به نام خدا
دلیل اول قول به طهارت: روایات... 1
روایت اول: روایت عبدالله بن یعفور. 2
تقریب اول: اختصاص دم برغوث به خون مکیده شده 2
تقریب دوم: شمول اطلاق دم برغوث به خون مکیده شده 2
جواب مناقشه اول: وثاقت علی بن الحکم. 3
مناقشه دوم: فهم عدم مانعیت خون برغوث از کلام امام توسط سائل.. 3
جواب مناقشه دوم: امکان فهم اعم از مانعیت و نجاست توسط سائل.. 4
مناقشه سوم: انصراف دم برغوث به خون اصلی.. 4
جواب اول: قدر متیقن بودن سوال از دم منتقل شده 5
اشکال: عدم دلیل بر قدر متیقن.. 5
جواب دوم: عدم انصراف اطلاق بواسطه تشکیک در صدق.. 6
بحث در مورد اول از مواردی بود که انتقال در آنها مطهر است. این مورد عبارت بود از انتقال دم به ما لا نفس له سائله.
اقوال چهار گانه ای را نقل کردیم. قول اول طهارت بود. برای اثبات قول صحیح باید راههای هفت گانه ای که ذکر کردیم را بررسی کنیم و ببینیم مقتضای آنها در مقام چیست.
در این مورد دلیل خاص داریم که عبارتند از روایت و سیره و اجماع. اگر دلالت و حجیت اینها تمام باشد نیازی به بررسی راههای دیگر نیست. در غیر این صورت باید بررسی شود. با توجه به این که طریق اول برای ما مسدود است و هیچ آیه یا روایتی دال بر مطهریت عنوان انتقال نداریم بنابراین باید از راه دوم به بعد بررسی شود.
دلیل اول قول به طهارت: روایات
صاحب وسائل روایات داله بر این مسئله را در باب 23 از ابواب نجاسات با عنوان «باب طهارة دم السمک و البق و البراغیث مما لا نفس له و ان کثر و تفاحش» جمع فرمودند. پنج روایت در این باب ذکر فرموده اند و بعض دیگر را در باب 35 نقل کرده اند.
اما بعضی از روایات باب 23 مربوط به طهارت نیست بلکه مربوط به عدم مانعیت خون این حیوانات برای نماز است که این اعم از نجاست و طهارت است و ملازمه با طهارت ندارد مانند خون کمتر از درهم که نجس هست اما مانع نیست. بنابراین به این روایات نمی توان تمسک کرد مانند روایت چهارم:
وَ قَدْ تَقَدَّمَ حَدِیثُ الْحَلَبِیِّ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ دَمِ الْبَرَاغِیثِ یَکُونُ فِی الثَّوْبِ هَلْ یَمْنَعُهُ ذَلِکَ مِنَ الصَّلَاةِ قَالَ لَا وَ إِنْ کَثُرَ.[1]
بنابراین این روایات از روایات بحث خارج است در نتیجه سه روایت مربوط به بحث است که بیان می کنیم.
روایت اول: روایت عبدالله بن یعفور
مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الصَّفَّارِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحَکَمِ عَنْ زِیَادِ بْنِ أَبِی الْحَلَّالِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَبِی یَعْفُورٍ قَالَ: قُلْتُلِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع مَا تَقُولُ فِی دَمِ الْبَرَاغِیثِ قَالَ لَیْسَ بِهِ بَأْسٌ قُلْتُ إِنَّهُ یَکْثُرُ وَ یَتَفَاحَشُ[2] قَالَ وَ إِنْ کَثُرَ الْحَدِیثَ.[3]
تقریب استدلال به دو نحو است.
تقریب اول: اختصاص دم برغوث به خون مکیده شده
این تقریب بر این اساس است که برغوث اساسا خون و دستگاه خون ساز ندارد بنابراین وقتی می گویند دم برغوث قهرا خونی است که از جاهای مختلف مکیده است.مرحوم تبریزی و بعضی دیگر قائلند این براغیث خون ندارند.
بنابر این تقریب کلام سائل اطلاق دارد و شامل خون همه براغیث می شود که شامل خون مکیده شده از دم پاک یا نجس باشد و امام علیه السلام هم در جواب فرمودند هیچ بأسی در آن نیست. و این کلام نیز نکره در سیاق نفی است و اطلاق دارد در نتیجه معنایش این است که نه از جهت نجاست و نه از جهت مانعیت هیچ بأسی نیست.
بنابراین دلالت روایت شریفه با این تقریب بر مدعا خوب است. اگر اشکالات وارد نباشد.
تقریب دوم: شمول اطلاق دم برغوث به خون مکیده شده
این تقریب بنابر این است که بگوییم این حیوانات خون دارند.[4] اما چون دم براغیث هم بر خون اصلی او و هم خونی که از بیرون به بدن او منتقل می شود صدق می کند و کلام سائل اطلاق دارد در نتیجه شامل خونی که از راه انتقال به دست آورده اند نیز می شود. و امام علیه السلام هم ضمیر کلامشان را به سوال سائل برمیگردانند و می فرمایند اشکال ندارد پس دلالت تمام است.
