لازم به ذکر است: متن ذیل پیاده شده از صوت درس میباشد و هیچگونه ویرایشی روی آن اعمال نشده است.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلیالله تعالی علی سیدنا و نبینا ابیالقاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لاسیما بقیة الله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف و اللعنة الدائمة علی اعدائهم اجمعین.
دلیل دیگری که اقامه شده است برای اینکه برائت جاری نیست در اقل و اکثر ارتباطی؛ فرمایشی است که محقق عراقی قدس سره به عنوان إزاحة الشبهةٍ مطرح کردند و جواب دادند به عنوان قد یقال؛ ولی شهید صدر قدس سره هم در بحوث و هم در حلقات این را به عنوان یک برهان ذکر فرمودند «البرهان الرابع: العلم الإجمالی الناشئ من حرمة القطع».
حاصل فرمایش این هست که در بعض از موارد که ما در آنجا حرمت قطع داریم یا وجوب ادامه داریم مثل صلاة، در این موارد گفته میشود که درست است قبل از ورود در صلاة؛ علم اجمالی منحل میشود به اینکه آن اقل بر ما بالاخره واجب است و نسبت به اکثر برائت جاری میکنیم. ولی بعد از اینکه مصلی وارد صلاة شد یک علم اجمالی جدیدی برایش پیدا میشود. خصوصاً اگر آن جزء مشکوک یا امر مشکوک مکانش قبل از ورود در یک رشد باشد. علم اجمالی برایش پیدا میشود که یا قطع این نماز حرام است برای او چون اگر اقل واجب باشد، نماز واقعی اقل باشد این الان نماز درستی است پس قطع او بر او حرام است. یا به تعبیر دیگر ادامه و اتمام آن واجب است و اگر درواقع اکثر واجب باشد پس بر او اعاده نماز واجب است. اعاده نمازی که مشتمل بر آن زائد است. پس این علم اجمالی قهراً الان برای او پیدا میشود و چون خصوصاً گفتیم برای اینکه وقتی وارد رکن بعد شد دیگه محلی بر تدارک باقی نمانده، وقتی محل برای تدارک باقی نماند خب پس علم دارد که یا قطع این نماز حرام است؛ اگر درواقع اقل واجب باشد و این همان نماز صحیح باشد. و یا اینکه اگر این نماز نماز صحیح نیست و اکثر واجب است بنابراین من دیگه به این نمیتوانم اکتفا کنم که چون تدارک هم نمیتوانم بکنم چون محلش گذشته، پس واجب است نماز با قیود اکثر، شرایط اکثر، اجزاء اکثر را بیاورم. حالا مثلاً کسی شکّ دارد بنحو شبهه حکمیّه که سوره واجب است یا واجب نیست؟ محل کلام است دیگه، مثلاً آقای داماد رحمه الله واجب نمیدانست سوره را حتی در نماز واجب، فرائض، مستحب است و هستند بعضی از فقهاء؛ البته قول مشهور این نیست. ولی بزرگانی از فقهاء هستند که در سوره میگویند واجب نیست. حالا این بنحو شبهه حکمیّه شکّ دارد که بالاخره نماز با سوره واجب است یا بی سوره؟ حمد را خواند رفت رکوع و قبلش هم فرض کنید برای سوره که آن اکثر باشد برائت جاری کرده بود. ولی الان که وارد این نماز شد رفت رکوع؛ اینجا این علم اجمالی برایش پیدا میشود؛ یا این نمازی که من بی سوره خواندم حرام است قطع کنم و دست از آن بردارم و یا اگر همین واجب باشد و اگر این واجب واقعی نیست پس بنابراین باید بعد از این نه، باید نماز با سوره را بعداً بخوانم. پس بنابراین در این موارد احتیاط لازم است. اگر کسی همان نماز با سوره را بیاورد چون گفتیم اینجا مانعیّتش را مفروض است که نیست. خب، اما اگر بخواهد اقتصار بر اقل بکند نمیشود. چون این علم اجمالیِ برایش پیدا میشود و قهراً باید آن نماز اکثر را هم انجام بدهد. این را محقق عراقی قدس سره فرموده قد یقال؛ قد یقالهایی که گفته میشود گاهی خود شخص ممکن است به عنوان یک فرضیه طرح میکند که گاهی گفته ممکن است و ممکن، گاهی گفته میشود. البته آنجاها بهتر است این را تعبیر کنند یمکن أن یقال، بعد جواب بدهد. اینکه فرموده که و قد یقال؛ شاید هم کسی گفته و ایشان قائلش را مشخص نفرموده، از این شبهه و از این مطلب که خب ظاهرش مطلب قبیحی است. خود آن بزرگوار جواب دادند. البته شهید صدر میفرماید دوتا جواب داده، ظاهر کلامش یک جواب است ولی حالا به زور میشود دوتا جوابش کرد. یک جواب اول که