به نام خدا
اشکال دوم: تعارض استصحاب طهارت با استصحاب تعلیقی.. 1
مناقشه طریق هفتم: عدم جریان در مسبوق الطهاره 2
بررسی مورد اول: انتقال خون بما لا نفس له سائله. 3
قول دوم: تفصیل بین حیواناتی که دلیل بر طهارتشان داریم و غیر آن. 4
قول سوم: تفصیل بین حیوانات دارای دستگاه خون ساز و غیر آن. 4
بحث در طرقی بود که بواسطه آن طرق می توان استفاده اثبات طهارت برای انتقال نمود. به طریق ششم که عبارت بود از استصحابهای سه گانه رسیدیم.
اشکال دوم: تعارض استصحاب طهارت با استصحاب تعلیقی
مطلبی که باقی ماند این است که در این موارد استصحاب تعلیقی هم داریم که نتیجه آن نجاست آن خون است. به این توضیح که وقتی این خون در بدن انسان یا حیوان دارای نفس سائله بوده است یک حکمی به نحو قضیه شرطیه و تعلیقیه داشته است و آن این که اگر این خون از بدن خارج و مسفوح شود نجس خواهد بود. بنابراین وقتی این خون در بدن بود اگر چه مسفوح نبود و نجس نبود اما چنین حکمی به نحو تعلیقی داشته است -برخلاف خون حیواناتی مثل ماهی که این قضیه شرطیه را ندارند- وقتی برغوث این خون را می مکد اگر به گونه ای باشد که قبلا جرحی نبوده باشد در این صورت این حکم تعلیقی را استصحاب می کنیم که نتیجه اش این است که اگر این حشره کشته شد و خون از بدن او خارج شد نجس است زیرا قضیه ان سفح نجس بر آن هم صادق بود و شرط آن(ان سفح) حاصل شده است.
موضوع استصحاب خون است نه خون انسان اگر چه موضوع دلیل خون انسان است. همان گونه که در دلیل الماء اذا تغیر احد اوصافه الثلاثه تنجس اگر چه موضوع دلیل نجاست ماء متغیر است فلذا اگر تغیر از بین برود مشمول دلیل نیست اما در زمان استصحاب عرف موضوع را الماء می داند بنابراین می توان استصحاب نمود.
اگر کسی از نظر مبنا استصحاب تعلیقی و همچنین استصحاب در شبهات حکمبه را بپذیرد در این جا می تواند استصحاب جاری کند.
طریق هفتم: قاعده طهارت
اگر راه ششم هم صحیح نبود و در جریان استصحاب اشکال کردیم و در واقع همه راههای شش گانه قبلی بسته شد درنتیجه شک می کنیم این خونی که منتقل شده است نجس است یا پاک است قاعده طهارت جاری می کنیم.
مناقشه طریق هفتم: عدم جریان در مسبوق الطهاره
مواردی که موضوع ما سبق به طور کلی از بین رفته است تمسک به قاعده طهارت اشکال ندارد اما این فرض خارج از محل کلام است زیرا بحث از انتقال در جایی است که استحاله و انقلاب نباشد.
اما اگر موضوع عوض نشده باشد گفتیم طبق مبنای شهید صدر و محقق تبریزی در این صورت نمی توانیم به این قاعده تمسک کنیم چون مسبوق به نجاست است و تمسک به این روایت تمسک به دلیل در شبهه مصداقیه دلیل است.
اما با این حال مرحوم تبریزی با این که دارای چنین مبنایی در قاعده طهارت هستند فرموده اند می توان به قاعده تمسک کرد و این توجیهی ندارد مگر این که منظور ایشان این باشد که –اگر چه با اطلاق کلامشان سازگار نیست-چون انتقال باعث می شود دلیلی که دلالت بر نجاست داشت بواسطه انصراف شامل این مورد نشود با این که موضوعش باقی است پس از ابتدا حدث فیه النجاسة نشده است زیرا از ابتدا به خاطر انصراف، حکم به نجاست شامل این حالت نمی شده است. و قاعده طهارت در جایی جاری نمی شود که حدوث نجاست در آن شده باشد.
البته این توجیه تمام نیست زیرا در همه جا این گونه است. اگر دلیل سابق اطلاق داشته باشد اساسا نیاز به قاعده طهارت نیست و هر جا قاعده طهارت را جاری می کنند به این علت است که دلیل یک قصوری دارد که شامل مورد نمی شود.
البته در مورد مکیده شدن خون توسط برغوث می توان این گونه توجیه کرد که اگر مرحوم تبریزی قائل باشند که خون داخل بدن انسان طاهر است در نتیجه وقتی حشره خرطومش را وارد بدن انسان می کند و خون را می مکد خون داخل در بدن او می شود در نتیجه وقتی حشره را می کشیم و خون از بدن او خارج می شود شک داریم که این خون طاهر است یا نجس در نتیجه قاعده طهارت جاری می شود زیرا مسبوق به نجاست نیست. مگر این که ایشان استصحاب تعلیقی را بپذیرد که در این صورت حاکم بر قاعده طهارت است.
اما ایشان نیازی به این مطلب ندارند زیرا بعدا خواهیم گفت که ایشان در مورد حشراتی مانند بق و برغوث قائلند که روایت وجود دارد و با وجود دلیل نوبت به قاعده طهارت نمی رسد.