مناقشه اول: ضعف سندی
شهید صدر همه روایات این بحث را دارای ضعف سند می دانند. اگر چه بعضی مانند مرحوم امام در مورد این روایت تعبیر به صحیحه نموده اند اما شهید صدر می فرمایند این روایت مشتمل بر علی بن الحکم است. و او دارای مشکل است زیرا چند عنوان علی بن الحکم در کتب رجال وجود دارد: علی بن حکم انباری، علی بن حکم نخعی، علی بن حکم مسکین و ... و تنها بعضی از این عناوین دارای توثیق هستند.اگر همه این عناوین مربوط به یک نفر باشد اشکالی نیست اما اگر واقعا متعدد باشد و ممیزی برای تشخیص بین اینها نباشد درنتیجه تمسک به دلیل حجیت برای این روایت، تمسک به دلیل در شبهه مصداقیه خود دلیل می شود زیرا خبر ثقه حجت است و ما شک داریم این خبر از ثقه باشد.
ایشان در بحث طهارت خون ما لا نفس له سائله مفصل وارد بحث از علی بن حکم شده اند.
جواب مناقشه اول: وثاقت علی بن الحکم
البته در انتهای بحث شیهید صدر به این نتیجه می رسند که علی بن حکم ثقه است.
ما نیز قبلا در مورد ایشان بحث مفصلی انجام دادیم و آن گونه که در ذهن دارم وثاقت ایشان را نتیجه گرفتیم. چون در اینجا روایات دیگری هم وجود دارد بحث تفصیلی را فعلا طرح نمی کنیم.
برای بررسی این مطلب به کلام ایشان و معجم رجال الحدیث مراجعه کنید.
مناقشه دوم: فهم عدم مانعیت خون برغوث از کلام امام توسط سائل
بعد از این که امام علیه السلام می فرماید لابأس به سائل عرض می کند: قُلْتُ إِنَّهُ یَکْثُرُ وَ یَتَفَاحَشُ
این کلام سائل کشف می کند از اینکه فهم سائل از جواب امام یا مورد سوالش مسئله مانعیت بوده است نه نجاست.
زیرا در نجاست تفاوتی بین زیاد و کم وجود ندارد و در نجاسات نه در عرف و نه در شرع معهود نیست قلیل و کثیر تفاوت داشته باشند برخلاف مانعیت که معهود است. خون زیاد مانعیت دارد اما خون کمتر از درهم مانعیت ندارد.
و در واقع سائل بعد از فرمایش امام می گوید این خون خیلی زیاد است آیا در این موارد نیز می فرمایید اشکالی ندارد و مانع نیست؟ بنابراین معلوم می شود مسئله مانعیت را فهمیده است که این سوال برایش پیش آمده و الا اگر مسئله نجاست را فهمیده بود جای این سوال نبود.
جواب مناقشه دوم: امکان فهم اعم از مانعیت و نجاست توسط سائل
سوال سائل نشان می دهد که نظر فقط به نجاست نیست زیرا در این صورت جای چنین سوالی نیست و در نجاسات فرقی بین خون کم و زیاد نیست اما ممکن است نظر امام علیه السلام این باشد که هیچ بأسی چه از نظر نجاست و چه از نظر مانعیت وجود ندارد در این صورت جای این سوال وجود دارد که آیا از نظر مانعیت که فرمودید اشکالی ندارد در جایی که مقدار زیاد هم باشد اشکالی ندارد؟
در نتیجه این سوال باعث نمی شود که نتیجه بگیریم سائل منحصرا مسئله مانعیت را فهمیده باشد بلکه اگر اعم از مانعیت و نجاست را فهمیده باشد کما هو الظاهر من الروایه جای این سوال وجود دارد.
عدم نجاست و عدم مانعیت دو مطلب مجزا هستند و از عدم نجاست نمی توان عدم مانعیت را نتیجه گرفت و بعضی چیزها نجس نیستند اما ممکن است مانع باشند مثل موی گربه و ابریشم.
جواب دوم:
اگر چه تفاوت بین مقدار کم و زیاد از نجاست معهود نیست اما ممکن است کسی توهم کند که کم یا زیاد بودن در حکم نجاست تفاوت داشته باشد و این اگر چه ضعیف است اما ممکن است به ذهن بعضی این مسئله برسد.
عمده جواب همان جواب اول است.
مناقشه سوم: انصراف دم برغوث به خون اصلی
بعضی از بزرگان مانند بعض اساتید[5] دام ظله می فرمایند همان گونه که کثرت استعمال و تناسب حکم و موضوع از مناشئ انصراف هستند، یکی دیگر از مناشئ انصراف تشکیک در صدق است. یعنی اگر عنوانی تشکیک در صدق دارد و نسبت به بعضی مصادیق اولویت و وضوح صدق دارد و نسبت به بعض خفاء صدق دارد در این موارد اگر قرینه نباشد عند الاطلاق انصراف از مصادیق خفی الصدق دارد.