حالا شهید صدر مطرح میکنند میگویند ایشان این جواب را داده که در آخرین فراز عبارات ایشان در همان نهایة الافکار نه به عنوان جواب؛ چیز آخری ولی یک جملهای دارند که از او ممکن است مثلاً کسی بگوید خب خود این هم میشود یک جوابی باشد. و آن این است که فرموده؛ خب این آقا که سوره را ترک کرده آن موقع علی حجةٍ ترک کرده، معذور بوده، معاقب نبوده چون برائت داشته، چیزی که انسان معذور است و مرخصٌ فیه است شرعاً، این «کیف یعود مسئولاً عنه»، شما جایز بوده ترک کنی، برائت داشتی، از جزء مشکوک برائت داشتی، استناداً به آن ترخیص شرعیه ترک کردی و رفتی رکوع؛ حالا علم پیدا میکنی که نه، من باید یک نمازی بیاورم که با این همراه باشد. خب شما اجازه داشتی، بنابراین چنین علم اجمالی اینجا پیدا نمیشود. این جواب اولی است که ایشان نقل میکند از محقق عراقی. خب ایشان میفرماید این جواب ناتمام است اگر بخواهیم به این جواب اکتفا بکنیم. برای خاطر اینکه آن ترخیصی که آن موقع بود معنایش این نیست که؛ آن به حساب آن شکّ و تردیدی بود که آن موقع داشت. اما معنایش این نیست که اگر یک منجز دیگری پیش آمد من آنجا هم برائت جاری میکنم. منجز دیگری الان پیش آمده، علم اجمالی جدید پیدا شده، درست است؛ آن موقع قبل از اینکه ورود به این صلاة پیدا بکند طبق آن بیاناتی که گفته میشد نسبت به اکثر برائت داشت. آن موقع خب برائت...، چون منجز دیگری آن موقع وجود نداشت اما الان یک علم اجمالی واقعاً در نفس پیدا شده، اینکه نمیشود انکارش کرد. برای اینکه یا اکثر واجب است یا اقل، یعنی در نفس این است که اگر در لوح محفوظ درواقع اقل واجب است خب من حرام است این را قطع کنم. اگر اقل واجب نیست و اکثر واجب است خب قطع این اشکالی ندارد ولی من نماز با آن زائد باید بیاورم، آن اکثر را باید بیاروم. این علم اجمالی را که نمیشود انکار کرد. این وجدانی است و منجز جدید است.
س: یعنی چه منجز جدید است؟
ج: یعنی این علم اجمالی قبلاً نبوده؛ الان توی نماز پیدا شده این.
س: نه، علم اجمالی، عین علم اجمالی قبل از صلاة است. علم اجمالی اگر
ج: نه، قبل از صلاة که نمیگفتم حرمت قطع دارم. میگفتم یا اقل واجب است یا اکثر واجب است.
س: نه، از قبل هم میدانستم. از قبل میدانستم اگر اقل باشد حرمت
ج: اینجا بالفعل هم
س: اگر حرمت قطع را نسبت به آن علم اجمالی داشتم. این حرمتِ فعلی نبود. علم من، علم اجمالی من فعلی بود، حرمت من که معلوم باشد فعلی نبود.
ج: نه، آن موقع میدانستم. اگر آدم متوجهی بودم و مسئلهدان بودم و حساس بودم نسبت به مسائل
س: بله، الان میخواهم نماز بخوانم چی؟
ج: نه، میدانم وقتی وارد نماز میشوم آن موقع چنین حالتی، چنین علم اجمالی برای من پیدا میشود. الان که نیست.
س: همه علم اجمالیها همین است. همه علم اجمالیها همین است
ج: الان که نیست
س: دوتا کاسه داریم، هنوز نخوردم، هنوز با آن وضو نگرفتم.
ج: آقای عزیز! مال صورت خاصّه است این علم اجمالی.
س: آقا، خاصّه نیست. علم اجمالی چیه؟ علم اجمالی این است.
ج: اگر این نماز را بخواند، اکثر را بیاورد چنین مشکلی برایش پیدا میشود؟
س: نه، چون اقل و اکثر ارتباطی است.
ج: نه، پیدا نمیشود. پس اگر بیاید توی نماز چنین کاری را بکند؛ یعنی آن زائد را ترک کند و بعد وارد رکن بشود، تا وارد رکن بعد هم نشده چنین علم اجمالی بر او نیست که من اکثر را باید بیاورم. یعنی علم اجمالی به ...، بله، خب میتواند تدارک کند. اینکه باید بعداً اعاده کنم نه، همین الان بیاور. اینکه بعد باید اعاده کنند مال وقتی است که محل این بگذرد.
س: این درد سر علم اجمالی چیه؟
س: دردسرش چی بود علم اجمالی؟ چه مشکلی ایجاد میکند؟
ج: کدام؟
س: آن علم اجمالی که بعد حاصل میشود؟
ج: دردسرش این است که باید احتیاط کنی دیگه، منجز است. میگوید یا این حرام، یا قطعش حرام است یا اعاده واجب است. یا قطعش حرام است یا اعاده واجب است پس باید اعاده بکنی، به این نمیتوانی، به اقل نمیتوانی اکتفا بکنی.
