| نوشته شده توسط روشنایی |
|
|
| خلاصه درس عن الجواد - علیه السَّلام - الی علی بن مهزیار «بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ* یا علی أحسن اللّه جزاک و أسکنک جنته و منعک من الخزی فی الدنیا و الآخرة و حشرک اللّه معنا، یا علی قد بلوتک و خبرتک فی النصیحة و الطاعة و الخدمة و التوقیر و القیام بما یجب علیک، فلو قلت إنی لم أر مثلک رجوت أن أکون صادقا فجزاک اللّه جنات الفردوس و لا خفی علی مقامک و لا خدمتک فی الحر و البرد فی اللیل و النهار فأسأل اللّه إذا جمع الخلائق للقیامة أن یحبوک برحمة تغتبط بها إنه سمیع الدعاء»[1] بحث ما در دلیل چهارم از ادلهای است که خل منقلب از هر مسکری طاهر است و مطهریت انقلاب را ثابت میکند یا نه؟ ادلهای که مطرح شد را نپذیرفتیم. دلیل اخیر را هم از جهت دلالت بررسی کردیم. اشکال سندی همه این روایات از جهت سند تمام نیستند. سند روایت اول این گونه است: محمد بن یعقوب عن عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِیلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ جَمِیعاً عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ الْحَجَّاجِ عن أبی عبدالله - علیه السَّلام – در مرات العقول مجلسی[2] آمده که در بعضی از نسخههای کافی بهجای عبد الرحمن بن الحجاج، عبد الحمن بن الحجال ذکر شده که مجهول است و در نتیجه این سند مردد بین ثقه و مجهول میشود. پس سند آن ضعیف است. سند دومی که عبارتست از: وَ عَنْهُ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنِ الْحَسَنِ الْحَضْرَمِیِّ عَمَّنْ أَخْبَرَهُ عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ علیهما السَّلام ضمیر در ابتدای سند به علی بن ابراهیم برمیگردد. مرحوم مجلسی فرموده است: مجهول است. اشکال واضح آن ارسال است که به واسطه « عمن أخبره » ایجاد میشود و حضرمی هم توثیق و تضعیف ندارد و مجهول است. این روایت سند دیگری هم دارد که عبارتست از: وَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ أَبِی نَجْرَانَ عَنْ صَفْوَانَ الْجَمَّالِ عَنْ عَامِرِ بْنِ السِّمْطِ عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ علیهما السَّلام محمد بن یحیی العطار الاشعری ثقه است و احمد بن محمد هم ثقه است و فرقی بین اینکه « بن عیسی اشعری » باشد یا « بن خالد برقی » و ابن ابی نجران و صفوان هم ثقهاند و فقط عامر بن سمط در این سند مجهول و در نتیجه روایت ضعیف است. سند سوم اینگونه است: وَ عَنْ أَبِی عَلِیٍّ الْأَشْعَرِیِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ یَحْیَى عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ الْحَجَّاجِ عَنْ عَلِیِّ بْنِ إِسْحَاقَ الْهَاشِمِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السَّلام ابی علی اشعری کنیه ابن ادریس است همه رجال سند ثقهاند به جز علی بن اسحاق الهاشمی که توثیق و تضعیف ندارد و مجهول است. در سند چهارم هم آمده است: الْحَسَنُ بْنُ مُحَمَّدٍ الطُّوسِیُّ فِی الْأَمَالِی عَنْ أَبِیهِ عَنْ أَبِی الْحَسَنِ بْنِ الْحَمَّامِیِّ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ زِیَادٍ الْقَطَّانِ عَنْ إِسْمَاعِیلَ بْنِ أَبِی کَثِیرٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ إِبْرَاهِیمَ عَنِ السَّرِیِّ بْنِ عَامِرٍ عَنِ النُّعْمَانِ بْنِ بَشِیرٍ غیر از حسن فرزند شیخ طوسی و علی بن ابراهیم که ثقه هستند، بقیه مجهولند. برای تخلص از اشکال میگوییم غیر از روایت چهارم که در امالی آمده است بقیه در کافی ذکر شده است و بنا بر مبنای ما هرچند سند آن دارای ضعاف باشد اشکالی به صدور آن نمیزند. با صرفنظر از این جواب ممکن است گفته شود تکرر مضمون واحد در روایات مختلف از اسناد گوناگون موجب اطمینان به صدور میشود؛ چون احتمال جعل از افراد گوناگون و اختلاف زمان بر یک مضمون بدون داعی بر جعل بسیار بعید است. اینکه عبد الرحمن بن الحجال در یک نسخه به جای عبدالرحمن بن الحجاج ذکر شده است، بنا بر مبنایی که مروی عنه ابن ابی عمیر ثقهاند به خاطر کلام شیخ طوسی - رحمه الله – که «لا یروون و لا یرسلون الا عن ثقة» تردد بین این دو نفر باعث مجهول شدن این شخص و ضعف سند نمیشود؛ چون اگر الحجاج باشد دو راه برای توثیق دارد: یکی اینکه توثیق دارد و دیگر اینکه در این طریق قرار گرفته و مروی عنه ابن ابی عمیر است و اگر الحجال باشد، یک راه برای توثیق دارد و آن اینست که در این طریق قرار گرفته و همین برای اثبات وثاقت کافی است و در نتیجه سند تمام است. اگر فقیهی این راه را قبول نکند و مثل محقق خوئی (رحمه الله) قائل باشد که شهادت شیخ حسی نبوده و از روی اجتهاد بوده است؛ چون این مطلب را از بحث اصحاب اجماع استنباط کرده است و بحث آن در رجال آمده است، راه تصحیح آن اینست که صاحب وسائل این روایت را از نسخه کافی نقل کرده و طریق معنعن معتبر به آن داشته است و مثل ما نیست که نسخههای معتبری در دست نداریم و فقط تواتر اجمالی به دنبال دارند و معلوم است که روایات این کتاب از کلینی است؛ ولی معلوم نیست همه کلمات هر یک روایات را از نسخه اصلی نقل کرده باشند؛ همانطور که امام راحل- رحمه الله – درباره الفاظ صحیفه سجادیه قائل به اینست که مجموعه از امام سجاد - علیه السَّلام – است ولی درباره الفاظ آن نمیتوان گفت حرف به حرف از آن حضرت است. پس استدلال فقهی به کلمات آن درست نیست. ولی درباره وسائل این مطلب را نمی توان گفت و میتوان به کلمات روایت او استدلال کرد. پیش از این گفته شد که در صورتی این مطلب درست است که کلام صاحب وسائل در خاتمه این باشد که من نسخه خاصی را از کلینی به واسطه مشایخ خود نقل میکنم ولی ظاهر کلامش این است که من به اصل کتاب کافی نه به نسخه خاص و معین قرائتاً و سماعاً طریق دارم. مثل مرحوم مرعشی نجفی (رحمه الله) که به کتب زیادی طریق داشته است و با قرائن و حدس اطمینان پیدا کرده به اینکه نسخه اصلی این است. شهید صدر در بحوث و محقق خوئی و استاد ما هم برای دستیابی به اصل کتاب از این راه خیلی استفاده کردهاند؛ ولی این راه دارای این اشکال است که ذکر شد. راه دیگر برای تصحیح دراینجا گاهی اجتماع نسخ متعدد و انفراد یک نسخه برای ما اطمینان به اشتباه آن یک مورد میآورد؛ چون چندین نفری که کافی را استنساخ کردهاند « حجاج » ذکر کردهاند و فقط در یک نسخه « حجال » آمده است؛ علاوه بر اینکه این فرد نه مجهول بلکه مهمل است و نامی از او در کتب رجال نیست و حال آنکه کتاب کافی مورد توجه و مراجعه علما بوده و چگونه فرد مهملی در این کتاب ذکر شده باشد و آنها به او توجه نکرده و نامی از او در کتب رجال نبردهاند. نتیجه با توجه به این راههایی که بیان شد روایت اول درست است؛ علاوه بر اینکه همه این مضامین مشترک در یک مطلب در نسخ متعدد و با راویان متعدد و در زمانهای متفاوت اطمینان به عدم وضع میآورد. دلیل چهارم: تمسّک به عموم ادلّه حلّیّت سرکه ادلهای که حلال بودن سرکه را مطرح کرده است، اطلاق دارد و شامل سرکه منقلب از خمر و نیز منقلب از غیر آن میشود و با توجه به تلازم حلیت و طهارت، انقلاب مطهِّر این قسم است. این روایات در باب 44 « استحباب اکل الخلّ و عدم خلو البیت منه »آمده که بعضی از آنها حکایت فعل امام (علیه السَّلام) است که دلالت ندارد و بعضی هم بیان آثار است و دلالت ندارد که ممکن است کسی به آنها استدلال کند: 1-روایت 21 از باب41از اطعمه مباحه:« وَ مِنْهُ، عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ رِفَاعَةَ وَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ فَضَالَةَ عَنْ رِفَاعَةَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ - علیه السَّلام - یَقُولُ الْخَلُ یُنِیرُ الْقَلْبَ.» اگر ینیر به معنای مادی باشد، همان اشکال که در مقام بیان نیست میآید؛ ولی اگر به معنای معنوی باشد، قابل استدلال است؛ چون ملازمه بین نجاست و حلیت قابل استفاده از آن است.[3] « وَ عَنْ بَعْضِ مَنْ رَوَاهُ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (سلام الله علیه) قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلّی الله علیه و آله):إِنَّ اللَّهَ وَ مَلَائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَى خِوَانٍ عَلَیْهِ خَلٌّ وَ مِلْحٌ.»[4] این روایت هم اطلاق دارد و سرکه در آن مقیّد به چیزی نشده است. « وَ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَیْفٍ عَنْ أَخِیهِ عَلِیٍّ عَنْ أَبِیهِ سَیْفِ بْنِ عَمِیرَةَ عَنْ أَبِی الْجَارُودِ عَنْ أَبِی الزُّبَیْرِ عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ: قَالَ: ائْتَدِمُوا بِالْخَلِّ فَنِعْمَ الْإِدَامُ الْخَلُّ.» [5] روایت مضمره است؛ ولی دو راه برای تصحیح آن وجود دارد: اول: جابر راوی جلیل القدر است و مقام و منزلتش به گونهای است که از غیر معصوم روایت نمیکند. دوم: علما این روایت را در شمار روایات معتبر ذکر کردهاند که شهادت عملی از آنها به اطمینان به صدور آن است. وصلی الله علی محمد وآل محمد. [1] الاستبصار فیما اختلف من الأخبار، المشیخة، ص: 339. [2] ج22، ص246. [3] نسخه دیگر یدیر القلب است که دیگر قابل استدلال نیست. [4] وسائل الشیعة؛ ج25، ص: 92. [5] همان، ص91. |