در اینجا مستشکل به تقریت دوم اشکال می کند و می فرماید بنابر اینکه این حشرات دارای خون باشند صدق دم برغوث نسبت به خون اصلی خودش اولی است نسبت به خونی که منتقل به بدن او شده است. پس تشکیک در صدق دارد در نتیجه لابأس بدم البرغوث انصراف به خون اصلی این حشره دارد
جواب اول: قدر متیقن بودن سوال از دم منتقل شده
بر فرض پذیرش کبری میگوییم قدر متیقن از سوال سائلین در مورد خون برغوث، خونی است می مکد. زیرا آن چه مسئله ساز است و باعث سوال مردم می شده است این بوده است که این حشرات خون را می مکند و بعد از کشتن خون زیادی از آنها باقی می ماند با این خون چه باید کرد و الا خون اصلی برغوث این قدر زیاد نیست.
و لا ریب فی شمول دم البقّ و البراغیث و أشباههما للدم المجتمع فیجوفها الذی کثیرا ما یصیب الثوب أو البدن عند قتلها أو قذفها له[6]، بل هذا هو القدر المتیقّن الذی ینسبق إلى الذهن إرادته من الروایات، دون دمها الأصلی و یدلّ على طهارة ما انتقل إلى جوف البقّ و البرغوث و نحوهما من دم الإنسان و نحوه: استقرار السیرة على عدم التجنّب عنه، فلا ریب فیه، و اللّه العالم.[7]
بنابراین ولو به حسب طبع اولی تشکیک در صدق باعث انصراف شود اما این انصراف تا زمانی است است که مانعی و جهتی برای عدم انصراف و بلکه انصراف به فرد خفی وجود نداشته باشد.
و منشأ این انصراف به فرد خفی این است که آن چه داعی برای سوال است و کثیر الابتلاء است همان فردی است که اطلاق دم برغوث بر آن نسبت به دیگری اولویت ندارد.
اگر چه حاج آقا رضا این مطلب را صریحا نفرموده اند اما از کلامشان استفاده می شود.
همان گونه که اگر کسی که در قم زندگی می کند سوال کند من هر روز که از خانه بیرون می آیم زیاد با عالم مواجه می شوم چه تکلیفی دارم؟ اگر چه صدق کلمه عالم نسبت به اعلم اتقی اولویت نسبت به عالمان دیگر دارد اما در اینجا قدر متیقن این است که سوال او از اعلم نیست بلکه قدر مسلم غیر اعلم است زیرا اعلم در عالم یک نفر بیشتر نیست و چنین شخصی این گونه در دسترس نیست که هر روز با او برخورد داشته باشد
اگر برغوث خون اصلی داشته باشد و زیاد اتفاق بیفتد که دم اصلی خودشان را قی کنند اگر چه خون مکیده شده را هم قی می کنند و هر دو محل ابتلاء باشد به چه علت می فرمایید قدر متقین خون منتقل شده است؟
بله اگر بگوییم خون اصلیشان این قدر کم است که آن را قی نمی کنند و یا این که خون خودشان این قدر کم است که مستهلک درخون مکیده شده می شود در این صورت درست است.
این مطلب نیاز به بعضی اطلاعات در مورد دستگاه بدن این موجودات دارد.
جواب دوم: عدم انصراف اطلاق بواسطه تشکیک در صدق
عمده جواب همین جواب دوم است که کبرای این مسئله که تشکیک در صدق موجب انصراف است صحیح نیست.
همان طور که کلمه سفید و یا نور مشکک است اما با این حال انصراف به نور بیشتر یا سفیدی بیشتر ندارد. بله اگر خفاء به حدی باشد که ذهنها از آن غافل باشد درست است. پس ملاک انصراف تشکیک نیست بلکه مغفول بودن فردی در ذهن است. مثل همان افراد نادره ای که قبلا می گفتیم اطلاقات کلام سائل منصرف از آن است. البته اطلاق کلام امام شامل افراد نادر نیز می شود.
بنابراین این که خفاء در صدق داشته باشد و فرد خفی باشد درست است اما ملاک قرار دادن تشکیک در صدق صحیح نیست.
و دم انتقالی به برغوث امر خفی نیست. حتی حاج آقا رضا می فرماید قدر متیقن است حال اگر حرف ایشان را هم نپذیریم حداقل خفی نیست اگر نگوییم خون اصلی او فرد خفی است دراثر این که خون اصلی او بسیار کم است و معمولا مستهلک در خون مکیده شده می شود.
در نتیجه استناد به این روایت سندا و دلالة تمام است.
اما این که حدود و ثغور آن چه مقداری است را بعدا بحث خواهیم کرد.
وصلی الله علی محمد وآل محمد.