س: نسبت به امری که قبلاً انجام دادی
ج: چه چیزش را انجام دادی؟ نمازی که نخوانده، الان وارد همین نماز است.
س: نه، نه، نه، آن سوره را دارم عرض میکنم. حالا بیان مرحوم عراقی را که شهید صدر میفرماید ناتمام است. آن موقعی که شما این را داشتی انجام میدادی، آن موقع که مجوز داشتی دیگه؛ یعنی درواقع آن برائت پس اثرش چی بود؟ چه فایدهای داشت آن؟ وقتی بعداً این طوری گیر میافتی چه فایده دارد؟
ج: اثر این بود که اگر شما نماز چیز بخوانی مشکلی ندارد.
س: مشکل ندارد یعنی چی؟ یعنی باید اعاده کنی؟ یعنی ساقط نشده
ج: آن موقع نداشتی دیگه، آن موقع نداشتی
س: چی نداشتی؟
س: آخه معنای برائت از وجوب اکثر یعنی اینکه اعاده ندارد، ...
ج: بابا اینکه، آقای عزیز! اینکه میگویند هر چیزی در آن شکّ داری یا نمیدانی حلالٌ، مرخصٌ، رُفِعَ یعنی ولو یک منجزی هم برایش بیاور؛ ولو علم اجمالی داشته باشی.
س: اگر ملازمه داشته باشد با این منجزِ، حاج آقا، عرضمان این است. ملازمه دارد
س: ...علم اجمالی نیست؛ آقا؛ وجوب اعاده یا وجوب قطع از آثار وجوب اقل یا وجوب اکثر است. از آثار آن است. این چیزی غیر از او نیست. حرف این است.
ج: نه، دوتا تکلیف است.
س: یک تکلیف است. وجوب اقل یعنی یحرم علیه القطع وجب علیه الاستدامه...
ج: نه، یعنی نیست. نه،
س: معنایش این است
ج: نه، نه،
س: آقا، اثرش است. شما وقتی....
ج: حکمٌ آخرٌ،
س: آقا، وقتی میگویی اینجا نجس است به حکم علم اجمالی یعنی اینکه نمیتوانی با آن وضو بگیری، نمیتوانی توی آن نماز بخوانی، نمیتوانی ...، باید از آن اجتناب بکنی؛ معنایش این است.
ج: نه،
س: معنای موضوع تنجز
ج: بابا! قطع صلاة امرٌ آخرُ
س: من احکام وجوب الاقل
ج: نه، من احکامش نیست
س: خودتان میگویید از آثارش است. وقتی موضوع شد اقل؛ للاکثر و اقل را من میخواهم برایش ...
ج: آقا، شما برایتان اگر این مستحیل است شاید خود آقای صدر قدس سره در منهاج الصالحین ایشان هم هست. ایشان از کسانی است که حالا خود این کبرای حرمت قطع صلاة خیلی برای ایشان چیز نیست. فلذا میگوید اگر تلفن هم زنگ میزند عیب ندارد برداری، نمازت را قطع کنی برداری، نماز واجب هم داری میخوانی
س: عذر دنیوی
ج: میگوییم نه، این تکلیف آخری است. خب نماز بر تو واجب است خب میخوانم بالاخره؛ حالا این نمازی که واردش شدم قطع میکنم. صلِّ اربع رکعات ظهراً، باشه میخوانیم بالاخره، تا آخر وقت میخوانم
س: این حکم اجنبی از وجوب اقل است؟
ج: حالا این را که واردش شدم قطع میکنم. چه اشکال دارد؟
س: این حکم اجنبی از وجوب اقل است؟
ج: بله، بله
س: شما میگویید اگر اقل واجب باشد پس...
ج: نه، موضوع ...، نماز صحیح است. نماز صحیح قطعش حرام است یا حرام نیست؟
س: نماز صحیحی که اقل باشد یا اکثر باشد؟
ج: خب حالا فرق نمیکند.
س: در حالت اکثر که نیست، در حالت اقل است
ج: فرق نمیکند. فرق نمیکند
س: یعنی این برائتِ سبب یک کلفتی است؟
ج: بله؟
س: این برائت سبب یک کلفتی است؟
ج: نه
س: این طور میشود دیگه، این برائت را اگر من جاری بکنم بعداً به این دردسر میافتم.
ج: آن موقع که شما شکّ داری
س: خب نه اینکه آن موقع شکّ داری که نمیشود فقط آن موقع را محاسبه کرد. این برائت علت است برای یک کلفتی، میشود این طوری باشد؟
ج: برای کلفتی، خب آن کار را نکن؛ خودت داری در کلفت میاندازی خودت را،
س: نه دیگه، اگر این برائت را جاری بکنم
ج: بله دیگه، شما که اشکال نداشت بخوانی که، خودت ترک کردی حالا توی کلفت بیفتی
س: نه، برائت اگر جاری بکنم به این دردسر میافتم. اگر این برائت را جاری بکنم به این دردسر میافتم.
ج: خب بیفتی؛ ولی به اختیار خودتان نه اینکه به حکم شرع، به اختیار خودتان که میخواهی راحتی را طلب بکنی، آن را نیاوری، سوره را نخوانی، خب حالا سوره را که خواندی، رکوع که رفتی فوراً یک علم اجمالی گل میکند.
جواب دوم که این جواب اصلی محقق عراقی است در حقیقت؛ این است که این علم اجمالی درست است پیدا میشود ولی منجز نیست. این علم اجمالی ثانی که پیدا میشود در اثناء صلاه، این پیدا میشود ولی منجز نیست. چرا؟ چون یک طرف آن قبلاً به منجز آخری منجز شده، و ما گفتیم که اگر یکی از شرائط منجزیّت علم اجمالی این است که بعض اطراف او قبلاً متنجز به منجز آخر نباشد چون المتنجز لایتنجز ثانیاً، مثل قبلاً داشتیم؛ مثلاً یقین دارد یا ظرف الف متنجس است یا ظرف باء، بعداً یقین میکند یا الف یا جیم، این علم اجمالی دوم منجز نیست. چون طرفش که الف باشد قبلاً با آن علم اجمالی قبلیِ تنجز پیدا کرده اگر تنجیز در آن طرف باشد. اینجا هم همین جور است. اینجا به واسطه آن بیاناتی که داشتیم میگوییم اقل واجب است. تنجز دارد انجام اقل و ترک اقل و قطع اقل هم حرام است. من اصلاً قبل از اینکه وارد این نماز بشوم طبق آن بیانات گذشته که میخواستیم از اکثر برائت جاری بکنیم مدیم آ
آمدیم وجوب اقل را مسلّم کردیم و حرمت قطع او را هم مسلّم کردیم. الان که علم اجمالی پیدا میکنم یا باید اقل را اتمام کنم و حرام است او را قطع کنم یا واجب است اعاده کنم نماز مشتمل بر اکثر را؛ این علم اجمالی دوم یک طرفش که خواندن اقلِ و قطع اقلِ باشد صار متنجزاً، و الان این علم اجمالی جدید کاری نمیتواند بکند. پس تنجیز نسبت به آن نمیآورد. میماند اینکه آیا من اعاده باید بکنم یا نه؟ اصل برائت جاری میکنم و این اصل برائت معارضه نمیکند با اصل برائت در او، چرا؟ برای اینکه او متنجز است، اصل بر او جاری نمیشود.
جواب اصلی محقق عراقی همین است و در ذیل آن فرموده خب چه جور میشود گفت؟ آن وقت از این چه جور میشود گفت آخرش شهید صدر هم آن حرف را درآورده، بحسب اینکه مرجع ایشان در این کلام نهایة الافکار باشد که آدرس اینجور داده شده. اگر این مطلب را، دوتا جواب را ایشان مثلاً در مقالات داده باشند نمیدانم. آنجا من مراجعه به مقالات نکردم. خب این فرمایش که فرموده است این فرمایش علی المبنای کسانی که این مطلب را قائل هستند درست است که قبلاً هم داشتیم. ولی جواب مبنایی است و قبلاً گذشت که اینجور نیست که علم اجمالی سابق للتالی؛ آن منجز باشد، بلکه فی کل آنٍ تنجیز مستند به علم است. همین الان این علم اجمالی که برایش پیدا میشود خب آن طرف هم به واسطه اینکه علم اجمالی دارد یا اقل واجب است یا اکثر واجب است و هم به واسطه اینکه جدید است دیگه. بنابراین علی هذا المبنی که قبلاً هم گذشت این جواب محقق عراقی تمام نمیشود. بله، علی ذاک المبنا این تمام است. و کذا؛ (شهید صدر میفرماید) علی مبنای خود محقق عراقی که علم اجمالی را ایشان علّت تامّه میداند و متوقف بر تعارض اصول نمیبیند. میگویند: «و هذا الوجه لا یتم على مسالک المحقق العراقی فی منجزیة العلم الإجمالی» که همین مطلب است یعنی محقق عراقی قائل است به اینکه منجزیت آناً فآناً هست، روی این جهت جور درنمیآید مبانی خودش.
خب پس تا حالا دوتا جواب، هردوتای آن هم مال محقق عراقی بود که جواب دوم قهراً میفرمایند درست است ولی مبنایی است دیگر. اما جواب سوم که جواب خود شهید صدر است.
جواب ایشان این است که ما در باب حرمت قطع صلاة یک دلیل لفظیهی مطلق نداریم که به اطلاق به آن تمسک کنیم بگوییم قطع صلاة فی کل الاحوال حرام است، بلکه قدر مسلّم از حرمت قطع آن صلاتی است که شما بحسب وظیفهی فعلیتان میتواند بر او اقتصار کنید. هر نمازی که بحسب وظیفهی فعلیه میشود بر آن اقتصار کرد این قطعش حرام است. اما اگر نمازی درواقع واجب است ولی من طبق وظیفهی فعلی من نیست، ما دلیل بر حرمت آن نداریم. حالا که اینطور شد اینکه این نماز این عنوان بر آن منطبق است که من میتوانم بر آن اقتصار کنم این از کجا درمیآید؟ از آن برائتی که از اکثر شما جاری میکنید. پس اینکه موضوع برای حرمت قطع بخواهد در اینجا پیدا بشود، این متوقف است بر اینکه این نمازی که اکتفاء بر اقل شده در آن، این وظیفهی فعلیه باشد؛ این بخواهد وظیفهی فعلیه باشد یتوقف بر برائت از اکثر. خب وقتی اینطور شد چطور میشود برائت اکثر و اینکه اعاده هم نمیخواهد دیگر، اعاده هم نمیخواهد؟ خب وقتی که اینطور شد پس بنابراین چهجور میتوانیم بگوییم اصل جاریِ نسبت به حرمت قطع با این اصل برائت از اکثر معارضه میکند؟ آن، این در رتبهی، این درواقع موضوع او را دارد میسازد تا اینجا نرسد اصلاً آن جاری نمیشود، یعنی آن حرمت قطع نمیآید. پس معقول نیست که شما بگویید که برائت، اصل برائتِ از حرمت قطع با این اصل معارضه میکند. چون این اصل در رتبهی موضوع است، موضوع را میسازد وقتی موضوع را ساخت قهراً آن دلیل منطبق میشود دیگر برائت ندارد.
س: یعنی اول میآید حرمت اعاده را از بین میّبرد برائت اکثر ایجاد میکند، وقتی حرمت اعاده معدوم شد ...
ج: نه وجوب اعاده ...
س: ببخشید وجوب اعاده را معدوم میکند، اکثر میگوید واجب نیست وقتی که آن شد یک صلاة مختصرٌعلیه ...
ج: یک صلاتی که میشود بر او اقتصار کرد، درست میشود ...
س: آنوقت درست میشود و این میماند ...
ج: و الان موضوع حکم هم درست شده.
یعنی درحقیقت این اصل اینجا اصل منقح موضوع است، اصلی که در آن جاری میشود. اصل منقح موضوع که نمیآید معارضه کند با ... مثل اینکه شما شک داری این آقا عادل است یا عادل نیست؟ استصحاب بقاء عدالتش میکنی. بگوییم این استصحاب به حکمی که میخواهد بر عادل ... بگوییم معارضه میکند؟ خب این هم منقح موضوع است درواقع، میخواهد آن عنوان را درست بکند.
پس بنابراین جواب ما که هم ایشان این جواب را در بحوث فرمودند و هم در حلقات، دیگر اکتفاء بر همین کردند جوابهای آقای نائینی، ایشان را نقل نمیکنند توی حلقات و جواب آنها را. همین به همین یک جواب اکتفاء کردند در حلقات. میفرمایند پس بنابراین جواب حسابی همین است. و توجه هم داریم که اصلاً این را به عنوان یک دلیل در إعداد بقیهی ادلهی ذکر کردند، چون این قول به تفصیل درحقیت درست میکند که یک جاهایی ما داریم مثلاً اگر درست باشد، نه اینکه در إعداد ادله ما بخواهیم ذکرش بکنیم. ولذا مرحوم محقق عراقی خودش به عنوان ازاحة شبهةٍ در یک چیزی ذکر فرموده ...
س: حاج آقا این جوابی که آقای صدر فرمودند یک جوابی است که درواقع موضوع را دارد خارج میکند، یعنی دارد علم اجمالی را از بین میبرد؛ میفرماید که ما وقتی که پس یک رکنی را در آن وارد شدیم و از آن گذشتیم درواقع دیگر اینجا علم اجمالیای الان بالفعل بین این دوتا حرمتِ وجوب ادامه یا وجوب اعاده، وجوب ادامه یا وجوب اعاده، میگوید درواقع این علم اجمالی را نداری چون در دو مرتبه هستند، چرا در دو مرتبه هستند؟ بهخاطر اینکه وجوب قطع، حرمت قطع و وجوب ادامه موضوعش فقط صلاتی است که باید بر آن واجب است اقتصار بکنی ...
ج: یعنی میتوانی بر آن اقتصار بکنی ...
س: آهان نه کل ... پس ایشان یک جواب مبنایی است ...
ج: بله دیگر ...
س: یعنی با وارد این کردن این مبنای ثانی و قبول کردن این درواقع علم اجمالی را از بین برد ایشان ...
ج: بله دیگر، ایشان همین را فرمود، فرمود که ما دلیل بر اینکه هر صلاتی را میشود قطع بکنی نداریم ...
س: نه نه عیب ندارد این یک جواب مبنایی است و اصلاً موضوع را از بحث خارج میکند ...
ج: خب بله ...
س: آن مستشکل بنده خدا این را ...
ج: اگر کسی بگوید هر نمازی ولو نمیدانی درست است یا نه؟ که بعید است کسی چنین حرفی را بزند ...
س: یعنی چی درست است یا نه؟
ج: یعنی نمیدانم درست است یا نه؟
س: ... اینها میگویند آقا، نه نه اتفاقاً اینجوری است ....
ج: یعنی واقع عبد یعنی ...
س: .... میگویند احکام الله بر عناوین واقعیهاش است، علم ما دخیل نیست که من مطمئن بشوم که باید بر آن اقتصار بکنم احکام الواقع؛ واقع صلاة یحرم قطعه....
ج: نه اینجا ...
س: واقع صلاة اگر اقل باشد یحرم قطعه، اگر اکثر باشد چون نیاوردی باید اعاده بکنی ...
ج: نه، خب گفتیم مقدمهاش را، گفتیم چون چنین دلیل واضح اینچنینی نداریم، مثلاً دلیل اجماع است، چون مثلاً لاتبطلوا اعمالکم به آن استدلال شده برای حرمت ابطال، خب میگفتم خب بالمنّ و الأذی است چکار به نماز دارد؟ ایشان بگویند آیه بعضی استدلال کردند بر حرمت قطع، میگویی این آیه که ربط ندارد که. یا به خدمت شما عرض شود که آن چیزی که حالا از تسالم و شهرت و مثلاً یا بعض روایات خاصهای که مثلاً وجود دارند توی بعضی روایات خاص هم وجود دارد قدر مسلّمش آن نمازی است که شما بحسب قواعد شرع میتوانی به آن اکتفاء کنی، اینجور نمازی را میگوییم قطعش حرام است تازه اگر حالا کسی ... و الا عرض کردم خود ایشان خیلی حتی این چیزهای عادی، تلفن زنگ میزند، درِ خانه را میزنند، نمیدانم فلان و اینها ... ایشان اینها را هم اشکال نمیکند. حالا ...
س: استاد جواب مبنایی است ...
ج: خب بله این هم بله، اگر کسی بگوید نه من میگویم نماز وقتی واردش شدی ولو نمیدانی درست است یا نه، تو حرام است قطع بکنی ...
س: ولو نمیدانی درست است یعنی چی؟
س: یعنی نماز احتیاطی هم حرام است قطع کنی ...
ج: یعنی احتمال هم میدهی، آره آره نماز احتیاطی هم حرام است قطع کنی ...
س: .... نه دیگر ولو درست است یعنی واقع صلاة اگر اقل باشد هم ولو تو نمیدانی هم، ولی چون واقع صلاة یک احتمالش این است که اقل باشد اینجا واجب است که ادامه بدهی ....
ج: همین دیگر، یعنی هر صلاتی که احتمال میدهی، احتمال میدهی نماز واقعی همین باشد ولو نمیتوانی بر آن اقتصار کنی ...
س: بله چون بر واقع است بله ...
ج: نمیتوانی قطعاش کنی، میگوید ما چنین دلیلی نداریم، آنکه دلیل داریم میتوانیم ملتزم بشویم نمازی است که بحسب قواعد شرع این وظیفهات هست و به آن میتوانی اکتفاء بکنی.
س: بقیهاش که میگوییم محل خلاف نیست ...
ج: که چی؟
س: چون ایشان فرمود که مطابق ادله آن نمازی قطعش حرام است که یمکن أن تقتصر علیه این را فرمود دیگر خب؟
ج: یعنی آره میتوانیم ...
س: که این هم چه موقعی حاصل میشود با برائت و آن برائت معارضه نمیکند با چیزی، از آنجا به بعدش دیگر محل خلاف که نیست که ...
ج: نه دیگر ظاهراً ... به قول ایشان غیر معقول است اصلاً معارضه کردن با او.
به خدمت شما عرض شود که حرف دیگری هم در اینجا ببینیم میشود زد؟ و آن این است که حالا از همهی این حرفها صرفنظر کنیم، جریان برائت در نسبت به قطع و نسبت به وجوب اعاده میگوییم اینها معارضه میکند دیگر، یعنی آن بیان اول این بود که قد یقال دیگر، که من علم اجمالی دارم یا این حرام است برای من قطع این یا یجب علیّ الاعادة و بخواهم هم از این برائت جاری کنم، از این برائت جاری بکنم اینها نمیشود، تعارض میکنند این دوتا.
خب اینجا اگر کسی همان حرفی که دیروز هم داشتیم، اگر کسی اینجا بگوید تعارض فرع بر این است اینکه یکی از این دوتا خلاف واقع است این موجب تعارض نمیشود در باب مرخصات و ادلهی ترخیصی، بلکه ترخیص در مخالفت قطعیه است، این موجب میشود. حالا سؤال این است آیا در اینجا واقعاً این دوتا برائتها ینجرُّ الی الترخیص فی المخالفة القطعیة؟
س: صلاة زمین میماند دیگر، نه ادامه بده، قطعش کن ولش کن، اعاده هم نمیخواهد، این زمین روی زمین میماند مخالفت قطعیه است ...
ج: خب نمیداند که برای اینکه اگر ...
س: برائت از هردو ...
ج: حالا اجازه بده حالا عرض میکنم، اگر الان این نماز را قطعاش کند خب نماز نخواند پس دیگر ...
س: اعاده هم نمیکند ...
ج: نه
س: از دوتا دیگر، از دوتا ...
ج: بابا نماز که میداند واجب است، اصل نماز که باید ..
س: نه از این دارد چی میکند ...
ج: بله، پس این مخالفت باید ...
س: ... از دوتا میخواهد برائت .... یکی ...
ج: ... این برائتِ را باید جاری کند، خوب دقت بکنید ...
س: من وجوب نماز نخواندم، شما میگویید هم واجب نیست ادامه بدهی یعنی چی؟ یعنی نمازِ را ولش کن، هم ..
ج: نه ولش کن نه اینکه نماز واجب نیست ...
س: ... نه اینکه نماز خدا را ول کن ...
ج: نه اینکه نماز خدا را ول کن، این نمازی که واردش شدی ول کن ...
س: نماز ظهر دیگر ...
ج: نه طبعیت نماز ظهر ...
س: آقا نمیفهمم چی میفرمایید. آقا این طبیعتی که من نمیدانم سوره جزءاش هست یا سوره جزءاش نیست ....
ج: نه طبیعت را نه، این علم اجمالی بر این شخص، این فرد این نماز است نه برای طبیعت نماز، طبیعت نماز که میدانم واجب است ...
س: ... شبههی حکمی در مورد کل صلاة نمیدانی سوره در آن هست یا در آن نیست ...
ج: بله بابا حرف این بود که شما وقتی وارد یک نماز میشوی یعنی فرد فلذا آقای عراقی قدسسره اصلاً اینجوری هم تقریب کرده، آن آقای چیزی یک مقداری تقریب را عوض کرده یک مقداری، او گفته این فرد، علم اجمالی در مورد این فرد برای شما پیدا میشود، طبیعت صلاة که میدانی واجب است و میگویید توی طبیعت صلاة هم من از اقل، از اکثر برائت جاری کردم ...
س: خب این بعد چی میشود که مخالفت ....
ج: حالا اینجا حرف این است، شارع بیاید هم به این بگوید هم به آن بگوید به این منجر میشود که تو مخالفت قطعیه بکنی؟ یعنی علم پیدا کنی به خدا مخالفت کردی؟
س: پس به چی منجر میشود پس؟ اگر نمیشود پس چی میشود؟
س: به این منجر میشود که این نماز را ول کنی، باید بروی یک نماز دیگر بخوانی؟
س: یعنی چی نماز دیگر بخوانی؟ آقا نماز ظهرم را که من وارد شدم هم میتوانم قطعاش بکنم، نه ....
ج: خب حالا قطع کردی، بابا اصلاً فتوا این است که نماز را میشود قطع کرد، خب چی هست؟
س: باید بروی دوباره بخوانی دیگر ...
ج: خب چی هست؟ خب قطعش کردی ولی وجوب صلاة ظهر که مسلّم است باید بالاخره یک کاری بکنی دیگر ...
س: نزدیک قضاء چی میشود حاج آقا؟ نزدیک قضاء ...
س: بابا اعاده یعنی همین ....
ج: چی؟
س: نزدیک به قضاء باشد، اگر نزدیک به قضاء باشد ...
ج: بله آن از باب ...
س: آنوقت آن منحصر در همین فرد میشود دیگر ..
ج: بله آن از یک باب دیگری است ...
س: درست است از یک باب دیگری است ولی بههرحال همین باعث میشود ....
ج: حالا شما بگویید همه جایش پس این حرف .....
س: .... یک سؤال الان من چکار کنم بروم دوباره نماز بخوانم؟
ج: بله
س: خب دوباره نماز میخوانم همینکه این جا میرسم دوباره برائت انجام میدهم دوباره دوباره دوباره ...
ج: بله همین دیگر، باشد ولی از این برائتها ... بابا شما ...
س: ... آقا به ما بفرمایید من باید صلاة ظهر را اتیان کنم، چهجور اتیان کنم درحالی که شارع میگوید ولش کن؟
ج: همهاش را بخوان ...
س: هان؟
ج: همهاش را بخوان
س: همهاش را بخوان یعنی چی؟
ج: ... یعنی اکثر را بخوان ...
س: شما میگویید ترخیص دارد ...
ج: بابا اگر شارع این حرف را زد مشکلی ایجاد نمیشود. شارع .... آقای عزیز ...
س: .... آقا مشکل بعد بهخاطر شبههی حکمیهاش هست نه بهخاطر اینکه من یک مشکلی دارم، من منِ مکلف بنحو قضیهی، اینجا میگویند منِ نوعی، اینجا هم منی که وارد میشوم منِ نوعی هستم، منِ شخصی نیستم که خصوصیت داشته باشم، منِ نوعی وقتی وارد میشود بر صلاة، اینجا هم به منِ نوعی یعنی همهی مکلفین همین میشود آنوقت اوضاعشان، همهی مکلفین....
