بسمه تعالی
مطهر هفتم: الانتقال کانتقال دم الإنسان أو غیره مما له نفس إلى جوف ما لا نفس له
صاحب عروه مطهر هفتم را انتقال قرار داده است.
در این مطهر نیز مانند مطهرات قبل مجموعه مباحث را در چندین مقام باید مورد بررسی قرار دهیم.
مقام اول: اصل تعریف انتقال
مقام دوم: در اثبات وجود این مطهر فی الجمله در مقابل سلب کلی
مقام سوم: در ما یتطهر بهذا المطهر
مقام چهارم: شرایط تطهیر
مقام پنجم: موارد شک و خلل
معمولا در مطهرات قبلی یک مقام ششم هم به نام موارد صغروی و تطبیقات داشتیم که شاید این جا نیاز نباشد زیرا موارد زیادی برای تطبیق وجود ندارد.
مقام اول:
انتقال به حسب معنای لغوی معنای آن مشخص است. آیا در فقه هم از واژه انتقال همان مقصود است؟
قوام انتقال به سه چیز است: الانتقال، منتقل منه و منتقل الیه
چهار تعریف برای معنای اصطلاحی انتقال بیان شده است که توجه به آنها لازم است.
تعریف اول: تعریفی که معمولا مرحوم آخوندارائه می فرمایند: نحو انتقال اثره الطهاره فی المنتقل. این تعریف زیاد موضوع را مشخص نمی کند.
تعریف دوم: صاحب جواهر در ج6 ص293 فرموده اند: انتقال شیء حکم بنجاسته باعتبار إضافته إلى محل خاص إلى محل آخر حکم الشارع بطهارته بإضافته الیه، کانتقال دم ذی النفس المحکوم بنجاسته إلى غیر ذی النفس من القمل و البق و نحوهما
انتقال شیئی که شارع حکم به طهارتش کرده به لحاظ این که در آنجا بوده است. مثلا خون انسان تا وقتی در انسان است شارع حکم به طهارت می کند حال اگر این منتقل به شود به دهان حیوانی که شارع خون او را پاک می داند در این صورت این خون انسان که منتقل شد در بدن آن حیوان پاک می شود.
این تعریف از تعریف اول بهتر است ولی کاستیهایی دارد زیرا تنها شامل نجاستهایی می شود که به اعتبار اضافه شان به محل خاص نجس هستند در حالی که بعضی نجاسات به این اعتبار نجس نیستند. مثلا اگر حیوان دارای نفس سائله بمیرد، میته آن نجس است. حال اگر این میته را جزء بدن یک انسان قرار دهند پاک است.
دوم اینکه کلمه انتقال در عبارت ایشان اخذ شده است و ممکن است توهم تعریف دوری شود.
البته این اشکال جواب دارد که معرَّف، اصطلاحی و معرِّف لغوی است.
تعریف سوم: حاج آقا رضا همدانی
هو حلول النجس فی محلّ آخر حکم الشارع بطهارته عند إضافته إلى ذلک المحلّ،
مصباح الفقیه، ج7، ص: 300
ایشان انتقال را حلول معنا کرده اند.
علاوه بر این نجاست را تقیید به این نکرده اند که اضافه به محلی داشته باشد.
اما این تعریف هم این اشکال را دارد که کلمه نجس انصراف به نجس العین دارد و به متنجسات نجس گفته نمی شود به حسب روایات و همچنین لغت عرب. فلذا عبارت ایشان شامل متنجسات نمی شود بنابراین اگر مثلا آب متنجسی منتقل به گیاه شود با این که از موارد انتقال است اما در این تعریف اخذ نشده است.
تعریف چهارم: فقه الشیعه
المراد بالانتقال هو حلول النجس فی محل آخر حکم الشارع بطهارته عند اضافته الی ذلک المحل علی نحو یعد جزءا له عرفا من دون سلب عنوانه السابق
مرحوم خویی دو قید اضافه نموده اند:
اول اینکه جزء آن شمرده شود. زیرا گاهی چیزی منتقل می شود و اضافه می شود اما اضافه ظرف و مظروفی است و این موارد جزء انتقال نیست و موجب طهارت نمیشود. مثل این که وقتی زالو خون انسان را می مکد . این خون مخصوصا در همان ابتدای مکیدن پاک نیست زیرا خون او نشده است بلکه مثل یک ظرفی است که خون در آن جمع شده است.
یا اگر بچه کافری تحت سلطه مسلمان قرار گرفت در این صورت وقتی اضافه به پدر خودش داشت نجس بود اما با اضافه به مسلمان پاک می شود اما این از باب انتقال نیست بلکه از باب تبعیت است.
البته قبل از ایشان مرحوم حکیم تنبه به این قید داده اند.
البته باید یک چیز دیگر هم باید اضافه نمود که فضولات مانند بذاق دهان و آب بینی و اشک و ... جزء انسان نیست و یا محل تردید است بنابراین باید اضافه شود که یعد جزءا له او فضولاته
دوم: قید من دون سلب عنوانه السابق
انتقال گاهی همراه با استحاله و انقلاب است و ماهیت گذشته اش را از دست میدهد مثل اینکه حیوانی عذره می خورد و آن تبدیل به گوشت یا تخم مرغ می شود در این صورت از باب استحاله پاک شده است. بنابراین ایشان چون دیده اند که تعاریف قبلی مانع اغیار نیست و شامل این موارد می شود این گونه قید زده اند.
بهترین تعریف از مرحوم خویی است تنها باید دو مطلب اضافه شود یکی فضولات و دیگر این که باید جزء شود.
ولیکن یک مطلبی هست و آن این که در ثلاثه یعنی دربقل و قمل و ... نیاز نداریم که جزء بدنشان بشود زیرا نص خاص در مورد این حشرات داریم و همین قدر که منتقل شود کافی است
فلذا برای عدم اشکال در تعریف باید این قید را اضافه کنیم که در غیر این موارد اگر کسی چنین نظری داشته باشد.
علی ای حال تعریفهای در این موارد چون تعریف حقیقی نیست بلکه تنها قصد مشخص کردن سیمای مورد بحث داریم همین مقدار کافی است و تعریف مرحوم خویی تعریف خوبی است.
مقام دوم: اثبات اصل مطهریت
مقام دوم بحث زیادی ندارد. تنها یک نفر انکار اصل مطهریت کرده است و همه مواردی که دیگران می گویند انتقال است ایشان می گوید استحاله است.
حاج آقا رضا همدانی در آخر کلامشان چنین مطلبی می فرمایند اما مشهور اصحاب بلکه اجماع بین ایشان این است که چنین مطهری داریم و ما در اینجا معطل نخواهیم شد بلکه ادله ای که در ما یتطهر بهذا المطهر اقامه خواهیم کرد دلالت بر تشریع این مطهر هم دارند.
علاوه بر اینکه صاحب حدائق فرموده اند لاخلاف فیه و لا اشکال
صاحب جواهر فرموده است: لا خلاف اجده فیه بل هو فی الجمله من الضروریات
نراقی در مستند استظهار عدم خلاف در این مسئله نموده است.
از بعضی از بزرگان هم نقل شده است که صریحا ادعای اجماع نموده اند.
وصلی الله علی محمد وآل محمد.