مطلب علمی روی این مبنا فقط اشکال شهید صدر جواب داده نمیشود. بله بحثٌ فقهیٌ عیبی ندارد اخلالی به بحث اقل و اکثر نمیزند، توی بعضی فروعات میگویید آقا اقل و اکثری نیست اینجا متباینین است ...
ج: نه مانع نه چرا در حقیقت گفتم اینجا باید اینجوری .... بگوییم تفصیل بدهیم نه به این حرفها درست است تفصیل باید داد در اقل و اکثر. حالا ایشان به عنوان برهان ذکر فرموده، اگر شهید صدر ذکر هم نفرموده بود اینها را من شاید مطرح نمیکردم اصلاً چون اینها در این باب. بله توی تنبیهات بروید مثلاً به عنوان تفصیلی یا اقوال را که ذکر میکنید تفصیل ذکر کنید؛ حالا ایشان به این شکل ذکر فرموده توی کتاب درسی هم آوردند که حلقاتشان باشد، از این جهت طرحش مثلاً لازم هست که توی کتاب درسی است، که درحقیقت خود ایشان میگویند اولاً در عبادات است، حالا مخصوصاً آن برهان بعدی توی بعضی از عبادات هم هست نه فی کل العبادات. حالا این اشکال در عبادات به خدمت شما در عبادات است حالا همهی عبادات که دار بین اقل و اکثر است در ظاهر. ایشان اینطوری فرموده و خودش هم تصریح فرموده حالا ببینید حالا میخواهید این عبارت «البرهان الخامس دوران الأمر بین عامّین من وجه و حاصله: تحویل الدوران فی المقام» برگرداندن دوران بین اقل و اکثر در مقام «إلى دوران الواجب بین عامَّین من وجهٍ بدلاً عن الأقلّ و الأکثر: عامین من وجه میشود یعنی یک جایی داریم که آن هست این نیست، این هست آن نیست و یکجا هم خب مجمع العنوانین دارد. «و توضیح ذلک ضمن مقدمتین: الاُولى: أنّ الواجب تارةً یدور أمره بین المتباینین، کالظهر و الجمعة. و اُخرى بین العامَّین من وجه، کإکرام العادل و إکرام الهاشمی. و ثالثةً بین الأقلّ و الأکثر. و لا إشکال فی تنجیز العلم الإجمالی فی الحالة الاُولى الموجب للجمع بین الفعلین» نماز ظهر را بخواند جمعه را هم بخواند و همچنین «لا اشکال تنجیزه فی الحالة الثانیة الموجب لعدم جواز الاقتصار على إحدى مادّتَی الافتراق» هاشمی را برود، هاشمی که به خدمت شما عادل نیست یا عادلی که هاشمی نیست کفایت نمیکند، یا باید دوتا امتثال کند یا اگر میخواهد با یک تیر دوتا نشان بزند مجمع العنوانین را بیاورید «و أمّا الحالة الثالثة فهی محلّ الکلام» که دوران بین اقل و اکثر است. این مقدمهی أولی.
«الثانیة: أنّ الواجب المردّد فی المقام بین التسعة والعشرة إذا کان عبادیاً فالنسبة بین امتثال الأمر على تقدیر تعلّقه بالاقلّ و امتثاله على تقدیر تعلّقه بالأکثر هی العموم من وجه» امتثال عموم من وجه یعنی همینجا میپذیرند، در همین اقل و اکثری که میشود یک فردی را یکجوری آورد که چه آنجا باشد چه آنجا باشد امتثال شده باشد «و مادة الافتراق من ناحیة الأمر بالأقلّ واضحة» که امتثال کرده من ناحیه امر باقل، شما بروی اقل را بیاوری آن زائد را اصلاً نیاوری، خب اینجا اگر امر واقعاً روی اکثر باشد امتثال نشده دیگر.
«و هی: أن یأتی بالتسعة فقط» که من یک شقی هم اضافه کردم طبق همین حرفها و آن این است که به قصد امتثالش بیاورد یعنی از دوجهت ...
س: اصلاً آن جهت نمیخواهد، توی اینکه ...
ج: نه خب نه میدانم ببینید یکی اینکه عملاً آن زائد را نیاورده خب آن امتثال نشده، یک جهت دیگر هم اینجا وجود دارد، این چی را قصد کردی؟ این امرِ که آنجا نیست. یعنی یک نظر از ناحیهی متعلق که این متعلقی که آنجا نیاوردی یکی از ناحیه خود امرِ آنکه قصد است آن امرِ نیست.
«و أمّا مادة الافتراق من ناحیة الأمر بالأکثر فلا تخلو من خفاءٍ فی النظرة الاُولى؛ لأنّ امتثال الأمر بالأکثر یشتمل على الأقلّ» ... آوردی که، آن زائده را هم آوردی که. ولی میگوید این فایده ندارد، این همین است که علماء را در خطا انداخته که اگر اکثر را آوردی اقل را آوردی، نه اینجا اکثر را بیاوری اقل را نیاوردی طبق آن مسألهای که گفتیم و مبنای آقایان. «و لکن یمکن تصویر مادة الافتراق فی حال کون الأمر عبادیاً و الإتیان بالأکثر بداعی الأمر المتعلّق بالأکثر على وجه التقیید على نحوٍ لو کان الأمر متعلّقاً بالأقل فقط لمَا انبعث عنه» البته گفتم این صورت غلظش است.
س: این مترتب به قصد امتثال امر هم نیست دیگر، سایر وجوب و قصد قربت هم این هست توی آن ...
ج: بله؟
س: سایر وجوب قصد قربت هم با این مبنا توی آن هست دیگر؟
ج: نه حالا ممکن است محبوبیت مثلاً بیاورد ...
س: نه نه این بحث قید است ...
ج: قید بله، میگوید اینهایی که اینها محبوب هستند، به جوری که محبوبیت عام قرار ندهند.
«ففی مثل ذلک یتحقق امتثال الأمر بالأکثر على تقدیر ثبوته» ولی اگر مال اقل باشد، «و لا یکون امتثالاً للأمر بالاقل على تقدیر ثبوته» پس شد دوران امر بین متباینین. «و یثبت على ضوء هاتین المقدمتین أنّ العلم الإجمالی فی المقام منجِّز إذا کان الواجب عبادیاً، کما هو واضحٌ» اینجور میشود.
«و الجواب: أنّ التقیید المفروض فی النیة» این «لا یضرّ بصدق الامتثال على کلّ حالٍ حتّى للأمر بالأقلّ ما دام الانبعاث عن الأمر فعلیاً» بالاخره این قصد آن امری که از ما سر زده که حالا یک قیودی به آن اضافه شده... این قیود که باعث نمیشود این قصدِ به آن نخورده باشد که و این تخیل است که آن آقایان کردند و علماء کردند. حالا این بالاخره این مبنیّ بر این مبنای فقهی است این مسأله و بعد ایشان در آن مباحثش که فرموده این گفتم که این خصوصیت توی مباحث است که «ما کنّا نذکره فی قدیم الزمان وجهاً للمنع عن جریان البراءة فی الأقلّ و الأکثر الارتباطیین فی العبادات، و کان ذلک فی الحقیقة نقضاً على الأصحاب فی مبنى فقهیّ لهم» که ما همینجا میخواهیم چکار کنیم؟ میخواهیم بگوییم اگر این حرفها را میزنید خب توی اقل و اکثر اینجوری میگویید پس چرا توی فتواهایتان این جوری نگفتید؟
و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین