بسمه تعالی
یکی از ابزار تربیت در اسلام عبرت گرفتن از مشاهدات و انتقال از مایری به مالایری است. مثلا در بعض روایات آمده هنگام دیدن آب گرم در حمام به یاد حرات روز قیامت بیفتید. یعنی این حالت تربیتی را در خودتان ایجاد کرده باشید که وقتی به اشیاء و امور برخورد می کنید ذهنتان از خاصیت تداعی معانی استفاده کند و شما را منتقل به آن چه در پیش دارید و در عالم آخرت با آن مواجه خواهید شد کند. جنائز و قبور را می بینید به یاد بیاورید شما هم چنین سرانجامی را خواهید داشت. افراد مسن و مریض را میبینید به یاد بیاورید که خودتان هم چنین ایامی را پیش رو خواهید داشت. یکی از این جهات همین ابحاث ماست. بحث فقهی ما انتقال بود.
در بحث انتقال می گوییم یک شیء نجس یا متنجس و منفور با انتقال می تواند تبدیل به شیء طاهر شود و نجاست و تنفر از آن زدوده شود. انسان هم می تواند به واسطه انتقال طاهر شود. همان گونه که شمس مطهر نجاست خبثیه هست مطهر بعضی از نجاسات غیر خبثیه هم هست. انتقال هم همین طور است . انتقال بالتوبه من المعصیه الی التوبه. کسی که انتقل من ذل معصیة الله الی عز طاعته، طاهر می شود و نتیجه طهارت این است که قلب طاهر می تواند مرکز معارف الهیه و ایمان و یقین و ارتباط و انس با خدای متعال شود. و مرکز آن چه خارج عقول عادی ماست و با زبان و گفتار نمی توان بیان کرد و از امور چشیدنی است.
از بزرگانی که این مقام را چشیده اند سید بن طاووس است که ایشان از خدمت مولی امیرالمومنین نزول نمی کند.
بحمدالله حوزه ها فرآورده هایی این گونه ای زیاد داشته است وحیات حوزه ها فقط به علم نیست و در کنار علم باید این جهات معنوی بروز و ظهور داشته باشد. وقتی این سرمایه های معنوی یکی یکی از دنیا می روند مایه تأسف است. آیت الله بهجت افتخار حوزه بودند. علم به تنهایی جاذبه ندارد و معنویت باید در کنار علم باشد. فوت ایشان خسران بزرگی برای روحانیت و حوزه بود و یا امثال آیت الله خوشوقت. البته من متأسفانه زیاد با ایشان آشنایی نزدیک نداشتم اما از این مقام معظم رهبری دام ظله -که انسان دقیق و اهل حساب هستند و در این امور عنایت دارند- این گونه از ایشان تجلیل کردند بی حساب نبود و معلوم می شود یک معرفت ویژه ای داشتند.
این بزرگان هم مثل ما بودند که از شهر و روستای خود به قم آمدند و از این فضا استفاده کردند و آخرت خود را آباد کردند و تا زمانی که در دنیا بودند نورافشانی کرند و افرادی را تربیت کردند و حتی بعد از مماتشان هم همین گونه است.
شیخنا الاستاد مرحوم شیخ کاظم قاروبی تبریزی قدس سره در حیاتشان کرامت و خصوصیاتی از ایشان شنیدم. صریحا به من فرمودند من می توانم با قبور ائمه تماس بگیرم و جواب بشنوم که یک مورد را من مطلعم که برای ایشان رخ داده بود که از کوچه بیگدلی در قم با قبر حضرت رضا علیه السلام در شب عرفه تماس بگیرند و جواب بشوند.
ایشان می فرمودند اگر طلبگی همراه این امور نباشد فایده ای ندارد. با این که در فقه و اصول و فلسفه و هیئت و منطق و ادبیات و لغت و ... کار کرده بودند و ذوفنون بودند اما می فرمودند اگر این مسائل نباشد فایده ای ندارد و مسائل معنوی روح و جان مطلب است.
ان شاء الله همه اینها باعث شود که در کنار وظیفه علمی و احیاء شریعت که به همین علوم دینی وابسته است و واجب کفایی است خودمان را هم فراموش نکنیم و با تقوا و عمل به دستورات شرعی به آن مقامات هم دست بیابیم.
بنابر تعاریفی که دیروز بیان شد فرق انتقال با انقلاب و استحاله روشن شد.
تفاوت انتقال و استحاله
در استحاله تبدل ماهیت داریم و شیء به چیز دیگر تبدیل می شود و جنس وفصل آن ولو به نظر عرفی تبدیل به چیز دیگر می شود اما در انتقال تحفظ بر ماهیت سابقه می شود تنها انتساب عوض می شود. خون همان خون است اما انتساب آن به انسان عوض می شود و خون پشه می شود.
تفاوت انتقال و انقلاب
در انقلاب هم دو شرط وجود دارد اولا حیثیت تقییدیه ای که حکم دائر مدار آن است عوض میشود اما این که ماهیت هم عوض می شود یا نه مورد اختلاف است. ثانیا همراه عامل تنجیس است.
اما انتقال این همراهی با عامل تنجیس نیست. اما این که تبدل عنوان در آن هست یا نه به حسب موارد و یا به حسب امذقه مختلف ممکن است متفاوت باشد. مثلا اگر از دلیل استفاده کردیم که نجاست دائر مدار خون انسان است در این صورت تبدل عنوان هم صورت گرفته است اما اگر گفتیم معلوم نیست دائر مدار «دم انسان» باشد. بلکه عنوان «دم» است در این صورت عنوان عوض نشده است تنها صفت آن عوض شده است.
آن چه به طور کلی می توانیم در تفاوت بین این دو بگوییم این است که انقلاب همیشه همراه با عامل تنجیس است اما انتقال این چنین نیست.
از ما ذکرنا یک مطلب هم روشن می شود و آن این که انتقال در حقیقت مقدمه مطهر است نه خود مطهر است و آن چه مطهر است صیروره الشیء جزءا من منتقل الیه. بنابراین به جای تحول و ... آن را معنا کنیم بصیرورة الشیء ... از بعضی از جهات بهتر است اما چون این تعاریف واقعی نیستند و فقط نمایی از معرَّف را نشان می دهد تعاریف قبلی هم اشکال ندارد.
مقام سوم: تعیین ما یتطهر بهذا المطهر
مقدمه:
باید محاسبه شود که اگر چیزی نجس یا منتجس بوده است و حال می خواهیم حکم به طهارت آن را بکنیم با انتقال چه اتفاقی باید رخ داده باشد که بتوانیم چنین حکمی کنیم؟
مجموعا باید هفت معیار و یا هفت راه و طریق می تواند باعث علم به طهارت پیدا کنیم.
اول: ادله ای پیدا کنیم که انتقال را موجب طهارت بدانند. همان گونه که فرموده اند الشمس یا الماء مطهر. اگر چنین دلیلی پیدا شود قهرا حاکم بر ادله نجاست می شود. ادله نجاست می گوید چنین اشیاءی نجس هستند تا مطهری برای آنها حاصل شود و شارع می گوید اینها مطهر هستند.
اما این راه وجود ندارد مگر بعضی از ادعاهای اجماع و مانند آن.
راه دوم: مواردی که در روایت به وجود انتقال به حمل شایع دلالت بر طهارت دارد. مثل روایاتی که فرموده اند: لابأس بدم البرغوث.
در حالی که گفته اند بدن برغوث اساسا خون ندارد بلکه خون در بدن خونی است که از بدنهای دیگر مکیده است. بنابراین وقتی گفته می شود خون برغوث پاک است یعنی خون انسانها و حیوانات پاک هستند.
این راه فی الجمله وجود دارد و عده ای از موارد را از این راه استفاده می کنیم.
راه سوم: انتقال موجب شود که منتقل داخل در ادله ای شود که دلالت دارد منتقل الیه بمجموعه پاک است. مثلا وقتی گفته می شود بدن انسان طاهر است دلالت دارد بر اینکه چشم و گوش و دست و پوست و ... پاک است. حال اگر انتقال باعث شود منتقل جزئی ازمنتقل الیه شود منتقل مشول ادله دال بر طهارت منتقل الیه می شود.
همچنین باعث می شود ادله که سابقا دلالت بر نجاست منتقل داشت به نحوی نتواند دلالت داشته باشد یا به نحو انتفاء موضوع و یا این ک ه اگر از موضوع ادله خارج نشده است به نحو سالبه به نحو محمول شامل نشود مثل انصراف یا اجمال.