س: خب بشود
س: خب بشود؟ خیلی خب ...
ج: خب همهی مکلفین حرف همین است دیگر ...
س: ... خیلی خب ... من وارد صلاة میشوم همین که خواندم وارد رکن بعدی شدم قطعاش میکنم، خیلی خب حالا چکار کنم؟ میخواهم نماز بخوانم قطع کردم ...
ج: خب قطع کردی دوباره بخوان، اگر دوباره هم همین کار را کردی ....
س: خب پس یتسلسل ...
ج: لا یتسلسل، عقل چون داری حضرتعالی بحمدالله و میدانی طبیعت صلاة بر شما واجب است و باید آن را امتثال کنی آخرش میگویی اینجوری بخوان پس ولی ولی پس الان که قطع میکنی برائت داری ...
س: پس نسبت به این نماز مشکلی ایجاد نمیشود ...
ج: برائت داری فاسق هم نمیشوی، خب فایدهاش این است که. شارع میگوید میتوانی قطعاش کنی، برائت جاری میشود پس میتوانی قطع بکنی، با این قطعِ فاسق نمیشوی. اعاده هم، اعاده چی؟ اعاده آن هم برائت داشت که اعادهی، آن هم برائت داشت اما از برائت از آن و از برائت این چون چنین چیزی وجود دارد که علم داری که، علم تفصیلی داری که نماز بر شما واجب است بنابراین اینکه اینجا جاری بشود و آنجا جاری بشود منجر به این نمیشود که شارع به شما بگوید مخالف قطعیه بکن، به این منجر نمیشود.
س: معنایش همین است، اصلاً هرجا که .... فرمود مخالفت قطعیه است یعنی همین، یعنی من از آنور شارع به من میگوید که وجوب صلاة هست من هم میدانم هست، از آنور میگوید نه میخواهد ادامه بدهی نه میخواهد اعاده کنی...
ج: آره میگوید درست است هیچ اشکالی ندارد بگوید چرا؟ چون ما مانع از این گفتن را این قرار میدادیم که منجر به این بشود لا ینجرُّ ...
س: واقعاً عجیب است.
س: فسقی مرتکب نمیشود بعداً هم باید نمازش ...
ج: باید بیاورد دیگر، به این لا ینجرّ در ظرفی که ...
س: واقعاً دیگر این را نمیفهمم، پس هیچ ...
ج: اشکال ندارد اگر این ... نه اینکه میگوید این را نمیفهمم خیلی خوب است انسان فقط یک چیزی را نفهمیده ...
س: ما تا حالا اصلاً نفهمیدیم بحث علم اجمالی شما را، واقعاً نفهمیدیم بحث علم اجمالی شما را. اینکه اینجا اینقدر واضح میگویی میتوانی قطع کنی اعادهاش هم لازم نیست، میگویم خب یعنی چی؟ من نمازم روی زمین مانده، میگویید نه آن وجوبِ که هست ... قطعیه یعنی همین.
ج: نه اینجا خصوصیت اینجا خصوصیتی دارد که شارع در مقام ظاهر بگوید اعاده نمیخواهد، حرام هم نیست قطع کنی، از اینکه اینجا را بگوید اعاده نمیخواهد برائت داری از اعاده، نمیگوید واجب است اعاده نکنی، میگوید برائت داری از حرمتِ، وجوب اعاده برائت داری از این هم برائت داری. آیا از این لازم میآید که عبد بتواند کاری بکند که یقین به مخالفت قطعیه پیدا کند؟ نه چون این نماز را میداند بالعلم التفصیلی که نماز واجب است یا علم اجمالی یا این واجب است یا آن واجب است، این باید بیاورد، نمیتواند. به نظر میآید که ....
س: برائت از اعادهی این نماز پیدا میکند درواقع؟
ج: اعادهی این نماز که معنا ندارد ...
س: بههرحال یعنی از این حیث بگوییم درستترش این باشد، از این حیث برائت دارد ولی خب یک دلیل دیگری سر جای خودش هست ....
ج: بله چون علم دارد دیگر .....
یعنی این هم حالا به ذهن میآید. ممکن است کسی به این شکل از این قد یقال جواب بدهد که در ما نحن فیه در اینجور جاها این لا ینجرُّ الی ذلک.
س: بهطور کلی است، بحث مصداقی بود دیگر، یک مانعی میشد میگفت بحثمان در موانع اجرای برائت است دیگر، این یک مانع کلی فرمودید نیست ...
ج: نه کلی که نیست در خصوص اینجاها هست. حالا من عرض کردم مرحوم شهید صدر البرهان الرابع العلم الاجمالی الناشئ من حرمة القطع که خب مال صلاة است در آنجا هم به خدمت شما عرض شود که، آنجا هم دارد المانع الرابع ما ذکره المحقق العراقی من تشکیل علمٍ اجمالیٍ منجزٍ و هو مخصوص بالواجبات التی یحرم قطعها عند شروع فیها کالصلاة.
و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.