موارد انتقال
مجوعا در کلمات سه مورد که با انتقال پاک می شود ذکر شده است.
مورد اول: جایی است که خون نجس منتقل بشود به حیوانی که نفس سائله ندارد کالبق و البرغوث و القمل. صاحب عروه این مورد را ذکر کرده است. کانتقال دم الإنسان أو غیره مما له نفس إلى جوف ما لا نفس له کالبق و القمل[1]
مورد دوم: در بعض کلمات آمده است که اگر عضو مبان من الحی یا مبان من المیت یا عضو حیوان نجس العین ترقیع شود به یک حیوان طاهر چه انسان و چه غیر انسان. چه از خود انسان به خودش پیوند زدند و چه از غیر او و چه از میت یا حیوانی دیگر. یا عضو انسان کافری را به مسلمانی پیوند بزنند.
مورد سوم: بول نجس یا آب متنجسی که جزء گیاهان بشود. و یا خمر یا آب متنجسی که گوسفندی آن را بیاشامد و بعد تبدیل به بول شود. به عبارت دیگر وقتی نجس یا متنجسی از اجزاء یا فضولات حیوان یا نباتی شوند.
البته مورد چهارمی هم می توان کرد:
مورد چهارم: و آن انتقال خون بما له نفس سائله. مثل اینکه کیسه خونی را به انسانی متصل کنند. این خون اگر چه نجس است اما بعد از این جزء بدن دیگری قرار گرفت پاک می شود.
اثر این مطلب در جایی روشن می شود که اگر بعدا آمپولی به او تزریق کنند سوزن آمپول در اثر ملاقات با خون او نجس نمی شود زیرا در باطن با آن ملاقات کرده است(اگر هنگام خارج شدن متلوث به خون نباشد.)
البته این اثر در صورتی بار میشود که قائل باشیم ملاقات در باطن تفاوتی با ملاقات در خارج ندارد و گرنه اگر قائل باشیم ملاقات در باطن منجس نیست در این صورت حتی اگر خون تزریق شده نجس هم باشد تفاوتی ندارد.
بررسی مورد اول: انتقال خون بما لا نفس له سائله
اقوال در مسئله
قول اول: طهارت مطلقا
صاحب عروه و اکثر محشین قائل به این قول هستند.
قول دوم: تفصیل بین حیواناتی که دلیل بر طهارتشان داریم و غیر آن
طهارت خون منتقل شده مخصوص حیوانات بدون نفس سائله ای است که دلیل بر طهارتشان داریم. ریشه این تفصیل این است که طهارت خون مطلق حیوانات بدون نفس سائله را نمی پذیرند. و تنها مواردی که دلیل داریم را طاهر می دانند. و انتقال در جایی مطهر است که خون منتقل الیه طاهر باشد. مواردی که مسلما پاک هستند بق و برغوث و مانند آن است.
بعضی از محشین عروه قائل به این قول هستند.
البته ممکن است بگوییم این قول در تفصیل در مسئله نیست زیرا قائلین می فرمایند که خون این حیوانات اساسا پاک نیستند و انتقال به شیء طاهر موجب طهارت است.
قول سوم: تفصیل بین حیوانات دارای دستگاه خون ساز و غیر آن
شهید صدر می فرمایند حیواناتی که نفس سائله ندارنددو قسم هستند بعضی اساسا دستگاه خون ساز در بدنشان ندارد ولو این که نیاز به خون دارند اما آن را از مکیدن خون دیگران به دست می آورند. بعضی هم دارای خون هستند. حیواناتی که خون ندارند انتقال خون به بدنشان باعث طهارت است.
ایشان در تعلیقه منهاج الصالحین می فرمایند: مطهریة الانتقال فی مثل انتقال دم الإنسان إلى حیوان کالسمک محل اشکال. نعم لا إشکال فی مطهریة انتقاله الى مثل البق و نحوه مما لیس له دم أصلی.[2]
یا در الفتاوی الواضحه می فرمایند: أما الحیوانات التی لها دم بطبیعتها و لکن دماءها طاهرة إذا امتصت دما من إنسان أو من حیوان له دم نجس فلیس من المعلوم أن ذلک الدم الممتص یطهر بهذا الامتصاص، فاذا انتقل دم الإنسان إلى جسم سمکة- مثلا- فلا مؤکد لطهارة هذا الدم لأن السمکة من ذوات الدماء[3]
از دیگر قائلین به این قول محقق سیستانی هستند که در کتاب منهاج الصالحینشان می فرمایند: الانتقالو ذلک کانتقال دم الإنسان إلى جوف ما لا دم له عرفاً من الحشرات کالبق و القمل و البرغوث[4]
بنابر این که این موارد را از باب مثال ذکر نکرده باشند بلکه نظر به فرمایش شهید صدر داشته باشند که در جایی که حیوان خود دارای خون اصلی باشد آن را دارای اشکال بدانند.
البته این تفصیل نادر است و از غیر این دو بزرگوار سراغ نداریم. ایشان یک مطلب دیگر هم در حاشیه عروه می فرمایند به این که انتقال تنها در خون مطهر است و در غیر آن مطهر نیست ولی ملتزم به این فتوا نیستند زیرا پیوند را بدون اشکال می دانند. ما نفهمیدیم معنای این تعلیقه ایشان در عروه چیست. شاید بعدا عدول کرده اند.
وصلی الله علی محمد وآل محمد.