پس یا محرز است شامل نمی شود مثل انصراف و یا احراز شمول نمی شود مثل اجمال و یا این که شامل می شود و معارضه با دلیل منتقل الیه شود اما در مقام تعارض ادله منتقل الیه مقدم شود. و یا به مقتضای اذن فتخیر مختار بشود بنابر نظر کسانی که قائل به تخییر هستند و فقیه ادله منتقل الیه را انتخاب کند.
راه چهارم: مانند راه سوم است با این تفاوت که گاهی ادله ای که در طرف منتقل الیه داریم دلیلی که بر روی کلی منتقل الیه را محاسبه می کردیم اما گاهی در منتقل الیه ادله ای ویژه در مورد اجزاء هم داریم مثل عین الانسان طاهر و یا ید الانسان طاهر.
حال این منتقل تبدیل به دست منتقل الیه شده است در اینجا دلیل خاص مطابقی داریم.
راه پنجم: ادله سابقه به یک وجهی از وجوه گفته شده اثبات نجاست می کرد اما انتقال به یک نحوی باعث می شود که بدانیم شامل این موارد نمی شود و یا احراز شمول نمی کنیم. از طرفی هم دلیل اجتهادی نسبت به منتقل الیه نه به شکل سوم و نه به شکل چهارم وجود ندارد و یا کاستی هایی دارد. در نتیجه وقتی ادله سابقه شامل نشدند و ادله منتقل الیه هم شامل نشد شک در طهارت و نجاست می کنیم مراجعه می کنیم به قاعده الاشیاء کلها منغمره فی بحار الطهاره و الحلیه که قبلا گفتیم مرحوم امام آن را ادعا فرموده اند.
این خود یک دلیل اجتهادی است و حکم شرع است که با وجود آن نوبت به دلیل استصحاب نمی رسد.
سابقا می گفتیم این فرمایش خوبی است اما وجود دلیل بر آن محل اشکال و کلام است.
بله مرحوم آخوند در استصحاب به روایت شریفه کل شیء طاهر حتی تعلم انه قذر فرموده بودند که این روایت مشمل بر دو حکم است. صدر آن حکم واقعی را بیان می کند و ذیل آن استصحاب را بیان می کند. بنابراین فقه الحدیث فرمایش مرحوم امام دارای دلیل می شود و این روایت طهارت واقعی را ثابت می کند. بنابراین همه چیز پاک است مگر این که مخصص پیدا کنیم.
اما در محل خود گفته شده است که این مطلب صحیح نیست و صدر و ذیل روایت یک مطلب را بیان می کند که طهارت ظاهریه است.
راه ششم: انتقال باعث می شود ادله سابقه نتواند تنجس را ثابت کند ادله لاحقه یعنی انتقال هم طهارت را ثابت نمی کنند. قاعده الاشیاء منغمره را قبول نداریم بنابراین دستمان به کلی از ادله اجتهادی کوتاه می شود. دراین صورت نوبت استصحاب می رسد.
چند استصحاب وجود دارد:
- استصحاب عدم جعل نجاست. قبلا برای این چیزی که بواسطه انتقال درست شده است زمانی جعل نجاست نشده بود. مثلا قبل از اسلام و یا در ازل
- استصحاب عدم نجاست.
- استصحاب طهارت. به این بیان که وقتی خون در بدن است پاک است پشه خرطومش را در بدن داخل کرده است و از داخل بدن انسان خون داخل بدن حیوان شده است وقتی خون داخل بدن انسان بود پاک بود وقتی به بدن پشه منتقل می شود این طهارت را استصحاب می کنیم. وقتی خون از بدن پشه خارج می شود دلیل بر نجاستش نداریم.
نکته: گفته شده است که این استصحابات معارض با استصحاب تعلیقی نجاست است. زیرا وقتی خون در بدن انسان بود یک حکم تعلیقی داشت که اگر ریخته شود و بیرون بیاید نجس می شود. حال هم می توان آن را استصحاب کرد که وقتی در بدن پشه است اگر از بدن او بیرون بیاید هم نجس می شود.
وصلی الله علی محمد وآل محمد.